عنوان کامل مقاله: جایگاه اقتصاد ایران در تحولات پر شتاب جهانی (میزگرد تدبیر با مسئولان و کارشناسان اقتصادی و صنعتی درباره)

مصاحبه شونده ها :

  • جدیر، احمد
  • رحیم زاده اسکویی، رحیم
  • رواسانی، شاپور
  • عظیمی، حسین
  • مرعشی، جعفر
  • مسگریان حقیقی، داود

ماخذ: مجله تدبیر، اردیبهشت 1371، شماره 21.

متن کامل مقاله را در ادامه مطلب مطالعه، کپی یا دانلود نمایید:


متن کامل مقاله را در ادامه مطلب مطالعه، کپی یا دانلود نمایید:

http://www.ensani.ir/fa/content/116433/default.aspx

-----------------------------------

(به تصویر صفحه مراجعه شود)

اشاره:

اقتصاد جهانی که در دهه 80 شاهد تحولات قابل توجه‏ و گاه غیر قابل پیش‏بینی بود،در سال‏های نخستین دهه 90 در چرخه پرشتاب تغییرات جدیدی قرار گرفته است که انگار سرباز ایستادن ندارد و باید منتظر شتاب بیشتر آن باشیم.

اوضاع اقتصادی از شرایط سیاسی و اجتماعی تأثیر می‏پذیرد و خود نیز بر آن تأثیر می‏گذارد.بنابراین با توجه به‏ شرایط فعلی سیاسی و اجتماعی جهان و دگرگونی‏هایی که به‏ ناگزیر رخ خواهد داد،اوضاع و شرایط اقتصادی نیز تغییر می‏کند.

اما پرسشی اساسی این است که سمت‏وسوی این تغییرات‏ را چگونه باید مشخص کرد و از مهمتر کشورهای جهان‏ سوم که معمولا در تصمیم‏گیری‏های اساسی شرکت ندارند، چه باید بکنند تا اگر خود نمی‏توانند تاثیرگذار باشند،دست‏ کم از تأثیرات سوء تصمیم‏هایی که به وسیله قدرت‏های بزرگ‏ اقتصادی گرفته می‏شود،درامان بمانند و بتوانند از نکات‏ مثبت این تغییرات به نفع خود بهره گیرند.

علت اصلی تشکیل میزگردی که اینک حاصل و چکیده آن‏ پیش روی شماست،بررسی این تغییرات و راه‏های وربرو کارشناسان مسایل اقتصادی و مدیران ارشد واحدهای بزرگ‏ تولید و صنعتی هستند،ابتدا به بررسی چگونگی این‏ تغییرات جهانی و بررسی ویژگی‏های اقتصادی ایران در وضع‏ فعلی پرداختند و آنگاه نظرات و دیدگاه‏های خود را در زمینه‏ گره‏های اقتصاد ایران که سبب می‏شود رشد کافی و مورد انتظار را در این پهنه مهم شاهد نباشیم،بیان کردند. نکته‏ای که بی‏شک مورد تأیید همه دست‏اندرکاران و صاحب‏ نظران اقتصادی است،گسترده بودن بحث‏هایی این چنین‏ است که در یک یا دو جلسه به نتیجه واحدی نخواهد رسید و تنها می‏تواند بخش‏هایی از این مبحث را مطرح سازد که‏ خود حاصل خوبی برای یک میزگرد 3 ساعته محسوب‏ می‏شود و خواننده می‏تواند با آگاهی از نظر شرکت‏کنندگان‏ زمینه‏ای را برای ادامه بحث در محل‏ها و مجامع دیگر یا دست‏ کم در ذهن خود فراهم سازد.شرکت‏کنندگان در میزگرد این شماره سعی بر آن داشتند که در طول جلسه به نتیجه‏ مشخصی در مورد راه‏های مقابله با تغییرات پرشتاب جهانی‏ دست یابند.اما به دلیل گسترده بودن بحث تنها توانستند برخی از آسیب‏ها و آفت‏های اقتصاد ایران را مطرح کنند که‏ چون از زبان جمعی کارشناس بیان می‏شود بسیار جالب‏ و خواندنی است.

همان‏گونه که پیشتر نیز ذکر شد،آن چه در پی می‏آید، چکیده این گفت‏وشنود 3 ساعته است. «تدبیر»

میزگرد تدبیر با مسئولان و کارشناسان اقتصادی و صنعتی دربارهء: جایگاه اقتصاد ایران‏ در تحولات‏ پرشتاب جهانی

شرکت‏کنندگان در میزگرد:

1-آقای احمد جدیر:مهندس متالورژی-معاونت طرح و برنامه وزارت صنایع سنگین

2-آقای رحیم رحیم‏زاده اسکویی:دکترای اقتصاد اجتماعی-کارشناس مشاور سازمان مدیریت صنعتی و استاد دانشگاه

3-آقای شاپور رواسانی:دکترای علوم سیاسی و اجتماعی-استاد دانشگاه اولدن‏بورگ المان

4-آقای حسین عظیمی:دکترای توسعه اقتصاد-عضو هیئت علمی دانشگاههای آزاد،تهران و علامه طباطبایی

5-آقای جعفر مرعشی:فوق لیسانس مهندسی سیستم‏ها- مدیر عامل سازمان صنایع ملی ایران

6-آقای داود مسگریان حقیقی:فوق لیسانس حسابداری- عضو انجمن حسابداران خبره انگلستان-معاونت اقتصادی و برنامه‏ریزی سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران

اسکوئی:بحث ما در واقع بررسی و مشخص‏کردن گره‏های صنعت‏ ایران با توجه به تغییر و تحولات فضای بین‏المللی است.من می‏خواهم‏ مسأله را از اینجا شروع کنم که کشور ما و به‏ویژه صنایع ما در مرحله‏ نوسازی است.من از واژه نوسازی استفاده می‏کنم،چون فکر می‏کنم این‏ واژه بهتر از نوسازی مقصود را می‏رساند.تغییر و تحولاتی که در فضای‏ بین‏المللی انجام می‏پذیرد،اقتصاد کشور ما را در شرایطی قرار داده است‏ که بدون داشتن ارتباطات مناسب امکان نوسازی صنایع کشور را تقریبا از ما می‏گیرد.با توجه به این دو امر من به یک نکته اشاره می‏کنم و از سایر شرکت‏کنندگان می‏خواهم که بحث را ادامه دهند.اما نکته مورد اشاره من: در اقتصاد همیشه به این صورت مطرح می‏کنند.اقتصاد نظام سرمایه‏داری‏ همیشه در تعادل است و هرگاه که از تعادل خارج می‏شود،به صورت‏ مکانیکی باز به تعادل برمی‏گردد.پس یکی از محورهای اساسی نظام‏ سرمایه‏داری از بعد نظری،تعادل در سیستم نظام سرمایه‏داری است.ولی‏ وجود دو پدیده،توسعه‏یافتگی و توسعه‏نیافتگی،از قرن 16 به بعد نشان‏دهنده این امر است که نظام سرمایه‏داری در حالت عدم تعادل به سر می‏برد بطوریکه فواید پیشرفت تکنولوژیک و پیشرفت اقتصادی به طرف‏ کشورهای توسعه‏یافته سرازیر شده و زیان‏های این پیشرفت به طرف‏ کشورهای توسعه‏نیافته سرازیر می‏شود.

درست بخاطر این است که طی چهارصد سال گذشته شاهد این امر هستیم که از یک طرف پدیده توسعه‏یافتگی،توسعه پیدا کرده و از طرف

تدبیر » شماره 21 (صفحه 7)
مرعشی:در سازمان‏ها بین‏المللی‏ آنهایی که سهم غالب را دارند، توافق‏نامه‏هایی امضاء می‏کنند که دیگران هم ناچار به رعایت‏ هستند و یک کشور جهان سومی‏ هم چون امکان دخل و تصرف‏ ندارد،ناچار در قالب آن شرایط قرار می‏گیرد.

(به تصویر صفحه مراجعه شود) دیگر هم پدیده توسعه‏نیافتگی توسعه‏یافته است.من فقط یک رقم را عرض می‏کنم:طبق گزارش مجله پریسا که یک مجله کوبایی است در اکتبر 1986،طبق ارقام کمیسیون اقتصادی سازمان ملل برای برای آمریکای‏ لاتین،بدتر شدن روابط تجاری برای این منطقه بین سال‏های 1981 تا 1985 حدود 5/16 درصد بوده است که بیانگر ضرر سالیانه در حدود 15 تا 20 میلیارد دلار است.بنابراین اگر ما برای نوساری صنعت کشورمان با یک سیستمی که در عدم تعادل است،برخورد داریم،چگونه برنامه‏ریزی‏ کرده‏ایم که زبانهای این روابط به کشور ما واریز نشود.

رواسانی:شما اصطلاح توسعه و توسعه نیافتگی را بکار بردید به نظر من این دو مفهوم ما را به خطا می‏برد و تحلیل درستی نمی‏توانیم بکنیم. ما می‏توانیم از کشورهای استعماری صحبت کنیم و مستعمرات،چه در گذشته و چه در حال.توسعه‏یافتگی و توسعه‏نیافتگی الفاظ بی‏طرفی‏ هستند بنابراین بهتر است مستعمره و غیر مستعمره و استعمارگر به کار ببریم.و بعد مسأله کشورهایی مثل ما،توسعه نیست،رهایی است.چون ما هنوز اسیر چنگال استعمار سرمایه‏داری هستیم این قسمت اول گفتگوهای‏ شما بود.بعد چند نکته اضافه کنم.مطلبی که اقتصاددانان کمتر به آن‏ توجه می‏کنند این است که اقتصاد یک مقوله اجتماعی است.در رابطه با ساختار جامعه است،با نظام اقتصادی و اجتماعی حاکم،روابط افراد و طبقات مردم در امر تولید و توزیع،چگونگی مالکیت ثروت و بعد کل‏ روابط جامعه مفروض با جوامع دیگر در یک برخورد تاریخی، علاوه بر این‏ها در هر تصمیم اقتصادی که می‏گیریم باید توجه داشته‏باشیم‏ که ضرر و نفع آن به چه کسی می‏رسد،یعنی اقتصاد یک امر اجتماعی‏ است.

