در دفاع از اندیشه دکتر حسین عظیمی آرانی

  نویسنده: مهدی بهداد(ایجی)

 

برای مطالعه مقاله به ادامه مطلب مراجعه نمایید:


شاید یکی از بارزترین ویژگی های جامعه ایران این باشد که همواره نوگرایان ، چه آنانکه در عرصه علم نوآوری کرده اند و چه آنها که در عرصه های مختلف ایدئولوژیک اقدام به خلق ایده ها وتفاسیر جدید کرده اند، تحت فشار سنت گرایان و یا متعصبین قرار گرفته اند، جامعه ایران با ساختار ویژه نهادی از قبیل نهادهای سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی و به دلیل حاکمیت بر ساخت های خاص ذهنی بر روی افراد آن ، چندان تاب و تحمل شنیدن آرای جدید که گاه خصلت انتقادی نیز دارند را نداشته است ، برآیند عملکرد این نهادها نتیجه ای جز انزوای این دسته از افراد را در عرصه های گوناگون به همراه نداشته است .
    متاسفانه رنگ ایدئولوژی (به معنای حدش ی آن ) در جامعه ایران آنچنان زیاد است که در برخی موارد عرصه را بر صاحبان علم و حتی گاه متولیان تفسیرهای جدید ایدئولوژیک تنگ می کند و چنانکه در تاریخ ایران نمایان است ، حتی گاهی حذف فیزیکی این افراد را در پی داشته ؛ جالب آن است که همین تنگ کنندگان عرصه و همین خامان ره نرفته پس از حذف و یا فوت صاحبان علم به دو دسته تقسیم شده اند؛ یکی آنان که به ثناگویی افراطی از این فرهیختگان پرداخته اند و دیگری آنان که چون گذشته به نقد یا کوبیدن رقیب ادامه داده اند و حتی تاب شنیدن نام این عالمان صاحب سخن را نداشته اند. شان علمی مرحوم دکتر حسین عظیمی ایجاب نمی کند تا صاحب این نوشتار به تجلیل های عجیب و غریب از این عزیز از دست رفته بپردازد، بلکه حتی مقام ایشان را مقام تحلیل عالمانه دانسته و از اینکه چند سالی است که شاگردان و دوستان این مرحوم یاد ایشان را زنده نگه می دارند، ابراز خرسندی می کند؛ ولی متاسفانه چندی است که با مطالعه برخی مطالب مندرج در برخی از سایت های اینترنتی وب لاگ ها و آگاهی از برخی سخنان ناآگاهانه در مورد اندیشه مرحوم عظیمی ، دفاع از آرا و اندیشه های مرحوم دکتر عظیمی را از وظایف خود دانسته ؛ نوشتن سطور زیر را برای جامعه علمی خالی از فایده ندانسته است .
    
    چشم نگران ایران زمین
    شاید در تبیین روش اخلاقی آن مرحوم ذکر این نکته خالی از لطف نباشد که مرحوم دکتر عظیمی ، برخلاف برخی از منتقدینش که در نقد ایشان از حد انصاف فراتر رفته اند، هیچگاه عقربه ساعت زندگی خود را منطبق با جهت وزش باد قدرت تنظیم نکرد و همین نکته شاخا که مورد تایید همه دوستان و حتی برخی منتقدین ایشان نیز هست حکایت از شرف ، مردانگی ، اعتقاد و پایبندی ایشان به اصول زندگی خویش داشت . به حق ؛ عظیمی دردمند فقرا، نگران عدالت اجتماعی و نگران آینده ایران بود و با نگاه ساختاری و نهادی به مسائل اقتصاد ایران سعی در ارائه راه حل های عالمانه برای اقتصاد ایران داشت .
    جالب است که با توجه به مقام علمی این استاد مرحوم که شاگردی کردن را به یکی از افتخارات شاگردانش تبدیل کرده بود، منتقدان ایشان در تبیین مقام علمی و اندیشه های وی چنین بیان می دارند: «متاسفانه نهادگرایان ایران منجمله مرحوم دکتر عظیمی و همفکرانش و شاگردانش ، گویی تحولات 50 ساله اخیر را در علم اقتصاد دنبال نکرده اند. همیشه در مواجهه با تحلیل های علمی اقتصادی نئوکلاسیک بر همان طبلی کوبیدند که 100 سال پیش آدم هایی مثل «جان کومونز» می کوبیدند».
