ماخذ: مجله حسابدار ، اردیبهشت 1375 - شماره 113 .

 

متن کامل مقاله را در ادامه مطلب مطالعه، کپی یا دانلود نمایید:


متن کامل مقاله را از لینک زیر دانلود نمایید:

http://wdl.persiangig.com/pages/download/?dl=http://noormohamadi2004.persiangig.com/document/hesabdari.pdf

---------------

متن  مقاله (بدون نمودارها)را در ذیل مطالعه نمایید:

نقش سیستمهای‏ حسابداری‏ در توسعه اقتصاد ملی

دکتر حسین عظیمی

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو یادم از کشتهء خویش آمد و هنگام درو گفتم ای بخت نخسبیدی و خورشید دمید گفت با این همه از سابقه نوامید مشو «حافظ»

برای بحث پیرامون نقش سیستمهای‏ حسابداری در توسعه اقتصاد ملی باید ابتدا روشن کنیم که منظور از توسعهء اقتصادی‏ ملی چیست؟اما این سئوال مطرح است که‏ چرا باید بحث را از اینجا آغاز کرد؟علت‏ اصلی شاید ابهامی است که در مورد این‏ مفهوم در ادبیات اقتصاد عمومی جامعه‏ وجود دارد.در این مقاله ابتدا تعریفی از توسعهء اقتصادی ملی ارائه می‏شود و آنگاه‏ به تأثیر نظام اطلاعات حسابداری در این‏ پدیده اشاره خواهد شد.

مفهوم توسعه

از همان ابتدا که مفهوم توسعه اقتصاد ملی در ادبیات اقتصادی مطرح شد اشاره بر پدیده‏ای بسیار فراگیر و بنیانی داشت و هنوز هم این‏چنین است.پدیده‏ای که تحت‏ عنوان توسعه از آن نام می‏بریم آنچنان‏ اساسی است که به ما حق می‏دهد که از یک‏ تحول در دوران تاریخی نام ببریم.

یکی از مورخان مشهور انگلیس که‏ کتابهای زیاد و بسیار ارزنده‏ای در زمینهء این‏ تحول اساسی در جامعهء اروپا نوشته است‏ در یکی از آنها بنام عصر انقلاب که در حقیقت بررسی این تحولات در دورهء تاریخی شصت ساله 1760 تا 1820 اروپاست این‏طور بیان می‏کند که‏ اگر بخواهیم این مفهوم را بدانیم لازم است که‏ اصطلاحاتی که به صورت روزمره استفاده‏ می‏شود توجه کنیم؛اصطلاحاتی مثل‏ روزنامه، رادیو، تلویزیون، ماشین، حزب، مجلس، وزارتخانه، حسابدار و اقتصاددان.

اگر به این اصطلاحات نگاه کنیم متوجه‏ می‏شویم که اساسا هیچ یک از اینها قبل از این تحول تاریخی وجود نداشته‏اند.

به‏عبارت دیگر ما اگر بتوانیم حتی کسی را که قبل از این تحولات زندگی می‏کرده به‏ حیات برگردانیم و با او گفتگو کنیم قطعا نه‏ ما سخن او را خواهیم فهمید و نه او سخن‏ ما را،نه به این دلیل ک همزبان نیستیم بلکه‏ به این دلیل که مفاهیمی را که به کار می‏گیریم‏ متفاوت است و این تفاوتها اساسا ناشی از تحولی بنیانی و تاریخی در دوران بشری‏ است که تحت عنوان توسعه از آن نام‏ می‏بریم.

متأسفانه در جامعهء ایران با ساده‏انگاری

نمودار شماره 1-مارپیچ توسعه در نظام کلاسیک

(به تصویرصفحه مراجعه شود)

به این مفهوم پرداخته‏ایم.گاهی توسعه‏ را معادل افزایش تولید تلقی کرده‏ایم،گاهی‏ معادل افزایش سرمایه‏گذاری،گاهی معادل‏ ایجاد درآمد بهتر و گاهی توسعه را معادل‏ تحول فنی در تولید انگاشته‏ایم و همهء این‏ مفاهیم در حقیقت گوشه‏هایی بسیار جزئی‏ از مفهوم اصلی توسعه هستند.و این ابهام‏ در مفاهیم،در برنامه‏ریزیهای توسعهء ما،در وظایف جامعهء ما به‏سوی توسعه و در کارکردهای فردی در رابطه با توسعهء جامعه‏ مشکل ایجاد کرده است که البته آن‏ مشکلات موضوع بحث این مقاله نیست.

درهرحال نمودار شماره 1 این مفهوم را کمی بیشتر روشن می‏کند.

در علم اقتصاد،تجزیه تحلیل مکتب‏ کلاسیک که اولین مکتب تجزیه تحلیل‏ اقتصادی است و سابقه آن برمی‏گردد به‏ 220 سال قبل نشادن‏دهنده این است که از همان ابتدای تجزیه تحلیل اقتصادی مفهوم‏ توسعه یک مفهوم عمیق تاریخی بوده و موضوع تازه‏ای نیست که ما کشف کرده‏ باشیم.

در این مکتب که در نمودار خلاصه‏ شده،همه چیز از بخش تقاضا شروع‏ می‏شود و در حقیقت بازاری است که در آن‏ تقاضا می‏تواند خود را نشان بدهد.

