119- توسعه اقتصادی، آموزش عالی و اشتغال - دکتر حسین عظیمی

برای دریافت فایل گزارش به لینک زیر مراجعه نمایید:

http://noormohamadi2004.persiangig.com/document/aali.eshteghal.pdf

-----------------------------------------------------

 

اطلاعات سیاسی اقتصادی فروردین و اردیبهشت 1382 شماره 187 و 188

 

عنوان مقاله: توسعه اقتصادی، آموزش عالی و اشتغال (10 صفحه)
نویسنده : عظیمی، حسین
نویسنده : قراگوزلو، محمد
چکیده :
کلمات کلیدی :
اطلاعات سیاسی - اقتصادی » شماره 187 (صفحه 160)
توسعهء اقتصادی،آموزش عالی و اشتغال

گفت‏وگویی منتشر نشده با زنده‏یاد دکتر حسین عظیمی ارانی

دکتر محمّد قراگوزلو

درآمد

چنان‏که دانسته است مبحث توسعهء اقتصادی،آموزش عالی و اشتغال از مقولات مورد علاقه،مناظره و کشمکش محافل علمی،فرهنگی و اقتصادی کشور در سالهای اخیر بوده است.در این میان جماعتی بی در نظر گرفتن عواملی چون رکود اقتصادی،نبود رشد مطلوب تولید ناخالص داخلی،ناتوانی بخش‏های اقتصادی‏ در زمینهء ایجاد فرصت‏های شغلی و بالتّبع افزایش نرخ بیکاری،بی‏پروا و نسنجیده یکسره به تخطئه دانشگاه‏ها پرداخته‏اند،آنهم به این بهانهء واهی که افزایش شمار فارغ التّحصیلان دانشگاهی با فرصت‏های شغلی سازگار-بویژه از نوع دولتی-تناسب منطقی ندارد.درواقع این موضوع از آنجا گرهء کور می‏خورد که برخی تلاش‏ می‏کنند سرنوشت و سرشت آموزش عالی را با مسألهء اشتغال پیوند بزنند بی‏آنکه بدانند این دو هر یک ریشه و بیشه در سرزمینی دیگرگون دارند.

به منظور تشریح و تدقیق همه جانبهء چگونگی ارتباط توسعهء اقتصادی،اشتغال و آموزش عالی،موضوع در گفت‏وگویی مبسوط با دکتر حسین عظیمی، نظریّه‏پرداز اقتصاد توسعه در میان گذاشته شد.آنچه در پی خواهد آمد،طرح و شرح این ماجراست از منظری تازه.

گرچه آوازه و اعتبار علمی دکتر عظیمی روشن‏تر از روز است،با این همه به منظور آشنایی بیشتر خوانندگان با پیشه و پیشینهء تحقیقاتی این استاد برجسته به‏ ذکر شناخت نامه‏ای کوتاه بسنده می‏کنیم.این شناخت‏نامه کوتاه-که نوعی اتوبیوگرافی و خودنوشت است-در شهریور 1380 در دفتر تحریریّهء روزنامهء اطّلاعات‏ توسط خود استاد تنظیم و تدوین شده است.

«دکتر حسین عظیمی در سال 1327 در اران که در آن زمان یکی از دهستان‏های حاشیهء کویر و از توابع شهرستان کاشان بود،در خانواده‏ای کشاورز و با وضعیّت‏ اقتصادی متوسّط به دنیا آمد.تحصیلات ابتدایی و سیکل اوّل دبیرستان را در همین محل و سیکل دوم متوسّطه را در رشتهء ریاضی در شهرستان کاشان به پایان‏ رسانید.

ایشان در سال 1344 وارد دانشگاه تهران و تحصیلات لیسانس اقتصاد و فوق لیسانس اقتصاد و توسعه را در این دانشگاه به پایان رسانید.

