برای مطالعه مقاله به ادامه مطلب مراجعه شود.


عنوان مقاله: عظیمی و ساختار شکنی در حوزه دانش اقتصاد/ سخنرانی

نویسنده : دینی ترکمانی، علی

چکیده :

کلمات کلیدی :

ماهنامه اطلاعات سیاسی - اقتصادی » شماره 199

 

پانزدهم اردیبهشت 1383، نخستین سالگرد درگذشت شادروان دکتر حسین عظیمی بود و به همین مناسبت مراسمی در دانشگاه علاّمه طباطبایی، دانشکده اقتصاد، برگزار شد.به یاد استاد، متن سخنرانی اقای دکتر علی دینی ترکمانی، عضو هیأت علمی مؤسّسه مطالعات و پژوهشهای بازرگانی، در این نشست، به نظر خوانندگان ارجمند می‏رسد.

***

«به‏نام خداوند جان و خرد

کزین برتر اندیشه برنگذرد»

با سلام خدمت شما حضّار ارجمند، خانم‏ها و آقایان محترم، و با درود به روان پاک و طیّب استاد فقید«دکتر حسین عظیمی»، سخنم را آغاز می‏کنم.

اثرگذاری«عظیمی»در حوزه دانش اقتصاد، موضوع بحث بنده است.بی‏گمان در میان اقتصاددانانی که در دو دهه گذشته در ایران ماندند و به تحقیق و تدریس پرداختند، «عظیمی»از معدود چهره‏هایی است که تأثیر مهمّی بر روند تحوّلات فکری در حوزه دانش اقتصاد داشته است. به گمانم، در این‏باره اجماع وجود دارد دو نیازی به توضیح بیشتر نیست. تأثّر و اندوه سنگینی که در پی درگذشت ایشان، جامعه علمی و کارشناسی را در برگرفت، شاخص گویایی از این اثرگذاری است.

در اینجا، می‏خواهم در فرصت محدود 15 دقیقه‏ای، به دلایل این اثرگذاری بپردازم.به نظر من سه دلیل می‏توان در نظر گرفت:نخست، فضای تک ساختی دانش اقتصاد در دوره پس از انقلاب فرهنگی؛دوم، شخصیّت علمی«عظیمی»؛و سوم، شخصیّت اجتماعی وی.

واقعیّت این است که با پیش آمدن«انقلاب فرهنگی»، استادان دگر اندیش در دانشکده‏های اقتصاد و همچنین دیگر دانشکده‏های علوم انسانی، حذف یا به حاشیه رانده شدند.بنابراین پس از بازگشایی دانشگاه‏ها، دست‏کم در حوزه دانش اقتصاد، جریانی از اندیشه اقتصادی شروع به رشد و نمو کرد که با ساخت قدرت مشکلی نداشت.این جریان با دعوی«بی‏طرفی»در عرصه علم، در واقع در برابر مسائلی که «عظیمی»از آنها با عنوان موانع نهادی توسعه نام می‏برد، سکوت می‏کرد؛ سکوت هم چیزی نبود جز اعلام رضایت از شرایط موجود.

طرفه اینکه در عرصه عمل، حقوق مالکیّت سرمایه در آن دوره با محدودیّت‏های بسیار مواجه بود، امّا در عرصه نظر و اندیشه، حقوق مالکیّت مدافعان سرمایه در دانشکده‏های اقتصادی محترم شمرده می‏شد.علّت، به سازگاری این جریان فکری با ساخت قدرت بازمی‏گشت که ریشه‏اش را باید در ادعای«بی‏طرفی»آن جست.

در چنین فضایی، دانشکده‏های اقتصاد و اساسا نظام آموزشی در رشته اقتصاد زیر سیطره کامل این جریان فکری قرار گرفت.نتیجه شکل‏گیری ساخت تک ساختی در عرصه دانش اقتصاد بود؛ساختی که در آن، درسهایی مانند«اقتصاد ایران»و«توسعه اقتصادی»، حکم درسهای«نمره بیار»و«قصّه و داستان»را داشت که می‏شد سهل و آسان از کنارشان گذشت.

در آن شرایط، همه چیز به«اقتصاد خرد»، «اقتصاد کلان»، «اقتصادسنجی»، «اقتصاد ریاضی»و مانند اینها که شاکله و بدنه«اقتصاد متعارف و غالب»را تشکیل می‏دهند، ختم می‏شد.اساسا، در چارچوب آنچه ارایه می‏شد این تصوّر وجود نداشت که توسعه اقتصادی کشورهای در حال توسعه موضوع رشته کمابیش جوانی به‏نام«اقتصاد توسعه»است که در پی شناخت بهتری از ساز و کارهای عقب ماندگی این اقتصادهاست و بنابراین دست‏کم به عنوان یک دیدگاه منتقد شایسته توجّه بیشتری است؛رویکردی که ضمن بهره‏گیری از دستاوردهای نظری اقتصاد متعارف، ادّعاهای جهان شمولی آن را نقد می‏کند و طرحی دیگر در جغرافیای دانش اقتصاد می‏اندازد.