در یک سطحی از تقاضا حرکت شروع‏ می‏شود سپس وارد حوزه تولیدکنندگان‏ می‏شویم.تولیدکنندگانی هستند که بدنبال‏ نفع شخصی خود سعی می‏کنند تقاضا را جواب بدهند.برای جواب دادن به تقاضا به سرمایه‏گذاری می‏پردازند و چون در دنیای‏ رقابت هستیم این سرمایه‏ گذاریها مکانیزمهایی است که جای بحثش اینجا نیست امّا نشان می‏دهد آن مکانیزمها الزاما با نوآوریهای فنی سازمانی همراه خواهد بود.یعنی مدام سعی خواهد شد کالاهای‏ تازه با کیفیتهای برتر با هزینه تمام شده کمتر با قیمتهای پائینتر به جامعه ارائه بشود.در جریان این تحولات فنی همان مارپیچی‏ وجود دارد که ما را از قسمت سرمایه‏گذاری‏ به محور تولید می‏رساند.به عبارت دیگر سرمایه‏گذاری از این نوآوریها عبور می‏کند و تولیدی را در اختیار جامعه قرار می‏دهد و تولید هم در فرایند خود معادل خود بین‏ افراد جامعه درآمد توزیع می‏کند.معادل‏ تولید خالص یا ارزش افزوده خالص درآمد بین جامعه توزیع می‏شود که توزیع این‏ درآمدها براساس قوانینی در جامعه شکل‏ می‏گیرد.چون قوانین مالکیت،قوانین‏ مربوط به توراث،سیستمها و طبقه‏بندی‏ اجتماعی،بافت تخصصی نیروی کار و نهادهای متعدد که اینها اثر می‏گذارند و آن‏ تولید را تبدل می‏کنند به توزیع درآمد.در این فرایند،درآمدی در اختیار خانوارهاست‏ که این درآمد را خانوارها می‏آورند در بازار بدنبال ماکزیمم کردن مطلوبیت خود و این‏ را به تقاضا تبدیل می‏کنند.در بحث اقتصاد کلاسیک این پدیده که خصلت این چرخه‏ است از سطحی از تقاضا که شروع شد در سطح بالاتری از تقاضا بسته می‏شود.این‏ دور از نو شروع می‏شود تا چرخه دوم و به نظر این‏طور می‏آید که نظام‏ اطلاعات حسابدارای کشورمان‏ بیش از آنکه ابزار مدیریت و تحقیق و توسعه باشد حتی در سطح بنگاه ابزار کنترل مالی‏ است،اگر تازه در این هدفش‏ موفق باشد.

همین‏طور چرخه سوم بترتیب یک مارپیچ‏ بازشونده‏ای ایجاد می‏شود.در رابطه با مفهوم توسعه آنچه می‏توان گفت این است‏ که توسعه زمانی اتفاق می‏افتد که در بخشی‏ از جامعه این فرایند تولید و زندگی‏ جایگزین فرایند قدیمی می‏شود و فرایند قدیمی فرایندی است که تولید و سایر حاکم است.بتدریج که این مارپیچ گسترش‏ پیدا می‏کند و در جامعه پیش می‏رود وجه‏ غالب تولید را دربرمی‏گیرد و وجه غالب‏ زندگی را دربرمی‏گیرد و در ادبیات اقتصادی‏ زمانی که این سیستم در تولید و زندگی‏ اجتماعی غالب شد آن‏جامعه به عنوان‏ جامعه توسعه یافته تلقی می‏شود.حال باید پرسید که بر این اساس توسعه چیست آیا توسعه صرفا افزایش تولید است؟یا این‏ یک بعد از توسعه است،آیا توسعه صرفا افزایش سرمایه‏گذاری است؟این نیز یک‏ بعد از توسعه است.آیا توسعه عبارت است‏ از تحولات فنی در حوزه تولید؟این یک‏ بعد از توسعه است،آیا توسعه صرفا عوض‏ شدن نظام تولیدی است که تولیدکنندگان در این نظام به‏دنبال سود در بازار رقابتند؟،آیا توسعه عبارت است از تحولات در توزیع‏ درآمد؟این هم یک بعد از توسعه است و همینطور در بعد تقاضا و تحولات آن.

بنابراین پیداست که توسعه اقتصاد ملی‏ مفهومی است بسیار فراگیر که به تحولی‏ بنیانی و تاریخی در جامعه اشاره دارد.

تحولی که همهء این ابعاد را دربرمی‏گیرد.هم‏ تولید را،هم توزیع را هم فن را هم نوآوری‏ را،هم تغییر نظام اقتصادی اجتماعی را و هم مقررات حقوقی و نهادها و غیره را پوشش می‏دهد.

اگر قرار است که نقش سیستم اطلاعات‏ حسابداری را در فرایند توسعهء ملی ببینیم‏ باید آن نقش را در این فرایند مورد بحث و بررسی قرار بدهیم.

مکانیزم توسعه

نکته دومی را که در رابطه با ادامهء این‏ بحث باید در نظر گرفت این است که علم‏ اقتصاد و نیز سایر علوم اجتماعی به بررسی‏ مکانیزمها و قانونمندیهای این تحول‏ پرداخته‏اند.و می‏دانیم که این تحول هرچند به‏صورت ملموس در همان دروهء شصت‏ ساله 1760-1820 در سطح جهانی اتفاق‏ افتاده ولی ریشه‏هایش به 1400 میلادی‏ برمی‏گردد و بنابراین چیزی حدود 500 سال طول کشیده تا این تحول در کشورهای‏ اولیه تحقق پیدا کرده است.

