تاملی بر مهمترین ویژگی های دکتر حسین عظیمی، شیوه استنتاج و نتیجه گیری

نویسنده : خسرو نورمحمدی

 

 

متن کامل مقاله را در ادامه مطلب مطالعه کرده و یا  کپی کنید.


با توجه به مراحل پیش گفته، عظیمی می‌توانست تبیین‌ها و نتیجه‌گیری‌های متعدد، مختلف و حتی متضاد از یک موضوع داشته باشد. در برخی از نتیجه‌گیری‌ها او تحلیل‌های مبتنی بر شاخه‌ها و تکنیک‌های اقتصاد خرد، کلان، مالیه و ... نیز ارایه می‌کند. ولی نتیجه‌گیری‌هایش ضمن دارا بودن تحلیل ساده، منطقی و همگرایی، به طور عمده هم در روش و هم در نتیجه گیری با دیگران متفاوت است.

شناخت عظیمی در مرحله نتیجه گیری دشوار می‌شود! البته نه در بخش درک نتیجه گیری‌ها، بلکه در شناخت روش و مبنای نتیجه گیری‌های او! در اینجا مسیر عظیمی با دیگران تغییر می‌کند و سؤالات زیادی در این رابطه برای خواننده نظرات عظیمی بابت به وجود می‌آید. چرا عظیمی در میان این همه تعریف، باز تعریف، برقراری روابط و تحلیل‌های نو دچار تشدد فکری یا اصطلاحاً گم نمی‌شود؟ چرا با توجه به آمادگی اجتماعی و شرایط مجامع علمی، نظرات خود را در چارچوب مکاتب شناخته شده خارجی قرار نمی‌دهد؟ چگونه از تکنیک‌ها و ضوابط اخلاقی و انسانی مدنظر خود در ارایه تحلیل‌ها استفاده می‌کند.؟ چه ضوابطی بر چارچوب روش شناسی او حاکم است؟ چرا ... ؟ در این مرحله است که می‌توان عظیمی را دارای مکتب فکری دانست. شاید اینکه نمی‌توانیم در ایران مکتب فکری داشته باشیم به عدم تبیین شرایط این مرحله باز می‌گردد.

ولی چارچوب مکتب فکری و روش شناسی عظیمی بر چه بنیان‌هایی استوار است؟ به نظر می‌رسد، مبنای تحلیل‌های دکتر حسین عظیمی، همواره بر شناخت او از ماهیت و روش در علم اقتصاد و به طور ویژه مفهوم ما به ازای عینی نهفته است.[1] حرکت علمی عظیمی ضمن وفادار ماندن به روش علمی خود ماهیت توسعه و تحول تمدن جدید را بر پایه های، درون زا کردن انسان‌محوری و علم محوری قرار می‌دهد. عظیمی نتیجه می‌گیرد، توسعه یک فرآیند علمی است و قانونمندی‌های علمی آن برای شرق و غرب یکسان ولی الگو و روش‌هایش برای هر کشور متفاوت است. همه کشورهای توسعه یافته در دو خصیصه مشترکند که ما هم برای توسعه، باید در این زمینه‌ها با آن‌ها مشترک باشیم، اولاً فرهنگشان علم محور است ثانیاً فرهنگشان انسان محور است؛ و بحث توسعه اساساً جایگزینی این اندیشه‌ها است، نه چیز دیگر. عامل اصلی توسعه این دو محور است و ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و ... ما باید بر اساس این دو محور بازسازی شوند. (عظیمی بعداً دو محور توسعه پایدار و آینده‌نگری را با توجه به واقعیت‌های جدید جهانی مطرح می‌کند، البته هنوز تصویر و تأثیر این دو محور بر تمدن جدید مشخص نیست، ممکن است بسیاری از دستاوردهای تمدن جدید صنعتی زیر سؤال رود و مفاهیم و مسیرهای جدیدی تبیین شود).

بر این اساس روش عظیمی در تحلیل‌های خود در برقراری روابط علمی میان ساختارهای مختلف و تحلیل و نتیجه‌گیری‌هایش باز هم بر اساس تعریف او از تمدن سازی و توسعه به شرح زیر می‌باشد:

