175-آسیب‌شناسی توسعه اقتصاد ایران (ماهیت و روش) بر اساس نظریه دکتر حسین عظیمی

 عنوان گزارش:

آسیب‌شناسی توسعه

اقتصاد ایران (ماهیت و روش)

 بر اساس نظریه دکتر حسین عظیمی

 تهیه کننده: خسرو نورمحمدی

 

بهمن ماه 1393

فایل WORD این گزارش در وبلاگ رسمی معرفی آثار دکتر حسین عظیمی موجود است. آدرس:

developmentazimi.persianblog.ir

 

 

فهرست مطالب

 

Contents

مقدمه.. 4

1. نظریه توسعه دکتر حسین عظیمی... 4

1-1-دیدگاه نظری اول (توسعه: مکانیسم‌های کسب و انتقال علم و فن) 5

2-1-دیدگاه نظری دوم (توسعه: ایجاد معرفت تجربی یا علم) 8

3-1-دیدگاه نظری سوم (توسعه: بر اساس الگوی اولیه کلاسیک) 9

4-1-دیدگاه نظری چهارم (اصول توسعه در کشورهای کنونی درحال‌توسعه) 11

5-1-دیدگاه نظری پنجم (عوامل اولیه و ثانویه توسعه) 13

6-1-دیدگاه نظری ششم (توسعه: تمدنی جدید مبتنی بر انسان‌محوری و علم محوری) 13

7-1-نتیجه‌گیری... 14

2. مشکلات توسعه ایران... 15

1-2-دیدگاه اول (تعریف و نگرش اشتباه به توسعه و تمدن سازی) 15

2-2-دیدگاه دوم (ساختارهای نامناسب اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی) 17

3-2-دیدگاه سوم (نهادسازی) 19

4-2-دیدگاه چهارم (بررسی روشمند متغیرهای اقتصاد ایران) 19

5-2-نتیجه‌گیری... 24

3. راهکارهای توسعه اقتصاد ایران... 26

1-3-راهکار اول (تعریف صحیح از توسعه و تمدن) 26

۲-3-راهکار دوم (نهادسازی و شاخص سازی برای دستیابی به توسعه و تمدن) 32

۳-3-راهکار سوم (ایجاد تمدن اسلامی) 39

۴-3-راهکار چهارم (تاکید بر محوریت تحول فرهنگی برای تحقق توسعه) 40

۵-3- رعایت اصول ثابت توسعه در حرکت توسعه‌ای... 41

۶-3- نتیجه‌گیری... 42

4. نتیجه‌گیری... 44

منبع و ماخذ: 46

 

مقدمه

مرگ ناگهانی دکتر حسین عظیمی اقتصاددان و نظریه‌پرداز اقتصاد توسعه باعث شد تا بسیاری از مطالب ایشان فرصت انتشار عام نیابد و مهم‌تر این‌که چارچوب نظریات او و دیدگاه نظری توسعه ‌ایشان، کماکان ناشناخته بماند. اگرچه طی این سال‌ها مطالب مختلفی از ایشان انتشار یافته یا در مورد ایشان نوشته شده است، ولی بدون دانستن دیدگاه این نظریه‌پرداز توسعه کشور، نمی‌توان به‌طور کامل و دقیق، علل و ریشه نظرات و تحلیل‌های او را دریافت. در تحقیق تلاش گردید تا چارچوب نظری و نگرش ایشان به توسعه اقتصاد ایران تبیین شود. بر همین اساس ابتدا نظریات توسعه دکتر حسین عظیمی تبیین و معرفی شده است. سپس مشکلات توسعه ایران از دیدگاه ایشان معرفی شده است. در نهایت نیز راهکارهای ایشان برای توسعه اقتصاد ایران ارائه شده و در انتها نتیجه‌گیری کلی ارائه شده است.

1.     نظریه توسعه دکتر حسین عظیمی

دکتر حسین عظیمی به‌عنوان یک نظریه‌پرداز توسعه، دارای روش‌شناسی و دیدگاه نظری خاص خود بود. اگرچه عظیمی همه تئوری‌های اقتصادی و مرتبط با توسعه را مطالعه کرده بود و به‌خوبی بر آن‌ها مسلط بود ولی همواره سعی می‌کرد چارچوب ارائه‌شده خود را ارائه نماید. او همواره سعی می‌کرد تناسب این نظریات را با واقعیت‌های اقتصاد ایران بررسی نماید و مدلی متناسب با اقتصاد ایران ارائه کند. لذا از این لحاظ می‌توان او را صاحب مکتب توسعه اقتصاد ایران دانست.

