برای مطالعه متن به ادامه مطلب مراجعه نمایید:


    بحث امروز ما درباره فرهنگ و ساختار فرهنگی و اثر آن در شکوفایی اقتصادی در جوامع مختلف و به ویژه در جامعه ایران است.

    در بحث های تخصصی، توسعه را فرآیندی می دانیم که طی آن جامعه از یک دوران تاریخی دیگری منتقل می شود. یعنی بحث توسعه را یک بحث محدود یک بعدی تلقی نمی کنیم.

    خلاصه بحث این که توسعه الزاماً باید در تمامی ساختارها صورت گیرد. این توسعه به صورت هماهنگ صورت نمی گیرد و همیشه یک شکاف توسعه ای میان ساختارها وجود دارد که می توانند موانع توسعه را ایجاد کنند. این موانع انواع مختلفی در جامعه دارند. از طرف دیگر شناخت های ما در بحث های توسعه به نسبت کل مجموعه قانونمندی های توسعه هنوز محدود است.

    و اما بحث دوم ما بحث فرهنگ است و می خواهیم در این بحث منظور از فرهنگ و ساختار فرهنگی را تعریف کنیم و ببینیم که چگونگی و مکانیزم های ارتباطی این ساختار با توسعه کدام است و در رابطه با ایران چه نکاتی باید در این زمینه مورد توجه بیشتر قرار گیرد. از دیدگاه مباحث توسعه، فرهنگ را مجموعه ای از باورها و پندارها می شناسیم که دارای دو صفت عمومی باشد.

    این دیدگاه ما فرهنگ را مجموعه ای از باورها و پندارها در سطح جامعه می شناسیم که دارای دو ویژگی می باشد. اولاً در حوزه ذیربط نسبتاً عمومی باشد و ثانیاً پذیرش یا رد آن ها مستلزم استدلال علمی نباشد.

    یکی از نقش هایی که فرهنگ به عهده دارد، این است که انسان ها را با هم آشنا می کند. انسان ها علی الاصول از ناشناخته ها می ترسند. فرهنگ نقش آشناسازی را به عهده دارد. در یک کلام فرهنگ پس از این که به وجود آمد، نقش سیستم دفاعی جامعه را به عهده می گیرد.

    بحث اساسی که در رابطه با فرهنگ توسعه وجود دارد، در این مقوله است که فرهنگ در حقیقت نقش اساسی دفاع از سیستم اجتماعی را به عهده دارد و در جریان تحول توسعه که یک تحول تاریخی است، الزاماً توسعه با تهاجم فرهنگی درونی مواجه می شود. این نکته ای است که ما کمتر به آن توجه می کنیم.

    اما در همین جا اشاره می کنیم که ما در جامعه خود بحث تهاجم فرهنگ بیرونی را زیاد دیده ایم و آن را می شناسیم، ولی خطر بزرگی که در زمینه تهاجم فرهنگی درونی برای فعالیت های توسعه و نوسازی کشور وجود دارد را کمتر می شناسیم و درست همین جاست که با مشکلات اساسی مواجه می شویم برای این که بحث را با نکات ملموس تر درباره جامعه خودمان ادامه دهیم، اجازه دهید اشاره ای به اقتصاد خودمان بکنم، به ظرفیت هایمان و به این که ما با چه ظرفیتی کار می کنیم و نقش فرهنگ در عدم استفاده از ظرفیت هایی که داریم تا چه حد بالاست.

   برای سال 74 تولید ملی در مجموع حدود صد و هشتاد و شش هزار میلیارد ریال است. این صد و هشتاد و شش هزار میلیارد ریال بدین معنی است که چیزی حدود دویست و پنجاه هزار تومان (به قیمت سال 74) درآمد سرانه کشور می شود.

     معنی این درآمد سرانه در سطح بین المللی چیست. برای پاسخ باید ابتدا آن را به یک پول بین المللی مثلاً دلار تبدیل کنیم این کار در ایران دارای مشکل اساسی است، چرا که واقعاً نمی دانیم که باید با چه فرض این تبدیل را انجام دهیم. چون بازارهای ایران، بازارهای کاملاً نامتعادل و به اصطلاح دچار انحرافات فراوان است و نرخ هایی که وجود دارد، هیچ کدام نرخ های تعادلی نیست.

    لذا روشن نیست که درآمد سرانه ما چند دلار است برآوردهایی که روی درآمد سرانه ایران به دلار وجود دارد، از حدود 250 تا 5000 دلار درآمد سرانه است.

