نقش توسعه منابع انسانی در تحقق عدالت اجتماعی( از دیدگاه نظریه پرداز کشور مرحوم دکتر حسین عظیمی)

 ارایه شده توسط: دکتر سیدمنصور خلیلی عراقی، رییس وقت مؤسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه‌ریزی

  ارائه شده در همایش نقش توسعه منابع انسانی در تحقق عدالت اجتماعی

یادمان چهارمین سال فقدان استاد فرزانه دکتر حسین عظیمی(آرانی)

 شهرستان آران و بید گل، اردیبهشت1386


برای مطالعه مقاله به ادامه مطلب مراجعه نمایید:

 


تهیه کننده پیش نویس مقاله: خسرو نورمحمدی، مسئول ساماندهی و تدوین آثار مرحوم دکتر حسین عظیمی

----------------------

مقدمه

سخن گفتن درباره مرحوم دکتر حسین عظیمی برای اینجانب که او را از سال 1346 در دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران می‌شناختم کار مشکلی است. او که دو سالی نسبت به ما ارشدیت داشت دانشجویی ممتاز و محبوب بود. استادان دانشکده اقتصاد و مخصوصاً صاحبان کرسی اقتصاد ایران او را بسیار دوست می‌داشتند و برای او احترام فراوان قائل بودند و همین امر سهم بسزایی در علاقمندی ایشان به اقتصاد ایران داشت. او که با زمزمه‌های شیرین کلاسهای درس اقتصاد ایران وارد حوزه مطالعات اقتصاد ایران شد، 37 سال در اقتصاد ایران سیر کرد بطوریکه آخرین نوشته او، در شب قبل از فوت نیز درباره برنامه چهارم توسعه اقتصادی بود.

مرحوم دکتر حسین عظیمی نمونه‌ای از ثمرات یک محیط علمی خوب اقتصادی در ایجاد یک سرمایه انسانی بزرگ است. اما به هر حال آن مرحوم معمار سرنوشت علمی خویش بود و سعی کرد همواره در مسیری گام بردارد که آگاهانه انتخاب کرده بود.

در خلال تحصیل در دوره کارشناسی ارشد، تحقیقات اقتصادی انجام می‌داد و نیز مقاله‌ای درباره اقتصاد ایران نوشت. وقتی برای ادامه تحصیل در دوره دکتری به دانشگاه آکسفورد اعزام شد، مسیر مطالعات خود را تغییر نداد و رساله دکتری را در توزیع درآمد در اقتصاد ایران نوشت و همواره نیز نگاهش به مسایل فقر، توزیع درآمد و عدالت اجتماعی بود.

بازگشت او به ایران مصادف با شور و حال سالهای نخستین انقلاب اسلامی بود. مطالعات آن مرحوم در مسایل اقتصاد سیاسی و اجتماعی ایران و علاقمندی ایشان به اقتصاد فقر، سیاستهای رشد و توسعه اقتصادی و عدالت اجتماعی موجب شد که جایگاه ویژه‌ای در جامعه کارشناسان اقتصادی سازمان برنامه به دست آورد. راهش را همچنان در اقتصاد ایران ادامه داد، حتی در فضای آموزشی نیز جز اقتصاد ایران و دروس مرتبط همچون توسعه اقتصادی و برنامه‌ریزی، علاقه‌ای به تدریس سایر دروس نشان نمی‌داد. حاصل این همه تلاش، پرورش تعداد زیادی از دانشجویان در مقاطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری بود که بسیاری از ایشان امروزه از استادان اقتصاد توسعه و اقتصاد ایران هستند.

کوششهای مرحوم دکتر عظیمی در روشنایی بخشیدن به افقهای تاریک در اقتصاد ایران به  ویژه برای دانشجویان، کارشناسان و مدیران اقتصادی کشور قابل تقدیر است.

اینجانب در اینجا قصد دارم تا نگرش دکتر عظیمی به یکی از مهمترین مسایل اقتصاد ایران که عدالت اجتماعی و نقش سرمایه انسانی در تحقق آن است را بیان نمایم. از اینرو از دوستان خود خواهش کردم که با عنایت به مقالات و نوشته های ایشان رئوس نظرات جناب آقای دکتر عظیمی را محور بندی نمایند که حاصل آن 4 فصلی است که بدانها اشاره خواهم کرد .


