گزارش: مروری بر مفاهیم و روش‌های برنامه‌ریزی هسته‌ای(برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی خط دهنده یا Core planning)(ویرایش دوم- در دست تکمیل)

 تهیه‌کننده: خسرو نورمحمدی-محقق اقتصاد و برنامه‌ریزی توسعه

زمان تهیه: مرداد ماه 1393

برای دریافت فایل وورد گزارش به همراه نمودارها به لینک زیر مراجعه نمایید:

http://noormohamadi2004.persiangig.com/document/core.doc/download

 

 

مقدمه: 3

1-مراحل برنامه‌ریزی: 4

1-1- مرحله اول، مرحله برنامه‌ریزی متکی بر پروژه‌های منفک می‌باشد (Project by project planning) 4

1-2- مرحله دوم، برنامه‌ریزی تلفیق‌شده سرمایه‌گذاری بخش عمومی Integrated public investment)) 4

1-3- مرحله سوم، برنامه‌ریزی جامع Comperhansive Planning)) 5

1-4- مرحله چهارم، برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی (Core planning) 7

1. اشکالات برنامه‌ریزی جامع. 9

2.  تجربه برنامه‌ریزی جامع در ایران. 12

3.ویژگی های برنامه‌ریزی هسته های خط دهنده 12

4.  مفهوم برنامه‌ریزی هسته‌ای.. 15

قسمت‌ها و بخش‌های عمده در برنامه‌ریزی هسته‌های خط دهنده: 16

  • بخش‌های مهم یک برنامه توسعه مبتنی بر برنامه‌ریزی هسته‌ای: 16

5. مشکلات و ابهامات در باره اجرای برنامه‌ریزی هسته‌ای.. 19

6. دلایل تأخیر ایران برای استفاده از برنامه‌ریزی هسته‌ای.. 20

7. رابطه برنامه‌ریزی جامع با برنامه‌ریزی هسته‌ای.. 21

8. برنامه‌ریزی هسته‌ای و سایر انواع برنامه‌ریزی (برنامه‌ریزی منطقه‌ای و آمایش و ...) 23

9.  نحوه کاربرد برنامه‌ریزی هسته‌ای در قالب استانی. 31

10. مراحل برنامه‌ریزی هسته‌ای: 33

مرحله‌بندی الف: 33

مرحله‌بندی ب: 36

مرحله‌بندی ج: 39

11.  برنامه‌ریزی هسته‌ای و نهادسازی.. 40

12.  برنامه ششم و توسعه. 47

فهرست منابع و مأخذ: 49

بقیه گزارش را در ادامه مطلب مطالعه نمایید:


 

مقدمه:

ایران جزو اولین کشورهای درحال‌توسعه جهان است که به تدوین و اجرای برنامه‌ریزی جامع روی آورده است. ولی علیرغم بیش از 70 سال سابقه برنامه‌ریزی توسعه، هنوز به موفقیت عمده در این زمینه دست نیافته است یا به عبارت روشن‌تر به اهداف خود از اجرای این برنامه‌ها دست نیافته است. این در حالی است که بسیاری از کشورهای جهان که دیرتر از ایران اقدام به برنامه‌ریزی نمودند و حتی تجارب ایران را به عنوان الگو برای خود مدنظر قرار داده بودند توانستند در رسیدن به اهداف برنامه‌ای خود بسیار موفق‌تر از ایران عمل کنند.

در این رابطه بحث‌های مختلفی طی سالیان اخیر مانند امتناع برنامه‌ریزی، یا بی‌فایده بودن برنامه‌ریزی جامع یا سپردن جامعه به دست برنامه‌ریزی آزاد مطرح شده است. دراین‌بین استفاده از برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی خط دهنده به عنوان الگوی مناسب برنامه‌ریزی ایران توسط بسیاری از متخصصین توصیه شده است. مرحوم دکتر حسین عظیمی بیشترین مطالعه و بررسی و توصیه به استفاده از برنامه‌ریزی هسته‌ای را مطرح کرده است.

امید است با مطالعات تکمیلی بتوان، ابعاد برنامه‌ریزی هسته‌ای را با دقت بیشتر بررسی و معرفی نمود. تا هرچه سریع‌تر شاهد توسعه و پیشرفت جمهوری اسلامی ایران باشیم.

