دکتر حسین عظیمی نظریه پردازی ناشناخته (رابطه معماری و شهرسازی با توسعه)

نویسنده: خسرو نورمحمدی

 

 

متن کامل مقاله را در ادامه مطلب مطالعه کرده و یا کپی کنید.

 


اگر چه دکتر حسین عظیمی اقتصاددان، نظریه‌پرداز توسعه با تحلیل‌هایی عمدتاً متفاوت در حوزه اقتصاد و نیز تحلیل‌های وسیع در حوزه‌های غیر اقتصادی بود. مرگ ناگهانی او باعث شد تا بسیاری از مطالب ایشان فرصت انتشارعام نیابد و لذا اکثر مباحث دکتر عظیمی ناشناخته مانده است.

در مقاله ای بطور مبسوط به چارچوب روش‌شناسی و تحلیل توسعه از دیدگاه دکتر حسین عظیمی پرداخته شده است. اما در اینجا بخشی از نگرش علمی و زیبای دکتر حسین عظیمی، که رابطه تحولات شهرسازی و معماری کشور با انسان ایرانی را در گذر توسعه‌ای ترسیم می کند، ارایه می شود.[1]

بدین گونه است که به شرایطی رسیده‌ایم که می‌توان نوشت: "خانه امروز اگر خانه نقار و کدورت نباشد،خانه غربت و تنهایی است. خانه ای است که همسایه ندارد و پنجره آن، اگر پنجره ای داشته باشد، به برهوت باز می‌شود. این درد غربت را با هر تغییری در نقشه شهر و خانه درمان نمی‌توان کرد. چگونه می‌توان نقشه شهر و خانه را تغییر داد و ملاک و میزان این تغییر چیست؟ ...

پیداست که همواره و همیشه خانه‌ها و شهرها با طراحی شهرسازان و معماران ساخته می‌شود، اما همه آن‌ها به عالمی تعلق دارند و با آن تعلق شهر و خانه خود را می‌سازند و اگر آن تعلق سست باشد… "[2] چه !؟ "کشور ما ایران، علیرغم سابقه دیرینه در ساختن تمدن بشری و با وجود غنای فرهنگی و اعتقاد به نگرش انسان‌ساز و تمدن‌آفرین اسلامی، به دلایل گوناگون از پیمودن مسیر تمدن سازی جدید عقب مانده است.

در نتیجه بر خلاف عصر پرچم‌داری تمدن باستان و نیز برخورداری از پشتوانه غنی فرهنگ اسلامی، متأسفانه اغلب هویت وعزت ملی و مذهبی خود را در پای "بت تقلید جاهلانه" رویه‌های نامربوط تمدن جدید صنعتی، قربانی کرده‌ایم ... این مسئله تا آن حد پیش رفته که حتی در زبان فارسی وقتی از کلمه "نو" سخن به میان می‌آوریم به طور تلویحی مفهوم "خوب" هم به ذهنمان می‌آید و یا وقتی کلمه "قدیمی" را می‌شنویم
برای‌مان مفهوم مستهلک شده، بد و از بین رفته برایمان تداعی می‌شود. این نکته نشان می‌دهد که ما تا چه حد در فرآیند گم کردن "خود" پیش رفته‌ایم. به این اعتبار است که اگر چیزی قدیمی است باید دور انداخته شود، اگر چیزی نو است باید کوشید آنرا به دست آورد. این نگرش باعث می‌شود که توان‌های خودمان را فراموش کنیم و به دیگران متکی شویم. تاکید می‌کنم منظور من از بازگشت به خود به این مفهوم نیست که همه چیز گذشته و حال ما عالی است و باید حفظ شود...[3]                   

این درحالیست که وقتی به معماری تمدن کهن ایرانی و " به معماری سنتی ایران می‌نگریم و مثلاً پا به خانه‌های بازسازی شده کاشان، چون خانه بروجردی، طباطبایی و عباسیان می‌گذاریم خود را در میان بخشی قابل توجه از رمز و راز زندگی کهن ایران می‌یابیم، مثلاً می‌بینیم که برای رسیدن،باید از کوچه های نسبتاً باریک با دیوارهای گلی عبور کرد، و در این عبور نمی‌توان اثری عمده و قابل توجه از شکوه و عظمت معماری نهفته در بطن این خانه‌ها را ملاحظه کرد.
پس از گذر از این نوع کوچه‌هاست که به در و سردر نسبتاً ساده این خانه‌ها می‌رسیم.
قدم در هشتی ورودی می‌گذاریم و حالا با آرامش،‌ جزئی محدود از زیبایی درون خانه در
اختیارمان قرار می‌گیرد ولی هنوز جزئی بسیار ناچیز و محدود که شاید نباید غافلگیرمان
کند!

بعد وارد دالآن نسبتاًدراز، کمی باریک، پر پیچ و خم، و با شیبی ملایم می‌شویم. از این دالان تودرتو هم بابد گذر کنیم تا ناگهان پا به داخل حیاط بگذاریم. اکنون زیبایی خیره کننده فضاسازی حیاط با حوض آب بزرگ و درخت کاری‌ها و نماسازی‌های اطراف خانه به ناگاه خود را می‌نمایانند و گویی با شرم و حیای "ویژه ایرانی" تمام عظمت خود را "بدون تظاهر" به رخ بیننده می کشند و در یک لحظه انسان منکوب می سازند و از ثریای آسمان به پهنه خاک می آورد. انسان مغلوب شده در همین لحظه با چه آرامشی این شکست غرور انسانی خود را می‌پذیرد و با ه سکون و لذتی در زیبایی این محوطه مسکونی غرق می‌شود. حالا اول کار است...

