102-ماندگاران بر عرصه های علم و اندیشه اقتصادی در تاریخ معاصر ایران

متن کامل تصویری را از لینک زیر می توانید دانلود نمایید:

http://noormohamadi2004.persiangig.com/document/mandegaran.pdf

-------------------------

 

آه،هرگز ندانستم از عشق‌ چیستی تو؟ کیستی تو؟ (فروغ) همچنان که سخت در گرماگرم کار و تلاش و مبارزه برای‌ بهتر زیستن هستیم،و آنقدر سرگرمیم که حضورش از یادمان رفته‌ است،از گرد راه می‌رسد.گاهی آرام و بیصدا و گاهی شلوغ و با مقدمه. در مورد"قدر یکدیگر را دانستن‌"سخن بسیار شنیده‌ایم.در جایی‌ خوانده‌ام:"مرگ هست،هر لحظه می‌تواند باشد،و ممکن است‌ آمدنش خیلی طول بکشد.این را باید دانست.بعد وقتی این را دانستی.زندگی می‌کنی؛کار می‌کنی؛زن می‌گیری؛بچه می‌آوری و همه‌ این کارها را با آرامش می‌کنی.بدون شور زدن،بدون دروغ گفتن و خیلی پشت هم اندازی."(1)

در ایران همیشه انسان‌هایی هستند که با جان و دل ایران را می‌پرستند و در هر شرایطی،بدون در نظر آوردن ناملایمات و سختی‌ها،با عشق و عرق وطن دوستی خود و وجدان بیدارشان،به‌ خدمت و سازندگی مشغولند.و با این که به هر حال مرگ حق است و آمدنی،اما با رفتن آنها،مملکت پشتیبان‌های صدیق و عاشق خود را از دست می‌دهد.باشد که عملکرد و راه پرمشقت ایشان الگو و سرمشق تمام ایرانیان،به خصوص جوانان امروز و سازندگان فردای‌ این مرز و بوم باشد.

گزارش حاضر،به منزله مراسم یادبودی است برای بزرگان‌ از دست رفته در سال 1382 و بزرگداشت خدمات ارزنده آنان در عرصه اقتصادی کشور،یاران صدیقی که از نخبگان محسوب می‌شدند و چشمشان را بر زندگی‌"به دیده منتی‌"که در کشورهای توسعه‌یافته‌ به خاطر جدیت و تفکرشان برایشان فراهم می‌شد،بستند و به خدمت‌ به میهن خود پرداختند.یادشان زنده و نامشان پاینده باد.

دکتر محسن نوربخش

هنوز یک سال از درگذشت دکتر محسن نوربخش،رییس‌ کل فقید بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران نگذشته است،و مجله و نشریه‌ای نیست که در آن زمان-حتی به اندازه چند خط- در این مورد ننوشته باشد.او علاوه بر آن که در تمام مدت‌ خدمتش پست‌های کلیدی داشت،یکی از نخبگان و صاحبنظران علم اقتصاد در عرصه کشور هم بشمار می‌رفت.

صبوری،متانت،درایت،ذکاوت و هوش سرشار وی،از جمله‌ صفاتی هستند که از هر کس که وی را می‌شناسد،می‌شنوی،در این گزارش بزرگداشت،ما برای مصاحبه همسرش را انتخاب‌ کردیم تا به قلب احساس و عاطفه یک بزرگمرد زده باشیم،و همچنین،یکی از نزدیکترین دانشجویانش را،تا درباره بخش‌ علمی زندگیش که خود نیز علاقه وافری به آن داشت،ورقی‌ نگاشته باشیم.

یادش گرامی باد.

او بی‌نظیر بود...

آه،می‌خواهم که برخیزم ز جای‌ همچو ابری اشک ریزم،های های

حتی از پشت تلفن هم می‌توانستم حدس بزنم که ادبش‌ دعوت مرا برای مصاحبه رد نکرد،وگرنه خیلی هم بی‌میل نبود که با غم خود تنهایش بگذاریم.از آنجا که از آرامش،ادب و مهربانی دکتر نوربخش-حتی از زبان مخالفانش در رای و عقیده-زیاد شنیده بودم،لذا به عنوان یک زن،ندیده‌ می‌توانستم درک کنم که همسرش در چه شرایطی است،و به همین خاطر،برای غلبه به نازک دلی خودم،از چند روز قبل‌ خود را برای دیدنش آماده می‌کردم.