 خسرو نورمحمدی

 

1.     مراحل برنامه‌ریزی:

 کشورها در اجرای برنامه‌ریزی توسعه از مراحل 4 گانه زیر عبور می‌کنند. در ذیل، به معرفی این مراحل پرداخته می‌شود:

1-1- مرحله اول، مرحله برنامه‌ریزی متکی بر پروژه‌های منفک می‌باشد (Project by project planning)

 این مرحله مربوط به زمان اولیه برنامه‌ریزی در کشورهاست که امکانات زیادی ازجمله در نیروی انسانی، آمار و اطلاعات، روش‌های برنامه‌ریزی و ... وجود ندارد. مثلاً برنامه مشتمل بر دو پروژه نیروگاه، چهار سد، یک بندر، دو قطعه راه و... است و حجم این پروژه‌ها بر اساس منابعی مثل اعتبار در دسترس، نیروی انسانی در اختیار دولت و ... تعیین می‌شود. طبیعی است در شروع حرکت برنامه‌ریزی توسعه به علت نبود آمار و اطلاعات در کشورهای در حال گذار، کاری غیر از این نمی‌توانست انجام گیرد. در کنار این نکته، کشورهای در حال گذار محدودیت‌های تخصصی وسیعی چه در تهیه و چه در اجرای برنامه داشتند. پس حجم برنامه هم محدود بوده است. ساختار کاملاً سنتی دولت و اقتصاد و روشن بودن نیازها از دیگر دلایل شکل‌گیری این نوع برنامه‌ریزی بوده‌اند. برنامه اول و دوم ایران (34-1327 و 48-1335) از این نوع هستند.

1-2- مرحله دوم، برنامه‌ریزی تلفیق‌شده سرمایه‌گذاری بخش عمومی Integrated public investment))

 تفاوت این شیوه با مرحله قبلی در آن است که ارتباط پروژه‌ها باهم سنجیده می‌شود و سعی می‌کنیم نوعی هماهنگی بین پروژه‌ها ایجاد کنیم. اساس و محور در این شیوه برنامه‌ریزی نیز همان اجرای پروژه‌هاست. روش این‌طور بوده که یک سازمان مرکزی برنامه‌ریزی تشکیل شده و به سازمان‌های مختلف رهنمود می‌داده است. یعنی با بخشنامه به آن‌ها می‌گفته در پنج سال چه کارهایی می‌خواهید بکنید و بدین ترتیب تعدادی پروژه در دستگاه مرکزی برنامه‌ریزی جمع می‌شد که تعداد آن‌ها چندین برابر امکانات مالی، تخصصی، سازمانی و ... بوده است. سازمان برنامه‌ریزی مرکزی با توجه به ارتباط پروژه‌ها با همدیگر تلفیقی از پروژه‌ها که هماهنگ بوده‌اند را انتخاب می‌کرده است. این پروژه‌ها در بخش عمومی با هم هماهنگ بودند مثلاً برنامه‌ریزی دوم ایران در این نوع برنامه‌ریزی می‌گنجد. با گذشت زمان و فراهم شدن امکانات بیشتر و گرایش به جامعیت بیشتر، به سومین مرحله برنامه‌ریزی یعنی برنامه‌ریزی جامع وارد می‌شویم. (لازم به ذکر است به دلیل حضور آمریکاییان در ایران، برنامه‌ریزی ایران از مرحله دوم وارد مرحله چهارم یعنی برنامه‌ریزی هسته‌ای می‌شود. که متعاقباً توضیح داده خواهد شد)

 1-3- مرحله سوم، برنامه‌ریزی جامع Comperhansive Planning))

 با شکل‌گیری یکسری اطلاعات، تجارب و تخصص‌ها، ساختار سنتی دچار تحول شده با افزایش پیچیدگی‌ها وارد برنامه‌ریزی جامع می‌شویم. وقتی کشورهای جهان با کمک سازمان برنامه‌های خود در مراحل اول و دوم برنامه‌ریزی موفق می‌شوند، سعی می‌کنند این روش را به کل اقتصاد و کشور تسری دهند، لذا وارد مرحله برنامه‌ریزی جامع می‌شوند. در واقع فکر می‌شود چون در مراحل قبل موفق بوده‌اند، پس برنامه‌ریزی جامع تسری خطی برنامه‌های قبلی است. از دید نظری این برنامه‌ریزی بر نوع اول و دوم ارجح است و از دید نظری امکان بررسی تعادل کل جامعه در همه بخش‌ها وجود دارد. ولی در عمل اینطور نیست و دچار مشکلات فراوانی می‌شود. برنامه‌ریزی جامع علاوه بر نیاز به اطلاعات جامع تفصیلی، بهنگام و قابل‌اتکا، نیاز به نیروی انسانی وسیع، بافت فرهنگی منسجم، تجارب سازمان‌دهی مؤثر و شرایط ثبات سنجی دارد.

