مطلب حاضر سخنرانی دکتر حسین عظیمی در اولین سمینار فقر و فقرزدایی است که در آبانماه‏ سال 68 تحت عنوان«ابعاد اقتصادی موثر در ایجاد زمینه‏های فقر در جامعه»ایراد شده است.

ماخذ: مجله اطلاعات سیاسی – اقتصادی، مرداد و شهریور 1369 ، شماره 37.

 

برای مطالعه یا برداشت به ادامه مطلب مراجعه نمایید:


فقر و محرومیت و مسائل ناشی از آن همانطور که همه آگاه هستیم در کشورهای توسعه نیافته‏ جهان از جمله مسائلی است که طی قرنها برای‏ اقشار وسیع مردم دردی آشنا و جانکاه بوده و هست.

گروههای وسیعی از مردم در این سرزمین‏ها دچار فقر و محرومیت هستند و هر روز نیز آمار و اطلاعات تازه‏ای از این فاجعه می‏بینیم.این آمار و اطلاعات در کتب ترجمه شده نیز در اختیار ما است.مثلا در یکی از این کتب می‏خوانیم که‏ سالانه 15 میلیون کودک از کم‏غذایی جان خودشان‏ را از دست می‏دهند و یا حد اقل پانصد میلیون نفر در سطح جهانی از کم‏غذائی در رنجند.طبیعی‏ است این وضعیت باعث می‏شود که ذهن محققان‏ در رشته‏های مربوط به این امر بخصوص اقتصاد، معطوف به بررسی این مساله بشود.اما برای درک‏ این پدیده لازم است که دوران تحول تاریخی جهان‏ را به دو بخش تقسیم کنیم،ازیک‏طرف،دورانی‏ که قبل از انقلاب صنعتی است و ازطرف‏دیگر، دورانی که بعد از انقلاب صنعتی است.

علی الاصول در دوران قبل از انقلاب صنعتی‏ نوعی تعادل بین جمعیت و منابع با سطح موجود تکنولوژی حاصل شده بود(این تعادل به مفهوم‏ فقدان فقر در آن زمان نیست).این تعادل به این‏ صورت بوده که در سطح تکنولوژی موجود آن‏ جوامع و منابعی که وجود داشت،امکان تولید در حد ویژه‏ای در اختیار جامعه قرار می‏گرفت.

معمولا از نظر جمعیت،جمعیت موجود در سرزمین طی تحولاتی که روی نرخ زادوولد و نرخ‏ مرگ‏ومیر انجام می‏داد،خودش را به حدی می‏ رساند که به‏هرحال با آن منابع می‏توانست زندگی‏ بکند.در کنار این وضعیت،الگویی هم از توزیع‏ درآمد قرار داشت که معمولا تصویر خیلی خلاصه‏ شده وضعیت به این صورت بود که اکثریتی از جمعیت در حد اقل معیشت بخورونمیر زندگی می‏ کردند و درصد بسیار کوچکی در قشرهای‏ مختلف،زندگی بالاتری را داشتند،ولی به‏هرحال‏ در این تعادل نسبی سکون،جامعه به زندگی خود ادامه می‏داد.

همگام با انقلاب صنعتی و افزایش رشد جمعیت دنیا،نرخ رشد و پایه‏های جمعیتی بالا رفت‏ و درعین‏حال تکنولوژی هم پیشرفت کرد و با تشکیل سرمایه و فراهم آمدن سایر امکانات،تولید نیز سریعا افزایش پیدا کرد.ولی این فرآیند به‏ صورت همگون و همآهنگ در تمام جهان اتفاق‏ نیفتاد.به عبارت ساده‏تر،هرچند تمامی جهان با نرخ رشد بسیار سریع جمعیتی مواجه شد،اما افزایش‏های تولید محدود به بخشهائی کوچک از جهان گردید که امروز کشورهای توسعه یافته‏ نامیده می‏شوند.

بدین ترتیب تصویری که امروز از جهان داریم‏ این است که بخشی از جهان برخوردار از توسعه‏ اقتصادی است،توانسته با افزایش چشمگیر نرخ‏ بازدهی شاغلینش که ناشی از تکنولوژی پیشرفته‏ است و با محدود کردن نرخ رشد جمعیت،فقر را شدیدا در جامعه خود محدود کند،ولی جوامع‏ توسعه نیافته نه تنها موفق به انجام این کار نشده‏اند،بلکه ابعاد فقر به نظر می‏رسد که در این‏ جوامع گسترش بیشتری پیدا کرده است.

