برگرفته از وبلاگ امید: http://yousefi-mr.blogfa.com/1391/03

چشم انداز ایران - شماره 72 اسفند 90 و فروردین 1391

در شماره‌های پیشین نشریه، بخش‌هایی از نظرات زنده‌یاد دکتر حسین عظیمی درباره اقتصاد و توسعه ایران منتشر شد که مورد توجه خوانندگان نشریه قرار گرفت. در این شماره نیز بخشی از نظرات دکتر عظیمی را درباره مسائل فرهنگی می‌آوریم که این مباحث توسط دکتر محمد ایرانمنش گردآوری شده است.


برای مطالعه متن به ادامه مطلب مراجعه شود:


تحول فرهنگی*

تحول فرهنگی چگونه صورت می‌گیرد و برنامه‌ریزی کشور چگونه می‌تواند به انجام سریع‌تر این تحول کمک کند؟ در اینجا باید اشاره کنیم که فرهنگ به مفهوم مورد نظر ما، یعنی به مفهوم مجموعه آرا و عقاید مورد قبول نسبی عامه، در حقیقت بیان‌کننده شخصیت افراد است و شخصیت هم در سنین کودکی و نوجوانی شکل می‌گیرد. گفته می‌شود که در 5 تا 15 سالگی است که شخصیت ساخته می‌شود، یعنی دوران کودکی و نوجوانی دوران حساس این روند به‌شمار می‌رود. بدیهی است که برای برنامه‌ریزی تحول فرهنگی باید به این موضوع توجه کرد که کودکان و نوجوانان در این سنین وقت خود را عمدتاً در مدرسه یا در خانه می‌گذرانند. در این دوران آنها از معلم و از پدر و مادر الگو می‌سازند. فرهنگ‌سازی برای توسعه اقتصادی نیازمند این است که در خانه و مدرسه درست عمل کنیم و در این مکان‌ها به‌طور جدی وارد مرحله الگوسازی فرهنگی شویم.

برای این امر ابتدا باید به مدارس، یعنی نظام آموزشی کشور بپردازیم. گفتنی است که بحث کنونی ما بر سر جنبه پرورشی نظام آموزشی است و به جنبه آموزشی آن کاری نداریم. در مدرسه می‌توان حس برابری انسان‌ها را به کودکان آموخت. در  مدرسه می‌توان احترام به حقوق دیگران، حس نظم‌پذیری جمعی، احترام به آزادی بیان و... را به صورت جزئی از شخصیت کودک در وجود دانش‌آموز رشد و پرورش داد. مطمئن باشید اگر در مدرسه به این امر مهم پرداخته نشود، توسعه اقتصادی جامعه ما سامان نخواهد گرفت.

کودکان خصلتاً نگرش علمی ندارند، بچه‌های دو سه ساله دائماً در حال پرسیدن هستند، به نظر می‌رسد که معتقدند هر حادثه‌ای علتی دارد و راه پیداکردن علت را هم در پرسیدن از بزرگترها می‌دانند. این نگرش در فطرت بچه‌ها نهفته است. آیا مدارس ما این کنجکاوی را می‌کشد یا آن را تشویق و ترغیب می‌کند؟ اینجاست که مدرسه می‌تواند عامل توسعه یا مضر به حال توسعه باشد. اگر در مدرسه‌ای‌که امکانات محدودی داشته باشد یا در مدرسه‌ای که معلمش دچار هزاران مشکل باشد، بیش از 60ـ50 کودک را در کلاس همین معلم بگذارند و مدارس را چند نوبته کنند، ذهن ظریف کودک را تحت فشارهای نامتناسب فراوان می‌گذارد و آن را به ذهن علمی تبدیل نمی‌کند، درنتیجه این کودک از علم و کتاب گریزان می‌شود؛ اگر درس بخواند و نمره‌های خوب بگیرد معمولاً به علت ترسی است که از تنبیه در ذهن پاک و دنیای کوچک فکری او ایجاد کرده‌ایم. این کودک معمولاً چنین بار می‌آید که وقتی تحت فشار و ترس باشد کار می‌کند و منظم است و به محض کنار رفتن فشار، کار را رها می‌کند، چنان آموزش دیده است که اگر توانست گلیم خودش را از آب بکشد کاری به اینکه حق و حقوق دیگران چیست نداشته باشد؛ هیچ‌گاه به کتاب، مطالعه و علم و نگرش علمی علاقه‌مند نمی‌شود، بلکه از همه این مقولات گریزان می‌گردد؛ به محض اینکه درسش تمام شد و فارغ‌التحصیل شد، از مطالعه، تفکر و نگرش علمی «فارغ‌التحصیل» می‌گردد، از این‌رو تحصیل او صرفاً منتهی به مدرک می‌شود. این کودک که سرمایه عظیم انسانی جامعه است از نظر توسعه اقتصادی شهروندی نامناسب خواهد شد و توسعه اقتصادی با از دست‌دادن این منبع عظیم عقیم خواهد ماند.