 

1- نگاهی به وضعیت اقتصاد ایران

مرحوم دکتر حسین عظیمی وظیفه اندیشمندان جامعه را کمک به تحقق عدالت اجتماعیمی‌داند بطوریکه در مقدمه کتابش می‌نویسد: "داستان اقتصاد ایران نه تنها برای این نگارنده، بلکه برای بسیاری از نویسندگان معاصر ایرانی، داستان تلاش پرمشقت مردمان این سرزمین و بازدهی محدود این تلاشهاست. همه ما، بارها و بارها به این نکته اندیشیده‌ایم که چرا به رغم این همه گفتگو و به رغم این همه تلاش و زحمت، هنوز توان آن را نداریم که برای فرزندان این مرز و بوم شغل مناسب، درآمد مطلوب، زندگی آسوده، احساس امنیت اقتصادی و آینده نسبتاً مطمئنی را فراهم آوریم. به راستی همین نگرانیها (در باب عدالت اجتماعی) است که تفکر و اندیشه ما در باب اقتصاد کشور را به خود مشغول داشته و ما را بر آن می‌دارد که به رغم همه مشکلات و ناملایمات، باز هم در حد توان خود هر کوره راهی را بپیماییم به این امید که راه رستگاری اقتصادی جامعه خود را بیابیم".

عظیمی برای نشان دادن مقایسه‌ای وضعیت اقتصاد ایران در مقیاس جهانی، اشاره می‌کند  که: "درآمد سرانه در جامعه ایران در سال 1379 براساس اطلاعات ارایه شده از سوی بانک مرکزی کشور حدود 2/7 میلیون ریال برآورد گردیده است. در حالی که درآمد سرانه در این سال برای کشور سوئیس حدود 400/39 دلار برآورد گردیده است. معادل ریالی این مقدار از تولید با احتساب نرخ 800/7 ریال برای هر دلار حدود 307 میلیون ریال می‌شود. به عبارت دیگر تولید سرانه سوئیس حدود 44 برابر تولید سرانه ایران است. معنی این ارقام چیست؟ آیا جز این است که در مقام مقایسه تمام تلاش و کوشش همگی ما ایرانیان ضمن استفاده وسیع از منابع و ذخایر پر ارزش نفت و گاز نهایتاً به اینجا رسیده که تولید سرانه ما حدود 5/2 درصد تولید سرانه سوئیس است. می‌دانیم که کشور سوئیس از منابع طبیعی و معدنی غنی برخوردار نیست و باز هم می‌دانیم که سوئیس تنها کشوری نیست که دارای این درآمد سرانه است. بلکه حدود 800 میلیون نفر از جمعیت فعلی جهان در کشورهایی زندگی می‌کنند که در مقایسه با ما دارای تولید سرانه‌های بسیار بالا و شگفت‌انگیز هستند. این کشورها را در اصطلاح مرسوم کشورهای "توسعه یافته" خوانده‌اند و کشورهایی چون ما در این وضعیت مقایسه‌ای توسعه نیافته‌اند. پس باید دید توسعه چیست؟"

2- مفهوم توسعه

دکتر حسین عظیمی توسعه را مبین یک نوع "بازسازی کامل جامعه" و به عبارت دیگر "تحول یک تمدن به تمدنی دیگر"می داند. توسعه، مفهوم ساده‌ای مثل رشد اقتصادی، ایجاد اشتغال، رفع فقر و محرومیت، توزیع عادلانه‌تر درآمد یا حتی ایجاد جامعه مدنی و گسترش آزادیهای فردی و اجتماعی نیست؛ این مقولات همگی به دنبال و همراه با توسعه ایجاد می‌شوند، ولی خود توسعه خیلی فراگیرتر از این مفاهیم است. از دید اقتصادی نیز توسعه، تنها بالا بودن اشتغال، پایین بودن تورم، فراوانی کالا و درآمد زیاد برای مردم نیست؛ اینها همه اجزا و عناصری از توسعه هستندولی در فرآیند توسعه بحث "نهادهای یک جامعه" مطرح است. به عنوان مثال در بحث توسعه، نکته مهم این نیست که بر اهمیت علم به معنای دانش تجربی در دنیای کنونی تاکید کنیم؛ این مطلب قبلاً هم مطرح بوده است. بحث مهمتر این است که در فرآیند توسعه، نهادها و سازمانهایی ایجاد می‌شود که امکان شکوفایی و کاربرد علم را فراهم می‌سازد(تا بتوانیم جامعه مان را از مواهب مادی و معنوی متناسب با شرایط دنیای امروز-یعنی عدالت اجتماعی-بهره مند کنیم).