هنگام مصاحبه،به سختی سعی می‌کرد تا خویشتندار باشد (1)شهرنوش پارسی‌پور/سگ و زمستان بلند/نشر البرز.

(به تصویر صفحه مراجعه شود) سماع آمد.سماع آمد... دکتر تنها به نظر کسانی‌ وقع می‌گذاشت که در حیطه کاری خودشان‌ علم لازم را داشتند.

(به تصویر صفحه مراجعه شود) در کار خود نظر می‌خواست و در جایی‌ که مطمئن بود، پافشاری می‌کرد و باید می‌توانستی مجابش‌ کنی که نظرش اشتباه‌ است.

و بر خود غلبه کند،اما نمی‌شد.با هر جمله‌ای که با اسم‌"او"شروع‌ می‌کرد،اشکش سرازیر بود و به شدت با خودش مبارزه می‌کرد. پشت آن خطوط چهره آرام،تلاطمی بر پا بود.دلتنگ بود و به قول خودش،هر چه با سالگرد نزدیکتر می‌شود،قرارش کمتر می‌شد.در یک جمله:"زن خوشبخت،تنها مانده بود."

معظم کرباسی‌زاده،همسر رییس کل فقید بانک مرکزی،در رشته بیولوژی درس خوانده و تحصیلاتش را در رشته تغذیه‌ ادامه داده است و اکنون مدیر یک مدرسه غیرانتفاعی در منطقه‌ 4 می‌باشد.چهار فرزند حاصل زندگی 28 ساله وی با دکتر است. هیچکس بهتر از یک همسر نمی‌تواند شریک زندگی‌اش را تشریح کند.به خصوص اگر با وی در تفاهم باشد.و زنان این کار را بهتر از مردان انجام می‌دهند،چون به واسطه غریزه مادری، توجه و سرویس‌دهی در خونشان است.او درباره مرحوم دکتر چنین می‌گوید:مرحوم دکتر،دوره کارشناسی خود را در رشته‌ اقتصاد دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران گذراند،و در دانشگاه‌ UCD کالیفرنیا تا اخذ مدرک P.H.D ادامه تحصیل داد.در پایان مدرک کارشناسی ارشد و در آستانه ورود به مقطع دکترا،به‌ ایران مراجعت کرد و با معرفی یکی از دوستان مشترکمان،با هم‌ ازدواج کردیم و به امریکا بازگشتیم.در آن زمان،او در مقطع‌ دکترا ادامه تحصیل می‌داد و من هم که دوره کارشناسی خود را در رشته بیولوژی در ایران به اتمام رسانده بودم،به ادامه‌ تحصیل و اخذ مدرک فوق لیسانس نایل آمدم.نتیجه ازدواج ما چهار فرزند بود که دو نفر از آنان-یک پسر و یک دخترمان-در امریکا به دنیا آمدند.

دکتر نوربخش درس خود را تمام کرده بود و هنوز دفاعیه تز خود را ارایه نکرده بود که انقلاب اسلامی در ایران شکل گرفت. از آنجا که ما در آنزمان در انجمن اسلامی دانشجویان مقیم‌ امریکا فعالیت می‌کردیم،لذا با شنیدن خبر پیروزی انقلاب، بسیار مشتاق بودیم که هر چه سریعتر به ایران بازگردیم.اما با توجه به اینکه من فرزند دوم خود را باردار بودم و دکترها برایم‌ سفر کردن را ممنوع کرده بودند،ناچار مراجعت خود را به تعویق‌ انداختیم و همین امر سب شد تا دکتر موفق به اخذ مدرک‌ دکترای خود شود.و بعد به ایران بازگشتیم.

در ابتدای مراجعتمان،ایشان در مدرسه عالی انفورماتیک، مبادرت به تدریس کرد و همزمان توسط چند تن از دوستانش در وزارت ارشاد نیز مشغول به کار شد.در زمان نخست‌وزیری شهید رجایی،ایشان از دکتر خواست که در کابینه وی،پست وزارت‌ اقتصاد و دارایی را بپذیرد،که این امر با مخالفت‌های بنی صدر مواجه شد.بنابراین،ایشان به سمت سرپرست وزارت اقتصاد و دارایی منصوب شد.

