6- (مقاله تمام متن) فلسفه برنامه ریزی

فلسفه برنامه ریزی

(سخنرانی مرحوم دکتر حسین عظیمی در جمع برنامه ریزان سازمان
تامین اجتماعی)

 بنده این افتخار را از دوران  دکتر شریف زادگان پیدا کردم که جزئی  از جمع شما باشم . البته باعنوان مشاور  چرا که کمتر فرصت پیدا می کنم که تمام وقت با وقت بیشتری  دور این مجموعه صرف کنم . به هر حال جزئی از افراد خانواده هستم و این بحث  را  در حقیقت  به عنوان فردی از افراد سازمان طرح  می کنم تا فردی که  از بیرون سازمان حضور یافته باشد.

در این دو ساعت در مورد یکسری از مفاهیم بحث می کنم . البته با توجه به محدویت زمان ، این بحث را بدان ترتیبی که منظور شده است  یعنی مباحث  انسان – آزادی – هدایت عمومی ’ دولت – ساختارهای حکومتی و غیره بصورت منفک طرح نخواهم کرد ولی در جریان بحث سعی  می کنم به همه این مقررات بپردازم . اساس  بحث همانطور که از ابتدا نزد دوستان مطرح بوده بحث فنی برنامه ریزی نیست وما اساساٌ قصد داریم که به بحث فلسفه برنامه ریزی و مفهوم آن بپردازیم . بنابراین  از ابتدا عرض  می کنم که طبیعتاٌ وارد بحث های فنی از حیث روشن شناسی و غیره نخواهم شد  و بحث ما بیشتر  بحث فلسفه موضوع است . دربحث برنامه ریزی اجازه می خواهم بحث  را از اینجا شروع کنم : در بحث توسعه  کشور از قدیم  دو دیدگاه متضاد اما اساسی وجود دارد. این دو دیدگاه ، یک ((دیدگاه آزادی عمل است))ودیدگاه مقابل آن ((برنامه ریزی کامل دولتی )) است . بین این دو دیدگاه طیفی و جود دارد که وارد بحث آن هم خواهیم شد.

اساس آزادی عمل با کشف بسیار اساسی آدام اسمیت در کتاب (( ثروت ملل )) در
سال 1779 بصورت سیستماتیک مطرح شد واین بحث هنوز هم در جوامع صنعتی حاکم است. کتاب ((ثروت ملل )) در سال 1776 و سپس در سال 1779 چاپ شد. دنیای صنعتی معتقد است که کتاب ثروت ملل اسمیت سنگ بنای جامعه صنعتی را گذاشته است ،‌لذا این کتاب از این دیدگاه، اهمیت فوق العاده بالایی دارد تا جایی که در سال 1976 یعنی دویستمین سال انتشار آن در تمام جوامع صنعتی جشن گرفته شد .من هم به کسانی که به بحث های عمیق اقتصادی علاقمندندتوصیه می کنم  این کتاب   را علیرغم 200 سال قدمت آن همواره مطالعه کنند .درتمام این  کتاب یک کشف اساسی هست که فلسفه آزادی عمل را آن کشف اساسی مطرح کرده است . اسمیت که نویسنده این کتاب است اساساٌ یک فلیسوف بود و کتابی که قبل از ثروت ملل نوشت کتابی بود با نام (( درسهایی درفلسفه اخلاق )) یا (Lectures in Moral Philosophy ) . به عبارتی آقای اسمیت که پایه گذار علم اقتصاد و پدرعلم اقتصاد است و کتابش نیز مشهور است به عنوان بنیانگذار جامعه صنعتی یک فیلسوف و بالاتر از آن فیلسوفی است که درس اخلاق می دهد که خود این موضوع نیز جالب است ، چرا که بسیاری از مردم در ایران فکر می کنند که اقتصاد یعنی به پول اندیشیدن ، خسیس بودن ، خرج کردن ، پول در آوردن و یا ثروتمند شدن . بنابراین پایه گذار علم  اقتصاد فیلسوفی است که اندیشه هایش متبنی بر اخلاقیات است . این آقای فیلسوف یک
انگلیسی است که در حدود سالهای 1750 و60 میلادی درجامعه انگلیس زندگی می کند. در آن زمان نطفه های صنعتی شدن بتدریج شکل می گیرد. ماشین بخار کشف شده است ، کارگاهها ی جدید ایجاد گردیده و سیستم قدیمی در حال تغییر است اما این تغییرات جزئی است .