 

3- ظرفیتهای استفاده نشده در اقتصاد کشور، سرمایه انسانی و عدالت اجتماعی

دکتر عظیمی اظهار می‌دارد که: نسبت عملکرد به ظرفیت اقتصادی در هر کشور معیار اصلی توسعه یافتگی یا توسعه نیافتگی آن جامعه است. پس باید پرسید که ظرفیت اقتصادی در جامعه ایران در چه حدودی است؟ پاسخ ساده به این سوال این است که ظرفیت اقتصادی تمدن جدید جهان در سرمایه انسانی آنها و در نهادها و سازمانهای آنهاست. ژاپن و سوئیس نماینده‌های بارز کشورهای توسعه یافته‌ای هستند که از نظر منابع معدنی فقیرند. با توجه به محوری بودن سرمایه انسانی و نظامهای سازمانی در تعیین ظرفیت اقتصادی مشخص است که هر جامعه‌ای و از جمله جامعه ایران نیز دارای همان ظرفیتی است که در جامعه سوئیس یا جامعه ژاپن وجود دارد. چرا که کلیه انسانها در جوامع بزرگ نه از یکدیگر باهوش‌ترند، نه کم هوش‌تر. ماده اولیه ایجاد ظرفیت همان انسان و انسانهاست که در همه جا وجود دارد و این ماده اولیه همان تعیین کننده ظرفیت است. پس می‌توان به سادگی متوسط تولید سرانه جوامع توسعه یافته کنونی را (که موفق به ایجاد سرمایه انسانی و سازمانها و نهادهای متناسب شده‌اند) ظرفیت تولیدی در جوامع دیگر منجمله در جامعه ایران دانست.

به باور دکتر عظیمی فقط از 3 درصد از ظرفیت تاریخی و تمدنی خود استفاده می کنیم و این در شرایطی است که این همه فقر، مشکلات بیکاری، تورم و ... در کشور وجود دارد و نمی‌توانیم عدالت اجتماعی را محقق کنیم.

واقعاً باید نگران باشیم که چرا درصد استفاده ما از ظرفیتهایمان تا این حد کم است و چرا ما تا حد توان خود توسعه نیافته‌ایم؟ چرا نمی‌توانیم از ظرفیتهایمان استفاده کنیم و نیازهای به حق مردم خود را تامین کنیم؟ آیا مردم ما شایسته آن نیستند که از زندگی انسانی شرافتمندانه‌ای از دیدگاه مادی و تامین نیازهای عرفی برخوردار باشند؟ آیا ظرفیت جامعه ما اجازه این کار را نمی‌دهد؟ می‌دانیم که چنین نیست و مثلاً اگر از 3% بهره‌برداری از ظرفیت فعلی به 15% برسیم، ضمن آنکه شغلهای فعلی ما می‌تواند خیلی کاراتر باشد، زمینه‌های ایجاد شغل بسیاری داریم. به عبارت دیگر، ما در ایران و پیش روی خود، هم مشکلات بزرگ داریم و هم امکانات عظیم. یعنی این ظرفیت استفاده نشده به ما می‌گوید که چقدر امکانات در پیش روی ماست ضمن اینکه هشداری تکان دهنده برای ماست که

تا چه حد در تشکیل سرمایه انسانی و در ایجاد نهادهای متناسب با بصیرت تمدن جدید عقب مانده‌ایم و نتوانسته‌ایم عدالت اجتماعی را محقق سازیم.