پس از آن برای ادامهء تحصیل راهی دانشگاه آکسفورد(به روایتی قدیمی‏ترین دانشگاه تهران)در انگلستان شد و دورهء دکتری اقتصاد توسعه را در این دانشگاه به‏ پایان رسانید.

فعّالیت‏های شغلی دکتر عظیمی همراه با تحصیل و بلافاصله پس از دریافت لیسانس شروع شد.

ایشان در ابتدا در موسّسهء تحقیقات اقتصادی دانشکدهء اقتصاد دانشگاه تهران شروع به کار کرد(1348).چند سالی در این مؤسّسه مشغول تحقیق و بررسی در مسائل اقتصاد ایران بود و ضمنا تدریس دانشگاهی خود را به عنوان دستیار آموزشی از سال 1349 شروع کرد.از سال 1354 چند سالی را به عنوان محقّق و مدرّس‏ در مرکز برنامه‏ریزی ایران که وابسته به سازمان ملل و سازمان برنامه بود مشغول به کار شد.پس از دریافت درجهء دکتری در سازمان برنامه و بودجه مشغول به کار بود و در سطوح مختلف کارشناسی،معاونت دفتر،ریاست دفتر،مشاورت معاون و ریاست و عضویّت در ستاد مرکزی برنامه و بودجه در این سازمان مشغول بوده است. (سالهای 68-1360)از آن زمان تاکنون به عنوان استاد تمام‏وقت در دانشگاه‏های ایران و خارج مشغول تحقیق و تدریس بوده است(سال‏های 2-1371 استاد مدّعو دانشگاه آکسفورد انگلستان بوده است).ضمنا در سالهای 76-1375 و به دنبال بحران‏های شدید اقتصادی در سالهای 4-1373،دکتر حسین عظیمی با عضویّت در شورای مشورتی ریاست جمهوری به ارائهء نظرهای مشورتی برای حلّ مسائل اقتصادی کشور مشغول بوده است.

بیش از چند هزار صفحه نوشتهء چاپ شده از دکتر عظیمی در دست است.این نوشته‏ها در قالب 8 کتاب و بیش از یکصد مقاله و مصاحبه در مجلاّت و روزنامه‏های کشور منتشر شده است.عناوین کتب منتشر شده ایشان عبارت است از:بانکهای توسعه‏ای،مقدّمه‏ای بر اقتصادسنجی،تورّم،سیاست اجتماعی در کشورهای توسعه نیافته،مدارهای توسعه نیافتگی در اقتصاد ایران،توسعه در ایران،ایران امروز در آیینهء مباحث توسعه،چشم‏انداز اقتصاد ایران در سال 1400، بحران و تغییر در دوران پس از انقلاب.

فعّالیت‏های علمی-تحقیقاتی دکتر عظیمی متمرکز بر نظریّه‏پردازی در باب توسعه جوامع و توسعهء ایران بوده و به ایجاد یک مکتب علمی در این زمینه کمک‏ کرده است.ویژگی نظرات ایشان تکیه بر ایجاد نهادهای لازم در فرایند توسعه است.»

دکتر حسین عظیمی پس از یک دوره مقاومت جانانه در برابر بیماری سرطان خون،سرانجام در تاریخ پنجشنبه 18 اردیبهشت 82 خورشیدی غروب کرد و با انبوهی از نظرات مدوّن و پژوهش‏های نیمه‏تمام،هیچ کارهء ملک وجود خویش شد.

اطلاعات سیاسی - اقتصادی » شماره 187 (صفحه 161)

آقای دکتر!اجازه بفرمایید گفت‏وگو را بی‏مقدمه و با طرح دو پرسش کلان آغاز کنیم.

