178.معرفی کتاب اقتصاد ایران امروز: توسعه بر محور آموزش،فرهنگ و توسعه

مقدمه:

دکتر حسین عظیمی به‌عنوان یک اقتصاددان و یک کارشناس و محقق، تلاش‌های علمی زیادی برای توسعه و پیشرفت اقتصاد ایران نمود. لذا به مانند تمام دانشمندان دیگر لازم است نظریات ایشان مورد نقد و بررسی قرار گیرد.

یکی از مسایلی که عظیمی بر آن تاکید داشت معنا و مفهوم توسعه و مترادف بودن آن با مفهوم تمدن سازی است بطوریکه مهم‌ترین مسئله ایران را توسعه یا ایجاد تمدن اسلامی ایرانی می‌دانست. البته نوع نگاه ایشان با برخی نگاه‌های دیگر تفاوت اساسی و ماهوی دارد که کتاب حاضر فرصت این شناخت را فراهم آورده است. در ادامه سعی می‌شود خلاصه‌ای از دیدگاه ایشان ارائه شود تا خوانندگان محترم از ابتدا با رویکرد کتاب آشنا شده و فرصت نقد و بررسی بهتر، فراهم شود:

دکتر حسین عظیمی، توسعه را تحولی بنیادین در تمام ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی یک جامعه بر اساس یک اندیشه اصلی و بنیادین می‌داند که این تعریف، مترادف با تعریف تمدن است. لذا الزاماً مفهوم توسعه را باید با مفهوم تمدن شناخت.

عظیمی معتقد است تمدن قبل از اسلام، مبتنی بر فرمان اشرافیت قریش و سنت‌های آباء و اجدادی بوده است. و لذا تمدن اسلامی در آغاز ظهور دین، با یک اندیشه متفاوت با اندیشه اشرافیت شروع شد یعنی برابری انسان‌ها و قبول نکردن سنت‌های غلط قبلی. به عبارتی دیگر، دین اسلام بر برابری انسانی و سنت‌های الهی (وحی) تاکید می‌کند. این بصیرت از طریق وحی الهی به پیامبر اعظم (ص) ابلاغ شد و اساسش این بود که انسان‌ها هرکدام اصالت داشته و چیزی از وجود خدا در آن‌هاست و همین موجب می‌شود تا همه باهم برابر شوند.

در صدر اسلام که نقطه شکوفایی تمدن اسلامی است، اساسی‌ترین شعار، مبارزه با اشرافیت قریش است. یعنی سیستم قبلی می‌گفت: اشراف قریش انسان‌اند، بعد قریش انسان است و ... و عده‌ای انسان نیستند بلکه برده هستند، ولی اسلام می‌گوید خیر، نه‌تنها افراد باهم اختلاف ندارند، بلکه همه باهم برابرند و البته تن‌ها استثناء "تقوا" است. یعنی بصیرت جدیدی از طریق وحی و عالم غیب از سوی خداوند و خالق هستی مطرح می‌گردد که نه‌تنها برابر و برادرید، بلکه در وجود هریک از شما، توان و ظرفیت خلیفه الهی نهفته است. یعنی باور بیاورید که ظرفیتی عظیم دارید و با کاربرد صحیح این ظرفیت می‌توانید به عرش اعلی برسید. یعنی در وجود هر انسان جزئی از روح خداوند دمیده شده و لذا انسان‌ها با هم برابرند و انسان می‌تواند با استفاده از این ویژگی به اوج عزت نیز برسد.

از زاویه‌ای دیگر، اندیشه جدید اسلام، ظرفیت تازه‌ای را مطرح می‌کند که حصول به آن‌ها با نهادهای قدیمی ممکن نیست. این نهادها باید تغییر کند و مسیر تمدن سازی اسلامی در این نهادسازی و متناسب‌سازی است. لذا می‌بینیم سیستم اشرافیت که حذف شد، تمدن اسلامی در ابعاد اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی شروع به شکوفایی کرد. چنین بصیرت‌هایی ابتدا مسلمانان عربستان و سپس جهانی را بسیج و تمدنی عظیم اسلام را ایجاد کرد. ولی در جریان عمل، به اسم اسلام مجدداً اشرافیت ایجاد شد و زمانی که این اندیشه‌ها در تمدن اسلامی زیر سؤال رفت، زمانی که دستگاه‌های سلطنت تشکیل شد، برابری انسان‌ها مورد سؤال و تردید قرار گرفت و تمدن اسلامی افول کرد.

