ماخذ: مجله تدبیر،  خرداد 1375 - شماره 62.

 

متن کامل مقاله را در ادامه مطلب مطالعه، کپی یا دانلود نمایید:


متن کامل مقاله را از لینک زیر نیز می توانید دانلود نمایید:

http://www.ensani.ir/fa/content/119769/default.aspx

  -----------------------------

 

 

 

گفتگو با دکتر حسین عظیمی‏ در زمینه مسئله اسراف و تبذیر در واحدهای تولیدی

گفتگو نگرش سیستمی‏ و جلوگیری‏ از اسراف و تبذیر

اگر بخواهیم اسراف را از دید بنگاه یا واحد تولیدی تعریف کنیم می‏توانیم آن را مقابل‏ «تخصیص بهینه منابع برای حصول به اهداف‏ واحد یا موسسه تولیدی با حداقل هزینه بدانیم». اگرچه این تعریف روشنگر است ولی تعریفی کلی، عمومی و دارای پیچیدگی‏های زیاد است و تا زمانی که کاربردی نشود،نمی‏تواند در عمل مفید باشد.برای کاربردی کردن این تعریف باید توجه‏ داشت که موسسات یا واحدهای تولیدی از یکسو امکاناتی را در اختیار دارند و از سوی دیگر اهدافی را دنبال می‏کنند.این اهداف و امکانات در یک مجموعه بزرگتر یعنی در محیط کشور قرار می‏گیرند،محیطی که بر فعالیت موسسه تاثیر می‏گذارد.در قدم بعدی،موسسه و کشور مورد بحث در مجموعه‏ای بزرگتر یعنی در محیط جهانی قرار می‏گیرند.مجموعه اخیر نیز بر فعالیت‏ موسسه تاثیر می‏گذارد.بنابراین برای کاربردی‏ کردن مساله تخصیص بهینه منابع باید به‏ امکانات،اهداف و محیط بلافصل موسسه یعنی‏ محیط کشور و محیط بین المللی توجه کرد.این‏ مطالب را دکتر حسین عظیمی کارشناس مسائل‏ اقتصاد و توسعه و استاد دانشگاه در گفتگو با گروه‏ گزارش ویژه تدبیر عنوان کرد.چکیده دیدگاههای‏ دکتر عظیمی را در زمینه اسراف و تبذیر در بنگاههای اقتصادی در ادامه می‏خوانید.

در زمینه امکانات بحث این است که عوامل‏ سازنده ظرفیت از طریق مطالعه درونی موسسات‏ باید شناسایی و مشخص شوند.این عوامل‏ سازنده ظرفیت که درونی هستند عبارتند از:

1) ابزار و سرمایه فیزیکی

 2)نیروی انسانی

 3) هویت واحد تولیدی(به معنای نگرش جامعه‏ نسبت به این واحد)و

4)ابزارها و سیستم‏هایی‏ که مدیریت و هدایت موسسه را به عهده دارند (نرم‏افزارها).

پس در کلیت،این چهار حوزه را می‏توان از نظر عوامل در اختیار موسسه از یکدیگر تمیز داد و عنایت داشت که تلفیق این عوامل ظرفیت‏هایی‏ را در اختیار موسسه می‏گذارد.قابل توجه است که‏ بسته به نوع واحد یا موسسه تولیدی عوامل‏ مختلف می‏توانند ارزش‏های متفاوتی داشته‏ باشند.یعنی اگر عاملی در یک موسسه از عوامل‏ اساسی و گلوگاهی محسوب می‏شود لزوما در موسسه دیگر چنین نیست.بطور کلی از نظر امکانات و عوامل،حداقل چهار عامل کلی‏ ظرفیت‏ساز را می‏توان از هم جدا کرد که براساس‏ آنها ظرفیت موسسات قابل سنجش است.در هر مقطع زمانی ظرفیت کلی موسسه را میزان و ظرفیت کمیاب‏ترین عامل(تنگنا)مشخص‏ می‏کند.در حالی که بالاترین ظرفیت از طریق‏ برنامه حرکت موسسه در بلند مدت بدست می‏آید. بنابراین ابتدائا شناخت عوامل ظرفیت‏ساز مطرح‏ است.

