121-برنامه ریزی توسعه-مطالب تدریس شده استاد فقید دکتر حسین عظیمی

 

 

 

جمهوری اسلامی ایران

وزارت بازرگانی

معاونت برنامه ریزی و بررسیهای اقتصادی

 

 

برنامه ریزیتوسعه

 

 

مطالبتدریسشدهاستادفقیددکترحسینعظیمی

 

 

 

 

 

 

 

دفتربرنامهریزیوتوسعه                        شمارهثبتاسنادمعاونت       


 

 

 

 

 

 

 

 

>>فهرستمطالب<<

 

 

عنوان                                                                                             صفحه

 

   • پیشگفتار

   • فهرستمطالب

   • مقدمه

 

   • بخشاول : مقدمات،مفاهیموسوابق

1-  مفهوم برنامه ریزی   ......................................................................    2

-               مقدمه        ......................................................................    2

-               برنامه ریزی چیست  ...........................................................    4             

2- انواع برنامه ریزی   .......................................................................    6                                                                                       

3- تاریخچه برنامه ریزی توسعه .............................................................    16

 

 

 

 

   • بخشدوم : برنامهریزیدرعمل

 

-              مراحلاجرایتدوینبرنامه    ..................................................................    25

4-    تعیین برنامه مناسب ......................................................................................................    26  

5-    تدوین نظام برنامه ریزی .................................................................................................   31 

6-    تعیین اهداف کیفی  ........................................................................................................   37

7-    تهیه برنامه کلان   ........................................................................................................   41  

8-    برنامه ریزی  بخشی  ....................................................................................................    71 

9-    برنامه ریزی طرح    ....................................................................................................    81

10-  برنامه ریزی آزمایشی ...................................................................................................    87

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پیشگفتار[1]