این سیستم قدیمی در جامعه انگلیس و هر جامعه دیگری حتی ایران متبنی بردو پایه است . یک پایه آن COMMAND  یعنی فرمان و دیگری TRADITION یعنی سنت است . پس در جوامع  قدیمی ایران نیز مانند دیگر جوامع ، دو محور زندگی وجود دارد ،سنت و فرمان . بدین معنا که دراین جوامع برای انجام هر کاری ، فردی و جود دارد که دستور می دهد. این فرد می تواند هر کسی مثل حاکم ، شاه ، ارباب و یا پدر باشد .به هر
حال  کسی وجود  دارد که دستورمی دهد  فلان کار اینگونه  باشد. درصورت  فقدان هر دستوری آن کار براساس سنت های  قدیمی  صورت می گیرد. این موضوع در هر زمینه ای مصداق داشت . یعنی فرض کنید در زمینه کشاورزی به کشاورز دستور می دادند که چه چیزی بکارد. این دستور به هر علتی و فارغ از خوبی یا بدی آن صادر و اجرا می شد. و اگر دستوری برای کشاورز وجود نداشت ، وی براساس سنت  آن  چیزی را می کاشت که پدرانش می کاشتند،این کار ازنظر نوع و ازحیث روش انجام آن نیز از سنت تبعیت می کرد. همچنین اگر قرار بود ازدواجی صورت بگیرد ،یا دستوری بود که می گفت چه کسی یا چه کسی ازدواج کند ویا سنت حکم می کرد .  این اوضاع جامعه آن زمان انگلیس است. در این  جامعه نطفه های جامعه  نوشکل می گیرد واین قدرت اسمیت است که در آن نطفه ها جامعه صنعتی بعدی را می بیند و جامعه آزاد را مطرح می کند. اسمیت در یک جائی مثالی می زند و می گوید من خودم یک کارخانه سنجاق سازی را دیدم که درآن کارها تقسیم شده بود . یک نفرسیم را نازک میکرد ، یک نفر سرسیم راباریک می کرد ،یک نفر، ته سنجاق را درست میکردیک نفر بسته بندی می کرد. بنابراین چون تقسیم کار شده بود روزی 5 کیلو سنجاق درست می شد.درحالی که قرار بود یک نفراین کارها را انجام دهد شاید از صبح تا شب بیش از 10 سنجاق درست نمی  شد. و این کارخانه پیشرفته آن روز است . پس اسمیت در آن هنگام این نطفه ها را دید و بر روی آن یک قانونمندی گذاشت که پیرامون آن بحث خواهیم کرد.

در جامعه صنعتی اصل بر بدعت و نوآوری است . یعنی دراین جامعه همواره بدنبال
این هستند که راه تازه ای بیابند نه آنکه سنت قدیمی را حفظ کنند.پس  جامعه توسعه یافته جامعه ای است که دو محور COMMAND وTRADITION
در آن تغییر می یابد وبه تدبیر و عقل گرایی تبدیل می شود . البته ممکن است این
جامعه نوین ، جامعه بدی باشد ، پرآشوب باشد، پر تنش باشد و ممکن است جامعه قبلی خیلی راحت تر و آرام تر  باشد که البته اینها بحث های دیگری است بحث مورد نظر در اینجا شناخت خود پدیده است. یعنی در علم اقتصاد ، علوم اجتماعی و سایر علوم به دنبال این نیستیم که به فرض بگوئیم این صندلی نسبت به آن دیگری بهتر است ، بلکه به دنبال آن هستیم که ببینیم این صندلی چه نوع صندلی است و در واقع آن را  درست بشناسیم . بنابراین امر قضاوت بحث دیگری است .