     یعنی یک دامنه واقعاً عجیب و غریبی در این برآوردها وجود دارد. 250 تا 260 دلار را کسانی برآورد می کنند که نظرشان این است که قیمت دلار حدود 1000تومان است. برای این که اگر بازار را آزاد بکنیم، قیمت دلار به همین حدود خواهد رسید. بنابراین اگر ما 250هزار تومان درآمد سرانه را با دلار 1000تومانی در نظر بگیریم درآمد سرانه ایران 250دلار خواهد بود.

    اما نظر بنده این است که درآمد سرانه ما واقعاً در حدی بسیار بالاتر از این ها و به احتمال زیاد 5 تا 6هزار دلار می باشد. روش محاسبه و تخمینی در این زمینه این است که تولیدات نهایی ایران را با قیمت های بین المللی محاسبه کنیم و ببینیم که مثلا پالایشگاه های ما چقدر از انواع سوخت را تحویل می دهند و این سوخت قیمت بین المللی چقدر است و با بخش مسکن ما چقدر مسکن می سازد و بنادر و غیره چکار می کند در قسمت بین المللی اش، این مسکن یا این خدمات بنادر و غیره چقدر است؟ و... تصور من این است که با این محاسبات، درآمد سرانه تا کمتر از 5000دلار نخواهد بود. به عبارت دیگر به نظر می آید که اقتصاد ایران قوی تر از آن است که براساس ارقام رسمی به نظر می آید و احتمالا تولید ملی ما به قیمت های بین المللی، حدود سیصد میلیارد دلار در سال است.

     اما علی رغم این که تخمین ما از تولید ملی ایران تا این حد زیاد است، باز هم باید بررسی کرد که این تولید چه مقدار می توانست باشد و چرا آن مقدار نیست.

     چه مانعی باعث می شود که تولید بالقوه ما عملا حاصل نشود. ما اگر واقعاً بخواهیم ظرفیت هایمان را بشناسیم قاعدتاً یکی از روش های ما این است که بیایم و ظرفیت تولید سرانه جامعه صنعتی را به عنوان ظرفیت خودمان تلقی کنیم و بعد نگاه کنیم و ببینیم که عوامل محدود کننده در محاسبات تجدید نظر بکنیم. مطالعاتی که در این رابطه داریم نشان می دهد که اگر ما بتوانیم با آن ظرفیت کار کنیم، تولید ملی ما باید حداقل در حدود 1500میلیارد دلار باشد. خوب اگر حتی براساس محاسبه ما تولید واقعی ایران حدود سیصد میلیارد دلار باشد، تاکید می کنم که این بالاترین برآوردی است که از تولید ملی ایران داریم، حتی اگر تولید در این حد باشد، اقتصاد ایران حدود 20درصد از ظرفیت خودش استفاده می کند.

    دقت کنیم که از دید عواملی فیزیکی در حقیق نه تنها با محدود کننده هایی مواجه نیستیم، بلکه در اکثر عوامل فیزیکی نسبت به متوسط جهان دارای مزیت نسبی نیز هستیم. عوامل فیزیکی که صحبت می کنیم شامل منابع طبیعی، زیربناها، تخصص ها، یا سرمایه گذاری های سخت افزاری است.

    در زمینه ژئوپولیتیک، کشور بسیار حساس است و این حساسیت مثل یک سرمایه بزرگ است که از آن بسیار می توان استفاده کرد. پس در این زمینه هم مزیت نسبی داریم دسترسی به دریاهای آزاد داریم. حجم جمعیت ما نیز معنی داراست، بازارهای داخلی به شدت گسترده است، نیروی کارمان هوشمند، تلاش گر و تحصیل کرده است، اقتصادمان کاملا پولی شده است. جمعیت خواهان رفاه داریم به عبارت دیگر در ایران جمعیت تقدیرگرای پذیرای فقر نداریم. هویت مشخص تاریخی و غنای فرهنگی داریم. زیربناهای ارتباطی انرژی ما نسبتاً پیشرفته است. صنایع ما قابل توجه است.

     مانند صنایع فولاد، سیمان، پتروشیمی و سرمایه های سخت افزاری و الی آخر.

    پس می بینیم که ما در شرایطی زندگی می کنیم که وقتی به عوامل فیزیکی سازنده مزیت نسبی تولیدی نگاه می کنیم به نظر می آید که ما در اکثریت این عوامل نه تنها دارای کمبود نیستیم بلکه دارای مزیت نسبی نیز هستیم.

    یعنی اگر واقعا براساس این عوامل نگاه کنیم ما نه تنها نباید از حدود 20درصد از ظرفیت تولیدیمان استفاده کنیم، بلکه باید بیش از متوسط از ظرفیت ها استفاده کنیم.