ما از جمله کشورهایی هستیم که دیر وارد فرایند توسعه شدیم،طبیعی است که زمان‏ نداریم 500 سال صرف این مقوله بکنیم، امّا ضرورت دارد که این کار را به سرانجام‏ برسانیم.کار علم همین است که با کشف‏ قانونمندیها به بشر امکان بدهد سرعت‏ طبیعی تحقق یک پدیده را کم یا زیاد کند و علمای اقتصاد و سایر علوم اجتماعی هم در زمینه مکانیزمها و قانونمندیهای این تحول‏ بررسی و فکر کرده‏اند و سعی داشته‏اند قانونمندیها را کشف کنند تا از آن طریق‏ بتوان این فرایند را تسریع کرد و نیازی نباشد 500-600 سال در هر کشور درگیر این‏ تحول طبیعی باشیم.ولی چون این پدیده‏ مربوط به علوم اجتماعی است و شناخت‏ ما در این زمینه‏ها نسبتا محدود است،از این‏ رو مکتبهای فکری در حوزه‏های ما تشکیل‏ می‏شود.در زمینهء مکانیزمهای این تحول که‏ ما را به بخش اطلاعات خواهد کشاند دو نحوهء فکری ایجاد شده است.

یک نحوهء فکری در اقتصاد بر این باور است که باید آزادی عمل مورد تأکید قرار بگیرد و بنابراین هدایتی در اقتصاد لازم‏ نیست.در شرایطی که این تئوری پذیرفته‏ بشود در توسعه اقتصاد ملی هیچ نقشی بر عهدهء نظام اطلاعاتی نیست.یعنی این نحوه‏ فکری و این تئوری تحلیلهایی دارد و بحث‏ می‏کند که اگر فقط بکوشیم که در جامعه‏ افراد شرایطی داشته باشند که بتوانند آزادانه‏ پی‏گیری نفع شخصی خود را بکنند،بازار هم رقابتی باشد،دولت هم در اقتصاد دخالت نکند و همه چیز به دست نیروهای‏ بازار سپرده بشود این اتفاق خواهد افتاد.این‏ یک مکتب فکری است.طبیعی است که در این مکتب فکری هدایتی لازم نیست و وقتی هدایت لازم نباشد اطلاعاتی لازم‏ نیست یعنی خودبه‏خود این اتفاق می‏افتد.

من گاهی این را تشدید می‏کنم و می‏گویم‏ اگر تئوری در طب به ما بگوید که تب باعث‏ از بین رفتن میکرب است ما هیچگاه نیاز به اگر سیستم حسابداری‏ صحیحی نداشته باشیم‏ نمی‏توانیم معیار درستی برای‏ انتخاب یا رد کردن سرمایه‏گذاری‏ خارجی در یک زمینهء خاص از دید اقتصادی داشته باشیم.

تب‏ سنج نداریم و اطلاعاتی نمی‏خواهیم‏ ولی اگر تئوری پیش رفت و به ما گفت که‏ تب میکروب را می‏کشد ولی اگر از درجه‏ ای‏ رد بشود خود شخص را هم می‏کشد در آن‏ صورت است که ما به نظام اقتصادی‏ احتیاج پیدا می‏کنیم،به سنجش و به کنترل.

در اقتصاد هم همین است.یک نحوهء فکری‏ بحث می‏کند که در آزادی عمل و لیبرالیسم‏ اقتصادی کسانیکه به این نحوه فکری پایبند هستند طبیعتا هیچ نقشی برای سیستمهای‏ اطلاعاتی در توسعهء ملی نمی‏شناسند.

نحوهء فکری دوم مکتبی است که در مقابل این مکتب توسعه پیدا کرده و اعتقاد شدید به هدایت این فرایند دارد و معتقد است در دنیای معاصر بدون هدایت این‏ فرایند قابل تحقق نیست.در این مکتب دوم‏ است که نظامهای اطلاعاتی مختلف نقش و جایگاههای حساسی پیدا می‏کنند.با این‏ همه قبل از اینکه از این دو نحوهء فکری‏ بگذریم اشاره بکنم که در تحلیلهای دقیق تر متوجه شدیم که این دو نحوه فکری دو وضعیت خاص از یک تئوری عمومی‏ هستند.به عبارت دیگر ما می‏توانیم نشان‏ بدهیم که گاه در شرایطی لیبرالیسم اقتصادی‏ است که توسعه را تحقق می‏بخشد و گاه در شرایطی هدایت،و این هم دارای قانونمندی‏ است و تصادفی نیست.

وضعیت اکسیوماتیک

دو دسته کشور را می‏توان در نظر گرفت.

کشورهای توسعه یافته و کشورهای در حال‏ تحول تاریخی.دستهء نخست کشورهایی‏ هستند که فرایند توسعه اقتصاد ملی‏شان‏ به سرانجام رسیده و دستهء دوم مثل ما هستند که در حال تحول تاریخی هستیم‏ ولی معلوم نیست که دقیقا کی و چگونه به‏ توسعه خواهیم رسید.

در تجزیه تحلیل اقتصاد ما از سه‏ آکسیوم مشخص لا اقل صحبت می‏کنیم.

یکی پی‏گیری نفع شخصی است.بحثمان‏ این است که انسانها در رفتار بازار خودشان‏ بدنبال نفع شخصی هستند،که ممکن است‏ غلط باشد ولی این تصوری است که ما داریم.اقتصاددانان البته نمی‏گویند که همهء انسانها در همهء لحظات زندگی آدمهای‏ اقتصادی هستند،بلکه به این شکل که انسان‏ لحظه‏ای که وارد بازار خرید و فروش‏ می‏شود به دنبال خرید ارزان و فروش گران‏ است.به دنبال این است که نفع شخصی‏ خودش را ماکزیمم بکند.حالا ممکن است‏ این رفتار اقتصادی فقط 5%کل رفتارش‏ باشد و بقیه رفتارش را بر پایه این اصول‏ انجام ندهد.ولی در مورد رفتار اقتصادی‏ یعنی رفتار خرید و فروش در بازار که‏ موضوع تجزیه تحلیلهای ما در علم اقتصاد است این آکسیوم اولی است که انسان‏ بدنبال ماکزیمم کردن سود خود در این‏ بخش است و این فرق نمی‏کند این انسان در کشوری توسعه یافته باشد یا در کشوری در حال تحول تاریخی که در هر دوی اینها همین است و رفتارشان بر رفتار اقتصادی‏ حاکم است.