جامعه توسعه نیافته جامعه ای است که سیستم های آن براساس فرمان و سنت حرکت می کند و هرجامعه ای توسعه نیافته تلقی می شود مگر آنکه این دو را (فرمان وسنت ) با عقل گرایی ، تدبیر وعلم جایگزین نماید . طبیعی است که جایگزین این دو محور ، نها دها ، سازمانها و همه سیستم را تغییر می دهد چرا که اینها فوند اسیون ،STRUCTUERیا ساخت بنا  محسوب می شوند .

پس توسعه یافتگی این نیست که به فرض ساختمانهای بلند داریم یا نداریم ، توسعه یافتگی و عقب ماندگی درفرهنگ جامعه است . در باورهای جامعه و درساز و کارهای
جامعه است . وگرنه ممکن است کشوری پر باشد از ساختمانهای بلند و کارخانه و البته توسعه یافته هم نباشد . به فرض اگر به کشور کویت تشریف ببرید ،‌می بینید که
ساختمانهای زیبا و خیلی چیزهای دیگری دارد اما یک کشور توسعه یافته نیست . کشور کویت در آمد سرانه خیلی بالایی دارد چرا که نفت دارد اما هیچ کس به کویت نمی گوید یک کشور توسعه یافته ، به عربستان نمی گوید یک کشور توسعه یافته درحالی که درعربستان جنس فراوان است ، ارزان است ،‌ساختمانها و اتوبان آنچنان دارد ، سطح رفاه نیز در آن بالاست. توسعه یافتگی در ساز و کارهای جامعه و درفرهنگ جامعه است .
جامعه ای که به COMMAND و TRADITION معتقد است یک جامعه توسعه نیافته است . یک جامعه قدیمی است جامعه ای است که ممکن است از حیث زمان در سالهای 2000 و 2002 میلادی بسر ببرد اما دراصل در قرون شانزدهم ، هفدهم و
چهاردهم زندگی می کند. و جامعه توسعه یافته ، جامعه ای است که در ساز کارهای
آن عقل و تدبیر و علم و نوآوری به کار گرفته می شود.
یکی از ویژگی های صنعت در کشورهای توسعه یافته این است که هر سال هزاران کالای جدید به بازار وارد می کند و این کالاهای جدید را بطور مداوم با کیفیت های بالاتر و قیمت های پائین تر وارد می کند . کشوری که توسعه نیافته باشد مانند ایران، صنعت دارد ولی هنوز در ایران می بینیم که گفته می شود پیکان 4 سال پیش بهتر از پیکان امسال است و پیکان امسال گرانتر است ، تنوع محصولات و نوآوری محدود است والی آخر. بازگردیم به بحث قبل ، اسمیت مانند هر عالمی جامعه خود را نگاه می کند و می بیند که از یک سو فقری
شدید و وحشتناک بر جامعه انگلیس حاکم است و از سوی دیگر در گوشه هایی از این جامعه در کارخانه سنجاق سازی یا کارگاههای نساجی ، روشهای تولیدی پیدا شده است که تولید را متاثر ساخته و آن را به شدت رشد می دهد . این سئوال در ذهن اسمیت مطرح شد که آیا افزایش تولید دراین کارگاههای کوچک واجد قانونمندی است یا تصادفی است . گاهی تصادفاٌ به سبب خوبی آب و هوا، تولید دریک جاهایی بالا می رود و بعد هم پائین می آید به علاوه درسیستم قدیم COMMAND و TRADITION نیز، تولید، رشد می یابد ولی این رشد بسیار جزئی است . با این اوصاف ، اسمیت بدنبال پاسخ  این  سئوال می گردد که در این سیستم ها این افزایش قابل توجه تولید  قانونمندی  دارد  یا  خیر، اسمیت  مطالعه بر روی این  پدیده  را آغاز کرد. او می خواست بداند که آیا قانونمندی هست یا خیر. چون می دانست که اگر این قانونمندی وجود داشته باشد می توان آن را کشف کرد،به کار گرفت. تولید را بالا برد و بالاخره فقر را ریشه کن نمود .لازم است در داخل پرانتز عرض کنم که  انگیزه اصلی پیدایش علم اقتصاد، رفع فقرو محرومیت در کل جامعه است .فراموش نکنید اگر به تاریخ بازگردید می بینید که علم اقتصاد از شریف ترین علوم است . انگیزه این علم آن نیست که چه کسی ثروتمند وچه کسی فقیر شود و یا  اینکه چگونه ثروتمند شویم ، بلکه انگیزه اساسی آن ، این است که چگونه می توانیم تولید را بالا ببریم چون اگر تولید را بالا بیریم ، فقر از بین می رود بنابراین انگیزه علم اقتصاد درحقیقیت حذف فقرو ریشه کنی
محرومیت ازجامعه است وهنوز هم این انگیزه وجود دارد. هرچند همانند سایر علوم از
شناخته های این علم استفاده های دیگری هم می شود . مثل علم فیزیک که اتم را می شناسد و بعد بمب اتم و نابودی شهرها. ممکن است انسانیت از بین برود ولی علم فیزیک علم نابودی انسانها نیست  ولی از شناخته های آن اینگونه استفاده می شود. از شناخته های علم اقتصاد میتوان استفاده کرد و ثروتمند شد یا ملتی را فقیر کرد این یقیناٌهدف خود علم اقتصاد نیست.

