نویسنده : دکتر حسین عظیمی

مجله رشد معلم ، اسفند 1388 - شماره 247

برای مطالعه یا برداشت به ادامه مطلب مراجعه نمایید:



فرهنگ سازی برای توسعۀ اقتصادی نیازمند این است که در خانه و مدرسه درست عمل کنیم و در این مکان ها به طور جدی وارد مرحلۀ الگوسازی فرهنگی شویم. اما چگونه؟

باید وارد مدرسه، یعنی نظام آموزشی کشور شویم. گفتنی است که بحث کنونی ما بر سر جنبۀ پرورشی نظام آموزشی است و به جنبۀ آموزشی آن کاری نداریم. در مدرسه می توان حس برابری انسانها را به کودکان یاد داد یا نداد. در مدرسه می توان احترام به حقوق دیگران، حس نظم پذیری جمعی، احترام به آزادی بیان و ... را به صورت جزئی از شخصیت کودک در وجود او رشد و پرورش داد و یا این کار را نکرد. آیا مدارس می توانند این باورهای فرهنگی را به کودکان تلقین کنند؟ مطمئن باشید اگر نتوانند به این مهم دست یابند، توسعۀ اقتصادی جامعۀ ما سامان نخواهد گرفت.

کودکان خصلتاً نگرش علمی دارند. بچه های دو و سه ساله دائماً در حال پرسیدن هستند. به نظر می رسد که معتقدند هر حادثه ای علتی دارد و راه پیدا کردن علت را هم در پرسیدن از بزرگترها می دانند. این نگرش در فطرت بچه ها نهفته است. آیا در مدارس ما این کنجکاوی را می کشند و یا آن را تشویق و ترغیب می کنند. اینجاست که مدرسه می تواند عامل توسعه و یا مضر به حال توسعه باشد. مدرسه ای که امکانات محدودی داشته باشد، مدرسه ای که معلمش دچار هزاران مشکل باشد، بیش از پنجاه شصت کودک را در کلاس همین معلم بریزند و مدارس را چند نوبته کنند، ذهن کودک را تحت فشارهای نامناسب فراوان می گذارد و آن را به ذهن علمی تبدیل نمی کند. این کودک از علم و کتاب گریزان می شود. اگر درسی بخواند و نمره های خوبی بگیرد، معمولاً به علت ترسی است که از تنبیه در ذهن پاک و دنیای کوچک فکری او ایجاد کرده ایم. این کودک معمولاً چندین بار می آید که وقتی فشار درسی باشد کار می کند و منظم است و به محض کنار رفتن فشار، کار را رها می کند. چنین آموزش دیده است که اگر توانست گلیم خودش را از آب بیرون بکشد و کاری به این که حق و حقوق دیگران چیست، نداشته باشد. هیچ گاه به کتاب و مطالعه و علم و به نگرش علمی علاقه مند نمی شود، بلکه از همۀ این مقولات گریزان می گردد. به محض اینکه درسش تمام شد و فارغ التحصیل گردید، از مطالعه، و از نگرش علمی «فارغ» می شود و لذا تحصیل او صرفاً به مدرک منتهی می شود و خلاصه ، این کودک – این سرمایۀ عظیم انسانی جامعۀ ما – از نظر توسعۀ اقتصادی «نامناسب» خواهد شد و توسعۀ اقتصادی با از دست دادن این منبع عظیم عقیم خواهد شد.

بدیهی است که اگر به واقع به دنبال توسعۀ اقتصادی جامعه هستیم، یکی از جاهایی که باید قویاً مورد توجه باشد مدارس ابتدایی و راهنمایی است. در اینجاهاست که باید پول خرج کرد، باید منابع را تخصیص داد، نیروی انسانی دلسوز را در مدارس به کار گمارد، به زندگی و به تعلیم و تربیت معلمان رسیدگی کرد و مدارس را به محل هایی تبدیل کرد که کودکان با ذوق و شوق به آنجا سرازیر می شوند. باید دانشمندترین دانشمندان کشور را به کار تدوین کتب دورۀ ابتدایی گماشت و باید وسایل کمک آموزشی فراوان برای مدارس فراهم کرد.

آیا مدارس ابتدایی و راهنمایی خود را به واقع با این دید و نگرش مورد توجه قرار می دهیم؟ در اینجا منظور خوب نوشتن، خوب خواندن و خوب آموختن نیست؛ بلکه مراد این است که آیا خصایص مورد نیاز برای تشکیل درست شخصیت را در مدارس تقویت می کنیم؟ آیا بچه های ما در کلاس پنجم نگرش علمی بیشتری دارند یا در کلاس اول نگرش علمی بهتری داشتند؟ «فرضیۀ فعلی من، متاسفانه، این است که مدارس ما علیرغم زحمات دلسوزانۀ معلمان- در این جهت عمل نمی کنند».