عظیمی معتقد است تمدن صنعتی غرب به شدت متأثر از تمدن اسلامی است چون تمدن صنعتی همانند تمدن اسلامی، با حذف دو اندیشه فرمان اشرافیت و سنت و ایجاد دو اندیشه محوری انسان‌باوری و علم باوری بنیان یافته است، منتها بحث وحی را مدنظر قرار نمی‌دهد. بر این اساس مبانی و ریشه‌های تمدن جدید صنعتی همان مبانی و ریشه‌های تمدن اسلامی است، منتها ضعیف‌تر و رقیق‌تر. با توجه به زمان پیدایش تمدن اسلامی و اسناد مختلف باید اذعان داشت که تمدن اسلامی زیربنای تمدن صنعتی است، هر چند که باید به انحرافات آن نیز توجه کرد.

جمهوری اسلامی ایران، در زمانی تشکیل شده که دوران شکوفایی تمدن صنعتی و افول تمدن بزرگ اسلامی است. درعین‌حال داعیه ایجاد نوعی تمدن اسلامی ایرانی را نیز داریم. لذا در سال‌های اخیر توجه به مسائل تمدنی در میان متخصصین و مسئولین بیشتر شده است. از نظر قابلیت و ضرورت ساخت تمدن اسلامی باید توجه داشته باشیم که "بر اساس قانون اساسی، نظام جمهوری اسلامی ایران، متفاوت با نظام‌های کنونی جهان است. برای مثال در قانون اساسی اعلام شده که اقتصاد وسیله است و هدف نیست. یعنی جمهوری اسلامی ایران نیاز به ساختن نوعی توسعه و تمدن خاص، متفاوت و شکوفاتر از تمدن صنعتی دارد.

در پایان باید توجه داشت که دکتر حسین عظیمی، تحقق تمدن اسلامی ایرانی را مشروط به سه مرحله می‌داند: اول، درک و هضم اندیشه اصلی تمدن اسلامی، دوم، تبدیل این اندیشه‌ها به اندیشه‌های ریز و تفصیلی در همه حوزه‌ها و سوم، ساختن نهادهایی که ضامن اجرا، کاربرد، کارایی و شکوفایی این اندیشه‌ها شود. ولی اشکال اینجاست که ایشان عمدتاً به مرحله اول پرداخته شده است و به مراحل دوم و سوم بصورت خیلی محدود اشاره شده است. ضمن اینکه در مرحله اول نیز مطالعات فردی ایشان، دارای ابهامات و سؤالات زیادی است. این مرحله می‌بایست با مشارکت متخصصین اقتصاد اسلامی انجام شود.

اکنون که با توجهات مسئولین، متخصصین و اندیشمندان، شاهد تسریع روند پیشرفت، توسعه و تمدن سازی جمهوری اسلامی ایران هستیم، امیدوارم مطالب این اندیشمند مورد نقد و بررسی و استفاده قرار گیرد. خوانندگان علاقمند می‌توانند برای مطالعات تکمیلی به وبلاگ آثار دکتر حسین عظیمی به آدرس developmentazimi.persianblog.ir مراجعه نمایند.

عناوین مطالب کتاب به شرح ذیل هستند: "ارتباط تمدن اسلامی با تمدن صنعتی"، "تمدن ایران، بحران امروز، هویت فردا"، "ظرفیت تاریخی و بهره‌وری ملی در اقتصاد ایران"، "ظرفیت تمدنی و بهره‌وری ملی در اقتصاد ایران"، " لزوم تعریفی دوباره از تمدن غرب صنعتی"، "وضعیت اقتصاد ایران از دیدگاه تمدن امروز"، "محوریت تحول فرهنگی یعنی حکومت اندیشه و کلام"، "ایران و تمدن معاصر"، "نقش فرهنگ‌سازی آموزش ابتدایی در آینده توسعه و تمدن ایران"، "تمدن و آموزش"، "گروه‌های اجتماعی، ساختار سیاسی و بهره‌وری ملی در فرآیند تحول فرهنگی توسعه"، "نقش فرهنگی آموزش‌وپرورش در تمدن سازی"، "توسعه و فرهنگ"، "ساختار فرهنگی و اثرات آن در شکوفایی اقتصاد ایران" و "سرچشمه‌های فرهنگی و وضعیت آینده ایران در فرآیند توسعه".