اهداف سازمانی و کاربرد مناسب

در زمینه اهداف موسسه بحث‏های مختلفی‏ وجود دارد،خصوصا در ایران که واحدهای‏ اقتصادی با نگرش‏های مختلف ایجاد شده‏اند.در کشورهای صنعتی معمولا یک نگرش عمومی‏ نسبت به اهداف واحدهای تولیدی وجود دارد که‏ عمدتا سودآوری در بلند مدت و تداوم فعالیت‏ موسسه را مطرح می‏کند.و لیکن در کشورهایی‏ مثل ما که در تب‏وتاب تحولات توسعه‏ای‏ هستند،معمولا اهداف یکسانی را در اکثر واحدها نمی‏توان ملاحظه کرد.واحدهایی داریم که‏ هدفشان با نگرش به شرایط کشور تعریف‏ می‏شود.مثلا ممکن است واحدهایی ایجاد شوند که انتقال تکنولوژی تقویت مبانی علمی یا زیربنائی کشور را هدف خود قرار دهند یا واحدهای دیگری صرفا به هدف سودآوری‏ معطوف باشند و در موسساتی انواع اهداف مطرح‏ باشد.به عبارت دیگر،موسسات ما با هدف‏های‏ یگانه یا عمدتا یگانه ایجاد نمی‏شوند بلکه با تلفیقی از اهداف تاسیس می‏شوند.

محیط ملی و بین المللی

بحث بعدی،محیط بیرونی و بلا فصل فعالیت‏ موسسه یعنی محیط کشور است.از آنجا که‏ کشوری هستیم در فرآیند صنعتی شدن و فعالیت‏های زیادی در این زمینه انجام داده و می‏دهیم یعنی در فرایند توسعه قرار داریم،پس‏ طبیعی است که با تزلزل مدام در اوضاع اقتصادیو برنامه‏ریزیهای اصولی را در روند کار خود جاری‏ نمی‏سازند.

مواجه هستیم.با مسائلی همچون انفجار جمعیت،مهاجرت به شهرها،کمبود تسهیلات‏ فنی و حرفه‏ای،فشار نیروی کار،تورم،فقر نسبی‏ گسترده و...که محیط آرامی برای فعالیت‏ موسسات نیست و لاجرم این محیط بر روی‏ فعالیت موسسه تاثیر می‏گذارد.پس تنها به عوامل‏ داخلی نمی‏توان توجه کرد بلکه باید دید علاوه بر عوامل داخلی چه متغیرهایی و چگونه،از بیرون، موسسه را تحت تاثیر قرار می‏دهند.

در نهایت بحث محیط بین المللی مطرح‏ می‏گردد.در این دوران هیچ موسسه‏ای نمی‏تواند از این محیط تاثیر نپذیرد.در این محیط است که از یکسو،تحولات مداوم علمی و فنی صورت‏ می‏گیرد که بر روی تولید،تخصیص منابع،نوع‏ کالا،روش‏های تولید،هزینه‏ها و...اثر می‏گذارد. این تحولات چنان سریع است که هر ساله هزاران‏ کالای جدید تولید می‏شود که ممکن است عمر چندان طولانی هم نداشته باشند،همچون‏ نسل‏های مختلف کامپیوتر که طی چند سال‏ بوجود آمده‏اند.این بخش از محیط بین الملل‏ موجب پویایی و حرکت سریعتر موسسات‏ می‏شود و آنها ناگزیر از این محیط تاثیر می‏پذیرند. مساله دیگر،مساله بازار و سرمایه و نقل و انتقال‏ آنهاست،یعنی محیطی که به عنوان نظم جهانی‏ می‏شناسیم که همراه با آن،وضعیت جغرافیای‏ سیاسی کشور در دوره‏های مختلف تغییر می‏کند. پس تغییر در آرایش قدرت جهانی که موجب تغییر نقل و انتقال سرمایه،کالا و...می‏شود بر روی‏ فعالیت واحد تولیدی اثر می‏گذارد.در هر حال در زمینه محیط بین المللی،تحولات علمی و فنی، آرایش نظم جهانی و...مطرح است.

بکارگیری منابع و برنامه استراتژیک

برای تخصیص بهینه منابع در این دنیای‏ پیچیده و پرتلاطم باید روشی معقول پیدا کرد. روش حرکت برای موسسه در یک سیستم یا نظام،به صورت قانونمند بایستی تدوین شود و در چارچوب این‏چنین روشی می‏توان بحث‏ تخصیص منابع یا اسراف و تبذیر را مطرح کرد. پس تلفیق این عوامل باید قانونمند باشد.در اینجاست که بحث تهیه و تدوین برنامه‏های‏ استراتژیک در شرکت‏ها مطرح می‏شود.برنامه‏ استراتژیک در مورد واحدهای اقتصادی در یک‏ جامعه عبارت است از:«قانونمند کردن و هدایت‏ ارتباطات عوامل و متغیرهای پیش گفته با یکدیگر

در اینجا به چند نوع آسیب که‏ برای مشخص کردن مسیر حرکت واحد تولیدی».