برنامه‌ریزی جامع سعی در حل همه مشکلات دارد ولی هیچگاه موفق نمی‌شود. برنامه‌ریزی جامع عملاً به نوعی بلندپروازی و خیال‌پردازی تبدیل می‌شود. خطری که حتی گروه دوم مشاوران هاروارد در ابتدای برنامه سوم عمرانی قبل از انقلاب بر آن تأکید داشته‌اند.

گروه مشاورین اول هاروارد با پیش‌نیازها و ضرورت‌های این برنامه‌ریزی جامع آشنایی نداشتند. لذا بخش عمده گزارش گروه دوم مشاوران هاروارد به اشتباه گروه اول در پیشنهاد غیرعلمی برنامه‌ریزی جامع (و غیرقابل اجرا بودن آن برای ایران و اشتباهات مفهومی و فنی و اجرایی آن) برای برنامه سوم می‌پردازد. گروه دوم مطرح می‌کند که در "گزارش بازنگری برنامه دوم به طور خلاصه نتیجه‌گیری شده است که کاستی‌های برنامه دوم را به سه عامل "پیچیدگی برنامه‌ریزی"، "کمبود نیروی انسانی آموزش‌دیده" و "عوامل نهادی" می‌توان نسبت داد. به‌راستی‌که معلوم نیست کشف ضعف‌های بنیادی برنامه دوم چگونه می‌تواند الزاماً توسل به برنامه‌ریزی جامع را] توسط گروه اول [در پی داشته باشد؟!"[1] همچنین گروه دوم اضافه می‌کند:" ما اکثراً با این گمان کار خود را آغاز کردیم و همه با این باور کارمان را به پایان رساندیم که اشخاص] گروه اول[معتقد به برنامه‌ریزی جامع در داوری خود درباره این نوع برنامه‌ریزی دچار اشتباه شده‌اند یا اینکه بیش‌ازاندازه به قضاوت خود درباره این برنامه‌ریزی اعتماد کرده‌اند که متکی بر شواهد کافی نبوده است. آن موقع با توجه به شرایط حاکم در ایران برنامه‌ریزی جامع نمی‌توانست کارساز باشد..."[2]

این بحث از حدود 50 سال پیش شناخته شده است. آرتور لویز در سیلان در حین کمک به برنامه توسعه، جمله‌ای مشهور گفته و آن این‌که برنامه‌ای که می‌خواهید برای پنج سال طراحی کنید. بیست سال وقت می‌خواهد تا خودش تهیه شود. من نیستم خودتان تهیه کنید. در دنیا یک نمونه موفق برنامه جامع پیدا نمی‌کنید، جامعیت ما را گیر می‌اندازد.

