116-مدیریت در دوران سازندگی-میزگرد- دکتر حسین عظیمی

برای دریافت فایل مقاله همراه با نمودار و تصاویر به لینک زیر مراجعه شود:

http://noormohamadi2004.persiangig.com/document/modiriyat-sazandegi.pdf

------

 

اشاره:

کشور ما در اوج شرایط«سازندگی»به سر می‏برد،به دو علت مهم،که هرکدام برای جلب‏ توجه برنامه‏ریزان،سیاستگذاران و تصمیم‏گیران‏ کافی است.اول:ما یک کشور در حال توسعه‏ هستیم که بطور کلی جریان سازندگی و شکوفاسازی در آن،حرف اول را می‏زند و می‏بایست شکاف‏های چندین و چند ساله، به فاصله کوتاهی پر شود.دوم:ضرورت ترمیم‏ ویرانیهای جنگ هشت ساله،که به گونه‏ای خاص‏ بسیج کلیه نیروها و امکانات،شناخت شرایط محیطی،و مدیریتی کارآمد را می‏طلبد.

دوران سازندگی،ویژگیهائی دارد که‏ می‏بایست با آگاهی و معرفت نسبت به آنها به سوی‏ آینده روشن‏تر حرکت کرد.

در نظر گرفتن و تامین نیازهای فعلی و عاجل مردم‏ و جامعه،جلب مشارکت عمومی در فرایند توسعه،ضرورت سرمایه‏گذاریهای زیربنائی برای‏ آینده و استفاده مثبت از پیچیدگیهای شرایط جهانی از جمله این ویژگیهاست.مدیریت در چنین شرایطی،کاری است حساس،سنگین و پرمسئولیت،که ظرافت‏ها و پیچیدگیهای چندی‏ آنرا در میان گرفته است.پس ابتدا باید این‏ شرایط و مقتضیات را شناخت و سپس برای‏ ایفای مسئولیت در فضای پررمز و راز این دوران، عزم جزم کرد.

«مدیریت در دوران سازندگی»،عنوان‏ میزگرد این شماره است که با درک موقعیت ویژه‏ کشورمان به بحث،چالش و تبادل‏نظر میان‏ استادان،صاحب‏نظران و مدیران گذاشته شده‏ است.از آنجا که ابعاد این موضوع،متعدد و چندگانه است تاکید عمده در این میزگرد بر دو محو«شناخت مقتضیات و شرایط ملی و جهانی،آینده‏نگری و ارزیابی نیازهای امروز جامعه ایران»بوده است.یکی از مدیران ارشد بخش صنعت که برای شرکت در میزگرد دعوت‏ شده بودند،امکان حضور در جمع دیگر اندیشمندان را نیافتند،برای همین در مجالی‏ دیگر به پرسش‏های مطرح شده در میزگرد پاسخ‏ گفتند که در متن میزگرد مورد استفاده قرار گرفته‏ است.

با امید به آنکه برگزاری چنین میزگردهائی‏ منجر به شناخت راه‏کارهای اصولی و سازنده و بستری برای حرکت به سوی آینده‏ای روشن‏تر و پربارتر گردد شما را به مطالعه دیدگاههای‏ صاحب‏نظران شرکت‏کننده در بحث،دعوت‏ می‏کنیم.

شرکت‏کنندگان در میزگرد:

*فیروز دولت‏آبادی:مشاور اقتصادی‏ وزیر امور خارجه-رئیس گروه‏ مطالعات استراتژیک-عضو هیات‏ علمی ماهنامه تدبیر.

*حسین عظیمی:دکترای اقتصاد توسعه از دانشگاه آکسفورد انگلستان- دانشیار دوره دکتری در دانشگاه آزاد اسلامی-متخصص مسایل توسعه و اقتصاد ایران و مشاور در بخش‏های‏ صنعت و کشاورزی.

*منوچهر غروی:رئیس هیات مدیره‏ و مدیرعامل شرکت ایران خودرو

*علی اکبر فرهنگی:دکترای مدیریت، دکترای ارتباطات و فوق دکترای‏ ارتباطات سازمانی از دانشگاه ایالتی‏ اوهایو-استاد دانشکده علوم اداری ر مدیریت بازرگانی دانشگاه تهران- مشاور در سازمان‏های مختلف

تدبیر:بحث بر سر مدیریت در دوران سازندگی با تکیه بر شناخت مقتضیات ملی و جهانی و نیز آینده‏نگری و نیازهای امروز جامعه ایران است. شناخت این مقتضیات در شرایط فعلی جهانی‏ بیش از هر چیزی به ابزار مناسب احتیاج دارد. برای مثال یکی از این ابزارها آمار است.با توجه‏ به مشکلات،نقصان‏ها و کاستی‏هایی که نظام‏ آمارگیری کشور دارد،این ابزارها در برخورد با پیچیدگی‏های جهان امروز تا چه حد کافی است و اگر کافی نیست چگونه می‏توان به چنین ابزاری‏ دست یافت.