خوشبختانه به نظر می‏رسد که در یکی دو سال‏ اخیر واحدهای تولیدی ما در زمینه برنامه‏ریزی‏ استراتژیک وارد فعالیت شده‏اند،و نسبت به سابق‏ برای کارهای آموزشی و یا سیستم‏سازی‏ اطلاعاتی و مدیریتی ارزش بیشتری قائل هستند. لذا گام‏های مثبت بسیاری در این زمینه‏ها برداشته‏ شده ولی هنوز مسیر زیادی را باید پیمود.

اکنون باید به طور خلاصه به این نکته‏ پرداخت که یک برنامه استراتژیک چیست؟ معمولا یک برنامه استراتژیک متشکل از چند جزء است که در ارتباط تنگاتنگ با هم قرار دارند و به صورت پویا و با ملحوط کردن ارتباطات متقابل‏ تهیه شده‏اند یعنی اجراء یک برنامه استراتژیک در عین حال که هویت مستقل دارند با سایر اجزاء برنامه مرتبط هستند.در کلیت،یک برنامه‏ استراتژیک شامل:یک برنامه کوتاه مدت‏ (یکساله)تفصیلی و اجرایی است که به یک برنامه‏ میان مدت(حدودا 5 ساله که به اندازه برنامه‏ کوتاه مدت تفصیلی و اجرایی نیست ولی گرایش‏ آن به اجرایی بودن است و مسیر حرکت موسسه‏ را روشن می‏کند)پیوند می‏خورد.این اجزاء به‏ یک چشم‏انداز میان مدت(10 ساله)که جنبه‏ اجرایی آن بسیار محدود است پیوند می‏خورند و اینها در مجموعه‏ای از چشم‏انداز بلند مدت(20 ساله)قرار می‏گیرند.این چهار جزء برنامه‏ استراتژیک موسسه از طریق روشی خاص تهیه و تدوین می‏گردند.ابتدا وضعیت درونی موسسه‏ شناسائی و مشخص می‏شود که امکانات و برنامه‏ موجود موسسه چیست؟تعهدات آن کدامست؟ و...برای پاسخگویی به این سوالات باید برنامه‏های موسسه را که گاه مدون و گاه غیر مدون‏ است،شناخت.به عبارت دیگر،شناخت موسسه‏ موکول به مدون کردن برنامه‏های آن است.اینکه‏ بدانیم اهداف موسسه چیست؟تعهدات آن کدام‏ است؟ذهنیت و نگرش مدیران چیست؟و...

حوزه دوم مطالعات در جهت تدوین برنامه‏ استراتژیک مربوط به کشور یا محیط بیرونی‏ موسسه است.پس باید مطالعات چشم‏انداز کشور تورم،شهرنشینی،رشد جمعیت،فقر،ساختار تقاضا،...یعنی عوامل اثرگذار بر روی فعالیت‏ موسسه را بررسی و مشخص کرد.

حوزه سوم مطالعات،چشم‏انداز فنی‏ تحولات آتی در سطح کشور و جهان در رابطه با فعالیت‏های موسسه است.این مطالعه باید در سطح جهانی صورت بگیرد و حوزه چهارم، مطالعات مربوط به چشم‏اندازهای مالی،اقتصادی‏ و ژئوپلتیک جهانی است.

پس از این مطالعات،موسسه بایستی تلاش‏ کند یک چشم‏انداز بلند مدت تهیه نماید یعنی‏ طراحی چشم‏انداز برای شرکت به صورت‏ پیش‏نویس که براساس آن چشم‏انداز میان مدت‏ تهیه می‏شود.چشم‏انداز اخیر با برنامه 5 ساله‏ موسسه مقایسه و ارزیابی می‏شود.این مقایسه‏ موجب می‏شود برنامه 5 ساله شرکت مجددا مورد بررسی قرار بگیرد و عواملی که بایستی تغییر کنند،مشخص شوند.اگر عوامل برنامه 5 ساله‏ قابل تغییر باشند،تغییر داده می‏شوند وگرنه‏ عوامل برنامه چشم‏انداز تغییر می‏یابند.بدین‏ ترتیب برنامه‏ها واقعی می‏شوند یعنی سازش میان‏ آرمان کوتاه مدت و بلند مدت.پس از آن،برنامه‏ بلند مدت مورد بررسی و ارزیابی قرار می‏گیرد. بنابراین به این صورت با یک کار علمی،به ترسیم‏ چگونگی حرکت معقول برای موسسه رسیده‏ایم‏ یعنی هم روش تخصیص بهینه منابع مشخص‏ شده است و هم برنامه حرکت موسسه.در اینجاست که بحث اسراف و تبذیر مطرح می‏شود. به عبارت دیگر تا زمانی که نگرش سیستمی و نظامدار نداشته باشیم.هرچند می‏توان از اسراف و تبذیر صحبت کرد ولی نمی‏توان از صحت‏ قضاوت در این مورد مطمئن بود.یعنی مثلا «اسرافی»که در کوتاه مدت اتفاق می‏افتد و نامطلوب است ممکن است در میان مدت چنین‏ نباشد.بدون برنامه‏ریزی استراتژیک نمی‏توان‏ بحث معنی‏دار و قابل اعتمادی در درون موسسه و در سطح عمومی ارائه داد،پس باید بحث اسراف‏ و تبذیر را در قالب برنامه‏ریزی استراتژیک ببینیم و سعی کنیم و امیدوار باشیم که موسسات در راه‏ تدوین برنامه‏های استراتژیک گام بردارند و به این‏ صورت با حرکت معقول‏تر علمی از اسراف و تبذیر اجتناب کنند.