معمولاً مقامات سیاسی که علاقه‌مند به برنامه هستند به دلیل گستردگی و وسعت برنامه‌ریزی جامع، توجه اشان حتی در برنامه‌ریزی جامع به سمت نوعی متفاوت و محدود از برنامه‌ریزی یعنی برنامه‌ریزی کلان گرایش پیدا می‌کند. پس حتی در برنامه‌ریزی جامع، گرایش به طرف برنامه کلان و متغیرهای کلان (شامل تولید، تورم، مصرف، سرمایه‌گذاری، واردات، صادرات، جمعیت، نیروی کار، اشتغال و بیکاری، مالیات، یارانه‌ها، نقدینگی، سیستم بانکی، ارز، توزیع درآمد، تعادل بازارها و ...در چند حوزه اقتصادی) محدود می‌شود و در حوزه‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی که توان کاربرد مدل‌های کلان مانند اقتصاد نیست، برنامه چندان پیگیری نمی‌شود. در برنامه‌ریزی جامع که به برنامه‌ریزی کلان گرایش پیدا می‌کند عمدتاً از تعداد بسیار محدودی متخصصین خاص مدل‌سازی اقتصادی استفاده می‌شود. لذا برنامه‌ریزی قابل‌فهم برای عموم و حتی بسیاری از مسئولین نخواهد بود. نهایتاً گرایش برنامه‌ریزی جامع به برنامه‌ریزی متغیرهای کلان خواهد بود. در برنامه‌ریزی کلان نیز عمدتاً توجه به متغیرهای اقتصادی کلان خواهد بود و بخش‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نیز از حوزه برنامه‌ریزی کلان خارج می‌شوند. پس عملاً مشارکت متخصصین حوزه‌های مختلف را در برنامه‌ریزی جامع نمی‌توانیم داشته باشیم. حتی متخصصین اقتصادی نیز محدود به حوزه متغیرهای کلان خواهند بود. از سوی دیگر برنامه‌ریزی متغیرهای کلان بر مدل‌های اقتصادسنجی است که در کشورهای درحال‌توسعه که ساختارها ثبات‌نیافته و دائماً در حال تغییر هستند، واقعاً پیش‌بینی‌های بیش از دو الی سه سال با عدم اطمینان‌های بالا مواجه است. ازاین‌رو برنامه کلان نیز بنا به طبیعتش دچار بی‌دقتی است و حتی اهداف محدود آن نیز محقق نمی‌شود. بنابراین امکان اجرای برنامه جامع اساساً وجود ندارد.

از طرف دیگر در برنامه‌ریزی جامع به دلیل تأکید بر متغیرهای کلان، مسئول برنامه و پروژه‌ها مشخص نیست، و نوعی سردرگمی وجود دارد. لذا در عدم تحقق اهداف برنامه می‌بینیم که عکس‌العمل متناسب از سوی برنامه ریزان و مسئولین برای رفع مشکل وجود ندارد و یا حداقل به نتیجه نمی‌نشیند. لذا برنامه‌ریزی جامع مسئولیت‌پذیری را کاهش می‌دهد و این موضوع می‌تواند علاوه بر تشدید بی‌انگیزگی در مسئولین برنامه، می‌تواند به ایجاد رانت مدیریتی و کاهش کارایی مدیریتی منجر شود.

بر همین اساس برنامه‌ریزی جامع توسعه، عملاً نوآوری و خلاقیت را حذف و اقتصاد را دولتی و بازدهی را محدود می‌کند و نهایتاً مانع توسعه می‌شود. به‌هرحال این مرحله از برنامه‌ریزی در کشورهای درحال‌توسعه با شکست مواجه شده است. بنابراین از برنامه پنجم عمرانی قبل از انقلاب که روش برنامه‌ریزی جامع در پیش گرفته شد، برنامه‌ها عملاً اجرا نشدند و در تحقق اهداف حتی متغیرهای کلان شکست خورده‌اند.

1-4- مرحله چهارم، برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی (Core planning)

 

مرحله چهارم برنامه‌ریزی یعنی هسته‌ای یا هسته‌های خط دهنده، در عکس‌العمل به سه مرحله برنامه‌ریزی فوق، مورد تجزیه‌وتحلیل قرار گرفت. یعنی در ابتدا کشورهای در حال گذار از کارهای کوچک قابل‌اجرا و موفق شروع کرده و به کارهای بزرگ غیرقابل‌اجرا رسیده بودند.

البته به دلیل حضور آمریکائیان، برنامه‌ریزی ایران بعد از مرحله دوم، ابتدا وارد مرحله برنامه‌ریزی هسته‌های خط دهنده (مرحله چهارم) شد و سپس بازگشتی به مرحله سوم برنامه‌ریزی، یعنی برنامه‌ریزی جامع داشته است. لذا از سال 1351(برنامه پنجم عمرانی قبل از انقلاب) تاکنون یعنی 43 سال است که در مرحله برنامه‌ریزی جامع قرار گرفته‌ایم. البته به دلیل مطالعات محدود، برنامه‌ریزی هسته‌ای قبل از انقلاب چندان مورد بررسی قرار نگرفته و شناخته شده نیست. در این رابطه مرحوم دکتر حسین عظیمی مطالعات قابل‌توجهی داشته است که نتایج اجمالی آن در این گزارش ارائه می‌شود.