نخست اینکه به نظر شما در کشوری مانند ایران،با توجّه به‏ واقعیّات و مناسبات اجتماعی امروز،وظیفهء آموزش و به‏طور اولی آموزش عالی به عهدهء کیست؟

دوم اینکه با عنایت به این مبحث بسیار مهم و جدّی که اگر کشور نتواند در سالهای آینده به رشد 6 درصد در زمینهء تولید ناخالص داخلی برسد،نرخ بیکاری در سال 1385 به‏ 41 درصد خواهد رسید،لطفا بفرمایید اصولا چه ارتباط معنی‏داری میان آموزش عالی و مشکل اشتغال وجود دارد؟

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم.تصوّر من این است که قبل از پاسخ‏ دادن به این سئوالات شاید اشاره به یک نکتهء اساسی‏تر در جهت تبیین و تدقیق مبحث مورد نظر به ما کمک کند و آن نکته این است که نگاهی‏ دوباره به جایگاه آموزش در فرایندهای توسعه کشور بیندازیم؛بدین‏ اعتبار که در این نگاه یا سنجش دوباره اگر روشن شد که در جامعهء ما آموزش عالی باید از سطح وسیعی برخوردار باشد،آنگاه طبیعی‏ است که متولّی دولتی یا غیردولتی آن نیز قابل بررسی تواند بود. همچنین طرح این مقولات که در چه شرایطی دولت یا بخش‏ خصوصی و غیردولتی وارد عمل شود و مسؤولیّت را به عهده بگیرد، موضوعیّت خواهد یافت.در این بازبینی ممکن است به این نتیجه‏ برسیم که سطح محدودی از آموزش عالی می‏خواهیم.ممکن است‏ بگوییم با این جمع‏بندی دولت هم می‏تواند آن‏را انجام بدهد از سوی‏ دیگرچه‏بسا این ضرورت مطرح شود که سطح بسیار وسیعتری از آموزش عالی مورد نیاز است بدیهی است در چنین حالتی دولت به‏ تنهایی از عهدهء تحقّق این امر برنخواهد آمد.بنابراین من شایسته‏ می‏دانم در مطلع بحث به این نکته مهم بپردازم که جایگاه آموزش و بطور اخص آموزش عالی در توسعه کجا است.در این رابطه لازم‏ است خاطرنشان کنم که اصولا فرایند توسعه،فرایندی است که طیّ‏ آن در بطن یک جامعهء کهن سامان تازه‏ای ایجاد می‏شود.به عبارت‏ دیگر در جریان این فرایند اندیشه‏های اساسی یک جامعه عوض‏ می‏شود؛فرهنگ جامعه،زیربنای فیزیکی و فکری دستخوش تغییر می‏گردد؛در حقیقت انسانها متحوّل می‏شوند و جامعه تازه‏ای ایجاد می‏شود.برای بسط دادن این مقوله مثالی مطرح می‏کنم.یکی از مورّخان بنام جامعهء انگلستان(هابسبورنگ)در کتابی تحت عنوان‏ «عصر انقلاب»،دوران تحوّل یا گذار جامعهء انگلستان را بعنوان نمونه‏ بررسی می‏کند و در مقدّمهء بحث این توضیح را برای هموطنان‏ انگلیسی‏اش می‏دهد که اگر ما می‏توانستیم اجداد خود را زنده کنیم‏ هرچند زبان آنان با ما یکی بود امّا اصلا حرفهای ما را نمی‏فهمیدند و ما نیز متقابلا از صحبت‏های آنان چیزی دستگیرمان نمی‏شد.دلیل‏ این قطع ارتباط هم آن است که مفاهیمی که امروزه در جامعهء انگلیس‏ مطرح است اصولا متفاوت با مفاهیم قدیم است.وی می‏گوید شما به‏ کلمات نگاه کنید.کلماتی مثل روزنامه،حزب،وزیر،دانشگاه، رادیو،تلویزیون،سندیکا و انواع کلمات دیگری که تداعی‏گر مفاهیم‏ تازه‏ای است دو قرن پیش اصلا وجود نداشته است.یعنی جامعه یک‏ جامعهء یکسره نو شده است.بنابراین به نظر من،توسعه یعنی یک‏ جامعهء کاملا نو شده؛مجموعهء تازه‏ای که در فرایند گذار از دل جامعهء کهن جوشیده و بیرون آمده است.فرایند توسعه دقیقا همین است. مثل خانه‏ای که کهنه شده یا مخروبه است و به‏هرحال مورد پسند نیست و خانهء دیگری هم نداریم که در آن زندگی کنیم و ناگزیریم این‏ خانه را بکوبیم و از نو بسازیم.ماجرای توسعه از آنجا آغاز می‏شود که ما مجبوریم در این خانه زندگی کنیم و ضمن زندگی آنرا تغییر دهیم و با سلیقهء خودمان هماهنگ کنیم.البتّه باید توجّه داشت که‏ این تغییر به مثابه یا مساوی تغییر شکلبندی‏های صوری خانه‏ نیست.یعنی اینکه در جریان این دگردیسی دیوارها،ستونها و مکانهای اصلی را عوض می‏کنیم.به همین دلیل فرایند توسعه بسیار پیچیده و مشکل و زایندهء بحرانها و عدم تعادلهاست.این مثال خانه،به‏ خوبی مسئله را روشن می‏کند و نشان می‏دهد که ما می‏خواهیم در فرایند توسعه اساس و پی خانه را دیگرگون کنیم.طبیعی است که با این خانه در دوران گذار باید به دقّت رفتار کرد که مبادا یک وقت بر سر خودمان خراب شود و الی آخر.پس ببینید که توسعه این پدیده را به دنبال دارد.حالا،نکته‏ای که در رابطه با توسعه و آموزش مطرح‏ می‏شود این است که فرایند توسعه مشتمل بر سه اقدام اصلی است. اوّلین اقدام این است که باید ایده‏ها و اندیشه‏های اصلی جامعهء نو را فهمید و هضم کرد و من مخصوصا تأکید می‏کنم که هم باید فهمید و هم باید هضمش کرد.نمی‏گویم که باید وادارش کرد.وارد کردن‏ ساده است؛می‏توان از دو کتاب خارجی کمک گرفت و وارد کرد. منظور من نه‏تنها چنین رویکردی نیست،بلکه معتقدم اندیشه‏های‏ جدید را باید فهمید و هضم کرد و به عبارت دیگر باید این اندیشه‏ها را در درون جامعه فرهنگی کرد،یعنی کاری کرد که در فضای جامعه‏ پخش شود.این یک قدم است.البتّه نگفته نگذرم که این اندیشه‏های‏ نو هم در حقیقت دو جریان فکری بیشتر نیست:

الف-اندیشهء برابری انسانها که از آن جامعهء نو است در برابر اندیشهء اشرافیّت که به جامعهء کهنه تعلّق دارد.

ب:اندیشهء به کار گرفتن علم و تکنولوژی در صحنهء تولید به‏ جای استفاده از فرمان و سنّت که از آنِ جامعهء قدیم است.

این دو اندیشهء اصلی را که یکی اندیشهء برابری انسانها و اندیشهء اصالت انسان است باید فهمید و هضم کرد و اصول اساسی آن را فرهنگ‏سازی نمود.و خطّ دوم اندیشه‏ای است که در صحنهء تولید به ما می‏گوید،فرمان حاکم و سنّتها نیست که تولید را باید سامان دهد، بلکه آنچه باید تولید را سامان دهد عبارت است از علم و تکنولوژی. این دو ایدهء اصلی را برای رسیدن به توسعه باید فهمید،هضم کرد و فرهنگی نمود.زمانی این معیارها فرهنگی می‏شود که جامعه کمتر در موردش حرف بزند چون پدیده‏ای که قالب فرهنگ به خود می‏گیرد،معمولا در رفتارها و عملکردها به شیوه‏ای طبیعی جلوه

اطلاعات سیاسی - اقتصادی » شماره 187 (صفحه 162)