فرهنگی:طبیعی است برای هر نوع برنامه‏ریزی‏ و سیاست‏گذاری ما نیازمند یک مکانیزم آماری‏ مطمئن هستیم که به راحتی بتواند در چند زمینه، اطلاعات اساسی و کیفی در اختیار ما قرار دهد. نخست اینکه اطلاعات محیطی ارائه دهد و فرصتها و تحلیلهایی را که در این راستا وجود دارد برای ما بازشکافی کند.دیگر اینکه بتواند با قوت‏ها و ضعفهایی که در درون سیستم خودمان‏ داریم ما را آشنا سازد.بنابراین‏چنین نظام آماری‏ می‏تواند کارساز باشد.

به اعتقاد من مشکل اساسی داشتن یا نداشتن‏ یک نظام آمارگیری قوی نیست،بلکه اعتقاد واقعی به اطلاعات و آمار است.

سابقه تاریخی مدیریت در جامعه نشان می‏دهد که متاسفانه به مکانیزم آمار توجه چندانی نشده‏ است.همین عامل موجب شده است که ما در برنامه‏ریزیها جهت‏گیری درستی نداشته باشیم. با توجه به این مساله طبیعی است که ساخت‏های‏ آماری جامعه ما ساختارهای سازمانی و شکل یافته نمی‏تواند باشد و در نتیجه اغلب با آمار به شکل فانتزی و لوکس برخورد می‏کنند نه بعنوان ابزار مدیریتی قابل اتکا و تصمیم‏گیری، بنابراین آمار و اطلاعات ابزار مهمی برای‏ تصمیم‏گیری یک مدیریت است اما به شرطی که‏ اعتقاد کافی و وافی در مورد آن وجود داشته‏ باشد و در غیر اینصورت آمار کارساز نخواهد بود. تدبیر:البته منظور اساسا نظام آماری و اطلاع‏رسانی در جامعه ماست.یکی از این‏ ابزارهای اطلاعاتی،نمایندگی‏های سیاسی و فرهنگی ما در خارج از کشور است.می‏خواهیم‏ بدانیم که آیا این نمایندگیها می‏توانند انتقال

تدبیر » شماره 68 (صفحه 11)

اطلاعات را جهت تسهیل تصمیم‏گیریها به نحو مقتضی انجام دهند.

عظیمی:اجازه می‏خواهم بحث را با دیدی‏ عمومی‏تر آغاز و اشاره کنم که مدیریت را می‏توان در دو سطح جداگانه کلان و خرد مورد عنایت قرار داد.به عبارت دیگر به نظر می‏رسد که بهتر است دو سطح کلان و خرد مدیریت را از هم متمایز کنیم و توجه داشته‏ باشیم که کارایی تلفیقی این دو سطح از مدیریت‏ است که نتایج لازم را در اختیار جامعه می‏گذارد. در بررسی مدیریت از دیدگاه کلان می‏توان گفت‏ که باید سه مفهوم در جامعه نهادینه شده باشد،تا مدیریت بتواند در مسیر مطلوب باشد.این سه‏ مفهوم عبارتند از:انسان‏باوری،علم‏باوری،و آینده‏باوری.

به عبارت دیگر جوامعی می‏توانند در سطح‏ کلان دارای مدیریت کارا باشند که این سه مفهوم‏ بدون حد و مرز و در حد کفایت در آن جوامع قوام‏ گرفته باشد.

منظور از انسان باوری این است که جامعه‏ باید به اصالت انسان اعتقاد داشته باشد.مفهوم‏ ساده انسان‏باوری آنست که بپذیریم هر انسان‏ موارد بسیار استثنایی مورد تهاجم قرار گیرد. تهاجم به یگانگی انسانها فقط در شرایطی مجاز است که حیات اجتماعی ضرورت چنین کاری را ایجاب کند.جوامعی که یگانگی انسان را پذیرفته‏اند سعی می‏کنند مساله تصمیم‏گیری را به‏ اقشار وسیع جامعه منتقل کرده و جامعه را براساس نظام واقعی عدم تمرکز اداره کنند. بنابراین،انسان موجودی یگانه و آزاد است و باید برای شکوفایی جامعه تا حد ممکن از این‏ یگانگی و آزادی حراست کرد.پذیرش یگانه بودن‏ انسان،اولین پایه کارآیی مدیریت در سطح کلان‏ است.

