124- چارچوب روش‌شناسی و تحلیل توسعه از دیدگاه دکتر حسین عظیمی-خسرو نورمحمدی

چارچوب روش‌شناسی و تحلیل توسعه از دیدگاه دکتر حسین عظیمی[1]

تهیه کننده: خسرو نورمحمدی

تاریخ تهیه: 10/6/1391

 

  1. مقدمه:

دکتر حسین عظیمی اقتصاددان، نظریه‌پرداز توسعه با تحلیل‌هایی عمدتاً متفاوت در حوزه اقتصاد و نیز تحلیل‌های وسیع در حوزه‌های غیر اقتصادی بود. مرگ ناگهانی او باعث شد تا بسیاری از مطالب ایشان فرصت انتشار عام نیابد و مهم‌تر این که چارچوب روش‌شناسی دکتر عظیمی کماکان ناشناخته مانده است. طی این سال‌ها مطالب مختلفی در مورد ایشان نوشته شده است. ولی بدون شناخت مکتب فکری و روش‌شناسی این نظریه‌پرداز توسعه کشور، نمی‌توان به طور کامل و دقیق علل و ریشه نظرات و تحلیل‌های او را دریافت و در نتیجه نمی‌توان به طور جدی، روشمند و علمی مدافع، منتقد و یا مخالف همه یا بخشی از نگرش توسعه‌ای، دیدگاه‌ها و یا راه‌حل‌هایش بود. عظیمی به عنوان یک نظریه پرداز، مبانی، تکنیک‌ها و ضوابط خاص علمی دارد که بدون شناخت آن‌ها، راه حل‌ها و نتیجه گیری‌هایش را نمی‌توان در یک چارچوب منسجم علمی درک کرد. همانطور که او معتقد است علم اقتصاد تلفیقی از علم و هنر اقتصاددانان است، لذا شناخت روش های علمی، تکنیک ها و نگرش های شخصی عظیمی ما را در شناخت نظرات او کمک می نماید.

مقاله حاضر با توجه به مطالعه مجموعه آثار دکتر حسین عظیمی توسط نگارنده، با هدف بررسی و معرفی اجمالی مکتب فکری، چارچوب روش‌شناسی و تحلیل اقتصادی و توسعه‌ای دکتر حسین عظیمی تنظیم شده است، تا بتواند قسمت‌هایی از این نقص را جبران نماید. البته در مقاله دیگری[2]کلیاتی از روش‌شناسی عظیمی ارایه شده و آشنایان و دوستان ایشان نیز تحلیل‌های متعددی در نشریات داشته‌اند، که در این مطلب حسب مورد از آن‌ها استفاده شده است.

تاکید می‌شود مقاله "ماهیت و روش در علم اقتصاد"[3]پایه‌ای‌ترین مقاله دکتر حسین عظیمی است که همواره بر آن استوار بوده است؛ لذا برای درک بهتر دیدگاه اقتصادی، چارچوب مکتب فکری عظیمی و ماندن در آن مسیر، باید از این مقاله به طور مکرر استفاده کرد. در ادامه، دیدگاه نظری و روش تحلیلی عظیمی به طور اجمال و در حد فضا و فرصت این مقاله معرفی شده است.

  1. دیدگاه نظری و روش تحلیلی عظیمی

دکتر حسین عظیمی به عنوان یک اقتصاددان توسعه، روش‌شناسی و تجزیه و تحلیل خاص خود را داشت که باعث می‌شد نظرات او و نتیجه‌گیری‌هایش نیز متفاوت باشد. به طور خلاصه می‌توان شکل‌گیری مکتب نظری او را در چهار مرحله زیر تقسیم‌بندی کرد.

2-1- شناخت دنیای صنعتی و روند تحولات آن :

عظیمی در هر مسئله‌ای، بلافاصله به ظرف و قالب اجتماعی، تولد و سیر تحول آن مفهوم و آثارش در جامعه محل پیدایش می‌پرداخت. مطالعات فراوان او در مورد نظرات، تحولات و قانونمندی‌هایی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در مراحل سنتی، در حال گذر و توسعه‌ای جوامع صنعتی به شناختش از عامل مربوطه کمک می‌کرد. نکته مهم این که عظیمی ضمن شناخت و تعریف این سه جامعه، روابط بین متغیرها، نهادها و ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آن‌ها را مشخص می‌کند. توجه شود که عظیمی در این شناخت و بررسی، پایه‌های پیدایش و تحول کشورهای توسعه‌یافته را فرهنگی شدن اندیشۀ انسان‌محوری و علم محوری می‌داند و معتقد است پایه‌ها و شرایط جهان صنعتی را باید از دید این دو محور دید و بررسی کرد، در غیراین صورت نمی‌توان تصویر واقع‌بینانه‌ای از تحولات آن‌ها داشت. جهان صنعتی به طور مداوم در حال متناسب سازی بنیان‌های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی خود با این دو محور و حذف و تضعیف سایر محورها است. از اینجاست که عظیمی به عنوان یک اقتصاددان دیدگاهی جامع و البته متفاوت نسبت به ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی پیدا می‌کند. خلاصه برخی ویژگی‌های جوامع مذکور در جدول  و شکل زیر ارایه شده است که در طول مقاله بیشتر به آن پرداخته خواهد شد.