قبل از اینکه این بحث را ادامه دهم،باید اشاره‏ کنم که طبیعی است که در مفهوم فقر،پیچیدگی‏ های زیادی وجود دارد و ما در اینجا به دنبال این‏ نیستیم که وارد این پیچیدگی‏های فلسفی،ذهنی، روانی و معنوی فقر بشویم.فقر در مفهوم فلسفی و عمیق خود به دو موضوع احساس نیاز و ارضاء نیاز بازمی‏گردد و در این مفهوم فقر عبارت است‏ از احساسی که ناشی از فاصله زمانی بین احساس‏ نیاز و ارضاء نیاز به انسان نیازمند دست‏ می‏دهد.لذا چون بنا به طبیعت،مفهوم احساس نیاز همیشه مقدم بر ارضاء نیاز است،بدیهی است که‏ فقر همیشه در این مفهوم عمیق،در جامعه بشری‏ وجود خواهد داشت و لذا فقر در این جنبه،مفهومی‏ ذهنی است و به هیچ صورت قابل اندازه‏گیری‏ علمی نیست.مفهومی است که علی الاصول در چهارچوب علوم نمی‏توانیم با آن برخورد کنیم،ولی‏ به‏هرحال در علم اقتصاد می‏توان از سطوح‏ مختلف نیاز صحبت کرد.سطوحی که به انگیزه‏ های رفتاری انسانها مرتبط می‏شود و براساس آن‏ می‏توان فقر را تعریف کرد.بعضی از سطوح، قابلیت اندازه‏گیری،بحث و سیاستگذاری را دارند،لذا بدون اینکه وارد پیچیدگی‏های بحث فقر بشویم،از اینجا فرض می‏کنیم علی الاصول‏ نظرمان به فقر معیشتی استوار باشد و به عبارت‏ دیگر فقر معیشتی را در نظر می‏گیریم که براساس‏ آن نیازهای اولیه انسانها برای حفظ حیات و برای‏ تداوم حیات تأمین نمی‏شود.

فقر بدین مفهوم از دید اقتصادی دارای دو علت اساسی است که هر دو علت در مقوله توسعه‏ نیافتگی اقتصادی خلاصه می‏شود.این دو علت‏ عبارت است از بازدهی کم سرانه شاغلین و چهارچوب الگوی توزیع درآمد در جامعه.

به عبارت دیگر جوامع توسعه نیافته در وضعیتی قرار دارند که درآمد سرانه‏شان پائین‏ است یا بازدهی شاغلین آنها پائین است و تولید کمی هم که دارند،با وضعیتی بسیار نامتعادل‏ توزیع شده است.دراین‏حالت شدیدترین وضعیت‏ فقر دیده می‏شود.یعنی در وضعیتی که‏ الگوی توزیع درآمدها نامتعادل و درآمد سرانه‏ محدود و نسبتا پائین است.لذا شدیدترین وضعیت‏ فقر را ما در این شرایط داریم و این تصویری است‏ که تقریبا در همه کشورهای توسعه نیافته امروز وجود دارد.

درصورتی‏که اگر توسعه اقتصادی اتفاق‏ بیفتد،ازیک‏طرف بازده سرانه بالا می‏رود و از طرف‏دیگر الگوی توزیع درآمد به‏طور نسبی‏ متعادل می‏شود و بدین صورت فقر معیشتی به‏ حد اقل خودش کاهش می‏یابد.بنابراین ما دو متغیر عمده داریم.یکی درآمد سرانه یا درآمد سرانه‏ شاغلین یا بازده سرانه شاغلین و دیگری الگوی‏ توزیع درآمد و این‏که آیا در الگو تراکم وجود دارد و یا این الگو به اصطلاح دارای تعادل نسبی است. این دو متغیر باهم تلفیق می‏شوند،باهم کار می‏کنند و نهایتا تصویری از وضعیت فقر را در جامعه ارائه می‏دهند که در این بررسی کلی،چند وضعیت قابل تصور است که از«فقر بسیار گسترده و چشم‏گیر»آغاز شده و تا«فقر تقریبا بسیار محدود»ادامه دارد.