1. انسان محوری : عظیمی در بررسی‌ها و تحلیل‌هایش به دنبال این است که چگونه نیازهای انسانی (تأمین، امنیت و هویت[2]) و نه صرفاً نیازهای اقتصادی تک‌تک انسان‌ها را هم در مسیر توسعه و هم در نهایت تحقق تمدن جدید تأمین کند، تا انسان‌های جامعه بتوانند وارد فرآیند موثر تمدن سازی جدید و توسعه در همه ابعاد اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی شوند. عظیمی در نگرش‌های کلان به طور آشکار و در نگرش‌هایی خرد به اشکال متنوع به دنبال این هدف است. عظیمی بر مبنای سیاست تناسب هدف با وسیله، انسان را توأمان به عنوان عامل و هدف توسعه نگاه می‌کند. «در تمدن جدید اصل بر برابری، آزادی و اصالت فرد است و هویت یگانه هیچ انسانی نباید مورد تهاجم قرار گیرد. اگر این تهاجم صورت گیرد، تمدن جدید قابل ساخته شدن نیست. ظرفیت تمدن جدید متکی بر تک‌تک انسان‌هاست. یعنی اگر ما بتوانیم شرایط شکوفایی تک‌تک انسان‌هایمان را فراهم کنیم، توسعه در کشور ما هم اتفاق خواهد افتاد و اگر نتوانیم، اتفاق نخواهد افتاد.»[3]

2. علم محوری : عظیمی به دنبال این هدف است که کدام رابطه و تحلیل حاصله می‌تواند در افزایش و درون زا کردن علم و فن در موضوع مورد نظر و یا ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و نتیجتاً افزایش تولید و بازدهی ایران با هدف تحقق تمدن جدید صنعتی موثر باشد.

عظیمی تحقق توسعه و تمدن سازی  جدید را به شرح ذیل نیز بیان می‌دارد: "توسعه مشروط به سه قدم است. این اقدامات نسبت به هم اولویت زمانی ندارند و در صورت تحقق آن‌ها تمدن جدید شکل می‌گیرد:

  • درک و هضم اندیشه‌ها و بصیرت‌های دنیای مدرن.
  • تفصیلی کردن این اندیشه‌ها و باز هضم آن‌ها.
  • ساختن نهادهای مربوط به آن اندیشه‌ها پس از تفصیلی شدن آن‌ها."[4]

در اینجا به اهمیت وجود مکتب فکری و نظریه پردازی که عظیمی آن را در بخش‌های مختلف دیدگاه های خود ارایه کرده است، اشاره ای داشته باشم: به تصور من تا مکتب فکری در ایران نهادینه نشود، توسعه ایران به سرانجام خود نخواهد رسید. "در کتاب توسعه علمی ایران،[5] نوشته آقای دکتر رضا منصوری، در مورد این موضوع بحث و نشان داده شده که ۲۲۰۰ نوع از این مؤسسات نظریه پردازی با اسم‌های مختلف در آمریکا فعالیت می‌کنند. ولی در سراسر ایران حتی یک مؤسسه این چنینی نداریم. ما تنها جایی که سراغ داریم، حوزه های علمیه‌اند که  بودجه‌شان مستقل است و حول وحوش یک مکتب شکل می‌گیرند. جالب است وقتی ساختار آکسفورد را نگاه می‌کنید، می‌بینید که سیستم آن بسیار شبیه به حوزه های علمیه است. دانشگاهی که هشتصد سال قدمت دارد و جزو دانشگاه های درجه یک دنیاست، این چنین عمل می‌کند."[6] "در حدی که اطلاع دارم، حتی یک موسسه کمک به نظریه پردازی اجتماعی، در مجموعه آموزش عالی کشور وجود ندارد. البته امیدوارم که این قضاوت من اشتباه باشد و حتی بیش از این، اگر موسسه ای در این زمینه بخواهد شکل بگیرد مجموعه نظام آموزش عالی ایران در مقابلش می‌ایستد و آن را متوقف می‌کند یا از کارایی می‌اندازد"[7]

