برای مطالعه متن به ادامه مطلب مراجعه نمایید:


چشمی به کویر دلی به مهر توسعه ایران
در دهه ۱۳۷۰ که به تازگی به استخدام شرکت سرمایه گذاری تأمین اجتماعی درآمده بودم. موضوع سرمایه گذاری های کلان تأمین اجتماعی در راستای اهداف اقتصادی برنامه دوم توسعه مدنظر بود. برای ما تنی چند از کارشناسان مالی و سرمایه گذاری که اطلاعات درست و حسابی هم از سیاستگذاران کلان کشور نداشتیم. جلساتی در چهارشنبه آخر هر ماه در شرکت سرمایه گذاری تأمین اجتماعی برگزار می شد. در این جلسات که به همت هیأت مدیره وقت ستاد برگزار می شد، شادروان دکتر حسین عظیمی به عنوان استاد مهمان سخنرانی می کرد و ضمن تشریح اهداف کلان اقتصادی برنامه اول و دوم به پرسش های مدعوین پاسخ می داد. احاطه استاد به چم و خم اقتصاد ایران و فروتنی و دانش ایشان تأثیر شگرفی بر مدعوین آن جلسات که امروزه هر یک منصبی را عهده دار هستند، می گذاشت و من برای نخستین بار افتخار آشنایی حضوری با استاد را در این جلسات به دست آوردم.
بعدها که جهت سخنرانی در همایش های انجمن حسابداران خبره ایران از ایشان دعوت به عمل می آمد با طیب خاطر می پذیرفت و جالب این که در بیش تر همایش ها بالاترین امتیاز را سخنرانی آن شادروان کسب می کرد. او فرزند کویر بود و تا واپسین روز زندگی بدان عشق می ورزید. او می گفت: کویر، حداقل برای ما کویریان ، دنیایی اعجاب انگیز است . شاید شب های ستاره باران کویر است که ما مردمان این صحراهای پهناور کشور را بر این می دارد که حتی در دل هر تاریکی به روشنایی دل بندیم( نقل از کتاب مدارهای توسعه نیافتگی اقتصاد ایران)
دکتر عظیمی با همه ملامت و رنجی که چه از طرف به اصطلاح اقتصاد خوانده ها و چه اقتصاددانان تعدیلی و چه از طرف نابخردان سیاسی اقتصادی بر او رفته بود. در همه سخنانش با رقه امید و آرزوی دستیابی به توسعه هویدا بود.
زمانی با قلمی مستدل ثابت کرد که تولید ناخالص ملی سال ۱۳۶۷ کم تر از همین رقم در سال ۱۳۴۷ است که همین استدلال و موضع گیری خشم نابخردان را برافروخت و چه ها کردند که او سازمان برنامه و بودجه را که بدان عشق می ورزید ، ترک کند. زمانی دیگر تعدیل گرایان و فارغ التحصیلان مکاتبه ای و افتخاری با نیش کلام قدرت وی را به محک تبلیغاتی آزمودند اما چه باک که کویری بی غل و غش بر یک حرف پای می فشرد. اول این که برای تحقق یافتن توسعه اقتصادی ، انسان هایی مورد نیازند که ذهن ونگرش آن ها متحول شده باشد و دوم این که این انسان متحول شده نیازمند تخصص های تازه ای است بدین معنی که این انسان باید تخصص شرکت در جریان تولید نوین را هم به دست آورده باشد و لذا آموزش تخصصی و نظام آموزشی عامل عظیمی به درستی چشم اسفندیار جامعه عشیرتی و ایلاتی کشور را نشانه رفته بود و می گفت: فرهنگ ما فرهنگ برابری انسان ها نیست و بدون هویت مستقل فرهنگی هیچ کشوری توسعه پیدا نکرده است.
عظیمی ضمن وفاداری به امر توسعه اقتصادی ، به مشارکت حضور مردم در این فرایند پایبند بود و توهم تعدیلیون بانک جهانی مبنی بر توسعه از بالا را در جامعه ایرانی محکوم میکرد. او فقر و محرومیت و مصائب انسانی را لمس می کرد. مطالعات عمیق او بود که نشان داد تولید ناخالص داخلی کشور که در سال ۱۳۵۱ معادل ۲۵۰۷ میلیارد ریال بود در سال ۱۳۶۷ ( به قیمت ثابت ۱۳۵۳ ) به حدود ۲۹۶۱ میلیارد ریال رسیده و طی همین مدت جمعیت کشور از ۳۱ میلیون به حدود ۵۳ میلیون ریال افزایش یافته و لذا تولید سرانه از ۵/۸۱ هزار ریال در سال ۱۳۵۱ به ۵/۵۵ هزار ریال در سال ۱۳۶۷ کاهش یافت.
دکتر عظیمی در واپسین سال زندگی خود از طرف آقای دکتر ستاری فر به همکاری دعوت شد که سرانجام ریاست آموزش و پژوهش در برنامه ریزی و توسعه را به دست گرفت و صد افسوس که دست غدار روزگار دانشمندی محقق ، پژوهشگران منصف و اندیشمندی از تبار کویریان که چشم به طوفان های شن و قلب به مهر ایران دارند و از مردم ایران گرفت. روانش شاد ، یادش گرامی و اندیشه اش پایدار باد. امید است جامعه علمی کشور و فرهیختگانی که مهر و آیین توسعه راستین کشور را به دل دارند در اعتلای اندیشه وی بکوشند.