قلب فنی و قلب اقتصادی در موسسات

اما در یک برخورد عمومی و فنی قبل از تهیه‏ برنامه‏های استراتژیک نیز می‏توان زمینه‏ها و پایگاه‏هایی را برای پرهیز از اسراف و تبذیر مطرح‏ کرد.در این زمینه به نظر می‏رسد که واحدهای‏ تولیدی باید به این نکات توجه کنند.هر واحد تولیدی دارای یک قلب فنی و یک قلب اقتصادی است.قلب فنی،واحد تحقیق و توسعه موسسه‏ است که وظیفه شناسایی شیوه‏های کار امکان‏پذیر در موسسه و کشور،شناسایی روش‏های جدید انجام کار،روش‏های کنترل کیفیت و...را به عهده‏ دارد و در صورت فقدان دقت در عمل مانع پویایی‏ و شکوفایی واحدهای تولیدی می‏شوند.قلب‏ اقتصادی،واحد ارزیابی اقتصادی موسسات است‏ که به صورت مستمر بایستی به وظیفه‏اش عمل‏ کند و بطور دائم محاسبات مربوط به هزینه‏ها، نحوه تامین منابع،سودآوریها و...را انجام دهد. این ارزیابی‏ها می‏توانند موسسه را از دید اقتصادی‏ شکوفا کنند.بدیهی است اگر موسسه‏ای از نظر این‏ دو بخش ضعیف باشد،دچار اسراف و تبذیر می‏شود چون شناخت صحیح را بدست نیاورده‏ است.تجهیز و تقویت این دو«قلب»در موسسات‏ یکی از گام‏هایی است که می‏توان قبل از برنامه‏ریزی استراتژیک برداشت.

نقش آموزش در بهبود شرایط

نکته دیگر این است که نیروی انسانی به‏ دلایل متعدد دچار مشکلات زیادی بوده و هست‏ که بخشی از آنها حل شده و یا در حال حل شدن‏ است.موسسات کشور اخیرا بیش از گذشته به‏ سمت آموزش و تقویت بنیه‏های تخصصی نیروی‏ انسانی پیش می‏روند که بسیار مفید است ولی باید دقت کرد که نیروی انسانی قبل از آن‏که نیروی کار باشد،انسان است.به همین دلیل لازم است به‏ صورت منسجم‏تر و قانونمندتری به مسائل‏ انگیزشی نیروی انسانی پرداخت.به عبارت دیگر، نیروی انسانی برای مشارکت فعال در تولید باید انگیزه،استقامت و انرژی هم داشته باشد و تنها برخورداری از تخصص کفایت نمی‏کند. خوشبختانه توجه به جنبه آموزش نیروی انسانی، محور دانش کار را تقویت می‏کند ولی اگر به جنبه‏ انگیزشی توجه نشود،نمی‏توان به تمامی از توانمندیهای نیروی انسانی در موسسات بهره برد. عنایت به این نکته حتی در غیاب برنامه‏ریزی‏ استراتژیک،موجب افزایش بهره‏وری،تخصیص‏ بهینه منابع و در نهایت پرهیز از اسراف و تبذیر می‏شود.

نکته بعدی،توجه بیش از پیش به نظام‏های‏ نرم‏افزاری در دورن واحدها یعنی نظام‏های‏ اطلاعاتی و مدیریتی است.یعنی بهتر است در حوزه‏های مرتبط با فعالیت‏های موسسه، همواره‏ اطلاعات به هنگام،تفصیلی و قابل اتکا و اعتماد در دسترس باشد.

