140-آموزش ابتدایی و آینده توسعه و تمدن ایران از دیدگاه حسین عظیمی

 آموزش ابتدایی و آینده توسعه و تمدن ایران

از دیدگاه حسین عظیمی

 ارایه در: همایش مرزهای دانش اقتصاد توسعه: سرمایه اجتماعی، اخلاق و توسعه، نکوداشت دهمین سالگرد درگذشت حسین عظیمی -24 و 25 اردیبهشت 1392

 نویسنده: خسرو نورمحمدی

کارشناس ارشد موسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه ریزی

 

  1. مقدمه:

 مرحوم دکتر حسین عظیمی اقتصاددان، نظریه‌پرداز و دارای مکتب توسعه، با نگاهی جامع نه تنها در حوزه اقتصاد ایران بلکه در حوزه های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، نظرات و قانونمندی های زیادی ارایه نموده است. عظیمی در بدو امر، توسعه را مترادف با ایجاد تمدن صنعتی و جدید بشری دانسته و لذا تحقق آن را مستلزم تحولات بنیادین نه تنها در حوزه اقتصاد، بلکه حوزه های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی می داند. اگر چه عظیمی نظرات مختلفی در همه این حوزه ها برای توسعه کشور ارایه نموده است ولی استراتژی مناسب تحقق توسعه جمهوری اسلامی ایران را، استراتژی تحول فرهنگی می داند. عظیمی طی مسیر توسعه فرهنگی را نیز از طریق آموزش و پرورش و به ویژه آموزش ابتدایی می داند.

مقاله حاضر، با هدف بررسی و معرفی اجمالی مکتب فکری عظیمی برای ایجاد توسعه و تمدن جدید ایران و تعیین جایگاه آموزش ابتدایی در آن است.

 

  1. توسعه یا تمدن صنعتی چیست؟

 بشر در طی تاریخ با سه نوع خاص از معرفت و شناخت؛ یعنی معرفت فلسفی، عرفانی و تجربی سروکار داشته است. معرفت فلسفی به چند و چون کلیت هستی پرداخته، معرفت عرفانی به رمز و راز شناخت خود خویش انسانی مشغول بوده، و معرفت تجربی، یا علم، به کشف قانونمندی‌های پدیده‌های مشخص و جداگانه طبیعت پرداخته و این قانونمندی‌ها را در سازگاری امور با خواست‌ها و نیازمندی‌های انسان به کار گرفته است.

بشر در تمامی‌‌دوران حیات خود با هر سه نوع معرفت سروکار داشته است، اما ممیزه دوران جدید تاریخ بشری که تحت عنوان تمدن صنعتی شناخته شده، در این نکته خلاصه می‌‌گردد که در این دوران بر باب معرفت تجربی (علم)، گسترش اعجاب انگیز و بی سابقه این نوع از معرفت، و کاربرد همه جانبه آن در زندگی تأکید اساسی شده است. همچنین در دوران تاریخی جدید، ظرفیت‌ها(اعم از علمی و ...) در « آحاد انسانی » جوامع نهفته است.

 

                                                                                                                                   

 از سال 1400 تا 1750 میلادی یعنی حدود 350 سال طول کشید تا این معرفت جدید بشری(علم محوری) و متعاقب آن نگرش جدید به انسان (انسان محوری) به عنوان محور این تحولات در جوامع آن روز اروپایی، فرهنگی و درونی شود. از سال 1750 تا 1950 نیز محور تحولات بعدی انباشت سرمایه و سرمایه گذاری بود و از 1950 به بعد محور تحولات استفاده از دستاوردهای دوران جدید و سازماندهی مصرف انبوه بوده است. به عبارت دیگر تمدن جدید بشری یا همان توسعه زمانی اتفاق افتاد که محورهای اصلی تمدن قدیمی (سنتی یا کشاورزی) که بر پایه فرمان و سنت ها بودند جای خود را به انسان محوری و علم محوری دادند و برای تحقق این هدف حدود 500 سال زمان صرف شد و از سوی دیگر نهادها و ساختارهای مختلف این جوامع متناسب با این دو اندیشه شدند. بسیاری از کشورهای جهان  که صرفاً شامل کشورهای اروپای و یا کشورهایی بود که مردم آن از این کشورها مهاجرت کرده بودند (آمریکا، استرالیا و ...) توانستند با تغییر این محوریت ها به توسعه و پیشرفت و تمدن جدید دست یابند. همچنین کشور ژاپن با روش دیگری که در ادامه توضیح داده خواهد شد به توسعه دست یافت.