علی الاصول جامعه توسعه نیافته برای اینکه‏ فقر خودش را چاره کند،مجبور است از همه این‏ مراحل بگذرد.به عبارت دیگر با فقر بسیاروسیع‏ شروع می‏کند،یعنی با تصویری که بازده سرانه‏ پائین و توزیع نامتعادل است.اگر فرآیند توسعه‏اش‏ درست حرکت بکند،از حالات متعددی از فقر می‏گذرد که در اینجا فرصت بیان این حالات‏ متعدد در اختیار نیست و نهایتا در وضعیت‏ توسعه‏نیافتگی،می‏رسد به جایی‏که توزیع درآمد نسبتا متعادل و درآمد سرانه شاغلین نسبتا بالا است و فقر بسیار محدود است.نکته دوم که در این‏ فرآیند مطرح است،این است که علی الاصول‏ مطالعات اقتصادی نشان می‏دهد که اگر ما بدون‏ درگیری مشخص با مسأله فقر،فرآیند توسعه‏ اقتصادی را دنبال بکنیم،قطعا باید انتظار داشته‏ باشیم که برای زمانی طولانی در کنار توسعه‏ اقتصادی،فقر هم با ما باشد.

به عبارت دیگر اگر فرآیند توسعه اقتصادی‏ حتی به نحو صحیحی عمل کند،یعنی ما بتوانیم‏ مسائل فرهنگی توسعه و نیروی انسانی متخصص را حل کنیم و استراتژی منسجم و مجموعه‏ای برای‏ توسعه اقتصادی داشته باشیم و آن را اجرا کنیم و نتایج موفقیت‏آمیزی هم دربرداشته باشد،اگر همهء این شرایط و ویژگیها را هم داشته باشیم،ولی در کنار این شرایط،برخورد طراحی شده‏ای با مسأله

فقرزدایی نداشته باشیم،مطالعات اقتصادی و اجتماعی نشان می‏دهد که علیرغم این توسعه‏ اقتصادی،حد اقل برای یک دورهء 50-40 ساله فقر به صورت وسیع و گسترده در جامعه باقی خواهد ماند.این یک نکته بسیاراساسی است که باید مورد توجه و دقت سیاستگذاران قرار گیرد و علت‏ هم ازیک‏طرف توسعه یافتگی در یک قسمت از جهان است و ازطرف‏دیگر به صورت انعکاسی، رشد جمعیت بسیاربالایی را در بخش‏ توسعه نیافته ایجاد می‏کند.این رشد جمعیت که‏ اکنون به نوعی انفجار جمعیت تبدیل شده و شناخته‏ می‏شود،در جهان توسعه نیافته در مراحل اولیه‏ توسعه اتفاق می‏افتد.انفجار جمعیت در کشورهای توسعه یافته امروزی هم اتفاق افتاده، ولی این پدیده در مراحل میانی و اواخر مراحل‏ میانی توسعه اقتصادی این کشورها اتفاق افتاده‏ است،به عبارت دیگر زمانی‏که آنها زیربنا زیربنای‏ اقتصادی و اجتماعی‏شان را ساخته و سرمایه‏گذاریهای لازم را در حد زیادی انجام داده‏ بودند و سطح درآمد سرانه‏شان نسبتا بالا بود،رشد جمعیت‏شان به دلایلی که رای جمعیت‏شناسان‏ مشخص است،بالا رفت و انفجار جمعیتی داشتند. ولی این انفجار جمعیت را از یک‏طرف در زمانی‏ داشتند که سطح درآمد سرانه بالا رفته بود و ازیک‏ طرف با کشف سرزمین‏های به اصطلاح تازه و مهاجرتهای بین المللی وسیع می‏توانستند مسأله‏ انفجار جمعیت خود را حل کنند اما برای جهان سوم‏ می‏بینیم این‏طور نیست.

