ماخذ: مجله صنعت بیمه، پاییز 1377، شماره 51.

 

برای مطالعه یا برداشت به ادامه مطلب مراجعه نمایید:


تأمین زندگی در نظام‏های مختلف اقتصادی،اساسا تا چه حد معطوف به نهادهای‏ مختلف اقتصادی-اجتماعی است؟این نهادها کدامند و در این میان،بیمه چه نقش و جایگاهی دارد.در این مقاله،ما سعی خواهیم کرد که در نگرشی تاریخی به این‏ پرسش‏ها پاسخ دهیم.طبیعی است که تمام نظام‏های اقتصادی و اجتماعی در نهایت به‏ دنبال تأمین زندگی برای افراد جامعه هستند،اما در هر نظام باری این کار ظرفیت خاصی‏ وجود دارد و جدای از این طرفیت نمی‏توان به تأمین زندگی مردم پرداخت.این‏ ظرفیت‏ها نیز در اساس به این نکته بازمی‏گردد که در هر نظام اقتصادی-اجتماعی،تا چه حد فضای مطلوب برای شکوفایی و خلاقیت انسان فراهم می‏شود؛در هر نظام نیز، نهادهای ویژه‏ای برای تأمین تعبیه شده‏اند.نکتهء بعد این که،در دوران صنعتی امروز تأمین زندگی حقی همگانی شده است و این حق همگانی از طریق نهادهای اصلی تأمین‏ می‏شود.این نهادها کدامند و به ویژه در اوضاع فعلی ایران چه وضعیتی دارند؟بنا بر این، به طور خلاصه در این مقاله سعی خواهیم کرد که در مورد نکات مطرح شده به بحث و بررسی بپردازیم و به ویژه بدانیم که نهاد بیمه در این میان چه نقشی دارد.با این اندیشه، از«نظام»ها آغاز می‏کنیم تا به نهادهای تأمین زندگی برسیم و در نهایت،کارمان را بر نتیجه‏گیری متمرکز سازیم.

تأمین زندگی در نظام‏های مختلف

1.نظام ماقبل صنعتی

در این نظام که تحت عنوان‏های نظام فئودالی و شبه فئودالی و غیره دربارهء آن بحث و بررسی شده و ما را در این جا با ظرایف آن کاری نیست،دو طبقهء اصلی اجتماعی در جامعه وجود داشته است:طبقهء ارباب یا حاکم و طبقهء رعیت یا عامه.تولید اقتصادی‏ در این نظام،اساسا کشاورزی بوده و کشاورزی در حقیقت محور تولیدی جامعه بوده‏ است.به این صورت که کشاورزی به طور خوداتکا و خودبسا به فعالیت اقتصادی‏ می‏پرداخته است.تأمین بذر،تأمین نیروی انسانی،تأمین آموزش و در واقع همهء مقولات، در درون بخش کشاورزی جای می‏گرفت و سایر بخش‏ها به تبع این بخش زنده بودند.

آنچه تولید را در این بخش در واقع مادر،سازمان می‏داده عبارت بوده است از فرمان‏ و سنت.به عبارت دیگر،چه چیزی کاشته شود،چگونه کاشته شود و چگونه وارد فراگرد توزیع و مصرف شود،که اصولا تحت تأثیر فرمان حکام و اربابان بوده است. بخشی را هم که فرمان سامان نمی‏داده سنت‏های اجتماعی تعیین می‏کرده است.بنا بر این،کشاورز یا با فرمانی که دریافت می‏کرده،یا بر اساس سنت محصول را می‏کاشته، تولید و توزیع می‏کرده است.پس در این نظام،ما با دو طبقهء اصلی ارباب و رعیت یا دو محرک اقتصادی سر و کار داریم:فرمان و سنت.از دیدگاه نظام توزیع،حداقل معیشتی‏ برای رعایا باقی می‏مانده و مازاد اقتصادی این تولید از صحنهء تولید خارج می‏شده و در اختیار طبقهء دوم اجتماعی قرارا می‏گرفته و رفاهی در حد نسبتا درخور توجه برای‏ جمعیت محدودی از جامعهء تأمین می‏کرده است.