برای روشن تر شدن بحث، تعاریفی از توسعه در سطور زیر ارایه می شود:

  • ·         توسعهاقتصادی، تحول تاریخی است، بنابراین نباید توسعهرا با شاخص‌هایی مانند درآمد سرانهو شکاف بین تولید کشورهای توسعهنیافته و توسعهیافته تعریف کرد. توسعه‌نیافتگی به تحول دوران تاریخی بشر مربوط می‌شود، یک تحول جدید و یک دوران تاریخی جدید به وجود آمده است. آنان که توانسته‌اند در گذر به دوره جدید موفق باشند، توسعهیافته‌اند و آنان که نتوانسته‌اند این توفیق را به دست آورند، به اندازه یک دوران تاریخی از حرکت بشریت عقب مانده‌اند.
  • ·         جامعه توسعهنیافته جامعه ای است که سیستم های آن براساس فرمان و سنت حرکت می کند و هرجامعه ای توسعهنیافته تلقی می شود مگر آنکه این دو را (فرمان وسنترا ) با عقل گرایی، تدبیر و علم جایگزین نماید. طبیعی است که جایگزین این دو محور، نهادها، سازمانها و همه سیستم را تغییر می دهد چرا که این ها فونداسیون یا ساختار بنا محسوب می شوند .
  • ·         توسعهیکفرآیندعلمی است و قانونمندی‌هایعلمی آن برای شرق و غرب یکسانولیالگو و روش‌هایشبرای هر کشور متفاوت است. همه کشورهایتوسعه‌یافته در دو خصیصه مشترکند که ما هم برای توسعه، باید در اینزمینه‌ها با آن‌ها مشترک باشیم، اولاً فرهنگشان علم محور است ثانیاً فرهنگشان انسان محور است؛ و بحث توسعه اساساًجایگزینیایناندیشه‌ها است، نه چیز دیگر. عامل اصلی توسعه این دو محور است و ساختارهایاقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و ... ما باید بر اساس این دو محور بازسازی شوند. (عظیمیبعداً دو محور توسعه پایدار و آینده‌نگری را با توجه به واقعیت‌هایجدیدجهانی مطرح می‌کند، البته هنوز تصویر و تأثیر این دو محور بر تمدن جدید مشخص نیست، ممکن است بسیاری از دستاوردهای تمدن جدید صنعتی زیر سؤال رود و مفاهیم و مسیرهای جدیدی تبیین شود).
  • ·      توسعه فرایندی است که طی آن باورهای فرهنگی، نهادهای اجتماعی، نهادهای اقتصادی و نهادهای سیاسی به صورت بنیادی متحول می‌شوند تا متناسب با ظرفیت‌های شناخته شده جدید (علم باوری و انسان باوری) شوند.
  • ·      بازسازیتمامی نهادهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی یک جامعه بر اساس یک اندیشهو بصیرت محوری جدید. برای مثال (در دوران های گذشته) بعد از حمله (خارجیان)، مردم شروع به ساختن دوباره جامعه ایران کردند، ولی همان چیزهایی را می ساختند که قبلا داشتند، لذا این یک تمدنجدید نبود.

·      نمودار فرآیند تمدن سازی در دوران های مختلف بشری

 

 

  1. دیدگاه نظری و روش تحلیلی عظیمیبرای توسعه و ایجاد تمدن جدید ایرانی

 

حسین عظیمی از روش شناسی خاصی برای تحلیل تمدن جدید صنعتی یا همان توسعه و ارایه پیشنهادات برای توسعه اقتصاد ایران برخوردار است. چنانچه بخواهیم خلاصه ای از روش‌شناسی و تحلیل توسعه‌ای عظیمی ارایه کنیم می توان مراحل زیر را بر شمرد:

  1. شناخت تمدن جدید صنعتی یا همان توسعه و روند تحولات و قانونمندی های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی  آن
  2. شناخت اقتصاد ایران و روند تحولات و قانونمندی های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی  آن
  3. شناخت تحولات مثبت و منفی و انحرافات اقتصاد ایران و همچنین مسائل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور در مسیر توسعه
  1. 4.       نتیجه‌گیری و ارائه تحلیلتوسعه‌ای برای اقتصاد ایران

 