    هر دانشجوی رشته اقتصاد که کتب متداول ترجمه شده اخیر (و نه بیشتر) را در زمینه توسعه اقتصادی مطالعه کرده باشد به بی پایه و اساس بودن عبارت بالا پی می برد. همگان می دانند که تحولات دهه 1940 تاکنون در رشته اقتصاد حکایت از آن دارد که نقش انسان در تئوری های توسعه ، نقشی پررنگ شده است و امروزه برخلاف ده ها سال گذشته ، به آدمی به عنوان یک ابزار صرف نگریسته نمی شود. امروزه نگاه به انسان آنگونه متحول شده که هنگامی که بحث رشد اقتصادی که در گذشته به عنوان هدف توسعه اقتصادی مطرح می شد، باز می شود، دیگر سخن از کمیت رشد نیست بلکه کیفیت و چگونگی رسیدن به رشد اقتصادی را نیز در نظر می گیرند؛ برای نمونه جالب است که امروزه اکثر نهادهای بین المللی اقتصادی ، برای سنجش توسعه یافتگی کشورها به شاخاهایی مانند توسعه انسانی و سرمایه اجتماعی توجه می کنند؛ در حالی که در گذشته چنین شاخاهایی اصلا مطرح نمی شد، نگاه عظیمی به مسائل اقتصادی و محوریت انسان و با لحاظ کردن شرافت و کرامت آدمی بود؛ و این بحثی است که دقیقاص تئوری های بروز توسعه اقتصادی آن را مبنا گرفته اند. باید از دوستان عزیزی که ادعا می کنند نهادگرایان ، منجمله مرحوم عظیمی تحولات 50 ساله اخیر علم اقتصاد را دنبال نکرده اند، تقاضا کرد تا آثار منتشر شده پس از دهه 1980 در علم اقتصاد را مطالعه فرمایند و به این نکته توجه کنند که حداقل 3 اقتصاددان نهادگرا در این سال ها برنده جایزه نوبل بوده اند؛ چندان مناسب نیست کسانی بدون مطالعه آثار منتشر شده ، این گونه به نقد، بلکه به تخریب چهره های علمی بپردازند؛ گمان می رود که هر اقتصاد خوانده ای بر این نکته تاکید داشته باشد که پس از سال های 1980 که اوج شکوفایی اقتصاد نئوکلاسیک در جهان بوده است تحولات بسیاری در علم رخ داده که نیاز به بررسی فراوان دارد.
    
    نگاه منتقدان حسین عظیمی
    جالب است که برخی از منتقدین مرحوم عظیمی که اکثراص از اقتصاددانان نئوکلاسیکی هستند در عرصه کلام آنچنان سخنرانی می کنند که آدمی به توانمندی سایرین شک می کند!! مثلاص یکی از این افراد بین «اقتصاددانان » و «نهادگرایان » تفاوت قایل شده و معتقد است که «اقتصاددان ها» در مورد علم اقتصاد سخن می گویند در حالی که «نهادگرایان » در مورد حقوق ، فلسفه ، تاریخ و ... بحث می کنند؛ می توان این دوستان گرامی را دعوت کرد تا علاوه بر آنکه تحولات اقتصادی پس از دهه 80 میلادی را مطالعه کنند، تحولات عرصه روش شناسی و معرفت شناسی پس از دهه 70 میلادی را نیز مرور کنند تا اینگونه تقسیم بندی های غیرعالمانه را انجام ندهند. شاید مهمترین اتفاق 30 سال اخیر در عرصه فلسفه اجتماعی آن باشد که به لحاظ معرفتی ، بین نوع نگاه به علوم انسانی به سیاق علوم طبیعی و نوع نگاه به علوم انسانی به مثابه یک کل منسجم ، تفکیکی مهم وجدی برقرار شده است ؛ امروزه دیگر به علوم انسانی تجربی مانند علوم طبیعی تجربی ، یکسان نگریسته نمی شود؛ هرچند که در سال های گذشته این دریافت وجود داشت که علم اقتصاد، علمی مانند فیزیک و یا شیمی است ولی امروزه این دریافت به کلی تغییر کرده است . این تغییر کرده ب