بازگردیم به بحث! اسمیت به مشاهده ومطالعه کارگاهها می پردازد . باروسای این کارگاهها صحبت می کند هر چه بیشتر مشاهده می کند. گیج تر میشود . او می بیند
که انگیزه صاحبان این کارگاهها یک انگیزه حیوانی محض است . صاحبان کارگاه کاری
ندارند که مردم فقیرهستند  یا فقیر نیستند ، و اینکه ثروت زیاد می شود و یاکم . آنها به دنبال سود شخصی خود هستند . حال سئوال کمی پیچیده تر می شود. عده ای پیدا شده اند که به دنبال سود شخصی خود می روند وبگونه ای می دوند که هیچ جلودار شان نیست . سعی می کنند به کارگر به نازلترین قیمت ممکن پرداخت نمایند و بچه های 5 ساله را نیز بکار گیرند ، بچه های که شانزده ساعت در این کارگاهها کار می کنند . اینجا بود که مباحث تامین اجتماعی آغاز شد، نهضت های کارگری شکل گرفت وتلاش بسیاری صورت گرفت تا 16 ساعت به 14 ساعت کار تقلیل یابد و قانونی وضع شد تا هیچ کس بچه های زیر 8 و 10 سال را به کار نگمارد . پس آدم هایی عامل این افزایش تولید بودند که فقط به نفع شخصی خود فکر می کردند . نفع شخصی که کارگر را به بدترین صورت ممکن استثمار می کرد . مطالبی که مارکس بدان اشاره داشت مربوط به این جامعه است . حالا یک پارادکس در ذهن اسمیت ایجاد می شود. اسمیت به پیگیری نفع شخصی فکر می کند. وی در کتاب فلسفه اخلاق خود می گوید بشر همه جور خصلتی دارد ، خودخواه هست ، نوع دوست هست ، و…. واین انسان صاحب سرمایه ، صاحب کارگاه، محور حرکتش بر سود جویی است یعنی بر یک خصلت ناپسندیده امانتیجه این سودجویی، نفع اجتماعی است. نتیجه آن افزایش تولید است . حال این سؤال است مطرح بود که پی گیری نفع شخصی که یک عیب  شخصی و اخلاقی است چگونه به افزایش تولیدی می انجامد که یک نفع اجتماعی است. کشف اسمیت در اینجا اهمیت پیدا می کند. اسمیت مطالعه، مطالعه و مطالعه می کند و یک کلمه درمی آورد که جواب و همان کشف اصلی است که تمام دنیای صنعتی بر آن متکی شده است. پیش از هر کشفی، مسائل بسیار پیچیده اند مانند علم که وقتی کشفی حاصل شد آن نیز ساده به نظر می رسد. پس علم نیز موضوع ساده ای است .