 ملاحظه می‌شود که دکتر عظیمی تحقق عدالت اجتماعی را در تحقق توسعه و توسعه را در گرو تشکیل و استفاده از سرمایه انسانی می‌داند.

 

 

انواع سرمایه انسانی و تعریف آن

سرمایه انسانی در 2 گروه اصلی زیر قابل طبقه‌بندی است:

الف- گروه نوآوران و سازمان دهندگان

  1. نوآوران علمی (دانشمندان)
  2. نوآوران فنی (مخترعین)
  3. نوآوران اقتصادی (کارآفرینان)
  4. نوآوران سیاسی (مدیران کارآمد)

ب- گروه بهره برداران

  1. متخصصین سطح بالا
  2. تکنسین‌ها
  3. کارگران ماهر
  4. کارکنان ساده

 

گروه سرمایه انسانی بهره‌بردار- گروه سرمایه انسانی نوآور= بدن بدون سر

- سرمایه انسانی عبارت است از انسان‌هایی که برای کار و تلاش دارای ویژگیهای زیر باشند:

1. انگیزه 2. توان 3. شناخت (دانش) 4. تخصص 5. فضای مناسب 6. سازماندهی مناسب 7. وسایل و ابزار کار لازم

 

- بازدهی مناسب به نسبت دنیای نوین و عدالت اجتماعی فقط در شرایطی ممکن است که نیروی کار کشور به سرمایه انسانی تبدیل شده باشد.

 

4- نگرش دکتر حسین عظیمی به نقش سرمایه انسانی در توسعه و عدالت اجتماعی

از آنچه تاکنون بیان شد نتیجه می‌شود که برای استفاده از ظرفیتها و تحقق عدالت اجتماعی باید توسعه یافت و برای توسعه یافتن باید سه اقدام اساسی را به انجام رسانید.

  1. درک مفاهیم اندیشه و بصیرت اساسی دنیای مدرن
  2. تفصیل کردن اندیشه و بصیرت مورد بحث و درک و هضم این اندیشه ها
  3. ایجاد نهادها و سازمانهای لازم برای تحقق علمی این اندیشه‌های تفصیلی

از نگاه دکتر عظیمی اساس بحث توسعه در "دانایی"یعنی سرمایه انسانی است، یعنی دانستن اندیشه اصلی، دانستن اندیشه‌های تبعی و دانستن اینکه چگونه سازمان و نهاد متناسب را باید فراهم کرد. اگر این دانایی با "اراده و خواست" توسعه تلفیق شود، آنگاه توسعه در پیش روی ماست و میوه‌های آن که جهانی جدید با تمامی مواهب مادی و فیزیکی آن است در دسترس قرار می‌گیرد. پس اساس توسعه "دانایی" و "اراده و خواست" است و این هر دو باید در انسانها ذخیره شوند تا به سرمایه انسانی تبدیل شوند. بدین صورت است که اساس توسعه را "سرمایه انسانی" می‌دانند یعنی انسانی که "می‌داند" و در عین حال "می‌خواهد" این دانستن و این خواستن خود در گرو مجموعه‌ای از نظامهاست که باید فراهم شوند تا درخت توسعه شکوفا شود. به یک اعتبار می‌توان عمده این نظامها را به شرح زیر شمارش کرد:

  1. نظام انگیزشی لازم برای ایجاد و تقویت سرمایه انسانی
  2. نظام آموزشی لازم برای ایجاد و تقویت سرمایه انسانی

به عبارت دیگر باید در جامعه سازمانها و نهادهایی ایجاد کرد که مجموعه پاداشهای مادی و معنوی را معطوف آنان گرداند که در مسیر اصلی توسعه حرکت می‌کنند و در عین حال هر حرکت در خلاف این مسیر را باید مشمول مجازاتهای مادی و معنوی نمود. این بینش اصلی باید در تدوین تمامی قوانین و مقررات، در چگونگی سازماندهی‌های اجرایی، در چگونگی استخدام و ترفیع و در همه امور زندگی راهنمای اصلی حرکت باشد. در این مسیر است که نظام انگیزشی مناسب حاصل می‌شود. در درون و در بطن این نوع از نظام انگیزشی است که نظام آموزشی مشعل‌دار توسعه کشور می‌شود و در هر ساعت آموزش مستقیماً به بهره‌دهی و به بازدهی اقتصادی بالاتر منجر می‌شود. اما در این زمینه نیز باید عنایت داشت که نگرش ما به آموزش و به سرمایه انسانی باید نگرش کیفی و توسعه‌ای باشد.

