باز تعریف مفاهیم و تولید مفاهیم نو در اندیشه های دکتر حسین عظیمی

 

نویسنده: خسرو نورمحمدی

 

متن کامل مقاله را در ادامه مطلب مطالعه کرده و یا  کپی کنید.

 


عظیمی معتقد است که ما در حال حرکت از یک تمدن به تمدن دیگر هستیم و در این جریان تغییر تمدنی، مفاهیم مورد استفاده ما تلفیقی از مفاهیم سنتی، مبهم و غیر علمی و حتی تقلید نادرست از جوامع صنعتی است. لذا وظیفه اصلی متخصصین در ابتدا باز تعریف این مفاهیم و واژه شناسی آن است. می‌گوید: "نگرش ما به مفاهیم نگرشی علمی نبوده و غیر دقیق است. در عین حال می‌دانیم که در تحلیل نهایی، اندیشه و تفکر است که بر زندگی ما حاکم می‌شود. اندیشه و تفکر هم در قالب مفاهیم قابل شکل‌گیری و بیان است. اگر مفاهیم غیر دقیق باشد، اندیشه و تفکر ما دچار مشکل خواهد شد و اگر چنین شود الزاماً زندگی ما دچار مشکل خواهد گردید. یعنی تأکید می‌کنم که به نظر بنده ما در مورد مفاهیم دچار مشکل هستیم. به این معنی که هنوز اهمیت بحث و بررسی دقیق مفاهیم را آن گونه که باید درک نکرده‌ایم و لذا بدون توجه به محتوای واقعی و علمی، این مفاهیم آن‌ها را در زندگی روزمره به نحو گسترده به کار می‌بریم. بعد هم که دچار مشکل شدیم که حتماً می‌شویم، تعجب می‌کنیم که چه شد که دچار مشکل شدیم؟ ما که حسن نیت داشتیم، تلاش فراوان کردیم، زحمت زیاد کشیدیم، باز هم مشکل حل نشد، ... لذا باید برای حل مشکل به دنبال اندیشه و تفکر و به دنبال مفاهیم بازگردیم و به این صورت، لازم می‌نماید که در همه مفاهیم مرسوم جامعه تردید کنیم[1]. "

ویژگی منحصر به فرد دیگر دکتر عظیمی این بود که می‌توانست با توجه به روش‌شناسی علمی و با توجه به واقعیت‌های جوامع صنعتی و ایران، از یک پدیده تعریف‌های متفاوت اما حول یک مفهوم ارائه کند. عظیمی بدین‌صورت مفاهیم مرسوم جامعه را مورد تردید، بازبینی و باز تعریف قرار می‌دهد. در این راستا بیش از صد موضوع، نهاد و ساختار و صدها واژه را مورد بازبینی و باز تعریف علمی قرار داده است که در کتاب اقتصاد ایران با برخی از این موارد آشنا می‌شویم. برای مثال وی ده‌ها تعریف از توسعه ارایه کرده که صرفاً چند نمونه به شرح زیر ارایه می‌شود:

