(دکتر عظیمی) اقتصاددانی مردم گرا

نویسنده: علی دینی ترکمانی

(روزنامه همشهری، به مناسبت چهلمین روز درگذشت دکتر عظیمی)

 

برای مطالعه متن کامل به ادامه مطلب مراجعه نمایید:



استاد فقید، حسین عظیمی، فرزانه ای« با سلوک عارفانه» بود که« محبت، گذشت ودوست داشتن» راهمراه با مباحثی بدیع ونو، به نسل جدیدی از دانش آموختگان رشته اقتصاد و همین طور سایر رشته های علوم اجتماعی آموخت.

شخصیت او آمیزه ای از دانش وتخصص قابل تحسین به ویژه درباب مسائل اقتصاد ایران و نگاهی عاشقانه، مشفقانه و مهرورزانه نسبت به نوع آدمی، طبیعت و هستی و خالق هستی بود. به همین دلیل، حتی دردورانی که با بیماری اخیرش درگیر بود، آرامش عجیبی داشت؛ نه تنها با خود که با همنوعانش، حتی آن زمان که کمر همت به حذف او از ریاست «موسسه عالی پژوهش و برنامه ریزی و توسعه» بسته بودند، درصلح و آرامشی حیرت انگیز به سرمی برد. من باب مثال، زمانی که برخی با استدلالی ضعیف، آیین نامه ای، کلیشه ای و بوروکراتیک به غیرقانونی بودن انتصاب عضوی از اعضای هیأت علمی دانشگاه آزاد به ریاست موسسه مذکور پرداختند، او درگفت وگویی با « همشهری اقتصادی» تنها به این اکتفا کرد که بگوید « چرا مدافعان بخش خصوصی درچنین موقعیت هایی علیه آن موضع می گیرند» ( نقل به مضمون). می توانست دربرابر چنین اعتراض ها و انتقادهای غیر مشفقانه ای، « آکسفورد" را به رخ مدعیان بکشد و موضوع راه نیافتنش به دانشگاه های مدنظر آنان را به عنوان مسأله ای قابل تأمل پیش رویشان قرار دهد. اما، آرام وصبور، با لبخندی بر لب و نگاهی دوستانه از کنار چنین مسائلی می گذشت تا نشان دهد تساهل و مدارا و رقابت پذیری به عمل برآید نه به سخن.

عظیمی برخلاف مشاهیری که شأن و نامشان درگرو جاه و مقامشان است، قائم به ذات  بود. برخلاف آنچه مخالفانش اینجا و آنجا گفتند و نوشتند، دانش و اندیشه اش رابا درهم و دینار و جاه و مقام معاوضه نکرد. اگر چنین بود بسیار پیشتر به عنوان فارغ التحصیل یکی ازبرجسته ترین دانشگاه های جهان اندیشه اش را با خواست خریداران بی شمارش مطابقت می داد و با آوای ساز جریان های سیاسی مختلف از این سو به آن سو به حرکت درمی آمد و برای مدت های مدید در دایره  بسته« نخبگان» قرار می گرفت. به او پیشنهادهای متعددی درمقاطع مختلف شده بود.اما، حفظ اصالت اندیشه اش، اندیشه ای که شاید از رویکردهای دیگر نقدهایی بر آن وارد باشد، برایش مهمتر بود. نیک می دانست که حضور درساخت قدرت اجرایی، عرصه اندیشه ورزی را براو تنگ و مجال بال و پر پیدا کردن خرد نقادش را از او سلب می کند.

مسوولیت علمی اخیر را نیز از این رو پذیرفته بود که از یک سو دغدغه تدوین برنامه توسعه ای مبتنی برمشارکت نهادهای مختلف علمی را داشت و از سوی دیگر گمان می کرد شاید در پرتو چنین مسوولیتی بتواند فضایی برای گردهمایی نخبگان و سرآمدان رشته های مختلف علوم اجتماعی فراهم کند. از سال های پیش دغدغه تأسیس نمونه ی دیگری از«موسسه تحقیقات علوم اجتماعی» را در سر داشت. آن گونه که می گفت حتی تلاش کرده بود با کمک دوستانی که در اقصی نقاط جهان داشت چنین موسسه ای را در قالبی خصوصی بنیان نهد که به دلیل عدم موافقت با صدور مجوز آن این ایده، هیچ گاه عملی نشد.

