عظیمی در برابر پارادوکس غرور و ناتوانی


نویسنده: فرشاد مومنی

متن کامل مقاله را در ادامه مطلب مطالعه نمایید.

 

 


چشم نگران ایران زمین

    سه سال از درگذشت «چشم نگران ایران زمین » می گذرد و همچنان دغدغه حسین عظیمی ، دغدغه اقتصاددانان این مرز و بوم است . هنوز نگرانی های «ایرانی ترین اقتصاددان ایران » پابرجاست و ایران به دنبال توسعه یافتگی است .بسیاری از دردهای اقتصاد ایران که عظیمی بارها از آنها سخن گفته بود و آنها را برای آیندگان بازشناسانده بود پیکر نحیف اقتصاد ایران را آزار می دهند و در برهمان پاشنه ای می چرخد که عظیمی سال ها بر چرخیدن آن خون دل خورده بود.او در جایی در نقل خاطره ای اقتصادی می گوید:« خاطرات اقتصادی من با وضعیت اقتصادی جامعه مرتبط است .

    مهمترین تحول اقتصادی که در ذهن من به یک خاطره تبدیل شده است به افزایش یکباره درآمدهای نفتی در فاصله سال های 1352تا 1357 بر می گردد که در جریان آن به ناگاه درآمد ایران از کمتر از 2 میلیارد دلار در سال به صورت جهشی به حدود 23 میلیارد دلار رسید.ما با این درآمد گزاف قبل از داشتن توان به کارگیری تکنولوژی مدرن وارد مرحله نهایی صنعتی شدن یعنی مرحله مصرف انبوه شدیم . می توان جامعه ایران را در این دوران به شخصی تشبیه کرد که خواب شیرینی می بیند، از خواب بیدار می شود و هیچ گاه نمی خواهد آن خواب را فراموش کند و در نتیجه دچار مالیخولیای اختلاط واقعیت و خیال می شود.جامعه ما پس از بیداری از خواب افسانه ای سال های 52 تا 56 دچار این مالیخولیا شده و هنوز هم تصور می کند آن خواب واقعیت داشته است . به قول سهراب «چشم ها را باید شست » طرفه آنکه جامعه و اقتصاد ایران یک بار دیگر به خواب شیرین فرورفته است تا بار دیگر وقتی از خواب برمی خیزد به اوهامی جدید گرفتار آید که سال ها رویای شیرین توسعه را به تاخیر انداخت و جای تاسف آنکه همچنان چشم ها ،ناشسته به دنیا می نگرند و درد همان است که عظیمی از آن گفت و البته کسی به دنبال درمان نیست .سه سال پس از سکوت «پدر توسعه ایران » همچنان توسعه نه چیزی نزدیک به واقعیت بلکه رویایی دست نیافتنی است . روح بلندش غریق رحمت باد!