اقتصاد را جدا از اجتماع،سیاست و فرهنگ در نظر گرفتن،موجب‏ یک سلسله بحث‏هایی می‏شود که به نتیجه نخواهد رسید.به نظر من،ما الان کشورهای غربی و شرقی هم نداریم،بلکه کشورهای استعماری و استعمار شده داریم و بحث هم بر سر مراکز تصمیم‏گیری در دنیا است که‏ اروپا و ژاپن و آمریکا هستند.اینها کشورهای تصمیم‏گیرنده هستند و تعدادی هم اقمار دارند مثل تایلند یا کره جنوبی و فیلیپین و....بقیه‏ کشورها به درجات مختلف مستعمره‏اند،البته باید بین آزادی‏های سیاسی‏ با استعمار اقتصادی تفاوت قایل شد.ممکن است در کشوری قدرت‏ سیاسی دست نمایندگان مردم باشد این یک مرحله است،اما به این معنا نیست که در آن کشور قدرت اقتصادی هم دست مردم باشد.این از مسایلی است که در اغلب کشورها پیش می‏آید.بعضی کشورها هستند که‏ خودشان را نجات داده‏اند و ما هم سعی می‏کنیم خودمان را کاملا نجات‏ دهیم.

جدیر:شما چه معیاری برای اندازه‏گیری دارید که مثلا فلان کشور پیشرفته است یا نیست و فلان کشور مستعمره هست یا نیست،آیا درآمد سرانه معیار است یا معیار دیگری دارید؟

رواسانی:نخیر،تنها درآمد سرانه نیست چون درآمد سرانه معیار خوبی برای سنجش نیست و چندی پیش در سازمان ملل متحد هم این‏ موضوع مطرح شد:بنابراین اکنون برای تعیین پیشرفت و قدرت اقتصادی‏ کشورها عوامل متعددی چون تولید ناخالص ملی،بهداشت،میزان مرگ‏ ومیر،درصد بیسوادان و میزان قدرت خرید مردم را در نظر می‏گیرند.

بنابراین آن رده‏بندی‏های قبلی که آمارها را بی‏جان درنظر می‏گرفتند، مطلقا از بین رفته است معیار موردنظر من برای برای اینکه کشوری استعمار کننده هست یا نیست،مقایسه سطح زندگی واقعی مردم است.مثلا مردم‏ اروپا چگونه زندگی می‏کنند و مردم کشور دیگری به صورتی. عظیمی:بحثی را که آقای دکتر رواسانی آغاز کردند می‏تواند ادامه‏ داد و دنبال کرد اما ممکن است ما را از بحث اصلی دور کند.من فکر می‏کنم شما هم با من تفاهم دارید که ما در مقولات علمی،بحث احساسی‏ نداریم.ضمن این‏که به عنوان انسان احساس داریم و طبیعی است که‏ دلمان می‏خواهد فقر و مشکلات را که روی احساسمان اثر گذاشته است،از بین ببریم یا راه‏هایی برای از میان بردن آنها پیدا کنیم.اما از این گذشته‏ به نظر من توسعه و توسعه‏نیافتگی اصولا شیوه بحث است و اگر جای اینها را با استعمار و مستعمره عوض کنیم،اصولا این پدیده‏ها را مبهم می‏کند.مگر اینکه اختلاف در مفهوم کلمات یا عبارت باشد. اشاره‏ای که شما درباره سازمان ملل و عوض‏شدن معیارها کردید هم به‏ نظر من به معنای عوض‏شدن برخورد سازمان ملل نیست،بلکه نوعی‏ طبقه‏بندی است که در آن مسایل توسعه انسانی هم مورد توجه قرار گرفته‏ است.

به‏هرحال مطلب موردنظر من این است که در علوم اجتماعی تجربی‏ یک پدیده خیلی واضح وجود دارد و آن اینکه وقتی جهان از حدود سیصد سال پیش وارد دورانی شده که انقلاب صنعتی نام گرفته است،به هر علتی‏ همه جهان یک باره وارد این دوران نشد و این مسئله مربوط به دوران‏ انقلاب صنعتی هم نیست،بلکه در دوران‏های قبل هم همین‏طور بوده است‏ و کسی هم ادعا نکرده که این دوران عادلانه شروع شده است.نکته‏ای که‏ در این دوران به عنوان توسعه و توسعه‏نیافتگی از دید علوم اجتماعی تجربی‏ مطرح شد،این پدیده بود که گروهی از کشورها توانستند این دوران را به‏ طور موفق پشت سر بگذارند و امروز بنام توسعه‏یافته شناخته می‏شوند و گروه دیگری نتوانستند و باز تأکید می‏کنم که اصلا بحث عادلانه بودن یا نبودن مطرح نیست.

در مورد ایران هم ما مطالعاتی را چند سال پیش شروع کرده‏ایم که‏ در کجای این دوران تحول تاریخی قرار داریم.مثلا اگر تولید مدرن بومی‏ شده را در نظر بگیریم در چه وضعی هستیم و تعدادی از دانشجویان هم به‏ عنوان رساله روی این مسئله کار کرده‏اند و می‏کنند.بنابراین اگر خلاصه‏ کنم بحث این است که هر کشوری که به هر دلیلی نتوانسته است این‏ دوران را به طور موفقیت‏آمیز پشت‏سر بگذارد،به‏طور اجباری وابسته شده‏ است.من مفاهیم وابستگی و استعماری و غیر استعمار را از این جنبه‏ می‏فهمم و تردید هم ندارم.بنابراین تا توسعه پیدا نکنیم وابسته‏ایم و تا وقتی که وابسته هستیم ضرر می‏کنیم و همه این پدیده‏ها هم هست.

نکته بعدی آن‏که یک وقت ما می‏خواهیم مطرح کنیم که مثلا روابط ایران با ژاپن،آلمان،آمریکاو...در عمل طوری است که سود بیشتری‏ نصیب این کشورها می‏شود و ممکن است ضرر هم به ما برسید.اما یک‏ وقت ما می‏خواهیم وارد بحث‏هایی در زمینه زیربناهای علل این پدیده‏ شویم.در این صورت می‏توانیم وارد بحث علل بشویم اما ما را از بحث‏ موردنظرمان که بررسی گره‏های اقتصادی ایران است،دور می‏کند.

*عظیمی:ما بزرگترین کشور منطقه‏ هستیم و اگر جهان متوجه شود که در پی حفظ ثبات هستیم،حاضر است با ما دور یک میز بنشیند و امتیاز بگیرد و امتیاز بدهد که ما هم با استفاده از امتیازات به اوضاع اقتصاد و صنعت‏ خودمان سروسامانی بدهیم.

(به تصویر صفحه مراجعه شود)

تدبیر » شماره 21 (صفحه 8)

(به تصویر صفحه مراجعه شود) بنابراین اگر صلاح می‏دانید پیش فرض‏هایی را بپذیریم و وارد بحث‏ اصلی بشویم مثلا قبول کنیم که رابطه اقتصادی ایران و آمریکا رابطه گرگ‏ و میش است و پیش فرض‏های دیگر که براساس آنها شروع کنیم اثرات آن را روی اقتصاد خودمان بررسی کنیم.در غیر این صورت ادامه بحث به‏ گونه‏ای خواهد بود که ما را از موضوع اصلی دور می‏کند.

مرعشی:در ادامه بحثی که آقایان داشتند من هم چند نکته را توضیح‏ می‏دهم تا یک همنوایی برای تکمیل بحث داشته باشیم.به نظر من در انسان سه جنبه یا نظام قابل توجه و بررسی است.یکی نظام تمایلات است‏ که انگیزه‏های انسان‏ها را شکل می‏دهد.دیگری نظام اطلاعات و افکار است که مدل ذهنی او و نحوه نگرش او به زندگی است.یکی هم نظام آثار است که همان اعمال و رفتار انسان است.

این مثال را من در مورد انسان زدم اما همین را می‏شود به یک سازمان‏ یا موسسه و سرانجام به یک کشور یا نظام حکومتی تعمیم داد که در مورد کشورها تمایلات اجتماعی را می‏توانیم نظام سیاسی تلقی کنیم و به‏ عبارتی نظام سیاسی در تنظیم تمایلات اجتماعی مسئولیت تکفل دارد. نظام فرهنگی همان نظام اطلاعات است و نظام اقتصادی همان نظام آثار است.این مثال در مورد سازمان‏های بین‏المللی هم مصداق دارد و نظام‏ آثار آنان روی بسیاری از کشورها تأثیر دارد و تصمیم‏های اعضای یک‏ سازمان نمی‏تواند مستقل از آن سازمان صورت گیرد.به عنوان نمونه‏ صندوق بین‏المللی پول یا موافقت‏نامه‏ای که به نام«گات»معروف است‏ و....نکته اساسی هم در این‏جا این است که معمولا در این‏گونه سازمانها آنهایی که سهم غالب را دارند توافق نامه‏هایی امضاء می‏کنند که براساس‏ وفاق جمعی خودشان است و دیگران هم ناچار به رعایت هستند.حالا یک‏ کشور جهان سومی که می‏خواهد وارد این نظام مبادله جهانی بشود چون امکان‏ دخل و تصرف ندارد به ناچار در قالب شرایطی قرار می‏گیرد که زیربنای‏ این نظام است.این کشور می‏تواند بگوید من فلان کالا را در حال حاضر نمی‏خرم اما نمی‏تواند شرایط مبادله را طراحی کند و یا تغییر دهد.