در جهان سوم انفجار جمعیت در مراحل اولیه‏ توسعه(یعنی در همان دورانی که هنوز توسعه یافته نیستند)اتفاق افتاده و در حال اتفاق‏ افتادن است.به عبارت دیگر در این کشورها زمانی نرخ رشد جمعیت بالا می‏رود که‏ سرمایه‏گذاریهای زیربنایی انجام نشده،تکنولوژی‏ به دست نیامده،کاردهی سرانه بالا نرفته و ازطرف‏ دیگر امکان مهاجرتهای بین المللی هم دیگر وجود ندارد و لذا جهان سوم مجبور است در شرایطی با انفجار جمعیت مواجه شود که هنوز به شرایط لازم‏ اقتصادی-اجتماعی دسترسی پیدا نکرده است، به علاوه وقتی این رشد جمعیت اتفاق افتاد و این‏ انفجار جمعیت روی داد،حتی اگر کشور بتواند نرخ‏های رشد جمعیتی در دوره‏های بعدی را کنترل‏ کند،بازهم،حجم کلی جمعیت آن برای زمانهای‏ طولانی به علت مکانیسم‏های درونی مربوط به‏ ساختار جوان جمعیت در حال افزایش خواهد بود. مثلا در ایران اگر حتی بتوانیم نرخ رشد سالانه‏ جمعیت خودمان را از 5/3 یا 4 درصد فعلی سریعا کاهش دهیم و به 3 درصد در سال برسانیم،بازهم‏ می‏دانیم که جمعیت ایران از مثلا 55 میلیون نفر امروز فرضا 20 یا 25 سال آینده به حول‏وحوش‏ صد میلیون نفر خواهد رسید و در هر صورت حتی‏ اگر بتوانیم بطور موفقیت‏آمیزی رشد جمعیت را کنترل کنیم،بازهم جمعیت به این رقم خواهد رسید.

این وضعیت رشد جمعیتی دارای آثار و عواقب‏ فراوانی چه از نظر اشتغال و بیکاری و چه از نظر تشکیل سرمایه و بازدهی سرانه و چه از سایر نظرگاه‏ها است و نهایتا با توجه به محدودیت منابع‏ در جهان سوم،بدیهی است که توسعه اقتصادی و مسأله فقرزدایی دچار کندی اساسی شود.لذا در اگر ما بدون درگیری مشخص با مسئله‏ فقر فرآیند توسعه اقتصادی را دنبال کنیم، قطعا باید انتظار داشته باشیم که برای‏ زمانی طولانی در کنار توسعه اقتصادی‏ فقر هم با ما باشد.

در طراحی استراتژی‏های توسعه‏ نمی‏توان مسئله فقر را به حال خودش رها کرد به این امید که بالا بردن درآمد سرانه، فقر را محدود خواهد کرد.

فقر از دید اقتصادی دارای دو علت‏ اساسی است که هر دو علت در مقوله‏ توسعه نیافتگی اقتصادی خلاصه‏ می‏شود.این دو علت عبارت است از بازدهی کم سرانه شاغلین و چهارچوب‏ الگوی توزیع درآمد در جامعه.

اگر فرآیند توسعه اقتصادی با استفاده‏ از منابع طبیعی و موهبت‏های خدادادی‏ درست پیش نرود،مسأله فقر را صرفا به‏ تعویق می‏اندازد.

طراحی استراتژیهای توسعه نمی‏توان مسأله فقر را به حال خودش رها کرد به این امید که بالا بردن‏ درآمد سرانه،فقر را محدود خواهد کرد.

دراین‏خصوص در دوران قبل از انقلاب یک‏ مطالعه نسبتا وسیع در ایران در زمینه فقر و ارتباط درآمد با آن و با تغذیه نشان داد که هر واحد در آمد در بافت مدرن شهری ایران آنروز،اگر مقایسه‏ می‏شد از نظر تغذیه‏ای با یک واحد درآمد در بافت‏ روستائی کشور،هر واحد درآمدی روستایی 8/3 برابر ارزش تغذیه‏ای نسبت به واحد درآمد شهری‏ داشت که این نتیجه از یک مطالعه وسیع به دست‏ آمد و ممکن است نتیجه فوق برای برخی‏ علاقمندان تعجب‏آور باشد.ولی باید به خاطر داشت که ما داریم روی فقر معیشتی صحبت‏ می‏کنیم.معنی این نتیجه کمی این بود که وقتی‏ بافت روستائی کشور عوض می‏شود که البته در جریان توسعه اقتصادی،این حادثه‏ای طبیعی‏ است،باید درآمد جامعه به‏طور متوسط 8/3 برابر شود تا درآمد اضافه شده همان سطح تغذیه فعلی را بدهد.این موضوع به این معنی است که رشد درآمد،ممکن است در زمانهای طولانی وضعیت‏ کلی تغذیه را بهتر نکند.فرض کنید سالانه 5 درصد رشد درآمد حتی به قیمت ثابت برای‏ اقتصادمان داشته باشیم.چون این رشد همراه با تغییر ساختار صورت می‏گیرد و این تحول ساختار روی ارزش تغذیه‏ای درآمد اثر می‏گذارد،پس این‏ رشد باید سالهای طولانی ادامه یابد تا مثلا درآمد سرانه 8/3 برابر زمان شروع شود و تازه وضعیت‏ تغذیه دفاعی در شرایط قبلی باشد.

