آسیب‌شناسی توسعه اقتصاد ایران (ماهیت و روش) بر اساس نظریه دکتر حسین عظیمی

تهیه کننده: خسرو نورمحمدی

تاریخ تهیه: بهمن ماه 1393

برای مطالعه متن گزارش (بدون نمودارها) به ادامه مطلب مراجعه کنید.

 

برای دانلود فایل word  مقاله به لینک زیر مراجعه فرمایید:

noormohamadi2004.persiangig.com/document/IRAN.doc/download


 عنوان گزارش:

آسیب‌شناسی توسعه

اقتصاد ایران (ماهیت و روش)

 بر اساس نظریه دکتر حسین عظیمی

 تهیه کننده: خسرو نورمحمدی

 

بهمن ماه 1393

فایل WORD این گزارش در وبلاگ رسمی معرفی آثار دکتر حسین عظیمی موجود است. آدرس:

developmentazimi.persianblog.ir

 

 

فهرست مطالب

 

Contents

مقدمه.. 4

1. نظریه توسعه دکتر حسین عظیمی... 4

1-1-دیدگاه نظری اول (توسعه: مکانیسم‌های کسب و انتقال علم و فن) 5

2-1-دیدگاه نظری دوم (توسعه: ایجاد معرفت تجربی یا علم) 8

3-1-دیدگاه نظری سوم (توسعه: بر اساس الگوی اولیه کلاسیک) 9

4-1-دیدگاه نظری چهارم (اصول توسعه در کشورهای کنونی درحال‌توسعه) 11

5-1-دیدگاه نظری پنجم (عوامل اولیه و ثانویه توسعه) 13

6-1-دیدگاه نظری ششم (توسعه: تمدنی جدید مبتنی بر انسان‌محوری و علم محوری) 13

7-1-نتیجه‌گیری... 14

2. مشکلات توسعه ایران... 15

1-2-دیدگاه اول (تعریف و نگرش اشتباه به توسعه و تمدن سازی) 15

2-2-دیدگاه دوم (ساختارهای نامناسب اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی) 17

3-2-دیدگاه سوم (نهادسازی) 19

4-2-دیدگاه چهارم (بررسی روشمند متغیرهای اقتصاد ایران) 19

5-2-نتیجه‌گیری... 24

3. راهکارهای توسعه اقتصاد ایران... 26

1-3-راهکار اول (تعریف صحیح از توسعه و تمدن) 26

۲-3-راهکار دوم (نهادسازی و شاخص سازی برای دستیابی به توسعه و تمدن) 32

۳-3-راهکار سوم (ایجاد تمدن اسلامی) 39

۴-3-راهکار چهارم (تاکید بر محوریت تحول فرهنگی برای تحقق توسعه) 40

۵-3- رعایت اصول ثابت توسعه در حرکت توسعه‌ای... 41

۶-3- نتیجه‌گیری... 42

4. نتیجه‌گیری... 44

منبع و ماخذ: 46

 

مقدمه

مرگ ناگهانی دکتر حسین عظیمی اقتصاددان و نظریه‌پرداز اقتصاد توسعه باعث شد تا بسیاری از مطالب ایشان فرصت انتشار عام نیابد و مهم‌تر این‌که چارچوب نظریات او و دیدگاه نظری توسعه ‌ایشان، کماکان ناشناخته بماند. اگرچه طی این سال‌ها مطالب مختلفی از ایشان انتشار یافته یا در مورد ایشان نوشته شده است، ولی بدون دانستن دیدگاه این نظریه‌پرداز توسعه کشور، نمی‌توان به‌طور کامل و دقیق، علل و ریشه نظرات و تحلیل‌های او را دریافت. در تحقیق تلاش گردید تا چارچوب نظری و نگرش ایشان به توسعه اقتصاد ایران تبیین شود. بر همین اساس ابتدا نظریات توسعه دکتر حسین عظیمی تبیین و معرفی شده است. سپس مشکلات توسعه ایران از دیدگاه ایشان معرفی شده است. در نهایت نیز راهکارهای ایشان برای توسعه اقتصاد ایران ارائه شده و در انتها نتیجه‌گیری کلی ارائه شده است.

1.     نظریه توسعه دکتر حسین عظیمی

دکتر حسین عظیمی به‌عنوان یک نظریه‌پرداز توسعه، دارای روش‌شناسی و دیدگاه نظری خاص خود بود. اگرچه عظیمی همه تئوری‌های اقتصادی و مرتبط با توسعه را مطالعه کرده بود و به‌خوبی بر آن‌ها مسلط بود ولی همواره سعی می‌کرد چارچوب ارائه‌شده خود را ارائه نماید. او همواره سعی می‌کرد تناسب این نظریات را با واقعیت‌های اقتصاد ایران بررسی نماید و مدلی متناسب با اقتصاد ایران ارائه کند. لذا از این لحاظ می‌توان او را صاحب مکتب توسعه اقتصاد ایران دانست.

بر این اساس، عظیمی می‌گوید: "نظریه‌پرداز اقتصادی نمی‌تواند با واقعیات جامعه محل زندگی خود ازنظر پژوهشی و تحقیقی بیگانه باشد. نظریه‌پرداز اقتصادی کسی است که نه‌تنها به واقعیات زندگی اقتصادی اطراف خود (جامعه خویش و جامعه جهانی) توجه دارد، بلکه به مطالعه مستقل این واقعیات، به فرضیه‌سازی درزمینه این واقعیات، به آزمون این فرضیه‌ها در جامعه و به کاربرد نتایج حاصله در امور جامعه به‌شدت وابسته است. البته نظریه‌پرداز اقتصادی، برای سرعت و سهولت کار، باید از طریق آموزش‌های قبلی در جریان مفاهیم، قضایا و نظرات اقتصادی مطرح‌شده قبلی قرار گرفته باشد؛ لذا هر نظریه‌پرداز شروع‌کننده یک علم نیست، ولی شرط اصلی برای نظریه‌پردازی برخورد علمی با واقعیات جامعه و جوامع است و نه مسلط بودن بر مفاهیم و قضایا و نظریه‌های قبلی در یک علم. "[1]

نکته مهم آنکه به نظر می‌رسد که دکتر حسین عظیمی در این سی سال حضور جدی در عرصه توسعه و اقتصاد ایران، نظریات بسیار مختلف و متنوعی را ارائه نموده است. این مسئله دو دلیل عمده دارد:

  • اول اینکه دکتر حسین عظیمی معتقد بود که تئوری‌های خارجی باید با چارچوب واقعیت‌ها و قانون‌مندی‌های اقتصاد ایران هماهنگ و منطبق شود، لذا او دائماً به دنبال ارائه تحلیل‌های نو و جدید بود، از این تئوری‌ها بر اساس واقعیت‌های دائماً متغیر اقتصاد ایران استفاده می‌کرد و تلاش می‌کرد دیدگاه‌های مختلفی را ارائه کند تا به کامل‌تر شدن نظریاتش کمک نماید.
  • ضمناً عظیمی تلاش می‌کرد برای شناخت و توجیه وضعیت اقتصاد ایران، بر خلاف برخی اقتصاددانان، تأثیر متغیرهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را نیز بررسی نماید. ازاین‌رو دیدگاه‌های او صرفاً محدود به حوزه اقتصاد نبوده، بلکه به قانون‌مندی‌ها و تأثیرات حوزه‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بر توسعه اقتصاد ایران توجه داشت. عظیمی می‌گوید: "بنده مورخ نیستم، ولی وقتی سعی کردم اقتصاد کشور را بفهمم دیدم با عوامل اقتصادی صرف نمی‌توانم مسائل اقتصادی کشور را درک کنم. پس تا حدودی از حوزه تخصصی خود خارج شدم و اجباراً به مطالعه عوامل تاریخی، اجتماعی، سیاسی و... در حد امکان پرداختم."[2]

البته باید توجه کرد که هرچند به نظر می‌رسد نظریات عظیمی دارای تغییرات زیادی است ولی نظریات او همواره در چارچوب یک روش‌شناسی خاص استوار بوده و از پایه و نگرشی اصلی و ثابت برخوردار بوده است. لذا در ادامه عمده دیدگاه‌های دکتر حسین عظیمی درباره توسعه حتی‌الامکان به ترتیب زمانی، ارائه شده و به ماهیت مشترک آن‌ها اشاره می‌شود.

1-1-دیدگاه نظری اول (توسعه: مکانیسم‌های کسب و انتقال علم و فن)

دکتر حسین عظیمی از همان ابتدا و همواره بر وجود تاریخی سه نوع جامعه سنتی، مدرن و در حال گذر و تمایزات آن‌ها تأکید می‌کرد. معتقد بود که وجه ممیزه دوران‌های تاریخی بشر در وجود یا فقدان ذخایر علمی- فنی نیست، بلکه آنچه درزمینه علم و فن یک دوران تاریخی را از دوران قبلی جدا می‌سازد دو روش یا دو مکانیسم اصلی زیر است:

  1. مکانیسم اول: روش کسب علم و فن
  2. مکانیسم دوم: روش انتقال علم و فن

جوهره تغییر و تحول در این دو مکانیسم اصلی در جوامع سنتی و نوین در جدول ذیل خلاصه شده است. دو تحول اساسی فوق باعث شده است که بشر در دوران مدرن تاریخ خود موفق به صرفه‌جویی‌های عظیم در نادرترین منابع خود یعنی زمان گردد و این صرفه‌جویی است که امکانات وسیع افزایش بازدهی و تولید را برای انسان‌های عصر جدید فراهم آورده است. بنابراین توسعه فرآیندی است که طی آن مبانی علی و فنی تولید از وضعیت سنتی به صنعتی تغییر می‌یابد. این تحول به نظر کوچک و ساده، نه‌تنها بنیان‌های اقتصادی بلکه تمام بنیان‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه را تغییر داده و نتیجه آن افزایش ظرفیت‌های تولید و رفاه و توسعه خواهد بود.

 

جدول 1- روش‌های اصلی کسب و انتقال علم و فن در جوامع سنتی و نوین

شرح

جامعه سنتی (ماقبل صنعتی)

جامعه نوین (صنعتی)

روش‌کسب علم و فن

تجربه و خطا در صحنه تولید

مطالعات کتابخانه‌ای و آزمون‌های آزمایشگاهی

روش انتقال علم و فن

شاگردی و ممارست در صحنه تولید

دوره‌های آموزشی از پیش تدوین‌شده

 

جدول 2- برخی از مشخصات جوامع سنتی، نوین و ناپایدار

شرح

جامعه سنتی

جامعه نوین

جامعه ناپایدار

نرخ زاد و ولد

زیاد

کم

زیاد

نرخ مرگ و میر

زیاد

کم

نسبتاً کم

نرخ رشد جمعیت

کم

کم

زیاد

پایه جمعیتی

کم

زیاد

زیاد

ذخایر علمی- فنی

محدود

وسیع

محدود

موجودی سرمایه

محدود و کم بازده

وسیع و پربازده

محدود و کم‌بازده

منابع طبیعی در دسترس

محدود

وسیع

محدود

تولید سرانه

محدود

زیاد

محدود

بیکاری آشکار

محدود

نسبتاً محدود

زیاد

بیکاری پنهان

زیاد

محدود

زیاد

هدف اساسی در فعالیت اقتصادی

تداوم حیات

کارایی و تولید حداکثر

تداوم حیات

حجم فقر و محرومیت مطلق

زیاد

محدود

زیاد

حجم فقر و محرومیت نسبی

نسبتاً محدود

نسبتاً محدود

زیاد

اصل اساسی در طبقه‌بندی انسان‌ها

خانواده، نژاد، رنگ پوست

عوامل مؤثر بر کارآیی تولیدی

مبهم

اصل اساسی در نهادهای حکومتی

تحکم و اجبار ناشی از اشرافیت

اجبار ناشی از اداره امور

مبهم

حوزه جغرافیایی فعالیت اقتصادی

محلی

بین‌المللی متکی

بر ارتباط متقابل

بین‌المللی و وابسته

عصاره و شیره باورهای فرهنگی

سنت محوری و غیرعلمی

علمی و بریده از سنت‌ها

مبهم

مشخصه اصلی

تعادل معیشتی

تعادل رفاه

عدم تعادل و بحران

 

جدول 3-مقایسه چهار ویژگی عمده در جوامع سنتی و مدرن

حوزه

جامعه سنتی (ماقبل صنعتی)

جامعه نوین (صنعتی)

اقتصادی

(هدف از فعالیت‌های اقتصادی)

  • ·    تأمین حداقل معیشت:

به همین دلیل نیز علم اقتصاد اصلاً در جامعه معیشتی معنا ندارد و ایجاد نمی‌شود. چون علم اقتصاد مربوط به کارایی است و هدف کارایی مربوط به جامعه صنعتی است.

 

 

کارایی تولید

فرهنگی

(باورهای فرهنگی مناسب توسعه)

باورهای فرهنگی متکی بر یک اصل بوده است و آن اصل اعتقاد به دخالت تفصیلی، جزیی و روزمره نیروهای ماوراءالطبیعه در امور زندگی است. یعنی هر اتفاقی می‌افتد به خارج از قدرت انسان منتصب می‌شود.

باورهای رفتاری بر علم و روش علمی استوار است.

در جامعه صنعتی نیز تقدیرگرایی وجود دارد، ولی محور اصلی و اتکا بر علم و روش علمی است.

اجتماعی

(قشربندی اجتماعی)

انسان‌ها از بدو تولد، به علت خون، نژاد، رنگ و غیره طبقه‌بندی می‌شدند. بخشی جزو اشراف و نجبا و بخشی جزو عامه طبقه‌بندی می‌شوند. طبقه‌بندی انسان‌ها بر اساس هوش، عقل، توانایی، زیبایی و ... نبود، بلکه مربوط به این بود که شخص در چه خانواده‌ای و متعاقباً کدام نژاد، قوم، قبیله و ... به دنیا آمده است.

معیار طبقه‌بندی عواملی است که کارایی تولیدی را سامان می‌دهد. یعنی منزلت اجتماعی افراد بر این اساس تعیین می‌شود که در فرآیند کارایی تولیدی چه نقشی دارند، آیا قدرت و مدیریت و سازمان‌دهی خوبی دارند، متفکر علمی یا تکنولوژیست بالایی هستند. صاحبان سرمایه زیاد هستند و یا ...؟

سیاسی

(ساختار سیاسی)

حکومت مطلقه متکی بر اشراف و نخبه‌گرایی

محور در حکومت و ساختار سیاسی، دموکراسی است. دموکراسی نظامی است که در آن مشروعیت ساختار سیاسی سنتی که متکی بر اشراف بود به دو مشروعیت جدید تفکیک می‌شود:

مشروعیت علم در امور علمی و مشروعیت آراء عمومی در امور غیرعلمی

2-1-دیدگاه نظری دوم (توسعه: ایجاد معرفت تجربی یا علم)

دکتر حسین عظیمی از زاویه دیگری به توسعه نگریسته و بیان می‌دارد، بشر در طی تاریخ با سه نوع خاص از معرفت و شناخت؛ یعنی معرفت فلسفی، عرفانی و تجربی سروکار داشته است. معرفت فلسفی به چندوچون کلیت هستی پرداخته، معرفت عرفانی به رمز و راز شناخت خود خویش انسانی مشغول بوده، و معرفت تجربی، یا علم، به کشف قانونمندی‌های پدیده‌های مشخص و جداگانه طبیعت پرداخته و این قانونمندی‌ها را در سازگاری امور با خواست‌ها و نیازمندی‌های انسان به کار گرفته است.

بشر در تمامی دوران حیات خود با هر سه نوع معرفت سروکار داشته است، اما ممیزه دوران جدید تاریخ بشری که تحت عنوان تمدن صنعتی شناخته‌شده، در این نکته خلاصه می‌گردد که در این دوران بر باب معرفت تجربی (علم)، گسترش اعجاب‌انگیز و بی‌سابقه این نوع از معرفت، و کاربرد همه‌جانبه آن در زندگی تأکید اساسی شده است. همچنین در دوران تاریخی جدید، ظرفیت‌ها (اعم از علمی و ...) در «آحاد انسانی» جوامع نهفته است.

