1- (مقاله تمام متن) روش ‌شناسی دکتر حسین عظیمی-نوشته خسرو نورمحمدی

روش‌شناسی دکتر حسین عظیمی*

مقدمه

شناخت و بررسی دقیقتر روشهای علمی و فکری اندیشمندان جامعه می‌تواند به گسترش تفکر علمی کمک نماید و راه را برای اندیشمندان دیگر جهت استفاده بهتر از نظریات و کاربردی کردن آنها بازتر نماید. برآمد ویژگیهای شخصی و علمی دکتر حسین عظیمی باعث گردید که در طیف وسیع اقتصاددانان قبل و معاصر او کسی تا به این پایه از تخصص و اقبال نزد عموم، متخصصان اقتصاد و غیراقتصاد و دولتمردان دست نیابد. از همین رو شناخت دقیقتر این دانشمند نظریه‌پرداز از چند جنبه اهمیت دارد: 1- به شناخت علاقمندانی که او را از نزدیک نمی‌شناسند یا فرصت و تخصص کافی برای مطالعه و بررسی آثار او ندارند مفید است. 2- به ما کمک خواهد کرد تا نحوه شکل‌گیری
نظرات علمی و نگرشهای او را بهتر بشناسیم و بکار گیریم.

3- برای کسانی که می‌خواهند مکتب فکری او را بهتر شناخته، دنبال نموده و به حوزه‌های کاربردی و اجرایی گسترش دهند، مفید خواهد بود.

در مطلب حاضر عمدتاً تأکید بر عواملی است که به نظر نگارنده توانسته در شکل‌گیری مکتب اقتصاد توسعه دکتر عظیمی مؤثر باشد و لذا به بررسی جزئیات اندیشه ایشان پرداخته نخواهد شد. برای تحقق این هدف مطالب بعدی در شش قسمت ارائه می‌شود:

1- نگرش عظیمی به علم و علوم تجربی اجتماعی 2- نگرش به روش‌شناسی اقتصاد به عنوان یک علم اجتماعی 3- نگرش به علم اقتصاد 4- نگرش به محقق و نظریه‌پرداز علم اقتصاد 5- نگرش به انسان و جامعه 6- ویژگیهای شخصیتی عظیمی

 

1- نگرش عظیمی به علم و علوم تجربی اجتماعی

در وهلة اول باید اظهار داشت که دکتر حسین عظیمی ماهیت
و روش تحقیق علمی را به خوبی درک کرده و بر آن تسلط داشت. این شناخت به او امکان
می‌داد تا به طور مداوم در تقویت نگرش خود در جهت تبیین مسائل جامعه حرکت کند و
همواره موضوعات و مسائل جدیدی را مطرح نماید.

اگر بخواهیم در حوزة علمی کسی را به درستی بشناسیم
اولین و مهمترین قدم، شناخت نگرش او به علم، روش تحقیق و مفاهیمی است که از آنها
در تحلیلهای خود استفاده می‌کند. مقاله ”ماهیت و روش در علم اقتصاد“[1]
اثر دکتر حسین عظیمی تا حد زیادی می‌تواند نگرش ایشان نسبت به علم، علم اقتصاد و
جامعه را نشان دهد. تفاوتهای روش شناسی ایشان با دیگران نیز در این مقاله آشکار
است. پس از سالها تحقیق و تدریس و ارتباط با دکتر عظیمی، این باور در من تقویت شد
که قوی‌ترین اثر ایشان که چارچوب تفکر و روش‌شناسی او را نشان می‌دهد همین مقاله
است. به طوریکه اندیشه‌ها و تفکرات سالهای بعد ایشان همواره در چارچوب این مقاله
قرار داشته است. لذا به کسانی که به دنبال مطالعه و بررسی علم اقتصاد به عنوان یک
علم اجتماعی هستند و نیز می‌خواهند منشأ تفکرات توسعه‌ای دکتر عظیمی را بشناسند،
مطالعه این مقاله را ـ چندبار ـ در کنار سایر آثار ایشان توصیه می‌نمایم. مطالبی
که در ادامه خواهد آمد نیز به طور عمده با تأکید بر مطالب مقاله فوق تنظیم شده
است.