 

خسرو نورمحمدی

مرداد 1396

 

خلاصه کتاب:

در این قسمت خلاصه‌ای از اهم مطالب هریک از مقالات ارائه شده است، البته از تکرار مطالب مشترک پرهیز شده است.

  • اولین مقاله تحت عنوان"ارتباط تمدن اسلامی با تمدن صنعتی"، به اقتصاد ایران از دیدگاه اندیشه‌ای و تمدنی می‌پردازد. توسعه تحولی بنیادین در تمام ساختارهای یک جامعه بر اساس یک اندیشه اصلی و بنیادین است و این تعریف مترادف با تمدن است. ولی جامعه ما باور ندارد که هر تمدن بر اساس یک اندیشه، بینش یا بصیرت اصلی بنیان گذاشته می‌شود که آن اندیشه تمام ظرفیت تمدن مذکور را تحت تأثیر قرار می‌دهد و آن تمدن ظرفیتش متناسب با شکوفایی آن اندیشه خواهد بود. لذا توسعه همان تمدن یا تمدن سازی است. بررسی‌ها نشان می‌دهد که تمدن صنعتی بر دو اندیشه علم باوری و انسان باوری بنیان گذاشته شده است. استنباط می‌شود، جامعه علمی، سیاسی و مذهبی ایران هنوز تصور دقیق، صحیح و کاملی از تمدن‌های گذشته (اعم از صنعتی و اسلامی) و تمدنی که می‌خواهد بسازد، نیافته است و تا زمانی که بحث تمدن سازی یا توسعه در ایران حل نشود، ظرفیت‌های کشور بلااستفاده خواهد ماند و نخواهیم توانست حتی رشد اقتصادی معقولی را به دست بیاوریم.
  • مقاله دوم "تمدن ایران، بحران امروز، هویت فردا" نام دارد. در این مقاله به بحران تمدنی و الگوی گذر از آن اشاره می‌شود و اهمیت بحران حقوق خصوصی و تمدن گوشزد می‌شود. در شرایط امروز دچار بحران تمدنی هستیم و لذا بحران‌های ما، ناشی از مسائل زودگذر نیست. یعنی ما مشکلاتی پیدا می‌کنیم که اندیشه و ابزارهای تمدن فعلی ما دیگر پاسخگوی آن‌ها نیست. لذا دو راه پیش رو داریم، یا یافتن هویت تازه‌ای با ایجاد تمدن اسلامی ایرانی و یا از دست دادن کامل هویت ایرانی.

روش کنونی توسعه ما اشتباه است، لذا باید لختی از پرداختن به مسائل روزمره دست بکشیم و به مسائل تمدنی بپردازیم. تمدن جدید مبتنی بر دو اندیشه انسان باوری و علم باوری است. هر تمدن بالغی نیز باید توان پاسخگویی به نیازهای مادی و معنوی انسان‌های جامعه خود را به‌گونه‌ای و در حدی داشته باشد که هویت فردی و جمعی آنان متزلزل نشود. انسان باوری به معنای رعایت حقوق خصوصی افراد می‌باشد. از سوی دیگر هر تمدنی باید بتواند به نیازهای مادی و نیز غیرمادی جامعه خود پاسخ دهد و نیازهای تأمین نشده را نیز تأمین کند! به عبارت روشن‌تر باورهای فرهنگی ویژه‌ای برای نیازهای تأمین نشده فراهم کند تا جامعه از این بابت تأمین روانی شود.

البته برای تأمین نیازهای مادی و معنوی جامعه باید بین اندیشمندان و سیاست‌مداران ایران ارتباط مؤثری برقرار شود، درحالی‌که بین آن‌ها، در جامعه ایران همواره بریدگی بوده و در چند دهه اخیر به مرحله خطرناکی رسیده است. یعنی به‌تدریج به مرحله‌ای با دو ویژگی گام نهاده‌ایم: اول اینکه دانشمندان کاملاً خود را نسبت به سیاست‌مداران بیگانه می‌بینند و ثانیاً سیاستمداران که در گردابی از مسائل و مشکلات قرار گرفته‌اند نه‌تنها ضرورت مراجعه به اندیشمندان را انکار کرده‌اند بلکه هر نوع امیدی را از یافتن راه‌حل در میان نخبگان جامعه از دست داده‌اند.

