برای مطالعه متن به ادامه مطلب مراجعه نمایید:


به مناسبت سالگشت کوچ استاد...

 از میان تحصیکردگان و استادان رشته اقتصاد مرحوم دکتر عظیمی از معدود افرادی است که بطور خاص به شناخت، بررسی و تجزیه‌و تحلیل چالش‌های توسعه و پیشرفت اقتصاد ایران پرداخته است. دکتر عظیمی اقتصاددانی نهادگرا بود و ریشه اصلی توسعه ‌نیافتگی اقتصاد ایران را در  عوامل نهادی از جمله فرهنگ و آموزش می‌دید و شرط اصلی برون‌رفت از وضعیت موجود را شکل‌گیری اصولی نهادهای توسعه‌ای می‌دانست و درست از همین زاویه الگوی توسعه ایران را ترسیم می‌نمود. از دیدگاه ایشان پایه‌ اصلی توسعه یک کشور ظرفیت تاریخی آن یعنی دستاوردهای مادی و معنوی آن کشور در طول تاریخ است و حدود بهره‌برداری از این ظرفیت میزان توسعه‌یافتگی آن جامعه را تعیین می‌کند. 

 او اعتقاد داشت یک جامعه برای قرار گرفتن در مسیر توسعه می‌باید در دوره گذار خود سه مرحله مهم را طی نماید: اول، اندیشه‌سازی بر پایه آزادی و حقوق برابر انسانها -دوم،شکل گیری نهادهای توسعه‌ای و اصلاح نهادهای قدیمی بر پایه اندیشه و بصیرت اصلی که انسان‌محور است و سوم بهبود عملکرد نهادها به تناسب ظرفیت تاریخی و ضرورت‌های پیشرفت جامعه. در این دیدگاه پویایی و تغییر شرط اصلی موفقیت در دوره گذار است که در پرتو عقلانیت سیاسی و اقتصادی تجلی یافته و از مسیر مشارکت جمعی می‌گذرد.     

در الگوی توسعه عظیمی آموزش نقش محوری را ایفا می‌کند. آموزشی که شیوه‌های انتخاب آگاهانه را به فرزندان ما یاد می‌دهد. آموزشی که نیاز اصلی توسعه یعنی سرمایه انسانی غنی و توانمند را تدارک ببیند نه اینکه محملی برای گذراندن اوقات خارج از خانه و یا کارخانه تولید انبوه مدرک باشد. نظام آموزشی مورد نظر عظیمی زمینه‌ساز اصلی  شکل‌گیری و تقویت نهادهای توسعه‌ای جامعه مدنی می‌باشد.   

دکتر عظیمی در آن دسته اقتصاد‌خوانده‌هایی که تئوری‌های اقتصاد لیبرالی و یا سوسیالیستی غربی را در حکم نسخه شفابخش جامعه می دانند قرار نمی‌گیرد. ایشان علیرغم اینکه بر برنامه‌ریزی توسعه تأکید داشت و طراح و مدرس برجسته آن در دانشگاههای معتبر کشور بود در گروه سوسیالیست‌های تخیلی که نظام اقتصادی مبتنی بر برنامه‌ریزی متمرکز دولتی را راهگشای توسعه و عدالت اقتصادی می‌دانند قرار نمی‌گیرد. باضافه او در رده اقتصاددانان لیبرال افراطی هم قرار نمی‌گیرد، جریانی که همه چیز را در آزادی افسارگسیخته نظام بازار دانسته و طرح حقیقت شکست بازار در تخصیص منابع و توزیع ثروت درآمد را برنمی‌تابند و مدل ایرانی آن حتا ملی شدن صنعت نفت را هم عامل عقب‌ماندگی می‌داند.

دکتر عظیمی اعتقاد داشت که توسعه دارای قانونمندی مشخصی است که رعایت آن در هر سرزمینی ضرورت دارد، اما الگوی پیشرفت در جوامع مختلف یکسان نیست و می باید متناسب با ظرفیت تاریخی جامعه تدوین شود. ایشان از جمله اقتصادخوانده‌هایی نبود که با ترسیم درخت زیبای توسعه غربی تنها آرزوی رویش آن در  سرزمین ایران را در سر بپروراند بلکه به درخت توسعه ایرانی می‌اندیشید که نهالش ریشه در تمدن و فرهنگ ایرانی و شاخ و برگ‌اش سر در اقلیم ایران داشته و با فکر و اراده ایرانی آبیاری شود.

مرحوم دکتر عظیمی اقتصاددانی چند بعدی بود. هم تئوری‌های و قانونمندی‌های علمی اقتصاد را بخوبی می‌دانست و آموزش می‌داد، هم به وجه کاربردی علم اقتصاد و بومی کردن و در خدمت گرفتن آن برای برنامه‌ریزی توسعه ایران همت داشت و هم شخصیتی سیاسی و مسئولیت‌پذیر اجتماعی داشت. اقتصاددانی بود که دغدغه ایرانی آزاد ، آباد و توسعه‌یافته در سر داشت و این دغدغه بر دایره مسایل و منافع شخصی و حس شهرت‌طلبی او سایه انداخته بود. زندگی علمی او نشان می‌داد که در امری سیاسی و اقتصادی مشارکت نمی‌جست مگر اینکه گامی به پیش برای گسستن مدارهای توسعه‌نیافتگی و هموار کردن مسیر پیشرفت ایران باشد هر چند متأسفانه به لطف حضور سیاسیون جویای نام فرصت‌های اندکی در برابر او قرار داده شد.   

پایان کلام اینکه دکتر عظیمی در طول عمر کوتاه اما پربرکت‌اش به ایرانی توسعه‌یافته و سربلند عشق می‌ورزید و تحقق آن را در مسیر عقلانیت سیاسی و اقتصادی جستجو می‌کرد، محضر او برای شاگردانش نه تنها محلی برای آموختن اندیشه توسعه ایرانی بود بلکه فرصتی ارزشمند بود برای درک این عشق آمیخته به عقلانیت، که بی‌شک  هر دو مهجور زمانه ما هستند. ....         

                             یادش جاودان، اندیشه‌اش پررهرو باد. 

ماخذ: وبلاگ گذاره http://www.bu-times.blogfa.com/post-16.aspx