مفهوم علم‏باوری مفهومی نسبتا شناخته‏ شده است با این همه بد نیست در این زمینه نیز به‏ چند نکته اشاره کنیم.انسان،همانگونه که در متون دینی ما نیز آمده است در جهان«علل و اسباب»زندگی می‏کند و اراده بشر همچون اراده‏ الهی نیست که به صورت«کن فیکون»باشد.به‏ عبارت دیگر هر حادثه‏ای که در کره‏خاکی ما انسانها و در زندگی ما اتفاق می‏افتد دارای علت‏ یا عللی است و همه این علل قابل کشف هستند. اصل این است که اگر پدیده‏ای مهم است باید به‏ دنبال کشف قانونمندیهای آن رفت و کشف این‏ قانونمندیها نیازمند کار و تلاش فراوان،فعالیت‏ منظم و زمان است و جایگزینی هم برای این‏ روش در کشف قانونمندیهای پدیده‏ها وجود ندارد.معجزه استثناست و خارج از این‏ قانونمندیها،ولی خداوند اصل زندگی ما را بر معجزه قرار نداده است مفهوم سوم آینده‏باوری‏ است.به این معنی که باید این اعتقاد در سطح‏ جامعه وجود داشته باشد که آینده قابلیت‏ بهبودی دارد و باید برای زندگی بهتر تلاش کرد. بنظر می‏رسد که اگر این سه اصل اساسی در جامعه‏ای در سطح کلان وجود داشته باشد کارایی‏ مدیریت کلان در تحلیل نهایی تضمین می‏شود. اما چگونه می‏توان فهمید که آیا این سه اصل‏ نگرشی و اعتقادی در جامعه‏ای نهادینه شده‏اند یا نه؟برای چنین قضاوتی باید ده ساختار و نهاد از نهادهای اجتماعی را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد.این نهادها عبارتند از:ایدئولوژی،فرهنگ، بنیان‏های سیاسی،نظام قضایی،ظرفیت‏ اقتصادی،بنیه دفاعی،بنیه امنیتی،بنیه اداری، نظام اطلاعاتی و بالاخره جایگاه جامعه در نظم‏ جهانی.

برای رسیدن به این نتیجه که سه مفهوم‏ انسان‏باوری،علم‏باوری،و انسان‏باوری در جامعه‏ای قوام گرفته است باید به بررسی‏ نهادهای ده‏گانه مورد بحث پرداخت و در کارکرد هریک از این نهادها با دقت به مطالعه پرداخت و دید که آیا نهادهای ذیربط براساس سه مفهوم‏ محوری مورد بحث سامان گرفته‏اند و کاری‏ می‏کنند یا نه؟به عنوان مثال در مورد نهاد قضایی‏ کشور،به این نتیجه رسیده‏اند که یک جامعه در صورتی می‏تواند مدیریتی کارا داشته باشد که از یک نظام قضائی قانونمند،کارا و در دسترس‏ عموم برخوردار باشد.به بیان روشن‏تر برای آنکه‏ مدیریت در جامعه‏ای کارا باشد باید افراد بدانند که چنانچه مورد تهاجم قرار گرفتند با اطمینان و به سرعت می‏توانند به سازمان قضائی مراجعه‏ کرده و با سهولت و بدون موانع حق خود را پس‏ بگیرند.

بنابراین در سطح کلان جامعه سه بنیان‏ علم‏باوری،انسان‏باوری و آینده‏باوری در صورت‏ وجود و نهادینه شدن،کارآیی مدیریت را تضمین‏ خواهند کرد.پس از این تضمین و تاییدات است‏ که سطح خرد مدیریت مطرح می‏گردد و براساس‏ ضوابط خاص در این حوزه،کارآیی نهایی‏ مدیریت تعیین می‏شود.در این سطح،یعنی در سطح خرد مدیریت بحث‏های تفصیلی‏تری در سطح خرد،بسترها و شکلهای اصلی کارایی در جامعه ساخته شده و مدیریت‏های خرد،کاراتر یا ضعیف‏تر می‏شود.نظیر قانون‏نویسی، سازمان‏دهی،اجرا و رویه‏های اجرایی،نظارت‏ بر اجرا و مکانیزم‏های اجرایی،و اصلاح به موقع‏ شیوه‏های اجرائی که هریک دارای موازین‏ خاصی است و متخصصان مربوطه در هریک از این زمینه‏ها تحقیقات و مطالعات فراوانی انجام‏ دادند و رهنمودهای وسیعی دارند.ولی اگر بسترها آماده نباشد(یعنی سطح کلان مدیریت‏ ساخته نشده باشد)از مدیریت در سطح خرد، یعنی از مدیریت در سطح بنگاه،یا اداره،کار زیادی بر نمی‏آید.در این حالت مدیریت جامعه از اساس مواجه با مشکلات است و مثل این است‏ که چشمه‏ای داشته باشیم که آب گل‏آلود از آن‏ جاریست و سر راه آن فیلترهایی قرار داده‏ایم که‏ آب را صاف می‏کند.صاف‏بودن این آب موقتی‏ است،زیرا آب از چشمه گل‏آلود است.به عبارت‏ دیگر مکانیزم‏های مربوط به کارایی مدیریت در سطح خرد حالات همان فیلترها و صافی‏ها را دارد که هرچند موثر است ولی نهایتا آب گل‏آلود چشمه باعث می‏شود این صافی‏ها هم کارایی‏ لازم را نداشته باشند.