در این حالت یک محاسبه ساده نشان خواهد داد که احتیاج به زمانی در حدود 60-50 سال خواهیم‏ داشت.درعین‏حال کسانی‏که با مسائل‏ اقتصادی آشنا هستند،می‏دانند که نرخ رشد اقتصادی 5 درصد در سال به قیمت ثابت برای یک‏ دوره طولانی دست‏آوردی بسیاربزرگ است. یعنی اگر جامعه‏ای بتواند مثلا 5 درصد در سال‏ رشد کند و بتواند این نرخ رشد را برای 20 سال‏ تقریبا ثابت نگهدارد،باید کارکردهای این‏جامعه را از جمله بهترین کارکردهای اقتصادی تلقی کرد. در جوامع اروپایی طی 200 سال متوسط نرخ رشد اقتصادی حدود 2 تا 3 درصد در سال بوده است و با همین نرخهای نسبتا پائین،جامعه را از یک جامعه‏ بدوی عقب‏مانده به یک جامعه توسعه یافته‏ اقتصادی تبدیل کرده‏اند.

این پدیده موجب می‏شود که اغلب کشورها و حتی آنها که رشد اقتصادی قابل توجهی دارند، در مراحل اولیه توسعه با ابهام روبه‏رو گردند. یعنی مسئولین می‏بینند که رشد اقتصادی هست، تولید بالا می‏رود،ولی درعین‏حال نارسائیهای‏ ویژه‏ای را در حول‏وحوش می‏بینند و برایشان باور کردنی نیست که همراه با رشد،ممکن است ابعاد فقر و محرومیت گسترده‏تر شده باشد.

مطالعات کمی نشان می‏دهد که این اتفاق‏ می‏افتد و لذا در مراحل اولیه توسعه،معمولا اگر دقت ویژه‏ای روی مساله فقر نداشته باشیم،شاهد نارضایتی بیشتری خواهیم بود و به احتمال زیاد سرخوردگی‏های بیشتری را در جامعه خواهیم‏ داشت.درهرحال مسلما در این فرصت کم این‏ امکان وجود ندارد که تمام مسائلی را که دراین‏ باره در علم اقتصاد مورد تجزیه و تحلیل قرار می‏گیرد،مطرح کنیم و بیشتر سعی شده که در این‏ مختصر قبل از اینکه تصویری از ایران مطرح‏ شود،اشاره‏ای داشته باشم به این‏که ما نباید دچار ساده‏اندیشی باشیم و فکر کنیم که صرفا رشد اقتصادی می‏تواند حتما حلال مشکلات فقر باشد.در کوتاه‏مدت قطعا این‏طور نیست.در بلند مدت هم اگر فقر وسیع همراه با رشد اقتصادی‏ باشد،معمولا فرآیند رشد دچار شکستگی‏هایی‏ می‏شود که خود رشد را هم زیر سئوال می‏برد.لذا در بلندمدت،احتمالا راهی برای جهان سوم باقی‏ نیست جز این‏که در تدوین الگوی توسعه خودش‏ یک بخش قابل توجهی از منابع را به فقرزدایی‏ تخصیص بدهد.به عبارت دیگر امروز دیگر روزگاری نیست که مثلا فرآیند توسعه اقتصادی‏ جهان سوم در چهارچوب روش و الگوئی که مثلا در حول‏وحوش اواخر قرن هیجدهم در انگلیس‏ اتفاق افتاده،صورت بگیرد.

در انگلیس،در آن دوران قشر عظیمی از جمعیت از روستاها در اطراف شهرها جمع شدند. لشکر بیکاران وسیعی وجود داشت.مزدها در سطح حد اقل معیشت بود و درعین‏حال که‏ قشری به نام بورژوازی به‏هرحال درآمد زیادی از تولید کسب می‏کرد،تولید بدست آمده را عمدتا به‏ صورت سرمایه‏گذاری به فرآیند تولید باز می‏گرداند.