 

2-
نگرش به روش‌شناسی علم اقتصاد به عنوان یک علم اجتماعی

دکتر حسین عظیمی علم اقتصاد را علمی اجتماعی دانسته و
اینگونه تعریف می‌کند. ”علم اقتصاد، یک علم تجربی ـ اجتماعی، مولود انقلاب صنعتی،
پرورش یافته در دامان عصر نوین تاریخی و در سیر پیشرفت خود همگام با تحول در جامعه
صنعتی است. ]البته[
تعریف علم اقتصاد بر اساس روش تحقیق در این علم تعریفی خواهد بود که سایر علوم
اجتماعی مانند جامعه‌شناسی و علم سیاست را نیز در بر خواهد گرفت.“ [2]

لذا در ادامه به برخی از ویژگیهای مهم علوم تجربی ـ
اجتماعی با تأکید بر علم اقتصاد از دیدگاه عظیمی پرداخته می‌شود. 

 

2-1-
علوم تجربی و واقعیتها

”همة علوم تجربی در این نکته مشترک‌اند که تماماً از
واقعیت بیرونی و یا به زبان دقیقتر از درکی ویژه از واقعیت بیرونی شروع می‌شوند،
آنگاه به دنیای تفکر و اندیشه پا می‌گذارند، و در نهایت به واقعیت بازمی‌گردند. به
علاوه، این حرکت به طور مداوم تکرار می‌گردد و این تکرار به پویایی و تغییر در هر
سه زمینه مورد بحث یعنی واقعیت بیرونی، نحوه تفکر و اندیشه، و کاربرد می‌انجامد.“ [3]

 

واقعیت بیرونی



(مشاهده و مطالعه)

 

تفکر و اندیشه

(بررسیهای انتزاعی)

 

واقعیت بیرونی

(کاربرد)

 

دکتر عظیمی با برداشت خود از این موضوع و نیز اشاره به
”نقص ماهوی در علوم تجربی و نحوة تکمیل قضایا در این علوم“[4] اشاره می‌کند که هیچ نتیجه علمی از رابطه
میان پدیده‌ها، حتی در صورت تضاد با یک نظریه علمی دیگر اشتباه نیست. برای مثال
اقتصاددانی که به افزایش قیمت انرژی معتقد است، به رابطه میان قیمت و مصرف توجه
دارد. ولی اقتصاددان دیگری اینچنین نتیجه می‌گیرد که در صورت افزایش قیمت انرژی
اولاً افزایش قیمت در سایر کالاها و خدمات اتفاق می‌افتد که در صورت وجود فقر
گسترده، فشار اقتصادی بر بخش عمده جامعه را افزایش می‌دهد، ثانیاً درآمد این
افزایش قیمت، وارد بودجه دولت می‌شود و دولت را بزرگتر و قوی‌تر (از نظر مالی) می‌کند
و نتیجتاً در شرایط توسعه ایران، جامعه مدنی و مشارکت مردم و نیز بنیانهای توسعه تضعیف و کارائی کل اقتصاد کاهش
می‌یابد.

به عبارت روشنتر هیچیک از دو اقتصاددانان فوق (بدون
توجه به واقعیت بیرونی و کاربرد) اشتباه نمی‌کنند و رابطه تشخیص داده شده صحیح می‌باشد.
ولی وقتی به سراغ کاربرد و واقعیت بیرونی برویم. اقتصاددانی موفق است که واقعیتهای
بیشتری را دیده و بهترین کاربرد را پیشنهاد کرده و یا به دست آورد.

شاید
از همین رو باشد که عظیمی می‌گوید: ”دوره لیسانس را با نمرات عالی گذراندیم و
سردرگم شدیم! شاید این داستان، یکی از انعکاسات و نمونه‌های عینی عقب‌ماندگی
تاریخی ایران از تحولات مدرن بشری از یک طرف و پیچیدگیهای ماهیتی و ذاتی علوم اجتماعی در کل بود. شاید روش آموزش
علوم اجتماعی همین باشد که باید از مفاهیمی ناآشنا و نامفهوم شروع کرد و در مسیری
دایره‌ای پیش رفت و به نقطه اول بازگشت و مطالعه را با عمقی و ماهیتی تازه شروع
کرد. شاید ... .