بر این اساس، عظیمی می‌گوید: "نظریه‌پرداز اقتصادی نمی‌تواند با واقعیات جامعه محل زندگی خود ازنظر پژوهشی و تحقیقی بیگانه باشد. نظریه‌پرداز اقتصادی کسی است که نه‌تنها به واقعیات زندگی اقتصادی اطراف خود (جامعه خویش و جامعه جهانی) توجه دارد، بلکه به مطالعه مستقل این واقعیات، به فرضیه‌سازی درزمینه این واقعیات، به آزمون این فرضیه‌ها در جامعه و به کاربرد نتایج حاصله در امور جامعه به‌شدت وابسته است. البته نظریه‌پرداز اقتصادی، برای سرعت و سهولت کار، باید از طریق آموزش‌های قبلی در جریان مفاهیم، قضایا و نظرات اقتصادی مطرح‌شده قبلی قرار گرفته باشد؛ لذا هر نظریه‌پرداز شروع‌کننده یک علم نیست، ولی شرط اصلی برای نظریه‌پردازی برخورد علمی با واقعیات جامعه و جوامع است و نه مسلط بودن بر مفاهیم و قضایا و نظریه‌های قبلی در یک علم. "[1]

نکته مهم آنکه به نظر می‌رسد که دکتر حسین عظیمی در این سی سال حضور جدی در عرصه توسعه و اقتصاد ایران، نظریات بسیار مختلف و متنوعی را ارائه نموده است. این مسئله دو دلیل عمده دارد:

  • اول اینکه دکتر حسین عظیمی معتقد بود که تئوری‌های خارجی باید با چارچوب واقعیت‌ها و قانون‌مندی‌های اقتصاد ایران هماهنگ و منطبق شود، لذا او دائماً به دنبال ارائه تحلیل‌های نو و جدید بود، از این تئوری‌ها بر اساس واقعیت‌های دائماً متغیر اقتصاد ایران استفاده می‌کرد و تلاش می‌کرد دیدگاه‌های مختلفی را ارائه کند تا به کامل‌تر شدن نظریاتش کمک نماید.
  • ضمناً عظیمی تلاش می‌کرد برای شناخت و توجیه وضعیت اقتصاد ایران، بر خلاف برخی اقتصاددانان، تأثیر متغیرهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را نیز بررسی نماید. ازاین‌رو دیدگاه‌های او صرفاً محدود به حوزه اقتصاد نبوده، بلکه به قانون‌مندی‌ها و تأثیرات حوزه‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بر توسعه اقتصاد ایران توجه داشت. عظیمی می‌گوید: "بنده مورخ نیستم، ولی وقتی سعی کردم اقتصاد کشور را بفهمم دیدم با عوامل اقتصادی صرف نمی‌توانم مسائل اقتصادی کشور را درک کنم. پس تا حدودی از حوزه تخصصی خود خارج شدم و اجباراً به مطالعه عوامل تاریخی، اجتماعی، سیاسی و... در حد امکان پرداختم."[2]

البته باید توجه کرد که هرچند به نظر می‌رسد نظریات عظیمی دارای تغییرات زیادی است ولی نظریات او همواره در چارچوب یک روش‌شناسی خاص استوار بوده و از پایه و نگرشی اصلی و ثابت برخوردار بوده است. لذا در ادامه عمده دیدگاه‌های دکتر حسین عظیمی درباره توسعه حتی‌الامکان به ترتیب زمانی، ارائه شده و به ماهیت مشترک آن‌ها اشاره می‌شود.

1-1-دیدگاه نظری اول (توسعه: مکانیسم‌های کسب و انتقال علم و فن)

دکتر حسین عظیمی از همان ابتدا و همواره بر وجود تاریخی سه نوع جامعه سنتی، مدرن و در حال گذر و تمایزات آن‌ها تأکید می‌کرد. معتقد بود که وجه ممیزه دوران‌های تاریخی بشر در وجود یا فقدان ذخایر علمی- فنی نیست، بلکه آنچه درزمینه علم و فن یک دوران تاریخی را از دوران قبلی جدا می‌سازد دو روش یا دو مکانیسم اصلی زیر است:

  1. مکانیسم اول: روش کسب علم و فن
  2. مکانیسم دوم: روش انتقال علم و فن

جوهره تغییر و تحول در این دو مکانیسم اصلی در جوامع سنتی و نوین در جدول ذیل خلاصه شده است. دو تحول اساسی فوق باعث شده است که بشر در دوران مدرن تاریخ خود موفق به صرفه‌جویی‌های عظیم در نادرترین منابع خود یعنی زمان گردد و این صرفه‌جویی است که امکانات وسیع افزایش بازدهی و تولید را برای انسان‌های عصر جدید فراهم آورده است. بنابراین توسعه فرآیندی است که طی آن مبانی علی و فنی تولید از وضعیت سنتی به صنعتی تغییر می‌یابد. این تحول به نظر کوچک و ساده، نه‌تنها بنیان‌های اقتصادی بلکه تمام بنیان‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه را تغییر داده و نتیجه آن افزایش ظرفیت‌های تولید و رفاه و توسعه خواهد بود.

 

جدول 1- روش‌های اصلی کسب و انتقال علم و فن در جوامع سنتی و نوین

شرح

جامعه سنتی (ماقبل صنعتی)

جامعه نوین (صنعتی)

روش‌کسب علم و فن

تجربه و خطا در صحنه تولید

مطالعات کتابخانه‌ای و آزمون‌های آزمایشگاهی

روش انتقال علم و فن

شاگردی و ممارست در صحنه تولید

دوره‌های آموزشی از پیش تدوین‌شده

 

جدول 2- برخی از مشخصات جوامع سنتی، نوین و ناپایدار

شرح

جامعه سنتی

جامعه نوین

جامعه ناپایدار

نرخ زاد و ولد

زیاد

کم

زیاد

نرخ مرگ و میر

زیاد

کم

نسبتاً کم

نرخ رشد جمعیت

کم

کم

زیاد

پایه جمعیتی

کم

زیاد

زیاد

ذخایر علمی- فنی

محدود

وسیع

محدود

موجودی سرمایه

محدود و کم بازده

وسیع و پربازده

محدود و کم‌بازده

منابع طبیعی در دسترس

محدود

وسیع

محدود

تولید سرانه

محدود

زیاد

محدود

بیکاری آشکار

محدود

نسبتاً محدود

زیاد

بیکاری پنهان

زیاد

محدود

زیاد

هدف اساسی در فعالیت اقتصادی

تداوم حیات

کارایی و تولید حداکثر

تداوم حیات

حجم فقر و محرومیت مطلق

زیاد

محدود

زیاد

حجم فقر و محرومیت نسبی

نسبتاً محدود

نسبتاً محدود

زیاد

اصل اساسی در طبقه‌بندی انسان‌ها

خانواده، نژاد، رنگ پوست

عوامل مؤثر بر کارآیی تولیدی

مبهم

اصل اساسی در نهادهای حکومتی

تحکم و اجبار ناشی از اشرافیت

اجبار ناشی از اداره امور

مبهم

حوزه جغرافیایی فعالیت اقتصادی

محلی

بین‌المللی متکی

بر ارتباط متقابل

بین‌المللی و وابسته

عصاره و شیره باورهای فرهنگی

سنت محوری و غیرعلمی

علمی و بریده از سنت‌ها

مبهم

مشخصه اصلی

تعادل معیشتی

تعادل رفاه

عدم تعادل و بحران

 

جدول 3-مقایسه چهار ویژگی عمده در جوامع سنتی و مدرن

حوزه

جامعه سنتی (ماقبل صنعتی)

جامعه نوین (صنعتی)

اقتصادی

(هدف از فعالیت‌های اقتصادی)

  • ·    تأمین حداقل معیشت:

به همین دلیل نیز علم اقتصاد اصلاً در جامعه معیشتی معنا ندارد و ایجاد نمی‌شود. چون علم اقتصاد مربوط به کارایی است و هدف کارایی مربوط به جامعه صنعتی است.

 

 

کارایی تولید

فرهنگی

(باورهای فرهنگی مناسب توسعه)

باورهای فرهنگی متکی بر یک اصل بوده است و آن اصل اعتقاد به دخالت تفصیلی، جزیی و روزمره نیروهای ماوراءالطبیعه در امور زندگی است. یعنی هر اتفاقی می‌افتد به خارج از قدرت انسان منتصب می‌شود.

باورهای رفتاری بر علم و روش علمی استوار است.