 
 

گفتگو با دکتر حسین عظیمی‏ در زمینه مسئله اسراف و تبذیر در واحدهای تولیدی

گفتگو نگرش سیستمی‏ و جلوگیری‏ از اسراف و تبذیر

اگر بخواهیم اسراف را از دید بنگاه یا واحد تولیدی تعریف کنیم می‏توانیم آن را مقابل‏ «تخصیص بهینه منابع برای حصول به اهداف‏ واحد یا موسسه تولیدی با حداقل هزینه بدانیم». اگرچه این تعریف روشنگر است ولی تعریفی کلی، عمومی و دارای پیچیدگی‏های زیاد است و تا زمانی که کاربردی نشود،نمی‏تواند در عمل مفید باشد.برای کاربردی کردن این تعریف باید توجه‏ داشت که موسسات یا واحدهای تولیدی از یکسو امکاناتی را در اختیار دارند و از سوی دیگر اهدافی را دنبال می‏کنند.این اهداف و امکانات در یک مجموعه بزرگتر یعنی در محیط کشور قرار می‏گیرند،محیطی که بر فعالیت موسسه تاثیر می‏گذارد.در قدم بعدی،موسسه و کشور مورد بحث در مجموعه‏ای بزرگتر یعنی در محیط جهانی قرار می‏گیرند.مجموعه اخیر نیز بر فعالیت‏ موسسه تاثیر می‏گذارد.بنابراین برای کاربردی‏ کردن مساله تخصیص بهینه منابع باید به‏ امکانات،اهداف و محیط بلافصل موسسه یعنی‏ محیط کشور و محیط بین المللی توجه کرد.این‏ مطالب را دکتر حسین عظیمی کارشناس مسائل‏ اقتصاد و توسعه و استاد دانشگاه در گفتگو با گروه‏ گزارش ویژه تدبیر عنوان کرد.چکیده دیدگاههای‏ دکتر عظیمی را در زمینه اسراف و تبذیر در بنگاههای اقتصادی در ادامه می‏خوانید.

در زمینه امکانات بحث این است که عوامل‏ سازنده ظرفیت از طریق مطالعه درونی موسسات‏ باید شناسایی و مشخص شوند.این عوامل‏ سازنده ظرفیت که درونی هستند عبارتند از:

1) ابزار و سرمایه فیزیکی

 2)نیروی انسانی

 3) هویت واحد تولیدی(به معنای نگرش جامعه‏ نسبت به این واحد)و

4)ابزارها و سیستم‏هایی‏ که مدیریت و هدایت موسسه را به عهده دارند (نرم‏افزارها).

پس در کلیت،این چهار حوزه را می‏توان از نظر عوامل در اختیار موسسه از یکدیگر تمیز داد و عنایت داشت که تلفیق این عوامل ظرفیت‏هایی‏ را در اختیار موسسه می‏گذارد.قابل توجه است که‏ بسته به نوع واحد یا موسسه تولیدی عوامل‏ مختلف می‏توانند ارزش‏های متفاوتی داشته‏ باشند.یعنی اگر عاملی در یک موسسه از عوامل‏ اساسی و گلوگاهی محسوب می‏شود لزوما در موسسه دیگر چنین نیست.بطور کلی از نظر امکانات و عوامل،حداقل چهار عامل کلی‏ ظرفیت‏ساز را می‏توان از هم جدا کرد که براساس‏ آنها ظرفیت موسسات قابل سنجش است.در هر مقطع زمانی ظرفیت کلی موسسه را میزان و ظرفیت کمیاب‏ترین عامل(تنگنا)مشخص‏ می‏کند.در حالی که بالاترین ظرفیت از طریق‏ برنامه حرکت موسسه در بلند مدت بدست می‏آید. بنابراین ابتدائا شناخت عوامل ظرفیت‏ساز مطرح‏ است.