اگر کسی بگوید من نمی توانم علم را برای کسی توضیح بدهم معنایش این است که او خود، علم را نفهیمده است. همه قوانین علمی را براحتی  می توان توضیح داد. حداکثر تفاوت یک فیزیکدان با بنده در این است که من با اصطلاحات خاص این علم آشنا نیستم. فیزیکدان می تواند این اصطلاحات را برای من تعریف کند و قوانین آن را براحتی توضیح دهد. بنابراین پیچیدگی در جهل است نه در علم و قانون اسمیت نیز قانون بسیار ساده ای است. همه بحث ها به قانون اولیه و طلایی علم اقتصاد منتهی می شود یعنی پیگیری نفع شخصی که در شرایط رقابت باعث افزایش تولید و نفع اجتماعی است. همه جامعه صنعتی روی این قانون  ی ریزی شده است. و پاشنه آشیل این
داستان برروی رقابت است. اسمیت مثالهای متعددی ارائه   می دهد. وی در جایی از کتابش می گوید؛ اگر قصاب محله، گوشت خوبی به شما ندهد و در این محله هیچ قصاب دیگری نباشد، هرچه به او التماس کنید که آدم خوبی باشد و گوشت خوبی به مردم بدهد، فایده ای ندارد. ولی اگر در 200 متری آن قصاب دیگری باشد. اگر به قصاب بگویید گوشت خوبی بدهد وگرنه به قصابی دیگری می روید، او خود به دادن گوشت خوب اقدام می کند. پس  می بینیدکه رقابت و پیگیری نفع شخصی در شرایط رقابت، باعث افزایش تولید و نفع اجتماعی می شود. هایل برونر و لستر تارو، دو آدم مشهوری هستند که کتاب Economics Explain را برای مردم عادی آمریکا نوشتند و به آمریکائیها توصیه کردند که اگر می خواهید جامعه خود را بشناسید باید سه آدم را بشناسید و کتابهای آنان را بخوانید. اسمیت یکی از آنهاست. او را بشناسید چون وی معماری ساختمان دنیای صنعتی را صورت داد. دیگری مارکس است. او را نیز بشناسید چون وی عیب های این ساختمان را درآورد. اگرچه او نسخه اش را عوضی نوشت ولی نواقص و معایب موجود را نمایان ساخت. بالاخره کینز را بشناسید چون او برای این عیب ها نسخه ای درست ارائه داد. در جامعه آن زمان انگلستان و جامعه اروپائی که متکی بر Command و Tradition است،‌ رقابت هیچ معنایی ندارد. در آن روز هر بازاری که تشکیل می شد قانونی داشت که آن را دولت تعیین می کرد. یعنی دولت تعیین می کرد که بازار در چه روزهایی و درکجا دایر شود و یا در بازار خرید و فروش، این قانون وجود داشت که به فرض در دو ساعت ابتدایی روز، حق خرید با اعیان و اشراف است و دیگران حق خرید ندارند و خلاصه اینکه برای هر چیزی قانونی وجود داشت، مقرراتی وجود داشت، حکمی وجود داشت، فرمانی وجود داشت و سنتی وجود داشت. حال زیبایی داستان در اینجاست که این قانون یعنی پیگیری نفع شخصی به افراد می گوید که به دنبال نفع شخصی خود بروند، چرا که پیگیری نفع شخصی عالی و فوق العاده است مشروط بر آنکه رقابت ایجاد کند. پس فرد پیوسته به دنبال نفع شخصی خود می رود اما در این پیگیری مجبور است که به نفع اجتماعی کار کند. با این اوصاف دیگر نیازی نیست که کسی را در بالای سر او قرار دهیم زیرا او خود آژان خویش تلقی می شود. باوجود رقابت او مجبور است که تولید را زیاد کند و  این به نفع اجتماعی است. مجبور است تکنولوژی را ارتقاء دهد،‌نوآوری ایجاد کند، کالای تازه و جدید تولید کند،‌قیمت ها را شکسته و پایین آورد، کیفیت را بهبود بخشد و همه آن چیزهایی که به نفع جامعه است.

