برای مطالعه متن به ادامه مطلب مراجعه شود:


دکتر عظیمی در شمار معدود اقتصاددانانی بود که نه تنها در میان دانشگاهیان و متخصصان و دانشجویان این رشته بلکه در محافل دولتی و نزد کارشناسان رشته های مختلف علوم اجتماعی محترم داشته می شد. او به عنوان انسانی فرهیخته و در میان دوستان و مردم آران و کاشان نیز طرفداران بسیار داشت. به راستی این مرد بزرگ دارای چه خصائل اخلاقی و علمی بود که قلوب همگان را به سوی خود جلب می کرد. من در این زمینه مایلم به چند نکته از خصایل فردی او و دیدگاه های علمی او اشاره ای داشته باشم. یکی از مهمترین نکاتی که در برخورد با دکتر عظیمی برجسته بود و همه دوست و دشمن به او اعتراف داشتند، فروتنی و تواضع آقای دکتر عظیمی بود. حسین فروتنی و تواضع را هرگز از دست نداد. اعتدال در رفتار و گفتار و متانت ذاتی یکی از عوامل مهم جذب دوست و دشمن به او بود. کسی را ندیدیم که از دست و زبان او آزرده شود. او به رغم آنکه منتقد جدی نظم موجود جامعه در حال گذار ایران بود هرگز نقد خود را به تیرهای زهرآگین طنز و تحقیر آغشته نکرد. به همین دلیل همگان با احترام نظرات انتقادی او را می شنیدند و پند می گرفتند. دومین نکته ای که در خصلت های شخصی حسین برجسته بود مردم دوستی و وطن پرستی او بود. حسین را می توان یکی از مردمی ترین _ بدون اغراق این را می گویم چون ما خیلی تمایل به اغراق داریم در بزرگداشت دوستانمان ولی آنچه که من اینجا می گویم از صمیم قلب است _ اقتصاددانان کشور دانست چرا که او طرفدار جدی فقرزدایی، توزیع عادلانه ثروت و درآمد و عدالت اجتماعی بود. او در منطقه محروم پرورش یافت و با رنج و محنت مردم حاشیه کویر از نزدیک آشنا شد. او هرگز این تجربه را فراموش نکرد و عدالت اجتماعی را بخش مهمی از توسعه اقتصادی می دانست. او به نقش سرمایه انسانی در توسعه و عامل فرهنگ و آموزش بها می داد. او طرفدار توسعه انسانی به معنای دقیق کلمه بود. پایان نامه حسین که در زمینه توزیع درآمد در ایران بود خود گواه این مدعا است. نکته سومی که به تفکر علمی حسین بازمی گردد تفکر تاریخی او بود. معدود هستند اقتصاددانانی که معاصراند و به تاریخ علاقه مند هستند و یا از تاریخ چیز زیادی می دانند. او تحولات درازمدت اقتصادی را در سیر تاریخ مورد تجزیه و تحلیل قرار می داد. از این نظر می توان او را همردیف همایون کاتوزیان و دکتر پاکدامن که سمت استادی برای حسین داشت و همچنین دکتر احمد اشرف دانست. او در کتاب مدارهای توسعه نیافتگی در اقتصاد ایران جامعه سنتی را در مقابل جامعه صنعتی یا مدرن قرار داد. ویژگی های این دو جامعه را برجسته کرد. در تحلیل وضعیت ایران او جامعه ایران را جامعه ای در حال گذار ارزیابی می کرد. او تقدم بازسازی فرهنگی و علمی را به توسعه اقتصادی از تجربه دوره رنسانس اروپا به عاریت گرفته بود. او نقش مهم عامل تکنولوژی را در توسعه اقتصادی به خوبی از تجربه صنعتی شدن اروپا دریافته بود، در عین حال او با کاستی های ذاتی اقتصاد بازار و جامعه سرمایه داری از دریچه اعتراضات و تحولات سیاسی و اجتماعی ۳ دهه ۹۰ میلادی آشنا شده بود. او جامعه رفاه بعد از جنگ جهانی دوم را محصول یک فرآیند طولانی در تحول یک نظام سرمایه داری می دید. یکی از ویژگی های دکتر حسین عظیمی مطرح کردن تحولات اندیشه های اقتصادی در بستر تاریخی بود. این مسئله نه تنها اهمیت پداکوژیکی و آموزشی داشت بلکه اهمیت روش شناسی نیز داشت به این معنی که علم اقتصاد را علم بدون تاریخ و جهانشمول نمی دانست. از این طریق دانشجویان اقتصاد با نظریه آدام اسمیت در سده ۱۸ که همزمان با پایه گذاری جامعه مدرن در اقتصاد بازار به معنای امروزی است آشنا می شدند. از منظر او با نظریه مارکس در سده ۱۹ که همزمان با انقلابات سیاسی و تحولات عظیم اجتماعی بود آشنا می شدند. پیدایش اقتصاد کلان را که همزمان با بحران ادواری جامعه سرمایه داری بود فرا می گرفتند و متوجه می شدند که اصلاح گر بزرگ نظام سرمایه داری