پس از جریانات سال 60 و فرار بنی صدر،باز به توصیه‌ شهید رجایی،مسوولیت ریاست بانک مرکزی را به عهده گرفت. در آن زمان،پس از پایان دوره مجلس شورای اسلامی،در انتخابات مجلس شرکت کرد و وکیل مجلس شد.پس از دو سال‌ که از وکالتش در مجلس می‌گذشت،آقای رفسنجانی‌ رییس جمهور شد و ایشان را به پست وزارت اقتصاد و دارایی در کابینه خود گمارد.

در دور دوم ریاست جمهوری آقای رفسنجانی،ایشان‌ مجددا دکتر را به عنوان وزیر اقتصاد و دارایی به مجلس شورای‌ اسلامی معرفی کرد،اما مجلس به وی رای اعتماد نداد. بنابراین،در سمت مشاور رییس‌جمهور در امور اقتصاد و دارایی‌ برگزیده شد.

پس از دو سال،مجددا به بانک مرکزی بازگشت و در پست‌ ریاست بانک مرکزی مشغول به کار شد.در دور دوم‌ ریاست جمهوری آقای خاتمی می‌خواست از کار کناره بگیرد که‌ بنا به در خواست آقای خاتمی،در پست خود ابقا شد و یک سال‌ مانده به اتمام دوره‌اش،آن اتفاق افتاد.با آغاز سال 1382 زندگی 54 ساله‌اش به پایان رسید.

(به تصویر صفحه مراجعه شود)معظم کرباسی‌زاده سعی‌ می‌کرد تا خویشتندار باشد.

زمانی که از وی راجع به خصوصیات دکتر سوال می‌کردم، تقریبا دیگر نمی‌توانست جوابم را بدهد.اما به سختی بر خود غلبه کرد و در اولین وهله تنها توانست بگوید:او بی‌نظیر بود...

و ادامه می‌دهد:البته حال من خیلی بهتر بود،اما همچنان‌ که به آن روز نزدیکتر می‌شویم...خیلی سخته...دکتر شخصیتی‌ بسیار دوست‌اشتنی داشت و واقعا به زعم همه دوستان-و حتی‌ به قول شما،به زعم کسانی که از نظر سیاسی و نظریات با وی‌ مخالفت‌هایی داشتند-شخصیت واقعا مقبولی بود.همانطور که‌ در بیرون از خانه دارای چنین شخصیتی بود.در داخل خانه نیز خیلی...خیلی بی‌نظیر بود.او بسیار انسان مهربان و خانواده دوست و برای من همسر،و برای فرزندانش پدر بود.او دارای یک شخصیت چند بعدی بود،یعنی در خانه روابط ما بسیار صمیمانه و براساس علاقه متقابل بود و در رابطه با فرزندانش‌ پدری دوست‌داشتنی،رفیق،مربی و راهنما بود.و فاصله‌ای که در بعضی از خانواده‌ها بین پدر و فرزندان دیده می‌شود،به هیچوجه‌ بین او و فرزندانش وجود نداشت.در خصوص تربیت آنها نیز طوری با بچه‌ها رفتار می‌کرد که عملکرد و کردارش برای آنها

سرمشق و الگو باشد،یعنی همه چیز را در عمل به آنها می‌آموخت،حتی گاهی خودش را در حد بچه‌ها پایین می‌آورد و با آنان بازی می‌کرد.به همین خاطر،فرزندان ما-شکر خدا- بچه‌های خوب و سالم و موفق بار آمده‌اند،و من این مساله را بیشتر به واسطه رابطه خوب پدرشان با آنان می‌بینم.

در رابطه با من نیز رفتار خیلی خوب و احترام‌آمیزی داشت. در خانه دیگر مرد خانه بود و اصلا فکر نمی‌کرد که به خانه‌ مراجعت نموده،خسته است یا مشغله زیادی داشته و باید استراحت کند،حتی گاهی در امور منزل به من کمک می‌کرد،و فقط می‌توانم بگویم که او کم نظیر بود.