شکل 1- انواع معرفت و شناخت انسانی

معرفت و شناخت بشری

                                                                                                                                                 

 

معرفت فلسفی معرفت عرفانی معرفت تجربی (علم)

 

کشف و به‌کارگیری قانونمندی‌های پدیده‌های منفرد خلقت و هستی

شناخت چندوچون کل هستی

شناخت رمز و راز خود خویش انسانی

 

 

 

 

 

از سال 1400 تا 1750 میلادی یعنی حدود 350 سال طول کشید تا این معرفت جدید بشری (علم محوری) و متعاقب آن نگرش جدید به انسان (انسان‌محوری) به‌عنوان محور این تحولات در جوامع آن روز اروپایی، فرهنگی و درونی شود. از سال 1750 تا 1950 نیز محور تحولات بعدی انباشت سرمایه و سرمایه‌گذاری بود و از 1950 به بعد محور تحولات استفاده از دستاوردهای دوران جدید و سازمان‌دهی مصرف انبوه بوده است. به‌عبارت‌دیگر تمدن جدید بشری یا همان توسعه زمانی اتفاق افتاد که محورهای اصلی تمدن قدیمی (سنتی یا کشاورزی) که بر پایه فرمان و سنت‌ها بودند جای خود را به انسان‌محوری و علم محوری دادند و برای تحقق این هدف حدود 500 سال زمان صرف شد و از سوی دیگر نهادها و ساختارهای مختلف این جوامع متناسب با این دو اندیشه شدند. در این دوران حوزه‌هایی از زندگی بشر مطابق با جدول ذیل نیز تغییر یافتند.

 

جدول 4 برخی از زمینه‌ها که باید دچار تحولات اساسی گردند

1

نگرش به زندگی

 فرهنگ

 ایدئولوژی

 

2

 

زیربناهای فیزیکی- مادی

انرژی

حمل‌ونقل

 مخابرات

 

3

 

آموزش نیروی انسانی

باسوادی

نهادهای پژوهشی و توسعه

آموزش فنی و حرفه‌ای

 

4

 

سرمایه‌گذاری

ماشین‌آلات مدرن

توانایی‌های سازمانی مدرن

کارآفرینی نوین

 

3-1-دیدگاه نظری سوم (توسعه: بر اساس الگوی اولیه کلاسیک)

عظیمی بیان می‌دارد، اقتصاد کلاسیک قرن هجدهم و نوزدهم به‌ویژه توسط اقتصاددانان بزرگی نظیر آدام اسمیت، ریکاردو، والراس و مارشال پایه‌گذاری شد. دستاورد برجسته این اقتصاددانان این بود که رئوس کلی مطالب و قضایای شاخه بسیار مهم و جدیدی را در علوم اجتماعی پایه‌گذاری کردند که در آن زمان به نام اقتصاد سیاسی و بعدها به‌عنوان علم اقتصاد شناخته شد. اصول بدیهی در این مکتب فکری به شرح زیر خلاصه می‌شد:

الف. افراد بشر فطرتاً در رفتار معاملاتی و اقتصادی خود به دنبال نفع شخصی و حداکثرکردن این منفعت می‌باشند. باید افراد مزبور را تشویق کرد که مطابق با فطرت مزبور به رفتار اقتصادی مشغول باشند و باید تمامی زمینه‌های لازم برای این کار را فراهم آورد.

ب. تمامی بازارها باید از ویژگی‌های بازار رقابتی برخوردار باشد و هرگونه انحصار باید از بازار برچیده شود.

 تجزیه‌وتحلیل‌های مکتب کلاسیک در علم اقتصاد نشان می‌داد که در صورت تحقق دو فرض بالا، کل ظرفیت تولیدی و تولید (و یا به قول اسمیت ثروت) جامعه از طریق انباشت شدید سرمایه و گسترش مدام نوآوری‌های فنی و مدیریتی افزایش خواهد یافت و نهایتاً توسعه محقق می‌شود. (نمودار 1).

مکتب جدید اقتصادی در جامعه انگلستان اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم به کار گرفته شد و بسیاری از نتایج نظری پیش‌بینی‌شده اقتصادی کلاسیک‌ها را در عمل نیز ایجاد کرد. موارد زیر از زمره این نتایج می‌باشد:

  1. افزایش عمده در تولید کل جامعه
  2. تخصیص بهینه‌تر منابع
  3. افزایش عمده در موجودی‌های سرمایه‌ای کشور
  4. گسترش شدید نوآوری‌های فنی، مدیریتی و اقتصادی
  5. هزینه کمتر در تولید کالاها
  6. قیمت‌های پایین‌تر
  7. مازاد بیشتر مصرف‌کننده

درعین‌حال و متأسفانه ملاحظه شد که نتایج پیش‌بینی‌نشده‌ای نیز در جامعه حاصل آمده است، نتایجی که تمامی دستاوردهای مثبت نظام را نیز به‌شدت از دیدگاه عامه مردم و متفکران بزرگ اجتماعی زیر سؤال می‌برد. نتایج پیش‌بینی‌نشده و نامطلوب موردبحث عمدتاً در دو زمینه زیر حاصل شد:

  1. فقر زیاد و گسترش یابنده جمعیت کشور (پرولتاریای مارکس): فراموش نکنیم که به‌تدریج یکی از قوانین اصلی مکتب تفکری اقتصادی کلاسیک به این صورت شکل گرفت که دستمزد در حول‌وحوش حداقل معیشت تعیین خواهد شد.
  2. ظهور ادواری بحران‌های اقتصادی که باعث تشدید فقر موجود، درهم‌ریختگی بافت سیاسی- اجتماعی جامعه، آشوب و بی‌ثباتی مدام جامعه می‌گردید.

دکتر عظیمی نتیجه می‌گیرد اولاً این مکانیسم توسعه، با فقر و مصیبت‌های فراوان انسانی و اجتماعی همراه بود و ثانیاً به دلایلی که در قسمت بعدی توضیح داده می‌شود امکان استفاده و کاربرد آن در شرایط کنونی کشورهای درحال‌توسعه وجود ندارد. ولی به‌هرحال از قانون‌مندی‌های آن می‌توان استفاده نمود.

 

 

نمودار 1- مارپیچ توسعه در دنیای آکسیوماتیک سرمایه‌داری کلاسیک

 

 

 

تقاضا

تولید

رقابت در بازار

پی‌گیری‌نفع‌شخصی

(سود)

ابداع و نوآوری

(فنی و مدیریتی)

تصمیمات

سرمایه‌گذاری

الگوی توزیع درآمد

(ثروت)

مبانی فرهنگی، اجتماعی و سیاسی

(روابط حقوقی و باورهای فرهنگی)

پی‌گیری‌نفع‌شخصی

(مطلوبیت)

رقابت در بازار

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

4-1-دیدگاه نظری چهارم (اصول توسعه در کشورهای کنونی درحال‌توسعه)

حسین عظیمی در ادامه بحث قبلی معتقد است که جوامع درحال‌توسعه (ناپایدار) فعلی در وضعیتی زندگی می‌کنند که بیش از آنکه شبیه جهان آکسیوماتیک اقتصاددانان کلاسیک باشند، به جهانی با اصول بدیهی زیر مشابهت دارند:

  1. افراد همچنان در فعالیت‌های اقتصادی به دنبال نفع شخصی خود می‌باشند.
  2. در برخی از بخش‌های مهم اقتصادی این امکان وجود ندارد که بتوان به ساختار بازار رقابتی دست‌یافت.
  3. سلطه علمی و فنی جوامع توسعه‌یافته و صنعتی جهان به‌صورت یک عامل به‌شدت بانفوذ و تعیین‌کننده درآمده است.
  4. محدودیت‌های زمانی در فرایند تصمیم‌گیری به عامل مهمی تبدیل شده است و ضروری است که در برابر تشدید دائمی بحران‌های اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی عقب‌ماندگی، روند نوگرایی تسریع گردد.

 

جدول 5 -اصول بدیهی توسعه در کشورهای غیرصنعتی (درحال‌توسعه)

اصول بدیهی

کشورهای صنعتی

کشورهای درحال‌توسعه

پیگیری نفع شخصی

+

+

رقابت

+

+

سلطه فنی

 

+

حساسیت زمان

 

+

ضرورت ایجاد نسبی اقتصاد رفاه، بازار کار، یارانه‌ها و ...

 

+

 

دکتر عظیمی معتقد است به اصول بدیهی کشورهای درحال‌توسعه کنونی (جوامع ناپایدار) دولت دارای وظایفی است که بر اساس آن باید با برنامه‌ریزی در اقتصاد دخالت کند. ولی کارایی و موفقیت و شکست این برنامه‌ریزی به شرایطی خاص وابسته است. این وظایف و شرایط اساسی در ذیل ارائه می‌شود:

وظایف دولت در کشورهای درحال‌توسعه

1- وظائف مرسوم اعمال تصدی در تشکیلات مستقل و جداگانه که در بودجه عادی کشور منعکس می‌گردد.

2- وظائف توسعه‌ای که باید در تشکیلات و سازمان‌های مستقل از سازمان‌های اعمال حاکمیت و بر اساس بودجه توسعه‌ای سامان یابد:

  • برنامه‌ریزی توسعه مشتمل بر تدوین و طراحی استراتژی‌های میان و بلندمدت حرکت معقول و مؤثر در فرآیند توسعه.
  • هدایت تجارت خارجی در راستای تقویت بهینه صنعتی کشور.
  • کمک به انباشت سرمایه فیزیکی.
  • کمک به تشکیل سرمایه انسانی و دانش و دانایی ملی.
  • کمک به تشکیل نهادهای صنعتی اقتصادی، مالی و تولیدی غیردولتی.
  • طراحی و کمک به استقرار نظام جامع تأمین اجتماعی.
  • ایجاد و گسترش سایر نهادهای حمایت‌کننده از تولید.

شرایط اساسی لازم برای موفقیت برنامه‌ریزی توسعه

  1. مناسب بودن فرایند برنامه‌ریزی
  2. شکل و طبیعت ساختار سیاسی کشور
  3. شکل و طبیعت جهت‌گیری‌های خارجی نسبت به کشور (نفوذ نظام جهانی در کشور)
  4. وضعیت آگاهی‌های علمی و تحقیقی در کشور
  5. حدود منابع موجود جهت فرایند انباشت سرمایه
  6. سوابق سازمانی و توانایی کشور در این زمینه
  7. حدود نیروی کار ماهر موجود در کشور

5-1-دیدگاه نظری پنجم (عوامل اولیه و ثانویه توسعه)

حسین عظیمی در نمودار ذیل اصول و فرآیند حرکت توسعه‌ای را بیان می‌دارد. یکی از نکات مهم این نمودار این است که عوامل فیزیکی توسعه شامل سرمایه، علم و تکنولوژی، نیروی انسانی متخصص و مدیریت جزو عوامل اصلی توسعه تلقی نمی‌شوند، بلکه جزو اولویت دوم یا عوامل ثانویه توسعه هستند. عظیمی ساختارهای مناسب اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و عوامل خارجی را شرط اساسی برای ورود به فرآیند توسعه، یعنی استفاده از عوامل فیزیکی فوق می‌داند. بر این اساس بیان می‌شود که دارا بودن عوامل فیزیکی توسعه اساساً شرط تحقق توسعه نیست، بلکه پس‌ازآنکه شرایط توسعه، یعنی عوامل اولیه مناسب و محقق شد، عوامل ثانویه سرعت حرکت به سمت توسعه را می‌توانند تعیین کنند.

 

نمودار 2- متغیرهای اساسی در حرکت توسعه‌ای جامعه و روابط این متغیرها

 

 

عوامل‌اولیه

(تعیین‌کننده جهت حرکت)

عوامل‌ثانویه

(تعیین‌کننده سرعت‌حرکت)

توان‌علمی‌تحقیقاتی جامعه

توان سرمایه‌ای جامعه

 توان‌تخصصی‌جامعه (نیروی‌کار)

 توان‌سازمان‌دهی و مدیریت‌جامعه

عوامل‌خارجی

ساختارفرهنگی

ساختار اجتماعی

ساختارسیاسی

 

عوامل‌داخلی

 آیا

 هدایت جامعه در

 جهت نوسازی ممکن

 است؟

بله

نه

موقعیت نظم جهانی

درجه وابستگی کشور

موقعیت ژئوپلیتیک

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

6-1-دیدگاه نظری ششم (توسعه: تمدنی جدید مبتنی بر انسان‌محوری و علم محوری)

دکتر حسین عظیمی توسعه را مرگ نظام کهن تاریخی و تولد نظامی نو می‌داند. او معتقد است توسعه به حدی باعث تحول در جامعه می‌شود که باید از آن به‌عنوان یک دوران تاریخی جدید نام برد که می‌توان آن را مترادف با تمدنی جدید دانست. به عبارت روشن‌تر تحولاتی که از طریق تغییرات ماهیتی جایگزینی انسان‌محوری و علم محوری به جای فرمان و سنت در جوامع اتفاق می‌افتد چنان تغییرات ماهیتی و ظرفیتی ایجاد می‌کند که تمدنی نو را بنیان‌گذاری می‌کند.

دکتر حسین عظیمی معتقد است: توسعه تحولی بنیادین در تمام ساختارهای یک جامعه بر اساس یک اندیشه اصلی و بنیادین است و این تعریف مترادف با تمدن است. ولی جامعه ما باور ندارد که هر تمدن بر اساس یک اندیشه، بینش یا بصیرت اصلی بنیان گذاشته می‌شود که آن اندیشه تمام ظرفیت تمدن مذکور را تحت تأثیر قرار می‌دهد و آن تمدن ظرفیتش متناسب با شکوفایی آن اندیشه خواهد بود. اندیشه تمدن جدید بشری مبتنی بر دو اندیشه و بصیرت نگاه به انسان و علم و فناوری است.

توسعه تحولی بنیادین در تمام ساختارهای یک جامعه بر اساس یک اندیشه اصلی و بنیادین می‌داند و این تعریف، مترادف با تعریف تمدن است. پس توسعه عبارت است از بازسازی کامل یک جامعه به‌ویژه از دیدگاه ایجاد نهادهای تازه‌ای که متناسب با بصیرت و اندیشه‌های مهم جدیدی باشند. در جریان این بازسازی و این نهادسازی جدید، تمدنی تازه ایجاد می‌شود و نتیجه حاصله، جامعه‌ای توسعه‌یافته است. به‌عبارتی‌دیگر تمدن یعنی کلیه دستاوردهای مادی و معنوی یک جامعه که بر اساس یک اندیشه و بصیرت اصلی بنیان گذاشته شده است. لذا الزاماً مفهوم توسعه را باید با مفهوم تمدن شناخت.

نمودار 3- فرآیند تمدن سازی در دوران‌های مختلف بشری

 

7-1-نتیجه‌گیری

دکتر حسین عظیمی از همان آغاز، جوامع را به سه جامعه سنتی، در حال گذر و مدرن تقسیم می‌کند و تفاوت اصلی این جوامع را در میزان علم و فن درونی شده در آن‌ها می‌داند. او معتقد است توسعه با تغییر نگرش به انسان و علم به وجود آمده و نتیجه حاصله افزایش ظرفیت‌های جوامع بوده است. عظیمی درنهایت تحولات عمیق توسعه را مترادف با ایجاد یک جامعه جدید توسعه‌یافته یا تمدن جدید می‌داند.

عظیمی به عنوان یک اقتصاددان برای دستیابی به توسعه، مسیر اولیه کشورهای صنعتی را در شرایط کنونی ممکن نمی‌داند. لذا همواره تلاش می‌کند تا قابلیت‌ها و تأثیرات ساختارهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را برای پشتیبانی از دستیابی به توسعه نشان دهد

نکته مهم آنکه همواره تأکید دکتر حسین عظیمی در توسعه و تمدن سازی عمدتاً بر عوامل کیفی (شامل بصیرت و نگرش جدید به انسان و علم و شرایط مناسب ساختارهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی) است. تجربه کشورهای صنعتی اخیر و از جمله ژاپن، تأییدی بر نظریات دکتر حسین عظیمی می‌باشد.

2.    مشکلات توسعه ایران

دکتر حسین عظیمی دارای دیدگاه‌های تئوریک متنوعی در مورد توسعه در حوزه‌های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی مطرح کرده است. چراکه او مطالعات مناسبی در مورد تئوری‌های علمی و هم ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور داشت و سؤال اصلی‌اش این بود که تئوری‌های علمی، در شرایط "متفاوت در حال گذر ایران" همان نتایج تئوریک را به ارمغان خواهد آورد یا خیر؟

ازاین‌رو عظیمی با ترکیب تئوری‌های علمی با واقعیت‌های مؤثر بر اقتصاد ایران، در تحلیل‌هایش به‌تفصیل به آثار عواملی مختلفی چون ساختار فرهنگی، نهاد رسانه‌های جمعی، مراکز تحقیقات، قوه قضائیه، آموزش‌وپرورش، فرهنگ، بودجه، نهاد سیاسی و غیره بر یکدیگر توجه داشته و به بررسی و تبیین آن‌ها برای توسعه اقتصاد ایران می‌پردازد.