به عنوان مثالی دیگر از مدیریت در سطح‏ خرد می‏توان به مساله نوشتن قانون و تصویب‏ آن توجه کرد.یک طرح یا لایحه قانونی زمانی‏ تهیه و برای بررسی و تصویب به مجلس ارائه‏ می‏شود که مشکلی وجود داشته باشد،مطالعات‏ تفصیلی شناخت صورت گرفته باشد و همزمان با لایحه باید گزارش توجیهی اجرایی،اقتصادی، فنی،مالی،سیاسی و اجتماعی آن تهیه و به‏ مجلس فرستاده شود.اگر این مراحل در قانون‏نویسی رعایت نشود،قانونی خوب مگر به‏ تصادف فراهم نخواهد آمد و مدیریت در سطح‏ خرد دچار مشکل خواهد شد.اما همین قانون‏ متکی بر قانون اساسی است و اگر قانون اساسی‏ نگرش‏های درستی نداشته باشد،به‏هرحال‏ قانون خوب قابل نوشتن و تصویب نخواهد بود.

پس از این مقدمه اشاره کنیم که موضوع‏ بحث ما در این میزگرد مدیریت در دوران‏ سازندگی است.چرا می‏گوییم«در دوران‏ سازندگی»،لابد منظورمان این است که از دوران‏ مدیریت بحران و در شرایط استثنایی گذر کرده‏ایم و فرصت لازم برای برنامه‏ریزی، تصمیم‏گیری و طراحی را در اختیار داریم و به‏ عبارت دیگر منظور ما از دوران سازندگی یعنی

تدبیر » شماره 68 (صفحه 12)

دورانی که فکر کرده و سنجیده کار می‏کنیم.بر این‏ اساس به نظر می‏رسد که اکنون بهترین فرصت‏ برای سازندگی کشور است.زیرا دورانی است که‏ به ثبات دست پیدا کرده‏ایم،جنگ تحمیلی پایان‏ یافته است و با بحرانهایی که بهم ریزنده یک نظام‏ است مواجه نیستیم.حال با توجه به تصویری که‏ ارائه شد مدیریت را می‏توان در ابعاد کلان و خرد مورد بحث و بررسی قرار داد.

تدبیر:از اظهارات آقای دکتر عظیمی می‏توان‏ چنین نتیجه گرفت که برنامه‏ریزی فرایندی بسیار دشوار است و در عین حال یکی از تجلیات عالی‏ پیشرفت بشری خواهد بود.به طوریکه می‏توان‏ برای آینده انسانها به گونه‏ای برنامه‏ریزی کرد که‏ نه تنها مستلزم شناخت آینده باشد بلکه تا حد امکان یگانگی و بی‏همتایی انسانها حفظ و در نظر گرفته شود.در اینجا بد نیست به این نکته‏ اشاره شود که امروزه موقعیت کشورهای جهان‏ سوم با موقعیت کشورهای پیشرفته در گذشته‏ تفاوت دارد.برای مثال کشور انگلیس هنگامی‏ که فرایند توسعه را در قرن 17 طی می‏کرد رقیب‏ جهانی نداشت،در حالیکه امروزه ما باید اولا در شرایط امپریالیستی و محاصره اقتصادی‏ عقب‏ماندگیها را جبران کنیم.ثانیا می‏خواهیم‏ فرایند توسعه را که در غرب ظرف مدت 150 یا 200 سال طی شده در طول مدت کوتاهی‏ پشت‏سر بگذاریم.سوال این است که چگونه‏ می‏توان بین این دو امر تلفیق ایجاد کرد و در عین‏ حال،ابزارهای مناسب را شناخت.

دولت‏آبادی:طبیعی است داده‏های آماری‏ ارزش حیاتی دارند.اما در جامعه‏ای مانند جامعه‏ ما که در آن ظرفیت‏های باز زیادی برای‏ سرمایه‏گذاری و فروش کالا وجود دارد،داده‏های‏ آماری محدودیتی ایجاد نمی‏کند.در سطح کلان‏ هم اطلاعات به حد کافی هست و لذا از این نظر هم دچار مشکلات حادی نیستیم.

مشکل ما این است که روندهایی که در نظام‏ بین الملل در حال گذار هستند،بخوبی ادراک‏ نکرده و به مدیریت میانی یا مدیریت بنگاه‏ اقتصادی خودمان منتقل نمی‏کنیم.این نگرش‏ است که به ما می‏گوید برنامه‏ریزی آن چیزی‏ نیست که ما به آن نگاه می‏کنیم.به عبارت دیگر برنامه‏ریزی تعیین تکلیف نیست.در حقیقت از طریق برنامه‏ریزی با دسترسی به علم سعی‏ می‏کنیم یک هماهنگی و نظم بین موجودات‏ یگانه و اعمالشان ایجاد نمائیم،نه اینکه تعیین‏ تکلیف کنیم.در علوم اجتماعی که پایگاه اصلی‏ برنامه‏ریزی جامعه است،حد اقل چنین ادعایی‏ در هیچ عالم اجتماعی وجود ندارد.