    یکی از سنت های فرهنگی حاکم بر جامعه ایران این است که گویی به قاعده عرف هیچ انسان زنده خوب و هیچ انسان فوت شده بد وجود ندارد. اما واقعیت این است که جاذبه ها و دافعه های مرحوم دکتر حسین عظیمی به گونه ای بود که حتی پس از مرگ ، هنوز هم کسانی هستند که رویه تلخ و غیرمتعارفی را که زمان حیات ایشان نسبت به او روا می داشتند، تداوم بخشیده و جفاکاری های گذشته که در حق ایشان شده است را تداوم می بخشند. پس از این جهت می توان گفت که مرحوم دکتر عظیمی از طرفی به واسطه حقوق بسیار بزرگی که بر دانش اقتصاد، به ویژه اقتصاد توسعه و رشد و بالندگی آن در کشور داشته اند و از طرف دیگر به واسطه جفاکاری هایی که هنوز هم پس از فوت ایشان ادامه دارد نیاز به توجه و بزرگداشت ویژه ای دارند.
    در جامعه ایران در حوزه اندیشه اقتصادی با یک مساله عجیب و در عین حال خطیر روبه رو هستیم که من نام آن را «پارادوکس غرور و ناتوانی » گذاشته ام . مضمون بحث این است : کسانی هستند که یک رویکرد نظری معین را که با انبوهی از کاستی های روش شناختی روبروست و این مساله مورد تایید و تاکید برخی از بزرگ ترین نظریه پردازان این نحله فکری نیز قرار دارد. برای توضیح و تفسیر مسایل ایران مورد استفاده قرار داده و اقتصاد ایران را از آن زاویه نگاه می کنند و ادعا می نمایند که رویکرد نظری مورد نظر آنها ویژگی جهان شمولی دارد و حتی تا مرز ایدئولوژیک به آن موازین و مبانی پایبند بوده و گمان می کنند که به قاعده داعیه جهان شمولی گزاره ها و احکام آن رویکرد نظری همه آنچه را که باید درباره اقتصاد بدانند، می دانند؛ بدون آن که نیازی به مشاهده واقعیت های این جامعه داشته باشند یا واقعیت های اقتصاد ایران باورها و تصورات آنها را تایید کند. چنین می پندارند که تمام احکامی که آن رویکرد نظری در اختیار آنان می گذارد در همه زمان ها و مکان ها موضوعیت دارد. بنابراین آنها نوعی احساس غرور داشته و تصور می کنند مساله ای نیست که درباره آن حرف مشخصی نداشته باشن
    د بدون آن که آگاهی های کافی از ویژگی های یک جامعه مشخص مورد نیاز باشد و بنابر این هر کسی مانند آنها نمی اندیشد باید عتاب آلود مورد خطاب قرار گیرد. از نظر آنان چنین اشخاصی هیچ سخن مشخص و حرفی برای گفتن ندارند. اما جالب اینجاست که به ویژه در 15 ساله گذشته که هدایت و سیاست گذاری اقتصادی کشور عمدتاص در اختیار صاحبان چنین باورهایی بوده به هر یک از توصیه های آن ها که جدی تر و گسترده تر عمل شده گستره و عمق بحران های اقتصادی کشور بیشتر بوده اما با این توجیه که اصل توصیه ها درست بوده و تنها در هنگام اجرا، بد اجرا شده است از خود سلب مسوثولیت کرده و دلیلی نیز برای بازنگری در باورهای خود نمی بینند. از نظر آنها مرحوم دکتر عظیمی نیز در زمره کسانی قرار داشت که به عنوان یک «کلش ی دان » حرف های خوب و درستی مطرح می کرد اما به هیچ وجه ایده مشخصی منطبق بر موازین نظری آنها نداشت .
    برای من این پارادوکس از این نظر مطرح است که امروز بسیاری از اقتصاددانان بزرگ و بسیاری از برندگان جایزه نوبل نیز اقتصاد سیاسی نئوکلاسیکی را به واسطه آن که همه امور را به دست یابی به تعادل بلندمدت حواله می دهد و در کوتاه مدت نیز همه امور را به تعدیل های خود به خودی تحت تاثیر دست نامرئی منسوب می داند، خیالباف تلقی می کنند. این خیالبافان در غالب موارد در سراسر جهان و اکثریت تجربیاتی که در عمل داشته اند و در موضع سیاست گذاری و اجرا قرار گرفته اند بر موازین نظری خود پافشاری کرده اند و هزینه ها و خسارات انسانی و مادی عظیمی به جامعه های در حال توسعه تحمیل کرده اندکه ایران نیز از این امر مستثنی نبوده است . برای مثال ، می توان به تجربه برنامه شکست خورده تعدیل ساختاری در اکثریت قاطع کشورهای در حال توسعه و از جمله ایران اشاره کرد که در اجرای آن برنامه ، مجبور شدند تا در عمل به واسطه تعارض ها و تفاوت های معنادار آموزه های مورد باور آنها با واقعیت های اقتصادی و اجتماعی کارنامه ای از خود به جا گذارند که در ادبیات توسعه از آن با عنوان دهه از دست رفته یا دهه فاجعه آفرینی نام برده شده است و در تجربه ایران نیز با همه پشتوانه مردمی دولت های پس از انقلاب اسلامی نخستین شورش های شهری گسترده در کشور در اعتراض به ناهنجاری های ناشی از اجرای برنامه مورد نظر آنها اتفاق افتاده است . اما اقتصاددانان نئوکلاسیکی علی رغم همه این تجربیات ، همچنان بر این طبل می کوبند که هر کس مانند آنان فکر نکند حرف مشخصی برای هیچ کشوری از جمله اقتصاد ایران ندارد.