اگر به واقع به‌دنبال توسعه اقتصادی جامعه هستیم، یکی از جاهایی که باید به‌طور ویژه مورد توجه باشد، مدارس ابتدایی و راهنمایی است. در اینجا باید پول خرج کرد، باید منابع را تخصیص داد، نیروی انسانی دلسوز را در مدارس به کار گمارد، به زندگی و به تعلیم معلمان رسیدگی کرد و مدارس را به محل‌هایی تبدیل کرد که کودکان با ذوق و شوق به آنجا سرازیر می‌شوند، باید دانشمندترین دانشمندان کشور را به کار تدوین کتاب‌های دوره‌های ابتدایی گماشت و باید وسایل کمک آموزشی فراوان برای مدارس فراهم آورد.

آیا مدارس ابتدایی و راهنمایی خود را با این دید و نگرش مورد توجه قرار می‌دهیم؟ در اینجا منظور خوب آموختن، خوب خواندن و خوب نوشتن در مدارس نیست، بلکه مراد این است که آیا ویژگی‌های مورد نیاز برای تشکیل درست شخصیت را در مدارس تقویت می‌کنیم یا نه؟ آیا بچه‌های ما در کلاس پنجم نگرش علمی بیشتری دارند یا در کلاس اول نگرش علمی بهتری داشتند؟ فرضیه کنونی من این است باوجود زحمات دلسوزانه معلمان  ما، متأسفانه به نظر می‌رسد که مدارس در جهت عکس عمل می‌کنند. در همه جای دنیا می‌گویند اگر قرار است کودکان در دوران آموزش ابتدایی از علم بریده نشوند و رگه‌های شخصیتی لازم در آنها پرورش داده شود، باید دست‌کم 30 تا 40 درصد هزینه‌های آموزشی هزینه غیرپرسنلی باشد، یعنی کودکان باید علم را با تفریح یاد بگیرند، اما حدود 92 درصد هزینه مدارس ابتدایی ما هزینه پرسنلی است، یعنی تعداد بسیار زیادی از کودکان ما در یک اتاق و احتمالاً روی صندلی‌های شکسته می‌نشینند و معلمی با هزاران مشکل سر می‌رسد و آموزش‌هایی را در سطوح پایین کیفی به آنها ارائه می‌دهد. معلم مقصر نیست ( معلمی که نه آموزش‌های تخصصی لازم را برایش فراهم کرده‌ایم، نه حداقل حقوق لازم برای گذراندن یک زندگی عادی را در اختیارش قرار داده‌ایم و نه امکانات لازم برای آموزش صحیح درمدرسه را در دسترس قرار داده‌ایم. تأکید می‌کنم معلم مقصر نیست) تقصیر با الگوی تخصیص منابعی است که در برنامه‌های توسعه و در بودجه‌بندی‌هایمان انتخاب کرده‌ایم. با همین امکانات محدود هم معلمان می‌کوشند تحصیل را برای کودکان مطلوب‌تر کنند. در یکی از استان‌ها به بچه‌های کلاس اول گفته‌ بودند که روز اول مهر به مدرسه بیایند، همتی کرده بودند و یک بسته کوچک محتوی سه شکلات به‌عنوان هدیه می‌دادند. در عین حال یکی از مدیران می‌گفت: «من آمار 90 نفر شاگرد کلاس اول را به اداره رد کردم و بعد هشت نفر به آنها اضافه شد، اما برای این هشت نفر سهمیه‌ای نداشته‌اند که بدهند. بالاخره گفتم که یک جوری مسئله را خودم حل می‌کنم.» توجه داشته باشید که نمی‌گویم امکانات محدود است، بلکه می‌گویم امکانات را به صورت محدودی ارائه می‌کنیم.