عظیمی "معتقد بود هر تحلیل موضوعی باید با منطق اقتصاد ایران سازگاری داشته باشد، تحلیل‌های صرفاً تئوریک جز تلف کردن وقت و انرژی دستاورد چندانی ندارد. "[3]" اعتقاد داشت که در کشور ما هیچ‌یک از مدل‌های غربی، بانک جهانی یا صندوق بین‌المللی پول جوابگو نخواهد بود. باید مدلی خاص و متناسب با شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ایران ترسیم کرد و آن را بومی کرد و در آن راستا به حرکت توسعه کشور ادامه داد."[4]

عظیمی برای پاسخ دادن به سؤال اصلی خود یعنی شناخت مشکلات و متعاقباً راهکارهای اقتصاد ایران، از یک سیر تحولی برخوردار است که در ادامه، به چند دیدگاه عمده اشاره می‌شود:

1-2-دیدگاه اول (تعریف و نگرش اشتباه به توسعه و تمدن سازی)

عظیمی معتقد است که مهم‌ترین و اساسی‌ترین مشکل در فرایند گذار توسعه‌ای ایران مشکل نگرشی، تفکری و اندیشه‌ای است. عظیمی معتقد است ما هنوز به‌درستی تعریف کاربردی، مشخص و قابل‌قبول همگانی از توسعه، نیافته‌ایم و تا زمانی که به این تفاهم عمومی درزمینه تعریف توسعه دست نیابیم امکان تحقق توسعه نخواهیم داشت. عظیمی می‌گوید هنوز متخصصین و مسئولین جامعه ما اعتقاد ندارند که توسعه نیز نیاز به یک قانون اساسی تفاهم شده دارد.

جامعه ایران ۵۰۰ سال دیرتر وارد تحولات تمدن تازه یا همان توسعه شده و از زمان ورود نیز نه از دیدگاه شناخت ماهیت این تمدن (انسان‌محوری و علم محوری) بلکه عمدتاٌ از دید تقلید رفاه یعنی مرحله سوم تحولات تازه جوامع صنعتی (سال ۱۹۵۰ به بعد که دوران مصرف انبوه است) و مرحله دوم (سال ۱۷۵۰ تا   ۱۹۵۰ که دوران سرمایه‌داری اولیه و محض است) وارد فرآیند توسعه شده است. یعنی ما از دیدگاه اندیشه فلسفی وارد توسعه نشدیم بلکه از دیدگاه تقلید رفاه غرب وارد این پدیده شدیم، و این به تشدید تضادها و ایجاد تنش‌های اجتماعی انجامید.  به‌عبارت‌دیگر ما عمدتاً به دستاوردهای فیزیکی، تولیدات و محصولات مشهود دنیای صنعتی توجه کرده‌ایم. درحالی‌که تمدن عبارت است از کلیه دستاوردهای مادی و معنوی انسانی در جریان تلاش او برای تأمین نیازهایش که این دستاوردها طبیعتاً هم مادی است و هم معنوی. لذا باید تمدن صنعتی غرب یا توسعه را از ابعاد فیزیکی و معنوی نیز بشناسیم. 

عظیمی می‌گوید: آنچه در فرآیند توسعه ما پیش‌آمده شبیه به این است که کسی در جایی درختی را می‌بیند، به هر دلیل، از این درخت خوشش می‌آید و تمایل پیدا می‌کند که نمونه این درخت را در حیاط خانه خود داشته باشد، اما این شخص آن‌قدر مسحور مظاهر این درخت می‌شود که فراموش می‌کند، این درخت یکشی مکانیکی نیست، یک موجود زنده است. به‌هرحال، این شخص با دقت به مطالعه ظواهر درخت می‌پردازد که مثلاً چند متر ارتفاع دارد، تنه درخت چه شکلی است و ... پس از این مطالعات برای کاشتن این درخت در حیاط خانه خود، با زحمت زیاد به دنبال این می‌رود که تنه مشابه تنه این درخت را در جایی پیدا کند، شاخ و برگ مشابه این درخت را در جایی بیابد، ...شخص موردبحث همه این اجزا را پیدا می‌کند و به خانه خود می‌برد و به هم می‌چسباند و نهایتاً می‌بیند که تصویری از درخت به دست آمده، ولی خود درخت در حیاط او پیدا نشده است. این امری طبیعی است، چراکه در این مثال شخص موردنظر ما به این درخت به‌صورت یکشی مکانیکی نگاه کرده، درحالی‌که درخت، یک موجود زنده و یک ارگانیسم است.

این نکته در مثال ما نادیده گرفته‌شده، یعنی فرض شده که درخت هم مثل تلویزیون است که اگر قطعات مجزای آن را پیدا کردید و روی‌هم درست سوار کردید، تلویزیون درست می‌شود. درحالی‌که درخت یک موجود زنده است، نمی‌شود آن را همانند تلویزیون دانست. لذا شخصی که درخت و تلویزیون را یکسان ببیند، هیچ‌گاه صاحب درخت نمی‌شود.

توسعه و فرآیند توسعه نیز همین حالت را دارد. کشورهایی مثل ما متأسفانه دچار این مشکل بوده‌اند که فرایند توسعه را فرایندی مکانیکی دیده‌اند. لذا دیده‌اند که کشورهای توسعه‌یافته کارخانه، دانشگاه، مدرسه، شهر، خیابان، ساختمان جدید، اتومبیل، راه‌آهن، فرودگاه، نیروی برق و ... دارند، فکر کرده‌اند که اگر این اجزا را در کنار هم قرار دهند توسعه حاصل خواهد شد....

مشکل اصلی فرایند توسعه ایران این است که مسئله را اشتباه دیده‌ایم. به‌عبارت‌دیگر، عینکی که روی چشم داریم مسئله را درست نشان نمی‌دهد. این عینک همان نگرش ذهنی ما ایرانی‌ها به مسئله توسعه است، مفهومی که در ادبیات به‌عنوان "پارادایم" از آن نام می‌برند. به‌عبارت‌دیگر، ما مجموعه‌ای از نگرش‌های ذهنی در باب توسعه‌نیافتگی داریم و از دریچه این مجموعه به واقعیت بیرون نگاه می‌کنیم. بنابراین، اولین نکته اساسی که باید در فرایند توسعه ایران فهمیده شود، این است که ما هنوز بذری را که ایجادکننده آن درخت است، نیافته‌ایم. بعد هم نمی‌دانیم که حتی اگر بذر را یافتیم و کاشتیم چگونه باید به این بذر رسید، چگونه به آن آب و کود و هوا و آفتاب رساند تا این درخت رشد کند. این‌گونه است که تلاش می‌کنیم که از طریق شبیه‌سازی ظواهر، آن "درخت" را به دست آوریم. فرآیند توسعه ایران با این مشکل اصلی مواجه است که هنوز نیروی بالنده توسعه را نیافته و تا موقعی که این نیروی بالنده یافت نشود، توسعه اتفاق نخواهد افتاد. در این شرایط فرق نمی‌کند که بخش نفت داشته باشیم یا نه! تولید و فروش نفت زیاد باشد یا کم! در این وضعیت هر چه نفت بیش‌تری بفروشیم، درخت‌های بیش‌تر و بزرگ‌تری به‌صورت مکانیکی و شبیه‌سازی درست خواهیم کرد، ولی هیچ‌وقت صاحب یک درخت واقعی نخواهیم بود... جامعه ما در فرآیند تحول تاریخی معاصر خود به توسعه به‌مثابه یک فرایند مکانیکی نگاه کرده و لذا به دنبال ایجاد کارخانه، راه، مدرسه، دانشگاه، پارلمان و ... بوده و فکر کرده که این‌ها توسعه است. حال می‌بیند که این‌ها توسعه نیستند و کشور به‌رغم وجود همه این ظواهر هنوز توسعه‌نیافته است. مثلاً ما به یک معنی صاحب صنعت یعنی کارخانه شده‌ایم، ولی جامعه‌ای صنعتی نشده‌ایم.

وقتی طی سی سال اخیر، حدود 2000 میلیارد دلار در اقتصاد ایران خرج می‌شود و ظرفیت آموزش عالی نیز بیش از 25 برابر می‌شود ولی درآمد سرانه، تغییر قابل توجهی نمی‌کند و تمام نهادها و ساختارهایمان نیز مشکلات عمیق و خاص خود را دارند، هیچ توجیه علمی جز اینکه توسعه را اشتباه متوجه شده‌ایم، وجود ندارد.

2-2-دیدگاه دوم (ساختارهای نامناسب اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی)

دکتر حسین عظیمی بیان می‌دارد که نه‌تنها ساختار اقتصادی، بلکه ساختارهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور بر توسعه اقتصاد ایران مؤثر هستند. و این ساختارها هنوز مناسب توسعه نشده‌اند، لذا حتی اگر ساختار اقتصادی مناسب حرکت به سمت توسعه باشد، مساعد نبودن سایر ساختارها، اجازه حرکت توسعه‌ای را به کشور نخواهد داد. در این میان، عظیمی همواره اعتقاد به اولویت ساختار فرهنگی دارد.

نمودار ذیل یکی از دیدگاه‌های اولیه دکتر عظیمی را در مورد علل توسعه اقتصادی کشور در کتاب مدارهای توسعه‌نیافتگی در اقتصاد ایران نشان می‌دهد.

نمودار 4- علل و آثار توسعه اقتصادی

 

 

دکتر حسین عظیمی در مرحله‌ای دیگر هشت ساختار زیر را به‌عنوان ساختارهای مهم توسعه‌ای معرفی می‌کند.

نمودار 5- ساختارهای اصلی در فرآیند توسعه در الگوی زیستی نوین

 

3-2-دیدگاه سوم (نهادسازی)

دکتر حسین عظیمی در کتاب "ایران امروز در آینه مباحث توسعه"، 15 نهاد اصلی و مهم توسعه اقتصاد ایران را به شرح ذیل معرفی می‌کند:

  1. دموکراسی
  2. نهاد قضایی
  3. رسانه‌های جمعی
  4. دانشگاه و آموزش عالی
  5. احزاب سیاسی
  6. نهاد مؤسسات نظریه‌پردازی، مجامع علمی و مؤسسات تحقیقی
  7. مؤسسات پژوهش‌های کاربردی
  8. ساختار بودجه دولت
  9. نظام آموزشی فنی و حرفه‌ای
  10. مجامع و تشکیلات صنعتی – تولیدی شرکت‌های سرمایه‌گذاری
  11. نظام آموزش عمومی
  12. زیرساخت‌های اقتصادی
  13. زیرساخت‌های اجتماعی
  14. نظام پیوستگی اقتصاد در جهان
  15. نظام تشنج‌زدایی از روابط خارجی

4-2-دیدگاه چهارم (بررسی روشمند متغیرهای اقتصاد ایران)

دکتر حسین عظیمی در گزارشات، سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های خود به عوامل و متغیرهای اقتصاد ایران نیز به‌طور مستقل پرداخته است. البته او با روشی خاص نهایتاً همه این عوامل و مسائل را با توسعه و تمدن سازی مرتبط می‌کند. چارچوب این روش در ادامه آمده است و دو مثال عملی نیز ارائه شده است. مطالعه مقاله ماهیت و روش در علم اقتصاد[5] و تحقیقات عظیمی می‌تواند ما را بیشتر با این روش تحلیلی آشنا کند.

الگوی روش‌شناسی دکتر حسین عظیمی

  1. 1.     توجه به تئوری:
  • شناخت تئوری‌ها و واقعیت‌های تاریخی آن تئوری. عظیمی نه‌تنها تئوری‌ها را خوانده بود بلکه با مطالعه متغیرها، شرایط و سیر تحول آن‌ها و کلاً بستر پیدایش و تحول آن تئوری آشنا بود. توجه به اصول "تاریخی بودن" و "ظرف و قالب اجتماعی" جزو روش‌شناسی ایشان بود.[6]
  1. 2.     توجه به واقعیت:
  • شناخت ماهیت، چارچوب، متغیرها و سیر تحول موضوع موردنظر در اقتصاد ایران
  • شناخت موضوع موردنظر در سایر ساختارهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی
  • بررسی موضوع موردنظر در روابط میان ساختارها
  1. 3.     هدایت و مرتبط کردن نتیجه بحث به اصول تمدن سازی و توسعه یعنی انسان‌محوری و علم محوری
  • در نظریه توسعه عظیمی، همه مسائل و متغیرهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در یک چارچوب به هم مرتبط است. او در این قسمت از روش‌شناسی خود از سایر اقتصاددانان متمایز می‌شود. او معتقد است تمام مسائل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی اقتصاد ایران مرتبط با دو موضوع انسان‌محوری و علم محوری هستند و توسعه فرایندی است که طی آن باورهای فرهنگی، نهادهای اجتماعی، نهادهای اقتصادی و نهادهای سیاسی به‌صورت بنیادی متحول می‌شوند تا متناسب با ظرفیت‌های شناخته‌شده جدید یعنی انسان‌محوری و علم محوری شوند. عظیمی تاکید می‌کند: "بحث توسعه اساساً جایگزینی این اندیشه‌ها است، نه چیز دیگر". عظیمی برای موفقیت سه اقدام را توصیه می‌کند:1- درک و هضم اندیشه انسان‌محوری و علم محوری، 2- تفصیلی کردن این اندیشه‌ها و باز هضم آن‌ها و 3- ساختن نهادهای مربوط به این اندیشه‌ها پس از تفصیلی شدن آن‌ها.
  1. 4.     متناسب‌سازی نهادی انسان‌محوری و علم محوری با موضوع مورد نظر
  • عظیمی نشان می‌دهد که انسان‌محوری و علم محوری در هر بخش و ساختار شرایط خاص خود را دارد. برای مثال ایجاد مدارس خصوصی را در شرایط کنونی اقتصاد ایران مخالف انسان‌محوری و علم محوری می‌داند. می‌گوید وظیفه اصلی آموزش و پرورش در کشورهای درحال‌توسعه مانند ایران، فرهنگی کردن این اندیشه‌هاست ولی مدارس خصوصی توان انجام این کار را ندارند. یا انسان‌محوری و علم محوری در سیستم اداری را متناسب با سه شاخص نحوه ورود، نحوه ارتقا و میزان قدرت متخصصین می‌داند. البته هرچند حسین عظیمی در این حوزه تلاش‌های زیادی کرده ولی اقدامات انجام نشده زیادی باقی مانده است.

نمودار 6 یکی از روش‌های دکتر عظیمی در مورد تحلیل متغیرهای اقتصاد ایران

 

برای روشن‌تر شدن بحث می‌بایست به مطالعات دکتر عظیمی مراجعه کرد ولی در ذیل دو نمونه محدود ارائه می‌شود:

نمونه اول:

در جامعه ما چند سالی است که بحث می‌شود که انرژی (قیمت برق، نفت، بنزین، گازوئیل، گاز، ...). ارزان است. بارها و بارها در سمینارها بحث شده که ما نفت و گاز و برق و ... را ارزان می‌فروشیم، که البته بحث درستی است. به دنبال این نکته بحث ”اتلاف انرژی" مطرح می‌شود و گفته می‌شود که چون انرژی در ایران ارزان است، مردم صرفه‌جویی لازم را نمی‌کنند و انرژی تلف می‌شود و سرمایه‌گذاری هنگفتی در ایجاد نیروگاه، در ایجاد پالایشگاه و ... بر جامعه تحمیل می‌شود که این هم درست است.

این بحث در نهایت به این نتیجه می‌رسد که باید انرژی را گران کرد تا مصرف آن معقول شود و از بین نرود که این نتیجه‌گیری به نظر درست نمی‌آید، چرا؟ علت این است که این نتیجه‌گیری در صورتی درست است که فقط بحث‌های تکنیکی عرضه و تقاضا مطرح باشد و بحث ساختار سیاسی و جامعه مدنی و اثر آن بر کارآیی اقتصادی مورد توجه قرار نگیرد. برای روشن شدن بحث اجازه دهید بحث را پی بگیریم و ببینیم به کجا می‌رسیم.