به عنوان نمونه شکر را در نظر بگیرید که در سالهای گذشته قیمت آن‏ از یک تن 240 دلار تا هزار دلار در نوسان بوده است و مسلم است که این‏ میزان تغییر قیمت ناشی از عرضه و تقاضا یا به عبارتی عوامل اقتصادی‏ صرف نیست.بنابراین همان‏طور که در خلال بحث اشاره شد،ما نمی‏توانیم این سه نظام را از یکدیگر جدا بدانیم.و در جهان امروز نظام‏های سیاسی و فرهنگی و اقتصادی به هم آمیخته است.

من به عنوان یک کارشناس کوچک استنباطی که از نظام‏های مادی دارم‏ این است که آنها همه عوامل را در جهت به حداکثر رساندن تولید مادی‏ خودشان و منافع خودشان به کار می‏گیرند و بهینه می‏کنند و در قالب یک‏ نظام،آنها تمام کره‏زمین را به عنوان یک منطقه لازم برای به حداکثر رساندن منافع و مصالح خودشان تلقی می‏کنند.

در مورد فروپاشی بخشی از نظام جهانی-شوروی سابق-ما شاهد هستیم که آنها از مدل مقدری که جلوی آنها گذشته بودند،پیروی کردند و به سمت تنها انتخابی رفتند که برایشان میسر بود.حالا برگردیم به‏ کشورمان و موضوع بحث که گره‏های اقتصادی و صنعتی ایران است.با توجه به این فضای بین‏المللی ما به لحاظ اقتصادی البته یک کشور جهان‏ سومی هستیم.اما به لحاظ فرهنگی و سیاسی حرف‏های تازه‏ای را مطرح‏ کرده‏ایم و اراده دیگری داریم.

در واقع اگر قبول کنیم که نظام‏های گفته شده به هم آمیخته است‏ و تنظیمات اقتصادی نمی‏تواند مستقل از تنظیمات سیاسی صورت گیرد و این دو نمی‏تواند مستقل از نرم‏افزارهای فرهنگی کار کنند،طبیعی است‏ که ما در مورد مسایل اقتصادی هم از همان مبانی ارزشی پیروی کنیم که‏ بر سیاست و فرهنگ،حاکم است.یعنی این‏ که ما ناگریز هستیم مبادله‏های اقتصادی‏مان به گونه‏ای باشد که‏ زیربناهای سیاسی و فرهنگی نظام ما را مخدوش نکند و در محیطهای‏ فراگیر خودمان که حضور در صحنه‏های جهانی است،طبیعی است که‏ باید در همین بستر حرکت کنیم.

همچنین باید در نظر داشته باشیم که در دنیای غرب هم شرایط بر خلاف‏ گفته‏های برخی از کارشناسان متعادل و آرام نیست و امروز نظام‏ سرمایه‏داری در جهان دچار عدم تعادل‏هایی جدی‏تر از گذشته می‏شود و ما باید چگونگی این عدم تعادل‏ها و رمزوراز آنها را دریابیم و تبیین کنیم‏ و اگر بتوانیم مسیر تحولات را شناسایی کنیم.اگر این گونه عمل کنیم آن‏ وقت باتوجه به نظام ارزشی خودمان می‏توانیم به نسبت تأثیر لازم را در جهان داشته باشیم و براساس آن عمل کنیم.و زمینه‏های جدیدی از دگرگونی در صحنه‏های بین‏المللی را در مسیر گسترش ارزشهای الهی‏ بوجود آوریم.

(به تصویر صفحه مراجعه شود) حقیقی:بحث طوری شروع شد که می‏تواند دامنه گسترده‏ای پیدا کند چون حتی روی واژه‏ها هم تأکید می‏شود.اما برای این‏که بتوانیم به‏ موضوع مهمتری که موردنظر ماست برسیم،شاید بهتر باشد که حوزه‏ بحث را باریکتر کنیم.

بهرحال و به هر دلیل که باشد در عصر کنونی یک گروه از کشورها هستند که به ابزار و اطلاعات و از همه مهمتر سازماندهی مجهز هستند که‏ ما به سادگی نمی‏توانیم اینها را تغییر دهیم و روابط موجود دنیای امروز این چنین است.بنابراین موقعی که مثلا مقررات تجارت بین‏المللی نوشته‏ می‏شود،کشوری که سهم بیشتری دارد حرف بیشتری هم برای گفتن‏ دارد و در همه سازمان‏های بین‏المللی همین‏طور است.

پس ما باید یک ارزیابی دقیق از کشورمان داشته باشیم و جایگاهش را در این روابط مشخص کنیم.و این نکته را هم در نظر داشته باشیم که‏ سرعت پیشرفت آنها روزبه‏روز بیشتر می‏شود و نوع سوم استعمار هم‏ شروع شده است که استعمار تکنولوژیک و اطلاعاتی است و بسیار پیشرفته‏ است.

پس باتوجه به نکات یاد شده ما باید واقع‏بین باشیم و با توجه به شرایط جهان و شرایط خودمان راه‏حل‏هایی را بیابیم که کمتر لطمه ببینیم و بیشترین منافع را به دست آوریم.

جدیر:چون این قسمت بحث،بحث نظری است،من خیلی کوتاه عرض‏ می‏کنم که با صبحت‏های آقای عظیمی موافقم و به نظر من دیدگاه‏ واقع‏گرایانه این است که ما در دورانی از جهان عقب ماندیم و حالا مهمترین کار این است که باید ببینیم چه برنامه‏هایی برای ورود دوباره به‏ جرگه کشورهای پیشرفته داریم.این را هم باید قبول کنمی که هرکس دیر می‏رسد باید بهای بیشتری بپردازد.

رواسانی:به‏طور خلاصه عرض کنم که سه نظام فرهنگی،سیاسی و اقتصادی در ایران هست که در حال حاضر نظام اقتصادی ایران در تضاد با

تدبیر » شماره 21 (صفحه 9)

نظام‏های فرهنگی و سیاسی است.به این معنا که درحالی‏که نظام‏ سیاسی،به آزادی سیاسی معتقد است و این روش را پی‏گیری می‏کند و نظام فرهنگی روی ارزش‏های انسانی و قابل قبولی تکیه می‏کند،نظام‏ اقتصادی ایران با بازکردن بازار روی کالاهای خارجی،عکس این دو کار می‏کند.

همه باید توجه داشته باشیم که کالای خارجی حامل و ناقل فرهنگ‏ غرب است و جایی که کالای خارجی باشد فرهنگش هم هست.آن هم در شرایطی که ظالمانه بودن و ضد انسانی بودن نظام سرمایه‏داری بحث روز دنیا به حساب می‏آید و بسیاری از متفکران به این نتیجه رسیده‏اند.

یک نکته دیگر هم اضافه می‏کنم و آن این است که بررسی معلولها ما را به‏ نتیجه نمی‏رساند و باید دنبال علت گشت.مثلا دنبال این که چرا عقب‏ ماندیم؟با این شرایط تاریخی کشورهایی که جلو رفتند چه بود.یا شما که می‏گویید گره‏های اقتصاد و صنایع ایران،آیا این گره‏ها از اول تاریخ‏ بشر بوده است؟یا این که عواملی اینها را پدید آورده و باید دنبال این‏ باشیم که این گره‏ها معلول چه مکانیزمی است.

عظیمی:آقای رواسانی اشاره فرمودند و من باز هم تاکید می‏کنم که در اینجا هیچ کدام از ما اختلافی در این نداریم که نظام سرمایه‏داری یک نظام‏ غیر انسانی و با سبعیت بوده است.اما این‏که اصل بحث ما نیست که دنبال‏ علت این غیر انسانی بودن و سبعیت باشیم.

بنابراین من می‏خواهم که بحث نظری را به همین جا ختم کنیم و بیشتر توجه و نگاهمان به مسئله اقتصاد و صنعت ایران باشد و این‏که با توجه به‏ تحولات بین‏المللی چه باید بکنیم.

تغییر و تحولات در فضای بین‏المللی متعدد است و ما باید ببینیم که کدام‏ یک از این تغییرات مورد توجه و نظر ماست.مثلا موضوع یک قطبی شدن‏ جهان باعث بحث‏هایی شده است.یا بحث در این است که یک اروپای متحد به وجود می‏آید یا خیر؟آیا این جهان یک قطبی در داخل خود دچار تضاد می‏شود و ژاپن و آلمان و آمریکا با هم ستیزه خواهند کرد یا خیر؟

بحث بر سر این است که در 20 یا 30 سال آینده تحولات در دنیای‏ انرژی چیست؟یا این بحث‏های خوش‏بینانه‏ای که مطرح شده که سازمان‏ ملل قدرت بیشتری می‏گیرد و به عنوان یک سازمان جهانی واقعی مطرح‏ می‏شود و این سازمان از این پس یک نظمی در جهان ایجاد خواهد کرد.

به‏هرحال ما باید ببینیم کدامیک از این تغییرات مورد توجه و نظر است. من یکی دو نکته را برای شروع مورد تاکید قرار می‏دهم.نکته اول این است‏ که ایران از چند صد سال پیش تا حالا یک موقعیت استراتژیک از نظر سیاسی داشته است و هنوز هم دارد.مثلا قبلا و در هنگام شروع تحولات‏ صنعتی کشور ما به وسیله سه امپراتوری(انگلیس در شرق،روسیه در شمال و عثمانی در غرب)احاطه شده بود که سه امپراتوری اصلی درگیر تحولات بودند و این یک موقعیت استراتژیک به ایران داده بود درحالی‏که‏ سران کشور در آن زمان اصلا درکی از تحولات نداشتند.

به این دلیل است که وقتی امتیاز معادن ایران را واگذار می‏کنند در آن‏ می‏نویسند به استثنای معادن احجار کریمه،برای این‏که احجار کریمه‏ یعنی یاقوت و فیروز و اینها را می‏شناختند اما از نفت چیزی نمی‏دانستند و همین‏طور درباره اهمیت راه‏آهن و تلگراف و...