علی الاصول تفاوت اصولی و اساسی قشر بورژوا و آریستوکرات غربی این بود که‏ آریستوکرات در اصل مصرف‏گرا بود،درحالی‏ که بورژوا به طرف انباشت سرمایه می‏رفت.جامعه‏ آنها به طرف توسعه اقتصادی پیش می‏رفت و در چهارچوب توزیع شدیدا ناعادلانه درآمد و فقر، حد اقل موفق شد که حجم وسیعی از سرمایه‏گذاری‏ را در جامعه ایجاد کند.ولی باید بدانیم در آن‏ دوران جامعه انگلیس خودش یک جامعه مسلط بود.تصویر دیگری از جامعه مرفه‏تری در اختیار نبود.مردم عمدتا به گذشته‏شان نگاه می‏کردند، گذشته‏شان در روستاهایی بود که به‏هرحال‏ فقرزده بود و یکی از عللی که انگلیس خیلی‏ آرام‏تر از مراحل توسعه گذشت،همین نکته بود، ولی الان در کشورهای توسعه نیافته امروز،آن‏ حالت وجود ندارد،درعین‏حال که سطح فقر بسیار بالاست.

درهرحال،مطالعات توسعه اقتصادی به ما نشان می‏دهد که تدوین استراتژی توسعه بدون‏ توجه ویژه به این جنبه از مسائل اقتصادی- اجتماعی به هیچوجه در کوتاه و میان‏مدت‏ نمی‏تواند مساله فقر را حل کند.حال برای این‏که‏ مساله کمی روشن‏تر شود،لازم است اشاره‏ای‏ داشته باشیم به اینکه در بین کشورهای توسعه‏ نیافته،کشورهایی وجود دارند که دارای نفت‏ هستند.این کشورها به علت اینکه این موهبت‏ طبیعی را داشتند،طبیعتا درآمدهائی را کسب‏ کردند و مقدار زیادی از این درآمدها را به تغذیه‏ بهتر در کشورشان اختصاص دادند.آیا برای اینها مساله حل شده؟دراین‏باب هم اصولا این‏طور نیست.دراین‏موارد و از جمله در ایران و در هر کشور نفتی،استفاده از درآمدهای نفتی برای حل‏ مساله فقر بدون توجه به مساله توسعه باعث‏ می‏شود که فقر ازیک‏طرف به تعویق بیفتد و از طرف‏دیگر بازگشت فقر در دوران‏های بعدی با وسعتی بسیار بیشتر صورت بگیرد.به عبارت‏ دیگر،نگرانی‏ای که احتمالا در مورد جامعه‏ خودمان داریم،تنها این نیست که احتمالا ابعاد فقر خیلی گسترده است،بلکه نگرانی این است که اگر فرآیند توسعه اقتصادی ایران با استفاده از منابع‏ نفت و سایر منابع درست پیش نرود،باید 20 سال‏ دیگر انتظار بازگشت فقر در ابعاد بسیاربسیار وسیع‏تری را که امروز اصلا قابل تصور نیست، داشته باشیم.به عبارت دیگر،وقتی شما نفت یا منبع درآمد دیگری هم پیدا می‏کنید،و بازهم‏ مساله فقر را صرفا با آن نمی‏توانید حل بکنید.این‏ منابع فقط به شما امکان می‏دهد که احتمالا در دورانهائی با مشکلات کمتر،توسعه اقتصادی را شکل دهیم.ما می‏توانیم امیدوار باشیم فقر را زودتر از بین ببریم ولی اگر توسعه اتفاق نیفتد،به‏ هرحال فقر در جای خودش باقی خواهد ماند و حتی‏ در شرایط استثنایی هم درعین‏حال که در یک‏ دوران کوتاه‏مدت سطح فقر محدود می‏شود،اما در دورانهای بعدی فقر با شدت و حدت بیشتر به دامان‏ جامعه باز خواهد گشت.

برای اینکه این تصویر را از نظر آماری هم‏ ببینیم،می‏توانیم به برخی از آمارهای کشور نگاه‏ کنیم.مثلا اگر به آمار سرشماری نفوس و مسکن‏ 1365 کشور نظر بیفکنیم و مثلا به شاخصهای‏ جنبی آن نگاه کنیم،احتمالا می‏توانیم با آن‏ شاخصها فقر را بسنجیم و ببینیم که ابعاد فقر در دورانهای اخیر علیرغم اقدامات وسیعی که واقعا شده است و من اشاره‏ای خواهم کرد،هنوز بسیار زیاد است.مثلا در سرشماری مزبور تعداد خانوارهایی که فقط در دو فضا زندگی می‏کنند،چه‏ تعداد است؟به نظر می‏رسد خیلی دور از واقعیت‏ نباشد که ما فکر کنیم اگر خانواری که به‏هرحال‏ دستش به دهانش می‏رسد،معمولا سعی می‏کند مکان خواب بچه‏ها یا خواب خودش را از فضای‏ غذا پختن و یا فضای زندگی بچه را از فضای مثلا پذیرائی جدا کند.