می‏کند و جامعه در مورد آن بحث نمی‏کند.مثلا فرض بفرمایید یک‏ نوع خاص از لباس پوشیدن در جامعه پذیرفته شده و به صورت‏ فرهنگ در آمده باشد.بدیهی است که دیگر در این مورد خاص‏ مباحثه‏ای میان افراد درنمی‏گیرد که لباس خوب چه لباسی است و لباس بد کدام است.می‏رویم که آن لباس را می‏خریم.در متن این دو اندیشه هم‏چنین کاروندی نهفته است.درواقع تا روزی که درون‏ جامعه بحث‏های داغی بر محور چیستی برابری انسانها وجود دارد، و این قضیّه حل نشده باقی مانده است که انسانها برابر هستند، نیستند،علم خوب است،نیست،دانشمند خوب است،خوب‏ نیتس؛و...هنوز در رفتار فرهنگی انسانها منعکس نیست.این یک‏ گام در راه توسعه است.فراموش نکنید که من این نکات را به منظور ورود به مقولهء نقش آموزش عالی و ارتباط آن با اشتغال مطرح‏ می‏کنم و در ادامه تأکید می‏نمایم که دومین گام برای تحقّق توسعه در حقیقت برمی‏گردد،به این موضوع که اندیشه‏های اصلی را باید به‏ اندیشه‏های تفصیلی تبدیل کرد و دوباره آن اندیشه‏های تفصیلی را فهمید و هضم کرد.خوب!معنی اینها چیست؟وقتی می‏گوییم‏ برابری انسانها،این برابری مثلا در نظام آموزشی معنایش چیست؟ آیا وقتی می‏گوییم انسانها برابرند می‏توانیم در عین حال سیستم‏ نخبه‏گرایی در آموزش عالی داشته باشیم؟آیا این امر با اندیشهء برابری در تضاد نیست؟در حوزهء سیاسی معنای این مقوله چیست؟ این مقیاس در دیگر زمینه‏ها نیز صادق است.واقعا اگر انسانها برابرند،آیا همه حقّ مالکیّت دارند یا نه؟آیا می‏شود حقّ مالکیّت را محدود کرد و گفت انسانها برابرند؟آیا حتما باید حقّ مالکیّت را محدود کرد و گفت انسانها برابرند؟بطور مشخّص منظور من این‏ است که اندیشهء برابری باید به مجموعه‏ای از اندیشه‏های تفصیلی در حوزهء سیاست،اجتماع،اقتصاد،فرهنگ و غیره تبدیل شود.این گام‏ دوم برای دستیابی به همان توسعه‏ای است که در ابتدای مبحث به آن‏ اشاره کردم،یعنی نوسازی همان ارکان و ستونهای ساختمانی که‏ می‏خواهیم عوضش کنیم.به اعتبار دیگر به یاد آوریم که آن‏ ساختمان قدیمی چه می‏گفته.می‏گفته که انسانها برابر نیستند؟اصلا به صراحت از مرزبندی و برتری نُجبا بر غیرنُجبا دفاع می‏کرده‏ است.حالا جامعهء جدیدی می‏آید و می‏گوید که این پایه غلط است؛ انسانها برابرند؛شرع مقدّس هم این حرف را می‏زند.اصلا در صدر اسلام که نقطهء شکوفایی تمدّن اسلامی گذاشته شده است‏ اساسی‏ترین شعار مبارزه با اشراف بوده است.در نمونه‏های تاریخی‏ و عینی آن از جمله بلال حبشی و غیره نخستین و اصولی‏ترین‏ حرف اسلام،برابری است.بالطّبع با این ادّعا به ریشه‏های جامعهء کهن ضربه می‏زد و جامعهء کهن نیز در برابرش می‏ایستاد.به‏ همان‏گونه که در جریان توسعه هم وقتی این شاخص به میان می‏آید مقاومت‏ها شروع می‏شود.چون این پایه می‏خواهد عوض شود؛ چون در پایهء قبلی این برابری مطرح نبوده است.در زمینهء علم نیز این نکته مصداق دارد.وقتی می‏خواهید در جریان تولید،کار علمی‏ انجام بدهید طبیعی است که دیگر حاضر نیستید از فلان حاکم،مالک‏ یا ارباب،فرمان بگیرید.فرمان را عرضه،تقاضا،بازار و کارایی و جز اینها می‏دهد نه آدمها.این هم جزو پایهء بنا است که باید زیر و رو شود. یعنی در چنین شرایطی ما این‏گونه استنباط می‏کنیم که خداوند تقدیری برای بشر قرار داده که آن تقدیر در قوانین آفرینش نهفته‏ است.هیچ بشری از این قوانین نمی‏تواند خارج شود.ولی زیبایی‏ این قوانین در این است که یکسویه نیستند.در همین قوانین خلقت، خداوند قانون جاذبه را گذاشته است که براساس آن قانون اگر جسمی‏ در هوا قرار گیرد به زمین می‏افتد و هم قوانین مربوط به خلأ را تعبیه‏ کرده که جزیی از قانون خلقت است و براساس آن جسم در فضا معلّق می‏ماند.پس ببینید که خداوند هر دو قانون را در اختیار انسان‏ قرار داده است.جزو تقدیر الهی نیست که آدم فقط بر روی زمین‏ باشد.اگر قانونمندیهای آفرینش یکسویه بود انسان حتما باید روی‏ زمین قرار می‏گرفت حال آنکه ما قانون جاذبه و خلأ را توأمان داریم. لذا اینجاست که آزادی انسان مطرح می‏شود.یعنی من حالا می‏توانم تصمیم بگیرم که می‏خواهم روی زمین باشم یا در فضا و براساس تصمیم خودم از قوانین طبیعت استفاده می‏کنم.در اینجا علم حرف اوّل را می‏زند در صورتی که در دوره‏های گذشته بر مبنای‏ مَنش تقدیرگرایی گفته می‏شود که انسان هر قدمی که برمی‏دارد به‏ اقتضای خواست خداوند است.یعنی نعوذ باللّه ما بت‏پرستی‏ خودمان را به نحوی معطوف به ارادهء خدا می‏کردیم.به تعبیر من اینها ایده‏های اصلی و سازندهء پایهء ساختمان قبلی است که باید جابه‏جا شود.پس ببینید که یک گام در راه توسعه این بود که ایده‏های جدید فهمیده،هضم،و فرهنگی شود.گام دوم این بود که ایده‏های اصلی، به ایده‏های تفصیلی مرتبط تبدیل،تفهیم و فرهنگی شود.حالا گام‏ سوم می‏ماند که اگر این گام هم برداشته شود توسعه به انجام خواهد رسید.