  • فرآیندی که طی آن جامعه را از یک دوران تاریخی به دوران تاریخی بعدی منتقل می‌کنیم.
  • فرآیند درون زا کردن شیوه‌های کسب و انتقال علم و فن از شیوه سنتی به مدرن در پروسه تولید
  • بازسازی تمامی نهادهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی یک جامعه بر اساس یک اندیشه و بصیرت محوری جدید
  • درونی کردن انقلاب صنعتی
  • توسعه فرایندی است که طی آن باورهای فرهنگی، نهادهای اجتماعی، نهادهای اقتصادی و نهادهای سیاسی به صورت بنیادی متحول می‌شوند تا متناسب با ظرفیت‌های شناخته شده جدید شوند و طی این فرایند، سطح رفاه جامعه ارتقاء می‌یابد.
  • توسعه افزایش تولید سرانه نیست، بلکه قابلیتی برای رسیدن به ظرفیت تاریخی است که کسب این قابلیت، خود را در تولید سرانه نشان می‌دهد. بنابراین توسعه، منابع فیزیکی نیست بلکه دانش و توانایی است.
  • جامعه توسعه نیافته جامعه ای است که سیستم‌های آن بر اساس فرمان و سنت حرکت می‌کند و هر جامعه ای توسعه نیافته تلقی می‌شود مگر آنکه این دو را (فرمان و سنت ) با عقل گرایی، تدبیر و علم جایگزین نماید. طبیعی است که جایگزین این دو محور، نهادها، سازمان‌ها و همه سیستم را تغییر می‌دهد چرا که این‌ها فونداسیون، STRUCTUER یا ساختار بنا محسوب می‌شوند.
  • همه کشورهای توسعه یافته در دو خصیصه مشترکند که ما هم برای توسعه، باید در این زمینه‌ها با آن‌ها مشترک باشیم، اولاً فرهنگشان علم محور است ثانیاً فرهنگشان انسان محور است؛ و بحث توسعه اساساً جایگزینی این اندیشه‌ها است، نه چیز دیگر.
  • مرگ نظام کهن تاریخی و تولد نظامی نو
  • تغییر بنیان‌های یک جامعه از محوریت سنت و فرمان به محوریت علم باوری و انسان باوری
  • توسعه یعنی کار و مشقت کم و بازدهی زیاد و توسعه‌نیافتگی یعنی کار و مشقت زیاد و بازدهی کم
  • اگر کشوری مثل ایران، هند، پاکستان و غیره بخواهند جریان توسعه را به نهایت برسانند، باید این مفهوم را بپذیرند که یک نظام کهنی وجود دارد که لازم است حتماً حذف شود و یک نظام جدیدی جایگزین آن شود.
  • حداکثر استفاده از زمان
  • افزایش بازدهی
  • یا ...

و در عین حال از همه این تعاریف استفاده می‌کند و اظهار می‌دارد: در علوم تجربی اجتماعی از نظر من غیر از این نمی‌توان تعریفی از توسعه داشت و دست کم در مطالعات توسعه‌ای هیچ راه دیگری برای توسعه شناخته شده نیست.

در همین راستا عظیمی در کنار معرفی توسعه و مفاهیم آن در اقتصاد ایران، به روشن و متمایز کردن مفاهیم غیر توسعه ای می‌پردازد. در این رابطه می‌گوید: "یک بررسی ساده نشان می‌دهد که حداقل 9 مفهوم در ادبیات مرسوم توسعه‌ای ایران به کار گرفته می‌شود. این مفاهیم عبارتند از: افزایش تولید، افزایش کارایی،‌ ایجاد اشتغال،‌ حذف فقر،‌ حذف وابستگی،‌ ایجاد رفاه،‌ آزادی، پیشرفت و تعالی. ولی آیا واقعاً برخورد علمی با مسئله توسعه تا این حد انعطاف‌پذیر است که ما از طرفی از توسعه معنی محدود افزایش تولید و از طرف دیگر مفهوم بسیار گسترده‌ای مانند تعالی را در نظر بگیریم؟ علت اصلی اختلاف و تنوع در مفهوم توسعه در ادبیات ذی‌ربط در ایران چیست؟ به نظر می‌رسد که این علت را باید در اختلاط مباحث در سه حوزه کاملاً متمایز از بررسی‌های مربوط به"معرفت انسانی"یعنی عرفان، فلسفه و معرفت تجربی جست و جو کرد. دوران جدید یا توسعه از روزی شکل گرفت که انسان درک کرد در کنار معرفت عرفانی و فلسفی و اخلاقی می‌تواند از معرفت تجربی نیز به شدت استفاده کند و در نتیجه ظرفیت عظیمی بدست آورد. کشف اولیه مربوط به سال 1400 میلادی است و حدود 350 سال طول کشید تا دنیا این پدیده را پذیرفت و درونی کرد. یعنی از سال 1750 میلادی سازگاری فکری نهادها و سازمان‌ها با این تمدن و اندیشه و بصیرت جدید آغاز شد... به عبارت دیگر به نظر می‌رسد که ما در بحث توسعه نگرش‌هایی مربوط به بررسی علوم اجتماعی تجربی را با نگرش‌هایی مربوط به بررسی‌های فلسفی، اخلاقی، الهیات و ... در هم آمیخته‌ایم. در حالی که، این دو حوزه در هر حال قابل آمیزش نیستند، پس به ابهام در مفهوم توسعه رسیده‌ایم... لذا به عنوان یک محقق و به عنوان یک معلم وظیفه ما تلاش در جهت روشن کردن مفاهیم و درگیری با مفاهیم است. وظیفه ما کوشش در جهت گسترش بینش علمی در سطح جامعه است."[2]