به
هر حال دوره‌های بعدی دانشگاهی یکی پس از دیگری سپری ‌شد. بارها به نقطه اول رسیدم
و از نو خواندم.“ [5]

  2-2- تاریخی بودن مفاهیم در علوم تجربی

مفاهیم در علوم تجربی، مفاهیمی تاریخی هستند. به عبارت
ساده‌تر، در علوم تجربی نباید انتظار مفاهیم ازلی ـ ابدی را داشت. دلیل این امر
اینکه، باید ابتدا واقعیتی در جهان خارج اتفاق افتد (حادث شود) تا این واقعه در
صورت وجود شرایط مناسب، مورد توجه دانشمند علوم تجربی قرار گیرد و مطالعه شود. لذا
روشن است که مفاهیم در علوم تجربی دارای تاریخ مشخص هستند، در نقطه‌ای از زمان و
مکان زاده می‌شوند همراه با زمان در همان مکان اولیه و یا در سایر مکانها نشو و
نمو می‌یابند و تکمیل می‌شوند. به این صورت است که به عنوان مثال اگر در علم
اقتصاد از کارگر، یا از سرمایه‌دار، یا از مفهوم کارایی و تخصص بهینه منابع صحبت
می‌کنیم، باید دقت داشته باشیم که زمینه و متن تاریخی مربوط به این مفاهیم کدام‌اند.
در همین زمینه باید از خود بپرسم که آیا قبل از دوران نوین تاریخی اساساً ”سرمایه‌دار“
وجود داشته است؟‌ آیا می‌توان در بحث علمی، از اندیشه و تئوری علمی اقتصادی در
دوران افلاطون و سقراط سخن گفت؟ ]آیا می‌توان از توسعه
اقتصادی در 500 سال قبل صحبت به میان آورد؟[ یا اینکه اساساً باید توجه داشت که علم اقتصاد، همانند بخش عمده علوم تجربی
ـ اجتماعی موجود، مولود انقلاب صنعتی است و این علوم و این مفاهیم قبل از تاریخ
مزبور اساساً موجود نبودند[6].

  2-3-
ظرف و قالب اجتماعی در علوم تجربی

”تاریخی بودن مفاهیم در علوم اجتماعی، در علم اقتصاد از
نظرگاه دیگری نیز دارای اهمیت اساسی است. نظرگاه مزبور این است که تمامی مفاهیم
مورد استفاده در این علوم دارای ”ظرف و قالب تاریخی“ خاص است و بدون توجه به قالب
تاریخی مزبور، درک صحیح مفهوم ذیربط ممکن نیست. برای روشن شدن این نکته به مثالی
از مفاهیم در علم اقتصاد توجه کنیم. همه می‌دانیم که ریکاردو، دانشمند به نام
اقتصاد کلاسیک، عوامل تولید را در سه گروه کار، زمین، و سرمایه طبقه‌بندی می‌کرد.
معنی واقعی این تقسیم‌بندی چیست؟ آیا باید تصور کرد که همیشه و در همه جا، عوامل
تولید عبارتند از کار، زمین، و سرمایه؟ مگر نه این است که امروزه زمین در موارد
متعددی عیناً با سایر سرمایه‌های فیزیکی یکسان پنداشته می‌شود؟ آیا ریکاردو این
نکات را نمی‌فهمید و ما در طی زمان درک و فهم بهتری از مفهوم سرمایه پیدا کرده‌ایم
و دیگر تفکیک زمین و سرمایه را منطقی نمی‌دانیم؟ جواب به این سؤالات منفی است.
برای فهم درست منظور ریکاردو باید به قالب زمان، به معنی زمانی که این مفاهیم
ارائه شده‌اند توجه کرد[7].