اصل موضوع دوم بحث رقابت در بازار است.البته ما می‏دانیم در بعضی بازارها رقابت وجود ندارد و ازاین‏رو در تحلیل‏ بعدی این آکسیوم رقابت را عوض می‏کنیم.

منظورمان از رقابت در بازار یعنی بازارهایی‏ است که هیچ تولیدکننده یا مصرف‏ کننده‏ ای‏ قدرت تأثیر بر قیمت را نداشته باشد و مهم‏ نیست هرچه بزرگ یا کوچک باشد.

آکسیوم سوم سلطهء فنی است.به‏ عبارت‏ دیگر اینجا ما صحبت از سلطهء سیاسی‏ نمی‏کنیم بحث سلطهء فنی است،یعنی‏ دسترسی به تحقیقات و دانش فنی و ابزار، به سیستمهای کار.

در اینجا بحث این است که در کشورهای‏ توسعه یافته سلطهء فنی دیگران در مقابل‏ آنها وجود ندارد ولی در کشورهای در حال‏ تحول مثل ما،مواجه با سلطه فنی دیگران‏ هستیم.یعنی اصلی که در تجزیه و تحلیل‏ اقتصادی برای خود باید در نظر بگیریم این‏ است که ما در دنیایی زندگی می‏کنیم که در آن کشورهای دیگری وجود دارند که از نظر فنی بر ما سلطه دارند.به عبارت خیلی‏ ملموس بدون استثنا هر کالای نوینی را بهتر از ما و ارزانتر از ما تولید می‏کنند.کالاهای‏ سنتی را ما بهتر از جاهای دیگر تولید می‏کنیم ولی به علت این سلطه فنی‏ کشورهایی در مقابل ما هستند که بهتر و ارزانتر از ما تولید می‏کنند.درحالی‏که این‏ سلطه فنی در مقابل کشورهای پیشرفته‏ وجود ندارد،یعنی ژاپن با این مسئله مواجه‏ نیست.البته در برخی از کالاها هست نه در مجموعهء کالاها.

پس ببینیم سه تا آکسیوم در کشورهای‏ توسعه یافته است که در کشورهای در حال‏ تحول تاریخی در آکسیوم مشابه است و آکسیوم سوم تفاوت می‏کند.وقتی ما اینها را تجزیه تحلیل می‏کنیم نخستین قضیه در مورد هدایت اقتصادی ضرورت یا ضرورت‏ نداشتن این هدایت است که به آن نحوه‏های‏ فکری که اشاره شد برمی‏گردد.در اینجا ما متوجه می‏شویم که دو نوع هدایت وجود دارد.یک نوع هدایت ساختاری است که‏ اقتصاد را به توسعهء ملی بکشاند و یک‏ هدایت،هدایت کوتاهمدت است که

نمودار شماره 2-وضعیت اکسیوماتیک و ضرورت هدایت

(به تصویرصفحه مراجعه شود) نوسانات مقطعی را از جامعه حذف بکند.

تحلیلهای ما براساس این سیستمهای‏ آکسیوماتیک که در نمودار شماره 2 ارائه‏ شده،نشان می‏دهد که هدایت ساختاری در کشورهای توسعه‏یافته ضروری نیست ولی‏ در کشورهای در حال تحول تاریخی‏ ضروری است و هدایت کوتاهمدت در کشورهای توسعه‏یافته و در حال تحول هر دو ضروری است.به عبارت دیگر آن دو نحوهء فکری در یک گرایش جدیدتر تحلیلهای اقتصادی به هم می‏پیوندند.

پیش‏ شرطهای هدایت

ما هم یکی از کشورهای در حال تحول‏ تاریخی هستیم و ضرورت دارد که جامعه را از دیدگاه علمی هم از دید ساختاری و هم از دید کوتاه مدت هدایت کنیم.این هدایت‏ است که ما را به بحث اطلاعات می‏کشاند و طبیعی است که بدون وجود اطلاعات‏ چنین هدایتی غیرممکن است.برای اینکه‏ این هدایت صورت بگیرد حد اقل نیازمند این است که آگاهی و علم به هدایت وجود داشته باشد.مبانی نظری لازم برای هدایت‏ موجود باشد.اطلاعات مناسب در اختیار باشد،ابزار لازم در دسترس باشد و منابع‏ مورد نیاز هم فراهم باشد.

بنابراین ملاحظه می‏کنیم که از پنج‏ عامل ضروری به عنوان پیش‏شرطهای‏ موفقیت هدایت یک عامل،عامل نظام‏ اطلاعاتی است.نکتهء بعدی این است که‏ وقتی می‏گوئیم یک عامل منظورمان این‏ نیست که مثلا 20%اهمیت دارد.بحث این‏ است که هرکدام از این پیش‏شرطها به‏صورت جداگانه مورد نیاز توسعه و تحقق‏ هدایت است.به این معنا هریک از اینها در حقیقت تأمین‏کنندهء تحقق عملی و واقعی‏ توسعه یا غیرعملی بودن آن است.ازاین‏رو هرچند ما در اینجا با پنج عامل مواجه‏ هستیم ولی نظام اطلاعاتی مثل هرکدام از آنها در حقیقت تأمین‏ کنندهء توسعهء اقتصادی‏ ملی است.یعنی همان‏طورکه اگر آگاهی‏ نداشته باشیم که هدایت ضروری است و جامعه را رها کنیم توسعه اقتصاد ملی تحقق‏ پیدا نخواهد کرد،اگر نظام اطلاعاتی‏ متناسب هم نداشته باشیم باز هم توسعه‏ تحقق پیدا نخواهد کرد.تا اینجا به این‏ نقطه رسیدیم که نظام اطلاعات در حقیقت‏ تأمین‏کنندهء فرایند توسعه اقتصاد ملی است.