البته وجود معانی متنوع برای توسعه به خودی خود مشکلی نیست. مشکل از زمانی آغاز شده که مرز این حوزه های کاربردی در هم شکسته و ابهام ناشی از آن به حوزه‌های اجرایی و به ویژه برنامه‌ریزی کشور کشیده شده است؛ لذا در هدایت کل جامعه دچار مشکل شده و باز هم خواهیم شد. برای مثال تاکنون برنامه‌های مختلفی داشتیم که نام همه آن‌ها توسعه بود ولی به طور کامل با هم متفاوت بودند حال اگر این ابهام بیشتر شود و کلماتی مانند تعالی، رفاه و ... از توسعه استنباط شود، برنامه‌ریزی کشور با ابهام‌های بیشتری مواجه  خواهد شد.

ویژگی دیگر عظیمی این است که مفاهیم را به بیانی ساده و عامیانه بیان می‌کرد و اظهار می‌دارد: پیچیده‌ترین دانش بشری مانند اتم را نیز می‌توان به سادگی برای یک غیر متخصص توضیح داد؛ لذا پیچیده کردن مباحث عمدتاًٌ از جهل است نه از دانایی. اما باید توجه داشت که عظیمی تعاریف و مفاهیم خود را در یک فرآیند مطالعه تطبیقی خاص به دست می‌آورد. یعنی در ابتدا مفهوم، متغیر، مسئله یا ... مورد نظر را در جامعه محل پیدایش به همراه سیر تحول تاریخی آن مورد بررسی قرار می‌دهد، آنگاه با توجه به تجربیات و نتایج عملی و شرایط اجتماعی جوامع در حال گذر و در نهایت جامعه ایران، آن مفهوم را بیان کرده و بر اساس آن مبنا، به ارایه تحلیل و نتیجه گیری توسعه ای می‌پردازد. در اینجا مطالعات عمیق او از نظریات تئوریک و تحولات عملی جوامع صنعتی و در حال گذر به او کمک می‌کند تا بتواند مفاهیم و تعاریف متعدد و نو و متناسب با شرایط ایران ارایه کند.

او از جمله اقتصاددانان ژرف‌نگر توسعه بود که در عین حال با تکنیک‌ها و روش‌های خاص خود مفاهیم را به سادگی بیان می‌نمود. ایشان به زبان ساده به دنبال طرح و بیان ایده‌هایش بود. او به بسته‌های اقتصاد غربی که به صورت تقلیدی در اقتصاد کشور پیاده می‌شد، اعتقادی نداشت. ضمن این که به آخرین دستاوردهای علمی توجه داشت..."[3] "عظیمی از توسعه غولی رام نکردنی نساخت. از اول گفت توسعه مستلزم سازماندهی‌های سیاسی اقتصادی است."[4]

 



[1] حسین عظیمی، دولت، حضور در کدام حوزه‌ها، بخش سوم، 1375، همشهری، 2/11/1375، ص 8.

[2]  دکتر حسین عظیمی، توسعه و دولت، سخنرانی و پرسش و پاسخ در دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی، 21/2/1373.

[3]  دکتر جواد فرشباف ماهریان

[4]  علی میرزایی