    جالب است این افراد خود به محض این که در موضع عمل و نظر قرار داشتند جز تکرار کلیشه های ترجمه ای یک حرف مشخص درباره یک موضوع مشخص درباره اقتصاد ایران مطرح نکردند و همواره هنگام مواجهه با واقعیت های عکس ادعاهای خود یا به آینده احاله می دهند و یا اینکه از ارائه حرف مشخص و روش مند در می مانند و تمام ضعف ها و کاستی های خود را به رقبای فکری یا آسمان و ریسمان نسبت می دهند.
    فکر می کنم در جهت مخالف دیدگاه های آن ها مناسب ترین مثال ذکر خاطره ای از اوایل دهه 1370 است . یکی از بزرگترین خدمات مرحوم دکتر عظیمی با آگاهی و بصیرتی که به نهادهای اقتصادی و اجتماعی کشور داشت این بود که در سرآغاز اتخاذ رویکرد وام گیری خارجی به شکل های مختلف از سوی مدیریت اقتصادی پس از جنگ تحمیلی در میز گردی که در دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران برگزار شد، به صراحت اعلام کرد؛ روندی که آغاز شده است ، در مدت زمان نه چندان طولانی ، اقتصاد ایران را با بار سنگین چند ده میلیارد دلار بدهی خارجی مواجه خواهد کرد، بدون اینکه دستاورد مشخصی برای اقتصاد کشور حاصل شود. به واسطه آگاهی این مرد بزرگ نسبت به چشم انداز اقتصادی کشور در شرایطی که طرح چنین سخنانی ، می توانست به منزله تحمل فشارها و تهدیدهای بی شماری باشد. اما به قاعده ای که تا پایان عمر عظیمی همواره آن را رعایت کرد و دیدگاه های کارشناسی و نظری خود را به هیچ بهایی فدای مقام و مال نکرد، با صراحت و شجاعت این مساله را پیش بینی و مطرح ساخت .

    به خاطر دارم ایشان تاکید کردند «که این زمان را به خاطر بسپارید». گرچه مدعیان داشتن حرف های مشخص که به طرز افراطی ، در جست وجوی بدهکار کردن ایران بودند، در یک فاصله زمانی کوتاه کشور را با پدیده بحران بدهی های سررسید شده خارجی مواجه کردند و از این ناحیه نیز خسارت های مضاعفی را به اقتصاد و توسعه کشور تحمیل کردند. اما جذاب ترین بخش مساله ، سرانجام کار از دیدگاه خود این مجموعه است . برخی از کسانی که همان گرایش فکری را داشتند و در تهیه و در طراحی برنامه دوم و سوم توسعه کشور نقش ایفا می کردند درجلد دوم از پیوست شماره دو سند برنامه سوم کشور به عنوان ارزیابی تجربه کشور در زمینه جذب سرمایه های خارجی تصریح کردند که این تجربه در کشورمان طی 10 سال 78-1369 سه مشخصه داشته است ؛ مشخصه اول این که وام گیری خارجی طی دوره مزبور برای کشور بسیار گران تمام شده است . مشخصه دوم این است که علاوه بر گران بودن ، کشور با تحمیل های گسترده تامین کنندگان خارجی هم روبرو بوده است . و بالاخره ، مشخصه سوم ، این که وام گیری های مزبور افزایش معناداری در ظرفیت های تولیدی کشور ایجاد نکرده است . همه این موارد منعکس کننده نظرات کارشناسی ، بصیرت و ژرف اندیشی زن
    ده یاد دکتر حسین عظیمی در این زمینه داشت که قبل از آن پیش بینی کرده بود. جالب آن که طرفداران آن طرز فکر همین رویه را در مورد قراردادهای نفتی نیز بدون تمهید شرایط نهادی مناسب پیگیری و اجرا نمودند و امروز کشورمان در عین بدهی عظیم ناشی از قراردادهای بیع متقابل حتی از اداره امور عادی کشور در این زمینه بازمانده و باید سالانه چند میلیارد دلار صرف واردات بنزین کند. مثال بسیار جالب دیگر ابتکار حساب ذخیره ارزی است که چون واقعیت های نهادی ایران در آن مورد توجه قرار نگرفته بود در مدت زمان کوتاهی به کارکردهای عکس ادعاهای اولیه دچار شده است .