در این نگرش است که در هر جامعه و در اولین قدم، توجه معطوف به نیروهای مدیر و مدیریت می‌گردد. در این ارتباط باید دانست که هر جامعه‌ای در راس مدیریت خود نیازمند چهار گروه سرمایه انسانی شامل؛

  1. نوآوران سیاسی،
  2. نوآوران اقتصادی،
  3. نوآوران فنی
  4. و نوآوران علمی است؛

ما معمولاً در برنامه‌ریزی نیروی انسانی دنبال این هستیم که مثلاً چند وکیل دادگستری می‌خواهیم یا چند طبیب برای بیمارستانها و ... یعنی همه جا به فرآیندهای بهره‌برداری معطوف هستیم و توجه نمی‌کنیم که جامعه، در درجه اول نیازمند نیروی انسانی خلاق و زمینه‌ساز کار بهره‌برداری است.

  1. در این خصوص، در ابتدا نیازمند سیاستمداران برجسته و خبره هستیم تا مدیریت امور عمومی جامعه را به نحوی سازمان دهند که منابع تلف نشود.
  2.  در همین زمینه نیازمند دانشمندانی هستیم که مبانی علمی جامعه را پی‌ریزی کنند،
  3.  نیازمند مخترعانی هستیم که مبانی فنی جامعه را پی‌ریزی نمایند
  4. و نیازمند نوآوران اقتصادی هستیم تا افقهای تازه فعالیت اقتصادی را بر روی جامعه باز کنند.

 اگر این چهار گروه سرمایه انسانی در جامعه‌ای وجود نداشته باشد، این جامعه اساساً وابسته خواهد بود و توسعه و عدالت اجتماعی در آن تحقق نمی‌یابد. چنین جامعه‌ای همیشه مجبور خواهد بود در همه زمینه‌ها واردکننده ابزارها و کارخانه‌ها، یا اندیشه و تفکر و ... باشد و وقتی واردکننده مثلاً کارخانه‌ها شد، همیشه از نظر تکنولوژی حداقل یک نسل عقب خواهد بود. در زمینه این چهار گروه سرمایه انسانی باید توجه داشت که آنها را نمی‌توان از طریق آموزش سنتی تربیت کرد و به جامعه ارایه داد. یعنی نمی‌شود مثلاً مدرسه‌ای تاسیس کرد که چگونگی مخترع شدن را یاد دهد، یا چگونگی سیاستمدار شدن را بیاموزد و ... برای ایجاد این نیروها باید مؤسساتی را به وجود آورد که استعدادهای بالقوه در این زمینه را جذب کند و امکان بدهد که این استعدادها در این موسسات پرورش یابند و در اختیار جامعه قرار گیرند.

- محل پرورش سرمایه انسانی سیاسی(نوآوران سیاسی یا مدیران کارآمد)

در این ارتباط است که مشخص گردیده که نهاد احزاب سیاسی بیش از هر چیز محل پرورش سیاستمداران خبره برای جامعه است. تاکید می‌کنم، نوآوران سیاسی که سرنوشت اقتصادی جامعه تا حد زیادی به آنها وابسته است محل و موسسه پرورش می‌خواهند. دنیا تا امروز محل پرورش آنها را تنها در احزاب یافته؛ یعنی اگر احزاب سیاسی نداشته باشید بی تعارف سیاستگذار مورد انتظار را نخواهید داشت. به تصادف، دهه‌ها خواهد گذشت تا یک سیاستمدار برجسته ظهور کند و آن هم برای اداره جامعه به تنهایی کاری نمی‌تواند بکند. و لذا بخشی از ظرفیت جامعه تلف می‌شود و بیکار می‌ماند.