"عظیمی اعتقادی به علم اقتصاد واحد نداشت و معتقد بود که علم اقتصاد در کشورهای در حال توسعه (در حال گذر) همان اقتصاد توسعه است و تدریس نظرات غیر توسعه‌ای کشورهای غربی برای کشورهای در حال توسعه کاربرد ندارد. از این‌رو، وی معتقد بود که باید از نظرات شکل گرفته در غرب استفاده کرد ولی بایدآن‌ها را بومی و توسعه‌ای کرد. بسیاری از تئوری‌های غربی نامناسب هستند که باید کنار گذاشته شوند. در این خصوص مهارت دکتر عظیمی در الک کردن اندیشه‌های علمی بود. وی به خوبی در انطباق دادن نظریات اندیشمندان توسعه در بعد از جنگ جهانی دوم با شرایط اجتماعی- اقتصادی ایران مهارت داشت و به خوبی عدم تطابق بسیاری از نظریات را بیان می‌کرد."[1]"

 

  1. نحوه برخورد ما ایرانیان با توسعه و تمدن جدید صنعتی

 

جامعه ایران 500 سال دیرتر وارد تحولات تمدن جدید یا همان توسعه شده و از زمان ورود نیز نه از دیدگاه شناخت ماهیت این تمدن(انسان محوری و علم محوری) بلکه عمدتاٌ از دید تقلید رفاه یعنی مرحله سوم تحولات جدید جوامع صنعتی (سال1950 به بعدکه دوران مصرف انبوه است) و مرحله دوم(سال 1750 تا   1950 که دوران سرمایه داری اولیه و محض است) وارد فرآیند توسعه شده است. یعنی ما از دیدگاه اندیشه فلسفی وارد توسعه نشدیم بلکه از دیدگاه تقلید رفاه غرب وارد این پدیده شدیم، و این به تشدید تضادها و ایجاد تنش های اجتماعی انجامید.[2] به عبارت دیگر ما عمدتاً به دستاوردهای فیزیکی، تولیدات و محصولات مشهود دنیای صنعتی توجه کرده ایم. در حالیکه تمدن عبارت است از کلیه دستاوردهای مادی و معنوی انسانی در جریان تلاش او برای تأمین نیازهایش که این دستاوردها طبیعتاً هم مادی است و هم معنوی. لذا باید تمدن صنعتی غرب یا توسعه را از ابعاد فیزیکی و معنوی نیز بشناسیم.

واقعیت آن است که جامعه تمدن ساز ایرانی، که تاکنون دو بار تمدن سازی کرده است، اینبار در برخورد با تمدن جدید صنعتی تاب مقاومت نیاورده است، عملکردی موفق نداشته است و علیرغم تلاش های جامعه ایرانی طی صد سال اخیر، هنوز وضعیت ایران در چارچوب تمدن سازی روشن نیست. هر تمدنی از جمله تمدن جدید صنعتی یا همان توسعه دو بخش دستاوردهای مادی و معنوی دارد. در برخورد جامعه ایرانی، اعم از مردم و دولت در برخورد با بخشی از دستاوردهای تمدن صنعتی(بخش مادی و فیزیکی) عاشقانه و شیفته عمل نموده اند، (اتومبیل، صنعت، موبایل، سلول های بنیادی، انرژی هسته ای، آموزش و پرورش، تفکیک قوا، و ...) و با بخشی از دستاوردهای آن (بخش معنوی) برخوردی تنفر آمیز یا بی اعتنا داشته اند. (علم باوری، انسان باوری، نظم، مدیریت، دموکراسی، قانون گرایی، درک تمدن، درک هدف اصلی آموزش و پرورش و ...) لذا در چنین شرایطی(عشق و نفرت و بی اعتنایی و عدم شناخت) واقعیت این است که نمی توان انتظار برخوردی معقول و منطقی با تمدن جدید داشت و یا تمدنی جدید ساخت.  