    مرحوم دکتر عظیمی همواره بر این نکته تاکید داشت که برای دستیابی به پیش بینی هایی که اکثریت آنها با واقعیت انطباق داشته باشد، چاره ای جز آشنایی با نهادهای سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی کشور نیست .
    پیش بینی مزبور و انبوه پیش بینی هایی که دکتر حسین عظیمی در دوران حیات پربار خود ناصحانه و مشفقانه مطرح می کرد، حکایت از این دارد که نگاه به مسائل اقتصادی مستقل از شرایط نهادی کشور ارزش کاربردی چندانی نخواهدداشت و تکرار کلیشه های ترجمه ای با توهم داشتن حرف های مشخص برای کشور نیز جز بحران آفرینی های جدید یا تشدید بحران های گذشته ثمری نخواهد داشت . تجربه آزادسازی ها و خصوصی سازی های بی ضابطه و نسنجیده و بی توجه به شرایط نهادی کشور طی قریب دو دهه گذشته نیز نمونه های دیگری از آثار و پیامدهای پارادوکس غرور و ناتوانی است . ضمن آن که آن پیامدها ارزش و منزلت امثال عظیمی را نیز بهتر نمایان می سازد. فکر می کنم علاوه بر همه صلاحیت هایی که دکتر عظیمی از نظر علمی داشت و همه کسانی که در جریان کارهای او بودند بر آن صحه می گذاشتند، حال که در کنار ما نیست از جهات گوناگون می توانیم از اندیشه ها و مشی عملی وی درس بگیریم و جوانانی که با عشق به اعتلای کشور در زمینه اقتصاد دانش اندوزی می کنند، می توانند او را الگو قرار دهند.

    وی در مقام یک کارشناس به شرافت حرفه ای و علمی بها می داد و به هیچ قیمت حاضر نشد از یافته های علمی خود براساس ملاحظات سیاسی یا سلیقه ای دست بردارد. در این زمینه هم ، هزینه های متعددی را پرداخت و تا آنجا که می دانم تا پایان عمر این رویه را ترک نکرد.

    به خاطر دارم کسانی که شعار آزادی اقتصادی سر می دادند و از آزادی لجام گسیخته اقتصادی دفاع می کردند هنگام تدوین و تصویب برنامه اول توسعه اقتصادی در سال 1368پس از آنکه متوجه شدند نمایندگان مجلس شورای اسلامی تحت تاثیر افکار منطقی عظیمی قرار دارند، ابتدا او را توبیخ و سپس وی را از سازمان برنامه و بودجه اخراج کردند و دقیقاص نشان دادند برای اثبات روحیه آزادی خواهانه خود حاضرند تا کجا پیش بروند. آنها تداوم همکاری عظیمی با سازمان برنامه را مشروط به تایید دیدگاه های مدیریت وقت سازمان یا حداقل سکوت کرده بودند.

    عظیمی از سازمان مدیریت رفت اما از اصول خود دست نکشید و به همین خاطر خداوند مقدر کرد به عنوان یک کارشناس صادق هم بر محبوبیت او افزوده شود و هم موقعیت اجتماعی تثبیت شده ای پیدا کند و هم صحت اندیشه و اعلام خطرهایش از اعمال سیاست های تقلیدی و ترجمه ای به اثبات برسد. در مقام روشنفکر، نگرش انسانی به مسائل اقتصادی همواره مورد تاکید او قرار داشت و از همین رو او همواره نگران فقرا بود. هرگز فراموش نمی کنم پس از انتشار گزارش سرشماری 1375، تعدادی از یافته های این گزارش را پردازش کرده بود و نتایج نگران کننده ای را در مورد خانوارهایی که فقط یک اتاق در اختیار داشته و همگی در آن زندگی می کردند، مطرح می کرد و در توضیح ابعاد خسارت های انسانی این شرایط ، سخت اشک می ریخت و تلاش می کرد تا راهی به سوی بهبود زندگی آنها بیابد.