- محل پرورش سرمایه انسانی علمی( نوآوران علمی یا دانشمندان)

نهاد و مؤسسه دیگر در همین جهت، مجامع علمی و مؤسسات نظریه‌پردازی و تحقیقاتی است. این موسسات که در حقیقت محل پرورش اندیشمندان یا نوآوران فکری، هستند باید مستقل باشند.

- محل پرورش سرمایه انسانی فنی( نوآوران فنی یا مخترعین)

در همین راستا مؤسسات R&D (تحقیق و توسعه) مستقل، محل پرورش نوآوران فنی هستند. گاه برحسب تصادف، مثلاً نوآور فنی پیدا می‌کنیم و نوآور فنی ثروتی نیست که دفعتاً به دست بیاید. در مطالعات مختلف بحث شده است که مثلاً جامعه آمریکا با حدود 300 میلیون نفر جمعیت، حداکثر چند هزار نفر نوآور فنی بیشتر ندارد یعنی در یک جامعه بزرگ هم تعداد نوآور فنی محدود است. این کار را نمی‌توان به تصادف واگذار کرد.

- محل پرورش سرمایه انسانی اقتصادی( نوآوران اقتصادی یا کارآفرینان)

نهاد بعدی، مجامع و تشکیلات تولیدی و شرکتهای معظم سرمایه‌گذاری و مجامع حرفه‌ای مثل اتاقهای بازرگانی و شرکتهای بزرگ سرمایه‌گذاری و بازار سرمایه و ... است که محل پرورش نوآوران اقتصادی جامعه است، یعنی پرورش افرادی که می‌توانند نبض بازار را بفهمند. وقتی اقتصاد می‌خواهد راه بیفتد، باید به فکر آن باشد که از نظر سیاسی، محیط علمی شدن این کار را ایجاد کند، باید مبانی علمی را فراهم کند، باید به فکر آن باشد که از نظر فنی این مبانی علمی را تبدیل به نوآوری فنی کند و سپس از نظر اقتصادی آن را به عمل برساند.

اینها نوآوران چهارگانه‌ای هستند که برای توسعه الزامی‌اند و تا آنجا که ما می‌فهمیم، جاهایی که اینها را ایجاد می‌کنند، این تشکلها هستند. بدون این تشکلها شما نمی‌توانید آنها را داشته باشید و اگر آنها را نداشته باشید مثل آن است که بخش متفکر نیروی انسانی حذف شده و معلوم است که در این وضعیت چه روی می‌دهد در این وضعیت مردم زحمت می‌کشند، جان می‌کنند، اما نتیجه کارشان جز همین تولید لازم برای زندگی بخور و نمیر معیشتی نیست.

در زمینه علما و برای درک اهمیت مساله می‌توان مساله را به این صورت دید که هر عالمی نظریه‌پرداز است و نظریه‌پرداز به سادگی به دست نمی‌آید.

یک نسل عظیم از بچه‌ها درس می‌خوانند. این کودکان که مثلاً چند میلیون نفرند به دبستان و دبیرستان و دانشگاه می‌روند. در هر مرحله تعداد آنان کم می‌شود و از این جمع عظیم مثلاً 10 هزار نفر به سطح لیسانس و 2 هزار نفر به سطح فوق لیسانس و صد نفر به سطح دکتری می‌رسند. در میان این صد نفر ممکن است یک یا دو نظریه‌پرداز پیدا شود یا حتی در این حد هم در این جمع نظریه‌پرداز نداشته باشیم. پس از میان این میلیونها نفر، فقط ممکن است چند دانشمند برجسته پرورش یابند. لذا واقعاً اگر صاحبنظری از دست برود عصاره یک نسل از دست رفته، معلوم است که جای چنین فردی قابل پر کردن نیست.