به این ترتیب می‏توان تصور کرد خانواری که‏ فقط در یک فضا یا دو فضا به مفهومی که در سرشماری آمده است،زندگی می‏کند،خانواری‏ فقیر است.

با اصطلاح فضا به مفهوم سرشماری آشنا هستید،منظور این است که انباری،آشپزخانه و غیره و غیره.اگر فضائی بیش از 2*2 متر مساحت‏ و 2 متر ارتفاع داشته باشد،یک فضا حساب‏ می‏شود.

براساس سرشماری 1365،حدود 21 میلیون نفر از جمعیت کشور در دو فضا زندگی می‏کنند،حتی‏ باز اگر بخواهیم کمی دقیق‏تر بشویم و همه‏ خانوارهای مثلا کمتر از 4 نفر را حذف کنیم، خانوارهائی که بالای 4 نفر بودند و در یک یا دو فضا زندگی می‏کردند،بازهم حدود 11 میلیون نفر از جمعیت را شامل می‏شوند.

مساله فقر را می‏شود با شاخصهای دیگری نیز سنجید.مثلا اطلاعات مربوط به بیکاران و اشتغال‏ در سرشماری سال 65 را نیز می‏توان در بحث فقر مورد استفاده قرار داد.مثلا ما می‏دانیم که در همین سال حدود یک میلیون و 818 هزار نفر بیکار داریم همچنین کسانی که مثلا بالای 65 سال دارند و هنوز کار می‏کنند 322 هزار نفر هستند.هرچند بخشی از این شاغلین بالای 65 سال صرفا به خاطر مسائل مالی کار نمی‏کنند،ولی درصد عمده‏ای از آنها حتما اگر اشتغال دارند،به خاطر نیازهای مالی‏ است.اشتغال در بخش عمومی به حدود 7/2 میلیون نفر می‏رسد و با توجه به مقایسه حد اقل‏ هزینه‏های زندگی و درآمد آنها،چیزی حدود 60- 50 درصد از این افراد آسیب‏پذیرند.اگر تمامی‏ گروههای مختلف که از دید اشتغال آسیب‏پذیرند را جمع کنیم،مجددا به حول‏وحوش رقمی حدود 18 تا 20 میلیون نفر خواهیم رسید.

بررسی هزینه‏های مصرفی خانوار نیز می‏تواند اطلاعات مفیدی در زمینه حجم فقر در کشور به‏ دست بدهد البته برای اینکه لازم است که در ابتدا خط فقر مشخص شود که این امر با پیچیدگی‏های‏ زیادی مواجه است.ولی در برخورد اولیه می‏توان‏ با توجه به قیمت کالاهای اساسی و محتوای‏ تغذیه‏ای این کالاها و نیازهای تغذیه‏ای مردم،خط فقر را حدود 180 ریال در روز که هزینه سرانه‏ غذائی است،در نظر گرفت که به واقع حد بسیار پائینی از نیاز می‏باشد.براین اساس نیز آمارهای‏ فشرده از طرف مرکز آمار نشان می‏دهد که بیش از حدود 22 میلیون نفر زیر خط فقر در 1365 زندگی‏ می‏کردند.