در این نظام،نهادهایی که تأمین زندگی خانواده را بر عهده داشته‏اند یا خود خانواده‏ بوده یا ارگان‏هایی که مسؤولیت این کار به عهدهء آنان واگذار می‏شده است.در مورد اول، و به ویژه در خانوادهء گسترده،رسم بر این بوده است که یم یا چند نفر در سن کار، فعالیت کنند و دریافتی‏شان را تمامی اعضای خانواده به مصرف برسانند.این روند امروزه نیز کم و بیش به چشم می‏خورد و نظام خانواده به هر حال تمام یا بخش عمده‏ای‏ از تأمین را بر عهده دارد.اما در نظام ماقبل صنعتی،نظام اقتصادی هم وجود داشت: همان تولید و توزیعی که اشاره کردیم و بخش دیگری از تأمین را به دست می‏داد.در کنار این دو نهاد،تعهدات نوشته یا نانوشتهء اربابان و حکام نیز جلب نظر می‏کرد که در شرایط ویژه(قحطی،سیل،زلزله و...)کارساز می‏افتاد:گروه حاکم،خود را موظف می‏دانست‏ که بخشی از تأمین گروه‏های ضعیف‏تر جامعه را بر عهده بگیرد.

خلاصخ این که در نظام ماقبل صنعتی،تأمین در سطح بسیار نازلی قرار داشت و بسیاری از بیماری‏ها،ناشی از کمبود تغذیهء مردم بود.

درشرایط کنونی،شاید در سطح جهانی،ما بیش از دو قرن است که از این نظام‏ فاصله گرفته‏ایم.البته در همهء کشورها،این فاصله واقعا دو قرن نیست:برخی بیش از دو قرن و بعضی فقط 30 یا 50 سال قبل،نظام ماقبل صنعتی را پشت سر گذاشته‏اند.به هر حال،در سطح جهانی احتمالا بیش از دو قرن است که این نظام جای خود را به نظام‏ صنعتی داده است.

2.نظام سرمایه‏داری خالص

این نظام،مرحلهء اول گسترش جامعهء صنعتی است؛مرحله‏ای که بلافاصله جایگزین‏ نظام ماقبل صنعتی در سطح جهان شده است.دیگری،نظام جامعهء رفاه که در واقع‏ مرحلهء پیشرفته‏تری از جامعهء صنعتی است و امروز در بسیاری از کشورهای صنعتی مثل‏ سوئد،انگلستان،فرانسه و غیره وجود دارد.البته کشورهای زیادی هستند که هنوز مرحلهء اول این نظام صنعتی را هم پشت سر نگذاشته‏اند.

در نظام سرمایه‏داری خالص،طبقات اصلی اجتماعی متحول می‏شوند و دو طبقهء اصلی از آن‏ها به وجود می‏آید:طبقهء سرمایه‏دار و طبقهء کارگر؛چنان که عمدتا در اواخر سدهء هجدهم،در طول سدهء نوزدهم و احتمالا در اوایل قرن بیستم در جوامع اروپایی‏ مشاهده شد.در این نظام،محرک‏های اقتصادی«فرمان»و«سنت»،جای خود را به‏ «بازار»دادند.در واقع،به نفع شخصی تبدیل شدند.دیگر،حاکمی وجود نداشت که‏ دستور دهد چه چیزی تولید بشود یا نشود؛دستور از بازار دریافت می‏شد.دستور دهنده هم طبقهء سرمایه‏دار بود که با اندیشهء نفع شخصی می‏کوشید تا در دنیای رقابت، تولید و سود را در جهت منافع خویش سامان دهد.این نظام در واقع،نظام پی‏گیری نفع‏ شخصی است.

همین جا،در داخل پرانتز،لازم است به بحث بسیار مهمی اشاره کنم که این روزها در جامعهء ایران هم مطرح است:ما مدام از خصوصی‏سازی،از رقابت و از پی‏گیری نفع‏ شخصی صحبت می‏کنیم و شاید خیلی هم به عواقب این نظام نمی‏اندیشیم و فقط بخشی از آن را می‏بینیم.