فرض کنید بخواهیم انرژی را گران کنیم. لابد خواهیم گفت، همین‌طور که بارها در سمینارها گفته شده، هر بشکه نفت خام حدود 20 دلار قیمت دارد ولی از همان ابتدا نمی‌شود تمام این پول را از مردم گرفت. در مرحلة اول مثلاً 5 دلار از آن را بگیریم و مثلاً هر دلار را به 300 تومان بفروشیم. پس به ازای هر بشکه نفتی که به پالایشگاه می‌دهیم تا تبدیل به بنزین و گازوئیل و ... شود 1500 تومان دریافت کنیم. این پول را به بودجه دولت اضافه کنیم، هم دولت پول بیشتری به دست می‌آورد که خرج کند و هم قیمت انرژی کمی زیاد می‌شود و مصرف آن معقول شود. اما یادمان می‌رود که معنی این حرف این است که داریم دوباره از نفت یک درآمد هنگفت تازه‌ای به‌طرف بودجه دولت سرازیر می‌کنیم و ساختار بودجه را بیشتر به سمت دولتی کردن می‌بریم. پس در اینجا دو اتفاق خواهد افتاد: یکی این است که انرژی کمی گران خواهد شد و این باعث معقول شدن مصرف انرژی خواهد بود و دیگر اینکه بودجه دولت به طرف غیرمردمی شدن خواهد رفت و در این شرایط جامعه مدنی تضعیف و باعث کاهش کارآیی کل اقتصاد خواهد شد. در همین‌جا تأکید کنیم که در هر جامعه‌ای با شرایط امروز ایران اگر جامعه مدنی تقویت نشود، کارآیی اقتصاد درمجموع پایین می‌آید. پس نتیجه خالص افزایش قیمت انرژی در ایران چه خواهد شد؟ نتیجه خالصی که به دست خواهد آمد حاصل جمع دو نتیجه فرعی خواهد بود: یکی نتیجه مثبت در کارآیی یعنی معقول شدن مصرف انرژی و یکی نتیجه منفی یعنی ضعف بیشتر کارآیی کل اقتصادی به علت اینکه جامعه مدنی در کشور بیشتر تضعیف خواهد شد، به نظر بنده این نتیجه کلی به‌طور خالص منفی خواهد بود و لذا بنده بارها به عنوان یک معلم اقتصاد و یک محقق جامعه با گران شدن انرژی در ایران در شرایطی که ساختار فعلی بودجه کشور حاکم است مخالفت کرده‌ام. در این رابطه بارها اشاره کرده‌ام که برای تصمیم‌گیری درباره گران شدن انرژی در ایران  نباید صرفاً و انحصاراً به بحث کارآیی مصرف انرژی در اثر گران شدن آن تکیه کرد. این بحث در حقیقت به معنی دیگری است که عبارت است از نوعی رقابت بین ملت و دولت، به این صورت که ملت اکنون از نفت خودش مستقیم استفاده می‌کند و در شرایط گران شدن، دولت می‌گوید که شما مستقیم استفاده نکن، من پولش را از تو می‌گیرم و بعد به نمایندگی از طرف تو خرج می‌کنم.

همچنین در تئوری‌های اقتصادی خوانده‌ایم که یکی از عوامل توسعه جوامع صنعتی دسترسی به انرژی و منابع ارزان کشورهای جهان سوم از جمله نفت خاورمیانه و ایران بوده است. حال چرا ما می‌خواهیم این نعمت خدادادی را برای خودمان گران کنیم. اصلاً چرا تلاش نکنیم که محصولات دیگر را نیز به همین نحو ارزان کنیم.

ثانیاً در صورت افزایش قیمت حامل‌های انرژی، قطعاً قیمت سایر کالاها و تورم افزایش خواهد یافت و نهایتاً مردم متضرر می‌شوند. مردمی که در شرایط کنونی اقتصاد ایران نیز دچار مشکلات معیشتی هستند.

ممکن است مطرح کنیم که این بنزین ارزان باعث افزایش آلودگی می‌شود. اگر چنین است فکر می‌کنم من و سایر اقتصاددانان با افزایش قیمت بنزین موافق هستیم. ولی به‌شرط اینکه این افزایش قیمت به بودجه عمومی دولت سرازیر نشود. بلکه دقیقاً در حساب‌های مشخصی صرف کاهش آلودگی مثلاً پرداخت به خودروسازان برای کاهش آلودگی موتورهایشان طی یک مدت زمانی شود و نهایتاً طی مدت مشخصی متخصصین و مردم ببینند که این هدف دولت به نفع مردم تحقق یافته است.

نمونه دوم:

در این نمونه توجه دکتر عظیمی به واقعیت‌های فرهنگی جامعه ایران و تأثیر آن بر مباحث علمی دیده می‌شود. "در مصاحبه‌ای از دکتر عظیمی سؤال شده است: آیا این عامل که جنابعالی اشاره کردید به نگرش‌هایی"وبری[7]"نزدیک نیست که عامل تحول را بیشتر فرهنگی می‌داند؟ دکتر عظیمی پاسخ داده بود: تصور بنده این است که باید در این نوع بحث‌ها در حد ممکن از ذکر اسامی اشخاص احتراز کرد. بنده در اکثر بحث‌هایی که با رسانه‌های گروهی عمومی یا تخصصی دارم کمتر به اسامی دانشمندان اشاره می‌کنم و برای این کار دلایلی هم دارم. البته باید اشاره کنم که در تفکرات علمی همه انسان‌ها وابسته به گذشتگان می‌باشند... اگر اشاره می‌کنم که شاید بهتر باشد در مقطع فعلی به اسم دانشمندان زیاد متکی نشویم، نه به این معنی است که دِینی را که به متفکران قبلی داریم، نباید ادا کنیم... اولاً در دهه‌های اخیر در جامعه ما نگرشی پیدا شده که بر اساس آن، طرح نظریه علمی موقعی قابل‌قبول است که حتماً با یک اسم خارجی همراه باشد... فرضاً در زمینه تدریس دانشگاهی ممکن است این ایده وجود داشته باشد که چون آخرین مدل ماشین بهترین است، آخرین کتاب چاپ شده در فرنگ هم بهترین کتاب است و باید آن را یافت و تدریس کرد... واقعاً جای تأسف است که اگر یک استاد ایرانی نظریه‌ای را مطرح می‌کند باید حتماً برای اعتبار بخشیدن به حرف‌هایش بگوید که فلان استاد خارجی هم همین حرف‌ها را زده‌اند و آن وقت حرف استاد ایرانی قابل شنیدن شود و آن وقت می‌شود بحث را جدی گرفت. شاید همین روحیه است که در خیلی از زمینه‌ها اجازه نداده به کنه و اساس مطلب پی ببریم و مسئله را بفهمیم و شاید به این دلیل است که در اکثریت موارد فقط محملی شده‌ایم برای انتقال غیر پویای ایده‌های خارجیان. نه به علم آن‌ها را پی برده‌ایم و نه توانسته‌ایم خودمان به دستاوردهای علمی برسیم. در این زمینه گاهی به دوستان به شوخی عرض می‌کنم که شاید بهتر باشد وقتی کتب خارجی را به فارسی ترجمه می‌کنیم، اسامی نویسندگان کتاب را نیز ترجمه کنیم. مثلاٌ به جای آن‌که در روی جلد کتاب ترجمه شده اسم خارجی مؤلف را بنویسیم و مثلاً بگوییم که کتاب نوشته آقای بلک، براون، اسمیت و ...است، بنویسم کتاب نوشته آقای "سیاه"، "قهوه‌ای"، "آهنگر" و ...است. این نکته به این مفهوم نیست که ما برای دانشی که در خارج از ایران ایجاد شده و توسعه پیدا کرده ارزش قائل نشویم، قطعاً باید اندیشه و شناخت علوم را ارج گذاریم. دانش یک پدیده جهانی و انسانی است. دانش مرز جغرافیایی نمی‌شناسد، ولی روحیه فوق روحیه غیرعلمی است. روحیه‌ای است که اسم خارجی می‌دهد و لذا اگر اسم را ترجمه می‌کردیم حالا اسامی فوق قابل‌مقایسه با اسامی ایرانی مثلاً با اسامی جورابچی، صابون چی، ساعتچی، و ... خواهد شد. تازه خواهیم فهمید که آن‌ها هم مثل ما هستند و هاله تقدس به اسم آن‌ها متصل نیست. علم و شناخت علمی به زحمت، تلاش، صبر و حوصله و آشنایی و تسلط به روش علمی وابسته است، نه به اسم و نه به محل جغرافیایی خاص... اما دلیل دوم احتراز اسم دانشمندان مربوط می‌شود به این‌که معمولاً ما شناخت تفصیلی و دقیقی از آراء و اندیشه‌های علمای مغرب زمین نداریم و بدون آشنایی دقیق به اسامی اشاره می‌کنیم. درحالی‌که، این اسامی برای افراد مختلف معانی مختلفی دارند، لذا با اشاره به آن‌ها در حقیقت به ابهامات دامن می‌زنیم. به‌عبارت‌دیگر، هرکس به اعتبار برخی شنیده‌ها و خوانده‌های نامنظم، اندیشه‌ای دارد که مثلاً وبر این‌طور گفته و یا مارکس آن‌طور گفته و یا کانت[8] این‌چنین مطرح کرده، متاسفانه اکثر این تصورات بر نظریات واقعی این دانشمندان متکی نیست. در این وضعیت، وقتی می‌گوییم که وبر درباره فلان چیز مثلاً بحثی منطقی ارائه کرده است، معلوم نیست شنونده ما کدام وبر را می‌شناسد. مثال‌های بسیار ساده و مشهوری را می‌توان در این زمینه ذکر کرد. برای نمونه تقریباً همه کتاب‌خوان‌های علاقه‌مند به مسائل اجتماعی ایران می‌دانند که مارکس در جایی گفته است که " مذهب تریاک و تدخیرکننده توده‌هاست". حتی در همین مورد ساده هم کم‌تر دقت کرده‌اند که مارکس در همان جمله‌ای که این بحث را مطرح کرده به نکته دیگری هم اشاره کرده است. در حقیقت جمله مارکس این است که " مذهب آه توده‌های ستمدیدگان، و تریاک توده‌هاست" این جمله به چه معنی است؟ ... آیا تمام کسانی که با گفته مارکس آشنا هستند تمام این نکات را به دقت خوانده‌اند؟. ...به‌هرحال به نظر می‌رسد که به‌خصوص در گفتارها و نوشتارهایی که مخاطبینی وسیع‌تر از تعدادی استاد و محقق دانشگاهی دارد، بهتر است که بحث را بدون ذکر نام خارجیان پیش ببریم تا اذهان عمومی منحرف نشود. درعین‌حال باید بکوشیم که نظرات ارائه شده را در حد ممکن با زبان ساده و با تفصیل بیان کنیم تا محتوای بحث روشن شود. "[9]

بررسی‌ها نشان می‌دهد که عظیمی به بیش از صد متغیر و مسئله در اقتصاد ایران پرداخته است که از این میان مسائل و متغیرهای ذیل به‌تفصیل بیشتری موردبررسی قرار گرفته است:

بودجه و ساختار آن، فقر، توزیع درآمد، سرمایه انسانی، نفت، سرمایه‌گذاری، ساختار فرهنگی، چارچوب و تئوری‌های توسعه، روش‌شناسی علم اقتصاد، خصوصی‌سازی و آزادسازی، اصول برنامه‌ریزی، بهره‌وری و کارایی، برنامه‌ریزی استراتژیک، اشتغال، سازمان جهانی تجارت، جهانی‌شدن و جهانی‌سازی و نظم نوین جهانی، استراتژی خودروسازی، رقابت در بنگاه‌ها، تأمین اجتماعی، بخش کشاورزی، بخش صنعت، آموزش، آموزش‌وپرورش، استراتژی بنگاه‌ها، حکومت، امنیت ملی، دموکراسی، جامعه مدنی، انسان، سنت و مدرنیسم، تمدن، دین، شهرسازی و معماری، آموزش عالی، صادرات، ساختار مدیریت اجرایی کشور، جامعه مطلوب، محیط‌زیست و توسعه پایدار، نقش آمار و اطلاعات در توسعه، نظام‌های اقتصادی، سیاست‌های تعدیل و تثبیت اقتصادی، جایگاه سازمان برنامه، برنامه توسعه، هویت انسانی، تحقیقات، چشم‌انداز و آینده‌نگری اقتصاد ایران، نهادسازی، نیازهای جمعیتی، مفاهیم و تعاریف توسعه، اقتصاد ایران، مراکز نظریه‌پردازی

نمودار 7- نحوه ارتباط دادن مسائل و متغیرهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی عظیمی به توسعه

 

 

5-2-نتیجه‌گیری

دکتر حسین عظیمی بر اساس نظریات توسعه خود، مشکلات اصلی اقتصاد ایران را ناشی از دو عامل عمده زیر می‌داند:

  1. 1.     عدم شناخت و تعریف دقیق و جامع اقتصاد توسعه و تمدن سازی

دکتر عظیمی بیان می‌دارد: طی 30 سال گذشته بیش از 1000 میلیارد دلار از محل ذخایر نفت و گاز کشور به اقتصاد ایران تزریق گردیده است. طی همین مدت شاهد تلاش‌های شبانه‌روزی حجم بزرگی از مدیران در بخش‌های دولتی و خصوصی بوده‌ایم. نیروی کار کشور نیز در همین دوره به تلاش و کوشش فراوان و مشقت باری مشغول بوده‌اند. در همین زمان نظام آموزشی کشور گسترش فراوان یافته و بیش از 15 برابر شده و به جایی رسیده که در حال حاضر از هر سه نفر جمعیت ایران یک نفر در محیط‌های آموزشی (دبستان، دبیرستان و دانشگاه) می‌باشد. طی همین مدت موفقیت‌های واقعی در زمینه پایه‌گذاری و گسترش صنایع اساسی فولاد، پتروشیمی، سدسازی، نانو و... به دست آمده است. بازهم در همین دوره شاهد تخصیص منابع عظیم به حوزه‌های زیربنایی (سدسازی، راه‌سازی، گسترش راه‌آهن، گسترش ارتباطات و...) بوده‌ایم. علی‌رغم این همه، تولید سرانه جامعه به قیمت‌های ثابت، طی این دوران طولانی ثابت مانده و احتمالاً کاهش یافته است. چرا؟

مگر نه این است که بر اساس اصول اولیه علم اقتصاد تزریق منابعی به این وسعت، گسترش بی‌سابقه نظام آموزشی، وجود مدیران تلاشگر، تلاش نیروی انسانی فراوان، وجود مراکز علمی و تحقیقاتی، اجرای پروژه‌های عظیم زیربنایی، ایجاد و گسترش چشمگیر صنایع مادر و اساسی باید به افزایش واقعی تولید سرانه می‌انجامید؟ چرا این نتیجه به دست نیامده است؟ و چرا توسعه حاصل نشده است؟  چرا علیرغم همه این تلاش‌ها هنوز تحقق توسعه در ایران با مشکلات اساسی روبرو است؟ راه‌حل‌ها در کجاست؟ و....

او معتقد است که به نظر می‌رسد که واقعاً جامعه در شرایطی است که پیش‌شرط‌های مادی و فیزیکی توسعه اقتصاد ملی‌اش را به‌مراتب بیش‌ازپیش شرط‌های غیرملموس توسعه اقتصاد ملی درک می‌کند. یعنی در جامعه ما بدون تردید درک شده است که برای توسعه حتماً باید سرمایه‌گذاری کرد. یا فرض کنید برای توسعه باید نیروی متخصص تربیت کرد ولی متأسفانه در زمینه‌های فکری و اندیشه‌ای که اساس کار است به نظر می‌آید هنوز ضرورت فکری آن مورد قبول نیست.

عظیمی بیان می‌دارد: جزو اولین کسانی بودم که کتاب‌های اقتصادسنجی را ترجمه کردم و ریاضیات را در آموزش اقتصاد به کار گرفتم اما یادمان باشد که کار اصلی ما بازشناسی و بازسازی واژه‌ها و مفاهیم اجتماعی و اقتصادی و توجه به خرده فرهنگ‌هاست و تنها با فرمول ریاضی و تئوری‌های اقتصاد نمی‌توان رابطه بین شاخص‌های اقتصاد و اجتماع را تعریف کرد و انتظار معجزه داشت.. [10]

  1. تکنیکی و فنی دیدن علم اقتصاد و بالطبع اقتصاد ایران که نتیجه آن عدم توجه همه به ساختارها، نهادها و متغیرهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی مؤثر بر اقتصاد ایران است.