به هر حال باید تاکید داشت که جامعه زمانی می‌تواند مشکلات خود را حل کند که دارای سازمانها و نهادهایی برای نظریه‌پردازی و ایجاد مکتب فکری باشد. این نهادها، سازمانهای نظریه‌پردازی، مطبوعات خاص و ... را شامل می‌شوند. چنین نهادهایی مکتب تفکری ایجاد می‌کنند، به این معنا که اندیشه‌ای را اختیار  و توسعه می‌دهند و مطابق آن اندیشه شاگرد پرورش می‌دهند، به تحقیق می‌پردازند، مقاله و کتاب تولید می‌کنند و ... به این ترتیب افراد زیادی در آن اندیشه آبدیده می‌شوند. حال اگر کسی رییس جمهور شد و استراتژیهایی را برای حرکت براساس اندیشه قانونمداری مطرح کرد، از آن مکتب کسانی پیدا می‌شوند که کارگزار عملی کردن استراتژیهای مورد بحث شوند: کسی وزیر می‌شود، کسی معاون می‌شود و ... در یک کلام بازوهای اجرایی تحقق آن برنامه‌ها پیدا می‌شوند. حال اگر برعکس، چنانچه مکتب فکری وجود نداشته باشد، ستاره‌ای مثلاً در حوزه سیاسی یا علمی کشور می‌درخشد اما حول و حوشش خالی است. مردم جذب درخشندگیش می‌شوند، به او نظر می‌دوزند اما در نهایت چه می‌شود؟ وقتی حول و حوش آن ایده و آن شخص، مکتب ایجاد نشود، این ستاره آرام آرام خاموش می‌شود.

یکی از مطالعات اخیر بانک جهانی نشان می‌داد که اولاً در کل جهان حدود 64 درصد از کل ثروت موجود، ثروتی است که در انسانها ذخیره شده (سرمایه انسانی) و جالب‌تر آنکه در کشورهایی مانند آلمان، ژاپن و سوئیس که ظاهراً بالاترین میزان‌های سرمایه‌گذاری فیزیکی را دارند، باز هم در نسبت و در مقایسه، سرمایه انسانی این کشورها حدود 80 درصد از ذخایر ثروتی جامعه را در خود ذخیره کرده است.


سخن آخر

دکتر حسین عظیمی می‌گوید: ایران از جمله کشورهایی است که به دلیل توسعه نیافتگی نهادهای جدید، علیرغم تلاشهای فراوان همگی مردم، به تولید سرانه محدودی دسترسی دارد. این تولید سرانه در حدود 0/3 درصد از ظرفیت تمدن جدید جهان است. برای حل مشکلات اقتصادی جامعه و تحقق عدالت اجتماعی باید این درصد استفاده محدود از ظرفیت را گسترش داد و این گسترش در گرو "سرمایه انسانی (دانایی) و "خواست و اراده" است. بخش عمده این دو عامل توسعه از طریق نظام آموزشی به نیروی انسانی کشور منتقل می‌گردد. پس نظام آموزشی در هسته اصلی فرآیند توسعه است. آموزش کیفی نیز جز با ایجاد سازمانهای مختلف توسعه‌ای مناسب در هیچ جامعه‌ای نهادینه نمی‌شود. از جمله این نهادها باید به مؤسسات R&D، مؤسسات نظریه‌پردازی، احزاب و تشکلهای سیاسی و مدنی، نظام آموزش عمومی فراگیر، مستقل و اجتماعی کنندگان نظام آموزش فنی و حرفه‌ای گسترده و کاربردی اشاره کرد و توجه داشت.

امید است بتوانیم با بررسی و شناخت بیشتر افکار نظریه پرداز توسعه کشور مرحوم دکتر حسین عظیمی از آنها در جهت توسعه و تحقق عدالت اجتماعی بهره ببریم.

منابع و مأخذ

  1. دکتر حسین عظیمی، آموزش سرمایه انسانی و توسعه اقتصادی، 1380.
  2. دکتر حسین عظیمی، مشکلات مهم اقتصادی فعلی کشور و راهکارهای عمده حل و فصل این مشکلات، 1380.
  3. دکتر حسین عظیمی، بهره‌وری و توسعه اقتصادی- مفاهیم، وضعیت و راه‌حلها، 1381.
  4. دکتر حسین عظیمی، نقش منابع انسانی در توسعه صنعت، 1377.
  5. دکتر حسین عظیمی، آموزش عالی در ایران و نقش آن از دیدگاه علم اقتصاد و مباحث توسعه.
  6. دکتر حسین عظیمی، بهره‌وری و توسعه اقتصادی ملی در ایران، 1381.