گام سوم این است که این ایده‏های تفصیلی به مؤسّسات،نهادها و سازمانهای متناسب تبدیل شود.یعنی اگر ما ایدهء اصلی برابری‏ انسانها را محور قرار می‏دهیم یکی از ایده‏های فرعی این خواهد بود که حالا در نظام آموزشی نباید نخبه‏گرایی-که ناقض برابری‏ انسانهاست-صورت گیرد.بدین اعتبار اینک باید بتوانیم نوعی از نظام آموزشی را ساماندهی کنیم که نافی نخبه‏گرایی باشد.اگر توانستیم این کار را بکنیم،ایدهء اصلی ما به ایدهء تفصیلی تبدیل شده و آنهم به نهادهای ضامن،آفریننده و تحکیم کنندهء همان ایده منتج‏ گردیده است.وقتی در حوزه‏های مختلف این اتّفاق می‏افتد،آنگاه‏ توسعه تحقّق یافته و جامعه جدید شده است.در چنین فضایی باید به‏ آموزش نگاه کرد.یعنی در این شرایط ما در حقیقت از سه قدم به‏ سوی توسعه دو قدم را به‏طور خالص در حوزهء اندیشه برداشته‏ایم. قدم سوم در حوزهء اندیشه و عمل توأم با هم است.