 

جدول شماره 1- برخی ویژگی‌های عمده جوامع سنتی، در حال گذر و توسعه یافته

ویژگی‌ها

جامعه سنتی (قدیمی)

جامعه در حال گذر

(در حال توسعه یا در حال اضمحلال) *

جامعه توسعه یافته (نو)

ویژگی اصلی

تعادل معیشتی

عدم تعادل و بحران

تعادل رفاه

ویژگی ساختاری

  • ساختارهای شکل گرفته اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی
  • این جوامع در برخورد با تحولات دنیای نو از بین رفته‌اند.
  • ...
  • ساختارها متشکل از سه بخش هستند. بخش‌هایی به ارث از سنت‌ها رسیده‌اند، بخش‌هایی از دنیای مدرن اخذ شده‌اند و بخش‌هایی در حال شکل‌گیری است.
  • دوگانگی در بخش‌هایی مختلف وجود دارد.
  • بخش عمده از کشورها و جمعیت جهان در این وضعیت قرار دارند و آینده مطمئنی برای اکثر آن‌ها وجود ندارد.

 

  •  
  • ساختارها و نهادهای شکل گرفته اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و ...
  • صرفاً بخش محدودی از کشورها و جمعیت جهان وارد این دنیا شده‌اند.

 

ویژگی روابط میان عوامل و متغیرها

ارتباط مشخص میان ساختارها و عوامل مربوط، بر مبنای سنت‌ها و فرمان جهت حفظ حداقل معیشت جامعه

  • تغییر مداوم ارتباط و اثر گذاری میان ساختارها

ارتباط مشخص میان ساختارها و عوامل مربوط بر مبنای انسان‌محوری و علم محوری در جهت ارتقای مداوم کارایی و بهره‌وری و در نتیجه افزایش مداوم تولید و تعادل رفاه

اندیشه‌ی محوری

محوریت سنت و فرمان

 

  • مبهم-در برخی از حوزه‌ها سنت و فرمان و در برخی حوزه‌ها انسان‌محوری و علم محوری-و در برخی حوزه‌ها تداخل هر دو وجود دارد.
  • به همین دلیل وضعیت ناپایدار و مبهمی از این حیث در همه حوزه‌ها وجود دارد.
  • به دلایل فوق ویژگی اصلی جوامع در حال گذر، عدم تعادل و بحران است.
  • محوریت انسان و علم
  • تضعیف تدریجی سایر محورهای مخالف و معارض با محورهای فوق
 

هدف جامعه

حفظ وضع موجود و عدم تغییر

  • دستیابی به توسعه از طریق درون‌زا کردن دو پایه انسان‌محوری و علم محوری در باورهای فرهنگی
  • تدوین الگوی توسعه و برنامه‌ریزی برای هدایت و متناسب‌سازی ساختارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ... جامعه بر اساس انسان‌محوری و علم‌محوری
  • برنامه ریزی هدایت ساختارها (برنامه‌ریزی جامع و با هدف ایجاد تعادل ممکن نیست)
  • حفظ هویت مستقل فرهنگی جامعه (حفظ و تاکید بر سنت‌ها همراه با ایجاد و تقویت ریشه‌های فرهنگی انسان‌محوری و علم‌محوری)
  • تضعیف ریشه‌های مخالف و معارض با دو اندیشه محوری تمدن سازی جدید
  • ...
  • ارتقاء مداوم کارایی و سطح زندگی
  • درون‌زا کردن محوریت جدید توسعه پایدار
  • آینده‌نگری
  • ...
 

وضعیت انتقال (آموزش) و کسب (تولید) علم و فن

  • انتقال (آموزش) علم و فن: استاد و شاگردی
  • کسب (تولید) علم و فن جدید و مورد نیاز: آزمون و خطا در صحنه تولید
  • مبهم - وابسته به امکانات و شرایط کشورها، تلفیقی از هر دو
  • انتقال (آموزش) علم و فن: دوره‌های مدون و مدرن آموزشی، مراکز آموزشی کارآمد و معتبر جهانی
  • کسب (تولید) علم و فن جدید و مورد نیاز: مراکز کارآمد و معتبر فراوان تحقیقاتی، آزمایشگاه‌ها، کتابخانه‌ها، مرکز در تمام حوزه‌های مورد نیاز
  • حذف آزمون و خطا در صحنه تولید از طریق هدایت آن به بخش‌های تحقیقاتی، کتابخانه‌ای، آزمایشگاهی، R&D، ... و نتیجتاً تولید با حداقل آزمون و خطا
   

*کشورهای در حال گذر به دلیل شرایط دائماً بحرانی و عدم تعادل، دارای تغییرات مداوم و غیرقابل پیش‌بینی هستند، لذا ممکن است هر آن از وضعیت در حال توسعه، به در حال اضمحلال و فروپاشی و بالعکس تبدیل شوند.

 

شکل نوع و برخی ویژگی جوامع در دوران های توسعه ای گذشته، حال و آینده

 

آینده احتمالی

حال

گذشته نزدیک

گذشته‌ی میانی

گذشته‌ی دور

شرح

 

جامعه انسانی متکی بر همگرایی فرهنگ جهانی

جامعه‌ی صنعتی و متکی بر علم، فن و اندیشه

جامعه‌ی‌یک‌جانشین متکی بر زمین

دوران اولیه انسان تنها و نگران

قبیله در حال حرکت

 

 

 

 


                     فرآیند توسعه‌ی چهارم        فرآیند توسعه‌ی سوم            فرآیند توسعه‌ی دوم            فرآیند توسعه اول

 

 

نوع جامعه

 

 

 

 

 

فرآیند توسعه

ارتقای کیفی زندگی

جامعه‌ی تولیدی

شکل‌گیری جامعه بر اساس معیشت

تشکیل نطفه‌های اولیه‌ی اجتماع

حفظ فیزیکی حیات

هدف اصلی

همسان‌سازی انسان و طبیعت

تسلط نسبی انسان بر طبیعت

تسلط نسبی طبیعت بر انسان

تسلط شدید طبیعت بر انسان

تسلط کامل طبیعت بر انسان

رابطه با طبیعت

هم‌زیستی انسانی نوع بشر

درگیری تولیدی-قانونی انسان و انسان

درگیری اشرافی انسان و انسان

درگیری قبیله‌ای انسان و انسان

درگیری حیوانی انسان و انسان

رابطه با انسان

فرهنگ انسانی

فرهنگ علمی

فرهنگ اشرافی

فرهنگ قبیله‌ای

بی‌فرهنگی کامل

نوع فرهنگ

به شدت گسترده-جهانی

به نسبت محدود-ملی

بسیار محدود-منطقه‌ای

به شدت محدود-محلی

صفر

افق فرهنگی

 

 

 

 

 

متخصصین دیگر در رابطه با این نگرش عظیمی اظهار داشته‌اند: "عظیمی نظریات غربی را خوانده بود و به آن‌ها تسلط داشت و با توجه به فروض و شرایط موجود در کشور خودمان باز تولید و بومی می‌کرد. این از خصوصیات منحصر به فرد ایشان بود. "[4] "در قلمرو فکری و اندیشه‌ای گرچه رشته تحصیلی‌اش اقتصاد بود اما احاطه کاملی بر علوم اجتماعی، جامعه‌شناسی و تاریخ داشت. "[5]" او یک اقتصاددان توسعه‌نگر بود و به همین دلیل مسائل ساختاری برای او از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار بودند. او اقتصاد ایران را به درستی می‌شناخت و عده‌ای تصور می‌کردند که تاکید فراوان دکتر روی دیدگاه‌های توسعه، او را از اقتصاد نوین دور کرده در حالی که دکتر ضمن تأکید بر دیدگاه‌های خود از اقتصاد نوین غافل نبودند. "[6] دکتر عظیمی دانشجویی تلاشگر بود که از همان ابتدا سلیقه‌ای عمل نمی‌کرد و همیشه با مطالعه، کنجکاوی و نوآورانه به مسائل نگاه می‌کرد. حتی دو کتاب تازه انتشار یافته آن زمان را مطالعه کرده بود و در هیچ‌یک از صفحات آن نبود که سؤالی را مطرح نکرده باشد.[7]

2-2- شناخت اقتصاد ایران و روند تحولات آن :

عظیمی مطالعات مناسبی در مورد ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور داشت؛ لذا در چارچوب تحلیلی خود همان متغیر، مسئله یا نظریه را که در محل پیدایش از جمله دنیای صنعتی بررسی کرده بود در بستر اقتصاد ایران از جنبه‌های (ظرف و قالب اجتماعی[8]) فرهنگی، اجتماعی و سیاسی تحلیل و بررسی می‌کرد. سؤال او این بود که آیا قانونمندی‌ها و عوامل موثر این مسئله در شرایط "متفاوت در حال گذر ایران" همان نتایج را به ارمغان خواهد آورد یا خیر؟ ضمناً عظیمی مطالعات مناسبی از شرایط مختلف جامعه ایران داشت که در ترکیب با شناخت تئوری‌ها می‌توانست تبیین و تعاریف جدیدی نیز ایجاد کند. به ویژه این که در قالب نظریه توسعه جامع او، رابطه هر متغیر اقتصادی یا غیراقتصادی با سایر عوامل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را در فرآیند توسعه بررسی می‌کرد. از این رو عظیمی در تحلیل‌هایش به تفصیل به آثار عواملی چون نهاد رسانه‌های جمعی، مراکز تحقیقات، قوه قضائیه، آموزش و پرورش، فرهنگ، بودجه، نهاد سیاسی و غیره بر یکدیگر و اقتصاد و توسعه توجه داشته و به بررسی و تبیین آن‌ها برای توسعه ایران می‌پردازد. عظیمی می‌گوید ما بعد از انقلاب به طور مداوم بر آدم‌های خوب تأکید کردیم ولی فراموش کردیم که آدم‌های خوب نیاز به نهادهای خوب دارند؛ لذا ما بدون شناخت، نهادهای ناقص و ناکارآمدی ساختیم که حافظ و تقویت کننده انسان‌های خوب نیست. در حقیقت واقع‌بین نبوده‌ایم. فکر کرده‌ایم که وقتی آرمان ما خوب است و فکر ما خوب است پس آن کار شدنی است.

 توجه نکرده‌ایم که رسیدن به هدف خوب نیازمند وسیله و ابزار مناسب است و در صورت عدم توجه به این اصل اولیه، جز ضرر و زیان چیزی حاصل نمی‌شود. البته معتقد بود که سیاست ها و راهکارهای کاملاً مطلوب باید توسط مراکز تحقیقات بنیادی، کاربردی و توسعه‌ای و توسط متخصصان مختلف انجام شود، ولی در نبود چنین شرایطی محقق علوم اجتماعی به صرف رعایت"پاک‌دامنی علمی" (انتظار تحقق شرایط کاملاً مناسب برای ارایه نتایج تحقیقاتی با کمترین احتمال خطا، نباید از ارایه نظرات خودداری کند. عظیمی می‌گوید:"نظریه‌پرداز اقتصادی نمی‌تواند با واقعیات جامعه محل زندگی خود از نظر پژوهشی و تحقیقی بیگانه باشد. نظریه‌پرداز اقتصادی کسی است که نه تنها به واقعیات زندگی اقتصادی اطراف خود (جامعه خویش و جامعه جهانی) توجه دارد، بلکه به مطالعه مستقل این واقعیات، به فرضیه‌سازی در زمینه این واقعیات، به آزمون این فرضیه‌ها در جامعه و به کاربرد نتایج حاصله در امور جامعه به شدت وابسته است. البته نظریه‌پرداز اقتصادی، برای سرعت و سهولت کار، باید از طریق آموزش‌های قبلی در جریان مفاهیم، قضایا و نظرات اقتصادی مطرح شده قبلی قرار گرفته باشد؛ لذا هر نظریه‌پرداز شروع کننده یک علم نیست، ولی شرط اصلی برای نظریه پردازی برخورد علمی با واقعیات جامعه و جوامع است و نه مسلط بودن بر مفاهیم و قضایا و نظریه‌های قبلی در یک علم. "[9]

" معتقد بود هر تحلیل موضوعی باید با منطق اقتصاد ایران سازگاری داشته باشد، تحلیل‌های صرفاً تئوریک جز تلف کردن وقت و انرژی دستاورد چندانی ندارد، از سوی دیگر برای توسعه راه میان‌بر وجود ندارد. "[10]" از لحاظ توسعه‌ای نیز به این اعتقاد داشت که در کشور ما هیچ‌یک از مدل‌های غربی، بانک جهانی یا صندوق بین‌المللی پول جوابگو نخواهد بود. باید مدلی خاص و متناسب با شرایط اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی ایران ترسیم کرد و آن را بومی کرد و در آن راستا به حرکت توسعه کشور ادامه داد"[11]

2-3- ارائه تحلیل توسعه‌ای :

به نظر می‌رسد دکتر عظیمی در ارائه تحلیل و سپس راه‌حل‌های خود از دو روش عمده زیر استفاده می‌کرد. این دو روش به عظیمی قابلیت ساختن مفاهیم، مسیر و بینش‌های جدید و نو به نو و نتیجتاً تحلیل‌های مختلف را فراهم می‌کرد و به او امکان نوآوری دائم را نیز می‌داد. در ابتدا به این دو روش و سپس به نحوه تحلیل می‌پردازیم.

2-3-1- باز تعریف مفاهیم و تولید مفاهیم نو

عظیمی معتقد است که ما در حال حرکت از یک تمدن به تمدن دیگر هستیم و در این جریان تغییر تمدنی، مفاهیم مورد استفاده ما تلفیقی از مفاهیم سنتی، مبهم و غیر علمی و حتی تقلید نادرست از جوامع صنعتی است؛ لذا وظیفه اصلی متخصصین در ابتدا باز تعریف این مفاهیم و واژه‌شناسی آن است. می‌گوید: "نگرش ما به مفاهیم نگرشی علمی نبوده و غیر دقیق است. در عین حال می‌دانیم که در تحلیل نهایی، اندیشه و تفکر است که بر زندگی ما حاکم می‌شود. اندیشه و تفکر هم در قالب مفاهیم قابل شکل‌گیری و بیان است. اگر مفاهیم غیر دقیق باشد، اندیشه و تفکر ما دچار مشکل خواهد شد و اگر چنین شود الزاماً زندگی ما دچار مشکل خواهد گردید. یعنی تأکید می‌کنم که به نظر بنده ما در مورد مفاهیم دچار مشکل هستیم. به این معنی که هنوز اهمیت بحث و بررسی دقیق مفاهیم را آن گونه که باید درک نکرده‌ایم و لذا بدون توجه به محتوای واقعی و علمی، این مفاهیم آن‌ها را در زندگی روزمره به نحو گسترده به کار می‌بریم. بعد هم که دچار مشکل شدیم که حتماً می‌شویم، تعجب می‌کنیم که چه شد که دچار مشکل شدیم؟ ما که حسن نیت داشتیم، تلاش فراوان کردیم، زحمت زیاد کشیدیم، باز هم مشکل حل نشد ... و لذا باید برای حل مشکل به دنبال اندیشه و تفکر و به دنبال مفاهیم بازگردیم و به این صورت، لازم می‌نمایدکه در همه مفاهیم مرسوم جامعه تردیدکنیم[12]. "

ویژگی منحصر به فرد دیگر دکتر عظیمی این بود که می‌توانست با توجه به روش‌شناسی علمی و با توجه به واقعیت‌های جوامع صنعتی و ایران، از یک پدیده تعریف‌های متفاوت اما حول یک مفهوم ارائه کند. عظیمی بدین‌صورت مفاهیم مرسوم جامعه را مورد تردید، بازبینی و باز تعریف قرار می‌دهد. در این راستا بیش از صد موضوع، نهاد و ساختار و صدها واژه را مورد بازبینی و باز تعریف علمی قرار داده است که در کتاب اقتصاد ایران با برخی از این موارد آشنا می‌شویم. برای مثال وی ده‌ها تعریف از توسعه ارایه کرده که صرفاً چند نمونه به شرح زیر ارایه می‌شود:

  • فرآیندی که طی آن جامعه را از یک دوران تاریخی به دوران تاریخی بعدی منتقل می‌کنیم.
  • فرآیند درون‌زا کردن شیوه‌های کسب و انتقال علم و فن از شیوه سنتی به مدرن در پروسه تولید
  • بازسازی تمامی نهادهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی یک جامعه بر اساس یک اندیشه و بصیرت محوری جدید. برای مثال بعد از حمله مغول، مردم شروع به ساختن دوباره جامعه ایران کردند ولی همان چیزهایی را می ساختند که قبلا داشتند، لذا این یک تمدن جدید نبود.
  • توسعه فرایندی است که طی آن باورهای فرهنگی، نهادهای اجتماعی، نهادهای اقتصادی و نهادهای سیاسی به صورت بنیادی متحول می‌شوند تا متناسب با ظرفیت‌های شناخته شده جدید شوند و طی این فرایند، سطح رفاه جامعه ارتقاء می‌یابد.
  • توسعه افزایش تولید سرانه نیست، بلکه قابلیتی برای رسیدن به ظرفیت تاریخی است که کسب این قابلیت، خود را در تولید سرانه نشان می‌دهد. بنابرا
/ 1 نظر / 14 بازدید
استاد دانشگاه

با سلام و خسته نباشید وبلاگتون عالی است افرین بر شما با این همت