در ایتالیا شهری وجود دارد به نام (سن تی میلیانو) که نزدیک فلورانس است . از سال 1500 یا 1600 میلادی به بعد هیچکس اجازه نیافت که در این شهر ساختمانی بنا کند. تمام ساختمانهای این شهر عمری بیش از 400 سال دارند. در این شهر کلیساهای
بسیار قدیمی وجود دارد. اگر به نقاشی های موجود در این کلیساها و حتی کلیساهای انگلیس نگاه کند می بینید که در این نقاشی ها همه آدم هایی که به دنبال نفع شخصی هستند به شکلی قیافه حیوانی، زشت و عجیب و غریب دارند و آدم های خوب، آدم هایی هستند که به دنبال نفع شخصی نیستند، به شکل مرتاض و درویش اند و دنیا را رها کردند. اما حالا این دنیای جدید   می گویدکه تصویر پیگیران نفع شخصی را زیبا بکشید مشروط بر اینکه بتوانید رقابت را حفظ کنید. اگر این شرط را رها کنید،‌ پیگیری نفع شخصی پدر جامعه را در می آورد و به جامعه لطمه می زند. مشکل ما در ایران این است که خیلی ها خواستار پیگیری نفع شخصی در شرایط احتکار و انحصارند. این دیگر تؤام با بدبختی و بیچارگی است و پدر مردم در می آید.

همانطور که گفتیم؛ با کشف اسمیت جامعه شروع به تغییر می کند. اما این کشف
یعنی؛ برنامه ریزی بدون برنامه ریزی،‌ چون برنامه ریزی در نهایت یک فرمان است.یعنی چیزی هست که به روی کاغذ می آید و یک جوری می شود فرمان، اسمیت مکتب آزادی عمل را نیز پایه گذاری می کند، مکتبی که ضد برنامه ریزی است  و در زمان خود یک مکتب انقلابی است . انقلاب یا اندیشه انقلابی چیست؟ اندیشه انقلابی، اندیشه ای است که می خواهد بنیادهای یک جامعه را درهم بریزد. این اندیشه یک اندیشه اصلاحی نیست.
این اندیشه می گوید شاه، غیر شاه،‌ حاکم و غیره همگی بروند، و بازار و مقررات حاکم
بماند. پس آنچه باید آشکار شود این است که به افراد بگوئیم نفع شخصی و پیگیری آن
عالیست. چگونه بگوئیم؟ می گوئیم سرمایه مقدس است و اگر قرار است که نفع شخصی صحیح باشد، کسی حق ندارد سرمایه را مصادره کند، کسی حق ندارد به سرمایه چپ نگاه کند. دولت کارش چیست؟ دولت فقط ژاندارم است. ژاندارم چیست؟ ژاندارم این است که کسی به سرمایه توهین نکند. پس دزدی بزرگتری جرم است و الی آخر. پس تمام     پایه های جامعه دگرگون می شود. نظام سرمایه داری خالص (Pure Capitalization) ایجاد می شود. در این نظام سرمایه مقدس است. دولت فقط ژاندارم است و حق دخالت در هیچ امر اقتصادی را ندارد. دولت ژاندارم دو عمل است؛ اول آنکه کسی به سرمایه چپ نگاه نکند و دوم آنکه کسی رقابت را حذف نکند.

البته وظیفه سنتی دولت دفاع از مملکت هم هست که آن امری جداست ولی دولت
سرمایه داری دولتی است که رقابت را حفظ می کند، اگر کسی بخواهد انحصار را ایجاد
کند جلوی آن را می گیرد چون این دولت نفع اجتماعی را می خواهد، اگر کسی به سرمایه توهین کند وی را می گیرد،‌ حالا این می شود یک نظام خالص سرمایه داری،‌ نظامی که برنامه ریزی در آن هیچ معنایی ندارد. در این نظام برنامه ریزی ضد جامعه است. (تا اینجا بحث را داشته باشید)