    ه واسطه احساس وجود و نیاز و ضرورتی بوده که برای دخالت عناصر ایدئولوژیک ،عناصر فرهنگی ، اهمیت تاریخ (در اقتصاد و تبیین رفتارهای اقتصادی جوامع ) به همراه تجدید نظر در مفاهیم کلیدی علم اقتصاد مانند عقلانیت و ... صورت گرفته است . جالب است که امروزه نهادگرایان بر این متغیرها که در فلسفه علم نیز آثار خود را به جای گذاشته است رسوخ نموده و باعث تغییراتی در عرصه نظریه پردازی شده اند. دوستان معتقد به اقتصاد نئوکلاسیک ادعا می کنند که تنها رهیافت آنها جنبه علمی دارد و این نکته را در جای جای نوشته ها و مصاحبه های خویش تبیین کنند؛ مثلاص به یک اظهارنظر در این زمینه نگاه کنید:
    «این جماعت (نهادگرایان ) اصولاص اقتصاد را به عنوان علم قبول ندارند. نگاهشان به مسائل اقتصادی نگاه علمی نیست بلکه معتقدند رفتارهای اقتصادی (گزینش های افراد) و مناسباتشان تحت تاثیر محیطی است که در آن قرار دارند و درواقع عوامل تاریخی ، اجتماعی ، نهادی و حقوقی رفتار آدم ها ومناسباتشان را رقم می زند.....»
    
    ادعای رفتار علمی نئوکلاسیک ها
    ملاحظه می شود که دوستان نئوکلاسیک معتقدند که نهادگرایان به روش علمی به مقوله اقتصاد نگاه نمی کنند؛ برای روشن شدن بحث لازم است که بر چند نکته مهم تاکید شود: نکته اول این که این دوستان عزیز علی رغم اینکه ادعا می کنند که منطبق با روش علمی سخن می گویند، در نوشته های خود درباره اینکه روش علمی چیست و چه ویژگی هایی دارد کمتر بحث کرده اند؛ که این خود نکته مهمی است که بایستی روشن شود؛ چرا که شاه کلید بسیاری از بحث ها و منازعات خواهد بود. این نگاه به هیچ وجه صحیح نیست که عده ای گمان کنند تنها همان روشی که ایشان در تبیین پدیده های اقتصادی به کار می گیرند؛ روش علمی است و سایر روش های متدلوژی علم اقتصاد که تعدادشان هم کم نیست فاقد شان علمی است چرا که از منظر آن روش ها، روش اقتصاد مرسوم روش علمی تلقی نمی شود، دلیل آن هم روشن است چرا که به طور مشخص اقتصاد مرسوم فاقد فروض واقعی به خصوص برای کشور کمتر توسعه یافته است . نکته دیگر آن است که تجربه 15 سال گذشته اقتصاد ایران نشان داده در زمانی که سیاست های طرفداران اقتصاد نئوکلاسیک به کار گرفته شده ، این دسته از اقتصاددانان کمتر انتقادپذیر بوده اند و چنان برخورد کرده اند که گویا آرای
    آنان بیشتر ایدئولوژیک است تا علمی و نکته آخر هم اینکه فرض کنید آرای طرفداران اقتصاد نئوکلاسیک علمی بوده است ؛ حال سوال این است که پس چرا در این 15 سال که گذشت ، نتوانستند راهکار مناسبی برای حل و فصل مسائل مبتلابه این کشور ارائه کنند و سیاستگذاری آنها جز بدتر شدن شرایط اقتصادی ایران نتیجه دیگری نداشت . جالب است که طرفداران اقتصاد آزاد چندان هم آزاداندیش نبودند چرا که نوع برخوردی که با برخی کارشناسان و البته منتقدین خود مانند مرحوم دکتر عظیمی در سازمان برنامه و بودجه وقت در سال های گذشته داشته اند، از موضع توبیخ و حذف بوده است پس ملاحظه می شود که ممکن است جماعتی در تئوری سخنانی بگویند و در عمل رفتارهای دیگری کنند.