    در مقام استاد دانشگاه با همه کسانی که توفیق همکاری و شاگردی او را داشتند پرمهر و پرشفقت برخورد می کرد و برای کسانی که می خواستند قدمی برای شناخت اقتصاد توسعه و اقتصاد کشور بردارند، همراه و همفکر بود. او به این افراد خالصانه و تا پای جان کمک می کرد و از هیچ چیز دریغ نداشت و گاه ساعت ها سرپا می ایستاد تا به سوثالات انبوه دانشجویان پاسخی شایسته و متواضعانه دهد.

    اما برجسته ترین یادگار وی برای کشور، مشی او در مقام یک دولتمرد بود. او در ماه های پایانی عمر خود مسوثولیت اجرایی خطیری را برعهده گرفت و هنگامی که جایگزین کسانی شد که روزی او را اخراج کرده بودند. با نهایت خویشتن داری و شفقت با آنان برخورد کرد و امیدوارم لازم نشود روزی آنچه را که او از موضع درد دل برایم توضیح داد انعکاس عمومی دهم که او نسبت به آنها چگونه رفتار کرد و در مقابل با چه واکنش هایی روبرو شد. او با این روحیه از مشی و موقعیت خود سوء استفاده نکرد و برای پیشبرد افکار و اندیشه هایش به بحث های اقناعی روی آورد و هرگز در راستای تحمیل نظرات خود اعمال قدرت نکرد و غیرمنصف ترین منتقدین خود را هم آزرده خاطر نکرد.

    یکی از مهمترین یادگارهای او در مقام ریاست موثسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت وبرنامه ریزی در آستانه تدوین برنامه چهارم توسعه کشور تلاش برای برپایی همایش چالش ها و چشم اندازهای توسعه ایران بود. البته او با تعابیر خاص خود همواره بر این نکته بدیهی و مسلم در اندیشه توسعه پافشاری می کرد که تا زمانی که «علم » در تمامی امور تخصصی فصل الخطاب نشود، امکان توسعه در کشور وجود نخواهد داشت . نکته مهم این است که او زمانی که مسوثولیت دولتی و ریاست موثسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه ریزی را عهده دار شد اولین کاری که انجام داد این بود که به ادعاهای خود در زمینه ثمربخشی رویکردهای مشارکت جویانه خود در زمانی که از موضع روشنفکری سخن می گفت ، عمل کرد و در فرایند تدوین برنامه چهارم توسعه فراخوانی داد تا از حداکثر ظرفیت های فکری موجود در کشور قبل از آغاز به کار حرکت برنامه ریزی استفاده شود تا آن انباشت دانش و تجربه مورد نیاز حاصل شود.

    اما قسمت جذاب تر تجربه مزبور ایده ای بود که در دستور کار مجریان و سیاست گذاران آن همایش قرار داد و به همه نشان داد چگونه می توان گام های اولیه برای فصل الخطاب کردن علم در امور تخصصی را برداشت . رویه او در راه اندازی آن همایش بدین صورت بود که اکثریت قاطع موضوعاتی که برای ارائه در همایش انتخاب شدند موضوعاتی بودند که به نهادهای تخصصی مربوط می شدند. یعنی به موثسسات پژوهشی - تخصصی سفارش داده شده بود و به جای اینکه افراد مطرح باشند نمایندگان موثسسات ارائه دهنده مقالات بودند.
    تصور من این است که ابتکار او در این اقدام بزرگ صورت داد به عنوان یک ذخیره ارزشمند، تا ابد برای کشورمان باقی خواهد بود و هر کسی که بخواهد صادقانه رویه های عالمانه و توام با مشارکت جویی را برای پیشبرد اهداف توسعه ملی ایران در دستور کار قرار دهد، تجربه همایش چالش ها و چشم اندازهای توسعه ایران برای او به عنوان یک ذخیره راهنما و راهگشا در دسترس خواهد بود.

    امیدوارم خداوند، این مرد بزرگ را که صادقانه بر اصول خود پافشاری کرد و در راه اعتلای ایران از هر نوع جانفشانی و تلاش دریغ نکرد،مورد عنایت و رحمت واسعه خود قرار دهد و به همه دانشجویان و دانش آموختگان دانش اقتصاد و علاقمندان به توسعه ملی و کارشناسان و سیاست گذاران کشور نیز توفیق آشنایی هرچه بیشتر با اندیشه های او را عنایت کند.

    دکترای اقتصاد- استاد دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی