117-مکاتب توسعه و استراتژی مناسب جمهوری اسلامی ایران از دیدگاه دکتر حسین عظیمی

برای دریافت فایل گزارش به لینک زیر مراجعه نمایید:

http://noormohamadi2004.persiangig.com/document/makateb-3.doc

---------------------------------

 

 

 

عنوان گزارش :

مکاتب توسعه و استراتژی مناسب جمهوری اسلامی ایران

 از دیدگاه دکتر حسین عظیمی

 

تهیه کننده: خسرو نورمحمدی

تاریخ تهیه: آذرماه 1388

 

 


 

 

فهرست مطالب

 

 

موضوع                                                                                                                صفحه

 

  1. مقدمه .........................................................................................  2  
  2. پیدایش علم اقتصاد و اقتصاد توسعه ................................................ 3
  3. تعاریف توسعه ...............................................................................  6
  4. نکاتی در روش شناسی مباحث توسعه...................................................8
  5. بررسی مکاتب یا الگوهای توسعه و سیاست های معطوف.........................10
  6. ارزیابی اجمالی تاثیر مکاتب اقتصادی بر عوامل توسعه.....................           24
  7. نکاتی در ارزیابی آثار الگو های توسعه.........................................            36
  8. بررسی اجمالی عوامل موثر بر اتخاذ یک الگو .........................................37
  9. توسعه از دیدگاه جمهوری اسلامی ایران ................................................38
  10. نتیجه گیری و پیشنهادات ....................................................................41

 

 1- مقدمه:

بخش عمده این تحقیق بر اساس گزارشات مرحوم دکتر حسین عظیمی تهیه شده است. این تحقیق به منظور بررسی استراتژی های توسعه در کشورهای جهان تهیه شده است. مانند هر تحقیق دیگری برای جلوگیری از برداشت ها و استنباطها ی مختلف با تاکید بر روش تحقیق ابتدا به تعاریف و مفاهیم پرداخته شده است. سعی شده به بررسی اجمالی و ارزیابی استراتژی های مطرح جهان پرداخته شده است. در ارزیابی اتخاذ و نتایج این مکاتب مشکلات فراوانی وجود دارد. ممکن است هر محققی با پیش داوری ها و یا ارزیابی های انحرافی مواجه شود. بر این اساس سعی شده به نکات مهمی که در ماهیت این استراتژی ها وجود دارد اشاره شود.

نهایتا تلاش شده تا الگوی نزدیک به دیدگاه های توسعه ای جمهوری اسلامی ایران بطور اجمال معرفی شود.

 

2- پیدایش علم اقتصاد و اقتصاد توسعه

 در ابتدا به زمان پیدایش اولیه این علم، یعنی اواخر قرن هیجدهم و مکان پیدایش آن یعنی انگلستان توجه کنیم. می‌دانیم علم اقتصاد نوین با کتاب ثروت ملل نوشته فیلسوف و اقتصاددان بزرگ جامعه انگلیس در دهة 1770، یعنی آدام اسمیت پایه‌گذاری شد. مشاهدة اصلی این دانشمند در زمینة علم اقتصاد را می‌توان در سطور زیر خلاصه کرد:

در اواخر قرن هجدهم، ظرفیتهای تولیدی و تولید جامعه اروپائی در شهرها و در بخش نوین مدام در حال افزایش بود. افزایشی که قابلیت تداوم داشت و از این نظر با افزایش تولید در برخی از دوره‌های قرون گذشته ماهیتاً متفاوت بود. مهمتر اینکه مشاهدات تفصیلی نشان می‌داد که عمال اصلی این افزایش‌های ظرفیت و تولید، صاحبان سرمایه نوین بودند که اصلی‌ترین و گاه تنها انگیزه فعالیتشان دنبال کردن نفع شخصی بود. این مشاهدات برای اسمیت که قبل از ورود به علم اقتصاد، معلم فلسفه اخلاق بود، این سؤال اساسی را مطرح کرد که قانونمندیهای اصلی افزایش ثروت (یا ظرفیت تولیدی) در جامعه کدامند؟ آیا دنبال کردن نفع شخصی (که از نظر اخلاق فردی مذموم و ناپسند است) باعث افزایش تولید و ظرفیت تولیدی (ثروت) جامعه می‌شود؟ اگر چنین است مکانیسم عمل چیست؟... می‌بینیم که فارغ از آنکه یافته‌های اسمیت چه بود، سؤال اصلی که بررسیهای علم اقتصاد را شروع کرد یافتن قانونمندیهای چگونگی افزایش توان در سطح کلان جامعه بوده. پس ملاحظه می‌کنیم که علم اقتصاد در ابتدای پیدایش خود، علم مربوط به کشف قانونمندی‌های افزایش تولید بوده است. این موضوع، یعنی ”کشف قانونمندی‌های افزایش تولید“ تاکنون نیز در محور بررسی‌های علم اقتصاد قرار دارد. نظریه‌پردازان بزرگ علم اقتصاد نیز تماماً به این نکته به عنوان محور و اصل علم اقتصاد پرداخته‌اند. اسمیت، ریکاردو، میل، سی، مارشال، والاس، لیست،‌ کینز و... همگی شواهدی بر این مدعا می‌باشند.

 البته باید توجه داشت که اشکالات اساسی نظام سرمایه داری را مارکس شناسایی ولی نسخه اشتباه برای آن پیچید و در نهایت کینز اصلاحات بزرگ نظام سرمایه داری را ایجاد نمود. روزی دنیا را اسمیت معماری کرد و به قول «سارو و‌هالبرونر» این بحث را داشتند که اگر شما می‌خواهید نظام سرمایه‌داری آمریکا را بشناسید، باید سه معمار بزرگ را بشناسید؛  آدام اسمیت که طراحی این ساختمان را کرد، مارکس که عیوب این ساختمان را به دقت روشن کرد و کینز که نسخه درست را نوشت.

از طرف دیگر علم اقتصاد توسعه که شاخه‌ای دیگر از علم اقتصاد است توسط اقتصاددانانی چون میردال شروع و با اقتصاددانانی چون لوئیس، روستو، شولتز و... ادامه می‌یابد. در این شاخه از علم اقتصاد نیز، مجدداً قانونمندی افزایش تولید، محور و اساس بحث و بررسی است با این تفاوت که این شاخه از علم اقتصاد به بررسی این قانونمندیها در جوامع توسعه نیافته می‌پردازد و حال آنکه در شاخه‌های اولیه علم اقتصاد (اقتصاد خرد، اقتصاد کلان) موضوع بررسی، قانونمندیهای افزایش تولید در مراحل مختلف تحول اقتصادی در جوامع صنعتی فعلی است به عبارت دیگر می‌توان این چنین نیز بیان داشت که علم اقتصاد با این سؤال اساسی شروع گردید که:

”قانونمندیهای افزایش تولید و ظرفیت تولیدی در جوامع پیشرو در انقلاب صنعتی همچون انگلیس چه بوده و چیست؟“

این علم با این سؤال اساسی توسط اقتصاددانان توسعه تکمیل گردید که:

”چرا کشورهای توسعه نیافته موفق به افزایش تولید خود نشده‌اند و فقیر باقی مانده‌اند.“

البته برای یافتن جواب به سؤالات بالا، علم اقتصاد به توسعه شاخه‌های دیگری نیز چون مالیه عمومی، اقتصاد بین‌الملل، اقتصاد سنجی، پول، حسابداری ملی و... پرداخته است. دراین راستا امروز به یکی از پیشرفته‌ترین و مقداری‌ترین علوم اجتماعی تبدیل گردیده است.