”نباید علم اقتصاد را صرفاً یک فن و یک تکنیک تلقی کنیم که بر اساس آن همیشه تولید ملی تابعی از مقدار سرمایه‌گذاری و میزان تخصص در یک جامعه است. نباید فکر کنیم که چنین فرمولی در همه کشورهای جهان و تحت هر شرایط صادق است، این‌طور نیست. در مقطعی که تحقق جامعه مدنی دچار گیرهای اساسی است و درعین‌حال جامعه پیشرفت‌های عظیمی در فرآیند نوسازی داشته است. در این شرایط دیگر تولید اساساً در گرو سرمایه‌گذاری و تخصص نیست. بلکه حجم تولید به نحو چشمگیر در گرو تحقق نهادسازی‌های مربوط به جامعه مدنی است ... در این مقطع تاریخی، انجام سرمایه‌گذاری اضافی باعث رشد محدودی در تولید ملی کشور می‌شود ولی رشد عمده‌تر اقتصاد ما در گرو نهادینه شدن جامعه مدنی است. در غیر این صورت ما نیروی متخصص می‌توانیم تربیت کنیم ولی نمی‌توانیم از آن‌ها استفاده کنیم. در این شرایط، انسانی که هزینه‌های آموزشی او توسط جامعه پرداخت شده، نه تنها بازده لازم اقتصادی را نخواهد داشت. بلکه همین آموزش‌های اضافی می‌تواند موجب تشنج اجتماعی شود. دقت کنیم که این فرد سال‌ها زحمت‌کشیده و در رشته‌ای فارغ‌التحصیل شد ولی وقتی وارد جامعه می‌شود، وقتی می‌خواهد به انجام کار مشغول شود، چه در بخش خصوصی، چه در بخش دولتی دچار مشکل و مسئله می‌شود. مشکل در رابطه با نحوه استفاده از تخصص او در جامعه و به این صورت نه‌تنها از تخصص این شخص استفاده لازم نمی‌شود بلکه خود او هم ناراضی می‌شود و در شرایطی قرار می‌گیرد که به جای این‌که کمک بکند به شکوفایی اقتصاد، در حقیقت تبدیل می‌شود به عنصری که می‌تواند حتی باعث کند شدن روند تحول اقتصادی و تحول اجتماعی مطلوب جامعه شود.“[11]

3.   راهکارهای توسعه اقتصاد ایران

همان‌طور که عنوان شد دکتر حسین عظیمی معتقد بود که اقتصاددانان باید به بررسی مسائل اقتصاد ایران و راهکارهای توسعه آن بپردازند. هرچند عظیمی اذعان می‌داشت که شرایط و حمایت‌های لازم برای انجام تحقیقات مستمر، عمدتاً در اختیار اقتصاددانان کشور نیست ولی آن‌ها نمی‌بایست منتظر پیدا شدن فرصت‌های مطلوب باشند. "علم اجتماعی (اقتصاد)، برای اجتماع است و در ارتباط با وقایع و پدیده‌های اجتماعی شکل می‌گیرد. پس باید ) به خاطر جامعه(خطر لغزش را پذیرفت و در مواقع حساس نباید با وسوسه پاک‌دامنی علمی از ورود به صحنه سیاست عملی دورم‌اند".[12]

ازاین‌رو دکتر عظیمی طی سی سال فعالیت علمی خود تلاش کرد تا راهکارهای خود را برای اقتصاد ایران ارائه نماید که در ادامه به برخی از مهم‌ترین آن‌ها اشاره می‌شود:

1-3-راهکار اول (تعریف صحیح از توسعه و تمدن)

دکتر حسین عظیمی معتقد است توسعه یک تحول همه‌جانبه است و لذا محدود کردن علم اقتصاد به مباحث صرف فنی و تکنیکی و جدا کردن این علم از مبانی فلسفی و اندیشه‌ای آن کار اشتباهی است. از ابتدا یعنی از زمان اسمیت و کتاب ثروت ملل تا زمان مارشال و کتاب اصول علم اقتصاد در سال ۱۹۱۹، تمام کتب اقتصاددانان بزرگ در حقیقت بر پایه اندیشه‌های اصلی جامعه‌شناسانه و فیلسوفانه‌شان است. تکنیک‌ها کمتر موردتوجه هستند و حتی اسم علم اقتصاد تا قبل از کتاب مارشال "اقتصاد سیاسی" بود. به عبارت روشن‌تر در آن زمان، دولت و ساختار سیاسی یکی از عوامل اصلی تولید و بحث مهمی در مباحث اقتصاددانان بود و اکنون که می‌بینیم آن‌ها در مورد مسائل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه خود کمتر صحبت به میان می‌آورند و عمدتاً به متغیرهای اقتصاد کلان جامعه خود می‌پردازند، به این دلیل است که ساختارهای فوق توسعه‌یافته و به یک ثبات و تناسب علمی با هم رسیده‌اند. لذا مسائل و مشکلات جوامعی مثل ایران را باید در شاخه اقتصاد توسعه بررسی کرد.

بر اساس این دیدگاه دکتر حسین عظیمی به‌طور مستمر سعی می‌کند اشتباه مرسوم در مورد تعریف توسعه را همه‌جا گوشزد کند و به ارائه تعاریف متعدد از توسعه برای روش‌تر کردن زوایای توسعه و تمدن سازی بپردازد. در ذیل برخی از این تعاریف ارائه شده است:

  1. یک بررسی ساده نشان می‌دهد که حداقل 9 مفهوم در ادبیات مرسوم توسعه‌ای ایران به کار گرفته می‌شود. این مفاهیم عبارت‌اند از: افزایش تولید، افزایش کارایی،‌ ایجاد اشتغال،‌ حذف فقر،‌ حذف وابستگی،‌ ایجاد رفاه،‌ آزادی، پیشرفت و تعالی. ولی آیا واقعاً برخورد علمی با مسئله توسعه تا این حد انعطاف‌پذیر است که ما از طرفی از توسعه معنی محدود افزایش تولید و از طرف دیگر مفهوم بسیار گسترده‌ای مانند تعالی را در نظر بگیریم؟ به نظر می‌رسد که این علت اصلی اختلاف و تنوع در مفهوم توسعه در ادبیات ذی‌ربط در ایران را باید در اختلاط مباحث در سه حوزه کاملاً متمایز از بررسی‌های مربوط به"معرفت انسانی"یعنی عرفان، فلسفه و معرفت تجربی جست‌وجو کرد. دوران جدید یا توسعه از روزی شکل گرفت که انسان درک کرد در کنار معرفت عرفانی و فلسفی و اخلاقی می‌تواند از معرفت تجربی نیز به‌شدت استفاده کند و درنتیجه ظرفیت عظیمی به دست آورد. کشف اولیه مربوط به سال 1400 میلادی است و حدود 350 سال طول کشید تا دنیا این پدیده را پذیرفت و درونی کرد. یعنی از سال 1750 میلادی سازگاری فکری نهادها و سازمان‌ها با این تمدن و اندیشه و بصیرت جدید آغاز شد... به‌عبارت‌دیگر به نظر می‌رسد که ما در بحث توسعه نگرش‌هایی مربوط به بررسی علوم اجتماعی تجربی را با نگرش‌هایی مربوط به بررسی‌های فلسفی، اخلاقی، الهیات و ... در هم آمیخته‌ایم. درحالی‌که، این دو حوزه درهرحال قابل‌آمیزش نیستند، پس به ابهام در مفهوم توسعه رسیده‌ایم…
  2. توسعه یافتگی این نیست که به فرض ساختمان‌های بلند داریم یا نداریم، توسعه یافتگی و عقب‌ماندگی در فرهنگ جامعه است. در باورهای جامعه و در سازوکارهای جامعه است. وگرنه ممکن است کشوری پر باشد از ساختمان‌های بلند و کارخانه و البته توسعه یافته هم نباشد. به فرض اگر به کشور کویت تشریف ببرید، می‌بینید که ساختمان‌های زیبا و خیلی چیزهای دیگری دارد اما یک کشور توسعه یافته نیست. کشور کویت درآمد سرانه خیلی بالایی دارد چراکه نفت دارد اما هیچ‌کس به کویت نمی‌گوید یک کشور توسعه یافته، به عربستان نمی‌گوید یک کشور توسعه یافته درحالی‌که در عربستان جنس فراوان است، ارزان است، ساختمان‌ها و اتوبان آن‌چنانی دارد، سطح رفاه نیز در آن بالاست. توسعه یافتگی در سازوکارهای جامعه و در فرهنگ جامعه است. جامعه‌ای که به COMMAND و TRADITION معتقد است یک جامعه توسعه نیافته است.
  3. داستان توسعه اقتصادی، داستان تحول تاریخی است، بنابراین نباید توسعه را با شاخص‌هایی مانند درآمد سرانه و شکاف بین تولید کشورهای توسعه نیافته و توسعه یافته تعریف کرد. توسعه‌نیافتگی به تحول دوران تاریخی بشر مربوط می‌شود، یک تحول جدید و یک دوران تاریخی جدید به وجود آمده است. آنان که توانسته‌اند درگذر به دوره جدید موفق باشند، توسعه یافته‌اند و آنان که نتوانسته‌اند این توفیق را به دست آورند، به‌اندازه یک دوران تاریخی از حرکت بشریت عقب‌مانده‌اند. پس توسعه‌نیافتگی را نمی‌توان در کمی تولید و درآمد سرانه، یا شکاف تولید بین توسعه یافته‌ها و توسعه نیافته‌ها خلاصه کرد. مگر شکاف و تفاوت تولید بین توسعه یافته‌ها وجود ندارد؟ حال متخصصین اقتصاد بخش تحول اقتصادی این تمدن جدید، متخصصین سیاسی بخش تحول سیاسی، مدیران بخش تحول مدیریتی، صنعتگران بخش تحول صنعت و  ... را بر عهده خواهند داشت و در این فرآیند و تا تحقق توسعه و تمدن جدید، به دلیل سامان نیافتن و عدم ثبات ساختارها، ارتباط میان این علوم و متخصصان آن باید زیاد باشد. از همین رو علم اقتصاد و سایر علوم در این فرآیند به شناخت از یکدیگر وابسته‌تر خواهند بود. تا بتوانند تمام نیازهای انسانی جامعه (تأمین، هویت و امنیت) را فراهم سازند.
  4. با اتکا بر واقعیات تاریخی باید در تبیین پدیده توسعه از دیدگاه اقتصادی چنین گفت که توسعه اقتصادی، فرآیندی است که طی آن ظرفیت‌های تولیدی یک جامعه با تکیه بر گسترش، به‌کارگیری و درون‌زا نمودن دستاوردهای مدرن علمی-فنی افزایش می‌یابد. لذا مشخص است که توسعه اقتصادی پدیده‌ای است که در اساس متکی بر تفاوت‌های اساسی بین جوامع، در گسترش و به‌کارگیری علوم و فنون مدرن در فرآیندهای اقتصادی است. به‌عبارت‌دیگر توسعه اقتصادی مفهومی است که در اساس بیان‌کننده سطح علم و فن در یک جامعه می‌باشد.
  5. بازسازی تمامی نهادهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی یک جامعه بر اساس یک اندیشه و بصیرت محوری جدید. برای مثال (در دوران‌های گذشته) بعد از حمله (خارجیان)، مردم شروع به ساختن دوباره جامعه ایران کردند، ولی همان چیزهایی را می‌ساختند که قبلاً داشتند، لذا این یک تمدن جدید نبود.
  6. تضاد میان نهادهای قدیم و جدید یک جامعه به شرط آنکه نهادهای جدید توفق بیابند و تولید مدرن را افزایش دهند. این تضاد و درگیری تا جایی پیش می‌رود که نهادهای جدید بر قدیم تسلط یابند. اگر چنین شود ظرفیت‌های فردی امکان شکوفایی خواهد یافت در غیر این صورت توسعه و نوآوری‌های اقتصادی، اجتماعی، فنی و ... محدود خواهد شد.
  7. تغییر بنیان‌های یک جامعه از محوریت سنت و فرمان به محوریت علم باوری و انسان باوری.
  8. تفاوت اصلی مفهوم رشد اقتصادی با مفهوم توسعه اقتصادی در این مسئله نهفته است که رشد اقتصادی مفهومی است که صرفاً بیان‌کننده افزایش‌های کلی تولید در یک جامعه است، درحالی‌که توسعه اقتصادی فرآیندی پویا را در نظر دارد که در این جریان تنها آن قسمت از افزایش‌های تولید و ظرفیت تولیدی را که متکی بر گسترش مبانی است، موردتوجه و عنایت قرار می‌دهد. در این راستا است که مثلاً افزایش محصول ملی را در کشوری مانند ایران در زمینه‌هایی همچون افزایش تولید نفت، افزایش سطح زیر کشت و افزایش تعداد واحدهای تولیدی، درصورتی‌که این افزایش‌ها در راستای تعمیق مبانی علمی- فنی جامعه نباشد، نمی‌توان به‌حساب توسعه اقتصادی جامعه منظور کرد. درحالی‌که هر تحول، حتی کوچک‌ترین تحول در مبانی علمی-فنی تولید می‌تواند گامی بلند در جهت توسعه اقتصادی باشد.
  9. تمدن جدید متکی است بر این‌که انسان‌ها برابرند و چون برابرند آزادند و این آزادی یعنی رعایت قانون، یعنی مردم مقید به رعایت قانون‌اند نه مقید به رعایت فرمان. اصالت فرد به این معنی است که در دوران قبلی کسی که نجیب‌زاده بود انسان بود، بقیه به‌هرحال رعایا بودند، ولی در دوران جدید انسان به اعتبار زاده شدن از انسان، دارای اصالت و هویت است. برای نمونه چنانچه فرانسه آزادترین کشور جهان نام گرفته بدین معناست که بیشترین میزان رعایت قانون در این کشور انجام می‌شود نه اینکه هرکس، هرکاری خواست می‌تواند در این کشور انجام دهد و چنانچه کشور دیگری به دیکتاتوری معروف است بدین معناست که میزان رعایت قانون در آن کشور کم است.
  10. تمدن عبارت است از کلیه دستاوردهای مادی و معنوی انسانی در جریان تلاش او برای تأمین نیازهایش که این دستاوردها طبیعتاً هم مادی است و هم معنوی.
  11. توسعه افزایش تولید سرانه نیست، بلکه قابلیتی برای رسیدن به ظرفیت تاریخی است که کسب این قابلیت، خود را در تولید سرانه نشان می‌دهد. بنابراین توسعه، منابع فیزیکی نیست بلکه دانش و توانایی است.
  12. توسعه بر خلاف تصور عمومی یک فرآیند دائمی نیست بلکه یک پروژه است که از زمانی آغاز و در زمانی خاتمه می‌یابد. یعنی وقتی جامعه‌ای توانست بنیان‌های خود را تا حدی بر مبنای علم محوری و انسان‌محوری قرار دهد تا بتواند از ظرفیت‌های خود استفاده نماید، توسعه یافته است.
  13. توسعه به معنی همسان شدن جوامع نیست. در کشور ما بعضی‌ها فکر می‌کنند توسعه یعنی غربی شدن. اصلاً غربی شدن یعنی چه؟ مسلماً توسعه یافتن به معنی وفاق اجتماعی بین ملل جهان است ولی به معنی یکسان شدن آن‌ها نیست. مثلاً کشورهای ژاپن، آمریکا، انگلیس و غیره توسعه‌یافته‌اند، اما ازلحاظ نحوه رفتاری، غذا، لباس و آداب‌ورسوم یکی نیستند دارای تشابه‌های قابل‌توجه هستند، اما به این معنی نیست که اگر ما توسعه پیدا کنیم باید مثل فرانسه و انگلیس و آمریکا و ژاپن بشویم. چون ما بعضی ارزش‌های آن‌ها را قبول نداریم. توسعه در محورهایی کشورها را به هم نزدیک می‌کند و در همین حد باقی می‌ماند و البته تفاوت‌هایی هم بین این کشورها می‌تواند باقی بماند. همین‌طور که تجارب به ما نشان می‌دهد که یکسان‌سازی معنی ندارد همان‌طور نشان می‌دهد که توسعه یافتن در دوران جدید الزام است.
  14. توسعه به مفهوم اختلاف نحوه زندگی در دو دوران تاریخی است.
  15. توسعه در حقیقت عبارت است از به دست آوردن توانایی استفاده معقول از ظرفیت تاریخی
  16. توسعه در هیچ کشوری اتفاق نمی‌افتد مگر آنکه در آن کشور مبانی اندیشه‌ای و سازمانی دنیای قدیم، دچار تحول و نوسازی شود.
  17. توسعه دقیقاً معادل تغییر و تحول نیست، چراکه جوامع در حال تغییر و تحول‌اند، ولی بعضی توسعه یافته‌اند و بعضی توسعه نیافته‌اند. از طرف دیگر دقت در ادبیات توسعه‌ای مشخص می‌سازد که بشر در سراسر طول تاریخ خود، این مفهوم را با همین معنی به کار نبرده است. واژه توسعه به مفهوم جدیدش در همین یکی دو قرن اخیر به کار گرفته شده است. پس ملاحظه می‌کنیم که پدیده توسعه، پدیده‌ای است که نه‌تنها دارای نقطه پایانی است، بلکه دارای آغاز و شروع تاریخی هم می‌باشد. لذا مشخص است که یک مفهوم ازلی ـ ابدی نیست. مفهوم توسعه در زمانی مشخص وارد ادبیات زی ربط شده است و در زمانی مشخص، جوامع به پایان فرآیند توسعه رسیده‌اند و توسعه یافته شده‌اند. مطالعه تفصیلی این پدیده نشان می‌دهد که مفهوم توسعه، مفهومی است که همراه و همزاد با پدیده انقلاب صنعتی و تکوین دوران تاریخی جدید در زندگی انسانی است.
  18. توسعه عبارت از مرگ نظام کهن و تولد و رشد نظام تازه است. پس توسعه ابعاد بسیار فراوانی دارد. ابعاد اقتصادی این تحول است که توسعه اقتصادی را شکل می‌دهد، ابعاد فرهنگی آن توسعه فرهنگی را شکل می‌دهد، ابعاد سیاسی آن توسعه سیاسی را شکل می‌دهد، ابعاد اجتماعی دارد که توسعه اجتماعی را شکل می‌دهد و ...
  19. توسعه عبارت است از بازسازی کامل یک جامعه به‌ویژه از دیدگاه ایجاد نهادهای تازه‌ای که متناسب با بصیرت و اندیشه‌های مهم جدید باشند. در جریان این بازسازی و این نهادسازی جدید، تمدنی تازه ایجاد می‌شود و نتیجه حاصله، جامعه‌ای توسعه‌یافته است.
  20. توسعه عبارت است از فرآیند درون‌زا کردن شیوه‌های کسب و انتقال علم و فن از شیوه سنتی به مدرن در پروسه تولید
  21. توسعه عبارت است از نوسازی همه‌جانبه جامعه
  22. توسعه فرایندی است که طی آن باورهای فرهنگی، نهادهای اجتماعی، نهادهای اقتصادی و نهادهای سیاسی به‌صورت بنیادی متحول می‌شوند تا متناسب با ظرفیت‌های شناخته‌شده جدید شوند و طی این فرآیند، سطح رفاه جامعه ارتقاء می‌یابد.
  23. توسعه فرآیندی است که طی آن جامعه را از یک دوران تاریخی به دوران تاریخی بعدی منتقل می‌کنیم.
  24. توسعه مشروط به سه قدم است. این اقدامات نسبت به هم اولویت زمانی ندارند و در صورت تحقق آن‌ها تمدن جدید شکل می‌گیرد:
  • ·درک و هضم اندیشه‌ها و بصیرت‌های دنیای مدرن
  • ·تفصیلی کردن این اندیشه‌ها و باز هضم آن‌ها
  • ·ساختن نهادهای مربوط به آن اندیشه‌ها پس از تفصیلی شدن آن‌ها.
  1. توسعه‌یافتگی یعنی کار و مشقت کم و بازدهی زیاد و توسعه‌نیافتگی یعنی کار و مشقت زیاد و بازدهی کم.
  2. توسعه یعنی حداکثر استفاده از زمان
  3. توسعه یعنی حرکت جامعه از یک مرحله تاریخی و توفیق آن به ورود همه‌جانبه به مرحله‌ای دیگر از تاریخ.
  4. توسعه یعنی افزایش بازدهی
  5. توسعه یعنی درونی کردن انقلاب صنعتی
  6. توسعه یعنی مرگ نظام کهن تاریخی و تولد نظامی نو.
  7. توسعه یک فرآیند تحول بنیانی تاریخی است که جامعه‌ای را از یک وضعیت تاریخی به وضعیت تاریخی تازه می‌رساند یعنی در بطن خودش مرگ نظام کهن و شکوفایی جامعه نو را همراه دارد.
  8. توسعه یک فرآیند علمی است و قانونمندی‌های علمی آن برای شرق و غرب یکسان ولی الگو و روش‌هایش برای هر کشور متفاوت است. همه کشورهای توسعه‌یافته در دو خصیصه مشترک‌اند که ما هم برای توسعه، باید در این زمینه‌ها با آن‌ها مشترک باشیم، اولاً فرهنگشان علم محور است ثانیاً فرهنگشان انسان‌محور است؛ و بحث توسعه اساساً جایگزینی این اندیشه‌ها است، نه چیز دیگر. عامل اصلی توسعه این دو محور است و ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و ... ما باید بر اساس این دو محور بازسازی شوند. (عظیمی بعداً دو محور توسعه پایدار و آینده‌نگری را با توجه به واقعیت‌های جدید جهانی مطرح می‌کند، البته هنوز تصویر و تأثیر این دو محور بر تمدن جدید مشخص نیست، حتی ممکن است بسیاری از دستاوردهای تمدن جدید صنعتی را زیر سؤال ببرند و مفاهیم و مسیرهای جدیدی تبیین شود)
  9. توسعه یک فرآیند علمی است و قانون‌مندی‌های علمی آن برای شرق و غرب یکسان است ولی روش‌هایش متفاوت است.
  10. جامعه توسعه نیافته جامعه‌ای است که سیستم‌های آن بر اساس فرمان و سنت حرکت می‌کند و هر جامعه‌ای توسعه نیافته تلقی می‌شود مگر آنکه این دو را (فرمان و سنت را) با عقل‌گرایی، تدبیر و علم جایگزین نماید. طبیعی است که جایگزین این دو محور، نهادها، سازمان‌ها و همه سیستم را تغییر می‌دهد چراکه این‌ها فونداسیون (STRUCTUER) یا ساخت بنا محسوب می‌شوند.
  11. جامعه توسعه یافته جامعه‌ای است که علم محوری و انسان‌محوری، محور و مبنای تحول آن جامعه می‌شود.
  12. جوامع توسعه‌یافته جوامعی هستند که توانسته‌اند انقلاب صنعتی را درون‌زا کنند.
  13. در جامعه صنعتی اصل بر بدعت و نوآوری است. یعنی در این جامعه همواره به دنبال این هستند که راه تازه‌ای بیابند نه آنکه (صرفاً) سنت قدیمی را حفظ کنند. پس جامعه توسعه‌یافته جامعه‌ای است که دو محور COMMAND و TRADITION در آن تغییر می‌یابد و به تدبیر و عقل‌گرایی تبدیل می‌شود. البته ممکن است این جامعه نوین، جامعه بدی باشد، پرآشوب باشد، پرتنش باشد و ممکن است جامعه قبلی خیلی راحت‌تر و آرام‌تر باشد...
  14. در جوامع ناپایدار که ممکن است درحال‌توسعه و یا در حال اضمحلال باشند اساساً زیرمجموعه‌های زندگی تماماً التقاطی است و حالت ماشینی را دارد که موتور بنز و ترمز گاری و چرخ زمان هخامنشی دارد و انسان 300 سال پیش راننده آن است. این ماشین راه می‌رود اما اجزای هماهنگ ندارد و مشکل‌زا است و ... به همین دلیل است که اسم ”ناپایدار“ را برای این جوامع انتخاب کرده‌ام یعنی در این جوامع آنچه هست ماندنی نیست.
  15. دو مسیر اصلی قابل‌تصور برای پیمودن فرآیند توسعه:
  • ·محوریت تحول فرهنگی (حکومت اندیشه و کلام)
  • ·محوریت تحول فیزیکی (حکومت سرمایه)
  1. تمدن جدیدی که در جهان کنونی هست (توسعه‌یافتگی) متکی است به چند اندیشه اساسی؛
  • ·این تمدن از دیدگاه ایدئولوژیک متکی است بر برابری، آزادی، اصالت فرد و هویت یگانه انسان‌ها
  • ·از دیدگاه معرفت‌شناسی و شناخت تمدن جدید متکی بر استفاده و کاربرد دانش تجربی یا علم است.
  1. فارغ از اینکه در مورد توسعه قضاوت شخصی یا گروهی کنیم این نکته مهم را باید درک کنیم که اگر به بقای جامعه علاقه‌مندیم، توسعه را باید الزامی بدانیم.
  2. جامعه توسعه‌نیافته جامعه‌ای است که یک دوران از دوران تاریخی خود عقب‌مانده است.
  3. فرآیند کشف و بومی‌کردنِ توانایی انسان‌ها را برای استفاده از ظرفیت تاریخی را توسعه گویند.
  4. کشورهای توسعه یافته علیرغم تفاوت‌های زیاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی همگی توسعه یافته هستند و کشورهای توسعه نیافته نیز علیرغم همه تفاوت‌هایشان با یکدیگر هنوز توسعه نیافته‌اند. لذا تفاوت‌ها توسعه را نمی‌آفریند بلکه تفاوت در علم محوری و انسان‌محوری است که وضعیت توسعه و استفاده از ظرفیت‌های یک جامعه را رغم می‌زند و این مفهوم علمی است که ساختار سیاسی ما هنوز آن را نپذیرفته است.
  5. کشوری مثل ایران، هند، پاکستان و غیره اگر بخواهند جریان توسعه را به نهایت برسانند، باید این مفهوم را بپذیرند که یک نظام کهنی وجود دارد که لازم است حتماً حذف شود و یک نظام جدیدی جایگزین آن شود.
  6. گاهی توسعه را معادل افزایش تولید تلقی کرده‌ایم، گاهی معادل افزایش سرمایه‌گذاری، گاهی معادل ایجاد درآمد بهتر و گاهی توسعه را معادل تحول فنی در تولید انگاشته‌ایم و همه این مفاهیم در حقیقت گوشه‌هایی بسیار جزئی از مفهوم اصلی توسعه هستند.