داستان اقتصاد ایران نه تنها برای نگارنده، بلکه برای بسیاری از نویسندگان معاصر ایرانی،  داستان تلاش پر مشقت مردمان این سرزمین و بازدهی محدود این تلاش هاست.   همه ما بارها و بارها به این نکته اندیشیده ایم که چرا به رغم این همه گفتگو و به رغم این همه تلاش و زحمت، هنوز توان آن را نداریم که برای فرزندان این مرز و بوم شغل مناسب، درآمد مطلوب، زندگی  آسوده، احساس امنیت اقتصادی و آینده نسبتاً مطمئنی را فراهم آوریم . به راستی همین نگرانی هاست که تفکر و اندیشه ما در باب اقتصاد کشور را به خود مشغول داشته و ما را بر آن میدارد که به رغم همه مشکلات و ناملایمات، باز هم در حد توان خود هر کور هراهی را بپیماییم و آیا خواهیم یافت؟ در این مسیر همیشه گفته ایم که جامعه ما دولت سالار است، که جامعه ما دارای دستگاه اداری ناکاراست، که سازمانهای لازم برای تشکیل سرمایه انسانی در جامعه شکل نگرفته و یا نهادینه نشده، که برخوردهای جامعه جهانی با ما ظالمانه بوده، که مسئولان ما منافع شخصی خود را بر منابع اجتماعی ترجیح داد هاند، که بسترهای حرکت اقتصادی ناسالم بوده و هست، که صاحبان سرمایه در چنین بسترهای ناسالمی به دنبال سودهای آنی و درآمدهای بادآورده بود هاند، که سرمایه کشور راه خروج به دنیای خارج را خوب شناخته، که مغزهای خلاق جامعه پس از پرورش یا از جامعه رانده شده و یا خود به دیار دیگری رفت هاند، که کارها را به کاردان نسپرد هایم، که به علم و فن دل نداد هایم، که به انسانیت انسان و هویت یگانه او باور نداشت هایم، که .آیا این همه کافی نیست؟ آیا هر یک از این پدیده های غیرعینی ولی دارای واقعیت دردناک سهمناکتر از دیوان اساطیری شاهنامه حکیم فرزانه طوس نیستند ؟ و آیا  باید  رستمی را یافت که از هفت خان شاهنامه بگذرد  و با دیو سیاه بحران رکود اقتصادی،    بیکاری، تورم و فقر و محرومیت مردمی مبارزه کند و این دیو را در دماوند عظیم به بند کشد؟ در این میان و در این میدان مبارزه ناعادلانه انسان و ناملایمات، هر یک از ما شهروندان این کشور کهن، فرهنگ خاصی در زمینه کار و تلاش و در زمینه-زندگی برای خود ساخته ایم. فرهنگی که اساساً جامعه گریز است و عملاً انسجام جامعه را در هم ریخته و زخم هایی دردناک و عمیق بر چهره اقتصاد کشور بر جای گذارده است. در این فرآیند  است که گویا هر یک از ما ایرانیان به  >> جامعه ای مستقل  << تبدیل شده ایم؛ جامعه ای که ریاست آن بر عهده شخص ما  و شهروندانش محدود به چند عضو خانواده است و یا محفل های کوچکی ساخته ایم و به دور این >> جامعه مستقل<< و یا این >> مخفل کوچک<< حصاری حصین از رفتار و اعتقاد کشیده ایم و زندگی در اجتماع را برای خود نه یک >> اصل << که یک ضرورت نامطلوب تشخیص داده ایم . به این اعتبار، نه یک جامعه ایرانی که صدهاهزار و میلیونها >> جامعه مستقل ایرانی << در سرزمین ما زندگی می کنند. در همین راستاست که دولت در جامعه ایرانی نه از آن ماست، نه  مورد احترام و اعتمادان؛ به قوانین این دولت و حکومت نه حساسیم و نه اهمیت می دهیم؛ هر قانونی را اگر بخواهد اجرا شود         ظلمی و دخالتی بیجا در امور >> جامعه مستقل<< خود می بینیم؛ دیگر  مردمان تا جایی که مزاحم ما نباشند حق زندگی دارند و اگر دستمان رسید، >> بیش از آن برایشان تره هم خرد نخواهیم کرد<< فقط خانه ما همان >>چاردیواری، اختیاری ماست<< و بیرون خانه مملو از افرادی است که یا دشمن ما هستند و یا مزاحم جامعه مستقلمان و ... شاید همین خصلت است که در معماری مدرن شهرهای بزرگ و کوچک ما هم رخنه کرده : هر ساختمان ما بالاستقلال ساختمان قابل تحملی است ولی هر ساختمان در کنار ساختمان دیگر وصله ای ناهماهنگی و ناموزون است به عبارت دیگر، ساختما ن هایی که می سازیم هم >>جامعه پذیر <<نیستند و لذا مجموعه آنها نه تنها یک شهر را  که محل پرورش جامعه مدنی است  به وجود نمی آورند، بلکه تصویری دل آزار در پیش چشمانمان می گسترند و اگر سبزی درختان نبود، چه فضای وحشتناکی برایمان می ساختند. بیخود نیست که خیابان های شهرهای ما فقط در شبها و در دل تیرگی و ظلمت زیباست!

باز هم در همین راستاست که شخصیتهای ملی ما نیز کسانی هستند اساساً >> دولت گریز << البته گریز از همان >> دولت تاریخی << پس کسی می تواند شخصیت ملی باشد که اکثریت جامعه او را صادق، مخالف استبداد داخلی  (بخوانید دولت) ، در مبارزه با استثمار و استعمار خارجی، به دور از فساد مالی، در فکر و اندیشه محرومان جامعه، مظلوم و احتمالاً نه خیلی ثروتمند بداند. دقت کنیم که انجام واقعی خدمات برجسته ارتباط چندانی به تبدیل یک سیاستمدار کشور به یک شخصیت ملی ندارد و گویا ملت از تصور وجود و بهره مندی از وجود چنین خصیتهایی نیز ناامید است.