"لذا مهم ترین و اساسی ترین مشکل در فرایند گذار توسعه ای ایران مشکل نگرشی، تفکری و اندیشه ای است. برای روشن شدن مسئله اجازه دهید بحث را با یک تمثیل یا تشبیه شروع کنم. آن چه در فرآیند توسعه ما پیش آمده شبیه به این است که کسی در جایی درختی را می بیند، به هر دلیل، از این درخت خوشش می آید و تمایل پیدا می کند که نمونه این درخت را در حیاط خانه خود داشته باشد، اما این شخص آن قدر مسحور مظاهر این درخت می شود که فراموش می کند، این درخت یک شی مکانیکی نیست، یک موجود زنده است. به هر حال، این شخص با دقت به مطالعه ظواهر درخت می پردازد که مثلاً چند متر ارتفاع دارد، تنه درخت چه شکلی است و ... پس از این مطالعات برای کاشتن این درخت در حیاط خانه خود، با زحمت زیاد به دنبال این می رود که تنه مشابه تنه این درخت را در جایی پیدا کند، شاخ و برگ مشابه این درخت را در جایی بیابد، ... شخص مورد بحث همه این اجزا را پیدا می کند و به خانه خود می برد و به هم می چسباند و نهایتاً می بیند که تصویری از درخت به دست آمده، ولی خود درخت در حیاط او پیدا نشده است. این امری طبیعی است، چرا که در این مثال شخص مورد نظر ما به این درخت به صورت یک شی مکانیکی نگاه کرده، در حالی که درخت، یک موجود زنده و یک ارگانیسم است. این نکته در مثال ما نادیده گرفته شده، یعنی فرض شده که درخت هم مثل تلویزیون است که اگر قطعات مجزای آن را پیدا کردید و روی هم درست سوار کردید، تلویزیون درست می شود. در حالی که درخت یک موجود زنده است، نمی شود آن را همانند تلویزیون دانست. لذا شخصی که درخت و تلویزیون را یکسان ببیند، هیچ گاه صاحب درخت نمی شود. توسعه و فرآیند توسعه نیز همین حالت را دارد. کشورهایی مثل ما متاسفانه دچار این مشکل بوده اند که فرایند توسعه را فرایندی مکانیکی دیده اند. لذا دیده اند که کشورهای توسعه یافته کارخانه، دانشگاه، مدرسه، شهر، خیابان، ساختمان جدید، اتومبیل، راه آهن، فرودگاه، نیروی برق و ... دارند، فکر کرده اند که اگر این اجزا را در کنار هم قرار دهند توسعه حاصل خواهد شد.... مشکل اصلی فرایند توسعه ایران این است که مسئله را اشتباه دیده ایم. به عبارت دیگر، عینکی که روی چشم داریم مسئله را درست نشان نمی دهد. این عینک همان نگرش ذهنی ما ایرانی ها به مسئله توسعه است، مفهومی که در ادبیات به عنوان "پارادایم" از آن نام می برند. به عبارت دیگر، ما مجموعه ای از نگرش های ذهنی در باب توسعه نیافتگی داریم و از دریچه این مجموعه به واقعیت بیرون نگاه می کنیم. بنابراین، اولین نکته اساسی که باید در فرایند توسعه ایران فهمیده شود، این است که ما هنوز بذری را که ایجاد کننده آن درخت است، نیافته ایم. بعد هم نمی دانیم که حتی اگر بذر را یافتیم و کاشتیم چگونه باید به این بذر رسید، چگونه به آن آب و کود و هوا و آفتاب رساند تا این درخت رشد کند. این گونه است که تلاش می کنیم که از طریق شبیه سازی ظواهر، آن "درخت" را به دست آوریم. فرآیند توسعه ایران با این مشکل اصلی مواجه است که هنوز نیروی بالنده توسعه را نیافته و تا موقعی که این نیروی بالنده یافت نشود، توسعه اتفاق نخواهد افتاد. در این شرایط فرق نمی کند که بخش نفت داشته باشیم یا نه! تولید و فروش نفت زیاد باشد یا کم! در این وضعیت هر چه نفت بیش تری بفروشیم، درخت های بیش تر و بزرگ تری به صورت مکانیکی و شبیه سازی درست خواهیم کرد، ولی هیچ وقت صاحب یک درخت واقعی نخواهیم بود... جامعه ما در فرآیند تحول تاریخی معاصر خود به توسعه به مثابه یک فرایند مکانیکی نگاه کرده و لذا به دنبال ایجاد کارخانه، را، مدرسه، دانشگاه، پارلمان و ... بوده و فکر کرده که این ها توسعه است. حال می بیند که این ها توسعه نیستند و کشور به رغم وجود همه این ظواهر هنوز توسعه نیافته است. مثلاً ما به یک معنی صاحب صنعت یعنی کارخانه شده ایم، ولی جامعه ای صنعتی نشده ایم.[3]

 

عظیمی این اشتباه نگرش را در حوزه های مختلف از جمله علم اقتصاد نیز مطرح می کند. و معتقد است که کار اصلی همه ما برای توسعه کشور و تمدن سازی جدید، شناخت مفاهیم، کنار گذاشتن مفاهیم نادرست و ایجاد مفاهیم نو است.. برای مثال اظهار می دارد: "لاجرم باید نتیجه گرفت که اقتصاد ایران تابع سرمایه گذاری و نیروی متخصص نیست. نباید علم اقتصاد را صرفاً یک فن و یک تکنیک تلقی کنیم که بر اساس آن همیشه تولید ملی تابعی از مقدار سرمایه‌گذاری و میزان تخصص در یک جامعه است. نباید فکر

/ 0 نظر / 36 بازدید