حسین عظیمی به مثابه اندیشه ورز پیشگام توسعه


نویسنده: دکتر فرشاد مومنی

برای مطالعه مقاله به ادامه مطلب مراجعه نمایید.


نقل قول های متواتری از معصومین(ع) شده است که مضمون مشترک آنها عبارت از این است که هنگامی که دانشمندی از دنیا می رود میزان خسارت وارد شده به جامعه به اندازه ای است که گویی هیچ چیز جبران کننده آن نیست. اگر بخواهیم با الهام از این حدیث شریف و در چارچوب تحلیل هایی که زنده یاد دکتر حسین عظیمی از مسائل توسعه ایران داشت، تفسیری از دلایل منطقی امکان ناپذیری جبران چنین ضایعه خسارتی ارائه دهیم، می توان به این نکته توجه کرد که دولت، سرمایه گذاری های بسیار عظیمی بر روی هر نسل از جمعیت کشور انجام می دهد که یکی از مهمترین شئون این سرمایه گذاری ها به امور آموزشی مربوط می شود. به هر میزان که به تدریج این نسل به سطوح بالاتری از آموزش دست پیدا می کند مرتباً از تعداد کسانی که به سطوح بالاتر راه پیدا می کنند کاسته می شود، تا آنجا که وقتی به عالی ترین سطح آموزش ها می رسیم، تنها تعداد اندکی از آن نسل به چنین منزلت و موقعیتی دست پیدا می کنند. از میان این تعداد اندک نیز تعدادی کمتر از انگشتان یک دست هستند که قابلیت و امکان تاثیرگذاری گسترده و عظیم بر روی جامعه را پیدا می کنند. بنابراین هنگامی که یکی از این افراد که در هر رشته ای تعدادشان حتی به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسد از دنیا می رود، گویی کل سرمایه گذاری هایی که نظام سیاسی و اجتماعی بر روی یک نسل انجام داده اند از بین می رود و اینچنین است که معصومین (ع) در بیان خسارتی که از این ناحیه به جامعه وارد می شود، می توانند با جرات چنان ادعای مهم و بزرگی را مطرح سازند.

    در میان نسل اقتصاددانان موثر بر سرنوشت اندیشه توسعه ملی در ایران، شاید کمتر کسی را بتوان یافت که صلاحیت های کارشناسی خود را تا اندازه حسین عظیمی رسانده باشد و اگر احیاناً به ندرت چنین کسانی یافت شوند، قطعاً هیچ کدام از آنها به اندازه دکتر عظیمی نتوانست با طیف های گوناگون فعال در امر اندیشه ورزی و سیاستگزاری تعامل داشته باشد. در عین حال تاثیرگذاری او بر نسل های پس از خود از طریق مشارکت فعال او در تدریس درس های اقتصاد توسعه، اقتصاد ایران و برنامه ریزی توسعه در دانشکده های اقتصاد، علوم اجتماعی و مدیریت، تجربه ای منحصر به فرد و کم نظیر بود. طی این دوره نسبتاً کوتاه اما پربار در فرآیندهای آموزش و پرورش و سیاستگزاری، حسین عظیمی دیدگاه هایی را مطرح کرد که برخی از آنها حتی در مقیاس جهانی نیز در زمره کارهای پیشگام محسوب می شوند. اما به دلایل گوناگون جامعه علمی و جامعه سیاستگزاری جهانی از این ایده ها در زمان ارائه مطلع نگشت. به همین خاطر، جز چند دوره ای که اساتید اقتصاد دانشگاه آکسفورد به واسطه آشنایی قبلی با او از وی دعوت به عمل آوردند تا در دوره های کوتاه مدت عهده دار مسئولیت های آموزش و پژوهش در آن دانشگاه شود، نکته یا مورد مهم دیگری اتفاق نیفتاد. گرچه همان دعوت ها نیز در همان سطح و از سوی چنان دانشگاهی امتیازی است که برای اکثریت قریب به اتفاق اندیشه ورزان فعال در زمینه توسعه دست نیافتنی است. اما فقط از باب آنکه از یک سو حداقل ادای وظیفه نسبت به یک دانشمند میهن دوست صورت پذیرفته باشد و در عین حال مقیاسی برای آینده کشورمان فراهم شود، تنها به سه زمینه از ایده های پیشگام حسین عظیمی در زمینه توسعه اشاره می کنم به امید آنکه نسل های فعلی و آتی دانشجویان علم اقتصاد قدردان زحمات اندیشه ورزانی همچون حسین عظیمی باشند و با پیگیری همراه با نقد عالمانه آثار او هم صدقه جاریه ای برای روح بلند این مرد بزرگ تدارک ببینند و هم با تکیه بر آرای او ذخیره دانش اقتصاد توسعه در ایران را ارتقا بخشند. اولین نوآوری بزرگ او به بحث هایی مربوط می شود که وی در سال های میانی دهه ۱۳۶۰ در زمینه رابطه آموزش و توسعه مطرح نمود. در کنار انبوه آموختنی هایی که وی در این زمینه عرضه کرد، تاکید ویژه او بر نقش تعیین کننده آموزش های ابتدایی و آموزش های حرفه ای مثال زدنی است که البته با کمال تاسف از سوی دست اندرکاران امر برنامه ریزی توسعه ملی نه تنها نادیده گرفته شد، بلکه از جهاتی دقیقاً عکس توصیه های وی در دستور کار قرار گرفت.

    حسین عظیمی این مباحث را در سال های اولیه دهه ۱۹۸۰ میلادی مطرح کرد. اما از سوی نظریه پرداز و متفکری همچون فیلسوف و اقتصاددان بزرگ هندی «آمارتیا سن» این بحث در سال های میانی دهه ۱۹۹۰ مطرح شد. «سن» در ارزیابی دلایل تفاوت های معنی دار میان گستره، عمق و سرعت حرکت توسعه در کشورهای چین و هندوستان و ریشه های بالندگی و پایداری بیشتر توسعه در چین، یکی از مهم ترین عوامل را تاکید ویژه مدیریت توسعه چین بر گسترش و اولویت هر چه بیشتر آموزش های ابتدایی و حرفه ای ذکر کرده و توضیح داده است که در چنین چارچوبی میان عرضه و تقاضای دانش در چین تناسب و پیوندهای ارگانیک بیشتری برقرار شد و تناسب معنی داری میان الگوی تقاضای بخش های مولد و عرضه نیروی انسانی صاحب سواد و مهارت برقرار گردید. در حالی که بخش قابل توجهی از سرمایه گذاری هایی که هندی ها در این زمینه انجام داده بودند به واسطه تمرکز و اولویت ویژه ای که بر روی آموزش های عالی و تکمیلی داشتند بیش از آنکه در خدمت اعتلای توسعه هند قرار گیرد سرعت و فاصله شتاب میان هند و کشورهای پیشرفته صنعتی را از طریق سازوکار «فرار مغزها» تشدید کرد.

    مورد دوم به نگاه حسین عظیمی به عدالت اجتماعی مربوط می شود. همگان می دانند که در عرصه نظری و فعالیت های پژوهشی، کار در زمینه فقر و شناخت ریشه ها و عوامل آن و سازوکارهای غلبه بر آن و حرکت به سمت عدالت اجتماعی بیشترین سهم را از مجموعه کوشش های حسین عظیمی به خود اختصاص داده است به گونه ای که حتی کاتوزیان در کتاب ارزشمند اقتصاد سیاسی ایران به صراحت اظهار می دارد که کل بحث هایی که در این زمینه در کتابش آورده یکسره به حسین عظیمی تعلق دارد.

    یکی از مهمترین مولفه هایی که وی از زاویه نگرش خاص خود به عدالت اجتماعی و فقر همواره متذکر می شد این بود که در یک اقتصاد سیاسی رانتی همچون اقتصاد ایران که وجه غالب تمایلات سیاستگزاران و دست اندرکاران مبارزه با فقر عبارت از توزیع رانت و بی توجهی به عزت نفس فقرایی است که اینگونه مورد لطف و عنایت قرار می گیرند و این رویکرد نه در عمل به تعالی و بهبود پایدار زندگی فقرا منتهی می شود و نه در تسریع حرکت توسعه ملی اثر چندانی دارد.
    در مقیاس کلان نیز او به روشنی نشان داد که رویکرد صدقه ای و معطوف به توزیع رانت برای رفع فقر نه تنها فاقد هرگونه بالندگی و پایداری است، بلکه به واسطه دامن زدن به تمایلات مصرفی و بی اعتنایی به ظرفیت های تولیدی جامعه می تواند منشاء گسترش و تعمیق وابستگی در سطح ملی نیز بشود.

    اکثریت قاطع کارهایی که در سال های دهه ۱۹۹۰ و نیز هزاره جدید خواه از سوی نظریه پردازان بزرگی همچون «ایرما آدلمن» و خواه از سوی نهادهای تخصصی بین المللی همچون سازمان بین المللی کار و بانک جهانی صورت پذیرفته همگی حکایت از نوعی وفاق جمعی در این زمینه دارد و نشان دهنده این واقعیت است که حسین عظیمی با بصیرت های ویژه خود زودتر از بسیاری دیگر راه نجات فقرای ایران را دریافته بود و آن چیزی جز اهتمام به گسترش اشتغال مولد و بازتوزیع دارایی های مولد به قاعده پیش بینی شده در قانون اساسی نیست.

    اما درست مانند ایده های او در مورد آموزش، نوعی بی اعتنایی و کم توجهی در فرآیند برنامه ریزی توسعه کشور در این زمینه مشاهده می شود، تا آنجا که به ویژه امروز با تکیه بر درآمدهای بادآورده نفتی و از طریق دامن زدن به مطالبات مصرف گرایانه و بدون اعتنای کافی به تمهید شرایط لازم برای ارتقای توان تولید ملی دقیقاً در جهت عکس آنچه که کوشش های نظری و دستاوردهای تجربی در ایران و جهان اقتضا می کند، عمل می شود.

    نوآوری سوم عظیمی و پیشگامی او در عرصه اندیشه توسعه، به نحوه نگرش او در زمینه نقش دولت در فرآیند توسعه ملی مربوط می شود. وی در چارچوب یک کار پژوهشی بزرگ و مشترک که با تنی چند از برجسته ترین صاحب نظران اقتصاد ایران در سال های میانی دهه ۱۳۶۰ برای سازمان برنامه و بودجه سابق انجام داد و به اختصار به طرح «تام» اشتهار یافت، به روشنی نشان داد که مناسب ترین نقطه عزیمت برای غلبه بر مشکلات توسعه نیافتگی در ایران، اصلاح نظام بودجه ریزی است و این مهم دست یافتنی نخواهد بود مگر آنکه ابتدا عالمانه اقدام به تفکیک نقش های دولت و تخصیص منابع به قاعده ملاحظات اقتصاد توسعه بر محور این نقش های تفکیک یافته بشود.

    برای دوستانی که بحث های مربوط به نقش دولت در توسعه ملی را دنبال می کنند شاید تذکر این نکته مفید افتد که یافته عظیمی در سال های میانی دهه ،۱۹۸۰ در سال های پایانی دهه ۱۹۹۰ و در گزارش توسعه جهانی سال ۱۹۹۷ انعکاس یافت و تغییراتی که به همین قاعده و براساس همین منطق در نظام های بودجه ریزی در سطح جهان صورت پذیرفت و کشور ما نیز ادعا می کند و شاید لازم به تاکید باشد که فقط ادعا می کند و نه چیزی بیشتر که نظام بودجه ریزی خود را براساس آن موازین سامان داده در همین چارچوب قابل تحلیل است.

    مرور این واقعیت ها که از یک سو افتخارآمیز است و حکایت از آن دارد که اندیشه ورزان ایران در زمینه توسعه از ظرفیت های کافی حتی در مقایسه با نظریه پردازان بزرگ جهانی برخوردارند و از سوی دیگر، بی مهری هایی که به شکل های گوناگون، اثربخشی این کوشش های ارزنده را به حداقل می رساند، حکایت از آن دارد که به شرط مهیا شدن شرایط از سوی دولتمردان و جامعه علمی کشور، امکان برون رفت از مشکلات موجود بسیار فراتر از آنچه که به ذهن می آید وجود دارد. اما تعداد کسانی که به رغم شرایطی که بیشترین موفقیت را در انگیزه کشی از اندیشه ورزان می بینند، حاضر باشند همچون حسین عظیمی هزینه بپردازند و بر اصول و یافته های علمی خود پافشاری کنند و آنها را به ثمن بخس تسلیم مصلحت اندیشی ها یا هوس ها و تمایلات صاحبان قدرت نکنند، باید مرتباً در کشورمان افزوده شوند و این مهم در صورتی دست یافتنی خواهد بود که جامعه همچنان پاسدار اندیشه و منش امثال حسین عظیمی باشد و به تدریج شاهد شرایطی باشیم که در آن علم و منطق در امور تخصصی نقش فصل الخطاب را پیدا کند. باشد تا آرزوهای حسین عظیمی نیز در زمینه توسعه ملی با سرعت و شتاب بیشتری تحقق یابد. به امید آن روز.

      
    دکتر فرشاد مومنی

روزنامه شرق ، شماره 755 به تاریخ 19/2/85، صفحه 21 (یادبود عظیمی)