حالا هم که دیگر امپراتوری‏ها را نداریم،هنوز در جنوب نفت داریم‏ و براساس مطالعاتی که شده دنیا در 20 یا 30 سال آینده احتیاج بیشتری‏ به نفت منطقه خلیج فارس خواهد داشت.از نظر انرژی‏های‏ جانشین هم هنوز در این فاصله زمانی امکان جانشین کردن انرژی دیگری‏ با نفت در سطح وسیع وجود ندارد.مگر این که تغییرات جهشی اتفاق‏ بیفتد که بعید است.لذا ایران در منطقه‏ای استراتژیک قرار دارد.و از این‏ گذشته یک انقلاب اسلامی در ایران اتفاق افتاده که صرف‏نظر از این‏که‏ کسی با آن موافق باشد یا نباشد،در جهان اثر گذاشته و یک برد ایدئولوژیک در کشورهای مسلمان دارد.کشورهای مسلمانی که نفت‏ دارند و همه هم دچار عدم تعادل‏های توسه نیافتگی یا استعمارزدگی‏ هستند،فقر اقتصادی و خفقان سیاسی و نابسامانی‏های فرهنگی دارند.

این کشورها وقتی که بخواهند برای رفع گرفتاری‏ها دنبال راه چاره‏ بگردند،به ایران و انقلاب آن هم توجه می‏کنند و خودبه‏خود توجه آنها

*حقیقی:نوع سومی از استعمار شروع شده که تکنولوژیک و اطلاعاتی است و بسیار هم‏ پیشرفته است.بنابراین باید یک‏ ارزیابی دقیق از کشورمان‏ داشته باشیم و جایگاهش را در روابط بین‏المللی‏ مشخص کنیم.

(به تصویر صفحه مراجعه شود) جلب می‏شود به جایی که انقلاب اسلامی را مطرح کرده است.و این توجه‏ و علاقه در مدت 10 یا 20 سال ارتباط چندانی با حوادثی که در ایران‏ می‏افتد،ندارد و تجربه شوروی هم به ما نشان‏داد که علیرغم گرفتاری‏ها و بیچارگی‏هایی که مردم شوروی در اثر انقلاب داشتند ولی سالهای سال‏ در بیرون از شوروی افرادی در پی این بودند که به همین‏روش شوروی‏ با ظلم مبارزه کنند.

بنابراین ما با یک ایران سروکار داریم که از نظر برد ایدئولوژی‏ انقلاب و داشتن نفت اهمیت زیادی در دهه آخر قرن بیستم و دهه اول قرن‏ بیست‏ویکم خواهد داشت و اصولا نقش اهمیت منطقه خلیج‏فارس در ایران‏ مدت زیادی خواهد شد.

به نظر من در این موقعیت،جهان دنبال این خواهد بود که نفت دارای‏ یک وضعیت باثبات باشد و خیلی هم روی قیمت آن حساس نخواهد بود. ضمن اینکه قیمت برایش مهم است،ولی عرضه نفت مهم‏تر است.

حالا اگر این‏طور باشد و این موضوع را قبول کنیم،در نظم نوین جهانی تا آنجایی که به نفت مربوط می‏شود،دنیا دنبال این خواهد بود که آیا حرکاتی خواهیم کرد که این وضعیت را باثبات نگاه داردیا آن را بهم‏ بریزد.آیا ما اصولا توان این را داریم که موقعیت را تغییر دهیم یا خیر؟ اینها یک سری بحث است و براساس جواب‏هایی که برای این پرسش‏ها پیش‏بینی می‏شود،ارتباط ما با این نظم نوین فرق خواهد کرد و گره‏های‏ صنعت و اقتصاد ایران هم به انواع مختلف مطرح می‏شود و این پدیده‏ها روی هم اثر خواهند گذاشت.

ما بزرگترین کشور منطقه هستیم و اگر جهان متوجه شود که در پی‏ حفظ ثبات هستیم،حاضر است با ما دور یک میز بنشیند و امتیاز بدهد و امتیاز بگیرد که ما هم با استفاده از امتیازات به اوضاع اقتصاد و صنعت‏ خودمان سروسامانی بدهیم یا این که احساس کند ما در پی بهم ریختن‏ اوضاع هستیم و آن وقت برای مقابله با ما به فکر چاره می‏افتد و اوضاع فرق‏ می‏کند.

یک نکته دیگر هم این است که آیا سه گوشه مثلث قدرتمند جهان‏ یعنی ژاپن،آمریکا و اروپا در مورد نفت علیرغم اختلافاتی که در زمینه‏های‏ دیگر دارند،متحد عمل می‏کنند یا خیر؟البته نفع آنها ایجاب می‏کند که‏ در این مورد اختلافات را کنار بگذارند و این را یک نفع مشترک بدانند و هماهنگ عمل کنند.اگر این‏طور بشود به نظر من نتیجه‏ای که به دست‏ می‏آید این است که دنیا و نظم نوین دنبال ایجاد کشورهای کوچک و کم قدرت خواهد بود تا بتواند با خیال راحت ثبات خود را حفظ کند و این‏ بدون شک روی ما اثر خواهد گذاشت.البته این به معنای آن نیست که‏ اجازه ندهند ما در صنعت خودمان سرمایه‏گذاری کنیم اما نوع چگونگی‏ آن فرق می‏کند.

یک طرف دیگر بحث مربوط خود صنعت ایران است که اگرچه امروز با 50 سال پیش خیلی فرق دارد،اما واقعیت مسئله این است که این‏ صنعت هیچ موقع پویایی نداشته است و دینامیسم درونی تحول ندارد. اگرچه در زمینه تأمین کالا،تأمین شغل و انتقال تکنولوژی و این قبیل‏ مسایل روی اقتصاد ایران خیلی کار شده است اما این نارسایی را دارد.

به این دلیل است که وقتی در زمینه صادرات و واردات بررسی می‏کنیم

تدبیر » شماره 21 (صفحه 10)

(به تصویر صفحه مراجعه شود) آمار و ارقامی که موجود است بسیار قابل بررسی است.مثلا نگاهی به آمار و ارقام کتاب«برخی بررسی‏ها درباره واردات و صادرات کالا به کشور در سال‏های 69-1358»نشان می‏دهد که در 10 سال صادرات سرانه ما 130 دلار بوده است و آمار واردات سرانه در همین مدت 3000 دلار.از نظر تنوع صادرات نیز ما همچنان به صادرات سنتی مثل خشکبار و فروش و پوست و روده متکی هستیم و صادرات صنعتی چیزی در حدود صفر است.

این آمارها حاکی از آن است که اگرچه صنعت دستاوردهای زیادی‏ داشته است اما پویایی ندارد.حالا باید ببینیم که پویایی صنعتی چگونه‏ حاصل می‏شود؟پویایی صنعت شرط اولش این است که استراتژی توسعه‏ در سطح کلان داشته باشیم.بنابراین اولین گره صنعت ما فقدان وجود استراتژی کلان توسعه کشور است.

آقای رواسانی به واردات بدون حساب کالا از خارج اشاره کردند و این‏که اجناس بنجل وارد می‏شود.من می‏گویم اصلا اجناس بنجل نه و بهترین کالاها وارد می‏شود.اما نکته مهم این است که یک کشور در حال‏ گذر که به شدت نیازمند سرمایه‏گذاری و انباشت سرمایه است اصلا نباید و نمی‏تواند اجازه دهد که منابعش از کشور خارج شوند.

نکته دیگری که اشاره می‏کنم مسئله آزاد کردن صنعت و رقابت آن‏ است.مثلا در استراتژی کلان تصمیم گرفتند که صنعت را آزاد کنند تا بتواند رقابت کند و روی پای خودش بایستند.استدلال آنها هم این بود که‏ گفتند سال‏ها صنعت را حمایت کردیم اما به جایی نرسید.درحالی‏که‏ فراموش کردند بگویند چرا،به چه دلیل حمایت می‏کردند چگونه حمایت می‏کردند و آیا فلسفه حمایت درست بوده است یا نه؟ اگر درست در مورد صنایع کشور محاسبه می‏کردند و میزان حمایت‏ واقعی را به دست می‏آوردند آن وقت می‏شد به تدریج از این حمایت کم‏ کرد تا صنعت روی پای خودش بایستد،اما وقتی که معیارها و ابزار لازم‏ برای کم کردن حمایت را ندارند،مسایلی که شامل تحقیقات و نیروی‏ انسانی آموزش دید می‏شود،این کار اشتباه است.بله،اگر ابزارها و معیارهای لازم فراهم نشود،هزار سال هم بخواهید صنعت را نگه دارید باید حمایت کنید و هر لحظه که حمایت نکنید از بین خواهد رفت.از این‏ گذشته صنعت ما به علت پول نفتی که داشتیم برای مصرف انبوه طراحی‏ شده است،نه برای دورگذر.در دهه اول انقلاب این حالت را تا حدی‏ محدود کرده بودیم و این مصرف‏گرایی را داشتیم به احتضار می‏کشاندیم. اما به نظر می‏رسد که در این دو سه سال اخیر دوباره داریم به این موجود نیمه‏جان غذا می‏دهیم.و آنرا تقویت می‏کنیم.یعنی صنایعی که برای‏ دوره و فورپول نفت بود و برای این دوره اصلا مناسب نیست.

این بحثی هم که در مورد دولتی و خصوصی بودن این صنایع است‏ که اگر به بخش خصوصی بدهیم بهتر کار می‏کنند و....یک بحث فرعی‏ است چون این صنایع اصلا قدرت ورود به بازارهای جهانی را ندارند.پس‏ اصل بحث این است که ما با یک نظم نوین جهانی روبه‏رو هستیم که به‏ نظر می‏رسد درصدد ضعیف کردن ما است و از طرف دیگر در داخل با (به تصویر صفحه مراجعه شود)

*رواسانی:درآمد سرانه معیار خوبی‏ برای سنجش پیشرفت نیست و اکنون‏ برای تعیین پیشرفت و قدرت‏ اقتصادی کشورها عوامل متعددی چون‏ تولید ناخالص ملی،بهداشت،درصد بیسوادی و قدرت خرید مردم را درنظر می‏گیرند.