علم اقتصاد در دنیای صنعتی همگام و همپای تحول صنعتی جامعه شکل گرفته است و طبیعی است که اقتصاددان‌هایشان به مسائل خودشان فکر کرده‌اند و بسیار طبیعی است که قوانینی را کشف کرده‌اند و به جامعه‌شان خدمت کرده‌اند. لذا مسائل جامعه ما برای آن اقتصاددان‌ها اصلاً مطرح نبوده و اساساًتا سال 1950 مسائل کشورهای در حال گذار مطرح نبوده و از سال 1950 به بعد در واقع مسائل کشورهایی مثل ما شروع شده است. به عنوان مثال مارکس، ریکاردو، آلفرد مارشال، اسمیت و... به عنوان نظریه‌پرداز به مشکلات جامعه خودشان فکر می‌کرده‌اند. بحث توسعه بعد از جنگ دوم جهانی شروع شد و به این دلیل شروع شد که کشورهایی مثل ما در معادلات جهانی مهم شدند و لذا تعدادی از اقتصاددانان آنها نیز به مشکلات کشورهایی مثل ما نیز پرداختند و مثلاً میردال، لوئیس، شولتز، و... شروع به مطالعاتی در این زمینه کردند و میردال در جامعه هند شروع به مطالعه کرد و بحثهایی را مطرح کرد.

 3- تعاریف توسعه

از توسعه به صورت اعم و توسعه اقتصادی تعاریف مختلفی ارایه شده که برخی از آن ها به شرح زیر ارایه می شود :