۲-3-راهکار دوم (نهادسازی و شاخص سازی برای دستیابی به توسعه و تمدن)

حسین عظیمی اظهار می‌دارد که هر تمدن متکی بر یک اندیشه و بصیرت اساسی است ولی تنها درک آن اندیشه و بصیرت کارساز نیست. باید نهادهایی در جامعه ایجاد شوند که اجازه دهند ظرفیت آن تمدن عملاً در اختیار مردم قرار گیرد. یعنی باید نهادهایی متناسب در فرهنگ، سیاست، اجتماع، مسائل اقتصادی و علمی ایجاد شوند تا بتوانند آن اندیشه را حمایت کرده و شکوفا سازند و جامعه از آن ظرفیت بهره ببرد. عظیمی برای توسعه اقتصاد ایران ۱۵ نهاد ذیل با ویژگی‌های توسعه‌ای آن معرفی می‌کند.

 

جدول 6-نهادها و ساختارهای سازمانی تأمین‌کننده، تحکیم کننده و شکوفاساز تمدن جدید و لازم برای توسعه ایران در مقطع فعلی

ردیف

نام نهادها

ویژگی‌های اصلی توسعه ای لازم

۱

دموکراسی

  • پذیرش مشروعیت علم در امور علمی
  • پذیرش آرای عمومی در امور غیرعلمی
  • عدم تمرکز در تصمیم‌گیری‌ها
  • مشارکت خلاق، واقعی و شکوفای مردم

۲

نهاد قضایی پاسدار حریم آزادی های مردم

  • مستقل از دولت
  • مقتدر
  • قانونمند
  • کارا
  • سریع
  • ارزان
  • در دسترس عموم

۳

رسانه‌های جمعی

  • مستقل از دولت
  • متنوع
  • فراگیر
  • آزاد

۴

دانشگاه و مؤسسات آموزش عالی

  • مستقل از دولت
  • معتبر
  • در اختیار صاحبان استعداد

۵

احزاب سیاسی

  • مستقل از دولت
  • متنوع
  • فراگیر
  • محل پرورش نوآوران سیاسی (سیاست مداران خبره)

۶

مؤسسات نظریه‌پردازی، مجامع علمی و مؤسسات تحقیقی

  • مستقل از دولت
  • متنوع
  • آزاد و فقط محدود به حدود علم
  • محل پرورش دانشمندان

۷

 (R & D) مؤسسات پژوهش‌های کاربردی

  • مستقل از دولت
  • متنوع
  • فراگیر
  • محل پرورش نوآوران فنی (مخترعین)

۸

مجامع و تشکیلات صنعتی – تولیدی شرکت‌های سرمایه‌گذاری

  • مستقل از دولت
  • متنوع
  • دارای قدرت
  • محل پرورش نوآوران اقتصادی

۹

ساختار بودجه دولت

  • متکی بر تولید اقتصادی جامعه
  • متکی بر کار مردم
  • قانونمند
  • متکی بر نگرش آینده‌نگری و مدیریت علمی-فنی

۱۰

نظام آموزش عمومی

  • فراگیر
  • متکی بر هدف اصلی پرورش انسان‌های نو و اجتماعی کردن انسان‌ها
  • رایگان برای عموم
  • متکی بر نیروی انسانی ویژه و فضاهای آموزشی مناسب

۱۱

نظام آموزشی فنی و حرفه‌ای

  • فراگیر
  • در ارتباط مستقیم با بافت اقتصادی جامعه
  •  محل عرضه نیروی انسانی ماهر

۱۲

زیرساخت‌های اقتصادی

  • شبکه بانکی گسترده
  • بازار سرمایه
  • مهار منابع آب و خاک
  • شبکه تأمین انرژی
  • تجهیزات وسیع تولیدی
  • پذیرفته بودن پی گیری سود در امور اقتصادی

۱۳

زیرساخت‌های اجتماعی

  • نظام حمایت‌های اجتماعی معقول و فراگیر
  • نظام بیمه‌های اجتماعی فراگیر
  • نظام بیمه‌های فردی فراگیر

۱۴

نظام تشنج‌زدایی از روابط خارجی

  • سیاست خارجی معقول
  • نیروهای دفاعی کافی
  • اتحادیه‌ها و پیوندهای منطقه‌ای اقتصادی قوی
  • پیوندهای فرهنگی گسترده

۱۵

نظام پیوستگی اقتصاد در جهان

  • عضویت مؤثر در سازمان‌های بین‌المللی
  • نظام گمرکی نسبتاً باز
  • نظام حمایت‌های اقتصادی متناسب

 

همچنین عظیمی در تحقیقات دیگری که برای بررسی عملکرد توسعه‌ای یکی از دوران‌های ریاست جمهوری تهیه شده و در بانک مرکزی نیز ارائه شده، نهادها و شاخص‌های زیر را توصیه می‌کند.

 

جدول 7-نهادها و شاخص‌های کیفی توسعه

ساختارها و نهادها

شاخص‌های کیفی

 

 

 

 

ساختار فرهنگی

  • الگوسازی فرهنگی
  • بازبینی و توسعه‌ای کردن محتوای کتب درسی آموزش‌های پایه (ابتدایی، راهنمایی)
  • بازبینی و توسعه‌ای کردن روش تدریس آموزش‌های پایه (ابتدایی، راهنمایی)
  • بازبینی و توسعه‌ای کردن فضای آموزشی درسی آموزش‌های پایه (ابتدایی، راهنمایی)
  • بازبینی و توسعه‌ای کردن تربیت معلم (ابتدایی، راهنمایی)
  • بازبینی و توسعه‌ای کردن شیو ه های مدیریت (ابتدایی، راهنمایی)

 

 

 

ساختار اجتماعی

  • حذف اشرافیت خونی/نژادی/خانوادگی....
  • گسترش طبقه متوسط
  • ایجاد انسجام در بین طبقات مختلف مردم
  • ایجاد مفاهیم ملموس درزمینهٔ وفاق اجتماعی و منافع ملی
  • تقویت خانواده هسته‌ای و کنترل موالید
  • گسترش شهرنشینی

 

 

 

 

 

ساختار سیاسی

  • اتکا ساختار سیاسی بر اقشار نوگرا
  • تمایل ساختار سیاسی به نوسازی سیاسی و تجدید بنای جامعه
  • نهادینه شدن مرز بین سیاست و علم و پذیرش بلاشرط مشروعیت علم در امور علمی
  • نهادینه شدن مرز بین ارزش‌ها و امور اداری جامعه با 1-پذیرش بلاشرط مشروعیت ارزش‌ها در حوزه سیاست 2-پذیرش بلاشرط مشروعیت موازین فنی در حوزه مدیریت و اداره امور
  • اتکا ساختار سیاسی بر عدم تمرکز در تصمیم‌گیری و اجرا
  • اتکا ساختار سیاسی بر آراء عمومی
  • وجود و تشویق احزاب سیاسی بر آراء عمومی
  • وجود و تشویق احزاب متعدد و متنوع سیاسی
  • جداسازی کامل سازمان‌های اطلاعاتی از امور و مسائل اجرائی
  • مردم‌سالار بودن ساختار سیاسی

 

 

 

 