مسئله خیلی ساده است.فرض کنید در مورد بیماری هم می‏شود این را به‏طور ملموس‏ دید که تحقق سلامت بیمار در گرو اطلاعات است.چون جوامع در حال تحول‏ تاریخی هم جوامع سالمی نیستند باید شخص بیمار آگاه باشد و مایل باشد که‏ معالجه شود.باید مبانی لازم برای معالجه‏ باشد یعنی علم پزشکی کشف کرده باشد و بداند چکار باید بکند و طبیب هم باشد.

باید وسایلی برای گرفتن اطلاع از علائم‏ مرض و غیره باشد،باید دارو در اختیار باشد و باید منابعی باشد که انسان این دارو را بخرد.در آنجا هم همین است وگرنه هر کدام از این عوامل نباشد...،یعنی شما فرض کنید طبیب حاذق داریم ولی دارو نداریم.طبیعی است که معالجه صورت‏ نمی‏گیرد.

نقش نظام اطلاعاتی

حالا باید ببینیم که در این نظام‏ اطلاعاتی نقش و جایگاه مربوط به نظام‏ اطلاعات حسابداری چیست.در تحلیلهای‏ علمی اقتصاد ملی ما یکی از قضایایی که در دنبالهء آن بحث‏ها به آن دسترسی پیدا می‏کنیم این است که در ادبیات علمی‏ توسعه به کشورهایی که در حال تحول‏ تاریخی هستند،کشورهای گذرا می‏گوئیم.

به این دلیل که در یکی از قانونها کشف‏ کرده‏ایم که آنچه در این جوامع است ماندگار نیست.اینکه چه تحولی خواهد کرد بحث گاه در شرایطی لیبرالیسم‏ اقتصادی است که توسعه را تحقق می‏بخشد و گاه در شرایطی هدایت،و این هم‏ دارای قانونمندی است و تصادفی نیست.

دیگری است ولی التباهات این جوامع‏ طوری است که وضعیتهای موجودشان را به‏ وضعیتهای مدام متحول شونده تبدیل‏ می‏کند،و به این دلیل اینها را کشورهای‏ گذرا یا ناپایدار می‏گوئیم.

به کمک نمودار شماره 3 می‏توان نشان‏ داد که این کشورها در مسیر حرکتشان به‏ علت عواملی در زمانهای مختلف گه گاه در مدار بی‏نظمی اقتصادی که تحت عنوان‏ مدار اضمحلال از آنها نام می‏بریم و گهگاه‏ در مدار حرکت علمی که مدار توسعه از آنها نام می‏بریم،قرار می‏گیرند.در فرایند اقتصاد ملی در مقطع زمانی خاص عواملی داریم که‏ به ما کمک می‏کند که تشخیص بدهیم در آن‏ مقطع خاص آن کشور آیا در فرایند اضمحلال است یعنی به طرف تشدید بحران می‏رود یا در فرایند توسعه است و به طرف تحقق فرایند توسعه اقتصادی‏ می‏رود.

بحث این است که اگر کشوری در مدار اضمحلال باشد نقش نظام اطلاعاتی مثل‏ نقش همهء عوامل دیگر نقش غیرمستقیم‏ می‏شود.این نیست که نظام اطلاعاتی‏ بی‏تأثیر باشد.نظام اطلاعاتی یا مثلا تربیت‏ نیروی متخصص یا سرمایه‏گذاری یا کار علمی در شرایط حرکت جامعه در مسیر اضمحلال هم اثر می‏گذارد ولی اثر غیرمستقیم،یعنی اثر این عوامل قلب‏ ماهیت می‏دهد.این عوامل در شرایط اضمحلال در حقیقت آثار خود را به‏صورت‏ اجتماعی سیاسی ظاهر می‏کنند.به عبارت‏ دیگر اگر جامعه‏ای در شرایط اضمحلال‏ باشد،سرمایه‏گذاری تولید را بالا نمی‏برد ولی تنش اجتماعی را زیاد می‏کند.نظام‏ اطلاعاتی اثر خود را در ارتقای کارایی نشان‏ نمی‏دهد ولی تنش سیاسی جامعه را بالا می‏برد.به عبارت دیگر نقشی که عوامل و پیش شرطهای توسعه مثل نظام اطلاعاتی و سایر عوامل در شرایط اضمحلال بازی‏ می‏کنند نقشی است غیرمستقیم،نقشی‏ است در ایجاد التهاب.بنابراین نیروی‏ انسانی تربیت می‏شود ولی تبدیل می‏شود به نیروی سیاسی.سرمایه‏گذاری انجام‏ می‏شود و قشرهای اجتماعی را متحول‏ می‏کند.همه این در فرایند اجتماعی جامعه‏ اثر می‏گذارد و همین‏طور نظام اطلاعاتی.

ولی اگر جامعه در مدار توسعه باشد هریک‏ از این عوامل یعنی سرمایه،تخصص و نظام‏ اطلاعاتی نقش واقعی خودشان را در تحقق‏ اقتصاد ملی بازی می‏کنند.اینجاست که‏ می‏توانیم صحبت بکنیم که چه نوع نظام‏ اطلاعاتی برای چه نوع اثر لازم است.و نظام اطلاعات حسابداری ملی چه نقشی را ایفا می‏کند.

