برای مطالعه مقاله به ادامه مطلب مراجعه نمایید:


در سالگرد درگذشت استاد برجسته اقتصاد ایران، مرحوم دکترحسین عظیمی)آرانی( مناسب دیده شد تا در مورد برخی ویژگی های تحلیلی آن مرحوم نکاتی به رشته تحریر در آید که در این نوشتار کوتاه به آن خواهیم پرداخت. از آنجا که نگاه تحلیلی به رفتارهای علمی و شیوه تفکر صاحبنظران در هر حوزه ای بیانگر نوعی احترام به مقام و جایگاه این متخصصان است، در این نوشته تلاش خواهیم کرد تا به بررسی برخی از نکات برجسته تفکر آن مرحوم بپردازیم.
    
    
    به نظر می رسد که مساله شناسی درست یکی از مهمترین مسائل علوم اجتماعی و به خصوص علم اقتصاد در کشورهای در حال توسعه باشد.
    
    
    علم اقتصاد یکی از جنجالی ترین حوزه های علوم اجتماعی است و هر صاحبنظری در این حوزه تلاش میکند تا از منظر خود به بررسی اساسی ترین مسائل کشور بپردازد. حال بعضی تنها به تغییر نسبت میان نیروی کار و سرمایه جهت افزایش رشد اقتصادی و از منظر خود، توسعه می پردازند ولی برخی دیگر پا را از این فراتر گذاشته و به مسائل مهمتر و کلیدی تری مانند توجه به ساخت های اجتماعی و فرهنگی نیز توجه می کنند.
    
    
    شاید بتوان به جرات بر این نکته تاکید کرد که دکتر حسین عظیمی از آن دسته اقتصاددانانی است که نه تنها از تسلط کافی بر رویه های اقتصاد مرسوم برخوردار بود، بلکه به ابعاد اجتماعی تحولات اقتصادی نیز توجهی وافر داشت و همین امر نیز وی را از بسیاری از اقتصاددانان حال حاضر ایران متمایز می کرد. نگاهی به آثار و نوشته های آن مرحوم به روشنی این نکته را روشن می کند که این استاد برجسته از کمی سازی مفرط مسائل اقتصادی که امروزه مورد انتقاد برخی اقتصاددانان برجسته دنیا )که خود را اقتصاددانان فرا اتریشی نامیده اند( نیز واقع شده است عبور کرده و به مسائل ساختاری اقتصاد ایران توجه بیشتری داشته استکه در این میان می توان به تاکید بر اهمیت متغیر امنیت، رفع مشکلات ساختاری جهت افزایش شفافیت اقتصادی، رفع مشکلات ساختاری و حقوقی برای افزایش توان نظارت بر بخش های مختلف اقتصادی و در نتیجه کاهش هزینه های مبادلاتی در اقتصاد و نیز تاکید بالابر اهمیت رعایت حقوق مالکیت به عنوان حامی مهم بخش خصوصی اشاره کرد. اندیشه آن مرحوم اندیشه ای چند وجهی است یعنی از یک سو بر اهمیت رشد بالای اقتصادی تاکید دارد و آن را یکی از شروط لازم برای دستیابی به توسعه اقتصادی می داند و از سوی دیگر بر متغیر های دیگری که باعث <افزایش و حفظ> توان رقابت پذیری در اقتصاد می شود تاکید دارد که طبعا فرآیند پیچیده ای نیز است.
    
    
    به نظر می رسد که آن مرحوم چندان اعتقادی بر ساده سازی های بیش از حدی که از سوی برخی از اقتصاددانان منتقد خویش صورت می گرفت نداشت و فرآیند توسعه را پیچیده تر و زمان برتر از آن چیزی که در کتاب های مرسوم اقتصاد آموزش داده می شود می دانست.
    