ساختار قضائی

  • عمومی شدن دسترسی به سازمان‌های قضائی
  • تسهیل دسترسی به سازمان‌های قضائی
  • ارزان‌تر و در موارد اساسی رایگانی استفاده از خدمات قضائی
  • استقلال سازمان قضائی
  • قانونمند بودن سازمان قضائی
  • اقتدار سازمان قضائی
  • سریع بودن سازمان قضائی در رسیدگی
  • ایجاد روحیه خدمت گذاری در پلیس
  • نظارت و کنترل دقیق سازمان قضائی بر پلیس، سایر نیروهای انتظامی و قوه مجریه

 

 

 

ساختار اداری

  • کارایی اجرائی
  • قانونمند بودن
  • پذیرش خطا و نهادینه شدن لزوم پرداخت جریمه و خسارت به مردم در موارد ضرر و زیان
  • محدود بودن نسبی
  • عدم تمرکز در فرآیند تصمیم‌گیری و اجرا

 

 

 

ساختار علمی فنی جامعه

  • باسوادی عمومی جامعه
  • تناسب کیفی آموزش‌ها
  • وجود دانشگاه‌های معتبر و مستقل از دولت
  • وجود شبکه گسترده مؤسسات نظریه‌پردازی علمی در حوزه‌های مختلف علوم
  • وجود شبکه گسترده مؤسسات پژوهش و گسترش (R&D)
  • وجود امکانات فراگیر آموزش فنی و حرفه‌ای
  • وجود مجامع و انجمن‌های علمی مستقل و آزاد

 

 

 

ساختار اقتصادی

  • نهادینه شدن پذیرش انگیزه پی گیری نفع شخصی در امور مختلف ازجمله در امور اقتصادی
  • تعمیم یافتن مالکیت به بخش‌های وسیع مردم
  • ایجاد امنیت برای سرمایه و مالکیت
  • نهادینه شدن ضرورت وجود رقابت در همه بازارهای اقتصادی
  • گسترش و عمومی شدن اقتصاد پولی
  • گسترده شدن بازارها و دور شدن از اقتصادهای خودمصرفی محلی، منطقه‌ای یا ملی

 

 

ساختار زیربنایی تولید

  • وجود ذخایر عظیم سرمایه تولیدی
  • گستردگی شبکه راه‌ها و ارتباطات جاده‌ای
  • گستردگی شبکه فرودگاه‌ها و ارتباطات هوایی
  • گستردگی شبکه بنادر و ارتباطات دریایی
  • گستردگی شبکه مخابراتی، پست، تلفن، ماهواره و ...
  • گستردگی شبکه‌های اطلاعاتی کامپیوتری
  • گستردگی شبکه‌های خدمات اقتصادی، بیمه، استاندارد، حمل‌ونقل، بانکداری، بورس سرمایه و اوراق بهادار

 

رسانه‌های عمومی

  • استقلال
  • تنوع
  • عمومی بودن خدمات (فراگیری پوشش جمعیتی و جغرافیایی)
  • وجود رسانه‌های ویژه برای تبلیغ منافع گروه‌های مختلف

 

 

ساختار معیشتی

  • حذف فقر مطلق از جامعه (حمایت‌های اجتماعی)
  • حذف آثار مصیبت‌بار حوادث، سوانح، بلایای طبیعی، .... بر خانوارها و افراد (حمایت‌های اجتماعی-بیمه غیردولتی)
  • محدود کردن فقر نسبی (گسترش مبانی فنی-تخصصی جامعه، گسترش طبقه متوسط، گسترش مالکیت، تقویت سهم تأمین اجتماعی در بودجه دولت، تقویت سهم مالیات در تأمین درآمدهای بودجه، ...)

 

 

ساختار بین‌المللی

  • باز بودن بازارها بر روی جهان
  • باز بودن ارتباطات بر روی جهان
  • مشارکت فعال در مجامع بین‌المللی
  • مشارکت در سرمایه‌گذاری بین‌المللی
  • تغییر ساختار صادرات به‌طرف صادرات صنعتی پیشرفته
  • برقراری ارتباطات دوطرفه علمی – فنی با جهان
  • تغییر الگوی وابستگی یک‌طرفه کشور به الگوی پیوستگی متقابل با کشورهای جهان
  • اتکا هر چه بیشتر سیاست خارجی کشور به گسترش روابط اقتصادی متقابل نوین صنعتی

 

عظیمی در گزارش دیگری سیاست‌های اقتصادی ایران را به شکل زیر معرفی می‌کند:

جدول 8-سیاست‌های اقتصادی کشور

ردیف

سیاست اقتصادی

وضعیت موجود اقتصاد ایران

1

نگرش مبهم نسبت به بخش خصوصی

+

2

کارکرد نسبتاً آزاد بخش خصوصی

-

3

محدود نمودن اساسی فعالیت بخش خصوصی

-

4

اقتصاد مختلط

-

5

رقابت نسبتاً کامل

-

6

انحصار وسیع در بازار

-

7

شرایط نیمه رقابتی- نیمه انحصاری

+

8

ارتباطات آزاد بین‌المللی

-

9

اقتصاد بسته

-

10

ارتباطات هدایت‌شده بین‌المللی

-

11

نگرش مبهم به روابط بین‌المللی

+

12

تأکید بر نهادهای مشارکتی اجتماعی- سیاسی

-

13

محوریت تمرکز سیاسی- اجتماعی

+

14

مالکیت عمده دولتی

+

15

مالکیت متمرکز خصوصی

-

16

مالکیت غیرمتمرکز خصوصی

+

17

مالکیت مختلط

-

18

سود به‌عنوان انگیزه اصلی

-

19

تابع تولید اجتماعی محور تخصیص

+

20

تخصیص با محوریت چندگانه مختلط

-

21

تخصیص با محوریت بخش یا بخش‌های خاص

+

22

ایجاد سریع زیرساخت‌های فیزیکی توسط دولت

+

23

حرکت کندتر دولت در ایجاد زیرساخت‌ها

-

24

بازار محور تعیین قیمت

-

25

کنترل بازار ارز

+

26

کنترل بازار سرمایه

+

27

کنترل بازار کار

+

28

کنترل بازار مواد اولیه صنعتی

+

29

کنترل بازار کالاهای معیشتی

+

30

کنترل بازار سایر کالاها

+

31

عدم ارائه هر نوع سوبسید

-

32

ارائه سوبسید به کالاهای مصرفی

+

33

ارائه سوبسید به کالاهای سرمایه‌ای

+

34

ارائه سوبسید به فرآیند بهره‌برداری تولید

+

35

ارائه سوبسید صادراتی

+

36

ارائه سوبسید به بخش کشاورزی

+

37

ارائه سوبسید به بخش صنعت

+

38

مالیات‌های نسبتاً محدود و عمدتاً مصرفی

-

39

مالیات سنگین تصاعدی

+

40

معافیت‌های مالیاتی بخش‌های خاص اقتصادی

+

41

معافیت‌های مالیاتی مناطق خاص جغرافیایی

+

42

معافیت‌های مالیاتی گروه‌های خاص افراد

+

43

آزادی نسبتاً کامل واردات و صادرات کالا و خدمات

-

44

ممنوعیت نسبتاً کامل واردات و صادرات کالا و خدمات

-

45

تشویق صادرات

+

46

محدودسازی واردات

+

47

آزادی نسبتاً کامل نقل‌وانتقالات سرمایه‌ای

-

48

ممنوعیت نسبتاً کامل نقل‌وانتقالات سرمایه‌ای

-

49

ممنوعیت خروج سرمایه

+

50

ممنوعیت ورود سرمایه

-

51

نقل‌وانتقال سرمایه دو طرف هدایت‌شده

+

52

آزادی کامل نقل‌وانتقالات بین‌المللی نیروی کار

-

53

آزادی خروج کار غیرماهر و ورود هدایت‌شده

-

54

ممنوعیت نسبتاً کامل نقل‌وانتقال کار

+

55

آزادی خروج کار غیرماهر و آزادی ورود کار ماهر

-

56

عدم‌مداخله در الگوی توزیع ثروت

+

57

دخالت‌های اساسی دولت در الگوی توزیع ثروت

+

58

هدایت محدودتر دولتی الگوی توزیع ثروت

-

59

عدم‌مداخله دولت در الگوی توزیع درآمد

-

60

دخالت وسیع دولت در الگوی توزیع درآمد

-

61

هدایت نسبی دولت از الگوی توزیع درآمد

+

62

هدایت ویژه الگوی توزیع درآمد به نفع بخش خاص

+

63

حساسیت عملی نسبت به وضعیت محیط‌زیست

-

64

فقدان حساسیت نسبت به محیط‌زیست

+

 

۳-3-راهکار سوم (ایجاد تمدن اسلامی)

دکتر حسین عظیمی معتقد است: توسعه تحولی بنیادین در تمام ساختارهای یک جامعه بر اساس یک اندیشه اصلی و بنیادین است و این تعریف مترادف با تمدن است. ولی جامعه ما باور ندارد که هر تمدن بر اساس یک اندیشه، بینش یا بصیرت اصلی بنیان گذاشته می‌شود که آن اندیشه تمام ظرفیت تمدن مذکور را تحت تأثیر قرار می‌دهد و آن تمدن ظرفیتش متناسب با شکوفایی آن اندیشه خواهد بود. هر دوی تمدن اسلامی و تمدن صنعتی غرب بر دو اندیشه و بینش انسان باوری و علم باوری بنا شده‌اند. این دو اندیشه در تمدن اسلامی از طریق وحی به پیامبر اعظم نازل می‌شود و تمدن صنعتی این اندیشه را از تمدن اسلامی می‌گیرد. بر این اساس، مبانی و ریشه‌های تمدن جدید صنعتی همان مبانی و ریشه‌های تمدن اسلامی است، منتها ضعیف‌تر و رقیق‌تر.

تمدن جدید صنعتی متکی بر ظرفیت انسان‌هاست و تمدن اسلامی نیز متکی بر ظرفیت انسان‌ها است. یعنی هیچ‌کدام از این دو تمدن متکی بر منابع نیستند و بالعکس بر توانایی ذهنی انسان‌هایشان قرار دارند. از همین روست که می‌بینیم مهد تمدن اسلامی یعنی عربستان اساساً فاقد هر نوع منابع فیزیکی بوده است. پس ظرفیت هر دوی این تمدن‌ها برای هر کشوری ازجمله ما وجود دارد. یعنی هر حکومتی اندیشه‌ای داشته باشد که همه انسان‌های جامعه را انسان تلقی کند و به هیچ بهانه‌ای برای انسان‌ها اشرافیت قائل نشود و در کنارش اندیشه تجهیز این انسان‌ها را به علم و فناوری داشته باشد، همانند تمدن اسلامی و تمدن صنعتی، ظرفیت ایجاد یک تمدن شکوفا را خواهد داشت.

دکتر حسین عظیمی اعتقاد دارد: "ما اندیشمندان جامعه چه در لباس روحانی و چه در کسوت دانشگاهی هنوز تکلیف خودمان را با توسعه و تمدن سازی روشن نکرده‌ایم و دقیقاً نمی‌دانیم تمدنی را که می‌خواهیم بسازیم کدام اندیشه اساسی را در کنارش دارد؟ یا اصلاً برای توسعه نیاز به اندیشه خاصی هست یا نه؟ حتی در صورت پذیرش، چنین تمدنی نیاز به انجام چه اقداماتی برای ایجاد، رشد و شکوفایی دارد؟ و این تمدن در ارتباط با تمدن صنعتی جهان چه وضعی دارد؟ بدیهی است که در چنین شرایطی نتوانسته‌ایم مسئله را برای مردم خود نیز روشن کنیم و به جای آن در بحث‌های محدود فنی و تکنیکی سرمایه، تخصص، رشد، اشتغال، تورم و امثال آن باقی‌مانده و نتیجه جدی و ملموس نیز حاصل نخواهد شد. تا بحث توسعه و تمدن سازی حل‌وفصل و روشن نشود، نمی‌توانیم اقتصاد، اجتماع، سیاست و فرهنگ شکوفا داشته باشیم."

عظیمی معتقد است دولت تمدن ساز، باید در ابتدا از خود شروع کند و مجهز به ویژگی‌های "ثبات ساختاری، نوگرایی اجتماعی، شایستگی اجرایی، نقش‌پذیری علمی، پاسخگویی مدنی و تناسب بین‌المللی"[13] شود. یعنی چنین دولتی خود باید انسان‌محوری و علم محوری را بپذیرد. در این صورت است که دولت مزبور می‌تواند با اندیشمندان جامعه همکاری واقعی داشته باشد. در این صورت وظیفه برنامه‌ریزی توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی که با همکاری دولت و اندیشمندان تهیه می‌شود، ایجاد فضای علمی و خلاقیت و نوآوری در جامعه است و بقیه کار، واقعاً به مشارکت مردم و سرمایه‌گذاران و نیروی انسانی نوآور بستگی خواهد داشت، که حسب تجربه بقیه کشورهای جهان، چنین ظرفیت در مردم تمام کشورهای جهان ازجمله ایران وجود دارد. قطعاً مردم ایران نیز می‌توانند در زمانی معقول، مشکلات موجود را حل‌وفصل کرده، فرصت‌های جدید را ایجاد نموده و تمدنی نو برای کشور به ارمغان بیاورند.

۴-3-راهکار چهارم (تاکید بر محوریت تحول فرهنگی برای تحقق توسعه)

عظیمی با نگرش جامع، توسعه را همانند یک پازل در ابعاد اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی (با جزئیات و زیرمجموعه‌های آن‌ها) می‌بیند و تحلیل می‌کند. بر این اساس و با توجه به تجربیات جهانی دو مسیر اصلی قابل‌تصور برای پیمودن فرآیند توسعه را مشخص می‌کند:

  1. محوریت تحول فیزیکی (حکومت سرمایه)
  • تجربیات توسعه جوامع صنعتی با اتکا بر تحولات فرهنگی اروپا (رنسانس)
  • تحولات سریع توسعه‌ای در کشورهای تازه تأسیس از طریق تأثیر فرهنگی مهاجران کشورهای توسعه‌یافته (آمریکا، استرالیا، ...)
  1. محوریت تحول فرهنگی (حکومت اندیشه و کلام)
  • دستیابی ژاپن به توسعه از طریق اتکا بر تحول فرهنگی

دکتر حسین عظیمی محوریت تحول فرهنگی را راهی متناسب برای جمهوری اسلامی ایران می‌داند و در این مسیر نقش آموزش‌وپرورش را به‌عنوان مهم‌ترین اقدام مطرح می‌کند. عظیمی معتقد است اصول اساسی توسعه شامل انسان‌محوری و علم محوری را می‌توان به ویژه در بخش آموزش ابتدایی که دوران شخصیت‌سازی اجتماعی انسان‌هاست، درونی و فرهنگی کرد.

ازنظر عظیمی، باورهای عمده فرهنگی مناسب توسعه که می‌توانند علم محوری و انسان‌محوری را درونی کنند، عبارت‌اند از:

  1. " حاکمیت نگرش علمی بر باورهای فرهنگی جامعه،
  2. باور فرهنگی به برابری انسان‌ها،
  3. باور فرهنگی به لزوم احترام به حقوق دیگران،
  4. باور فرهنگی به لزوم نظم‌پذیری جمعی،
  5. باور فرهنگی به آزادی سیاسی،
  6. باور فرهنگی به لزوم توجه معقول به دنیا و مسائل مادی مربوط به آن "[14]

۵-3- رعایت اصول ثابت توسعه در حرکت توسعه‌ای

دکتر حسین عظیمی اصولی برای دوران گذر توسعه‌ای به‌عنوان اصول ثابت توسعه یا اصول گذر تمدنی به شرح ذیل مطرح می‌کند که باید در حرکت توسعه‌ای رعایت شود:

  1. اصل فراگیری: یعنی توسعه کامل بدون توسعه تمامی ساختارها ممکن نیست. اصل اول به ما می‌گوید که ما باید روح انسان باوری و علم باوری را در همه ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی امان تزریق کرده و درونی کنیم تا بتوانند متناسب با هم در جهت توسعه و تمدن سازی حرکت کنند.
  2. اصل ناهمگونی: بدین معنا که اصل در فرایند توسعه عبارت است از توسعه نامتوازن. ولی اصل دوم می‌گوید که این کار به دلیل نداشتن دانش کافی و تغییر و تحولات دائمی ساختارها در شرایط گذر اساساً امکان‌پذیر نیست. لذا همیشه در ساختارها و بین ساختارها مشکل و تنش وجود خواهد داشت.
  3. اصل تنش: بدان مفهوم است که در فرایند گذار، همیشه با شکاف ساختاری مواجه هستیم. لذا اصل سوم بیان می‌دارد که به دلیل وجود این شکاف و عدم تناسب میان ساختارها، ویژگی اصلی کشورهای درحال‌توسعه، عدم تعادل و بحران همیشگی است.
  4. اصل اصطکاک: یعنی همیشه این شکاف ساختاری، برخورد ایجاد می‌کند و اگر برخوردها از حد خاصی تجاوز کنند، مانع ساختاری برای توسعه به وجود خواهند آورد. اصل چهارم بیان می‌دارد که اگر این شکاف و عدم تناسب میان ساختارها از حدی بیشتر باشد، آن ساختار، خود تبدیل به مانع توسعه و بحران می‌شود.
  5. اصول التهاب و خمودگی: معمولاً عقب‌ماندگی یک ساختار باعث خمودگی، اتلاف منابع و کاهش کارایی جامعه می‌شود. ولی یک استثنا وجود دارد و آن هنگامی است که ساختار سیاسی عقب بماند که جامعه با التهاب، بحران و تاب و تحولات انقلاب اجتماعی مواجه خواهد شد. عظیمی معتقد است در شرایط کنونی مهم‌ترین عامل توسعه‌نیافتگی کشور عقب‌ماندگی فرهنگ نامناسب توسعه و تمدن سازی کشور است که باید با تلاش ساختار سیاسی متناسب گردد.