الحق، درهمین مدت زمان بسیار کوتاهی که ریاست موسسه آموزش عالی پژوهش و برنامه ریزی توسعه را بر عهده گرفت،گام هایی برداشت که به عنوان نمونه برجسته ای از عمل برخاسته از نگرش صحیح و بینشی فراخ، و همین طور سازمان دهی عالی درخاطره ها باقی خواهد ماند. پیشتر نیز، سازمان مدیریت و برنامه ریزی به هنگام تدوین برنامه ها، از دانش کارشناسی دستگاه ها ونهادهای مختلف بهره می گرفت، اما هیچ گاه آن برنامه ها به مثابه حاصل کاری جمعی نمود پیدا نمی کرد؛ چرا که درقالبی مبتنی بر رابطه ی دموکراتیک و برابرتر به فرجام نمی رسید. اما، همایش« چالش ها وچشم اندازهای توسعه ایران» حاصل یک عمل جمعی به معنای واقعی کلمه بود. نهادهای مختلفی با نام و نشان شان به همراه کارشناسان و متخصصان فراوان درآن حضور داشتند. بیش از آنکه، دستاوردهای علمی و تحقیقاتی این همایش حائز اهمیت باشد، مهم تر این است که زمینه ای را برای کارجمعی و مشارکت نهادین درامر برنامه ریزی فراهم کرد وبه تمرکز زدایی از سازمان مدیریت و برنامه ریزی پرداخت.

عظیمی پیش ازآن که مباحث جدید رویکرد نهادگرایی به توسعه مطرح شود، تحت تأثیر اندیشه های اقتصاددان برجسته سوئدی،گونارمیردال، با این رویکرد و دغدغه های سوسیال دموکراتیک آن آشنا شده بود وآن را با آنچه از دیگر نحله ها و همین طورواقعیات اجتماعی اقتصادی ایران آموخته بود به کار می بست. درچارچوب چنین رویکردی بود که آموزش، به ویژه آموزش ابتدایی را، رکن رکین تحولات توسعه ای دردوره زمانی بلند مدت می دانست.به ریشه ها، درچارچوب برشی بلندمدت تر از تاریخ تحولات اقتصادی، توجه داشت. به کودکانی می اندیشید که مرام و شخصیت شان درچارچوب نظام آموزشی نادرست آن گونه که شایسته آینده ایران زمین است پرورش پیدا نمی کند؛ به رابطه ساخت قدرت با نظام آموزش وپرورش وتأثیر مخربی که بر آن دارد می اندیشید. از همین زاویه، از اواسط دهه1360 مباحثی را طرح کرد که دست کم یک دهه پس از آن به صورت گفتمانی جدید فضای اقتصاد سیاسی ایران را در برگرفت.

در ورای نگاه بلندمدتی که به تحولات توسعه ای داشت، به عنوان کارشناس برجسته اقتصاد ایران، مسائل و مشکلات را بسیار عالی تجزیه و تحلیل می کرد. همچون مکانیک ماهری می ماند که موتور اقتصاد ایران را به آسانی تجزیه وسپس ترکیب می کند. آنچه می نوشت و می گفت سهل وممتنع بود. بدون کاربرد فنون پیچیده نکات بدیعی را طرح می کرد. برای مثال، درمقاله ای با عنوان« مسائل اساسی دربازسازی وتوسعه اقتصادی ایران» (مندرج در: مدارهای توسعه نیافتگی دراقتصاد ایران) بامحاسباتی سهل وممتنع نشان می دهد که« پس انداز پولی کشور درسال1368 درحدود7800 میلیارد ریال خواهد بود. درحالی که درهمین سال ظرفیت تشکیل سرمایه براساس موجودی کالا احتمالاً به 2400 میلیارد ریال بالغ میشود». درادامه به این نتیجه- با ارقامی مبتنی برفروض و محاسبات ساده- می رسد که حتی اگر منابع مالی به اندازه ای که برای رفع بیکاری لازم است موجود باشد، ظرفیت محدود جذب سرمایه اجازه چنین سرمایه گذاری را نمی دهد. موضوع رابطه میان ظرفیت جذب سرمایه و تورم موضوعی شناخته شده برای دانش آموختگان اقتصاد است، اما محاسبه آن باروش ساده تنها دراذهان خلاقی چون ذهن عظیمی می‌گنجد.