نتیجتاً اولین قدم، پرکردن شکاف نخبگان فکری و سیاستمداران می‌باشد. ولی در این میان نمی‌توان انتظار داشت که دانش و دانشمند سازشی بپذیرد و به سوی سیاستمداران حرکت کند. این امر در تاریخ شناخته شده جهان سابقه ندارد و این بار نیز اتفاق نخواهد افتاد. چراکه این سازش، نخبگان را از نخبگی می‌اندازد و اگر چنین شد، اصل مسئله منتفی است.

راه حل این است که، باید سیاست‌مداران جامعه لختی از پرداختن به مسائل و مشکلات روزمره جامعه باز ایستند و به تفکر و ریشه‌یابی در بحران تمدنی موجود بیندیشند و اگر به نتیجه رسیدند مسیر لازم را برای پر کردن فاصله خود با اندیشمندان بیابند. توجه شود که این کار نه از طریق تأمین مالی، نه از طریق ایجاد نهادهای تحقیقاتی و نه حتی از طریق دادن آزادی فکر و اندیشه به آنان قابل پرکردن است. سیاست اصلی لازم در این نکته نهفته است که باید سیاست‌مداران در اولین قدم، با سعه‌صدر به اندیشه حقوق خصوصی در جامعه ایران بپردازند، افکار و باورهای فعلی خود را در این زمینه‌ها مورد تجدیدنظر اساسی قرار دهند. وفاق عمومی را از حوزه اجرایی برانند و عملاً خواستار واقعی حوزه حقوق خصوصی مردم شوند. در بطن این استراتژی است که به‌تدریج آغوش سیاست‌مداران به روی اندیشمندان گشوده خواهد شد و اندیشمندان به‌تدریج پذیرای چتر حمایتی و تشویقی سیاست‌مداران خواهند گردید. در این راستا است که پایه‌های اولیه وفاق ملی فراهم خواهد آمد و امکان تدوین و به‌کارگیری راه‌حل‌های بنیادین فراهم می‌شود. در صورت عدم رفع بریدگی میان سیاستمداران و اندیشمندان جامعه ایران، متأسفانه راهی جز اضمحلال این تمدن از دیدگاه‌های تلاش‌های انسانی وجود ندارد و در این مسیر دوم هویت بحران‌زده فعلی نیز یک‌باره از دست خواهد رفت.

  • مقاله سوم به "ظرفیت تمدنی و بهره‌وری ملی در اقتصاد ایران"پرداخته است. ظرفیت یک جامعه به منابع طبیعی، انسانی و سرمایه‌ای آن نیست، بلکه به نوع تمدن آن و به عبارتی به ظرفیت آن اندیشه‌ای است که تمدن را ساخته و پرداخته است. به عبارت روشن‌تر دنیای جدید و توسعه‌یافته و تمدن جدید، دنیای انسان‌هاست نه دنیای منابع. که باید با پشتیبانی علم و فناوری و نهادسازی این ظرفیت‌های انسانی را شکوفا کنیم. هر تمدن باید بتواند نیازهای آحاد مردم خود را تأمین کند و راه‌حلی فرهنگی برای نیازهای تأمین نشده فراهم کند و جامعه را به یک آرامش برساند.
  • عنوان مقاله چهارم" لزوم تعریفی دوباره از تمدن غرب صنعتی" است که نحوه مواجه اشتباه تمدن ایرانی با تمدن صنعتی غرب و نتایج آن را توضیح می‌دهد. طی 100 سال اخیر جامعه ما به دنبال بازسازی هویتی خود در مقابل غرب بوده است. در این رابطه دو گروه اندیشمندان و سیاستمداران نقش ایفا کرده‌اند.

ما در مواجه با هر پدیده دارای سه حوزه اندیشه عرفانی، اندیشه فلسفی و اندیشه تجربی هستیم که به نظر می‌رسد در این برخورد با مسئله غرب دچار التقاط شده‌ایم. لذا غربی که ما می‌شناسیم در حقیقت غرب بازسازی‌شده از طریق اندیشه و تفکر ماست و با غرب واقعی تفاوت دارد.