سپس در رابطه با سابقه بیماری دکتر چنین می‌گوید: در سنین نوجوانی،مبتلا به تب رماتیسم می‌شود و عارضه آن، به صورت اختلال در کار دریچه آئورت قلب بروز می‌کند.در آمریکا اتوکت کرد و قرصی را مصرف می‌کرد که باعث جلوگیری‌ از غلظت خونش می‌شد.در سال 60 به دلیل سنگینی و فشار کار، قلب دوباره دچار مشکل شد و ناگزیر در همان سال در انگلستان، روی ایشان عمل قلب باز صورت گرفت و دریچه قلب تعویض‌ شد.و بنا به شرایط خاص در قلبش،دستگاه ضربان‌ساز (Pace Maker) تعبیه شد، که پس از مدتی دستگاه فقط در مواردی که پالس قلب‌ پایین می‌آمد،کار می‌کرد. ولی بعد از آن،در چک‌های‌ دوره‌ای خیلی نیازی به این‌ دستگاه نداشتند.یک هفته‌ پیش از اتفاق،ناگهان دچار فشار خون شد که با مراجعه‌ به پزشک و مصرف‌ قرص‌های فشار،دوباره‌ همه چیز به حالت عادی‌ بازگشته بود.و حتی وقتی که‌ این جریان پیش آمد،پزشک مخصوص خودش به ما گفت که‌ دریچه کاملا شرایط عادی داشته و علت مرگ را ایست قلبی‌ تشخیص داده بودند.

در مورد حساسیت‌ها و دغدغه‌های وی در محیط کار می‌گوید:دکتر به علم اهمیت زیادی می‌داد و کارهای‌ کارشناسانه و علمی را به مراتب بیش از اظهارنظرها و کارهای‌ غیرکارشناسانه قبول داشت،چون در ایران،همانطور که‌ می‌دانید،اکثریت مردم در دو زمینه کارشناسند:اقتصاد و سیاست.اما دکتر تنها به نظر کسانی وقع می‌گذاشت که در حیطه‌ کاری خودشان علم لازم را داشتند.

در پاسخ به این سوال که خدمات دکتر در زمان مسوولیت‌های‌ مختلفش چه بود؟با این که خسته و عصبی می‌نمود و شاید حضور ذهن کافی هم در این زمینه نداشت،اما پاسخ داد: همانطور که می‌دانید،دکتر از همان آغاز جنگ مسوولیت‌هایی را به عهده گرفت.بنابراین،از همان ابتدا،جزو گروه اقتصادی دولت‌ و بسیج اقتصادی بود.تشکیل ستاد بسیج اقتصادی و جیره‌بندی کالاهای اساسی در زمان جنگ و توزیع کالابرگ‌ها،از جمله اقدامات وی و چند تن دیگر از همکارانش بود.به علاوه، نگهداری اقتصاد جنگ در زمان بحران،تک نرخی کردن ارز، حفظ نظام پولی کشور،طرح بحث آزادسازی اقتصاد.

برایش از خداوند آرزوی صبر می‌کنیم.

می‌خونی؟خوب خوندی؟به مشکلی برنخوردی؟

کامبیز پیکارجو از دانشجویان نزدیک به مرحوم دکتر نوربخش است.او در آستانه ارایه و دفاع از تز دکترای خویش‌ است،و صحبت کردنش در رابطه با دکتر با ظرافت و احتیاط تمام‌ صورت می‌گیرد.

(به تصویر صفحه مراجعه شود) شادروان دکتر نوربخش:اگر اقتصاد را دوست داشته باشی،می‌توانی با آن عجین شوی. ؟/لطفا به عنوان یکی از دانشجویان آن مرحوم که‌ ارتباط نزدیکی نیز با آن مرحوم داشته‌اید.بفرمایید که‌ حساسیت‌های ایشان در رابطه با مسایل علمی و فرهنگی دانشجویان در چه حدودی بود؟

اعتقاد من بر این است که شخصیت دکتر نوربخش را می‌توان به چند بخش تقسیم کرد:یکی،شخصیت اجرایی‌ ایشان است؛دوم،شخصیت علمی ایشان جدای از دانشگاه؛و سوم،بخش دانشگاهی ایشان.

بخش اجرایی شخصیت ایشان که در واقع،برمی‌گردد به‌ سوابق و عملکرد کاری ایشان.کارنامه‌هایی که در بانک مرکزی‌ (به تصویر صفحه مراجعه شود) سماع بی‌صدا آمد بحث دیگری که برای او بسیار مهم بود،بحث‌ بومی کردن سیاست‌ها و تئوری‌های پولی در کشورهای در حال توسعه‌ بود و خیلی بدان اعتقاد داشت.