مسئله اصلی ما محدودبودن امکانات نیست، مشکل ما اشتباه نگرش در «انتخاب اقتصادی» است. آیا ما این انتخاب را می‌کنیم تا مجتمع‌های عظیم به‌دست ‌آید؟ تخصیص منابع ما نادرست است. این ادعا که پول نداریم ادعایی پوچ و بی‌محتواست. اگر منابع کنونی آموزش‌وپرورش ما محدود است، می‌توان و باید نحوه تخصیص منابع را عوض کرد. راه‌حل این کار خصوصی و  «غیرانتفاعی»کردن آموزش نیست. آموزش خوب با کیفیت مطلوب در سنین مورد بحث تا آنجا گران است که حتی اگر بخش خصوصی بتواند این آموزش را ارائه دهد، پرداخت هزینه‌های آن از عهده اکثریت قریب به اتفاق مردم ما خارج است.  در عین حال توسعه اقتصادی متکی بر مشارکت مردم که خواست جامعه ما و قانون‌اساسی ماست ـ با این نوع تخصیص منابع تحقق نمی‌یابد. تأکید می‌کنم که باید به دوران کودکی مردم توجهی بیش از آن‌که تا حال داشته‌ایم مبذول داریم، چرا که  فرهنگ در این سنین شکل می‌گیرد. در عین حال این نکته اساسی را هم باید به خاطر داشت که اصلاح مدارس به این معنا نیست که باید صبر کنیم تا کودکانمان بزرگ شوند و نتیجه کار را ببینیم، بلکه از طریق اصلاح مدارس به نحو بسیار مؤثری به اصلاح ویژگی‌های فرهنگی خانواده‌ها نیز باید پرداخت. هر تغییر و بهبودی در مدارس از طریق میلیون‌ها دانش‌‌آموز سریعاً به‌طور مؤثری وارد میلیون‌ها خانواده کشور می‌شود.

پس یکی از استراتژی‌های ویژه برای توسعه اقتصادی این است که به سراغ مدارس برویم، تخصیص منابع در این زمینه را تغییر دهیم و مدارس را به‌سوی پرورش صحیح انسان‌ها با ویژگی‌های لازم برای توسعه اقتصادی سوق دهیم و حتی اگر لازم باشد برای مدتی از پروژه‌های بزرگ چشم بپوشیم، زیرا نتیجه کار این‌گونه پروژه‌ها را هم‌اکنون هم می‌توان مشاهده کرد.  پروژه‌های بزرگ به‌جای این‌که دوساله ساخته شوند، عملاً به بیش از 10 تا 15 سال وقت نیاز دارند. این همه کارخانه مدرن داریم، ولی هر روز با مشکلات تازه‌ای در امر تولید روبه‌رو هستیم. وقتی مشکلات را می‌بینیم، به‌دنبال تعویض مدیر، تغییر نمودار سازمانی کارخانه و... می‌رویم و دوباره همین مشکلات تولید تکرار می‌شود. یک روز به‌دنبال حصول ارز بیشتر می‌رویم و وقتی موفق می‌شویم، خوشحالیم که مسئله کمبود تولید را حل کرده‌ایم. اما روز بعد دوباره با کاهش ارز روبه‌رو می‌شویم و مشکلات تولید دوباره بر سر راه ما سبز می‌شوند. این روش‌ها مسئله توسعه اقتصادی مملکت را سروسامان نمی‌دهد. برای توسعه اقتصادی اولین کار از دید فرهنگی این است که کار اصلی و اساسی را در مدارس و از نظر پرورش فرهنگی شروع کنیم.