    
    از نظر نگارنده، نگاه کمی- کیفی حسین عظیمی به مسائل اقتصاد ایران از جذابیت بالایی برخورداراست، به نحوی که نگاه او را در صف نگاه بزرگترین اقتصاددانان حال حاضر جهان قرار می دهد. تونی لاوسون که از معروف ترین اقتصاددانان جهان به شمار می آید در نوشته خویش تحت عنوان <بازگشت به واقعیت> به فقر نگاه کیفی در اقتصاد توجه می کند و اقتصاددانانی که بیش از اندازه تلاش می کنند تا همه چیز را کمی کنند، به ندیدن بخش بزرگی از واقعیت رفتاری انسان ها، اعم از ارزش های اخلاقی و رویکردها و تعلقات ایدئولوژیک، متهم می کند و برای آنان که علم بودن اقتصاد )و طبعا عالم بودن در رشته اقتصاد( را منوط به حضور ریاضیات در همه عرصه ها می دانند از قول استاد خویش، آمارتیاسن )برنده جایزه نوبل سال 1992( جمله ای را نقل می کند. وی می گوید: <ریاضیات تنها پایه برای علم اقتصاد نیست؛ در واقع آن )ریاضیات( اصلاپایه ای برای اقتصاد به عنوان یک علم نیست.>
    
    
    شاید برای خوانندگان این نوشتار، خصوصا برای کسانی که دانشجوی رشته اقتصاد هستند، خواندن این عبارت از سوی اقتصاددانانی مانند تونی لاوسون و آمارتیاسن جالب باشد.
    
    
    عظیمی این نکته را به خوبی فهمیده بود که حل مسائل توسعه ای ایران تنها منوط به خوب برازش کردن مدل های آماری نیست بلکه در کنار آن عوامل و متغیر های زیادی باید دیده شود تا آن مدل آماری خوب برازش شده از قدرت پیش بینی بالابرخوردار باشد؛ ملاحظه می شود که بحث در اینجا رد کامل مدل های آماری نیست بلکه بحث آن است که این مدل ها تحت شرایطی قدرت پیش بینی بالادارند که این شرایط در ایران لزوما محقق نیست. هر اقتصاد خوانده ای می داند که اولین متغیر مهم برای مدل سازی خوب، در اختیار داشتن اطلاعات درست و قابل اتکا است.
    
    
    در همین شرایط اولین و بزرگترین گرفتاری برای همه کسانی که فعالیت تحقیقاتی می کنند آن است که چگونه مشکل داده های آماری خود را حل و فصل کنند؛ حال تناقض های آماری که به طور واضح وجود دارد به جای خود. شاید برای کسانی که اندیشه حسین عظیمی را متهم به غیرعلمی بودن می کنند توجه به نقل قولی که از آمارتیاسن و تونی لاوسون شد قابل تامل و قابل توجه باشد و بتواند بابی را برای تجدید نظر در نوع نگاه به اندیشه ها باز کند. اگر امروز مشاهده می کنیم که اقتصاددانان منتقد اندیشه آن مرحوم برای تبیین مساله توسعه نیافتگی اقتصاد ایران اندکی به مسائل ساختاری و نهادی توجه می کنند و این ادبیات را در نوشته ها و گفته های خویش به کار می برند، شاید به خاطر زحمات آن مرحوم و همفکران ایشان باشد و این هم جای بسی خوشحالی از یک سو و جای بسی تاسف از سوی دیگر دارد.
    
    
    خوشحالی از آن جهت که در فاصله 15 سال اخیر قدمی به سمت جلو حرکت کرده ایم و کمی توانسته ایم از جزم اندیشی فاصله بگیریم و تاسف از اینکه برای این حرکت به سمت جلو، اندیشمندانی مانند دکتر حسین عظیمی را از دست دادیم و این جای بسی تاسف دارد. ای کاش شیوه تفکر اجتماعی تر شده منتقدان عظیمی در امروز، در سال های اولیه دهه 70 وجود داشت تا امروزه آثار و تبعات اقتصادی تکرار شونده باقیمانده از دوران قبل کمتر وجود می داشت.
    
   
    
    مهدی ایجی
    
 روزنامه اعتماد ملی، شماره 358 به تاریخ 19/2/86، صفحه 6 (اقتصاد)