اطلاعات سیاسی - اقتصادی » شماره 187 (صفحه 163)

در این مقطع خاص این بحث مطرح می‏شود که برای نظام‏ آموزشی یک نقش اساسی مرتبط با اندیشه‏سازی ایجاد گردد.نباید فراموش کنیم که اصل و ریشهء آموزش در زمین و زمینهء اشتغال‏ نیست.توجّه داشته باشید که هنوز وارد بحث اشتغال نشده‏ایم. راستی آیا این درک و فهم و هضم اندیشه‏ها از کجا ایجاد می‏شود؟آیا جز این است که باید نظام آموزشی وجود داشته باشد؟البتّه بخشی از آموزش،عمومی است.کما اینکه بخش دیگر آن آموزش عالی است‏ که در حقیقت زمینه‏های اندیشه‏سازی را فراهم می‏کند؛قبل از اینکه‏ مقولهء اشتغال مطرح شود و پیش از اینکه بحث این باشد که یک فرد چهار سال در دانشگاهی درس خوانده است اینک شغل دارد یا نه. متأسّفانه در جامعهء امروز ایران بیشتر قضاوتهای آموزش عالی روی‏ این مطلب صورت می‏گیرد که آیا دانشگاه ما که تعدادی لیسانسیه‏ آموزش داده،فرصت شغلی هم برای آنان ایجاد کرده است یا نه.و تازه این گروه در مناصبی که دوست دارند و حقوقش بالاست و حتما در دستگاه دولتی است شاغلند یا نه....