مشکل ما این است که یک فضای مذاکراتی بین‏ نخبگان در کشور وجود ندارد.چنانچه این فضا ایجاد شود،ظرفیت فکری موجود در میان‏ اندیشمندان اقتصادی و اجتماعی جامعه قادر است این فاصله را پر کند.

دولت‏آبادی:

*مشکل ما این است که یک فضای‏ مذاکراتی بین نخبگان در کشور وجود ندارد،چنانچه این فضا ایجاد شود، ظرفیت فکری موجود در میان‏ اندیشمندان اقتصادی و اجتماعی‏ جامعه،قادر است این فاصله را پر کند.

(به تصویر صفحه مراجعه شود) *اگر تفکر مدیران به این سمت بازگردد که ارزیابی کلی از فعالیت جامع‏ اقتصادی،عامل پیشرفت است هرگز دیگران را قربانی فعالیت خود نمی‏کنند.

بحث‏ها غالبا در بین افراد خاصی صورت‏ می‏گیرد و به فضای عمومی جامعه منتقل‏ نمی‏شود،اگر منتقل شود،ظرفیت‏های موجود می‏تواند بر بحرانها غلبه کند.علم‏باوری که آقای‏ دکتر عظیمی مطرح کردند،در سطح مدیریت‏ کلان کشور جدی گرفته نمی‏شود.وقتی این باور جدی گرفته نمی‏شود،طبیعی است بستری که‏ ساخته می‏شود بیشتر براساس تجربیات و سنتهای گذشته است یا باوری است که اشخاص‏ نسبت به موضوعها و پدیده‏ها دارند،سند برنامه، سند مشارکت مردم در یک نظام سیاسی، اجتماعی،اقتصادی است،سندی نیست که در آن بتوان برای مردم تعیین تکلیف کرد.اما وقتی‏ فرایند مشارکت مردم و حتی مدیران سطح بالا در سند برنامه اینقدر محدود است و در سطح‏ وزرا تعداد زیادی از آنها حتی یک بار هم سند برنامه را به‏طور کامل مطالعه نکرده‏اند،مسلما بستری که ساخته می‏شود خودبخود با واقعیات‏ تطبیق نمی‏کند.و مدیران سطح بالا که جامعه را رهبری می‏کنند،مستقل از این سندی که تدوین‏ کردند عمل می‏کنند.بنابراین من فکر می‏کنم اگر فضا را بطور مناسب طراحی کرده،اذهان مدیران‏ را بخوبی در اختیار گرفته و با این جریان‏ (روندهای نظام بین الملل)سازمان دهیم می‏توان‏ این انتظار را داشت که در دوران سازندگی تحرک‏ مناسبی داشته باشیم.

نکته دیگر تعریف سازندگی است.به اعتقاد من سازندگی باید در چند حوزه صورت گیرد. یکی از این حوزه‏ها،حوزه مدیران است.مدیران‏ جامعه ما نیاز به سازندگی دارند.ما از این مهم‏ غافل بودیم و آنرا به شرایط جاری واگذار کردیم. حوزه بعدی،سازندگی در ساختارهای اقتصادی‏ در سطوح خرد و کلان است.

حوزه دیگر،سازندگی خرابیهای ناشی از جنگ است که کار چندان مشکلی نیست،زیرا یک مقوله فکری نیست،زمان‏بر است و منابع، امکانات و نیروی انسانی آن موجود است.

در مورد ساختارها،نه تنها نیاز به نیروی‏ فکری است بلکه انتخاب استراتژی هم لازم‏ است،علاوه‏بر این ساختار خاص جهان سوم هم‏ خود یک عامل محدودکننده است.

امر سازندگی در حوزه مدیران نه تنها از اولویت‏ برخوردار است بلکه به آسانی هم انجام می‏شود. همانطوری که گفته شد،مجموعه‏ای‏ از نخبگان که تفکر دقیقی نسبت به مسایل داشته‏ باشند،می‏توانند چنین فضایی را ایجاد کنند.ما باید این فرایند را به مدیران جامعه اعم از سطوح‏ خرد و کلان انتقال دهیم که روند اقتصادی جهان‏ به سمت ادغام حرکت می‏کند.اگر این انتقال‏ به درستی انجام شود در آن صورت یک مدیر ارشد یا میانی متوجه خواهد شد که باید سرمایه‏گذاری صنعت به سمت بازارهای خارجی‏ باشد و سرمایه‏گذاری نامناسبی است.به همین‏ ترتیب سیستمی که اداره مدیریت کلان را در دست دارد با چنین ادراکی می‏تواند برنامه‏ریزی مناسب را انجام دهد.بنظر من‏ دسترسی به آن شناخت‏ها مشکل نیست.