اهداف سازمانی و کاربرد مناسب

در زمینه اهداف موسسه بحث‏های مختلفی‏ وجود دارد،خصوصا در ایران که واحدهای‏ اقتصادی با نگرش‏های مختلف ایجاد شده‏اند.در کشورهای صنعتی معمولا یک نگرش عمومی‏ نسبت به اهداف واحدهای تولیدی وجود دارد که‏ عمدتا سودآوری در بلند مدت و تداوم فعالیت‏ موسسه را مطرح می‏کند.و لیکن در کشورهایی‏ مثل ما که در تب‏وتاب تحولات توسعه‏ای‏ هستند،معمولا اهداف یکسانی را در اکثر واحدها نمی‏توان ملاحظه کرد.واحدهایی داریم که‏ هدفشان با نگرش به شرایط کشور تعریف‏ می‏شود.مثلا ممکن است واحدهایی ایجاد شوند که انتقال تکنولوژی تقویت مبانی علمی یا زیربنائی کشور را هدف خود قرار دهند یا واحدهای دیگری صرفا به هدف سودآوری‏ معطوف باشند و در موسساتی انواع اهداف مطرح‏ باشد.به عبارت دیگر،موسسات ما با هدف‏های‏ یگانه یا عمدتا یگانه ایجاد نمی‏شوند بلکه با تلفیقی از اهداف تاسیس می‏شوند.

محیط ملی و بین المللی

بحث بعدی،محیط بیرونی و بلا فصل فعالیت‏ موسسه یعنی محیط کشور است.از آنجا که‏ کشوری هستیم در فرآیند صنعتی شدن و فعالیت‏های زیادی در این زمینه انجام داده و می‏دهیم یعنی در فرایند توسعه قرار داریم،پس‏ طبیعی است که با تزلزل مدام در اوضاع اقتصادیو برنامه‏ریزیهای اصولی را در روند کار خود جاری‏ نمی‏سازند.

مواجه هستیم.با مسائلی همچون انفجار جمعیت،مهاجرت به شهرها،کمبود تسهیلات‏ فنی و حرفه‏ای،فشار نیروی کار،تورم،فقر نسبی‏ گسترده و...که محیط آرامی برای فعالیت‏ موسسات نیست و لاجرم این محیط بر روی‏ فعالیت موسسه تاثیر می‏گذارد.پس تنها به عوامل‏ داخلی نمی‏توان توجه کرد بلکه باید دید علاوه بر عوامل داخلی چه متغیرهایی و چگونه،از بیرون، موسسه را تحت تاثیر قرار می‏دهند.

در نهایت بحث محیط بین المللی مطرح‏ می‏گردد.در این دوران هیچ موسسه‏ای نمی‏تواند از این محیط تاثیر نپذیرد.در این محیط است که از یکسو،تحولات مداوم علمی و فنی صورت‏ می‏گیرد که بر روی تولید،تخصیص منابع،نوع‏ کالا،روش‏های تولید،هزینه‏ها و...اثر می‏گذارد. این تحولات چنان سریع است که هر ساله هزاران‏ کالای جدید تولید می‏شود که ممکن است عمر چندان طولانی هم نداشته باشند،همچون‏ نسل‏های مختلف کامپیوتر که طی چند سال‏ بوجود آمده‏اند.این بخش از محیط بین الملل‏ موجب پویایی و حرکت سریعتر موسسات‏ می‏شود و آنها ناگزیر از این محیط تاثیر می‏پذیرند. مساله دیگر،مساله بازار و سرمایه و نقل و انتقال‏ آنهاست،یعنی محیطی که به عنوان نظم جهانی‏ می‏شناسیم که همراه با آن،وضعیت جغرافیای‏ سیاسی کشور در دوره‏های مختلف تغییر می‏کند. پس تغییر در آرایش قدرت جهانی که موجب تغییر نقل و انتقال سرمایه،کالا و...می‏شود بر روی‏ فعالیت واحد تولیدی اثر می‏گذارد.در هر حال در زمینه محیط بین المللی،تحولات علمی و فنی، آرایش نظم جهانی و...مطرح است.

بکارگیری منابع و برنامه استراتژیک

برای تخصیص بهینه منابع در این دنیای‏ پیچیده و پرتلاطم باید روشی معقول پیدا کرد. روش حرکت برای موسسه در یک سیستم یا نظام،به صورت قانونمند بایستی تدوین شود و در چارچوب این‏چنین روشی می‏توان بحث‏ تخصیص منابع یا اسراف و تبذیر را مطرح کرد. پس تلفیق این عوامل باید قانونمند باشد.در اینجاست که بحث تهیه و تدوین برنامه‏های‏ استراتژیک در شرکت‏ها مطرح می‏شود.برنامه‏ استراتژیک در مورد واحدهای اقتصادی در یک‏ جامعه عبارت است از:«قانونمند کردن و هدایت‏ ارتباطات عوامل و متغیرهای پیش گفته با یکدیگر

در اینجا به چند نوع آسیب که‏ برای مشخص کردن مسیر حرکت واحد تولیدی».