در آن نوع هدایت و جریان مدار توسعه‏ متوجه می‏شویم که چه اطلاعاتی احتیاج‏ داریم و حسابداران ما چه بخشی از آنها را می‏توانند تأمین بکنند.در این شرایط نخستین هدایت لازم هدایت توسعه‏ای‏ مبادلات مالی و تجاری خارجی کشور است.دومین هدایت،هدایت و تنش‏زدایی‏ از شکافهای ساختاری توسعه جامعه‏ است.سوّم هدایت ساختاری زیربنایی، اقتصادی،معیشتی و علمی فنی جامعه‏ است و چهارم هدایت ساختاری تولید ملی‏ کشور است.و تقریبا بدون اطلاعات‏ صحیح حسابداری هیچ‏یک از این هدایتها ممکن نیست.به عنوان نمونه به چند مورد می‏توان اشاره کرد.

به عنوان مثال در هدایت توسعه‏ای‏ مبادلات مالی و تجاری بین المللی یکی از حوزه‏هایمان سرمایه‏گذاری خارجی است، تا چه حد و در چه شرایطی مجاز است و در چه شرایطی مجاز نیست.از دیدگاه‏ توسعه‏ای و فارغ از بحثهای ایدئولوژی و ارزشی،بعد از تفسیرهای زیاد به این نتیجه‏ رسیده‏ایم که در سرمایه‏گذاری خارجی‏ حد اقل یک شرط باید باشد و آن شرط این‏ است که باید در وضعیت کارکردی دارای‏ نرخ بازدهی مثبت باشد.ارزش حال‏ نمودار شماره 3-مدارهای ممکن حرکت در یک کشور گذرا

(به تصویرصفحه مراجعه شود)

اصلی که در تجزیه و تحلیل‏ اقتصادی برای خود باید در نظر بگیریم این است که ما در دنیایی زندگی می‏کنیم که در آن‏ کشورهای دیگری وجود دارند که از نظر فنی بر ما سلطه‏ دارند.

خالصش به صورت اکسپورت باید مثبت‏ باشد.

اگر این تجزیه تحلیل را که مورد انتظار است انجام بدهیم شاید زیاد نیازمند سیستمهای حسابداری نباشم.برای مثال‏ طرحی را در نظر بگیرید که قرار است با مشارکت یک سرمایه‏گذار خارجی یک‏ کارخانه فولاد ایجاد شود.آدمهای فنی‏ هستند که تجزیه تحلیل و طراحی می‏کنند که در چند سال می‏شود ساخت،با چه‏ قیمتهایی سازماندهی کرد،چند سال عمر مفید خواهد داشت،چقدر درآمد خواهد داشت،چقدر هزینه خواهد داشت،و اینها همه را می‏شود به‏صورت ارزش حال‏ محاسبه کرد،مثلا فرض بفرمایید می‏شود ارزش حال را حساب کرد و نهایتا گفت این‏ طرح ارزش حال خالصش در نرخ مثلا 10% مثبت است چون نرخ 10%به فلان دلیل‏ مورد تأئید ماست پس این طرح موجه‏ است.

در کشورهایی مثل ما،مجبوریم این‏ تجزیه تحلیل را به دقت تمام انجام دهیم.

به عبارت دیگر در جوامع مثل ما همیشه در تجربه دورهء ساخت پروژه‏ها طولانی‏تر از دوره پیش‏بینی می‏شود و درصد استفاده از ظرفیت،محدودتر از درصد استفاده از هزینه پیشبینی شده می‏شود.این در ذات‏ فرایندهای کشورهای در حال گذر است و باید آن مطالعات فنی و اقتصادی را قبل از اینکه این پروژه روی زمین آمده باشد،با معیارهایی تبدیل کنیم به وضعیت کارکردی.

اینجاست که ما باید اطلاعات حسابداری‏ دقیق از عملکردهای قبلی داشته باشیم.و این ضرایب ضرایبی هستند که در کشورهای‏ مختلف فرق می‏کنند.این‏طور نیست که ما این ضرایب را بتوانیم از کشور دیگری که‏ حسابداری دقیق دارد بگیریم و در کشور خودمان استفاده بکنیم.

ازاین‏رو خیلی ساده من عرض بکنم که‏ اگر سیستم حسابداری صحیحی نداشته‏ باشیم نمی‏توانیم معیار درستی برای انتخاب‏ یا رد کردن سرمایه‏گذاری خارجی در یک‏ زمینهء خاص از دید اقتصادی داشته باشیم.از دیدگاههای دیگر هم حرفهای دیگری وجود دارد.ولی به‏هرحال از دید اقتصادی ما نیازمند این سیستم هستیم تا بتوانیم‏ قضاوت را در کارکردها بکنیم.

البته این تنها نیاز نیست امّا به‏هرحال‏ یک نیاز اساسی است.فرض کنید در محاسبات تولید ملی ما از روشهای مختلف‏ استفاده می‏کنیم ولی یک روش،روش‏ ارزش افزوده است.

روش استفاده از ارزش افزوده در واحدهای بدون سیستم حسابداری قابل‏ اندازه‏گیری نیست.اگر روش حسابداری‏ درست نداشته باشیم،فرض کنید در واحد فولاد کاویان اهواز ما اصلا نمی‏دانیم ارزش‏ افزودهء آن چیست،و اگر بخش عمده‏ای از صنایع ما همین وضع را داشته باشند ما چطور می‏توانیم بفهمیم تولید ملی‏مان که‏ عبارت است از جمع ارزش افزوده‏ها،چقدر است و چه تحولاتی را در طول سال انجام‏ می‏دهد که براساس آن بتوانیم هدایت‏ ساختاری تولید ملی را لا اقل به عنوان یکی‏ از پیش شرطها در نظر داشته باشیم.