صنعتی مواجه هستیم که دارد نابه‏جا تقویت می‏شود.بنابراین یک جو نا مناسب بین‏المللی و یک رشد نامناسب صنعت داخلی،اینها دارند با هم‏ تلفیق می‏شوند که اگر در این استراتژی تغییری حاصل نشود،به خصوص‏ که در قسمت بین‏المللی کار زیادی نمی‏توانیم بکنیم،باید منتظر بحران‏ها و نابسامانی و انواع وابستگی‏ها در آینده باشیم.

اقلام عمده صادرات و واردات در سالهای 1367-1358

(به تصویر صفحه مراجعه شود) برگرفته از:برخی بررسیها درباره واردات و صادرات کالا طی سالهای 1369-1358

نوشته:حسین علوی‏راد

رواسانی:من دنباله بحث را با ذکر چند نکته دیگر درباره تغییرات‏ فضای بین‏المللی که آقای عظیمی نیز به آن اشاره داشتند دنبال می‏کنم. در شرایط حاضر سه قطب جهانی یعنی ژاپن و آمریکا و اروپای غربی به‏ شکلی با هم به توافق رسیده و کنار آمده‏اند.به این معنی که آمریکا بازار بزرگی در اختیار داشته باشد که از آلاسکا تا جنوب آمریکای لاتین را در برمی‏گیرد و محور آن هم اتحادیه‏ای است که اخیرا آمریکا و کانادا و مکزیک با هم درست کرده‏اند.این بازار مشترک از نیروی کار مکزیک، منابع کانادا و تکنیک آمریکا تغذیه می‏کند و از نظر جمیعیت و توان تولید نیز قوی‏تر از اروپای غربی است.

اروپای غربی،روسیه و اروپای شرقی را در اختیار خواهد داشت و ژاپن هم چین و آسیای جنوب شرقی را.این البته تقسیمات عمده است.اما در مورد نفت خاورمیانه من هم با آقای عظیمی موافقم که آنها به توافق‏ می‏رسند و مسئله حکومت مشترک مطرح می‏شود.برای اینکه نفت یک‏ عنصر تعیین کننده در صنعت است و کسی که نفت را در اختیار داشته‏ باشد می‏تواند قیمت تولیدات صنعتی را کنترل کند.

مطلب دیگر این که اگرچه بلوک‏های قدرت در برخی موارد وحدت‏ و در برخی موارد تضاد و اختلافات دارند،اما وضع طوری نیست که ما روی‏ تضادهایشان تکیه کنیم و بگوئیم مثلا می‏خواهیم از تضاد آمریکا و اروپای‏ غربی استفاده کنیم.چون شرکت‏های چند ملیتی آن چنان دقیق عمل‏ می‏کنند که این مرزبندی‏ها به شوخی بیشتر شباهت پیدا می‏کند.و اگر این روش را پیش بگیریم و بخواهیم با تقویت اروپای غربی جلوی آمریکا بایستیم ناگزیر مستعمره اروپا خواهیم شد.درحالی که هدف ما این است‏ که مستعمره نباشیم،حالا چه ژاپن باشد چه آمریکا و چه اروپا،ما می‏خواهیم کشوری آباد و مستقل باشیم و هدف ما باید این باشد.

البته الان مسئله فروپاشی شوروی سابق و به هم ریختن و تغییر و تحولات اقتصادی جمهوری‏های مستقل به شدت مورد توجه همه‏ بلوک‏های قدرت است.چون آنها قادر به پرداخت بدهی‏هایشان نیستند و ابزار خرید خوبی هم‏ ندارند،دنیای سرمایه‏داری با بحران‏هایی مواجه است که نیاز به‏ سرمایه‏گذاری زیادی دارد و به همین علت آنها دنبال نفت فراوان و ارزان‏ هستند.بنابراین خاورمیانه جایی است که خیلی مورد توجه آنهاست

تدبیر » شماره 21 (صفحه 11)

و بر سر این منطقه به توافق خواهند رسید تا کشورهای کوچک و کم قدرت‏ و گرفتار مسایل و مشکلات فراوان در این منطقه باشد.

ما در جهانی با این چشم‏انداز قرار گرفته‏ایم و باید از خود بپرسیم که‏ برای مقابله چه کرده‏ایم،چه می‏کنیم و چه باید بکنیم.اگر می‏خواهید استقلال اقتصادی به دست بیاوریم این کارهایی که دارد انجام می‏شود و این واردات بی‏حساب به نتیجه دلخواه ما منجر نخواهد شد،بلکه تشدید وابستگی را به دنبال خواهد داشت.

در هیچ کشوری رشد اقتصادی بدون محدود کردن واردات‏ امکان‏پذیر نیست.البته هر کشور ویژگی‏های خودش را دارد و نسخه عام‏ نمی‏توان داد اما این اصل کلی حاکم است.وقتی ما جلوی سیل واردات را نمی‏گیریم،برنامه‏ریزی برای صنعت چندان معنایی ندارد.بحث بر سر این‏ نیست که سرمایه‏داری یا سوسیالیستی یا یک سیستم دیگر باشد،نه اصلا سرمایه‏داری خالص باشد،اما به هر حال اعتباراتی که به صنعت اختصاص‏ داده می‏شود در کدام بخش و با کدام اولویت و کدام برنامه‏ریزی باید سرمایه‏گذاری شود؟سرمایه‏گذار چه کالایی را و با چه امنیتی تولید کنند؟

همچنین فراموش نکنیم که ما برای جمهوری اسلامی ایران و انقلاب‏ اسلامی صحبت می‏کنیم و بخش بزرگی از مردم جهان به ما چشم‏ دوخته‏اند که چه می‏کنیم.بنابراین کارها با شعار دست نمی‏شود و هرچه‏ ما از خودمان تعریف کنیم اگر در عمل به آرمان‏های انقلاب اسلامی وفادار نمانیم نمی‏توانیم پیشرفت کنیم.

مرعشی:من فکر می‏کنم با توضیحاتی که آقای عظیمی و آقای‏ رواسانی دادند به این نتیجه می‏رسیم که ما در نقطه‏ای از جهان قرار گرفته‏ایم که به دلیل وجود نفت،کشورهای اروپایی و ژاپن و آمریکا در مورد آن به توافق می‏رسند.علاوه بر این به دلیل انقلاب اسلامی،کشور ما از جایگاه و حساسیت خاصی در کشورهای اسلامی برخوردار است. بنابراین،این مطالب را می‏توان پیش فرض این بخش از بحث تلقی کرد.

حال من می‏خواهم به نکته‏ای اشاره کنم که فکر می‏کنم کمتر مورد توجه قرار گرفت.نکته مورد نظرم این است که در هر نظامی سه زی نظام‏ سیاسیت،فرهنگ و اقتصاد وجود دارد که باید طراحی و مدل‏سازی شود. در مورد نظام اقتصادی،مدل‏سازی اقتصادی ما به‏گونه‏ای است که تعبیر بنده این است که ما در اقتصاد جهانی حل می‏کند.علت هم این است‏ که فرض کارشناسان در طراحی و مدل‏سازی اقتصادی بر این استوار است‏ که ما یک کشور جهان سومی هستیم منابعی داریم و نیازهایی.بنابراین‏ باید خودمان را با مدل‏های موجود تطبیق دهیم.اینها بر این باور نیستند که اگر ما نظام سیاسی و فرهنگی خاص خودمان را داریم که مورد تهاجم نیز هست و از بیرون به آن حمله می‏کنند،نظام اقتصادی هم باید دارای‏ شرایطی باشد که بتواند جلوی تهاجم را سد کند و آن را خنثی سازد. کارشناسان اقتصادی کشور ما خود را متکفل چنین بحثی نمی‏بینند. مدل‏سازی که کارشناسان ما در محافل مختلف اقتصادی می‏کنند،آن‏ مدل‏سازی نیست که با واقعیت‏های سیاسی و فرهنگی ما تناسب داشته‏ باشد.

در مورد این مطلب که گفته شد چرا ما استراتژی جامع توسعه‏ صنعتی نداریم هم اشاره‏ای به تنظیم برنامه 5 ساله و شکل گرفتن آن‏ می‏کنم.در دولت قبل بنا به ضرورت‏هایی که همه می‏دانیم چه بود،نوعی‏ تفکر تمرکزگرا حاکم بود و سیاست‏گذاری اقتصادی هم متناسب با این‏ تفکر حرکت کرد و شکل گرفت.اما بعد از تغییر دولت،سیاست هم تغییر کرد و دولتی روی کار آمد که ذهنیت جدیدی در جهت تنظیم اقتصاد جامعه داشت.یعنی مشارکت بیشتر مردم،افزایش فعالیت‏های بخش‏ خصوصی و افزایش مراودات تجاری همجنین تاکید بیشتر روی افزایش و توسعه صادرات غیر نفتی.اما این تغییرات متاسفانه فقط در کمیت بود و نه‏ در ساختار برنامه و اجرای آن و تنظیمات ریز برنامه.چرا که تنظیمات در واقع ادامه همان استراتژی جایگزینی واردات بود.حالا چرا این وضع پیش‏ آمد چون کارشناسان و نظام کارشناسی ما برای طراحی اقتصادی متناسب‏ با جمهوری اسلامی ایران ابزار و وسایل لازم را ندارد و من باید اعتراف‏ کنم که ما در نظام جمهوری اسلامی ایران یک خلاء تئوریک داریم.این‏ خلاء تئوریک ما را به سمتی برده که از نرم‏افزارهای موجود در نظام غربی‏

*جدیر:باید بررسی کنیم که از لحاظ صنعتی در چه موقعیتی هستیم‏ تا بتوانیم از توانائی‏ها و مزیت‏های‏ خودمان و از ظرفیت سخت‏افزاری و نرم‏افزاری کشور در جهت کسب‏ درآمد ملی بیشتر در مبادلات‏ بین‏المللی استفاده کنیم

(به تصویر صفحه مراجعه شود) عینا استفاده می‏کنیم.به تعبیر دیگر چون خودمان به فکر طراحی‏ نرم‏افزار نبودیم به این امر نپرداختیم که اگر می‏گوئیم یک نظام سیاستش‏ با فرهنگ و اقتصادش به هم آمیخته است و اگر قبول داریم که هر سیستمی یک مبنای فلسفی دارد که سیاست و فرهنگ‏اش روی این فلسفه‏ سوار شده است و اقتصادش نیز این چنین است،پس به‏طور طبیعی باید در تنظیمات درونی مدل‏سازی به‏گونه‏ای انجام شود که مبتنی بر آن فلسفه‏ باشد.