 

2-4-
ما بازاء عینی در علوم تجربی 

”نکتة دیگر ناشی از تجربی بودن مفاهیم در علوم اجتماعی
و در علم اقتصاد این است که مفاهیم مزبور دارای مابازاء عینی می‌باشند و نمی‌توانند
صرفاً و انحصاراً ذهنی باشند. معنی این سخن در این نکتة اساسی نهفته است که نظریه‌پرداز
علوم اجتماعی و علم اقتصاد نمی‌تواند مفاهیم را آنگونه که از نظر تحلیل فلسفی درست
می‌نماید و یا درست می‌داند تعریف کند. به عنوان مثال کار یا سرمایه چیست و چگونه
باید این مفهوم را تعریف کرد؟ تولید کدام است؟ توسعه چیست؟ و ... آیا توسعه را
باید به گونه‌ای تعریف کرد که به نحوی از انحاء و به ”بهترین“ صورت تعالی و پیشرفت
جامعه انسانی را تصویر کند؟ بر این اساس توسعه مشتمل بر چیست و کدام کشورها توسعه
یافته‌اند؟ اگر از این طریق عمل کنیم، علی‌الاصول باید در ابتدا توسعه را کاملاً
بر اساس ضوابط ذهنی و انتزاعی و با توجه به چهارچوبهای ارزشی و اخلاقی تعریف کنیم
و مثلاً بگوییم توسعه شرایطی است که در آن مختصه‌های X
و Y و Z‌ وجود داشته باشند.
اکنون باید برای یافتن مصادیق عینی توسعه به دنیای واقعیات برویم، جوامع و کشورهای
مختلف را مطالعه کنیم و ببینیم کدام جامعه یا کشور دارای این مختصه‌های (X ، Y و Z) است. اگر
شرایط کشوری با این مختصه‌ها تطبیق کرد این کشور توسعه یافته است و اگر نه آن کشور
توسعه نیافته است. اما آیا این روش در علوم تجربی پذیرفته است؟ جواب قطعاً منفی
است در علوم تجربی اساساً شروع از ذهن منتزع بی‌معنی و غیرقابل قبول است.

در ابتدا به جهان بیرون می‌نگریم و در این نگریستن است
که مثلاً متوجه می‌شویم پدیده‌ای، واقعیتی است که در بیرون ذهن محقق به عنوان
پدیدة توسعه یافتگی مطرح است. می‌بینیم که ما بازاء عینی مشخصی برای این پدیده
وجود دارد. مشاهده می‌کنیم که تعدادی از کشورهای موجود جهان به عنوان کشورهای
توسعه یافته شناخته شده‌اند و تعدادی دیگر به عنوان توسعه نیافته مشهورند. بحث و
بررسی این نکته که آیا درست است به این کشورها توسعه یافته و یا توسعه نیافته
بگوییم از حیطه بررسیهای علوم تجربی خارج است.

فعالیت علوم تجربی این است که با مطالعه این واقعیات
عینی از مفاهیم توسعه یافتگی و توسعه نیافتگی، این مفاهیم را در عبارات مشخص و
دقیق تعریف نماید تا بعداً بتواند از این تعاریف در فرضیه‌سازی‌ها و نظریه‌سازی‌ها
استفاده کند.“ [8]

دکتر
عظیمی با تسلط بر روش شناسی علم اقتصاد و به ویژه همین مفهوم ”ما بازاء عینی“
توانست از پدیده‌ها تعاریف مختلف و از جنبه‌های گوناگون ارائه نماید، عظیمی توانست
تعاریفی کاربردی، قابل فهم، ملموس و چند بعدی از پدیده‌های اقتصادی، اجتماعی،
سیاسی، فرهنگی و غیره ارائه نماید و در عین حال مفاهیم ارزشی را از مفاهیم فنی و
علمی تفکیک کند. او همواره بر مفهوم‌سازی و تعریف‌سازی علمی تأکید داشت و بارها
گفته بود که:

”نگرش
ما به مفاهیم نگرشی علمی نبوده و غیردقیق است. در عین حال می‌دانیم که در تحلیل
نهایی، اندیشه و تفکر است که بر زندگی ما حاکم می‌شود. اندیشه و تفکر هم در قالب
مفاهیم قابل شکل‌گیری و بیان است. اگر
مفاهیم غیردقیق باشد، اندیشه و تفکر ما دچار مشکل خواهد شد و اگر چنین شود الزاماً
زندگی ما دچار مشکل خواهد گردید. یعنی تأکید می‌کنم که به نظر بنده ما در مورد
مفاهیم دچار مشکل هستیم. به این معنی که هنوز اهمیت بحث و بررسی دقیق مفاهیم را
آنگونه که باید درک نکرده‌ایم و لذا بدون توجه به محتوای واقعی و علمی، این مفاهیم آنها را در زندگی روزمره به نحو
گسترده به کار می‌بریم. بعد هم که دچار مشکل شدیم که حتماً می‌شویم، تعجب می‌کنیم
که چه شد که دچار مشکل شدیم؟ ما که حسن نیت داشتیم، تلاش فراوان کردیم، زحمت زیاد
کشیدیم، باز هم مشکل حل نشد، حالا دنبال دشمن فرضی می‌گردیم. ... در حالی که دشمن
در همین نزدیکی خودمان است. یعنی در ذهن و اندیشه ما کمین گرفته است و لذا باید
برای حل مشکل به دنبال اندیشه و تفکر و به دنبال مفاهیم بازگردیم و به این صورت
لازم می‌نماید که در همه مفاهیم مرسوم جامعه تردید کنیم[9].

یا
در جای دیگری اظهار می‌دارد: ”در شرایط حاضر حتی مفاهیم فنی و تکنیکی نیز در سطوح
مختلف اداری ـ اجرایی کشور در هم ریخته است، به عنوان مثال سالهاست که ما هر
برنامه‌ای را فارغ از محتوای آن به عنوان برنامه توسعه تلقی می‌کنیم و همه برنامه‌های
خود را برنامه‌های توسعه همه جانبه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی می‌دانیم. به برنامه‌هایی
که بعد از انقلاب ریخته شده نگاه کنید و ببینید تا چه حد با هم متضادند“[10].

”به
عنوان یک محقق و به عنوان یک معلم وظیفه ما مبارزه با مفاهیم غلط است. وظیفه ما
تلاش در جهت روشن کردن مفاهیم ودرگیری‌ با مفاهیم است وظیفه ما کوشش در جهت گسترش
بینش علمی در سطح جامعه است[11]“. 

 

3-
نگرش به علم اقتصاد 

همانطور
که اشاره شد دکتر عظیمی اعتقاد داشت که ”با توجه به ویژگیهای علوم اجتماعی تجربی
بدیهی است که تعریف علم اقتصاد تعریفی مانع نخواهد بود؟ به عبارت دیگر تعریف علم
اقتصاد بر اساس روش تحقیق در این علم، تعریفی خواهد بود که سایر علوم اجتماعی
مانند جامعه‌شناسی و علم سیاست را نیز در برخواهد گرفت[12].”پس باید با توسل به معیار دیگری به تعریف علم اقتصاد پرداخت. این معیار را می‌توان
در زمینه تعیین حدود و قلمرو مطالعات اقتصادی از مجموعه مطالعات اجتماعی به دست
آورد. در این زمینه و در تعریف علم اقتصاد، نحوه‌های بیان متعدد و متفاوتی ارائه
گردیده است. از جمله این نکته مطرح گردیده که علم اقتصاد، علم تخصیص بهینه منابع
است. اما این تعریف همان گونه که خواهیم دید، ضمن صحت، تأکید لازم را بر محور اصلی
مطالعه در این علم در حد گسترش فعلی قلمرو آن نمی‌گذارد.[13]