در چنین وضعیتی است که از صبح تا شام می کوشیم خود تا لقمه نانی برای >> جامعه مستقل<< تأمین کنیم و آسایش و رفاهی داشته باشیم و ... طبیعتاً توفیق زیادی هم نداریم. در نهایت ممکن است تعداد محدودی از ما پول و ثروتی هم فراهم آورد ولی از آسایش و رفاه، از امنیت، از فضای اجتماعی مطلوب و از بسیاری از مواهب دیگر طبیعت و زندگی دور می مانیم. در همین راستا،اقتصاد ما هم تبدیل به اقتصادی می  شود که شکوفا و پویا نیست، از نظر فنی عقب مانده است، سرمایه گذاری کافی در آن صورت نمی گیرد، اشتغا لزایی مولد و مطلوب آن بسیار محدود است،از تورم ساختاری رنج می برد، قدرت رقابت با اقتصادهای خارجی را ندارد، توان ایجاد تنوع لازم و بهبود کیفی در تولیدات خود را نیافته است، هزینه های تولید و به تبع آن قیمت کالاها مداوماً در حال افزایش است، و این افزایش هزینه و افزایش قیمت اجازه رشد و گسترش مطلوب بازار و لذا رشد و گسترش تولید را نمیدهد. در یک کلام، اقتصاد جامعه قدرت تأمین مردم را از دست داده است. نتیجه مشخص است: رکود، بحران، بیکاری، تورم، توزیع نامتعادل و ناعادلانه درآمد و ثروت، فقر و محرومیت، ترس و نگرانی از آینده، مرعوب بودن در مقابل اقتصادهای بیرونی و تضعیف شدید هویت اقتصادی جهانی کشور.

در نوشته های خود کوشیده ام تا از یک طرف به ترسیم شفافتر، تفصیلی تر، و قابل فهمتر این وضعیت نامطلوب بپردازم و از سوی دیگر تلاش و کوششم بر این بوده تا >>علت یابی<< و راه حلهای مشکلات را نیز در حد توان اندیشه ای و تحقیقی خود مطرح کنم. اما باید ادغان کنم که درک و فهم اقتصاد یک کشور کاری بسیار سترگ و پیچیده، نیازمند انگیزه ای قوی، ذهنی خلاق، تلاشی وسیع، تحقیق و تتبعی گسترده و زمانی نسبتاً طولانی است. در این میان، آنچه از این مجموعه در اختیار نگارنده بوده، همان زمان طولانی است)  تحصیلات اقتصادی خود را در سال 1344 در دانشگاه تهران شروع کردم و در دوره 34 ساله پس از آن، هیچگاه از اندیشه و تفکر، از تحقیق و تتبع و از نگرانی در زمینه اقتصاد ایران غافل نبوده ام ( با اینهمه، باید تأکید کنم که علاقه ام به درک و فهم اینگونه مسایل به زمانی دورتر و در واقع به دوران کودکی و تحصیلی در دبستان در آبادی کوچک کویری زادگاهم یعنی آران باز می گردد.

در آن زمانها، آران آبادی کوچکی بود که در حاشیه کویر مرکزی کشور جا گرفته بود. از سختی های کویر، تابستان گرم، زمستان سرد، خشکی محیط، ریگ روان، و طوفان های سهمگین را داشتیم و از مزیت های آن، افق های گسترده، آسمان بلند، شبهای لطیف و ستاره باران و یک زندگی منسجم و بهم پیوسته اجتماعی نصیبمان شده بود. اقتصاد این آبادی کوچک اساساً اقتصادی کشاورزی و متکی بر قناتهای پربرکت و مزارعی چون بهشت برین بود. مزارع فراوانی که امروز از اکثریت قریب به اتفاق آنان جز نامی باقی نمانده است . یاد آن روزها به خیر که پدران ما در مزارع مسعود آباد، احمد آباد، آران دشت، مبارکه، ابراهیم آباد، خرم آباد، معین آباد و ... به کار و تلاش می پرداختند و از صحرای کویری به کمک آب محدودی که از قناتها می گرفتند و با تلاش خود باغ و باغاتی بسیار زیبا و دلنشین می ساختند، انواع محصولات زراعی را تولید و به بازار عرضه می کردند و در عین حال برای ما کودکان فضاهایی بسیار زیبا برای تلاش و نیز گذران اوقات فراغت فراهم می آوردند. لحظه ای تصور کنید که در گرمای کویری تابستان ازحصار یک آبادی کوچک بیرون می روید، وارد جاده ای کویری می شوید که دشتها و افقهای گسترده چند کیلومتری را با پای پیاده می روید، خسته شده اید، گرما به تدریج کلافه اتان کرده و ناگهان به سرچشمه و مظهر یک قنات زیبا می رسید، آبی شیرین، خنک و گوارا جاری است، حوضچه ای کوچک محل عبور این جریان زلال و مروارید گون گردیده و درختهای سر به فلک کشیده در کنار آب قد برافراشته اند. در کنار حوض می نشینید، سر و صورتی تازه می کنید و آبی گوارا می نوشید و وارد مزرعه ای زیبا می شوید. ابتدا در منطقه باغات هستید، سپس به فضاهای صیفیجات می رسید. بعد به زمین هایی که گندمزار بوده و ... درختان میوه خوان نعمت خود را در برابرتان گسترده اند، در جالیزها، بوته های خیار، خیارهای تازه بومی با رنگ و بوی خاص خود را برایتان بر سفره نهاده اند. خربزه های شیرین و لطیف با نامهای افسانه ای مانند : آقانبات، برگ نی، دستمبو، و ریش بابا بر سر راهتان صف کشیده اند و ... حالا می توانید احساس کنید که این کودک خسته و گرمازده، در تصور کودکانه خود این مزرعه را همان باغ رضوان خواهد دید و چرا نبیند؟