این نظام،از دیدگاه توزیع،کارگران را به طور قانونی در حداقل معیشت تثبیت و رفاه‏ سرمایه‏داران را هم محدود کرد،اما تمرکز ثروت آن‏ها را افزایش داد و اروپا 200 سال (از 1750 تا 1950)عملا شاهد رفتار این نظام بود که معمولا اقتصاد را در سطح کلان‏ شکوفا ولی مردم را مستأصل و بیچاره می‏کند.فقر و محرومیتی که در این نظام متوجه‏ تودهء عظیم مردم می‏شود به مراتب بالاتر از فقری است که در نظام ماقبل صنعتی بود. البته خود نظام،اقتصادش شکوفا می‏شود و تولیدش به شدت بالا می‏رود ولی اتفاق‏ هولناکی می‏افتد و جامعه وارد چرخهء عجیبی می‏شود:تولید می‏کند برای سرمایه‏گذاری‏ بیشتر؛سرمایه‏گذاری می‏کند برای تولید بیشتر؛و بازار بیشتر تولید می‏کند برای‏ سرمایه‏گذاری بیشتر:چرخهء انباشت سرمایه،نه چرخهء رفاه و تأمین زندگی برای جامعه

در نظام سرمایه‏داری خالص،به تدریج قشرهای مختلف مردم به کارگران تبدیل‏ می‏شوند؛معمولا تکنولوژی ساده است و پیچیدگی زیادی ندارد،در نتیجه کارگران نیز به تخصص بالایی نیاز ندارند دستمزدشان در حداقل معیشت تعیین می‏شود؛عرضهء نامحدود کار وجود دارد؛ذخیرهء بیکاران همیشه پابرجاست و مقررات عمومی هم برای‏ تعیین حداقل دستمزد و سایر نظامات وجود ندارد.مزد،همان طور که در اقتصاد کلاسیک خوانده‏ایم؛با قانون آهنین خود،حداقل معیشت را برای اکثر افراد تثبیت‏ می‏کند.حتی به سرمایه‏داران نیز خیلی اجازه نمی‏دهد که وارد مصرف شوند،به طوی‏ که عمدتا مازاد را به سرمایه‏گذاری برمی‏گردانند.

در این نظام،جالب است که فقط دو نهاد تأمینی وجود دارد:نظام خانواده و نظام‏ اقتصادی.این جا،نهاد سوم که تعهدات نوشته یا نانوشتهء اربابان بود از بین رفته است.به‏ این صورت است که نظام سرمایه‏داری خالص،با وجود افزایش شدید تولید،از دیدگاه‏ تأمین زندگی جامعه را به شدت دچار بازگشت و نزول می‏کند.نتیجهء نهایی از نظر تأمین، نه از لحاظ تشکیل سرمایه،فقر و استیصال عمومی و تمرکز ثروت در دست گروهی‏ محدود است.

3.نظام جامعهء رفاه

بیش از 40 سال از عمر این نظام نمی‏گذرد اما در عین جوانی در کشورهای صنعتی‏ امروز نهادینه شده است؛به طوری که اگر ژرف‏نگرانه به چشم‏انداز تاریخی آن ننگریم، هرگز باورمان نمی‏شود که این جوامع قرن‏هاست با چنین نظامی زندگی می‏کنند:این 40 ساله ریشه در اعماق دارد.در واقع،این جوامع قرن‏هاست که به صورت فرهنگی با این‏ نظام زندگی می‏کنند.