پس ما در حقیقت تا اینجا رسیدیم به‏ این نکته که هم از لحاظ نظری و هم از جنبه‏ کاربردی ارتباط بسیار نزدیک بین سیستم‏ اطلاعات حسابداری و توسعهء اقتصاد ملی‏ وجود دارد.حالا در سایر زمینه‏ها هم همین‏ است و لزومی ندارد وارد مثالهای بیشتری‏ بشویم.

نکتهء بعدی این است که این وضعیت در کشورهایی مثل ما اهمیت بالاتری پیدا می‏کند.شما می‏دانید تورمهای اینگونه از مختصات کشورهای توسعه یافته نیست از مختصات کشورهای در حال گذر است و مسئله مهمی است.در شرایط تورمی‏ استهلاک سرمایه را چگونه باید حساب کرد.

از دید ما مهم است غیر از آنچه از دید حسابداران مهم است.برای ما مطرح است‏ چون تولید ملی را داریم حساب می‏کنیم، می‏خواهیم از استهلاک خالص بکنیم و ببینیم واقعا تولید ملی واقعی ما چقدر است.می‏خواهیم بفهمیم اصلا درصد سرمایه‏گذاریمان در کل جامعه چقدر است‏ و غیره.در این شرایط پیچیدگیهای تازه‏ای‏ پیدا می‏شود و سایر مقوله‏ها و اصلا نرخ‏ سود چقدر است و چطور باید محاسبه‏اش‏ کرد و باز همین برمی‏گردد و به بحث ارزش‏ افزودهء ما در محاسبات ملی.بنابراین‏ مشخص است که ما زمینه‏های فراوانی برای‏ همکاری وسیع توسعه‏شناسان و متخصصان نظامهای اطلاعاتی حسابداری‏ در مسیر کمک به فرایند تحقق توسعه‏ اقتصاد ملی داریم.

نتیجه‏ گیری

در اینجا اجازه می‏خواهم اشاره‏ای به‏ وضعیت خودمان بکنم در ایران و دربارهء چه‏ باید کردها.

اولا در کشور ما به نظر می‏رسد که واقعا جامعه در شرایطی است که پیش شرطهای‏ مادی و فیزیکی توسعهء اقتصاد ملی ‏اش را به مراتب بیش از پیش شرطهای غیرملموس‏ توسعه اقتصاد ملی درک می‏کند.یعنی در جامعهء ما بدون تردید درک شده است که‏ برای توسعه حتما باید سرمایه‏ گذاری کرد.یا فرض کنید برای توسعه باید نیروی‏ متخصص تربیت کرد ولی متأسفانه در زمینه‏ های فکری و اندیشه‏ای که اساس کار است به نظر می‏آید هنوز ضرورت فکری‏ مورد قبول نیست.در این شرایط طبیعی‏ است که در مورد نظام اطلاعات حسابداری‏ و سایر نظامهای غیرملموس فیزیکی زیاد فکری و کاری نشده است و به این دلیل‏ هست که به نظر این‏طور می‏آید که نظام‏ اطلاعات حسابداری کشورمان بیش از آنکه‏ ابزار مدیریت و تحقیق و توسعه باشد حتی‏ در سطح بنگاه ابزار کنترل مالی است،اگر تازه در این هدفش موفق باشد.به ‏علاوه در بحث ضرورت توجه به این نظام از دیدگاه‏ توسعه ملی من تصورم این است که کمتر به‏ این بحث در سطح علمی دانشگاهی و ادبیات آن پرداخته می‏شود.آنچه که من‏ می‏بینم در موسسات مختلف مشکلات‏ فراوانی چه در بخش دولتی و چه در بخش‏ غیردولتی،در نظام حسابداری قابل مشاهده‏ است.اما چه می‏توان کرد.

نخست این است که حل و فصل این‏ مسئله بسادگی و در زمان کوتاه ممکن‏ نیست.علتش این است که حل و فصل این‏ مشکل در گرو اولا تحول رفتاری در یکایک‏ افراد جامعه است یعنی تحول فرهنگی،و دوم در گرو نظام‏سازی متناسب یعنی تحول‏ سازمانی.تحول فرهنگی و سازمانی هم در هیچ جامعه‏ای در سطح جهانی نه ساده‏ است نه فوری قابل وصول است.اما در همین رابطه که این تحولها در زمینه فرهنگی‏ کدام است باید به دو سه نکته اشاره کنم.

نخست این است که از دید فرهنگی‏ جامعه‏ای می‏تواند نظام حسابداری درستی‏ داشته باشد و از آن در فرایند توسعه ملی‏ استفاده بکند که انگیزه سودجویی در فعالیت اقتصادی مشروعیت پیدا کرده باشد.

در جامعهء ما هنوز چنین چیزی مشروعیت‏ پیدا نکرده.هنوز در جامعهء ایران مفهوم‏ ثروت تا حدی معادل مفهوم دزدی است.

هنوز در جامعهء ما موفقیت معمولا باعث‏ می‏شود که شخص مورد عناد و کینه قرار بگیرد.در جامعه‏ای که این تحول فرهنگی‏ صورت نگرفته باشد براحتی سیستمهای‏ حسابداری و اطلاعاتی جا نمی‏افتد،انسانها به دنبال مخفیکاری می‏روند،بدنبال پنهان‏ کردن می‏روند و غیره و تأکید می‏کنم بحث‏ این نیست که هدف زندگی پی‏گیری نفع‏ شخصی باشد،هدف اقتصاد است،این دو با هم فرق می‏کند.در دنیای جدید اقتصاد بدنبال کارایی و سود است نتایج حاصل از این کارایی است که می‏شود آن‏را در جهت‏ هدفهای انسانی و خیلی چیزها به کار گرفت.

ولی اگر این دو حوزه در هم ادغام بشود تجربهء موفقی از هیچ‏یک از این هدفها تحصیل نمی‏شود.

