دیدگاه توسعه جامع در نظریه مرحوم دکتر حسین عظیمی

نویسنده: خسرو نورمحمدی

 

متن کامل مقاله را در ادامه مطلب مطالعه کرده و یا کپی کنید.

 

 


عظیمی با توجه به شناخت و بررسی متغیرها، مسائل و مفاهیم اقتصادی (در جوامع سنتی، در حال گذر و صنعتی ) رابطه بین آن‌ها و نیز تأثیر پذیری آن‌ها با سایر  ساختارهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را نیز مدنظر قرار می‌دهد و مجدداًٌ تعاریف و تبیین‌های جدیدی ایجاد می‌کند. در اینجا دیدگاه توسعه جامع عظیمی شکل می‌گیرد. البته در این کار از روش‌ها و تکنیک‌های متعددی استفاده می‌کند که فرصت طرح آن در این مقاله نیست.

عظیمی در این تعریف‌ها و تحلیل‌ها، روابط علمی، منطقی و اقناع کننده‌ای نه تنها بین عوامل اقتصادی، بلکه میان اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور شناسایی و معرفی کرد و تبیین‌های جدیدی نیز ارائه کرد. عظیمی از این بابت نیز منحصربه‌فرد عمل می‌کند. بدین لحاظ عظیمی در چارچوب مکتب فکری خود، جایگاه هر ساختار و عاملی را در چارچوب توسعه مشخص می‌کند و بدین لحاظ هویت و مفهومی تازه به توسعه می‌بخشد. چنانچه از عظیمی خواسته می‌شد در باره نقش معماری، فرهنگ، سیاست، رضایت شغلی، حسابداری، قانون، دین، اخلاق، مدرسه یا هر موضوع خرد و کلان دیگری در توسعه توضیح دهد، او چارچوبی منطقی از این موضوع ارایه می‌کرد. توجه شود که این موضوع تحت تأثیر توانایی عظیمی در برقراری ارتباط میان عوامل مختلف مربوط نیست، بلکه مربوط به مکتب فکری و چارچوب تحلیل توسعه ای او است. در چارچوب مکتب فکری عظیمی عاملی خارج از توسعه و به عبارتی تمدن سازی جدید نیست. به عبارت روشن‌تر او معتقد است تمدن جدید همه شالوده‌ها و بنیان‌ها را تغییر می‌دهد، پس در این فرآیند هر متغیر، نهاد، ساختار و ... جای خود را در پازل توسعه و تغییرات گذر تمدنی دارد. به عبارتی اگر همه چیز در فرآیند توسعه تغییر می‌کند، پس هر مورد و هر تغییری به توسعه مرتبط می‌شود.[1] برای مثال معتقد است اگر در یک کلاس، به هر دلیل درست یا نادرست حتی یک نفر وجود داشته باشد که معتقد باشد اگر بخواهد به هر جایگاه سیاسی، فرهنگی، فنی، تخصصی و ... دست یابد، عامل یا عواملی به او اجازه نخواهند داد هدف او تحقق یابد، ساختن تمدن جدید برای آن جامعه ممکن نیست. همچنین عظیمی در چند سخنرانی خود از جمله در جمع متخصصین سازمان برنامه در مورد تأثیر فقر بر درک و برداشت متفاوت انسان‌های جامعه از مفاهیم اجتماعی همچون برابری، آزادی و ... و نتیجتاً شستشوی مغزی اتوماتیک اجتماعی و تأثیر منفی آن بر توسعه صحبت کرده و بیان می‌کند که این موضوع در کتابی روان‌پزشکی که در دهه شصت میلادی نوشته شده، ارایه شده است.[2] در حالی که در این کتاب چنین مطلبی به صراحت آورده نشده، بلکه عظیمی این ارتباط و معنا را به درستی برداشت کرده است. البته عظیمی در ارایه این روابط و تحلیل‌ها منتظر مهیا شدن تمام شرایط علمی نمی‌شود. موارد متعدد این‌گونه در دیدگاه های عظیمی وجود دارد. به یکی از دیدگاه‌های ایشان در رابطه با تأثیر عوامل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بر استراتژی توسعه یک کشور مراجعه می‌کنیم:

” استراتژی‌های توسعه که بیان کننده و روشن کننده بسترهای اصلی در حرکت‌های اقتصادی اجتماعی جامعه است چگونه شکل می‌گیرد؟ استراتژی‌های توسعه توسط تعدادی از متخصصان که توسط نمایندگان سیاسی جامعه انتخاب می‌شوند، تهیه می‌شود و در نهایت نیز همان‌ها هستند که متن تهیه شده توسط متخصصین را می‌پذیرند، اصلاً می‌کنند و یا مردود می شمارند. پس می‌بینیم برای شکل‌گیری استراتژی توسعه از یک طرف علم و از طرف دیگر سیاست دخالت می‌کند ... به عبارت دیگر استراتژی توسعه از یک طرف به توان علمی جامعه و از طرف دیگر به انسجام، دقت و صحت نظر (علایق و سلایق) مسئولین سیاسی جامعه وابسته است. در عین حال دقت در این فرآیند نشان می‌دهد که نقش اساسی در این زمینه با علائق و سلائق سیاسی است، زیرا علائق و سلائق سیاسی است که تصمیم می‌گیرد کدام متخصص بیاید، متن تهیه شده را می‌پذیرد یا رد می‌کند، و نهایتاً در صورت تمایل، امکان اجرایی برای استراتژی مورد نظر را فراهم می‌کند؛ لذا می‌بینیم در تدوین استراتژی توسعه از یک طرف عالم و متخصص و از طرف دیگر سیاستمدار دخالت می‌کند ولی اولویت با نمایندگان سیاسی است. پس تا اینجا می‌بینیم که حوزه‌های سیاسی و اقتصادی، ضمن استقلال شدیداًٌ به یکدیگر وابسته می‌باشند. حالا سؤال این است که علایق و سلایق سیاسی از کجا نشئت می‌گیرد؟ برای جواب به این سؤال باید عنایت داشت که سیاستمداران، هر یک از اقشار اجتماعی خاصی برخاسته‌اند و شخصیت آن‌ها، علایق و سلایق آن‌ها بر اساس نوع تربیت و زندگی‌شان در قشر اجتماعی مزبور و به ویژه دوران کودکی و نوجوانیشان شکل گرفته است. می‌دانیم که در هیچ جامعه‌ای انسان نمی‌تواند به سهولت از قشر اجتماعی خود خارج شود و یا از آثار محیط‌های پرورشی دوران کودکی بگریزد. البته این‌طور نیست که صد درصد علایق و سلایق انسان در قشر ذی‌ربط و محیط پرورشی کودکی ساخته شده باشد، اما پایه‌ها عمدتاً از طریق نفوذ فرهنگی قشر اجتماعی مورد بحث شکل می‌گیرد. ملاحظه می‌شود که ریشه علایق و سلایق سیاسی در مسائل فرهنگی نهفته است. پس دیدیم که اقتصاد به سیاست وابسته بود، حالا می‌بینیم که سیاست به فرهنگ هم مرتبط می‌شود."[3]



[1]  عظیمی در حرکت توسعه ای معتقد به برنامه ریزی جامع نیست بلکه برنامه ریزی هسته های خط دهنده را مد نظر می دهد.

[2] William Sargant, Battle for the mind: a physiology of conversion and brainwashin,1957,London: Heinemann

[3]  دکتر حسین عظیمی، مقاله فرهنگ و توسعه، مجله ایران فردا، شماره1، خرداد و تیر،ص14-19، شماره 2، مرداد و شهریور، ص46-55، 1371.