  • مایکل تودارو معتقد است که «توسعه را باید جریانی چند بعدی دانست که مستلزم تغییرات اساسی در ساخت اجتماعی، طرز تلقی عامۀ مردم و نهادهای ملی و نیز تسریع رشد اقتصادی، کاهش نابرابری و ریشه‌کن کردن فقر مطلق است. توسعه در اصل باید نشان دهد که مجموعۀ نظام اجتماعی، هماهنگ با نیازهای متنوع اساسی و خواسته‌های افراد و گروه‌های اجتماعی در داخل نظام، از حالت نامطلوب زندگی گذشته خارج شده و به سوی وضع یا حالتی از زندگی که از نظر مادی و معنوی بهتر است، سوق می‌یابد».
  • برنشتاین می‌گوید: «تلاش برای ایجاد توسعه بار ارزشی به همراه دارد که کمتر کسی با آن مخالف است. اشتیاق برای غلبه بر سوء تغذیه، فقر و بیماری که از شایع‌ترین و مهم‌ترین دردهای بشری هستند، از جمله اهداف توسعه به شمار می‌رود».
  • دادلی سیرز رییس مؤسسۀ اطلاعات توسعه‌ای دانشگاه ساسکس توسعه را «جریانی چند بعدی می‌داند که تجدید سازمان و سمت‌گیری متفاوت کل نظام اقتصادی – اجتماعی را به همراه دارد». به عقیدۀ وی «توسعه علاوه بر بهبود میزان  تولید و درآمد، شامل دگرگونی اساسی در ساخت‌های نهادی، اجتماعی اداری و وجه نظرهای مردم است. توسعه در بسیاری از موارد حتی عادات و رسوم و عقاید مردم را نیز در بر می‌گیرد».
  • پیتر دونالدسن در تعریف توسعه می‌گوید: «توسعه به وجود آوردن تغییرات اساسی در ساخت اجتماعی، گرایش‌ها و نهادهای برای تحقق کامل هدف‌های جامعه است و در این استحالۀ مهم اگر تودۀ مردم درگیر باشند ممکن است میوۀ رشد فوراً نصیب آنها نشود؛ زیرا که فرآیند توسعه اغلب فرآیند رنج‌آور و دشواری است؛ تا همۀ مردم با آگاهی همگانی از تغییرات و نیاز مطابقت با آن در امر توسعه مشارکت اصیل نداشته باشند، ادامۀ توسعه ممکن نخواهد بود».
  • میسرا محقق و صاحب‌نظر هندی نیز تعریفی از توسعه ارایه داده که در آن بر ابعاد فرهنگی تأکید شده است. به نظر او «توسعه از دستاوردهای بشر و پدیده‌ای است با ابعاد مختلف. توسعه دستاورد انسان محسوب می‌شود و در محتوا و نمود دارای مختصات فرهنگی است. هدف از توسعه ایجاد زندگی پرثمری است که توسط فرهنگ تعریف می‌شود. به این ترتیب می‌توان گفت توسعه دستیابی فزایندۀ انسان به ارزش‌های فرهنگی خود است».
  • در برخی از تعاریف به ابعاد رفاهی و فقرزدایی توسعه توجه شده است. آن چنان که میردال می‌گوید «توسعه یعنی فرآیند دور شدن از «توسعه نیافتگی»، یعنی رهایی از چنگال فقر. راه رسیدن بدین مقصود و شاید آن چه که عملاً موجب کامیابی در این راه شود، عبارت است از برنامه‌ریزی به منظور توسعه» و بروگفیلد معتقد است: «فرآیند عام در این زمینه این است که توسعه را بر حسب پیشرفت به سوی اهداف رفاهی نظیر کاهش فقر، بیکاری و کاهش نابرابری تعریف کنیم» و نیز گفته شده توسعه در معنای جامع آن، مشتمل بر فرآیند پیچیده‌ای است که رشد کمی و کیفی تولیدات و خدمات و تحویل کیفیت زندگی و بافت اجتماعی جامعه و تعدیل درآمد و زدودن فقر و محرومیت و بیکاری و تأمین رفاه همگانی و رشد علمی و تکنولوژی دروان‌زا در یک جامعۀ معین را در بر می‌گیرد.
  • توسعه به عنوان نوعی حرکت تاریخی و گذار از یک مرحلۀ تاریخی به مرحله‌ای دیگر تعریف می شود. در این بین توسعه عبارت است از حرکت جامعه از یک مرحله تاریخی و توفیق آن در ورود همه جانبه به مرحله‌ای دیگر از تاریخ. به عبارت دیگر توسعه به مفهوم علمی آن عبارت است از مرگ تدریجی نظام کهن و تولد و رشد تدریجی نظام تازه از زندگی؛ که این نظام جدید خود مرحله و شرایط تاریخی تازه‌ای برای جامعه خواهد بود.
  • توسعه فرایندی است که طی آن باورهای فرهنگی، نهادهای اجتماعی، نهادهای اقتصادی و نهادهای سیاسی به صورت بنیادی متحول می‌‌شوند تا متناسب با ظرفیت‌های شناخته شده جدید شوند و طی این فرایند، سطح رفاه جامعه ارتقاء می‌‌یابد.
  • توسعه، مفهوم ساده‌ای مثل رشد اقتصادی، ایجاد اشتغال، رفع فقر و محرومیت، توزیع عادلانه‌تر درآمد یا حتی ایجاد جامعه مدنی و گسترش آزادیهای فردی و اجتماعی نیست؛ این مقولات همگی به دنبال و همراه با توسعه ایجاد می‌شوند، ولی خود توسعه خیلی فراگیرتر از این مفاهیم است. از دید اقتصادی نیز توسعه، تنها بالا بودن اشتغال، پایین بودن تورم، فراوانی کالا و درآمد زیاد برای مردم نیست؛ اینها همه اجزا و عناصری از توسعه هستند ولی در فرآیند توسعه بحث نهادهای یک جامعه مطرح است. به عنوان مثال در بحث توسعه، نکته مهم این نیست که بر اهمیت علم به معنای دانش تجربی در دنیای کنونی تاکید کنیم؛ این مطلب قبلاً هم مطرح بوده است. بحث مهمتر این است که در فرآیند توسعه، نهادها و سازمانهایی ایجاد می‌شود که امکان شکوفایی و کاربرد علم را فراهم می‌سازد ( تا بتوانیم جامعه مان را از مواهب مادی و معنوی متناسب با شرایط دنیای امروز ـ یعنی عدالت اجتماعی ـ بهره‌مند کنیم ).

نتیجه گیری: تمامی تعاریف توسعه مبتنی بر نوعی تغییرات وسیع و بنیادین در ابعاد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی برای افزایش تولید و رفاه جوامع می باشد. باید دقت شود که در برخی از دیدگاه های غیر علمی دستاوردهای مثبت توسعه به جای توسعه قلمداد می شود. برای مثال توسعه ساختن کارخانجات، راه، افزایش اشتغال و امثال آن توسعه نیست بلکه توسعه فرآیندی است که باید به این نتایج منتج شود. حتی برخی غیر متخصصین نیز وجود اشکالات و معایب موجود در کشورهای توسعه یافته با خود توسعه یکی می گیرند.