۶-3- نتیجه‌گیری

حسین عظیمی معتقد است که "مشکل ما در کمبود سرمایه به شکلی که بحث می‌کنند و نیز در کمبود منابع نیست، مشکل ما در مسائل جهان (به شکل عمده) نیست. ضمن این‌که در حل مسائل جهانی بسیار مشکل داریم. مشکل اساسی و اولیه ما روی فکر و اندیشه و دانش و دانایی ملی است؛ نهادها و سازمان‌های ما هستند: نظریه‌ها، مکاتب توسعه ای و پندارهای غلطی است که داریم. به نظر من اگر بشود نوعی سازمان‌دهی کرد که بتوان بر اساس آن یک برنامه کوتاه‌مدت حل‌وفصل بحران تعریف کرد، که بحران اقتصادی به بحران اجتماعی و سیاسی تبدیل نشود و چند مسئله اساسی در آن دیده شود و درکنارش برنامه هسته‌های خط دهنده توسعه تعریف و نهادسازی آغاز شود، ما به سرعت می‌توانیم تولید سرانه را رشد بدهیم و از طریق این رشد بسیاری از مشکلات خود را حل کنیم."[15]

عظیمی بیان می‌دارد:"برای ایجاد تمدن اسلامی ایرانی، هیچ نوع الگوی واحد و از پیش طراحی‌شده توسعه، کاربرد ندارد. الگوی تحول و توسعه و گذر تمدنی در یک جامعه، الگویی واحد و منحصربه‌فرد است و قابل تکرار نیست. این نکته بسیار ساده‌ای است که کمتر موردتوجه ما قرار می‌گیرد. البته هر تحول و تجربه‌ای یک سری قانون‌مندی و روش عام دارد که ما نیز می‌توانیم از آن‌ها استفاده کنیم." ولی باید بر اساس ویژگی‌ها و خواست اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی خود، این الگوی منحصربه‌فرد را بیابیم و در این راه چاره‌ای جز انجام تحقیقات منسجم و تقویت مراکز تحقیقاتی با پرورش اندیشمندان و محققان نوآور نداریم.

توسعه یک فرآیند علمی است و قانونمندی‌های علمی آن برای شرق و غرب یکسان ولی الگو و روش‌هایش برای هر کشور متفاوت است. همه کشورهای توسعه‌یافته در دو خصیصه مشترک‌اند که ما هم برای توسعه، باید در این زمینه‌ها با آن‌ها مشترک باشیم، اولاً فرهنگشان علم محور است ثانیاً فرهنگشان انسان‌محور است؛ و بحث توسعه اساساً جایگزینی این اندیشه‌ها است، نه چیز دیگر. عامل اصلی توسعه این دو محور است و ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و ... ما باید بر اساس این دو محور بازسازی شوند.

توسعه به معنی انسان‌محوری و علم‌محوری، نخ تسبیح مکتب عظیمی است. عظیمی این دو را عصاره تمدن‌سازی صنعتی می‌داند و در تحلیل‌های خرد و کلان خود و متناسب با هر موضوع به دنبال یافتن نشانه‌های تحقق این دو است.

عظیمی تحقق توسعه و تمدن سازی جدید را به شرح ذیل نیز بیان می‌دارد: "توسعه مشروط به سه قدم است. این اقدامات نسبت به هم اولویت زمانی ندارند و در صورت تحقق آن‌ها تمدن جدید شکل می‌گیرد:

  1. درک و هضم اندیشه‌ها و بصیرت‌های تمدن اسلامی و دنیای مدرن.
  2. تفصیلی کردن این اندیشه‌ها و باز هضم آن‌ها. به این معنی که جزییات این اندیشه‌ها را هم در کلیت و هم در چارچوب تمام بخش‌ها و نهادهای جامعه بدانیم.
  3. ساختن نهادهای مربوط به آن اندیشه‌ها پس از تفصیلی شدن آن‌ها. "[16]

دکتر حسین عظیمی معتقد است، آینده توسعه کشور می‌تواند پر پیچ‌وخم باشد (مانند کشورهای اروپایی با حکومت سرمایه) و ما غیرازاین، جز تجربیات سریع و همراه با آرامش ژاپن و کره طی چهار الی پنج دهه که با محوریت تحول فرهنگی (حکومت اندیشه و کلام) به سمت توسعه حرکت کرده‌اند، راه دیگری نمی‌شناسیم. بنابراین با استفاده با سرمایه انسانی راحت‌تر و محتمل‌تر می‌توانیم صنعتی شده و به توسعه دست‌یابیم.

 

نمودار 7-اقدامات اصلی لازم برای تحقق توسعه و تمدن سازی

 

 

 

4.نتیجه‌گیری

دکتر حسین عظیمی در تحلیل‌های نظری خود توسعه و تمدن سازی را بر اساس انسان‌محوری و علم محوری می‌داند. همچنین ریشه مسائل و مشکلات و راهکارهای اقتصاد ایران را در ضعف این دو محور عنوان می‌کند. به بیان ساده‌تر می‌توان این دو محور را این‌گونه تعریف کرد:

  • انسان‌محوری: یعنی اینکه انسان، مهم‌ترین ظرفیت در دسترس همه جوامع بشری است که خداوند در اختیار تمام جوامع قرار داده است. این انسان در تمدن صنعتی مورد توجه قرار گرفت و شکوفا شد. ماده اولیه ایجاد ظرفیت در دنیای جدید، همان انسان و انسان‌هاست که در همه‌جا وجود دارد و این ماده اولیه همان تعیین‌کننده ظرفیت است. «در تمدن جدید اصل بر برابری، آزادی و اصالت فرد است و هویت یگانه هیچ انسانی نباید (به دلیل ضعف و مشکلات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی) مورد تهاجم قرار گیرد. اگر این تهاجم صورت گیرد، ظرفیت انسان‌ها شکوفا نمی‌شود و لذا تمدن جدید قابل ساخته‌شدن نیست. ظرفیت تمدن جدید متکی بر تک‌تک انسان‌هاست. یعنی اگر ما بتوانیم شرایط شکوفایی تک‌تک انسان‌هایمان را فراهم کنیم، توسعه در کشور ما هم اتفاق خواهد افتاد و اگر نتوانیم، اتفاق نخواهد افتاد.»[17]
  • علم محوری: بشر با شناخت و استفاده فراگیر از دانش جدید تجربی (علم و فن) تلاش کرد تا ظرفیت محیط پیرامونی شامل منابع طبیعی و سرمایه را نیز مورد استفاده قرار دهد.

 

می‌توان دیدگاه دکتر حسین عظیمی را این‌گونه خلاصه کرد که عمده سرمایه یک کشور معطوف به انسان‌های آن است به‌شرط اینکه این انسان‌ها، مجهز به علم و فناوری شده و با کمک ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی مناسب به حداکثر خلاقیت و نوآوری آن‌ها حداکثر استفاده شود. بر همین اساس است که برآورد بانک جهانی 80 درصد سرمایه برخی کشورهای توسعه‌یافته از جمله ژاپن را سرمایه انسانی، 18 درصد را سرمایه فیزیکی و 2 درصد آن را سرمایه طبیعی تشکیل می‌دهد.

عظیمی انسان‌محوری و علم‌محوری را عصاره تمدن‌سازی صنعتی می‌داند و در تحلیل‌های خرد و کلان خود و متناسب با هر موضوع به دنبال یافتن نشانه‌های تحقق آن‌ها است. عظیمی تحقق توسعه و تمدن سازی مشروط به سه قدم است. این اقدامات نسبت به هم اولویت زمانی ندارند و در صورت تحقق آن‌ها تمدن جدید شکل می‌گیرد:

  1. درک و هضم اندیشه‌ها و بصیرت‌های دنیای مدرن. (توجه به واقعیات و تئوری‌های کشورهای صنعتی بر اساس اندیشه‌های اصلی آن‌ها)
  2. تفصیلی کردن این اندیشه‌ها و باز هضم آن‌ها. (تفصیلی کردن این اندیشه‌ها در ساختارها، نهادها و مسائل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی)
  3. ساختن نهادهای مربوط به آن اندیشه‌ها. (ساختن نهادها و چارچوب‌های نهادی در بخش‌های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی درونی و شکوفاسازی آن اندیشه‌ها)

 

نمودار 8-فرایند الگوی گذر توسعه‌ای

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع و ماخذ:

  • پژوهشکده تعلیم و تربیت، نقش آموزش و پرورش در توسعه از دیدگاه زنده یاد دکتر حسین عظیمی، بهار 1382.
  • حسین عظیمی(آرانی)، به کوشش خسرو نورمحمدی، اقتصاد ایران: توسعه، برنامه ریزی، سیاست و فرهنگ، نشر نی، 1391.
  • حسین عظیمی، به کوشش خسرو نورمحمدی، اقتصاد ایران آینده: از دیدگاه تمدن صنعتی، تمدن اسلامی و فرهنگ، نشر نی، 1394(در دست چاپ).
  • حسین عظیمی، انسان باوری، خرد باوری، دین باوری، همایش توسعه استان گیلان، 1377.
  • حسین عظیمی، آموزش ابتدایی و آینده توسعه در جامعه ایران، مجموعه مقالات سمپوزیم نقش آموزش ابتدایی و جایگاه مطلوب آن در جامعه، آموزش و پرورش استان اصفهان، 1373.
  • حسین عظیمی، توسعه و دولت، سخنرانی و پرسش و پاسخ در دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی، 21/2/1373.
  • حسین عظیمی، دین، فرهنگ و توسعه، مجله فرهنگ و توسعه، 1371.
  • حسین عظیمی، سخنرانی ایراد شده در مهر 1381 با عنوان الزامات توسعه ای و ساختار نهادی حکومت، دو ماهنامه ی بررسیهای بازرگانی، شماره اول، مرداد وشهریور 1382.
  • حسین عظیمی، سخنرانی دکتر حسین عظیمی در کمیسیون اقتصاد مجلس شورای اسلامی، مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، 1381.
  • حسین عظیمی، فرهنگ و توسعه ملی(یک تحلیل نظری)، سمینار توسعه فرهنگ، معاونت پژوهشی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، خرداد 1374.
  • حسین عظیمی، ماهیت و روش‌ در علم اقتصاد، نشریه دانشگاه انقلاب، بهار و تابستان 1373، شمارة 102-101، ص 132-115.
  • حسین عظیمی، مدارهای توسعه نیافتگی در اقتصاد ایران، نشرنی، چاپ دهم، 1391.
  • حسین عظیمی، مصاحبه: گفتار یکم : مصاحبه، بستر اقتصادی انقلاب ایران (از منظر اقتصاد سیاسی).
  • حسین عظیمی، نقش سیستمهای حسابداری در توسعه اقتصاد ملی، نشریه حسابدار، اردیبهشت 1375، شماره 113.
  • حسین عظیمی، اصول و مکاتب فکری در مباحث توسعه، قسمت آخر، روزنامه سلام، 20/9/1374.
  • حسین عظیمی، ایران امروز در آینه مباحث توسعه، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1378.
  • حسین عظیمی، بر بستر این اقتصاد، جامعه مدنی شکل نمی‌گیرد، قسمت دوم، هفته‌نامه میهن، 15/6/1376.
  • خسرو نورمحمدی، باز تعریف مفاهیم و تولید مفاهیم نو در اندیشه های دکتر حسین عظیمی، 1391.
  • خسرو نورمحمدی، چارچوب روش شناسی و تحلیل توسعه از دیدگاه دکتر حسین عظیمی، 1393.
  • خسرو نورمحمدی، دین و توسعه از دیدگاه دکتر حسین عظیمی، 1391.
  • خسرو نورمحمدی، ظرفیت اقتصاد ایران از دیدگاه تمدن و فرهنگ (بر اساس نظریه دکتر حسین عظیمی)، 1393.
  • خسرو نورمحمدی، گزارش: منتخبی از اندیشه های  مرحوم دکتر حسین عظیمی، 1391.
  • خسرو نورمحمدی، مکاتب توسعه و استراتژی مناسب جمهوری اسلامی ایران از دیدگاه دکتر حسین عظیمی، 1389.
  • خسرو نورمحمدی، نقش علوم مختلف در فرآیند توسعه از دیدگاه دکتر حسین عظیمی، 1388.
  • سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور، کارکردهای نظام سیاسی در فرآیند توسعه در اندیشه‌های دکتر حسین عظیمی آرانی،  1384، مقاله روش ‌شناسی دکتر حسین عظیمی-نوشته خسرو نورمحمدی.
  • سخنان دکتر حسین عظیمی در جلسه ای مورخ 9 دی ماه با تعدادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی.
  • فوکو تساوا یوکیشی، نظریه تمدن، ترجمه چنگیز پهلوان، سوئد، نشرآرش، 1369.
  • مرکز پژوهش های شورای اسلامی، مسائل اقتصاد ایران و راهکارهای اساسی آن سخنرانی آقای دکتر حسین عظیمی در کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی (ویرایش اول)، زمستان 1381.
  • وبلاگ رسمی معرفی آثار دکتر حسین عظیمی. developmentazimi.persianblog.ir

 

 

 

 



[1] دکتر حسین عظیمی، اقتصاد ایران: توسعه، برنامه‌ریزی، سیاست و فرهنگ، به کوشش خسرو نورمحمدی، نشر نی،1391، مقاله ماهیت و روش در علم اقتصاد، ص 19-41.

[3] دکتر محمد سعید نوری نائینی، مصاحبه.

[4] دکتر جواد فرشباف ماهریان، مصاحبه.

[5] برای مطالعه بیشتر، مراجعه شود به: دکتر حسین عظیمی، اقتصاد ایران: توسعه، برنامه‌ریزی، سیاست و فرهنگ، به کوشش خسرو نورمحمدی، نشر نی،1391، مقاله ماهیت و روش در علم اقتصاد، ص 19-41.

[6] همان.

[7] Max Weber

[8] Immanuel Kant

[9] دکتر حسین عظیمی، اقتصاد ایران: توسعه، برنامه‌ریزی، سیاست و فرهنگ، به کوشش خسرو نورمحمدی، مقاله فرهنگ و توسعه، نشر نی، 1391، ص 685-717.

[11] دکتر حسین عظیمی، اقتصاد ایران: توسعه، برنامه‌ریزی، سیاست و فرهنگ، به کوشش خسرو نورمحمدی، نشر نی،1391، مقاله بر بستر این اقتصاد، جامعه مدنی شکل نمی‌گیرد، ص 476-493.

[12] حسین عظیمی، ایران امروز در آینه مباحث توسعه، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1378.

[13] دکتر حسین عظیمی، اقتصاد ایران: توسعه، برنامه‌ریزی، سیاست و فرهنگ، به کوشش خسرو نورمحمدی، نشر نی،1391، ص 526.

[14] حسین عظیمی، مدارهای توسعه‌نیافتگی در اقتصاد ایران، نشر نی، چاپ هشتم، 1387.

[15] دکتر حسین عظیمی، اقتصاد ایران: توسعه، برنامه‌ریزی، سیاست و فرهنگ، به کوشش خسرو نورمحمدی، نشر نی،1391، مقاله دانش و دانایی ملی و توسعه اقتصاد ایران، ص 271-273.

[16] دکتر حسین عظیمی، اقتصاد ایران: توسعه، برنامه‌ریزی، سیاست و فرهنگ، به کوشش خسرو نورمحمدی، نشر نی،1391، مقاله دانش و دانایی ملی و توسعه اقتصاد ایران، ص 238-260.

[17]حسین عظیمی، ایران امروز در آینه مباحث توسعه، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ص 51.