وی به رغم آن که درچارچوب سنت تجربه گرایی انگلیس به تجربه گرایی درعرصه معرفت شناسی باور داشت، هرگز مفتون و شیفته پازیتویسم منطقی رایج در حوزه دانش اقتصاد و فرمالیسم غالب بر آن نشد. او، به دنبال جهش هایی که در دبیرستان داشت با دیپلم ریاضی وارد دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران شد، با این حال، مفتون و یا مرعوب ریاضی گرایی بیش از اندازه درحوزه اقتصاد نشد. درتحلیل ها و آثارش اصل پرهیز از پیچیده نویسی و تکلف رایج درمتون اقتصادی را رعایت می کرد و به کارایی آثارش درانتقال رویکردش به دیگران عنایت داشت. از همین رو باکی از درج«سفرنامه» (خاطره ای از یک سفر) درکتاب«مدارهای توسعه نیافتگی دراقتصاد ایران» نداشت. نه تنها مفتون و مرعوب شیوه رایج و مسلط مقاله نویسی اقتصادی نشد، بلکه باآثار خود به ساختار شکنی دراین حوزه پرداخت؛ واین البته گستره فعالیت اورا محدود می کرد. بخشی از انرژی عظیمی، برخلاف فرزانگان رشته های دیگری چون جامعه شناسی سیاسی ویا فلسفه علوم اجتماعی، صرف این می شد که نشان دهد اصالت مقاله یا کتاب لزوماً به روش ریاضی که به کار می گیرد نیست،مهم قدرت تبیین آن است درهرچارچوبی که می خواهد باشد. اما، فضای تک ساحتی اقتصاد چنین رویکردی راتاب نمی آورد. درچنین فضایی تألیف آگاهانه آثاری که درچارچوب« بین رشته ای» قرار می گیرندگشایش های فکری نوینی برای دانشجویانی بود که اقتصاد را چندان جدای از سایر حوزه های علوم اجتماعی نمی دیدند ویا دست کم آگاهی ولو جزیی از حوزه های دیگر را ضرورت برخورداری از نگاهی فراگیرتروعمیق تر به تحولات اقتصادی و توسعه ای می دانستند. با این نگاه بود که اثری از محمد علی فروغی درباره اقتصاد را با عنوان«اصول علم ثروت ملل» تصحیح و همراه با مقدمه بسیار سودمندی که برآن نگاشت، روانه بازارکرد.

وی بنابر رویکردی که به آن باورداشت و مردم محورآن بودند، سعی داشت به گونه ای بنویسد و سخن بگوید که حداکثر اثر گذاری اجتماعی را داشته باشد؛ ازاین رو، به اقصی نقاط کشور سفر کرد و به ایراد سخرانی پرداخت. اگر، مشغله ای نداشت، به هردعوتی، از هرکجای ایران که بود پاسخ مثبت می داد. برایش تفاوتی نداشت که مخاطبانش کیستند ودرکجای ایران به سرمی برند. مهم این بود که علاقه مند باشند. در روش و منش مردم گرا بود.این منش با باوری که به تمرکز زدایی از سازمان مدریت برنامه ریزی و همین طور با نقدی که بر« نظام برنامه ریزی جامع توسعه» داشت، سازگار بود.

استاد فقید که برخاسته از کویر با تمام محرومیت هایش بود و تحصیلاتش را در رشته اقتصاد توسعه به پایان رسانده بود، رشته ای که رفع فقر و محرومیت و نابرابری موضوع محوری آن است، از دیدن فقر و مکنت کودکان این مرز وبوم می رنجید و آرزوی روزی را داشت که این سرزمین با بهره برداری از«ظرفیت ها وقابلیت های تاریخی» خود رفاه و آسایش را ارزانی کودکان معصومی  کند که درچنبره فقر هیچ بهره ای از زندگی نمی برند. درمطلبی با عنوان«غنای طبیعت و فقر مردم» (خاطره ای ازیک سفر) به تاریخ بهمن 59 درد و رنج خود را این گونه بیان می کند:

«درچهره تکیده و آفتاب خورده کودکان زابلی درد ورنج موج می زند، درد ورنجی که با معصومیت این ثمرات تنها دلخوشی زندگی زابلی ها را درهم می آمیزد و رنگ پریدگی خاص ناشی از فقر،گرسنگی و درد استثمار را برچهره هایشان می نشاند.چشم های درشت، سیاه و بسیار زیبای این کودکان سینه هر انسانی را می شکافد و قلب را می سوزاند.چشمانی این چنین زیبا و روشن هدیه زندگی است و چگونه می توان تحمل کرد که این چشم ها پس از سالیان دراز از رنج و زحمت به چشمان از مرض کورشده پیران زابلی تبدیل گردد؟ چشمان کورشده پیرزابلی را هم باید درکنار همین زاغه ها و درکنار همین کودکان دید.» (مدارهای توسعه نیافتگی دراقتصاد ایران،ص 226 ).