(به تصویر صفحه مراجعه شود) مصرانه به‌ دانشجویانش توصیه‌ می‌کرد که«اگر می‌خواهید یاد بگیرید، بسیار عالی یاد بگیرید.»

داشته،خود شواهدی دال بر کارکردهای ایشان است.ایشان در بانک مرکزی زحمات زیادی کشید و سوار بر کار بود.سعی می‌ کرد تا همیشه از اشخاصی در کار استفاده نماید که مثل خودش- و یا حتی بیشتر از وی-می‌دانستند،یعنی تخصص‌گرا بود و همیشه به این موضوع اعتقاد داشت که هر کسی در یک‌ زمینه‌ای تخصص دارد و همه چیز را یک نفر نمی‌داند.پس باید از افراد در جای خودشان و بسته به روحیه‌شان استفاده کرد.البته‌ این به معنای تخطی از عرف سازمانی خودشان نبود،مسلما ایشان در راستای اهداف سازمان،افراد را در جای خود بکار می‌گرفتند.خوب،خیلی از افراد هم بودند که واقعا در جای خود دانشمند بودند،اما در پیکره سازمان قرار نگرفتند،ولی به عنوان‌ مشاور،دوست و یا جاهای دیگر در امور کمک می‌کردند.یا بعضی دیگر در پیکره قرار گرفته بودند و نزدیکتر عمل‌ می‌کردند.شما اگر در سازماندهی بانک مرکزی بررسی نمایید، گویای همین قضیه می‌باشد.

مسلما افرادی که خیلی در زمینه اقتصادی متخصصند، اطلاعات کافی دارند و من از نزدیک ایشان را می‌شناسم،آنان‌ واقعا مهره‌های کارآمدی محسوب می‌شوند و مسلم است که این‌ افراد در زیر دست یا کنار هر کسی کار نمی‌کنند،مگر این که به‌ فرد بالای دست خود-یا حتی کنار دست خود-اعتقاد راسخ‌ داشته باشند.ما این همکاری نزدیک را در بخش اجرایی‌ می‌بینیم،یعنی رابطه دکتر با معاونان،مشاوران و نزدیکان‌ خودش تنگاتنگ بود و اگر از آنان بپرسید،همانطور که اکنون من‌ با بعضی از آنان مراوداتی دارم و نظرشان را در این مورد می‌دانم، اکثرا می‌گویند که دکتر پیش از آن که یک رییس باشد،یک‌ همکار بود.در کار خود نظر می‌خواست و در جایی که مطمئن بود، پافشاری می‌کرد و باید می‌توانستی مجابش کنی که نظرش‌ اشتباه است.در مواردی هم که نمی‌توانست،قضیه را به شور می‌گذاشت.

کلا یک انسان دانشگاهی بود،حتی در محیط کارش هم‌ یک انسان دانشگاهی بود.اما به هر حال،بعضی جاها هم لازم‌ بود که رییس باشد!

بدون اطلاعات به کمیسیون‌ها نمی‌رفت و در مورد همه چیز اطلاعات داشت،و هرگز بدون اطلاعات لازم اظهارنظر نمی‌کرد. همیشه سعی می‌کرد که اطلاعات را به روز داشته باشد.

در کنار تمام اینها،انسان شوخ‌طبع،مزاح‌گو و باهوشی بود. هرگز اجازه نمی‌داد که چیزی از دستش در برود،و هرگز به جایی‌ وارد نمی‌شد که در مورد موضوع آن اطلاعاتی نداشته باشد،یا از آگاهی دیگران در آن زمینه استفاده نکرده باشد.بسیاری از مناظرات،مذاکرات و مجالسات وی گواه بر همین گفته می‌باشد.