    کسانی که دستی در بحث های روش شناسی دارند این ادعا را تایید می کنند که یکی از بدیهی ترین بحث های روش شناسی آن است که هنگامی که پژوهشگر با فروض مشخصی برای تئوری پردازی کار می کند، تا آخر تبیین و تئوری پردازی بایستی در آن چارچوب و فروض اولیه محصور بماند تا بتواند بحث روشمند و علمی ارائه کند، می دانیم که تنها زمانی بحث علمی است که از چارچوب روش خارج نشود؛ با این مقدمه ، بحث مهم این است ، هنگامی که بحث های اقتصاددانان نئوکلاسیک را در ایران مطالعه می کنیم ، ملاحظه می شود که برای توجیه مسائل اقتصادی ایران به هر ابزاری متوسل می شوند و به هیچ وجه بر روش علمی خود پایبندی ندارند. به عنوان مثال در حالی که در فروض اولیه اقتصاد خردی نئوکلاسیک بر عواملی مانند عقلانیت کامل ، شفافیت کامل اطلاعات ، رقابت کامل ، ذره ای بودن عوامل تولید و ... تاکید می کنند، این گروه از اقتصاددانان در ایران بر روی متغیرهای ساختاری مانند حقوق مالکیت ، موانع حقوقی و ... متمرکز می شوند؛ سوال این است که اگر ادعای این دسته از اقتصاددانان بر علمی بودن روش است ، پس چرا از چارچوب فروض و روش خود خارج می شوند* مگر ادعای علمی بودن ، آن هم به صورت جهانشمولی ندارند* پس ط
    بق کدام ضابطه روش شناسی این گونه رفتار می کنند* کدام منطق علمی چنین اجازه ای را به پژوهشگر داده تا هر جا که در استدلال و تبیین با مشکل مواجه شد از متغیرهای دیگری که در چارچوب فروض و روش نیامده استفاده کند* جالب آنکه با این سطح از استدلال ادعای جهانشمولی نیز کنند*
    به واسطه وجود بحث های روش شناسی علم اقتصاد، پژوهشگر اقتصاد نئوکلاسیک تنها می تواند برای تبیین دلایل توسعه نیافتگی کشورها و چرایی عدم تحقق توسعه از ابزارهایی چون مطلوبیت ، عقلانیت کامل ،رقابت ، ذره ای بودن عناصر و امثالهم استفاده کند،متاسفانه علی رغم اینکه این نکته در متدلوژی ادبیات اقتصاد نئوکلاسیکی وجود دارد و علی رغم اینکه اساتید روش شناسی نیز در بیانات و اظهارنظرهای شفاهی خود بارها بر این خطای روش شناسی تاکید داشته اند ولی در کمتر نوشته ای دیده شده است که بر آن انگشت تاکید نهاده شده و پررنگ شود. اگر امروزه ملاحظه می شود که اقتصاددان نئوکلاسیک برای تبیین مسائل اقتصاد ایران (نه مانند گذشته و 15 سال گذشته ) از مفاهیمی مانند هزینه های معاملاتی ، حقوق مالکیت ، اهمیت قراردادها و .... که همگی از مفاهیم مختا اقتصاد نهادگرای جدید که اتفاقاص منتقد اقتصاد نئوکلاسیک نیز هست ، استفاده می کنند، چیزی غیر از این به نظر نمی رسد که تلاش های مرحوم دکتر عظیمی و دوستان و شاگردان ایشان در روشن کردن واقعیت های سطح توسعه در اقتصاد ایران برای این کشور چنین دستاوردی داشته و اگر این مرحوم و دوستان ایشان در این راه تلاش های تئوریک نمی کردند، معلوم نبود که چه زمانی اقتصاددانان نئوکلاسیک از فضای وهم آلود ذهنی خویش برای حل مسائل اقتصاد ایران خارج می شدند؛ شایسته است بار دیگر تاکید شود که تاکید بر مفاهیمی مانند اهمیت قانون ، قراردادها، نهادهای رسمی ، غیررسمی ، نقش فرهنگ و ایدئولوژی ، اهمیت هزینه های معاملاتی در مناسب کار نکردن نهادهای اجتماعی و اهمیت حقوق مالکیت برای نیل به توسعه اقتصادی از مفاهیمی است که امروزه با ادبیات اقتصاد نهادگرا گره خورده ، پیوندی وثیق دارد و به هیچ وجه در ادبیات اقتصاد نئوکلاسیکی جای ندارد. جای بسی خرسندی است که زحمات و تلاش های مرحوم دکترعظیمی در ذهن منتقدین ایشان اثرگذار بوده ؛ پس از فوت ایشان به بار نشسته و نتایج و زحمات ایشان از بین نرفته است .