ویژگی اصلی نظام جامعهء رفاه،سر برآوردن طبقهء متوسط است؛«متوسط»از نظر درآمد.طبقهء اجتماعی همیشه در رابطه با تولید و در رابطه با روابط تولیدی تعریف‏ می‏شود.نکتهء اصلی این است که انباشت سرمایه‏ای که در نظام سرمایه‏داری خالص‏ شکل می‏گیرد و آن پیچیدگی که در تکنولوژی ایجاد می‏شود،نیاز تازه‏ای برای کارکنان‏ متخصص مطرح می‏سازد.طبقهء متوسط از این نیاز ریشه می‏گیرد؛بنا بر این،طبقهء متوسط ناشی از انباشت سرمایه،پیچیده شدن تکنولوژی و نیازمند شدن تولید به‏ تخصص‏هاست.با پیدایی این نیاز طبیعتا انسان‏ها از نیروی کار به سرمایهء انسانی تبدیل‏ می‏شوند.به عبارت دیگر،در واحدهای جدید تولیدی،چه در خدمات و چه در کارخانه‏ها،به سادگی نمی‏توان هر کسی را به کاری گمارد.هر نیروی کار،یعنی کسی که‏ به سن کار رسیده است،باید از یک فراگرد آموزشی بگذرد؛فراگردی که ممکن است‏ کوتاه مدت یا طولانی مدت باشد.بدین مفهوم که نیروی کار به سرمایهء انسانی تبدیل‏ شده و طبیعی است که عرضه و تقاضای متخصص،دیگر تابع عرضه و تقاضای نیروی‏ کار نیست.

در این جا معمولا،لااقل در مراحل اولیه،ما با عرضهء مازاد مواجه نیستیم و در این‏ شرایط،طبیعی است که دستمزدها بالاتر از حداقل معیشت تعیین می‏شوند.این‏ تخصص،خودش به تدریج طبقهء متوسط را ایجاد می‏کند که مزدش بیش از حداقل‏ معیشت است و لذا می‏تواند به طور جزئی وارد فراگرد پس‏انداز و سرمایه‏گذاری شود. بنا بر این،طبقهء متوسط بنیان خودش را از انباشت سرمایه و پیچیدگی تکنولوژی‏ می‏گیرد،از مسیر آموزش می‏گذرد و به مسیر اقتصاد،پس‏انداز و سرمایه‏گذاری می‏آید. بدین ترتیب،بخشی از سرمایه‏گذاری‏های جامعه هم در اختیار این طبقه قرار می‏گیرد و اگر فرصت پیدا کند-که در آن جوامع پیدا هم کرده است-به تدریج بخشی از دولت را هم در اختیار می‏گیرد.یعنی پس از ریشه گرفتن از انباشت سرمایه و پیچیدگی‏ تکنولوژی،گذشتن از مسیر آموزش،پس‏انداز و مالکیت‏های محدود،به صحنهء سیاسی‏ وارد می‏شود.

گسترش این طبقه است که نظام اقتصادی سرمایه‏داری خالص را به نظام جامعهء رفاه تبدیل می‏کند.به تدریج،ارزش‏های این طبقه حاکم می‏شود و در این جامعه است که‏ تأمین،به حق همگانی همهء افراد تبدیل می‏شود.به عبارت دیگر،این جاست که فلسفهء اصالت فرد جایگاه اولیهء خودش را پیدا می‏کند.انسان‏ها به اعتبار این که انسان زاده شده‏اند اصالت پیدا می‏کنند و به اعتبار این که انسان هستند حق تأمین دارند.این‏ها ارزش‏های طبقهء متوسط است،نه آن طوری که بعضی‏ها تصور می‏کنند.نه،طبقهء متوسط به معنای آن نیست که عده‏ای صاحب پول مختصری شوند.

در مورد ایران نیز گاهی این اشتباه پیش می‏آید.قبل از انقلاب در ایران،طبقهء متوسط به طور وسیعی ایجاد شد و بعد هم از بین رفت.در واقع،درآمد نفت بود که گروهی با وضعیت اقتصادی بهتر ایجاد کرد،در حالی که طبقهء متوسط باید به طور بنیانی از پیچیده‏ شدن تکنولوژی،انباشت سرمایه و تخصص‏ها به وجود آید.

باری،در نظام جامعهء رفاه،صرف بازار به تولید فرمان نمی‏دهد.این جا دولت و بازار در کنار هم قرار می‏گیرند؛البته بازار هنوز نقش عمده‏ای دارد ولی دیگر این نقش،نقش‏ انحصاری در ساماندهی اقتصادی نیست و دولت بیش از آنچه تصور می‏رود نگه‏دارند، نگهبان و حافظ ارزش‏های همین طبقهء متوسط وسیع متخصص تکنوکرات است.از حیث نظام توزیعی هم،قوانین قبلی به هم می‏ریزد.طبیعی است که درآمد طبقهء متوسط نه تنها از کار،بلکه بخشی از کار و بخشی از سرمایه حاصل می‏شود،دستمزدهای طبقهء متوسط و هم‏چنین کارگران،بالای حداقل معیشت قرار می‏گیرند اما تمرکز ثروت هنوز وجود دارد؛چون بازار هنوز جایگاه خویش را دارد.