در بخش شخصیت علمی ایشان،من بارها شاهد این بودم‌ که دکتر بسیار مصر بود تا اطلاعات خود را به روز داشته باشد، زیرا خوب می‌دانست که در بحث پولی،تصمیم‌گیری‌ها قاعدتا نباید قدیمی شود.او هم مانند بقیه اقتصاددانان،به یک مکتبی‌ مانند کلاسیک،کینزی و یا چیزهای دیگر،اعتقاد داشت و آن را پیگیری می‌نمود.هر کسی باید یک اعتقادی داشته باشد،چون‌ بعضی از این مکاتب با هم در تضاد و تناقض می‌باشند.این‌ واقعیتی بود که واقعا در مورد خود دکتر وجود داشت.به خاطر می‌آورم که برای ارزیابی تز خود ایشان را دیدم،در حالی که یک‌ کتاب اقتصاد کلان در دست داشت.به شوخی به وی گفتم:«دکتر، این سیاست‌های پولی که شما می‌نویسید،هیچ درست از آب‌ در نمی‌آید.برای این چه توضیحی دارید؟»او دو صفحه از کتاب‌ را در دست گرفت و به من گفت:«این دو صفحه رامی‌بینی؟این‌ دو صفحه به هم چسبیده بودند و من آنها را ندیده بودم.به همین‌ خاطر،در اقداماتمان اشتباه کرده‌ایم.»و منظورش این بود که‌ اشتباهاتی که پیش می‌آید،ناشی از بی‌مطالعگی است،و خطا هم وجود دارد.در مکاتب بزرگ جهان نیز همین اشتباهات‌ گاهی پیش می‌آید.

بحث دیگری که برای او بسیار مطرح بود،بحث بومی کردن‌ سیاست‌ها و تئوری‌های پولی در کشورهای در حال توسعه بود و خیلی بدان اعتقاد داشت.او فکر می‌کرد که این تئوری‌های‌ اقتصادی،خاص ساختار غرب است و برای ما آنقدر کارا نیستند، بلکه ما باید درک درستی از اقتصاد خودمان داشته باشیم و باید روندی را خودمان اتخاذ نماییم که بتوانیم آنرا پیش ببریم.الزاما روند توسعه آنها به درد ما نمی‌خورد،اما اگر از آن روند الهام‌ بگیریم،می‌توان مفید واقع شود.اعمال کردن عین به عین‌ سیاست‌های کشورهای توسعه‌یافته را برای کشور قبول نداشت‌ و سعی می‌کرد تا تمام سیاست‌ها را بومی کند.

در زمینه دانشگاهی هم،بسیار به کار خود اعتقاد داشت و به‌ جرات می‌توانم بگویم که یکی از نادر افرادی بود که علم اقتصاد را می‌پرستید.خود من در اینجا یک خاطره دیگری دارم و آن‌ اینست که در دوران لیسانس در دانشگاه در دو رشته قبول شده‌ بودم:یکی،اقتصاد نظری و دیگری،مهندسی صنایع.و من‌ بر سر دو راهی مانده بودم که کدامیک را بروم.و همانطور که‌ می‌دانید،ما در این مقطع،واقعا نمی‌دانستم که چکار باید انجام‌ دهم.بنابراین خدمت ایشان رسیدم و از ایشان صلاح و مشورت‌ خواستم.وی بی‌درنگ گفت:«برو اقتصاد».و بعد دلیل آن را چنین عنوان کرد:«مهندسان یک سیکل دارند،یک چند سالی‌ روی بورس‌اند و بعد از آن می‌افتند،اما آنچه سال‌های سال روی‌ کار است و قدیمی هم نمی‌شود،رشته اقتصاد است،و یک روند را داراست که همیشه بدان نیاز است،و بسیاری از راه‌های دیگر با توسعه اقتصاد جلو می‌روند.نکته دیگر این که،اگر اقتصاد را دوست داشته باشی،می‌توانی با آن عجین شوی.»

او همیشه اعتقاد داشت که اگر اقتصاد را دوست دارید، بمانید و اگر ندارید،چون بعدها می‌توانید هم برای‌ خود خطرناک شوید و هم برای جامعه.دغدغه ایشان نیز در این‌ زمینه این بود که دل‌نگران سطح علمی آینده اقتصاد بود.مثلا صحبت که می‌شد،می‌گفت:«خیلی از اساتید بنام و معروف در زمینه اقتصاد ما افرادی هستند که در دانشگاه های ما درس‌ خواندند و رفتند که در زیردست صاحبنظران و نخبگان‌ نوبل‌بگیر دنیا تربیت شوند.آنها که زیردست آن اساتید درس‌ خوانده بودند،طوری شدند که نتوانستند خودشان نوبل بگیرند، ما که دانشجویان آنان هستیم،از آنان هم کمتریم.حال این‌ روند اگر همینطور ادامه پیدا کند،ما وضع خیلی بدی پیدا خواهیم‌ کرد.»و برای همین،همیشه در سخنانش این سفارش بود که اگر امکان خارج رفتن و دیدن از نزدیک وجود ندارد،اما سعی کنید که‌ همیشه با خواندن مجلات خارجی و اخبار خودتان را به‌روز نگاهدارید.