    نکته جالب و مهمی که اکنون وجود دارد آن است که علی رغم اینکه منتقدین نهادگرایان به گونه ای بحث می کنند که هر مخاطبی گمان می کند این دو مکتب رقیب هیچگونه فصل مشترکی با هم ندارند؛ در حالی که دقیقاص برعکس است . نهادگرایان اقتصاددانانی هستند که برخلاف برخی اقتصاددانان نئوکلاسیک به ضوابط فلسفی و روش شناسانه استدلال علمی آگاه بوده به تغییر پارادایم های روش شناسی آگاهی کامل دارند و به همین دلیل کاملاص متوجه هستند که در دنیای جدید و مدرن با وجود همه پیچیدگی هایی که در متن آن وجود دارد؛ طرح مباحث بزرگ آن هم به صورت افراطی و حدی در عرصه سیاستگذاری ره به جایی نمی برد و به همین خاطر هم هست که در نقاطی آرای نئوکلاسیک ها را در سطح نظریه می پذیرند و در جاهایی هم از آن دور می شوند؛ یعنی پژوهشگر با نوعی پارادایم ترکیبی در نهادگرایی مواجه است و برخلاف دوستان طرفدار اقتصاد نئوکلاسیک که نهادگرایی را امری ذهنی و انتزاعی و غیرعلمی قلمداد می کنند نشان می دهد که داستان دقیقاص برعکس است چرا که ایشان از بحث های افراطی حدی در اقتصاد دوری گزیده و به واقعیات اجتماعی و اقتصادی نزدیک می شوند.
    
    اقتصاددانان نئوکلاسیک و مبانی اقتصادسنجی
    صاحبان علم در عرصه اقتصاد به این امر آگاهی دارند که مرحوم دکتر عظیمی صاحب کتابی است تحت عنوان «مبانی اقتصاد سنجی » که در سال های گذشته چاپ شده و توزیع شده است . یکی از انتقاداتی که اقتصاددانان نئوکلاسیک بر رای مرحوم عظیمی وارد می کند آن است که آرای ایشان کلی ، غیردقیق و مبهم بوده است ، ایشان علاوه بر اینکه صاحب تالیف فوق الذکر (در کنار تالیفات دیگر) هستند، در کارنامه زندگی خویش نیز به لحاظ فعالیت های کمش ی در عرصه اقتصاد کارنامه پرباری دارند، تنها نکته ای که عظیمی و دوستان ایشان که نهادگرا خطاب می شوند بر آن تاکید داشته اند آن است که نفس این مساله که در اقتصاد بحث ها به صورت ریاضی طرح شود، اشکالی ندارد و حضور ریاضیات در اقتصاد باعث بروز انقلاب در این علم شده و شتاب تحولات نظری را دو چندان کرده است ، منتهی سوالی که مطرح می شود آن است که واقعاص تا کجا می توان از ابزار ریاضیات در اقتصاد استفاده کرد* آیا همه مسائل اقتصاد ایران مسائل کمیش ت پذیرند* آیا می توان تمام مسائل سطح خرد، کلان و توسعه را با مدل های ریاضی تبیین و حل و فصل کرد* به هیچ وجه چنین نیست ؛ بر اندیشمندان توسعه اقتصادی پوشیده نیست که مسائل مبتلا به اقتصاد ایران مسائل سطح توسعه است ، این مسائل آنقدر بزرگ و فربه هستند که خود به خود مسائل سطح خرد و کلان را تحت تاثیر خویش قرار می دهند؛ مسائلی مانند ناامنی ، عدم رعایت حقوق مالکیت ، بی انضباطی های مالی و ...