در این فضای تک ساختی، تک بعدی و تک صدایی بود که صدای «عظیمی»به گوش دانشجویانی رسید که در دوره‏های فوق لیسانس، و سپس دکتری، درسهای توسعه اقتصادی، اقتصاد ایران و برنامه‏ریزی اقتصادی را با وی می‏گذراندند.همچنین در این فضا بود که صدای «عظیمی»به گونه‏ای دیگر از راه سمینارها و کنفرانس‏های گوناگون، مطبوعات و مجلاّت تخصّصی به گوش دانشجویان و کارشناسان و نیز برنامه‏ریزان و سیاستگذاران رسید و جلب توجّه کرد.واقع امر این است که فضای تک ساحتی، خلأیی پدید آورده بود که«عظیمی»از آن به بهترین وجه بهره برد.شاید بتوان گفت که اگر انقلاب فرهنگی پیش نمی‏آمد و استادان دگراندیش در صحنه باقی می‏ماندند، یا اگر استادان دگراندیش فعّال در دانشگاه‏های معتبر اروپا و آمریکا در دانشگاه‏ها حضور می‏داشتند و مانع تک صدایی شدن جامعه علمی اقتصادی‏ می‏شدند، اثرگذاری«عظیمی»چنان نمی‏بود که در عمل اتفّاق افتاد.

درست است که خلأ موجود، یعنی نبود رقیب فکری، زمینه را برای ظهور«عظیمی»فراهم کرد، امّا نباید از شخصیّت علمی و اجتماعی وی غفلت کرد.خلأیابی، لازمه موفقیّت است، ولی سرانجام آنچه تعیین کننده است توانایی‏ها و قابلیّت‏های فرد برای بهره‏برداری از شرایط موجود است.توانایی‏ها و قابلیّتهای علمی«عظیمی»برای دستیابی به این موفقیّت کفایت می‏کرد.پیشینه دانشجویی عالی داشت؛استادانش همچون ناصر پاکدامن، منوچهر آگاه، هوشنگ ساعدلو، باقر قدیری اصلی و محمّد حسین تمدّن جهرمی بر این سابقه مهر تأیید می‏زدند. گذشته از آن، او فارغ التحصیل آکسفورد بود که برایش امتیاز خاصّی محسوب می‏شد و در نتیجه اثرگذاری اندیشه‏هایش را بیشتر می‏کرد.

به لحاظ محتوای اندیشه‏ای، «عظیمی»مرزبندی‏های رایج میان رویکردهای نظری اقتصادی رقیب را خوب می‏شناخت و خود از منظر «اقتصاد توسعه»سخن می‏گفت.چون همه اقتصاددانان توسعه که بر شرایط خاصّ کشورهای در حال توسعه تأکید می‏کنند و معتقد به وجود نظریّه‏هایی غیر از نظریّه‏های جهانشمول مرکزگرا هستند، او نیز می‏کوشید ضمن تأکید بر دستاوردهای نظری اقتصاد کلان کینزی و دو جریان فکری اصلی، مسائل اقتصادی ایران را در متن شرایط نهادی- تاریخی خاص و ویژه خود درک و فهم کند.

برداشت اقتصاددانان وابسته به جریان غالب در ایران از«عظیمی»، مبنی بر اینکه او«اقتصاددانی مارکسیست است»، نشان می‏داد و می‏دهد که اقتصاد توسعه در جامعه علمی ایران تا چه اندازه ناآشنا و مهجور بوده است و هست.«عظیمی»همچون خیل بزرگی از اقتصاددانان توسعه، نه اعتقادی به وجود نفع متقابل برابر در حوزه تجارت جهانی داشت، نه باوری به کارآیی نظام بازار آزاد در رساندن کشورهای به پای کشورهای صنعتی.با وجود این، راهکار را، نه در نفی مالکیّت خصوصی می‏دید، نه در خروج از اقتصاد جهانی و نه در سلطه دولت بر امور گوناگون.او، تنها بر شکست‏ها و نارساییهای بازار انگشت می‏گذاشت و خواهان مداخله دولت برای از میان بردن آنها بود؛و البتّه مداخله‏های ضابطه‏مند، مؤثّر و کارآمد که لازمه آن بهره‏مندی دستگاه اداری و دیوان سالاری از نیروهای خبره و شایسته و نظام برنامه‏ریزی صحیح است.

به لحاظ اندیشه‏ای، «عظیمی»تحت تأثیر رویکردهای فکری گوناگون در حوزه اقتصاد توسعه بود.به نظرم، سعی می‏کرد سنتزی از آراء و اندیشه‏های اقتصاددانان مختلف توسعه به دست دهد؛از سویی تحت تأثیر اقتصاددانانی چون لوئیس و روستو بود و بنابراین تقسیم‏بندی جوامع به سنّتی، در حال گذار و مدرن را می‏پذیرفت؛و از این دیدگاه، توسعه را گذار از جامعه سنّتی به جامعه مدرن می‏دانست که در آن تولید کالاها و خدمات به جای روش سنّتی آزمون و خطا، بر روشهای آزمایشگاهی و علمی جدید استوار است.از سوی دیگر، با اثرپذیری از اندیشه گرشنکرون، بحث فاصله زمانی میان کشورهای در حال توسعه و توسعه یافته را مطرح می‏کرد و معتقد بود که با دخالت دولت می‏توان یافته‏های علمی و فن‏شناختی کشورهای توسعه یافته را در مدّت زمانی کوتاه‏تر، در مقایسه با مسیر توسعه طبیعی آن‏ها، منتقل و جذب کرد و بدین‏سان شکاف موجود میان مرزهای امکانات علمی و فنّی را کاهش داد.همچنین با توجّه به اندیشه‏های میردال، بر اهمیّت نقش نهادهای اجتماعی در فرایند توسعه، بویژه نهاد آموزش و پرورش، انگشت می‏گذاشت و با نگاه بلند مدّت تاریخی، ریشه‏های توسعه‏نیافتگی را در نهاد توسعه‏نیافته آموزشی می‏جست.افزون بر این، «عظیمی» تحت تأثیر میردال، چندان اعتقادی به مرزبندی‏های رایج در حوزه علوم اجتماعی نداشت و سعی می‏کرد تحلیل‏های کل‏گرایانه‏ای از تحوّلات توسعه‏ای ایران به دست دهد.همچنین، اهمیّت چندانی برای تقسیم مرسوم تحلیل‏های اقتصادی به«اثباتی»و«هنجاری»در علم اقتصاد متعارف قائل نبود و بر این باور بود که دغدغه«پاکدامنی علمی»و آلوده نشدن به ارزشگذاری‏های ذهنی در حین تجزیه و تحلیل مسایل اقتصادی، مانع از روشن‏بینی کافی می‏شود(میردال معتقد بود، آنچه تحلیل علمی را از غیر علمی جدا می‏کند، معیارهای اثباتی، یعنی پرهیز از ارزشگذاری ذهنی است؛به گونه‏ای که دیگر محقّقان بتوانند درستی یا نادرستی نتایج به دست آمده از مبانی ارزشی تصریح شده را محک بزنند).

آنچه حوزه اثرگذاری اندیشه«عظیمی»در جامعه علمی و اقتصاد و همسایگان آن را بیشتر می‏کرد، شخصیّت اجتماعی وی بود. مک کلاسکی در مقاله بنام خود، «خطابه‏ای در علم اقتصاد»، به درستی بر این نکته تأکید می‏کند که عالمان اجتماعی برای اثرگذاری در عرصه عمل اجتمعی باید از فضیلت‏های اخلاقی نیز برخوردار باشند. «عظیمی»در زمره عالمانی بود که نه اهل فخرفروشی بود، نه ریا؛نه اهل جاه و مقام.او اندیشمندی وارسته و مستقل بود که سودای رهایی این کشور از«دام تعادل سطح پایین»را داشت؛در اینراستا فارغ از دغدغه «پاکدامنی علمی»، بر تأثیر منفی و بازدارنده نهادهای اجتماعی-سیاسی انگشت می‏گذاشت و به رسالت علمی خود می‏پرداخت که همانا نقد ساخت قدرت، در جهت رهایی و آزادی انسان بود.این ویژگی‏ها بود که دامنه و گستره اثرگذاری اندیشه وی را از حلقه محدود متخصّصان اقتصادی به دایره بسیار گسترده‏تری از افراد کشاند که کلام«عظیمی» را، هم به دلیل متفاوت بودن از سخن اقتصاددانان وابسته به جریان متعارف و غالب، و هم به دلیل دردمندانه بودن آن، واقع بینانه‏تر و دلنشین‏تر می‏یافتند.شور بختانه، جامعه علمی ما، «عظیمی»را در شرایطی از دست داد که هنوز به مرحله کامل بازدهی علمی خود نرسیده بود. با وجود این، به تعبیر شاملو:

«فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه

امّا یگانه بود و هیچ کم نداشت»

یاد و خاطره‏ اش گرامی و راهش پر رهرو باد.