در مورد سیاست و فرهنگ،چون تصمیم از سوی رهبران سیاسی و فرهنگی گرفته می‏شود این تنظیمات به درجات متفاوت امکان‏پذیر بوده‏ است.اما در مورد بخش اقتصادی می‏شود گفت که اصلا تنظیمات متناسب‏ با نظام نداشته‏ایم.حال برمی‏گردیم به صنعت،می‏گویید گره‏های صنعت‏ کجاست؟و آقای اسکویی در این مورد تاکید دارند.به عنوان یک پاسخ‏ عرض می‏کنم مگر صنعت در بستر اقتصاد حرکت نمی‏کند و مگر یک‏ بخش از بستر اقتصاد نظام اعتباری نیست؟نظام اعتباری ما متاسفانه هنوز یک نظام دلخواه اسلامی نیست.ما مایل هستیم که اقتصادمان را اسلامی‏ کنیم.ولی سیستم اعتباری ما یک سیستم ربوی است.آیا می‏توانیم از این‏ مسئله صرف‏نظر کنیم و یک خرده نظام بنام اعتبارات را مستثنی کنیم. اگر می‏خواهیم اقتصاد ما اسلامی باشد که بتواند با فرهنگ و سیاست این‏ نظام همخوانی و هماهنگی کند،ضرورتا باید نرم‏افزارهای خاص خودش را داشته باشد.

اگر از مدلهای نظری اقتصاد رایج استفاده کنیم،در نظام اقتصادی‏ غرب منحل خواهیم شد و ما را به اقتصاد آن ضمیمه می‏کند و این طبیعی‏ است که اگر تمام مسئولان اجرایی ما از نیات خیر و اعتقادات قلبی والائی‏ نیز برخوردار باشند،هیچ پرهیزی از این موضوع نمی‏توانند بکنند چون‏ مدل‏ها اثر وضعی دارد و تاثیر خاص خودش را به جا می‏گذارد.یک راه‏ حل این است که تا موقعی که نرم‏افزارها را طراحی نکرده‏ایم برای ادامه‏ اقتصادمان یک گروه زبده کارشناسی که هم در واقعیت‏های اجتماعی‏ حضور داشته باشند و در مباحث نظری توانمند باشند گردآوری کنیم تا اولویت‏های فعلی را مشخص کنند و ببینیم که محوری‏ترین مسایل ما چیست؟یک واقعیت هم این است که چون ما انقلاب اسلامی کرده‏ایم و خیلی جاها به ما چشم دوخته‏اند این سبب می‏شود که به مسایل و مشکلات آنها نیز توجه کنیم و درصدد رفع آنها برآئیم که انشاا...موفق‏ هم می‏شویم.

در مورد این نکته هم که گفته شد با توجه به تحولات جهانی و در وضع فعلی اقتصاد ما پویایی ندارد،به نظر من ما می‏توانیم در حد یک‏ بهینه‏سازی محدود و موضعی کار کنیم.یعنی اگرچه صنعت ما پویا نیست‏ ولی همین صنعت می‏تواند زمینه برای پویایی پیدا بکند.واقعیت امروز صنعت همان است که همکاران اشاره کردند.از طرف دیگر نمی‏توانیم این‏ واقعیت را ندیده بگیریم که جامعه ما هم یک میل توسعه یافته مصرف پیدا می‏کند.شما در همه کشورهای دیگر به تقاضای موثر برخورد می‏کنید. در مورد کشورمان تعبیرم این است که ما در ایران تقاضای توسه یافته‏ اجتماعی داریم.یعنی بسیاری از کالاهایی که در گذشته مصرف نمی‏شد، الان طوری وانمود شده است که اینها مصرف طبیعی شماست و زندگی‏ بدون آنها نمی‏تواند مطلوب باشد و معنا ندارد.

بنابراین در حال حاضر باید برای رفع گره‏ها و تنگناها برنامه‏ای

تدبیر » شماره 21 (صفحه 12)

(به تصویر صفحه مراجعه شود) داشته باشیم که بشود تعادل‏های محدود درونی ایجاد کرد.در زمینه‏ استفاده از منابع کشورهایی که با ما روابط توام با دشمنی و تهاجم ندارند نیز باید فکر کنیم.البته اگر قرار است از سرمایه کشورهای دیگر مثلا ژاپن‏ یا اروپا استفاده کنیم،باید طوری باشد که فشار تعیین‏کننده بر اقتصاد جمهوری اسلامی ایران وارد نکنند.به بیان دیگر سهم استفاده از منابع‏ خارجی باید چنان محدود باشد که آثار تعیین‏کننده و کلان در نظام‏ اقتصادی ایران نداشته باشد.

اسکوئی:نظراتی که در اینجا بیان شد حاکی از این بود که‏ حرکاتی که الان در زمینه صنعت انجام می‏دهیم باعث می‏شود که ایران‏ در نظام سرمایه‏داری ادغام یا به آن ضمیمه شود.متاسفانه ما هیچگونه‏ برنامه‏ریزی نداریم که بتوانیم به طور فعال با مشکلات صنعت برخورد کنیم.من و شما اشاره کردیم که عدم تعادل‏هایی در نظام سرمایه‏داری‏ وجود دارد.اما بحث اساسی این است که ما برای بهره‏برداری از این عدم‏ تعادل‏ها چه برنامه‏ای داریم؟آیا با ادامه سیاست‏های رژیم گذشته که‏ جانشینی واردات و توسعه صادرات بود و بیشتر هم جانشینی واردات آن‏ اجرا شد موفق به بهره‏برداری از عدم تعادل‏ها و شرایط جدید خواهیم‏ شد.

اصولا ساختار صنعت سنگین ما برای توسعه صادرات نیست و نیاز به‏ تغییر آن به شدت وجود دارد،اما با کدام برنامه؟توجه داشته باشید وقتی‏ می‏گوئیم«تحولات بین‏المللی»،این موضوع جنبه‏های متعددی دارد که‏ به برخی از آنها اشاره شد مثلا در زمینه تحولات تکنولوژیک که آقای‏ حقیقی تاکید کردند.بد نیست در این زمنیه مثالی از کتاب آقای‏ «دروکر» DRUEKER *بزنم که در سال 1986 چاپ شده است.در این‏ کتاب آمده است که ژاپن در سال 1984 برای هر واحد از تولیدات‏ صنعتی خود 60 درصد از موادی را مصرف می‏کرد که در سال 1973 برای همین مقدار تولید به‏کار می‏برد و این یعنی 40 درصد صرفه‏جویی‏ یک مثال دیگر از همین کتاب در زمینه مخابرات می‏زنم به گفته نویسنده‏ با 50 تا صد پوند الیاف نوری می‏توان به همان اندازه پیام تلفنی انتقال‏ داد که تا چندی پیش با یک تن کابل مسی امکان‏پذیر بود و انرژی مورد نیاز برای صد پوند کابل مسی معادل 5 درصد از انرژی موردنیاز برای- تولید یک تن کابل مسی است.حالا سوال من این است که با این وضع ما چه برنامه‏ریزی داریم که بخواهیم وارد این بازار شویم.در واقع برنامه‏ای‏ که آنها برای ما دارند مشخص است اما گره کار اینجاست که ما برنامه‏ریزی‏ مشخصی نداریم.

نکته‏ای هم آقای مرعشی فرمودند در مورد خلاء تئوریک در کارشناسان ما.من حرفم این است که در ایران برای کار کارشناسان ارزش‏ واقعی قایل نیستیم و کارشناسان ما به اندازه قدر و منزلتشان ارزش‏ ندارند.اگر برای کارشناسان ارزش و اهمیت لازم را قایل شویم،من فکر

*اسکویی:تغییر و تحولاتی‏ که در فضای بین‏المللی‏ انجام می‏پذیرد،اقتصاد ما را در شرایطی قرار داده‏ است که بدون داشتن‏ ارتباطات مناسب،امکان‏ نوسازی صنایع کشور تقریبا وجود ندارد.

(به تصویر صفحه مراجعه شود) می‏کنم مشکلات خیلی بهتر حل خواهند شد.اگر کارشناسان به نظر شما خلاء تئوریک دارند،ناشی از این است که به آنها فرصت لازم داده نشده‏ ست.ما در بخش‏های سیاسی و فرهنگی کوشش کرده‏ایم تا به مسایلی که‏ داشته‏ایم پاسخ دهیم و حالا درصدد پاسخ‏دادن به مسایل اقتصادی‏ برآمده‏ایم ولی بخش اقتصاد قانون مندی‏های خاص خودش را دارد. اکنون که توجه به بخش اقتصاد شده است اگر بتوانیم به مشکلات‏ اقتصادی پاسخ دهیم،منطقا موفق خواهد شد ولی اگر پاسخ ندهد مشکلات اقتصادی به حاکمیت پاسخی سخت خواهد داد.