از همین رو اگرچه تعاریف توسعه تقریبا نزدیک به هم و یکسان است ولی راه رسیدن به توسعه یا همان فرآیند تحقق توسعه مطابق با خصلت علوم تجربی اجتماعی در جوامع مختلف و میان متخصصین مختلف متفاوت است.

باید توجه شود، برخی وجود استراتژی ها و الگوهای مختلف توسعه را نشان از اختلاف در هدف و تعریف توسعه می دانند. این اشتباه است.

راه های رسیدن به توسعه یا همان فرآیند توسعه تحت عنوان مکاتب، الگوها یا استراتژی های توسعه تعریف می شود که در بخش بعدی به معرفی و ارزیابی استراتژی های مطرح جهان پرداخته می شود. البته برای اینکه چارچوب علمی تحقیق روشنتر شود در ابتدا به نکاتی در روش شناسی اقتصاد توسعه اشاره خواهد شد.

 

4- نکاتی در روش شناسی مباحث توسعه

مفاهیم در علوم تجربی اجتماعی که علم اقتصاد و اقتصاد توسعه نیز جزو آن است، دارای مابازاء عینی می‌باشند و نمی‌توانند صرفاً و انحصاراً ذهنی باشند. معنی این سخن در این نکتة اساسی نهفته است که محقق، الگوساز و نظریه‌پرداز علوم تجربی اجتماعی و علم اقتصاد نمی‌تواند مفاهیم را آنگونه که از نظر تحلیل فلسفی درست می‌نماید و یا درست می‌داند تعریف کند. به عنوان مثال کار یا سرمایه چیست و چگونه باید این مفهوم را تعریف کرد؟ تولید کدام است؟ توسعه چیست؟ و... آیا توسعه را باید به گونه‌ای تعریف کرد که به نحوی از انحاء و به ”بهترین“ صورت تعالی و پیشرفت جامعه انسانی را تصویر کند؟

بر این اساس توسعه مشتمل بر چیست و کدام کشورها توسعه یافته‌اند؟ اگر از این طریق عمل کنیم، علی‌الاصول باید در ابتدا توسعه را کاملاً بر اساس ضوابط ذهنی و انتزاعی و با توجه به چهارچوبهای ارزشی و اخلاقی تعریف کنیم و مثلاً بگوییم توسعه شرایطی است که در آن مختصه‌های X و Y و Z‌ وجود داشته باشند. اکنون باید برای یافتن مصادیق عینی توسعه به دنیای واقعیات برویم، جوامع و کشورهای مختلف را مطالعه کنیم و ببینیم کدام جامعه یا کشور دارای این مختصه‌های (X، Y و Z) است. اگر شرایط کشوری با این مختصه‌ها تطبیق کرد این کشور توسعه یافته است و اگر نه آن کشور توسعه نیافته است. برای مثال با این روش یک نفر می تواند بصورت فلسفی و منطقی اثبات کند که هیچیک از کشورهای جهان توسعه یافته نیستند. و اساسا توسعه اتفاقات رخ داده در این کشورها تلقی نمی شود.

 اما آیا این روش در علوم تجربی پذیرفته است؟ جواب قطعاً منفی است در علوم تجربی اساساً شروع از ذهن منتزع بی‌معنی و غیرقابل قبول است.

لذا در ابتدا به جهان بیرون می‌نگریم و در این نگریستن است که مثلاً متوجه می‌شویم پدیده‌ای، واقعیتی است که در بیرون ذهن محقق به عنوان پدیدة توسعه یافتگی مطرح است. می‌بینیم که ما بازاء عینی مشخصی برای این پدیده وجود دارد. مشاهده می‌کنیم که تعدادی از کشورهای موجود جهان به عنوان کشورهای توسعه یافته شناخته شده‌اند و تعدادی دیگر به عنوان

/ 0 نظر / 87 بازدید