در نظام جامعهء رفاه،نظام اقتصادی برای تأمین،تقویب می‏شود و در نهایت،نهادهای‏ تأمین زندگی لااقل به پیچ نهاد گسترش می‏یابند:نظام خانواده و نظام اقتصادی هنوز وجود دارند ولی جایگاه بسیار مهم‏تری پیدا می‏کنند.نهاد سوم،بیمه‏های آزاد یا تجاری‏ هستند که شروع به رشد و نمو می‏کنند.چون هر کس در محل کارش ناگزیر است نوعی‏ از بیمه‏ها را بپذیرد،بیمه‏های اجتماعی هم مطرح می‏شوند و نهاد چهارم که تأمین‏ اجتماعی است و مسؤولش دولت،پدیدار می‏شود.به عبارت دیگر،تأمین زندگی که‏ حقی همگانی شناخته شده است،اساسا بر دوش خانواده،نظام اقتصادی،بیمهء آزاد و بیمهء اجباری می‏افتد و اگر چیزی باقی ماند و این چهار نهاد نتوانستند آن را برای افراد تأمین کنند،دولت در نقش پرکنندهء شکاف ظاهر می‏شود:این هم نهاد پنجم.

امروزه در کشورهای صنعتی،هر سال خطی به نام«خط عرف زندگی»ترسیم می‏شود و افرادی که بتوانند ثابت کنند که آن چهار نهاد،این خط و حداقل از زندگی را برایشان تأمین نمی‏کنند به خودی خود مشمول نظام تأمین اجتماعی می‏شوند،که غیر از آن چهار نهاد است و دولت به طرق مختلف خودش را مسؤول می‏داند که این تأمین را به‏ آن‏ها بدهد.طبیعی است که هر چه آن چهار نهاد بهتر کار کنند نظام تأمین اجتماعی دولتی‏ الزاما کوچک‏تر می‏شود و نقش محدودتری پیدا می‏کند.بنا بر این،صحبت از این که‏ دولت را کوچک یا بزرگ کنیم،اصلا به اختیار و سلیقهء ما نیست.دولت زمانی کوچک‏ خواهد شد که نظام اقتصادیش کار کند و شکوفا شود؛نظام بیمه‏های آزاد و تجاریش و نظام بیمه‏های اجباریش گسترش پیدا کنند و بتوانند به درستی کار کنند.هر چه این نظام‏ها کاراتر،گسترده‏تر و پویاتر کار کنند دولت کوچک‏تر خواهد شد.

این از ویژگی‏های خاص ماست که حتی در شرایط رکود اقتصادی هم به دنبال‏ کوچک کردن دولت هستیم.خیلی هم کوشش کردیم ولی نتوانستیم.نتیجهء نهایی این‏ نظام،برخورداری عمومی مردم از تأمین و امنیت است،حذف فقر و محرومیت است. در این نظام،مردم به تنها تأمین می‏شوند بلکه این احساس نیز در آن‏ها از بین می‏رود که‏ تأمین‏شان هر لحظه در خطر نابودی است و دیگر ناگزیر نیستند که شبانه‏روزی یا دست‏ کم 16 ساعت در روز کار کنند.البته این بدان معنا نیست که در خیال‏پروری فرو رویم و گمان کنیم که نظام جامعهء رفاه همهء مشکلات خود را حل کرده است.

امروز در جوامع صنعتی،بعد تولید به شدت غیر انسانی است،یعنی انسان‏ها در خطوط تولید عمدتا ابزار و وسیلهء سرمایه‏ای هستند.هر چند که در خطوط تولید هم‏ اقداماتی به عمل آمده است و انسان‏ها در محل تولیدشان هم حقوقی پیدا کرده‏اند و برای‏ مثال،کارفرما حق ندارد در فضای غیربهداشتی یا بیش از ساعت‏های تعیین‏شده کسی را به کار گیرد.با این همه،هنوز در خطوط تولید جامعهء رفاه،زندگی انسان‏ها به شدت‏ غیر انسانی است.