ببینید مکانیزم ها خیلی راحت و ساده است. یک بازاری مثل بازار تلویزیون را در نظر بگیرید. فرض کنید افراد در شرایط رقابت با انگیزه نفع شخصی به دنبال تولید تلویزیون می روند. شرایط رقابت معمولا تعدادی تولید کننده (از x تا xn یا مثلاً 50 تا تولید کننده ) ایجاد می کند. این تولید کننده ها هر یک تعدادی تلویزیون تولید می کنند ولی قیمت تلویزیون در بازار رقابت یکسان است. یعنی در بازار رقابت قیمت یک تلویزیون 21 اینچ رنگی چه من آن را تولید کنم و چه شما،‌ یکسان است . نکته ای که در بازار رقابت مطرح است این است که من به عنوان یک تولید کننده به دنبال نفع شخصی هستم،‌بازار هم به تعادل رسیده است، می خواهم هزار عدد تلویزیون تولید کنم، از هر تلویزیون هم هزار تومان سود می برم و البته تولید کننده پنجم هستم. پس،‌ از این تولید مجموعاً یک میلیون تومان سود می برم. حالا بازار باز هم در تعادل است، من هم انگیزه نفع شخصی دارم، سود من از این بازار یک میلیون تومان است و من می خواهم آن را زیاد کنم. “تئوری“ به شما می گوید که چگونه عمل کنید. شما می خواهید یک میلیون را دو برابر کنید چه می کنید اگر بازار رقابتی باشد؟

نتیجه بعد از جنگ جهانی در حقیقت این سؤال است که چگونه برخی از ملت ها
فقیر باقی می مانند. این سؤال مربوط به ما است. میردال در کتاب خود تحت عنوان “فقر ملل“ ، در این مورد  می نویسد. اسمیت کتاب “ ثروت ملل“را نوشت و میردال کتاب  “فقر ملل“ را می نویسد. حالا این سؤال مطرح می شود که ایران چرا فقیر مانده است، هند چرا فقیر مانده است، مصر چرا فقیر مانده است. میردال برای چندین سال در هند مطالعه می کندو یک کتاب بزرگ به غیر از “فقر ملل“ می نویسد به نام“The asian drama “ که چهار جلد است به چه کلفتی یعنی “درام آسیایی“ که در آن سعی می کند سازوکارهای عقب ماندگی را نشان بدهد و قوانین عقب ماندگی را نشان بدهد. سپس، این چهار کتاب در یک کتاب کوچک خلاصه می شودکه به فارسی هم ترجمه شده است و اسم آن (درام آسیایی) است، فکر می کنم آقای امیری آن را ترجمه کرده و انتشارات امیر کبیر هم آن را چاپ کرده است و آن نتیجه 8 سال مطالعه است. همچنین آقای (لوئیس) یکسری کتاب در این زمینه می نویسد، (شولتز) هم می نویسد حتی خود رستو نیز یکی از کتابهای بزرگ خود را در این رابطه می نویسد به نام The Stage of Economic grow یعنی مراحل رشد اقتصادی و در آن نشان می دهد که از نظر او عقب ماندگی ناشی از چیست؟ در حقیقت این کتب است که می آیند و می گویند یکسری قوانین عقب ماندگی داریم که من وارد بحث آن نمی شوم. یکسری قوانین پیشرفت و توسعه هم که از آن رشته قبلی داشتیم و حالا یک برنامه ریزی به نام برنامه ریزی توسعه مطرح می شود که این برنامه ریزی توسعه یعنی به کار گرفتن این قوانین برای کشورهایی که نمی خواهند نظام کمونیستی داشته باشند و برای اینکه بتوانند با سرعت بیشتری توسعه پیدا کنند. پس حالا دقت می فرمایید که چند نوع برنامه ریزی مطرح شد. یک مکتب مطح شد که همان آزادی عمل است. این نوع برنامه ریزی می گفت که شاه و فرمان و حاکم و اینها به دنبال زندگی خودشان بروند و فقط و فقط رقابت باشد و پیگیری نفع شخصی که با وجود آن، مشکلات جامعه حل و فصل می شود. نظام ناب سرمایه داری ایجاد می شود. انقلاب می شود و همه این حرفها. اما آن در جریان عمل نشان

/ 0 نظر / 24 بازدید