همیشه این سفارش را داشت که به هر چیزی که علاقمندید، در آن ریز باشید و کنجکاوی نشان دهید تا قضیه آن دو صفحه‌ در کتاب اقتصاد کلان پیش نیایدن می‌گفت:«خودمان را اسیر دست تئوری نکنیم و تئوری را طوری بازسازی کنیم که‌ قابل استفاده شود.»

من تنها چیزی که می‌توانم در مورد وی به آن اشاره کنم، این است که به شدت عاشق اقتصاد بود و اقتصاد را خیلی دوست‌ داشت.مصرانه به دانشجویانش توصیه می‌کرد که«اگر می‌خواهید یاد بگیرید،بسیار عالی یاد بگیرید.»

؟/پس ایشان با توجه به شرایط ویژه قلبش خیلی کار می‌کرد؟

خیلی کار می‌کرد.بسیاری از دوستانم در بانک مرکزی، می‌گفتند که شب‌ها تا دیروقت می‌ماند و صبح هم خیلی زود می‌آید.به هر حال،کسی که در چنان مسند کاری است و طولانی مدت کار کرده،معلوم است که مهره کارآمدی بوده است. و این قطعا در سخت‌کوشی وی خلاصه می‌شود.او بسیار کار می‌کرد و این کار زیاد نسبت معکوسی با سلامتی جسم دارد و جسم را تحلیل برد.

؟/بهترین خاطره شما از ایشان چیست؟

من سعی کردم که در صحبت‌هایم خاطرات را بگویم. بنابراین،چیز دیگری از وی به خاطرم نمی‌رسد.اما این را می‌دانم که خاطرات زیادی با ایشان داشته‌ام.

من هرگاه که یک کتاب اقتصادی را باز می‌کنم،ناخودآگاه‌ یاد ایشان می‌افتم،زیرا هر زمانی که مرا می‌دید،می‌گفت: «می‌خونی؟خوب خوندی؟به مشکلی برنخوردی؟»و وقتی هم‌ که مشکلی برایم پیش می‌آمد،می‌گفت:«خوب،برو بپرس.»و در مقابل تعجب من می‌گفت:«همینقدر که پیگیری می‌کنم، بس است.»

اکنون هر زمان که یک کتاب اقتصادی را باز می‌کنم، ناخودآگاه به خودم می‌گویم:"خوندی؟خوب خوندی؟..."

 

دغدغه اصلی عظیمی،توسعه ایران است

بودیم و کسی پاس نمی‌داشت که بودیم‌ باشد که نباشیم و بدانند که بودیم

وقتی که در حالت جوش و اوج کارهای اداری و غیراداری‌ پایان سال،سردبیر محترم ماهنامه بانک و اقتصاد از من‌ خواست تا برای پاسداشت مرحوم دکتر عظیمی مطلبی بنویسم، برایم بسیار شگفت آمد:اول آن که،سخن راندن از چنان‌ اندیشمند و رادمردی بزرگ،بسیار دشوار می‌نمود،آنهم در وقتی‌ به این تنگی و کوتاهی؛دو دیگر آن که،اگر چه من بسیار وامدار افکار و محبت‌های آن مرحوم بوده‌ام،ولی هیچگاه بخت آن را نیافته بودم که دوست و یا حتی دانشجوی او باشم.با این حال،از اوایل دهه 1360،همواره او را در جلوی دیدگان و در ذهن خود داشته‌ام،همه کتاب‌هایش را خوانده‌ام،بسیاری از مقالاتش را با ولع تمام مطالعه کرده‌ام و بارها در سخنرانی‌های او حضور داشته‌ام و البته چندین بار نیز از مصاحبت‌های حضوری او بهره‌ گرفته‌ام.