اقتصاد کنونی ما در یک سیستم در هم تنیده از مشکلات غوطه‏ور است.به عنوان مثال:اگر می‏خواهیم صادر کردن پسته و هندوانه و انار و خاویار را به عنوان استراتژی توسعه صنعتی مطرح کنیم که نمی‏شود. استراتژی‏های مطروحه استراتژی‏های تجاری است که از بازار بین‏المللی بر ما تحمیل شده است و ما هم طبق آن حرکت‏هایی انجام می‏دهیم.سازمان‏ صنایع ملی قرار است در سال 1371 و طبق بودجه این سال بخشی از واحدهایش را به بخش خصوصی واگذار کند،یعنی اینکه در یک مقوله‏ اقتصادی،سیاست به شما تحمیل شده است و اینجاست که یکی از گره‏های‏ اساسی صنعت ما مشخص می‏شود.

حقیقی:با توجه به قسمت اخیر بحث من نظر شخصی‏ام را بیان‏ می‏کنم.متاسفانه اتفاقی که افتاد و ما امروز شاهد ادامه‏اش هستیم،از دست رفتن یک فرصت طلایی‏ 10 یا 12 ساله است که ما از نظر سیاسی یک‏ موقعیت محکم و تهاجمی در جهان داشتیم.این فرصت به دلایلی که‏ می‏دانید از جمله جنگ تحمیلی و ضرورت دفاع مقدس از دست رفت.این‏ سال‏ها زمانی بود که بهترین وقت را برای سازندگی داشتیم و به خصوص‏ شور و فداکاری بسیار بالای مردم می‏توانست کمک بزرگی باشد.در کشورهای دیگر نیز همین تجربه را شاهد هستیم که در سال‏های اول‏ انقلاب مردم کارهای بزرگی کردند بار سازندگی را به دوش گرفتند.مثلا ریاضت اقتصادی و تحمل مشکلات در آن سال‏ها خیلی آسان‏تر بود ولی در وضع فعلی ما رشد صنعتی کمی داریم و چون شرایط تغییر یافته جنگ تمام‏ شده است حالا باید انرژی بیشتری صرف کنیم و احتیاج به ایثار و گذشت‏ داریم که نمی‏توانیم از همه مردم هم این انتظار را داشته باشیم.

جدول واردات و صادرات کشور در سالهای‏ 1367-1358(اعداد تقریبی است)

(به تصویر صفحه مراجعه شود) این یک طرف قضیه و از طرف دیگر هم در این ده ساله اتفاقات و تحولات‏ زیادی در جهان پیش آمده است.ما در دنیایی هستیم که از یک طرف‏ هر کسی سعی می‏کند مایحتاج خودش را تأمین کند،از یک طرف رقیب‏ زیاد می‏شود و از یک طرف اقتصادهای بزرگی مثل آمریکا که براساس‏ زیاده‏طلبی و رفاه بی‏حد و حصر و رشد مداوم بنا شده‏اند،خیال توقف‏ ندارند.چرا که توقف برای این اقتصادها به معنای نابودی است.شیشه‏ عمر نظام سرمایه‏داری در توقفش است،لذا می‏خواهد رشدش را به هر قیمتی ادامه دهد و دعوا بر سر بازارهاست.

(*) DRUEKER,PETER:CHANGE WORLD ECONOMY

تدبیر » شماره 21 (صفحه 13)

علاوه براین کشوری مثل آمریکا برای پایین آوردن میزان وابستگی‏ خود به نفت و انرژی هم اقداماتی کرده است تا میزان مصرف انرژی در تولید،ملی کاهش پیدا کند.اطلاعاتی که من دارم نشان می‏دهد که آنها سناریویی تنظیم کرده‏اند که با کنترل مصرف این ماده حیاتی آن را به یک‏ عامل درونی تبدیل کننده و اجازه ندهند ما در این زمینه تعیین‏کننده‏ باشیم.مسئله بعدی این است که نوآوری و تحقیق در این حالت جهش‏ گرفته است ما انتقاد می‏کنیم که چرا کالاهای خارجی بازار ما را اشغال‏ می‏کنند.ولی باید بپرسیم که ما در این مدت چه کرده‏ایم و آنها چه‏ کرده‏اند؟در این فاصله 10 یا 12 سال که دروازه‏ها را به روی کالاهای‏ خارجی بسته بودیم چند درصد از نیازهای مردم را جواب داده‏ایم و این موضوع هم به مسایل ما اضافه شده است.یادمان هم نرود که ما با انسان‏هایی سروکار داریم که‏ همه از بعد اخلاقیات و معنویات کامل نیستند و حتی آنهایی که چندین‏ سال در این کشور جنگ و دفاع کرده‏اند و زیر باران موشک و بمب بوده‏اند، امروز دنبال بهترین و زیباترین وسیله زندگی هستند و این فطرت آنهاست. بنابراین اگر به نیازهایشان جواب داده نشود و در داخل نتوانیم کنترل‏ نوآوری و تحقیق و بازاریابی جهانی کار چندانی نکرده‏ایم ولی آنها اقدام‏های‏ کنیم و پاسخگو باشیم،اینطور بروز می‏کند.خلاصه اینکه ما در زمینه‏ نوآوری و تحقیق و بازاریابی جهانی کار چندانی نکرده‏ای ولی آنها قدم‏های‏ بزرگی برداشته‏اند و به این دلیل ما نمی‏توانیم کالاهایمان را در بازارهای‏ آنها بفروشیم ولی آنها به راحتی بازاز ما را در اختیار می‏گیرند.

از همه مهمتر استفاده از اطلاعات حاصل از تحقیق و نوآوری و انباشت‏ اطلاعات و استفاده مجدد از آنهاست که به دور جدیدی از پیشرفت منجر می‏شود.ما همین الان هم از نظر اطلاعات خیلی فقیر هستیم،مثلا اگر بخواهیم آماری از تعداد و انواع خودروهایی که در این سال‏ها وارد شده‏ داشته باشیم.مرجعی نیست که این اطلاعات را به‏طور دقیق بدهد.مثلا می‏گویند این‏قدر تن ماشین وارد شده است درحالی‏که تناژ واردات‏ خودرو مشکل ما را حل نمی‏کند ولی آنها اطلاعات دقیق دارند و می‏دانند در ایران چه می‏گذرد و ما چه نیازهایی داریم،تا براساس آن و علاقه‏ و سلیقه مردم برای ما کالا بسازند.در هر حال حالا که دروازه‏ها باز شده‏ است،متأسفانه سازمانها و نهادهائی دنبال وارد کردن کالاهائی خارجی‏ هستند که اصلا از آنها انتظار نمی‏رود کافیست بررسی کنید که نمایندگی‏ کالاهای خارجی از جمله اتومبیل را چه ارگانهائی به عهده گرفته‏اند و این‏ مارک‏های گوناگون را چه کسانی وارد می‏کنند.

من معتقدم که در بیرون از مرزها یک چهره‏ای از انقلاب اسلامی ایران‏ ترسیم کرده‏اند که مثبت است و من نگران حفظ آن هستم،بهرحال‏ می‏خواهم بگویم که این نوع نگرانی‏ها هست و روابط تولید در کشور ما به‏ هم ریخته شده و هنوز انسجام لازم را ندارد.

در مورد نیروی انسانی و کارگری هم اگر می‏خواهیم پیشرفت صنعتی و انباشت سرمایه داشته باشیم،باید متوفع گذشت و ایثار از سوی نیروی کار کشور باشیم که به قیمت محدود ماندن سطح زندگی آنها،صنعت ما قدرت‏ رقابت پیدا کند.

این‏ها را که در کنار هم بگذاریم متوجه می‏شویم که برای مستقل ماندن‏ و منهدم نشدن باید عزم و اراده ملی و گذشت و ایثار همگانی داشته‏ باشیم.وگرنه اگر همه چیز را در حد خوب و عالی بخواهیم و آن هم به‏

*مرعشی:مدل‏سازی نظام اقتصادی ما به‏گونه‏ای است‏ که ما در اقتصاد جهانی حل می‏کند. *جدیر:با جمهوری‏های تازه استقلال‏یافته شوروی‏ سابق می‏توانیم براساس سود متقابل و توسعه متقابل‏ همکاری‏های سودمندی داشته باشیم. *حقیقی:امریکا برای پایین آوردن میزان وابستگی‏ خود به نفت و انرژی اقداماتی کرده است تا میزان‏ انرژی در تولید ملی کاهش یابد و اجازه ندهد ما در این‏ زمینه تعیین‏کننده باشیم.

طور همزمان،این امکان‏ناپذیر نیست.

بنابراین من به نظرم می‏رسد که در وضع فعلی تنها را انباشت‏ سرمایه‏گذاری ورود سرمایه است،حتی سرمایه ایرانی‏هایی که در خارج از ایران زندگی می‏کنند.و این هم اتفاق نمی‏افتد مگر این که این‏ آزادسازی‏های فعلی اتفاق بیفتد.

حالا آیا ورود سرمایه‏های خارجی و ایرانی‏های مقیم خارج در آینده چه‏ اثری روی مسایل سیاسی ما می‏گذارد،هنوز روشن نیست و من تصور می‏کنم که هنوز مدل نشده است.چون واقعیت‏ها و پیامدهای این حرکت‏ مورد بررسی دقیق قرار نگرفته و کسی نیامده است این‏ها را به صورت یک‏ مدل ارائه دهد.

خلاصه اینکه اگر شرایط سیاسی جهان اجازه یک توسعه مستقل را به ما بدهد و بپذیرند که یک کشور در داخل مرزهایش مستقل بشود و توسعه صنعتی خودش را طراحی کند،آن بحث دیگری است و اگر به فرض‏ این اتفاق بیفتد،نیاز به یک ایثار و فداکاری ملی داریم که اگر این اعتقاد به گذشت نباشد،من فکر می‏کنم طبعا کوتاهترین راه این خواهد بود که‏ برگردیم و همان راه و مشی قدیم برویم و عقب‏ماندگی این 10 سال را هم به نحوی جبران کنیم تا حداقل به سطح کشورهایی که در حد ما بودند برسیم.و تصور می‏کنم برآیند سیاستهای فعلی نیز در واقع همین بازگشت‏ به عقب را تداعی می‏کند،یعنی همان چیزی که از آن گریزان بودیم. جدیر،بحث‏هایی که تا به حال شد بیشتر جنبه تئوری و انتزاعی داشت.