دوران اولیه کودکی ما در این محیط سراسر زیبا و پرخاطره می گذشت و نمی توانست علاق های به مطالعه مسایل اقتصادی برایمان ایجاد کند. از دیگر خاطرات زیبای این دوران می توان از زمانی گفت که در حدود ساعت 1 یا 2 بعد از نیمه شب همراه پدر، که متأسفانه دیگر در میان ما نیست، راهی قلب کویر می شدیم، بیش از 20 کیلومتر را فقط با راهنمایی نور ماه و ستارگان فراوان آسمان پهناور منطقه می رفتیم تا به چاله و چارتاقی میرسیدیم، چاله و چارتاقی جایی بود در قلب کویر با آب شیرینی که فقط با سطح ریگزار منطقه حدود 50 سانت فاصله داشت و محل کشت هنداونه دیم آبادی بود و چه هندوانه های لطیف و شیرینی که تولید نمی کرد!  چون فصل رسیدن هندوانه اواخر بهار بود، باید برای آوردن هندوانه به آبادی، زمانی به آنجا می رسیدیم که فرصت کافی از شب برای بارگیری و بازگشت به آبادی باقی مانده باشد و دچار گرمای طاقت فرسای کویری نشویم و ...

به تدریج بزرگتر شدیم و آهسته آهسته آموختیم که متأسفانه زندگی برای همه و همیشه تا  این حد زیبا نیست  آهسته آهسته به دوران فهم و درک مسایل  می رسیم و از >>. میوه تلخ درخت معرفت<<  می خوردیم  . باید به پدر و مادر در تلاش طاقت فرسایشان برای ایجاد زندگی کمک  می کردیم، باید علاوه بر مدرسه از همان سنین پایین کمک حال اقتصاد خانواده می شدیم و به  اینگونه در ذهن کودکان همان این سؤال نقش می بست که چرا؟ کمی که بزرگتر شدیم به اطراف خود با دقت بیشتر نگریستیم و در این نگرش کودکانی را یافتیم، آن هم به فراوانی که خیلی زودتر به اجبار با مصائب زندگی آشنا شده بودند. خانواده هایی را می دیدیم که همین خرده زمین کشاورزی ما را هم نداشتند و به جای زندگی در یک خانه بزرگ روستایی در یک اطاق دود زده زندگی می کردند. تأمین معیشت اولیه زندگی آنها به سختی مقدور بود و به قولی اگر می توانستند با  >> سیلی صورت خود را سرخ. << نگاه می داشتند همکلاسهای فقیر دوران مدرسه ما  یکی یکی مدرسه را ترک می کردند تا به کارگری تبدیل شوند که باید از آن پس، سهمی از زندگی جز کار و کار و کار نداشته باشند و ... و حالا سؤالات بیشتری در ذهن کودکانه ما نقش می بست که آیا این همه عادلانه است؟ در مسجد به نماز و نیایش می نشستیم و در همین نیایش های کودکانه، کاملاً به صورت محرمانه با خدای خود راز و نیاز می کردیم که چرا وضع اینگونه است؟ به ما گفته شده بود که در عدالت خدا جای شک و تردید نیست و چه کسی جرئت شک و تردید داشت؟ ولی به عنوان کودک آنقدر با خدایمان خودمانی بودیم که از او بپرسیم چرا؟ و بخواهیم برایمان روشن کند که این چه عدالتی است؟ باز هم بزرگتر شدیم و احساس کردیم که بی عدالتی ها ریشه در جامعه انسانی دارند و عوامل بی عدالتی را نباید در آسمان جستجو کرد. هر چند این داستان طولانی است، خلاصه کنم که همین تجارب بود که مایه های اولیه علاقه نگارنده را به مطالعه مسایل اجتماعی و به خواندن رشته اقتصاد کشید و سرنوشت کار و تلاش زندگی را برایش رقم زد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه :

دفتر برنامه ریزی و توسعه وزارت بازرگانی در راستای تحقق رسالت خویش در ارتقاء ، استقرار و نهادینه سازی برنامه ریزی در سطح وزارت بازرگانی اقدام به جمع آوری و مستندسازی منابع در دسترس در زمینه برنامه ریزی نموده است. به همین جهت جمع آوری کتب مرتبط با برنامه ریزی توسعه برای ایجاد زمینه های لازم جهت ارتقاء سطح دانش فنی برنامه ریزی کارشناسان مربوطه در دستور کار این دفتر قرار گرفت.

گذشته از مطالبی که از ترجمه متون لاتین در این راستا حاصل شد عدم وجود دیدگاه های منطبق با شرایط بومی کشور یکی از چالش های منابع مکتوب و مستند بود که مسیر را مشکل می نمود. در چنین شرایطی میراث ازرشمند زنده یاد دکتر حسین عظیمی که اندیشه، فکر و دغدغه وجودش در تمام طول عمر نه چندان طولانیش توسعه و آبادانی ایران بود مغتنم شمرده شد و مورد توجه قرار گرفت. ایشان از نوادر نخبگان ایران بود که با بومی نمودن مفاهیم توسعه، برنامه ریزی توسعه را در عرصه علم و عمل آموخت و آموزش داد و کوله باری از علم و دانش را اندوخته بود که متأسفانه دست اجل مهلت تدوین دانش انبوه ایشان را در این زمینه فراهم نکرد. اگر چه نور وجودی ایشان بواسطه تربیت دانش آموختگانی که هم اکنون در پست های مدیریت و کارشناسی کشور مشغول می باشند خاموش نخواهد شد. نوشتار حاضر که با هدف مستندسازی اندکی از انبوه علم و دانش آن استاد فرزانه و فقید فراهم آمده، برگرفته از مطالب کلاسی و جزوه های آموزشی این استاد فقید و دست نوشته های دانشجویان ایشان در طی سنوات تدریس درس برنامه ریزی توسعه در دانشگاههای مختلف می باشد.لازم به ذکر است در تنظیم مطالب این مجموعه سعی شده است نهایت امانتداری رعایتشود به همین دلیل برخی مطالب نگاشته شده دارای اسلوب محاوره ای استاد در کلاس درس می باشد و چنانچه در نقل مطالب خطائی وجود داشته باشد مسئولیت به عهده تنظیم کنندگان می باشد که پیشاپیش ضمن اعتذار، از دانش آموخته های استاد برای اصلاح آن استمداد می طلبیم.

بخشاول: مقدمات،مفاهیموسوابق

فصل ( 1) مفهوم برنامه ریزی

فصل ( 2) انواع برنامه ریزی

فصل ( 3) تاریخچه برنامه ریزی توسعه

 

بخشدوم: برنامهریزیدرعمل

فصل ( 4) تعیین نوع مناسب برنامه

فصل ( 5) تدوین نظام برنامه ریزی

فصل ( 6) تعیین اهداف کیفی

فصل ( 7) تهیه تصویر کلان (یا برنامه کلان)

فصل ( 8) برنامه ریزی بخشی

فصل ( 9) برنامه ریزی طرح

فصل ( 10 ) برنامه ریزی آمایش

 

 

 

 

 

 

 

1- مفهومبرنامهریزی

 

 

مقدمه :

 

صاحب نظران توسعه بر این نکته که، برنامه ریزی ضرورت قطعی توسعه اقتصادی در  دنیای معاصر است، اتفاق نظر دارند. به عقیده آنها توسعه:

  -1 فرآیند گذر تاریخی است.

-2   این فرآیند برای تحقق در شرایط عادی نیازمند زمانهای طولانی است.

-3  برای کشورهائی که با تأخیر وارد فرآیند تاریخی مورد بحث شده اند، زمان زیاد و طولانی در اختیار نیست.

 -4 شناخته های علمی مباحث توسعه بنا به ماهیت شناختهای علمی امکان کوتاه کردن زمان فرآیند گذر را فراهم می کند.

-5  توسعه، ضرورت حل مشکلات اقتصادی و اجتماعی است، بعبارتی شرط لازم برای بقاء و تکامل جامعه است.

با توجه به این مطالب باید گفت که: برنامه ریزی ضرورت قطعی توسعه اقتصادی در دنیای معاصر است یعنی تحقق امری تاریخی که 800 سال زمان می برد را می خواهیم با برنامه ریزی به 100 سال تقلیل دهیم.

 

 

 

این نکته که برنامه ریزی ناشی از نارسائی نظام بازار است، درست است ولی این مفهوم خیلی ناقص بوده و باید موارد بالا را نیز در نظر گرفت . در توسعه افزایش کارآئی مدنظر نبوده، بلکه گذر تاریخی مطرح است و متعاقب این گذر، افزایش کارآئی و تولید اتقاق می افتد. یکی از قانونمندیها اصلی اینست که هرگاه مبانی تولید مدرن شود، الزاماً کارآئی تولید نیز افزایش می یابد. پس باید دنبال یک حرکت استراتژیک اصلی و بلند مدت باشیم. با این تعاریف، ضرورت برنامه ریزی صرفاً بخاطر کارآئی یا عدم کارآئی نظام بازار نیست.

لازمه جلوگیری از یک فرآیند طبیعی، دخالت و برنامه ریزی در آن فرآیند خواهد بود. هرگاه بشر به دنبال این است که یک حادثه طبیعی را کند یا تند کند، باید دخالت نماید و دخالت مؤثر همراه با برنامه ریزی است.

اقتصاد نیز از این قاعده مستثنی نیست. توسعه یک فرایند تاریخی است، بنابراین، کشورهائی که با تاخیر به دنبال توسعه بوده اند زمان کافی در اختیار ندارند و باید با دخالت برنامه ریزی شده ( برنامه ریزی توسعه (این فرآیند را تسریع بخشند. پس برنامه ریزی ضرورت توسعه اقتصادی است.

فعالیتهای توسعه ای، فعالیتهای نمایان در زمانهای کوتاه نیست بلکه فعالیتهای کوچک در زمانهای طولانی است یعنی آیا با ساختن 50 مجتمع بزرگ، توسعه می یابیم؟ نگاه تئوریک فرآیند گذر به تاریخ ایران، خیلی از فرضیات و نگرش ها را عوض خواهد کرد. مثلاً چرا اروپا وارد گذر شد و ایران نشد؟ یکی از دلایل مورخین این است که یکسری مسائل مانند ثبات در شرق وجود نداشته است. ولی این نظریه ناقص است. ما شرقی ها در گذر قبلی دچار یک مشکل شدیم یعنی اینکه شیوه حکومت از دوره قبل مانده و حکومت قبیله ای تا همین اواخر بود. دوره شبانی و قبیله ای که حتی یک دوره قبل از دوره کشاورزی است. دوره قبلی ضروریات شهرنشینی

/ 0 نظر / 53 بازدید