شاخصهای متعددی داریم که هرچند در این‏ زمینه مطالعه عمیق‏تر طی سال‏های اخیر در ایران‏ به عمل نیامده،ولی شاخصهائی وجود دارد و به ما می‏گوید که علیرغم اینکه در دوران پس از انقلاب‏ فعالیت‏های زیادی در جهت حذف فقر و محرومیت‏ صورت گرفته است،ولی بازهم همان عوامل‏ توسعه نیافتگی باعث شده که هنوز هم جامعه‏ درگیر فقر قابل توجهی باشد.این امر نشان می‏دهد که اگر با مسأله فقر برخورد جدی‏تری نشود،این‏ بلیه و مصیبت انسان انسانی هولناک برای سالها در جامعه باقی خواهد ماند.البته این پدیده فقط مربوط به دوران قبل از انقلاب نیست.پدیده فقر همانطور که گفتیم،همراه و همزاد توسعه نیافتگی‏ اقتصادی است و لذا در دوران قبل از انقلاب ایران‏ که بازهم جامعه ما توسعه نیافته بود،فقر وسیعی را در سطح جامعه داشتیم در آن دوران براساس‏ مطالعه وسیعی که در سالهای 54-1353 توسط مؤسسه برنامه‏ریزی ایران به عمل آمد،و نتایجش‏ در همان زمان منتشر شد،حجم فقر بسیار قابل توجه‏ بود.به عنوان مثال در سال 1351 مطالعه‏ای که‏ روی حدود 30 هزار پرسشنامه بودجه خانوار مرکز آمار ایران صورت گرفت،نشان می‏داد که چیزی‏ در حدود 46 درصد از کل جمعیت کشور زیر خط فقر معیشتی زندگی می‏کردند.

جالب‏تر اینکه همین مطالعه نشان می‏داد که‏ حجم فقر معیشتی در تهران بالاتر از همه نقاط کشور بود.همچنین حجم فقر در سایر شهرهای‏ بزرگ بیشتر از حجم فقر در شهرهای کوچکتر بود و به همین ترتیب مقدار فقر معیشتی در شهرهای‏ کوچک بیشتر از حجم فقر معیشتی در روستاها بود.به عبارت دیگر،مطالعه و بررسی آن زمان‏ ایران هم تاکیدی بود بر وجود فقر وسیع در شرایط توسعه نیافتگی کشور و بازهم نشان می‏داد که اگر فقط متکی به رشد اقتصادی باشیم،مسئله فقر احتمالا برای چندین دهه تشدید می‏شود،چراکه‏ می‏دانیم نرخ رشد اقتصادی کشور در دوره 51- 1340 کاملا چشمگیر و قابل توجه بود و علیرغم‏ این رشد،بازهم سطح فقر در شهرها بسیار گسترش‏ یافته بود.

در یک جمع‏بندی از این بحث میتوان گفت ما در ایران چون از نظر اقتصادی توسعه نیافته هستیم، درگیر همان ابعادی از فقر می‏باشیم که همه دنیای‏ توسعه نیافته درگیر آن می‏باشند.ما و همه‏ کشورهای توسعه نیافته در وضعیتی هستیم که از یک طرف بازدهی سرانه شاغلین اقتصادی بسیار نازل است و ازطرف‏دیگر الگوی توزیع درآمد هم‏ بصورتی چشمگیر دچار عدم تعادل می‏باشد و لذا تلفیق این دو وضعیت،اجبارا فقری گسترده و قابل‏ توجه را به جامعه ما و به همه کشورهای توسعه‏ نیافته تحمیل می‏کنند.

بنابراین چاره این مصیبت هولناک و بلیه عظیم‏ انسانی را باید در حرکت صحیح‏تر،سریع‏تر به‏ سوی توسعه اقتصادی جامعه یافت.درعین‏حال‏ باید دقت داشت که رشد اقتصادی به تنهائی‏ نمی‏تواند مسئله فقر را برای سالها حل کند و از طرف‏دیگر حتی فارغ از جنبه‏های انسانی و معنوی‏ بسیاراساسی و حساس مبارزه با فقر،باید دقت‏ داشت که به نظر می‏رسد دیگر امروزه نمی‏توان‏ در بطن فقر وسیع به توسعه اقتصادی دست یافت و لذا الزامی است که برای توسعه اقتصادی و در کنار طراحی استراتژی مربوط به فرهنگ‏سازی، استراتژیهای مربوط به تأمین بنیه تخصصی، استراتژیهای مربوط به انباشت سرمایه و سرمایه‏گذاری بویژه در مهار منابع طبیعی و در ایجاد زیربناهای فیزیکی،استراتژیهای مربوط به‏ کارآسازی و سالم‏سازی سازماندهی اقتصادی‏ جامعه و استراتژی‏های مربوط به حفظ ثبات‏ اقتصادی،باید تدوین،طراحی و اجرای استراتژیها و برنامه‏های فقرزدائی را از همان اوائل حرکت به‏ سوی توسعه اقتصادی مورد توجه و عنایت خاص‏ قرار داد و به عبارت ساده‏تر باید فقرزدائی را جزئی‏ غیرقابل تفکیک از استراتژی توسعه اقتصادی‏ قلمداد کرد.