خوشبختانه به نظر می‏رسد که در یکی دو سال‏ اخیر واحدهای تولیدی ما در زمینه برنامه‏ریزی‏ استراتژیک وارد فعالیت شده‏اند،و نسبت به سابق‏ برای کارهای آموزشی و یا سیستم‏سازی‏ اطلاعاتی و مدیریتی ارزش بیشتری قائل هستند. لذا گام‏های مثبت بسیاری در این زمینه‏ها برداشته‏ شده ولی هنوز مسیر زیادی را باید پیمود.

اکنون باید به طور خلاصه به این نکته‏ پرداخت که یک برنامه استراتژیک چیست؟ معمولا یک برنامه استراتژیک متشکل از چند جزء است که در ارتباط تنگاتنگ با هم قرار دارند و به صورت پویا و با ملحوط کردن ارتباطات متقابل‏ تهیه شده‏اند یعنی اجراء یک برنامه استراتژیک در عین حال که هویت مستقل دارند با سایر اجزاء برنامه مرتبط هستند.در کلیت،یک برنامه‏ استراتژیک شامل:یک برنامه کوتاه مدت‏ (یکساله)تفصیلی و اجرایی است که به یک برنامه‏ میان مدت(حدودا 5 ساله که به اندازه برنامه‏ کوتاه مدت تفصیلی و اجرایی نیست ولی گرایش‏ آن به اجرایی بودن است و مسیر حرکت موسسه‏ را روشن می‏کند)پیوند می‏خورد.این اجزاء به‏ یک چشم‏انداز میان مدت(10 ساله)که جنبه‏ اجرایی آن بسیار محدود است پیوند می‏خورند و اینها در مجموعه‏ای از چشم‏انداز بلند مدت(20 ساله)قرار می‏گیرند.این چهار جزء برنامه‏ استراتژیک موسسه از طریق روشی خاص تهیه و تدوین می‏گردند.ابتدا وضعیت درونی موسسه‏ شناسائی و مشخص می‏شود که امکانات و برنامه‏ موجود موسسه چیست؟تعهدات آن کدامست؟ و...برای پاسخگویی به این سوالات باید برنامه‏های موسسه را که گاه مدون و گاه غیر مدون‏ است،شناخت.به عبارت دیگر،شناخت موسسه‏ موکول به مدون کردن برنامه‏های آن است.اینکه‏ بدانیم اهداف موسسه چیست؟تعهدات آن کدام‏ است؟ذهنیت و نگرش مدیران چیست؟و...

حوزه دوم مطالعات در جهت تدوین برنامه‏ استراتژیک مربوط به کشور یا محیط بیرونی‏ موسسه است.پس باید مطالعات چشم‏انداز کشور تورم،شهرنشینی،رشد جمعیت،فقر،ساختار تقاضا،...یعنی عوامل اثرگذار بر روی فعالیت‏ موسسه را بررسی و مشخص کرد.

حوزه سوم مطالعات،چشم‏انداز فنی‏ تحولات آتی در سطح کشور و جهان در رابطه با فعالیت‏های موسسه است.این مطالعه باید در سطح جهانی صورت بگیرد و حوزه چهارم، مطالعات مربوط به چشم‏اندازهای مالی،اقتصادی‏ و ژئوپلتیک جهانی است.

پس از این مطالعات،موسسه بایستی تلاش‏ کند یک چشم‏انداز بلند مدت تهیه نماید یعنی‏ طراحی چشم‏انداز برای شرکت به صورت‏ پیش‏نویس که براساس آن چشم‏انداز میان مدت‏ تهیه می‏شود.چشم‏انداز اخیر با برنامه 5 ساله‏ موسسه مقایسه و ارزیابی می‏شود.این مقایسه‏ موجب می‏شود برنامه 5 ساله شرکت مجددا مورد بررسی قرار بگیرد و عواملی که بایستی تغییر کنند،مشخص شوند.اگر عوامل برنامه 5 ساله‏ قابل تغییر باشند،تغییر داده می‏شوند وگرنه‏ عوامل برنامه چشم‏انداز تغییر می‏یابند.بدین‏ ترتیب برنامه‏ها واقعی می‏شوند یعنی سازش میان‏ آرمان کوتاه مدت و بلند مدت.پس از آن،برنامه‏ بلند مدت مورد بررسی و ارزیابی قرار می‏گیرد. بنابراین به این صورت با یک کار علمی،به ترسیم‏ چگونگی حرکت معقول برای موسسه رسیده‏ایم‏ یعنی هم روش تخصیص بهینه منابع مشخص‏ شده است و هم برنامه حرکت موسسه.در اینجاست که بحث اسراف و تبذیر مطرح می‏شود. به عبارت دیگر تا زمانی که نگرش سیستمی و نظامدار نداشته باشیم.هرچند می‏توان از اسراف و تبذیر صحبت کرد ولی نمی‏توان از صحت‏ قضاوت در این مورد مطمئن بود.یعنی مثلا «اسرافی»که در کوتاه مدت اتفاق می‏افتد و نامطلوب است ممکن است در میان مدت چنین‏ نباشد.بدون برنامه‏ریزی استراتژیک نمی‏توان‏ بحث معنی‏دار و قابل اعتمادی در درون موسسه و در سطح عمومی ارائه داد،پس باید بحث اسراف‏ و تبذیر را در قالب برنامه‏ریزی استراتژیک ببینیم و سعی کنیم و امیدوار باشیم که موسسات در راه‏ تدوین برنامه‏های استراتژیک گام بردارند و به این‏ صورت با حرکت معقول‏تر علمی از اسراف و تبذیر اجتناب کنند.