است. او به خوبی آگاه بود که شرایطی که جوامع در حال گذار سده ۲۰ برای صنعتی شدن و پیشرفت اقتصادی با آن مواجه بودند به کلی متفاوت از شرایط اقتصادهای پیشرفته است. نظریه اقتصادی متغیر را برای جهان در حال توسعه نظریه توسعه اقتصادی می دانست. او نیک می دانست که در این جوامع تعامل های سنتی در هم ریخته و تعادل های جدید حاصل نیامده است. به عبارتی دیگر به گفته او این جوامع هنوز در تلاطم التهاب و رنج طبیعی هستند و باید دنیای خود را سراپا دگرگون سازند. او به اثر وجودی سلطه اقتصادی و انفجار انتظارات در جوامع در حال گذار وقوف کامل داشت. او با عامل زمان و محدودیت فرصت برای دستیابی به رشد و توسعه پایدار آگاه بود و بالاخره دستیابی به رقابت کامل را در عصر پیشرفت های فنی و سلطه انحصارات سرابی دست نیافتنی می دانست. او معجزه دست نامرئی بازار را که کشف بزرگ آدام اسمیت در علم اقتصاد است در کشورهای در حال توسعه نمی پذیرفت. او اقتصاددانی ساختارگرا بود. چهارمین نکته ای که در نظریه های دکتر عظیمی بارز است و به چشم می خورد و شاید بشود گفت که زودتر از اقتصاددانان دیگر به این مسئله وقوف داشته و در آثار خودش مکتوب کرده این رگه های اقتصاد نهادگرا و ساختارگرا در تفکر عظیمی است. دکتر عظیمی نه تنها عامل سلطه اقتصادی انفجار و انتظارات و محدودیت زمان و کاستی های اقتصاد بازار را در تحلیل خود وارد می کرد، بلکه آگاهانه به نقش فرهنگ، سنت ها، آموزش و حکومت در توسعه اقتصادی و اجتماعی و سیاسی کشور تاکید می کرد. او می گفت اگر امتیاز پیشرفت اقتصادی به حکومت ها تعلق می گیرد باید حکومت ها سهم خودشان را در عقب ماندگی اقتصادی اذعان کنند. از نظر او اندیشه ها در جامعه در حال گذار اندیشه ها و شیوه های تفکر باورهای فرهنگی، روش های رفتاری، ذخایر علمی و فنی، ابزار و وسایل سرمایه ای و نظام های حکومتی باید تغییر یابد. به نظر او این همه در بطن تحول و دگرگونی جوامع قرار می گیرد. او به دشواری این راه پر پیچ و خم نیز وقوف داشت و می گفت طبیعی است که چنین تغییر همه جانبه ای الزاماً در مقطع تحول تعادل های اساسی جامعه و نظم اجتماعی کهن را درهم می ریزد و دورانی از سختی ها را پیش می آورد. پنجمین نکته ای که مایلم اشاره کنم راه حلی است که عظیمی برای توسعه اقتصادی ایران دارد و این هم در قالب اقتصاد نهادگرایی جدید تا حدود زیادی می گنجد به این معنی که به اعتقاد او این تغییر بنیادی در تلقی های فرهنگی جامعه است که محیط اصلی مناسب توسعه اقتصادی را فراهم می کند و تحقق این امر در گرو بازسازی اساسی نظام آموزشی عمومی کشور است. او تحول فرهنگی را شرط لازم توسعه می دید و همچنین سرمایه گذاری در آموزش های فنی و تخصصی و تامین زیرساخت های تحقیقاتی ارتباطی و فیزیکی را برای توسعه اقتصادی کشور مهم می دانست. او اصلاح نظام اداری و اجرایی کشور را ضروری می دید. او اصلاح نظام قضایی را مورد تاکید قرار می داد. در یک کلام عظیمی اقتصاددان اصلاح گرا و دموکراتی بود که از زاویه تحلیل ساختاری و نهادی به اقتصاد نگاه می کرد. ششمین ویژگی عظیمی این بود که مخاطبان خودش را نخبگان جامعه فقط قرار نمی داد. حسین مخاطبان عام را مخاطب خود می دانست به همین دلیل زبانی بسیار ساده چه در گفتار و چه در نوشتار به کار می بست. او سخنران قابلی بود. گفتاری شیرین و جذاب داشت هرگز سخنان خود را مزین به مباحث پیچیده و غامض نظری و نقل قول از اینان نمی کرد. مخاطبان او چه در آثار مکتوب و چه در سخنرانی نه تنها کارشناسان فن و دانشگاهیان بلکه عموم مردم بودند. گواه این مدعا تعداد مقالاتی است که او در روزنامه ها و مجله هایی که مخاطب عام دارد نوشته در مقایسه با مقالات به اصطلاح علمی که در دانشگاه ها به چاپ می رسید قطعاً این به این معنی نبود که او قاصر بوده باشد از بیان علمی مطالب بلکه به دنبال تاثیر گذاری مباحث خودش در میان مخاطبان عظیم تر و وسیع تر بود. شاید بعضی ها بگویند که حسین اقتصاددانی