آنچه این نقص را جبران می‏کند این است که وقتی انسان‏ها از خط تولید خارج‏ می‏شوند در بخش تأمین و برخورداری،مسائل‏شان تا حدی زیادی حل شده است.برای‏ مثال،در ژاپن هدف این است که انسان خط تولید از مصیبت بردگی تولید رها شود.به‏ همین دلیل،در صددند که در آینده،خطوط تولید یا کارخانه‏ها را از ژاپن خارج کنند تا انسان‏ها بتوانند به تولید و صدور خلاقیت،طراحی،علم،فن و تکنولوژی بپردازند،نه به‏ صدور خود تولید.به عبارت دیگر،جامعهء رفاه به این می‏اندیشد که در مقطعی در آینده، تولید و خطوط تولیدی را به کشورهای توسعه نیافته منتقل کند و تأمین مصرفی خویش‏ را با تأمین در خط تولید همراه سازد.میدان دادن به ربات‏ها و سپردن کار تولید به آن‏ها، در جهت تحقق همین هدف است؛این که،انسان در مجموع از بردگی تولید و تأمین،هر در،آسوده شود.البته این کار به زمانی بس طولانی نیاز دارد.

نقش نهاد بیمه و ایجاد تأمین برای خانواده

تا این جا در یک تحلیل بسیار فشردهء تاریخی سعی کردیم نشان دهیم که جایگاه نهاد سوم یعنی بیمه در ایجاد تأمین برای خانواده کجاست و چگونه به یکی از نهادهای‏ پنجگانهء تأمین در جوامع تبدیل می‏شود.در این خصوص،ابتدا ضروری است که چند جمله دربارهء تحول بیمه ‏ها در شرایط رکود و رونق اقتصادی بیان شود.نظام خانواده‏ معمولا در شرایط فقر و رکود اقتصادی قدرت بیشتری می‏گیرد در حالی که در شرایط رونق اقتصادی و بازده وسیع تولید،نیاز جامعه به تأکید بر این نهاد چندان زیاد نیست.در شرایط فقر،درماندگی،رکود و پایین بودن بازده،طبیعی است که نهاد خانواده برای‏ تأمین افراد اهمیت بیشتری پیدا می‏کند،ولی البته امکاناتش هم محدود می‏شود.در ایران هم متأسفانه به علت این که ما در دوران‏های رکود اقتصادی و بازده پایین قرار داریم‏ هنوز نهاد خانواده طبیعتا یکی از نهادهای اصلی تأمین زندگی است و خانواده‏هایی نیز که ابزاری برای تأمین در اختیارشان قرار گرفته است محدودند.نظام اقتصادی کشور نیز متأسفانه بازده و شکوفایی لازم را ندارد.این نهاد هم نقش خود را در تأمین زندگی،آن‏ طور که باید و شاید نتوانسته است به عهده بگیرد.میلیاردها دلاری هم که وارد اقتصاد ما شد و سرمایه‏گذاری‏هایی صورت گرفت،به علل متعدد،از جمله این که سرمایه‏گذاری‏ها عمدتا به موجودی سرمایه‏ای کشور نپیوسته‏اند،کمک حال نشده است.

مبانی تخصصی جامعهء ما به طور مصنوعی گسترش پیدا کرده است.ما بارها در این‏ باره که ارتباط بین صنعت و دانشگاه،یا تولید و دانشگاه،محدود است بحث کرده‏ایم. طبیعی هم هست،زیرا که ما دانشگاه را جداگانه و با هدف‏های آرمانی سامان داده‏ایم و تولیدمان از انباشت سرمایه و فضای مناسب تولیدی برخوردار نبوده است.نظام ما متأسفانه کارایی کافی ندارد.با همهء فعالیت‏هایی که در مدت حدودا 10 سال اخیر صورت پذیرفت با تک‏سرفهء بخش نفت کشور،اقتصادمان سینه‏پهلو گرفت و الان دو سالی است که در رکود شدید اقتصادی به سر می‏بریم و هنوز هم نشانه‏ای از خروج از این رکود به چشم نمی‏خورد.متأسفانه پیش‏بینی هم این است که این رکود شاید تا سال‏ آینده هم ادامه داشته باشد.خلاصه این که نظام اقتصادی ایران متأسفانه کارایی لازم را برای تأمین ندارد یا به هر حال کارایی آن محدود است،در حالی که صورت مسأله تغییر نکرده است و اساس تأمین هم‏چنان باید از این نظام اقتصادی بیرون بیاید.