قلب فنی و قلب اقتصادی در موسسات

اما در یک برخورد عمومی و فنی قبل از تهیه‏ برنامه‏های استراتژیک نیز می‏توان زمینه‏ها و پایگاه‏هایی را برای پرهیز از اسراف و تبذیر مطرح‏ کرد.در این زمینه به نظر می‏رسد که واحدهای‏ تولیدی باید به این نکات توجه کنند.هر واحد تولیدی دارای یک قلب فنی و یک قلب اقتصادی است.قلب فنی،واحد تحقیق و توسعه موسسه‏ است که وظیفه شناسایی شیوه‏های کار امکان‏پذیر در موسسه و کشور،شناسایی روش‏های جدید انجام کار،روش‏های کنترل کیفیت و...را به عهده‏ دارد و در صورت فقدان دقت در عمل مانع پویایی‏ و شکوفایی واحدهای تولیدی می‏شوند.قلب‏ اقتصادی،واحد ارزیابی اقتصادی موسسات است‏ که به صورت مستمر بایستی به وظیفه‏اش عمل‏ کند و بطور دائم محاسبات مربوط به هزینه‏ها، نحوه تامین منابع،سودآوریها و...را انجام دهد. این ارزیابی‏ها می‏توانند موسسه را از دید اقتصادی‏ شکوفا کنند.بدیهی است اگر موسسه‏ای از نظر این‏ دو بخش ضعیف باشد،دچار اسراف و تبذیر می‏شود چون شناخت صحیح را بدست نیاورده‏ است.تجهیز و تقویت این دو«قلب»در موسسات‏ یکی از گام‏هایی است که می‏توان قبل از برنامه‏ریزی استراتژیک برداشت.

نقش آموزش در بهبود شرایط

نکته دیگر این است که نیروی انسانی به‏ دلایل متعدد دچار مشکلات زیادی بوده و هست‏ که بخشی از آنها حل شده و یا در حال حل شدن‏ است.موسسات کشور اخیرا بیش از گذشته به‏ سمت آموزش و تقویت بنیه‏های تخصصی نیروی‏ انسانی پیش می‏روند که بسیار مفید است ولی باید دقت کرد که نیروی انسانی قبل از آن‏که نیروی کار باشد،انسان است.به همین دلیل لازم است به‏ صورت منسجم‏تر و قانونمندتری به مسائل‏ انگیزشی نیروی انسانی پرداخت.به عبارت دیگر، نیروی انسانی برای مشارکت فعال در تولید باید انگیزه،استقامت و انرژی هم داشته باشد و تنها برخورداری از تخصص کفایت نمی‏کند. خوشبختانه توجه به جنبه آموزش نیروی انسانی، محور دانش کار را تقویت می‏کند ولی اگر به جنبه‏ انگیزشی توجه نشود،نمی‏توان به تمامی از توانمندیهای نیروی انسانی در موسسات بهره برد. عنایت به این نکته حتی در غیاب برنامه‏ریزی‏ استراتژیک،موجب افزایش بهره‏وری،تخصیص‏ بهینه منابع و در نهایت پرهیز از اسراف و تبذیر می‏شود.

نکته بعدی،توجه بیش از پیش به نظام‏های‏ نرم‏افزاری در دورن واحدها یعنی نظام‏های‏ اطلاعاتی و مدیریتی است.یعنی بهتر است در حوزه‏های مرتبط با فعالیت‏های موسسه، همواره‏ اطلاعات به هنگام،تفصیلی و قابل اتکا و اعتماد در دسترس باشد.

 

 

مجله تدبیر،  خرداد 1375 - شماره 62.

http://www.ensani.ir/fa/content/119769/default.aspx