متخصصین دیگر در رابطه با این نگرش عظیمی اظهار داشته‌اند: "همه کارهایی که می‌کرد یک مضمون داشت، توسعه ایران. اما توسعه‌ای نه منطبق با الگوهای وارداتی و گاه تحمیلی. او آنچه را که در غرب آموخته بود، دستمایه و پشتوانه قرار داد ولی کاملاً ملی و بومی چاره‌جویی کرد."[8] " همیشه از یک قدرت متقاعدسازی برخوردار بود و در همه ایجاد اعتماد می‌کرد. چنین قدرتی برخاسته از وسعت دانش و آگاهی او بود که مستمع را مجذوب می‌کرد. در جلساتی که نظرات مختلف به گونه‌ای ارایه می‌شد که اصطلاحاً با هیچ نخ تسبیحی نمی‌شد آن‌ها را با هم جمع کرد، دکتر عظیمی این توان را داشت که یک جمع‌بندی اقناع کننده و قابل قبول از همه نظرات ارایه کند... وی توسعه را با توجه به ویژگی‌های جامعه ایران تعریف می‌کرد... "[9]  " طی عمر نسبتاً کوتاه توسعه، عوامل فراوانی به عنوان عامل اصلی توسعه، محرک، موتور یا زیربنای توسعه معرفی شده‌اند. زمانی سرمایه و انباشت سرمایه مورد توجه بود و تصور می‌شد که هر کشوری که بتواند به حد معینی از آن دست یابد، راه توسعه را خواهد پیمود و به همین دلیل چه بسیار کشورها که بر دیگران جفاها روا داشتند تا به سرمایه کافی برای توسعه دست یابند. این فرضیه، آزمون زمانه را برنتابید. چه کشورها که به برکت منابع طبیعی هنگفت به سرمایه‌های کلانی دست یافتند ولی جز درخششی موقتی که به بهای فروپاشی ساختار موجودشان بدست آمد، طرفی بر نبستند. ارز هم سرنوشتی مشابه سرمایه داشت و جز وابستگی بیشتر گره ای از کار توسعه‌نیافتگی نگشود. تکنولوژی (فناوری) نیز سهم خویش را در این بازار داشت و چند صباحی دلربایی کرد ولی شیفتگانش بزودی دریافتند که این بت هم اگر درونی و خودی نباشد یا نشود و شرایط پیچیده و جامع کار کردنش فراهم نگردد، عیارش عاریتی و زودگذر است. کارگر ارزان، قطب‌های توسعه و برنامه های متمرکز دولتی و غیره نیز هر یک بخت خویش را به بهای عقب نگاه‌داشتن حصول توسعه واقعی آزمودند و هیچ‌کدام جز تجربه‌ای در فرآیند طولانی آزمون و خطا نتیجه‌ای ملموس بر جای ننهادند. در نهایت نوبت به عامل اصلی و حقیقی رسید و اکنون کم و بیش همه دریافتند که یار در خانه و ما گرد جهان می‌گردیم. این انسان است که جهان را اداره می‌کند و توسعه را رقم می‌زند و این مقوله ایست که عظیمی بر آن بسیار پای فشرد و هرچه در توان داشت، خالصانه عرضه کرد... ما یک زمانی ابرقدرت جهان بوده‌ایم و در حال حاضر نیز همه پیش نیازهای توسعه سریع را داریم. اتفاقاتی افتاده است که امکان بهره‌برداری بهینه از این شرایط را نداریم و عظیمی به دنبال این امّاها و اگرها و پرسش‌ها در اقتصاد ایران بود. او با تسلط کاملی که به تئوری‌های اقتصادی داشت می‌خواست این مسائل را در عمل واکاوی کند و پاسخ این سؤال‌ها را بشناسد و به دیگران هم بشناساند. "[10]

اگرچه تلاش شد چارچوبی از روش شناسی و تحلیل توسعه ای دکتر حسین عظیمی ارایه شود ولی نگارنده معتقد است ارایه بسیاری از مباحث و نکات دیگر در چارچوب این مقاله ممکن نشده است. عظیمی در شیوه نتیجه گیری‌های خود بر اصولی اخلاقی همانند: رفع فقر و نیازهای انسانی در تمام فرآیند گذر، تناسب وسیله با هدف، ... و اصول علمی همچون: شاخص رضایت نسبی مردم در هر سیاست اقتصادی، ما به ازای عینی، ... و ... استوار است، که فرصت طرح آن ممکن نبود.برای مثال عظیمی معتقد بود وظیفه همه ساختارها و از جمله علم محوری خدمت به انسان‌هاست. لذا باید اولویت با شناخت مفهوم انسان محوری و کاربرد وسیع آن بود. همچنین تعریف و تشریح انسان محوری و علم محوری باید بر اساس روش تحلیلی چهارگانه عظیمی مجدداً صورت پذیرد تا رابطه آن با ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و نحوه درون زا کردن آن مشخص شود. بدون این دو اقدام، بسیاری از تحلیل‌های عظیمی ممکن است قابل درک نباشد. عظیمی به صراحت این روش‌ها و ملاحظات مکتب فکری خود را ارایه کرده و خواننده می‌تواند با مطالعه کتاب اقتصاد ایران، با بخش عمده‌ای از این روش‌ها و ملاحظات آشنا شود. البته باید ویژگی‌های شخصیتی عظیمی را مدنظر قرار داد همان‌طور که خود می‌گوید: ”حوزه‌های بررسی علوم اجتماعی تجربی را الزاماً باید اختلاطی از هنر و علم دانست ]لذا[ اهمیت نسبی نظریه‌پرداز و دانشمند در علوم اجتماعی تجربی در مقایسه با سایر متخصصان این علوم به مراتب بیشتر از سایر علوم است. فراموش نکنیم که در زمینه‌های هنری، شخصیتی و هویتی، هنرمند بیشتر از تکنیک کار هنری بر آثار هنرمند مؤثر است. به عبارت دیگر هزاران تکنسین عالی هنری هم ممکن است قادر به خلق یک شاهکار نباشند، حال آنکه هنرمند واقعی حتی در شرایط نقص نسبی تکنیک هم می‌تواند محتملاً به خلق آثار مهم موفق شود[11]. این بخش وظیفه متخصصانی است که عظیمی را از نزدیک می‌شناسند.