مشکل ما این است که این تفکر را بتوانیم به‏ جامعه تصمیم‏گیر یا به مدیران بنگاهها منتقل‏ کنیم.بخشی از این محدودیت به رفتار مدیران باز می‏گردد.آنها پذیرفته‏اند که ارزیابی منفرد از

تدبیر » شماره 68 (صفحه 13)

فعالیت‏هایشان عامل موفقیت است،درحالی‏که‏ اگر تفکرشان به این سمت بازگردد که ارزیابی کلی‏ از فعالیت جامع اقتصادی عامل پیشرفت است‏ هرگز دیگران را قربانی فعالیت خود نمی‏کنند.

ضمنا من با این اندیشه موافقم،در شرایطی‏ که کشور ما معارضان و دشمنان بین المللی زیادی‏ دارد،نباید جامعه را در مسیر طبیعی خود رها کرد تا مدیران به هر شکلی که شرایط اقتضا می‏کند،مسیر را بسازند.

غروی:در پاسخ به این سوال که اساسا برای‏ شناخت مقتضیات و شرایط ملی و جهانی،آیا ابزار این شاخت را در اختیار اریم یا خیر؟باید بگویم بلی،اما نه در حد مطلوب.چرا که اولا مراکز اطلاع‏رسانی همچون مرکز آمار و مراکز مشابه در ایران از قدمت و فعالیت لازم برخوردار نیستند.مساله قدمت بسیار مهم است.مثلا آیا می‏توان در مورد تاریخ صنعت ایران مطلبی‏ نوشت؟یک تحقیق تاریخی در خور را شکل‏ داد؟خیر.چرا که سابقه فعالیت آرشیوهای ملی و محلی کشورمان(برای مثال)از سه-چهار دهه‏ تجاوز نمی‏کند.حال آن‏که آرشیو ملی دانمارک و یا انگلستان سابقه‏یی پانصد ساله دارند.یعنی‏ به همان میزان می‏توانند اطلاعات و مواد خام‏ مورد نیاز محقق را در اختیارش بگذارند.ثانیا و مهمتر این‏که مراکز اطلاع‏رسانی در شناخت‏ مقتضیات و شرایط جهانی بیش از در اختیار گذاشتن مواد خام و اطلاعات کاری صورت‏ نمی‏دهند.درحالی‏که نیاز ما به دستگاههای‏ مفهومی و چارچوب‏های نظری مناسب است. اگر این دستگاه‏ها و چارچوب‏های تئوریک‏ مناسب در اختیارمان نباشد،هر چقدر اطلاعات‏ زیادی داشته باشیم نمی‏توانیم بهره‏ای ببریم.در فقدان چنین دستگاهی فقط با کوهی از اطلاعات‏ روبر هستیم.برای مثال وقتی شاهد کنش و واکنش‏های متعدد و به ظاهر متناقض کشورها در صحنه بین المللی هستید،اگر از یک چارچوب‏ تئوریک استفاده نکنید در تجزیه و تحلیل و حتی‏ طبقه‏بندی آنها سردرگم خواهید شد.ولی زمانی‏ که این فعل و انفعالات را مثلا با الگوی منافع ملی‏ و یا حفظ و افزایش قدرت ارزیابی کنیم، مفهوم‏دار و به تبع آن کاربردی و راهگشا خواهند بود.متاسفانه عمده تاکید ما بر یک شرط لازم‏ شناخت و نه شرط کافی آن است.یعنی مراکز اطلاع‏رسانی و...اگر این مراکز اطلاع‏رسانی را عام‏تر تلقی کنیم(سازمان‏ها و موسساتی که‏ مطالعات استراتژیک عمیق و چندجانبه‏یی‏ دارند)باز هم در مضیقه هستیم.می‏باید ضمن‏ تقویت مراکز موجود و ارتباط روزافزون با مراکز اطلاع‏رسانی جهانی-یعنی مراکزی که اصطلاحا نبض سیاست و تجارت بین المللی را در دست‏ دارند-موسساتی نوین را پایه گذارد که برای‏ بنگاههای صنعتی و اقتصادی کشور خطمشی‏ تعیین نمایند،استراتژی‏ها را تدوین کنند و راهکارها را نشان دهند.شاید ایران خودرو به این‏ لحاظ مشکلی نداشته باشد.اما بنگاه‏های کوچک‏ به لحاظ مسایل مالی قادر نیستند اطلاعات‏ موجود را در اختیار خود گیرند.ضمنا فراموش‏ نکنیم که موسساتی با رسالت مطالعه و تدوین‏ استراتژیها تنها در زمینه ساست بین المللی در ایران فعالیت دراند،اما در عرصه اقتصاد و تجارت بین المللی چنین موسساتی را نداریم.