؛ حال سوال این است که یک اقتصاددان که تنها می تواند با ابزار ریاضیات کار کند برای مسائل فوق و مشابه آنها چه راهکاری می تواند ارائه کند* ما در متدلوژی اقتصادسنجی در یک ساخت توسعه نیافته ، از آمارها و اطلاعات گذشته برای پیش بینی های آینده استفاده می کنیم ، آیا خواننده محترم گمان نمی کند که استفاده از آمارهای گذشته برای پیش بینی آینده در این ساخت توسعه نیافته به معنای بازتولید توسعه نیافتگی باشد* قطعاص دوستان با نگارنده در این مساله مهم همراهی دارند که از این گونه پیش بینی ها انتظار تحول در جامعه نداریم چرا که این مدل ها اصلا برای ایجاد تحول نیامده و وظیفه ای جز پیش بینی های دقیق ندارند؛ تازه اگر بتوان پیش بینی های دقیق هم کرد، در ایران (باز هم به دلیل توسعه نیافتگی ) با نظام آمار و اطلاعات غیردقیق مواجه هستیم و این امر پیش بینی ها را دچار خدشه می نماید؛ از طرفی به دلیل عقب ماندگی و به روز نبودن دانشگاه ها از یک سو و مجامع تصمیم گیری از سوی دیگر، بسیاری از بخش های اقتصادی کاملا از قلم آمارگیری می افتند و به حساب نمی آیند و این خود نکته قابل تاملی است . ملاحظه می شود که نوع نگاه عظیمی به مسائل اقتصاد ایران تنها حکایت از عمق نگاه ، ژرف اندیشی و شناخت زیاد ایشان دارد و نشانگر آن است که چه شکاف عمیقی در شناخت مسائل ایران بین عظیمی و منتقدان وی وجود داشته است .
    جالب است یکی از طرفداران اقتصاد نئوکلاسیکی در نوشته خود چنین آورده است :
    «مهمترین انتقاد این گروه (نهادگرایان ) به تفکر نئوکلاسیک ساده انگاری و ساده سازی پدیده هاست (که مشخصه هر علمی است ). البته تا جایی که من می دانم هیچ وقت هم هیچ معیاری ارائه نمی دهند که اشکال این ساده انگاری در کجاست .» برای آنکه بتوان اندکی بر روی ادعای بالا بحث کرد، لازم است به این مساله اشاره شود که درست است که در علم برای فهم مسائل پیچیده مدل سازی می کنند و درست است که برای مدل سازی اقدام به ساده سازی می شود، منتهی اشکال این مساله این است که در اقتصاد نئوکلاسیک ، داستان مسائل پیچیده اجتماعی و اقتصادی به طور کلی «ساده انگاشته » شده است یعنی اقتصاددانان نئوکلاسیک ساده سازی نمی کنند بلکه ساده انگاری می کنند. حال خواننده محترم قضاوت کند که اگر این ساده انگاری باز هم ساده شود، در انتها چه چیز باقی می ماند* و چه چیزی را می خواهیم تبیین کنیم * جز اینکه از واقعیات فاصله گرفته می شود و واقعاص جز توهمات ذهنی چیزی باقی نخواهند ماند.