... چگونه معمار ایرانی(بخوانیم اقتصاددان، سیاستمدار، مهندس و ...)، با ظرافت تمام دالان پرپیچ و خمی را طراحی کرده که با شیب مختصر و بدون توجه ویژه ی شخص "عابر" و ساکن" او را به گودال خانه ببرد و به علاوه که با بحث "خلوت"و "خالی از اغیار بودن" خانه، همین دالان پرپیچ و خم از این نکته لوگیری کند که با بازکردن در خانه تمام رمز و راز درونی منزل آشکار شود و..."

این همه سیر و سیاحت در مظاهر معماری و خانه‌سازی مدن کهن ایرانی است که انسان را به اندیشه و تفکر وامی‌دارد که آیا شخصیت واقعی انسان ایرانی نیز پر رمز و راز نیست؟ آیا برای کشف شخصیت واقعی انسان ایرانی نیزباید همچون کشف معماری او، ابتدا از کوچه‌های تنگ و باریک و گلین و بدون نمود عظمت زیبایی گذر کرد، به در و هشتی رسید، از دالانی پیچ در پیچ عبور کرد و به زیبایی رسید؟آیا پس از همه این "گذر و عبور" شخصیت درونی انسان ایرانی به همان نسبت  معماری درون‌گرای سنتی، زیباتر از نهادهای بیرونی آن است؟ یا شایدبوده است و امروز دیگر نیست؟!"

"در این زمینه و در نوشته های اخیر می‌بینیم که انسان ایرانی را به گونه‌ای خاص تعریف کرده‌اند که" ما مردمی هستیم هوشمند، واقع‌بین، گاه سرسخت و لجباز، معمولاً کم‌کار و نیازمند انگیزه حرکت، فن ساز در حد نیاز، انسان‌گرا در حدی اغراق‌آمیز، کم انضباط و نیازمندفشار برای نظم‌پذیری، تا حدی مبتکر، بیش از حد صوفی منش، شکیبا و رحیم، باطناًمغرور، قاطعانه نیازمند رهبری و فرماندهی عادل و دادگستری نیرومند،‌ و شاید مایل وعلاقمند به سازمان‌های پنهانی ..."[4]

آیا واقعا این شخصیت فردایرانی به مفهوم شخصیت کهن تاریخی اوست؟ در همین رابطه است که انسان سریعا به اندیشه در باره شخصیت فرد ایرانی ترسیم شده در کتاب مشهور حاجی بابای اصفهان نیزمی پردازد که فقط می توان او را شخصیتی همه فن حریف و بدون هیچ اصل و نسبی جز حفظ منفعت شخصی توصیف کرد. یعنی که بر این اساس، شخصیت ایرانی، همان است که از هرچه می تواند و می یابد، و با نهایت چیره دستی و تیزهوشی استفاده می کند تا زندگی شخصی خود را راحت تر، غنی تر، با قدرت تر و کم مشکل تر کند. اگر جایی دچار مخمصه می شودبلافاصله به صورتگری متوسل می شود، از مخمصه که درآمد، عمل گرا و رفاه طلب می شود،شرایط را که مناسب دید قدرت خواه و ظالم می شود.

پس به واقع ایرانی کیست؟چه بوده، چه هست و چه باید باشد؟ و کدام اقتصاد، معماری و شهرسازی، سیاست، اجتماع، فرهنگ و ... برای او مناسب است؟ و اقتصاددانان، معماران و شهرسازان، جامعه شناسان،فرهنگ سازان، سیاستمداران، هنرمندان، مدیران، برنامه ریزان و ... علیرغم این همه تلاش و کوشش و دستاوردهای بزرگ و قابل تحسین، در اصلی‌ترین کار خود یعنی "ساختن تمدن جدید و جامعه ای انسانی و دوست داشتنی "شکست خورده‌اند! ...


[1] دکترحسین عظیمی، تحولات شهرسازی و معماری کشور در گذر توسعه‌ای، چهارمین همایش سیاست‌های توسعه مسکن، همایش تخصصی بافت‌های شهری، وزارت مسکن و شهرسازی، سازمان ملی زمین و مسکن، مشهد، 1376.

[2]  ماخذ اصلی: رضا داوری اردکانی، ملاحظاتی درباب طرح مدینه اسلامی، فصلنامه آبادی، سال 6، شماره 22، پاییز 1375.

[3] دکتر حسین عظیمی، مقاله فرهنگ و توسعه، مجله ایران فردا، شماره1، خرداد و تیر،ص14-19، شماره 2، مرداد و شهریور، ص46-55، 1371.

[4]   ماخذ اصلی: ندا جامی، خصلت های روانی- اجتماعی ایرانی، فصلنامه بنیاد مطالعات آسیایی(شرق شناسی)، سال اول، بهار 1376.