در بحث بیمه‏های اجباری کشور،با آن که کوشش زیادی صورت گرفته است و ما سازمان تأمین اجتماعی را داریم که بیش از بیست و چند میلیون نفر از جمعیت کشورمان‏ را تحت پوشش قرار داده است هنوز هم جامعه در مراحل اولیه است.به عبارت دیگر، هنوز مشکلات مفهومی داریم.برای مثال،ما هنوز هم فکر می‏کنیم به این دلیل به‏ سازمان تأمین اجتماعی می‏پردازیم که وقتی پیر شدیم دریافت کنیم،در حالی که فلسفهء وجودی بیمه‏های اجتماعی کاملا با این طرز تفکر مغایرت دارد.

بحث بیمهء اجتماعی بحث پرداخت‏های بین نسلی است.یعنی،پولی که من‏ می‏پردازم و بازنشستگی که من استفاده می‏کنم،دو مقولهء جدا از یکدیگرند و اصلا ربطی به هم ندارند.آنچه در بیمه‏های اجباری مطرح است این است که ما می‏پردازیم تا پدرانمان را تأمین کنیم و فرزندان ما خواهند پرداخت که ما را تأمین کنند.این مفهوم کاملا متفاوتی است که هنوز از دید فرهنگی به آن وارد نشده‏ایم.

تفاوت عمدهء بیمهء آزاد و بیمهء اجباری در این مفهوم است که بیمهء آزاد«تعاون درون‏ نسلی»است در حالی که بیمهء اجباری«تعاون بین نسلی»است.این دو مفهوم کاملا متفاوت است.به هر حال در بیمه‏های اجتماعی ایران خوشبختانه پیشرفت زیاد بوده‏ هر چند مشکلات نیز فراوان است.

نظام تأمین اجتماعی در ایران دچار مسائل زیادی است و به تصور من،هنوز حتی‏ معنای آن درک نشده است،حتی در سطوح بالای سیاست‏گذاری.برای مثال این که، اصولا نظام تأمین اجتماعی چیست؟سازمان تأمین اجتماعی است یا بیمهء اجباری؟نظام‏ تأمین اجتماعی چیز دیگری است.به عبارت دیگر،به نظر می‏رسد که جامعهء ما هنوز حتی اصل 29 قانون اساسی را ساماندهی نکرده است چه رسد به این که پیشرفتی در آن‏ حاصل شده باشد.

در این شرایط،حالا می‏بینیم که نهاد بیمهء آزاد می‏تواند با انگیزهء خصوصی کار کند و تا حد زیادی از قید مقررات بخش دولتی آزاد است؛هر چند که آن مقررات تا حدی نیز دست و پایش را می‏بندد.به هر حال،نهاد بیمهء آزاد باید بتواند بخش بیشتری از تأمین جامعه را به عهده بگیرد،هر چند که این نهاد هم با مشکل محدود بودن طبقهء متوسط مواجه است و تا موقعی که آن طبقه گسترش زیادی پیدا نکند این نهاد هم گسترش‏ آرمانی خودش را پیدا نخواهد کرد.هر چند هنوز ظرفیت بسیار درخور توجهی برای‏ گسترش در کشور دارد.به هر حال باید امیدوار باشیم که با گسترش بحث اندیشه‏ای و مفهومی این مسأله،زمینه‏های اصلی گسترش این نهاد را به نحوی بیش از آنچه در گذشته با آن مواجه بودیم فراهم کنیم،هر چند واقعا زحمات زیادی نیز کشیده شده‏ است.