    مساله مهمتری که در این ساده سازی ها که ظاهراص اقتصاددانان نئوکلاسیکی از مفاخر خود می دانند ایجاد می شود، نکته ای است که در جای خود اهمیت بسیار زیاد دارد و این گروه از اقتصاددانان توانایی پرداختن به آن را ندارند؛ و آن جایگاه بحث های تاریخی در اقتصاد است . در مدل های ریاضی اقتصاد نئوکلاسیکی تاریخ اقتصادی در کجا جای دارد و متغیرهای تاریخی در کدام بخش از مدل های ریاضی وارد می شوند* شاید پژوهشگر اقتصادی ادعا می کند که در هر مدلی بخشی به عنوان جزء خطای مدل برای این گونه متغیرها از قبیل فرهنگ ، ایدئولوژی ، تاریخ ، قانون ، هزینه های کسب اطلاعات ، هزینه های سنجش ، هزینه های ارزیابی و بی شمار متغیر دیگر در نظر گرفته شده است ؛ تفاوت را باید برعهده خوانندگان محترم گذاشت که کدام عقل و منطقی این همه متغیر کلیدی که همگی تعیین کننده هستند را در یک جزء خطای کوچک وارد مدل می کند* تنها زمانی ممکن است کسی چنین کاری کند که واقعاص از مهابت و بزرگی این متغیرها در مدل کمترین اطلاعی نداشته باشد. شاید ظریفی ادعا کند، پس چگونه است که این گونه بخش ها در کشور دیگر راهگشاست و چرا نمی تواند در ایران راهگشایی داشته باشد* در پاسخ می توان به این نکته اشاره کرد که مسائل کشورهای دیگر از جنس مسائل ایران نیست به عنوان مثال هیچ انسان عاقلی مسائل کشور آمریکا را با کشور ایران برابر نمی گیرد؛ در آن کشورها مسائلی مثل حقوق مالکیت و قانون سال ها و حتی قرن هاست که حل و فصل شده است این در حالی است که در کشور ما علی رغم آزادسازی های فراوان و واگذاری زیاد شرکت های دولتی به بخش خصوصی جهت رقابت پذیر کردن اقتصاد، هنوز یک قانون منسجم در اقتصاد ایران برای رقابت پذیری وجود ندارد. مساله اصلی و کلیدی که عظیمی و همفکرانش مطرح می کنند آن است که ظاهراص در ایران قرار است همه مسائل از آخر حل و فصل شود در حالی که در کشورهای دیگر این مسائل از ابتدا و قدم به قدم پیش رفته است ؛ در کشورهای توسعه یافته که ظاهراص تقلید از آنها آمال برخی از اقتصاددانان نیز شده است ، ابتدا قانون رقابت تنظیم می شود، سپس آزادسازی می شود؛ در حالی که در ایران اول آزادسازی می کنیم و بعد از 15 سال که ملاحظه کردیم مسائل و مشکلاتی ایجاد می شود، تازه اقدام به تدوین قانون متناسب با آن می کنیم یعنی هنگامی که در اقتصاد رانت ایجاد شد،وضعیت بیکاری ، تورم و ... بیداد کرد، به این نتیجه می رسیم که گویا آزادسازی مقدماتی هم دارد.
    
    نتایج معکوس
    متاسفانه این داستان تنها در مورد آزادسازی وجود ندارد در مورد بسیاری از مسائل دیگر هم داستان به همین قرار است که خود جای تامل دارد؛ به عنوان مثال در بحث کاهش نرخ بهره در اقتصاد ایران نیز روند به همین صورت است . به لحاظ تئوریک منطقی است که دولت برای کاهش نرخ بهره از کاهش نرخ تورم آغاز کند و ابتدا اقدام به کاهش انتظارات تورمی ، تورم ساختاری و کنترل تورم وارداتی و ... کند و سپس نرخ بهره کاهش یابد. اما به دلایل نامکشوف ، این فرایند را از آخر شروع می کند یعنی اول به صورت دستوری نرخ بهره را کاهش می دهد و احتمالاص در آینده به فکر کاهش تورم خواهد افتاد، این در حالی است که در ادبیات اقتصاد سیاسی ، تورم به عنوان بزرگ ترین و ناعادلانه ترین مالیاتی شناخته می شود که ممکن است از فقرای جامعه اخذ شود. پس دولت برای حمایت از فقرا و تامین عدالت اجتماعی مناسب است از متغیرهایی چون تورم آغاز کند تا در آخر خدای ناکرده نتیجه عکس گرفته نشود.
    با این توضیحات که همگی از منظر یک دانشجوی اقتصاد نگارش شده ، امید آن است کسانی که موافق آرای مرحوم عظیمی بوده اند در عمل نشان دهند که رای آن مرحوم تا چه میزان مبنای عمل ایشان است و کسانی که مخالف آن مرحوم بوده اند نیز به واکاوی عمیق تر آرای آن عزیز از دست رفته بپردازند. به نظر می رسد که شان عظیمی ایجاب می کند تا کسانی که در عرصه علم اقتصاد دستی دارند، فارغ از مسائل و درگیری هایی که ممکن است وجود داشته باشد،به ارزیابی و تحلیل عالمانه تر آرای ایشان بپردازند تا از این طریق راه عالمان در این کشور راهی پررهرو بماند.
    
    
     مهدی ایجی
    
 روزنامه اعتماد ملی، شماره 79 به تاریخ 20/2/85، صفحه 6 (اقتصاد)