”بحث
علم اقتصاد برخلاف تصوری که در جامعه ایران ایجاد شده است، این نیست که ما صرفاً
منابع مادی خرج می‌کنیم یا نمی‌کنیم. علم اقتصاد، علم تکنیکی نیست که صرفاً بخواهد
تخصیص منابع را بهینه کند. بلکه علم اقتصاد یک علم اجتماعی است که در اساس، هدفش
معطوف به بهبود وضعیت زندگی مردم است. بر این اساس است که بارها در تعریف علم
اقتصاد اشاره کرده‌ام که در واژه‌شناسی این علم باید دقت بیشتری کنیم[14].“

برای
روشن شدن مسأله به زمان پیدایش اولیه این علم، یعنی اواخر قرن هیجدهم و مکان
پیدایش آن یعنی انگلستان توجه کنیم. می‌دانیم علم اقتصاد نوین با کتاب ثروت ملل
نوشته فیلسوف و اقتصاددان بزرگ جامعه انگلیس در دهة 1770، یعنی آدام اسمیت پایه‌گذاری
شد. مشاهدة اصلی این دانشمند در زمینة علم اقتصاد را می‌توان در سطور زیر خلاصه
کرد:

در
اواخر قرن هجدهم، ظرفیتهای تولیدی و تولید جامعه اروپائی در شهرها و در بخش نوین
مدام در حال افزایش بود. افزایشی که قابلیت تداوم داشت و از این نظر با افزایش
تولید در برخی از دوره‌های قرون گذشته ماهیتاً متفاوت بود. مهمتر اینکه مشاهدات
تفصیلی نشان می‌داد که عمال اصلی این افزایش‌های ظرفیت و تولید، صاحبان سرمایه
نوین بودند که اصلی‌ترین و گاه تنها انگیزه فعالیتشان دنبال کردن نفع شخصی بود.
این مشاهدات برای اسمیت که قبل از ورود به علم اقتصاد، معلم فلسفه اخلاق بود، این
سؤال اساسی را مطرح کرد که قانونمندیهای اصلی افزایش ثروت (یا ظرفیت تولیدی) در
جامعه کدامند؟ آیا دنبال کردن نفع شخصی (که از نظر اخلاق فردی مذموم و ناپسند است)
باعث افزایش تولید و ظرفیت تولیدی (ثروت) جامعه می‌شود؟ اگر چنین است مکانیسم عمل
چیست؟ ... می‌بینیم که فارغ از آنکه یافته‌های اسمیت چه بود، سؤال اصلی که
بررسیهای علم اقتصاد را شروع کرد یافتن قانونمندیهای چگونگی افزایش توان در سطح
کلان جامعه بوده. پس ملاحظه می‌کنیم که علم اقتصاد در ابتدای پیدایش خود، علم مربوط به کشف قانونمندیهای افزایش تولید
بوده است. این موضوع، یعنی ”کشف قانونمندیهای افزایش تولید“ تاکنون نیز در محور
بررسیهای علم اقتصاد قرار دارد. نظریه‌پردازان بزرگ علم اقتصاد نیز تماماً به این
نکته به عنوان محور و اصل علم اقتصاد پرداخته‌اند. اسمیت، ریکاردو، میل، سی،
مارشال، والاس، لیست،‌ کینز و ... همگی شواهدی بر این مدعا می‌باشند. از طرف دیگر
علم اقتصاد توسعه که شاخه‌ای دیگر از علم اقتصاد است توسط اقتصاددانانی چون میردال
شروع و با اقتصاددانانی چون لوئیس، روستو، شولتز و ... ادامه می‌یابد. در این شاخه
از علم اقتصاد نیز، مجدداً قانونمندی افزایش تولید، محور و اساس بحث و بررسی است با این تفاوت که این شاخه
از علم اقتصاد به بررسی این قانونمندیها در جوامع توسعه نیافته می‌پردازد و حال
آنکه در شاخه‌های اولیه علم اقتصاد (اقتصاد خرد، اقتصاد کلان) موضوع بررسی،
قانونمندیهای افزایش تولید در مراحل مختلف تحول اقتصادی در جوامع صنعتی فعلی است
به عبارت دیگر می‌توان این چنین نیز بیان داشت که علم

/ 0 نظر / 17 بازدید