به‏هرحال من مطلبم را با جمع‏بندی که از صحبت‏های قبلی‏ یادداشت کرده‏ام شروع می‏کنم.ظاهرا آقایان روی مسایلی از قبیل اقتصاد متمرکز،کنترل قیمت،کنترل مرز،کمک و سوبسید دادن به مردم،فکر کردن به جای همه،کمک به زندگی کارشناس تأکید داشتند و آن را کلید در شرایط حاضر ما را به جایی نمی‏رساند.ما در 12-13 سال گذشته به‏ این روشه‏ها عمل کردیم و درها را بستیم.اما سطح و سرعت ارتباطات در سوبسید فراوان اجازه نداد که تراکتور ساخت ما که یک کالای حمایت‏شده با سوبسید فراوان بود به آن سوی مرزها بطور قاچاق صادر نشود و به جای‏ آن آدامس ساخت آنها که از جانب ما به عنوان کالای غیر ضرور تلقی شده‏ بود،به این سوی مرز نیاید.

اگر بحث سوبسید دادن است،با اختصاص ارز خارجی به قیمت‏ غیر واقعی و ارزان،این کار به شدت رایج بوده و بودجه عمومی صرف افراد و بخش‏های خاصی در جامعه شده است.بررسی‏ها نشان می‏دهد که یکی‏ از علل عقب‏ماندگی و صدمات عظیم اقتصادی ما همین سوبسید دادن‏ بیهوده و بی‏منطق بوده است.

بنابراین باید روس دیگری را در پیش بگیریم در مورد بخش‏های‏ صنعتی مربوط به صنایع سنگین مانند خودرو،ساخت نیروگاه‏ها،ایجاد صنایع پتروشیمی گاز و...سؤال این است که آیا بهتر است ابداع‏ تکنولوژی کنیم و مارک و نوع خاصی به بازار جهانی عرضه داریم و به‏ جنگ سایر سازندگان برویم و در عرصه اقتصادی به رقابت پرداخته و کسب درآمد کنیم؟یا خیر،بحث در این است که بررسی کنیم ما در چه‏ موقعیتی هستیم و بتوانیم از توانائی‏ها و مزیت‏های خودمان و از ظرفیت‏های سخت‏افزاری و نرم افزاری کشور در جهت کسب درآمد ملی

بقیه در صفحه 69

تدبیر » شماره 21 (صفحه 69)
جایگاه اقتصاد ایران‏ در تحولات پرشتاب جهانی

بقیه از صفحه 13 بیشتر در مبادلات بین‏المللی استفاده کنیم.در زمینه بسیاری از رشته‏های‏ صنعت سنگین به نظر من اگر بخواهیم وارد بازار جهانی بشویم با توجه به‏ ضعف‏های موجود باید به عنوان عضو یک تیم کاری عمل کنیم.همانطور که اگر کسی بخواهد قالی‏باف ماهری شود به ایران می‏آید و نزد قالی‏بافان ما شاگردی می‏کند و حرف و اعتراضی هم ندارد و چنانچه قرار باشد قالی ایرانی تولید کند لازمست با شبکه تولید و فروش ما هماهنگ‏ شود.

مثلا در صنعیت خودرورسازی باید وضع موجود و آینده احتمالی را تحلیل کنیم و تصمیم بگیریم که چه باید کرد.این یک بحث کارشناسی‏ است و از استراتژی کلان کشور هم جداست اما به استراتژی صنعت‏ اتومبیل در جهان مربوط است.در این زمینه باید بحث کنیم که چگونه‏ می‏توانیم از امکانات خودمان و ظرفیت‏های موجود سود ببریم که بتوانیم‏ وارد بازار جهانی شویم.ما در زمینه خودروسازی که مثال را روی آن‏ متمرکز کردم،از نظر سخت‏افزار قدرتمند هستیم چون در این سال‏ها در زمینه صنعت سنگین سرمایه‏گذاری بزرگی در سخت‏افزار کرده‏ایم.یک‏ بازار بزرگ یعنی ایران بزرگ و مناطق مرتبط راهم داریم.اما آنچه نداریم‏ داشتن فن مناسب و نحوه نفوذ به بازار و گرفتن بازار از دست دیگران‏ است.پس ما می‏توانیم در این زمینه با دنیا وارد مذاکره بشویم و با آنهایی‏ که در این زمینه پیشرفته هستند مشارکت کنیم.مثلا در وزارت صنایع‏ سنگین این بحث مطرح بوده که ما می‏توانیم در مورد ساخت قطعات‏ خودرو که برای سطح کارشناسی موجود در مملکت مناسب‏تر است، فعال‏تر عمل کنیم.

موضوع ساخت خودروی کامل،تحقیق در مورد بهینه‏سازی آن و رقابت در بازار جهانی عرصه مناسبی برای صنعت ایران نیست.چرا که‏ رقابت گروه‏های ژاپنی آمریکایی و اروپایی در این تبلور ارزان قیمت و پیچیده تکنولوژی،منجر به ضررهای کلان چند میلیارد دلاری بی‏سابقه‏ برای پیشروان این صنعت شده است.لیکن ورود و ساخت خودرو به داخل‏ کشور منوط به خرید قطعات خودرو شده و در سیاست هم اعلام و اعمال‏ شده است.

اشاره‏ای هم به تحولات در شوروی سابق و جمهوری‏های تازه‏ استقلال یافته شد،بد نیست من توضیح بدهم که بخش‏های مختلف مرتبط با وزارت صنایع سنگین به صورت‏های متفاوت با آنها همکاری می‏کنند و اساس کار هم بر مبنای سود عادلانه و همکاری برای کمک به توسعه‏ متقابل است.در زمینه محصولات صنعت سنگین من معتقدم که نه تنها بازارهای جهان اشباع نیست،بلکه خیلی کارها باقی مانده است که ما می‏توانیم برای انجام آنها مشارکت کنیم و براساس‏ کارهای مشترک سود مشترک نیز داشته باشیم که الان این سیاستها را با کشورهای همسایه شمالی و جمهوریهای شووری سابق در پیش گرفته‏ایم‏ و بر این اساس گفتگوها صورت می‏پذیرد.البته با کشورهای پیشرفته نیز بر همین اساس در زمینه صنعت سنین مذاکره و همکاری خواهد شد و و کاری به سیاست کلان ندارد.من معتقدم آنهائی که مسئول سیاسی‏ کشورند کارشان را بهتر از بنده می‏دانند،آنهائی که مسئول اقتصاد کلان‏ کشور هستند نیز وقوف بیشتر به جوانب امور مرتبط دارند،لذا بهتر است با این فرضیات امور مرتبط با این مجموعه ادامه یابد.این هم بدیهی است که برای پیشرفت و ترقی امتیاز را به مباحث سیاسی نمی‏دهند. بنابراین فارغ از تمام معادلات سیاسی و غیره ما باید کار و تلاش کنیم‏ چون امتیاز برای کار و تلاش و دانش بیشتر است که اینها هم همه قابل‏ دسترسی و دست یافتنی است.یعنی کسی نمی‏تواند جلوی ما را بگیرد که‏ زیاد کار نکنیم،منظم باشیم،بمورت تیم و گروه با هم کار کنیم،دنبال‏ دانش باشیم و تکنولوژی به دست بیاوریم.

در مورد اینکه دانش مناسب کار را در اختیار ما نمی‏گذارند،هم بحث‏ زیاید می‏شود به نظر من در مورد صنعت سنگین نود درصد دانش فنی آن‏ به راحتی قابل حصول است و از همه جا می‏شود کسب کرد که مثلا از طریق‏ کتب درسی مرجع و باقیمانده را هم یا با پرداخت پول و یا بار روش‏هایی که‏ دیگر عمل کرده‏اند بدست خواهیم آورد.بنابراین آنچه باقی می‏ماند و یک‏ ضرورت است عزم ملی و تحریک عمومی برای کار هر چه بیشتر است. در این عرصه،کارشناسان درست ارزیابی خواهند شد و سریع رشد خواهند کرد و در چنین جامعه‏ای از اعتبار و عزت و رفاه خوبی برخوردار خواهند بود.

تدبیر:با سپاس از شما که وقت خود را در اختیار مجله تدبیر و خوانندگان آن قرار دادید و به امید اینکه این بحث بتواند در زمینه‏های‏ دیگر در این مجله و سایر رسانه‏ها ادامه پیدا کند و فراگیر شود تا بتوانیم‏ به نتایج خوبی دسترسی پیدا کنیم بحث را به پایان می‏بریم.ذکر این نکته‏ نیز ضروری است که در این‏گونه بحث‏ها که حداکثر 3 تا 4 ساعت‏ می‏تواند ادامه پیدا کند،کسی دنبال یافتن نقاط ضعف،گره‏ها و همه‏ راههای مقابله با آن و به قول معروف تجویز یک نسخه نیست،بلکه‏ روشن‏تر کردن برخی از مسایل مهم روز در صنعت کشورمان و آنچه که‏ در فضای بین‏المللی در حال اتفاق افتادان است و یا رخ داده است نیز می‏تواند کمک موثری برای برنامه ریزان و مدیران اجرایی کشور و همه‏ کسانی باشد که به نوعی با اقتصاد و صنعت سروکار دارند و به آنان کمک‏ کند تا بتوانند آینده پیش رو را بهتر ترسیم کنند و آگاهانه و با چشم باز بتوانند برای پیشرفت و جبران عقب ماندگی‏ها تصمیم بگیرند.

(به تصویر صفحه مراجعه شود)