اولین برخوردهای ما با غرب در حوزه "مسائل مادی و فیزیکی" مطرح شده است. به‌عبارت‌دیگر، اولین برخوردهای ما و آنان در حوزه تجارت و خریدوفروش کالا یا در حوزه جنگ، توپ و تفنگ بوده است. به این صورت طبعاً مقدم‌ترین حوزه برخورد اندیشه‌ای ما و غرب نیز همان حوزه معرفت تجربی (علوم) بوده و هست. چراکه این حوزه از معرفت بشری مستقیماً وارد مسائل فنی می‌شود و کالاهای مختلف فیزیکی از جمله توپ، تفنگ و ... می‌سازد.

در حوزه معرفت فلسفی برخوردی جدی بین اندیشمندان ایرانی معاصر با غرب صورت نگرفته است، چراکه به نظر می‌رسد در دوران معاصر اساساً جامعه خود را از اندیشه فلسفی تا حد زیادی خالی کرده‌ایم. فلسفه ظاهراً " کلی‌بافی" و "کلی‌گویی" شده و لابد نباید " کلی‌گویی" و "کلی‌بافی" کرد! به این صورت است که مثلاً، ما قبل از تفکر فلسفی وارد تفکر سیاسی شده‌ایم و مشکلات عظیمی هم برای خودمان ایجاد کرده‌ایم. به‌هرحال به نظر می‌رسد که در زمینه معرفت فلسفی ما آگاهانه یا به‌صورت غیرارادی به دنبال "پاک کردن صورت مسئله" بوده‌ایم و لذا برخورد عمیقی هم در این زمینه با غرب و تفکر غربی نداشته‌ایم.

در حوزه معرفت عرفانی به دلایلی دیگر، که عمدتاً ناشی از اصالت و عمق این‌گونه اندیشه‌ها در فرهنگ ایرانی است، برخورد محدودتری با غرب و تفکر غربی وجود داشته است. البته تفکر عرفانی نیز از ضربه و آسیب در این زمینه دور نبوده، چراکه بسیاری از تحصیل‌کردگان معاصر ایرانی بدون آنکه تفکر عرفانی در جامعه ما و حتی غرب را شناخته باشند، عرفان را مایه عقب‌ماندگی کشور تلقی کرده‌اند و کوشیده‌اند آن را به " تمسخر و استهزاء" بگیرند و به این صورت "عرفان" را نیز از جامعه برانند که البته در بطن عظیم معرفت عرفانی ایرانی، اینان "آب در هاون کوبیده‌اند" و معرفت عرفانی در جامعه ایرانی به زندگی خود ادامه داده و خواهد داد.

بنابراین در سه حوزه مواجه معرفت تجربی، فلسفی و عرفانی به‌درستی عمل نکرده‌ایم. در بخشی از حوزه معرفت تجربی نیز مقلد مصرفی صرف و تام و تمام شده‌ایم ... و بالعکس در بخش ماهیتی یا علوم انسانی آن که به هرحال با فلسفه نیز ارتباط داشته است، موفق نبوده‌ایم و تمایلی جدی به توفیق نیز نداریم.

در زمینه نقش دین و رفرم دینی، تجربه کشور به خوبی نشان می‌دهد که در جمهوری اسلامی ایران، بسیاری از مفاهیم در حال شدن هستند. باید فرق بسیار، بین دین قشری کلیسایی که سال‌ها جاافتاده و در حکومت خود را نشان داده بود با تشیعی که در اپوزیسیون بوده و به‌تازگی به میدان آمده است، قائل شد. برای مثال تا روزی که تشیع در حکومت نبود فقط می‌گفت ربا حرام است و همین کافی بود، ولی حالا می‌بینیم بحث انواع بهره شروع شده است. وقتی هنوز بحث و بررسی هست چطور می‌توان گفت: دین با توسعه الزاماً مخالف یا موافق است؟ ما مفاهیمی در حال شدن داریم و حکومت شیعی باید تئوری‌ها، چارچوب‌ها و راهکارهای عملی در همه حوزه‌های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی

/ 0 نظر / 182 بازدید