گفتیم که کودکان در سنین تشکیل شخصیت، بخش قابل‌توجهی از وقت خود را در خانه و نزد خانواده می‌گذرانند. بدیهی است که برای پرورش شخصیت مناسب توسعه، دومین استراتژی توجه ویژه به خانواده‌هاست. در این زمینه بویژه باید توجه داشت که خانواده های فقیر ، قدرت و توان، حوصله و دقت و علم و بینش لازم برای پرورش شخصیتی کودکان را ندارند، از این‌رو روشن است در مورد کشوری مانند ایران که از موهبت عظیم نفت برخوردار است، دومین استراتژی ویژه توسعه اقتصادی تلاش و کوشش در تأمین نیازهای اساسی مردم و زدودن فقر معیشتی در خانواده‌ها باشد. به این دلیل کسانی‌که معتقدند می‌توان جامعه را با توزیع نامتعادل درآمد در زمانی نه چندان طولانی از دید اقتصادی به شکوفایی و به راه سلامت کشاند، به شدت در اشتباهند. اتخاذ الگوی نامتعادل توزیع درآمد برای حصول شکوفایی اقتصادی فقط در شرایطی موفق خواهد بود که از یک‌سو جامعه پذیرای «نخبه‌گرایی» باشد و ازسوی دیگر بتواند فشار شدید اقتصادی و فقر توده‌های وسیع مردم را برای زمان‌های نسبتاً طولانی تحمل کند. این الگو در شرایط امروز جهانی فقط در صورتی می‌تواند امید به موفقیت داشته باشد که پشتوانه‌ای بسیار قوی از نیروهای مسلح را سازمان دهد و در موارد لازم با قاطعیت این پشتوانه را به کار گیرد، به عبارت دیگر اگر این الگو انتخاب شود، باید آماده موقعیت‌هایی مانند وضعیت پیش آمده در شیلی طی یکی دو دهه گذشته بود وآماده بود که تفنگ‌ها را به‌سوی مردم گرفته و هر صدای اعتراضی را در گلو خفه کرد، باید چشم را بر مصیبت و بلیه عظیم فقر توده‌های وسیع مردم بست و تازه اگر پذیرای همه این مسائل بودیم باز هم احتمال عدم موفقیت این الگو بسیار زیاد است؛ همان‌گونه که تجارب موجود جهان نیز این نکته را تأیید می‌کند.

به هر حال به نظر نمی‌رسد که برای ایران چنین الگویی ضرورت داشته باشد یا آگاهانه چنین الگویی انتخاب شود. مسئله این است که دولت باید به تفکری عمیق در جهت بازنگری و اصلاح الگوی تخصیص منابع خود بپردازد. این بازنگری احتمالاً به این نکته خواهد انجامید که دولت در برخی از بخش‌ها آزادی‌های وسیعی را اعمال کند و شرایط مؤثر و مفید بخش خصوصی در آنها را فراهم آورد، آن‌گاه منابع آزاد شده خود را به‌سوی استراتژی‌های توسعه معطوف کند. در این صورت بعید به نظر می‌رسد که منابع در اختیار دولت برای اتخاذ استراتژی‌های مناسب فرهنگی و غیرفرهنگی توسعه کفایت نکند.

سومین استراتژی اساسی ایجاد تحول فرهنگی مناسب برای توسعه اقتصادی، در الگوسازی فرهنگی جامعه نهفته است.  براساس این استراتژی با فراهم‌آوردن مثال‌های واقعی باید به جامعه نشان داد که آنچه مورد نیاز و مورد احترام است شخصیت‌ها و رفتار ممتاز فرهنگی است. برای این کار باید از یک‌سو شرایطی را فراهم آورد که هنرمندان جامعه یکی از محورهای اساسی فعالیت خود را بر این زمینه‌ها استوار سازند و ازسوی دیگر، باید به صورت منسجم و منظم با طرح شخصیت‌های فرهنگی و رفتار فرهنگی نمونه و با نشان‌دادن احترام عملی به این شخصیت‌ها و رفتارها الگوی مناسب را برای مردم فراهم ساخت.

«در زمینه تحول مناسب فرهنگی، حداقل باید سه استراتژی اصلی در این زمینه را به جدیت پیگیری کرد و منابع انسانی و فرهنگی لازم برای تحقق حرکت در این مسیرها را تأمین نمود: تخصیص منابع کافی به جنبه‌های پرورشی بویژه در مدارس ابتدایی و راهنمایی، تأمین نیازهای اساسی زندگی و حیات اکثریت آحاد جامعه و الگوسازی فرهنگی مناسب.»

«همگان بویژه آنان‌که از موهبت مادی و فرهنگی بهتر و موقعیت سیاسی بالاتری برخوردارند باید پذیرای مسئولیت آماده‌سازی زمینه‌های این تحول فرهنگی باشند. در صورت پذیرش این مسئولیت است که می‌توان در انتظار آینده پرارزش‌تری برای خود و برای فرزندان این آب و خاک بود.» (برگرفته از کتاب: «مدارهای توسعه‌نیافتگی» نوشته دکتر حسین عظیمی آرانی)

*منبع: ویژه‌نامه کمیته فرهنگیان و دانش‌آموزان ستاد برگزاری مراسم بزرگداشت زنده‌یاد دکتر حسین عظیمی، اردیبهشت 1384