عظیمی:در اینجا لازم است به یک نکته تاکید کنم،همانطوری که آقای دولت‏آبادی فرمودند من‏ به هیچ‏وجه،موافق رها کردن جامعه در یک مسیر طبیعی نیستم.البته تاکید من در زمینه مدیریت‏ عمومی و برنامه‏ریزی است.برنامه‏ریزی یک کار علمی است و می‏توان از این طریق مدت اجرای‏ خیلی از کارها را کوتاه کرد.این نکته را می‏توان‏ در سایر زمینه‏های غیر مرتبط با مدیریت هم‏ ملاحظه کرد.مثلا درحالی‏که امروزه‏ دستگاههایی تولید شده که ظرف مدت بسیار کوتاهی یخ در اختیار انسان قرار می‏دهد،در انتظار نشستن برای مدت طولانی جهت‏ بدست آوردن یخ طبیعی یک کار غیر عقلائی‏ است.ولی باید دقت داشت که برنامه‏ریزی به‏ معنی این نیست که به دنبال کار غیر ممکن برویم‏ و باید بدانیم که در بعضی زمینه‏ها برنامه‏ریزی‏ میسر و عملی نیست،مثلا نمی‏توان در کوتاه‏مدت تمام انرژی خورشیدی را مهار و جایگزین انرژیهای دیگر کرد.

نکته دیگر در مورد همان فضایی است که‏ آقای دولت‏آبادی مطرح کردند.من همان فضا را به شکل دیگری مطرح می‏کنم.باید فضایی برای‏ کارایی مدیریت عمومی ایجاد شود.جامعه ما شرایط خاصی را داراست.بدون تردید قدرت‏ سیاسی مملکت د دست روحانیت و روحانیت‏ این قدرت سیاسی را با تکیه بر اقشار مردم مورد استفاده قرار می‏دهد.فضای مورد بحث مدیریت‏ کشور را این ساختار سیاسی می‏سازد.اگر این‏ قدرت سیاسی،متکی بر مفهوم‏سازی مناسب و نوسازی مفاهیم فرهنگی نشود بتدریج محتوای‏ آن خالی خواهد شد.اگر این مفهوم‏سازیها صورت نگیرد و نهادینه نشود،مرز بین سیاست و اداره در جامعه روشن نخواهد شد و اگر این امر روشن نشود مدیریت نخواهد توانست کارایی‏ لازم را بدست آورد.در چنین شرایطی اتلاف‏ منابع قابل توجه خواهید بود و اتلاف منابع در جهان سریعا تحول یابنده و پیشرونده امروز الزاما ما را به وابستگی و از دست رفتن هویت مستقل‏ خواهد کشاند.

تدبیر:شناخت مقتضیات ملی و جهانی به‏ ژرف‏ترین زیرساخت‏های فرهنگی و سیاسی و غیر مادی یک جامعه وابسته است.بحث درباره‏ این موضوع و جمع‏بندی مختصر از بحث را برعهده آقای دکتر فرهنگی می‏گذاریم.

فرهنگی:به اعتقاد من در قلمرو فلسفه معمولا ایده‏آلها خیلی خوب مطرح می‏شوند.همانطور که آقای دکتر عظیمی هم اشاره کردند این ایده‏آلها به هیچ‏وجه قابل رد شدن نیست،بنده هم آنها را رد نمی‏کنم.ولی مدیران معمولا با واقعیات‏ سروکار دارند.حال می‏توان در واقعیت‏ها به‏ الگوی نوسازی از زاویه دیگری نگریست.از این‏ زاویه می‏توان به سه فونکسیون یا کارکرد اساسی‏ اشاره کرد.یکی از این کارکردها،افزایش حجمی‏ است که بیشتر از بعد اقتصادی و مادی مطرح‏ است مثل افزایش تولید و درآمد و بهره‏وری. کارکرد دیگر تحرک است.یعنی حرکت از نقطه‏ای‏ به نقطه دیگر یا از طبقه‏ای به طبقه دیگر،مثل‏ روان بودن نظام طبقاتی و اجتماعی.فونکسیون‏ سوم،در رابطه با انسجام است یعنی پیوند میان‏ بخش‏های گوناگون و همسانی.در واقع من این‏ نظریه را با الهام از اظهارات آقای دکتر عظیمی‏ در مورد سه محور انسان‏باوری،علم‏باوری و آینده‏باوری مطرح کردم.این سه محور هنگامی‏ که در مدیریت توسعه به صورت عینی درآید به‏ این شکل مطرح خواهد شد.حال سوال این است‏ که دیدگاههای ما درباره هریک از این محورها یا کارکردها چگونه است.آقای دولت‏آبادی در سخنان خود اظهار داشتند که این دیدگاه به ادراک‏ ما باز می‏گردد.

پرسش این است که ادراک،از کجا نشأت‏ می‏گیرد.به گفته آقای دکتر عظیمی،انسان در واقع‏ موجودی یگانه است.بنا به اعتقاد علمای فلسفه، ادراک،تصور خاصی است که هرکس از پدیده‏های پیرامون خود دارد.پس ما هم به عنوان‏ ملتی یگانه برای خود ادراکی یگانه داریم و با آن‏ به مسائل ورود می‏کنیم.