من نخستین بار مباحث توسعه اقتصادی و اقتصاد ایران را از زبان دکتر محمد علی کاتوزیان به سال 1351-زمانی که فقط برای یک نیمسال دانشجویش بودم-آموختم.فکر می‌کنم که‌ بحث را هم با این شعر خود آغاز کرده بود:

چو نااهل بر ده خدایی کند رعیت به سختی گدایی کند!

عمق و غنای افکارش،نه من،که تقریبا همه دانشجویان‌ اقتصاد را عمیقا به خود جذب کرد.با سخنان او بود که برای‌ نخستین بار،به نحوی اصولی،روش‌مند و واقع‌بینانه با تاریخ‌ ایران و اقتصاد ایران آشنا شدم.او در مدت فقط یک نیمسال،بر دل من آنچنان شعله‌ای زد که بعدها با مراوده‌های اندک قلمی با (به تصویر صفحه مراجعه شود) وصال آمد،وصال آمد... دکتر عظیمی:انسان‌ دلش به درد می‌آید که‌ چطور ممکن است‌ انسان‌ها از آزادی و دموکراسی صحبت کنند، ولی زیر بار قانون‌ نروند.

(به تصویر صفحه مراجعه شود) معیار صحت سیاست‌ اقتصادی آن نیست که‌ این سیاست با مکتب‌ اقتصادی مورد قبول‌ سیاستگذار تطبیق‌ داشته باشد؛صحت‌ سیاست اقتصادی وقتی‌ تایید می‌شود که‌ رضایت نسبی مردم را فراهم کند.

او و با مطالعه کتاب‌های پرمایه‌اش،زبانه‌های گسترده‌ای یافت. بعدها هیچیک از اقتصاددانان ایرانی نتوانستند آنچنان جذبه‌ای‌ را در من برانگیزند،تا آن که در اوایل دهه 1360،دکتر عظیمی‌ را شناختم.وقتی که در یکی از روزهای گرم تابستان،او را با پیراهنی سفید و بسیار بی‌تکلیف،اما سخت باحرارت،در یکی از دانشکده‌های اقتصادی دیدم که برای کنکاش در ابعاد اقتصاد ایران،با جمعی از دانشجویان و همکاران از این کلاس به آن‌ کلاس می‌رفت،به نظرم نمی‌آمد در سرش اندیشه‌های بزرگ و عمیقی داشته باشد.آن موقع،هنوز چیزی از او نخوانده بودم، ولی به تدریج در سخنرانی‌ها و همایش‌هایش حضور یافتم و کم‌کم مقالاتی از او خواندم.کلام آرام،متین،منطقی و بسیار اثرگذار او،شور بر دل‌ها می‌زد و موج‌های اندیشه در مغزها می‌آفرید.بار دیگر اقتصاددانی ایرانی،بر دل من آتش زد و در وجودم جذبه عمیقی بر پا کرد.جالب آن که،این اقتصاددان در همان کشوری آخرین دوره دانشگاهی خود را طی کرده بود که‌ اولی.و گویا اولی نیز در آن سال‌های غربت به او مددهای فراوان‌ رسانده بود و به هم خیلی نزدیک شده بودند.پس از فوت آن‌ مرحوم نیز،کاتوزیان به اتفاق جمعی از اقتصاددانان ایرانی و خارجی در لندن برایش مراسم بزرگداشتی ترتیب دادند.

کاتوزیان از پایگاه علوم اجتماعی به عرصه علم اقتصاد گام‌ (به تصویر صفحه مراجعه شود) شادروان دکتر عظیمی،عصاره زمان خود بود. نهاده و اقتصاد را در متن تاریخی‌اش تحلیل می‌کند.عظیمی‌ نیز نگاهی تاریخی و اجتماعی به علم اقتصاد و البته اقتصاد ایران دارد.

به نظر می‌رسد که اقتصاددانان صاحبنظران در اقتصاد ایران‌ را می‌توان به دو طیف کاملا متفاوت تقسیم‌بندی کرد:الف) اقتصاددانان واقع‌نگر،ب)اقتصاددانان قالبی‌نگر.

در طیف اول،اقتصاددانانی قرار دارند که شناخت عمیقی از ماهیت

/ 0 نظر / 7 بازدید