بحث مفهومی دوم این است که در جامعه باید مفهوم پیوستگی دولت و ملت‏ تحکیم و تقویت بشود.ممکن است این‏ بحث بعید به نظر بیاید.در جامعهء ایران ما یک شبح غول ‏آسای عظیم تاریخی داریم از نظر فرهنگی که بر مفهوم دولت و ملت‏ سایه انداخته است.دو مفهوم از دولت‏ درست کرده ‏ایم و دو مفهوم از ملت.یکی‏ دولت واقعی ویکی دولت مجازی،یکی‏ ملت واقعی و یکی ملت مجازی و اینها از هم جداست.یعنی دولت از جنبهء تاریخی‏ در ذهن افراد ما تشبیهش مثل غول‏ افسانه‏ هاست.مفهوم تاریخی دولت که در ذهن ماست این مفهوم اخیر است و شاید به‏ این علت است که سر تا پای جامعه از دولت‏ انتقاد می‏کند.یک مفهوم مجازی ملت هم‏ هست که دولتهای ما به شدت به آن جوابگو هستند ولی آن غیر از یکایک افراد ملت‏ است.مالیات از طرف ملت پرداخته‏ نمی‏شود،هرچند دوست داشتنی نخواهد بود یعنی هیچ جای دنیا کسی دوست ندارد مالیات بدهد،ولی در کشورهایی که‏ پیوستگی ایجاد شده طرف می‏گوید دوست‏ ندارم ولی باید بپردازم.مفهوم دیگر این‏ است که جوابگویی به ملت هم از طرف‏ دولت پذیرفته نمی‏شود هرچند باز هم‏ دوست داشتنی نیست،یعنی دولتها در هیچ‏ جای دنیا دوست ندارند به ملت جوابگو باشند،ولی پذیرفتنی می‏شود.و وقتی‏ جوابگویی پذیرفتنی شد و مالیات‏ پرداختنی شد حالا سیستم اطلاعاتی جا پیدا می‏کند و امکان پیدا می‏کند و به‏ علاوه‏ دستگاه اداری نیز در سطح بالاتر کارایی پیدا می‏کند.

مفهوم سوم فرهنگی به این موضوع‏ برمی‏گردد که بحث ما در جامعه پیش‏ شرطهای مادی فیزیکی قابل لمس توسعه‏ است تا پیش شرطهای اندیشه‏ای و تفکری.

اینجا در مفهوم سوم فرهنگ نظام حسابداری‏ می‏خواهم به این برگردم که در جامعهء ما اندیشه مجرد جایگاه خودش را در بافت‏ عملی زندگی هنوز پیدا نکرده است.ما فرهنگ‏ شگفتی داریم.از یک طرف در ایهام در شعر به قله‏های دست نیافتنی اندیشهء مجرد به‏ نحو غیرقابل تصوری نزدیک رسیده‏ایم و از یک طرف در زندگی‏های مرسوم فقط چیز قابل لمس را می‏فهمیم.یعنی وقتی مثلا فرض کنید به قله‏های عرفان و غزل می‏رویم‏ از حافظ می‏خوانیم که:

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد نقش هر پرده که زد راه به جایی دارد عالم از نالهء عشاق مبادا خالی‏ که خوش‏آهنگ و فرح‏بخش نوایی دارد

(به تصویرصفحه مراجعه شود) ایران را تأیید کرد.

ما یک کلمهء می فروش و خرابات‏ می‏گوئیم و هزار رمز و راز می‏فهیم.در دنیای عرفان و شعر تا این حد در اندیشهء مجرد پیش رفته‏ایم و گاهی آنقدر زیبا که‏ مفاهیم بسیار خشک علوم اجتماعی را در جامهء زیبای غزل ارائه می‏کنیم.

غرض این است که ما اندیشهء مجرد را در عرفان و در شعر تا این حد پیش برده‏ایم‏ اما نه در زندگی.در یک کارخانه برای بازدید وارد می‏شویم در این کارخانه ماشین‏ آلات‏ عظیم،دیدنی است باورکردنی است و نشان‏ دادنی.ولی سیستم اطلاع‏ رسانی یعنی قلب‏ تپندهء آن واحد که محاسبات است،نه‏ دیدنی است،نه باورکردنی است ونه‏ اعجاب‏آور است و نه وجود دارد.من به‏ واحدهای بزرگی در کشور رفته‏ ام که برای آن‏ زحمات عظیمی کشیده‏اند،ولی وقتی‏ رفتیم در بخش حسابداری دیدیم اصلا توجهی به این مقوله نیست این تحول باید صورت بگیرد تا ما معنی نظام اطلاعاتی را بفهمیم.حتی در کار ساختن خانه،ما به‏ سازنده به عنوان بنا و کارگر پول می‏دهیم‏ ولی آرشیتکت را سخت پول می‏دهیم.

خلاصه کنیم که اول تحول فرهنگی لازم‏ است و این درگرو درک و اعتقاد و تلاش پیگیر صاحبان فکر و قلم و اندیشه و روشنفکران‏ است.باید نخست خودمان قبول کنیم که‏ تفکر و ایده است که جامعه را عوض‏ می‏کند،آنگاه بقیه امور بدنبالش می‏آیند.

بحث دوم بحث نظام‏ سازی است.در مورد نظام تعریف ساده‏ ای که داریم این‏ است که هر نظام مجموعه‏ ای از قوانین و مقررات و تشکیلات است که به صورت‏ هدفمند کار می‏کنند.بنابراین نظام‏سازی‏ معنیش این است که باید مقررات و سازمان‏ و تشکیلات را بازبینی و اصلاح کرد و رویه‏ های اجرایی را بهینه کرد.

(به تصویرصفحه مراجعه شود)