در جامعه صنعتی نیز تقدیرگرایی وجود دارد، ولی محور اصلی و اتکا بر علم و روش علمی است.

اجتماعی

(قشربندی اجتماعی)

انسان‌ها از بدو تولد، به علت خون، نژاد، رنگ و غیره طبقه‌بندی می‌شدند. بخشی جزو اشراف و نجبا و بخشی جزو عامه طبقه‌بندی می‌شوند. طبقه‌بندی انسان‌ها بر اساس هوش، عقل، توانایی، زیبایی و ... نبود، بلکه مربوط به این بود که شخص در چه خانواده‌ای و متعاقباً کدام نژاد، قوم، قبیله و ... به دنیا آمده است.

معیار طبقه‌بندی عواملی است که کارایی تولیدی را سامان می‌دهد. یعنی منزلت اجتماعی افراد بر این اساس تعیین می‌شود که در فرآیند کارایی تولیدی چه نقشی دارند، آیا قدرت و مدیریت و سازمان‌دهی خوبی دارند، متفکر علمی یا تکنولوژیست بالایی هستند. صاحبان سرمایه زیاد هستند و یا ...؟

سیاسی

(ساختار سیاسی)

حکومت مطلقه متکی بر اشراف و نخبه‌گرایی

محور در حکومت و ساختار سیاسی، دموکراسی است. دموکراسی نظامی است که در آن مشروعیت ساختار سیاسی سنتی که متکی بر اشراف بود به دو مشروعیت جدید تفکیک می‌شود:

مشروعیت علم در امور علمی و مشروعیت آراء عمومی در امور غیرعلمی

2-1-دیدگاه نظری دوم (توسعه: ایجاد معرفت تجربی یا علم)

دکتر حسین عظیمی از زاویه دیگری به توسعه نگریسته و بیان می‌دارد، بشر در طی تاریخ با سه نوع خاص از معرفت و شناخت؛ یعنی معرفت فلسفی، عرفانی و تجربی سروکار داشته است. معرفت فلسفی به چندوچون کلیت هستی پرداخته، معرفت عرفانی به رمز و راز شناخت خود خویش انسانی مشغول بوده، و معرفت تجربی، یا علم، به کشف قانونمندی‌های پدیده‌های مشخص و جداگانه طبیعت پرداخته و این قانونمندی‌ها را در سازگاری امور با خواست‌ها و نیازمندی‌های انسان به کار گرفته است.

بشر در تمامی دوران حیات خود با هر سه نوع معرفت سروکار داشته است، اما ممیزه دوران جدید تاریخ بشری که تحت عنوان تمدن صنعتی شناخته‌شده، در این نکته خلاصه می‌گردد که در این دوران بر باب معرفت تجربی (علم)، گسترش اعجاب‌انگیز و بی‌سابقه این نوع از معرفت، و کاربرد همه‌جانبه آن در زندگی تأکید اساسی شده است. همچنین در دوران تاریخی جدید، ظرفیت‌ها (اعم از علمی و ...) در «آحاد انسانی» جوامع نهفته است.

شکل 1- انواع معرفت و شناخت انسانی

معرفت و شناخت بشری

                                                                                                                                                 

 

معرفت فلسفی معرفت عرفانی معرفت تجربی (علم)

 

کشف و به‌کارگیری قانونمندی‌های پدیده‌های منفرد خلقت و هستی

شناخت چندوچون کل هستی

شناخت رمز و راز خود خویش انسانی

 

 

 

 

 

از سال 1400 تا 1750 میلادی یعنی حدود 350 سال طول کشید تا این معرفت جدید بشری (علم محوری) و متعاقب آن نگرش جدید به انسان (انسان‌محوری) به‌عنوان محور این تحولات در جوامع آن روز اروپایی، فرهنگی و درونی شود. از سال 1750 تا 1950 نیز محور تحولات بعدی انباشت سرمایه و سرمایه‌گذاری بود و از 1950 به بعد محور تحولات استفاده از دستاوردهای دوران جدید و سازمان‌دهی مصرف انبوه بوده است. به‌عبارت‌دیگر تمدن جدید بشری یا همان توسعه زمانی اتفاق افتاد که محورهای اصلی تمدن قدیمی (سنتی یا کشاورزی) که بر پایه فرمان و سنت‌ها بودند جای خود را به انسان‌محوری و علم محوری دادند و برای تحقق این هدف حدود 500 سال

/ 0 نظر / 148 بازدید