جدول شماره 2- خلاصه چارچوب روش‌شناسی و تحلیل توسعه‌ای اقتصاد ایران از دیدگاه دکتر حسین عظیمی

روش تحلیلی عظیمی

 

شناخت دنیای صنعتی و روند تحولات آن

 

1. شناخت نظریه‌های اقتصادی

2. شناخت متغیرهای عمده و تأثیرگذار بر تحولات

3. شناخت شرایط و تحولات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی

4. شناخت فلسفه، تاریخ، علوم اجتماعی و روش‌شناسی آن

5. تعریف توسعه و تمدن صنعتی بر مبنای روش‌شناسی

6. شناسایی انسان‌محوری و علم محوری به عنوان مبنای توسعه و تمدن جدید صنعتی

7. تحلیل شرایط بر اساس محورهای تمدن سازی جدید

8. ...

شناخت اقتصاد ایران و روند تحولات آن

 

1. شناخت شرایط و تحولات اقتصاد ایران

2. شناخت شرایط و تحولات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور

3. شناخت متغیرهای عمده و تأثیرگذار بر تحولات اقتصاد ایران

4. تحلیل تحولات فوق بر مبنای تعریف توسعه و تمدن و مبانی آن

5. ...

ارائه تحلیل توسعه‌ای

1-   باز تعریف مفاهیم و تولید مفاهیم نو در اقتصاد ایران

 

 

2-   دیدگاه توسعه جامع

3-   نحوه ارایه تحلیل

1. واژه شناسی و بازتعریف مفاهیم

  1. 2.  بیان ساده و عامیانه مفاهیم (توجه به عمومی کردن دانش توسعه)

3. استفاده از روش‌شناسی

4. استفاده از الگو و تعریف توسعه

5. یافتن روابط میان عوامل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور با توجه به الگوی توسعه

6. باز تعریف عوامل، نهادها و مفاهیم اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور بر مبنای روش شناسی و الگوی توسعه

7. ...

شیوه نتیجه‌گیری

1. تحلیل اقتصاد ایران بر مبنای توسعه با توجه به:

  • انسان‌محوری
  • علم محوری
  • (محوریت جدید) آینده محوری
  • (محوریت جدید) توسعه پایدار

2. تجزیه و تحلیل و نتیجه گیری بر مبنای مکتب فکری خود

3. یافتن و معرفی تحلیل‌های اقتصادی با توجه به تأثیر عوامل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور با توجه به الگوی توسعه

4. معرفی الگوی توسعه و تمدن سازی ایران با استفاده از تجارب جهانی و نگرش‌هایی انسانی بر مبنای تحول فرهنگی

5. ...



[1]  برای مطالعه بیشتر مراجعه شود به : پیشین، عظیمی، ماهیت و روش‌ در علم اقتصاد.

[2]  برای مطالعه بیشتر مراجعه شود به: حسین عظیمی، ایران امروز در آینه مباحث توسعه، دفتر نشر فرهنگ اسلامی،1378.

[3]حسین عظیمی، ایران امروز در آینه مباحث توسعه، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ص 51.

[4]  گفتگو با دکتر حسین عظیمی، نفت و توسعه، روابط عمومی وزارت نفت جمهوری اسلامی ایران، 2/12/1379، مکان: دفتر پروژه.

[5]  دکتر رضامنصوری، توسعه علمی ایران، انتشارات یونسکو، 1373؛ چاپ دوم، انتشارات اطلاعات، 1378.

[6]  مرکز پژوهش های شورای اسلامی، مسائل اقتصاد ایران و راهکارهای اساسی آن  سخنرانی آقای دکتر حسین عظیمی در کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی (ویرایش اول)، زمستان 1381.

[7]  دکتر حسین عظیمی، آموزش عالی در ایران و تقش آن از دیدگاه علم اقتصاد و مباحث توسعه، مجموعه مقالات نخستین سمینار آموزش عالی در ایران (جلد اول)، 1376.

[8]  فرشاد مومنی

[9]  دکتر بایزید مردوخی

[10]  دکتر محمدسعید نوری نائینی

[11]- دکتر حسین عظیمی، پیشین، عظیمی، ماهیت و روش‌ در علم اقتصاد.