عوام گرا بود اما اگر حتی این اتهام را بپذیریم نمی شود گفت که به هیچ وجه حسین اقتصاددانی عوام فریب بود. هرگز او در این نقش ظاهر نشد و صداقت کارشناسی و دانشگاهی خود را از دست نداد چون مخاطبان او زبان او را به خوبی می فهمیدند و سخنانش از دل برمی آمد در جان می نشست. اینها رمز ماندگاری و بزرگواری دکتر عظیمی است و راز محبت بی دریغ صاحبان اندیشه ها و موقعیت های مختلف او است. اگر نبود مردم دوستی حسین، اگر نبود مردم داری حسین و گرمی مصاحبت او و مهر و محبت او هرگز او در اواخر عمر خودش موفق نمی شد که بیش از ۳۰ موسسه تخصصی را و بیشتر نخبگان فکری این مملکت را به هم اندیشی فرابخواند و همگان با خوشرویی جواب مثبت بدهند و آن سمینار بی همتای چالش های اقتصاد ایران را برگزار کند و بالاخره در پایان باید از جفایی که به حسین رفت هم سخن بگویم. کار او در سازمان برنامه و بی مهری هایی که در زمان آقای زنجانی دید، کارشکنی هایی که برخی از دوستان در دانشگاه تهران برای عضویت علمی حسین در دانشگاه ایجاد کردند، کج خلقی ها و کج مداری هایی که بعد پذیرش پست معاونت آقای دکتر ستاری فر در موسسه آموزش و برنامه ریزی از اندیشمندانی که خود را در مرتبه فیلسوف اقتصادی می دانند دید و خم به ابرو نیاورد و حسن خلق خود را از دست نداد. سمیناری که به قیمت جانش تمام شد و توصیه های او در برنامه چهارم به کار بسته نشد همه اینها جفاهایی است که بر حسین رفت. به یک معنی حسین عظیمی را می توان هم محصول جامعه در حال گذار ایران دانست و هم قربانی تنگ نظری ها و سیاست بازی های یک جامعه سنتی و عقب مانده. رفتاری که در مقاطع مختلف با او شد خاطره ای تلخ و آموزنده به جای گذاشت. در پایان عذر می خواهم که به طول انجامید صحبت من. عرض من این است که اگر می خواهیم یاد و خاطره حسین گرامی باشد پیشنهاد من این است که از سال آینده همایشی را به نام دکتر حسین عظیمی هر سال در زمینه مباحث اساسی توسعه اقتصادی در ایران بر پا کنیم. در چنین همایشی می شود به نگاه حسین نسبت به مسائل مختلف توسعه به طور علمی و دقیق پرداخت در عین حال به اندیشمندان حوزه اقتصاد و علوم اجتماعی فرصت داد که مباحث اساسی توسعه اقتصادی ایران را مطرح کنند. روحش گرامی و یادش گرامی باشد. تشکر می کنم.
    زمانی که او با صدایی نسبتاً تکیده پشت سخن گاه این گونه آغاز می کند: «جهان یادگار است و ما رفتنی/ به گیتی نماند به جز گفتنی.» شاید عده خیلی کمی از حاضران در می یابند چرا عظیمی در شروع سخنان از رفتن صحبت می کند ولی شاید هیچ کس نمی داند که او اندکی دیگر خواهد رفت و گفته هایش بر جای خواهد ماند. امروز من می خواهم در ابعاد شخصیت اجتماعی عظیمی صحبت کنم. به نظر من هر اندیشمندی دو شخصیت علمی و اجتماعی دارد که اگرچه این دو به هم مرتبط اند اما الزاماً هم سو نیستند شاید به طور کلی برای اهل علم نظرات علمی یک اندیشمند کفایت کند ولی برای کسانی که علم را انسانی می نگرند و به ویژه برای مردم عادی شخصیت اجتماعی او نیز بسیار مهم است. در واقع اینان انتظار دارند که اندیشمندانی که منادی بهره وری انسان ها هستند در زندگی اجتماعی خود نخستین مجری عقایدشان یا پیرو آرمان های والای انسانی باشند. در وجود عظیمی دو زندگی علمی و اجتماعی درهم تنیده شده است. در نظریه توسعه عظیمی انسان در کانون توجه است. او پس از اینکه توسعه اقتصادی را فرآیندی تاریخی می داند که طی آن مبانی علمی و فنی جامعه از سنتی به مدرن متحول می شود یک درخت توسعه ای تصویر می کند که ریشه آن تغییر باورهای علمی، خوراکش آموزش های تخصصی، سرمایه لازم برای فعالیت های توسعه ای، تنه و شاخ و برگش را نظام مناسب اقتصادی و حفظ ثبات نظام و بالاخره در شرایط وجود تمام این عوامل میوه این درخت رفع فقر و محرومیت، استقلال، خوداتکایی و تامین اجتماعی و اقتصادی است.
    
    
    
    دکتر بهروز هادی زنوز
    
 روزنامه شرق ، شماره 755 به تاریخ 19/2/85، صفحه 21 (یادبود عظیمی)