با احتساب و دخالت دادن این عوامل،طبیعی است که نگرش ما به آموزش بسیار محدود می‏شود.در حالی که اگر از دید فرایند توسعه به مسئله نگاه کنیم درخواهیم یافت که نقش عمدهء آموزش‏ عالی و هر نوع آموزش در حقیقت کمک به فرایند اندیشه‏سازی‏ است.یعنی در جامعه‏ای که مثلا به ازای هر یک میلیون نفر ده نفر دانشجو وجود دارد این جامعه به سادگی نمی‏تواند اندیشه‏سازی نو را انجام دهد.این جامعه با جامعه‏ای که به ازای یک میلیون نفر 1000 دانشجو دارد،از دیدگاه اندیشه‏سازی متفاوت است.چون دانشجو در کنارش استاد،فرصت‏های مطالعاتی و بحث و گفتگو دارد.اصلا بحث روش علمی مطرح می‏شود.من گاهی این موضوع را به‏ صورت نیمه شوخی،نیمه جدّی طرح می‏کنم که گویا محیط دانشگاه ویروسی دارد که هر کس از کنار آن رد بشود مبتلا خواهد شد.مقصود این است که وقتی انسان وارد دانشگاه می‏شود خود به‏ خود یک نوع مشروعیّتی برای علم قائل شده است؛یعنی به درون‏ پدیدهء اندیشهء اصلی داخل می‏شود و به گسترش علم‏باوری کمک‏ می‏کند.در حاشیهء نکات یاد شده،بر این موضوع هم تأکید کنم که‏ اشارهء من به فقدان ارتباط مستقیم آموزش و اشتغال به این معنا نیست‏ که آموزش اصلا اشتغال‏زا نباشد.دانشگاه بطور کلّی اشتغال‏زاست، ولی این اشتغال‏زایی غیرمستقیم است.یعنی اگر دانشگاه در جریان‏ توسعه یک نقش اساسی بر عهده دارد یا آموزش عالی این نقش را انجام‏ می‏دهد جامعه توسعه پیدا می‏کند و بدین لحاظ ما در دنیا می‏بینیم که‏ بهترین رقمهای اشتغال از آن کشورهای توسعه یافته است؛در مقابل، بیکاری و کم‏کاری نیز گریبانگیر کشورهای توسعه نیافته است.پس‏ اگر بخواهیم مشکل اشتغال در جامعه‏ای حل شود باید حتما توسعه‏ پیدا کند و اگر بخواهیم توسعه تحقّق بیابد باید نظام آموزشی گسترده‏ در سطوح مختلف و از جمله در سطح عالی ایجاد شود.بدون این‏ برهمکنش توسعه در دنیای جدید تحقّق نخواهد یافت.در دنیای‏ قدیم بدون نظام آموزشی عالی گسترده هم توسعه تحقّق پیدا کرده، ولی 500 الی 600 سال طول کشیده است.دوران توسعهء انگلستان‏ از سال 1400 میلادی شروع شده و شاید سال 1950 به سرانجام‏ رسیده یعنی 550 سال ادامه داشته است.ما نه چنین زمانی داریم و نه‏ لزومی دارد که به اتلاف منابع بپردازیم.امروز می‏دانیم که گسترش‏ نظام آموزشی ناگزیر تحوّلاتی به سود و به سوی توسعه و مفاهیم‏ جدید در جامعه ایجاد می‏کند.تحوّلاتی که در سالهای اخیر در نظام‏ سیاسی ما ایجاد شده و بحث دوم خرداد و غیره مطرح گردیده است، دقیقا ناشی از این است که ما در حال حاضر برخلاف سال 57-که‏ حدود 120 هزار دانشجو داشتیم-یک میلیون و چهارصد هزار دانشجو داریم.فارغ از بحث کیفیّت این آموزشها،فعلا فقط کلیّت‏ این پدیده مطرح است.این تحوّل یعنی چی؟یعنی ایجاد جامعه‏ای‏ تازه با ظرفیّت 000/400/1 دانشجو و اگر فرض کنیم که هر دانشجو فقط به دو خانوار وابسته باشد-که معمولا بیش از دو خانوار هست-معنی‏اش این است که 3 میلیون خانوار ایرانی مستقیما درگیر دانشگاه و مقولاّت علم هستند.حالا از علم خوششان بیاید یا نه، شاید چندان مهم نباشد.نکتهء اساسی اینجاست که خانوارهای مورد بحث به‏هرحال درگیر علم هستند و همین فرایند یک طبقهء جدید اجتماعی می‏سازد.این یک طرف ماجراست.در جامعهء ما آموزش‏ عمومی هم توسعه پیدا کرده و 20 میلیون نفر در مدارس مشغول‏ تحصیل هستند.در نتیجه عمدهء جمعیّت کشور تبدیل شده به‏ جمعیّتی که به نظام آموزشی متصل و با آن عجین است.در چنین‏ شرایطی طبیعی است که تحوّلات اجتماعی بالنده به وجود می‏آید. اگر الان بحثهای آزادی و انتخابات گرم است-بحثهایی که الزاما توسعه بعدی جامعهء ما را به دنبال خودش خواهد داشت-اینها بیشتر ناشی از گسترش نظام آموزشی است.البتّه تنها این یک شاخص دلیل‏ و مدّنظر من نیست.نظام آموزشی در کنار پدیدهء شهرنشینی مورد توجّه من است که،در جامعهء ایران پس از انقلاب به شدّت گسترش‏ پیدا کرده است.عامل دیگر موقعیّت استراتژیک و جغرافیای‏ سیاسی ایران است.پس یک بار دیگر تأکید می‏کنم که آموزش عالی‏ را نباید از دید محدود اشتغال‏زایی نگاه کنیم،بلکه از دید گسترده‏تری‏ باید آنرا ارزیابی نماییم.اگر از این بعد-اشتغال‏زایی-به آموزش عالی‏ نگریسته شود طبیعی است که در این زمینه امکانات دولتی محدود است.یعنی دولت تا حدودی می‏تواند منابع را تأمین کند.در این‏ حالت هر نوع نظامی که قابل استفاده و دسترسی باشد و به گسترش‏ آموزش عالی کمک کند و منابع باعث محدودیت آن نشود،طبیعتا به‏ آموزش کمک می‏کند.پس اینکه وظیفهء

/ 0 نظر / 6 بازدید