اما علیرغم این یگانگی که در هریک از انسانها

تدبیر » شماره 68 (صفحه 14)

وجود دارد،ادراکها متفاوتست و همین کار مدیریت توسعه یا نوسازی را دشوار می‏کند.

سوال بعدی این است که کدام ابزار باید این‏ هماهنگی لازم را بین این دو مقوله ایجاد کند. به اعتقاد من بخش بزرگی از جامعه ما باید بتواند عهده‏دار ایجاد سازگاری بین این انسانهای یگانه‏ باشد و بتواند هماهنگی و همسوئی را میان آنان‏ پدید آورد.بی‏شک یک طرف این قضیه می‏تواند سیاست باشد و سیاست می‏تواند این کار را به راحتی انجام دهد.

اما به اعتقاد من پدیده‏ای که باید در اینجا مطرح‏ شود و از اهمیت نسبی زیادی برخوردار است، الگوهای ارتباطی است که نقش بسیار حساس و ارزنده‏ای می‏تواند ایفا کند.اگر بخواهیم میان‏ تک‏تک این موجودات یگانه،ارتباط برقرار کنیم، قاعدتا باید زبان مشترک میان آنها ایجاد کنیم،زیرا ارتباط از اشتراکات شروع می‏شود.در اینجاست‏ که رسانه‏های گروهی با قرارگرفتن در کنار دیگر نهادها نقش بسیار ارزنده‏ای بازی می‏کنند.

حالا ما با یک شبکه درهم پیچیده‏ای از نهادهای‏ اجتماعی روبرو خواهیم بود که باید عمل و عکس العمل نشان دهند تا به عنوان ابزار کارساز بتواند در جهت توسعه یا نوسازی حرکت کند.

آقای دکتر عظیمی درباره سیاست،قانونگذاری و قضا اشاراتی داشتند.اما من مساله را از زاویه‏ دیگر نگاه می‏کنم.با استعانت از تفکر مظفر شریف روان‏شناس اجتماعی معروف،بین‏ جماعت و جامعه تفاوت وجود دارد.به اعتقاد او جامعه گروهی از انسانها هستند که سرهایشان‏ توسط چیزی بهم متصل شده است.

جامعه در واقع به منزله یک چند ضلعی است که‏ دارای هدفی است.این هدف با اتصال یک سری‏ نقاط مشترک ایجاد شده است و در نتیجه نقاط در آن راستا حرکت می‏کنند.بنابراین همیشه باید پدیده‏ای وجود داشته باشد که این سرهای‏ پراکنده را به یکدیگر متصل کرده و تحت قالبی‏ قرار دهد.حال چنانچه هر برنامه توسعه نتواند این پیوند را ایجاد کند قطعا در بلند مدت دچار تعارض و مشکل خواهد شد و به اهدافش دست‏ نخواهد یافت.

به اعتقاد من در این راستا،شکل دادن ادراکات‏ نزدیک به یکدیگر می‏تواند خیلی کارساز باشد.

دشواری اساسی که اکثر کشورهای جهان سوم در برنامه‏ریزی‏های خود دارند،همین دوگانگی یا دوالیزم (DUALISM) است که باعث می‏شود صداها به یکدیگر نرسد.

در مورد نخبگان که اشاره شد،این گروه‏ برگزیده با یک زبان خاصی صحبت می‏کنند. توده مردم هم زبان خود را دارند و زبان آنها با زبان نخبگان همسویی و هماهنگی ندارد.

نتیجه این می‏شود که نخبه‏های علمی در رشته‏های مختلف در کشورهای جهان سوم‏ قد علم می‏کنند.اما در نهایت،جامعه،جامعه‏ای‏ است که نتوانسته است به دلیل عدم ارتباط بین‏ نخبه و توده توسعه پیدا کند.در اینجا این پرسش‏ پیش می‏آید که مدیر جزو نخبگان است یا توده‏ مردم.طبیعی است که چنانچه مدیر با توده‏ حرکت کند به دلیل همان قوانین علمی که بحث‏ شد دشواری و تعارض پیش خواهد آمد.اما اگر قرار شد با زبان علم کار را آغاز کند.در آن صورت‏ شکل قضیه تغییر خواهد درد.

معمولا در تعریف مدیر گفته می‏شود که مدیر کسی است که توانایی این را داشته باشد که در عین ایجاد سازگاری با محیط،بتواند محیط خود را دگرگون کند،یعنی در مفهوم سازگاری و تحول‏ را در درون باهم داشته باشد.

براساس این تعریف،مدیر در واقع کار ضد و نقیض انجام می‏دهد.زیرا از یک سو باید با محیط سازگار باشد،تا بتواند توده را همراه خود داشته باشد و از طرف دیگر باید خلاق،نوآور و تغییر دهنده باشد.بنابراین یک مدیر باید دو خصلت سازگاری و ت

/ 0 نظر / 5 بازدید