این کشورها یا باید برنامه‌ریزی را رها می‌کردند یا به برنامه‌های کوچک برمی‌گشتند، که هر دو غیرعملی است. پس، به‌تدریج به برنامه‌ای روی آوردند که ازلحاظ اهداف استراتژی جامع هستند ولی ازلحاظ برنامه‌ها محدود به قسمت‌ها یا بخش‌ها یا تنگناهای اصلی هستند.

در برنامه‌ریزی هسته‌های خط دهنده، بازهم جامع فکر می‌کنیم، یعنی هدف توسعه کشور است. فرضاً ما دنبال تصویر عمومی اقتصاد هستیم. جامع فکر می‌کنیم و سعی می‌کنیم سیاست‌های کلی در طول برنامه برای آنکه به ما جهت بدهد، جامع باشند. بر اساس اهداف جامع در برنامه‌ریزی هسته‌های خط دهنده، ما ممکن است تصویرسازی هم داشته باشیم) که شاید تصویر کلان باشد (ولی این بخش استراتژیک را به کل اقتصاد و اجزای آن تبدیل نمی‌کنیم. اصل برنامه، اهداف، استراتژی‌ها و تصویرسازی‌های آن است. ولی دربرنامه‌ریزیهسته‌های کلیدیرویاهدافجامعبهعنوانراهنماکارمی‌شودنهاصلواساسبرنامه.

  • برنامه‌ریزی جامع سعی در حل همه مشکلات دارد، درصورتی‌که برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی، مشکلات اصلی و خط دهنده را و نه همه مشکلات را حل می‌کند. این شیوه برنامه‌ریزی نیاز به بهترین متخصصین در هر بخش داشته تا مشکلات اصلی را یافته و برای آن‌ها پروژه تهیه نمایند. پروژه‌ها مشکلات مهم را در بر می‌گیرند.
  • در کشورهای در حال گذر تعادل‌ها به‌هم‌خورده و مشکلات گسترده‌ای وجود دارند، ولی به‌جای حل همه مشکلات در برنامه‌ریزی، با استفاده از افراد متخصص هر بخش دو یا سه مشکل عمده و خط دهنده هر بخش را مشخص کرده و برای آن‌ها پروژه‌هایی مشخص می‌کنیم این پروژه‌ها core یا هسته‌های برنامه می‌شوند.
  • اصل برنامه هسته‌ای عبارت است از پروژه‌های مشخص که برای حل‌وفصل تنگناهای ویژه طراحی شده‌اند. مثلاً متخصصین بخش آموزش را جمع کرده و مشکلات اصلی این بخش را مشخص می‌کنیم. نکته مهم اینکه از دید اجرائی وجود پروژه‌های مشخص، ضرورت وجود یک برنامه عملی است.

 

2.    اشکالات برنامه‌ریزی جامع

 

  • مرحله برنامه‌ریزی جامع در کشورهای درحال‌توسعه با شکست مواجه شده است.
  • در برنامه‌ریزی جامع از دید نظری امکان بررسی تعادل کل جامعه در همه بخش‌ها وجود دارد ولی از دید عملی و با توجه به واقعیات تجربی در عمل امکان اجرا وجود ندارد. برنامه‌ریزی جامع صرفاً بر روی کاغذ تعادل دارد.
  • برنامه‌ریزی جامع نیز صرفاً در تئوری جامع است و در عمل قابل حل و اجرا نیست.
  • برنامه‌ریزی جامع نیاز به اطلاعات جامع، تفصیلی، بهنگام و قابل‌اتکا دارد. ولی وجود اطلاعات جامع، تفصیلی و بهنگام فقط در مورد کشورهای توسعه‌یافته امکان‌پذیر است. یعنی کشوری که اطلاعاتش جامع، تفضیلی و بهنگام قابل‌اتکا باشد، توسعه‌یافته نیز خواهد بود که در این صورت، دیگر نیازی به برنامه‌ریزی توسعه ندارد. پس برنامه‌ریزی جامع دچار تناقض شد.
  • برنامه‌ریزی جامع علاوه بر نیاز به اطلاعات جامع تفصیلی، بهنگام و قابل‌اتکا، نیاز به نیروی انسانی وسیع، بافت فرهنگی منسجم، تجارب سازمان‌دهی مؤثر و شرایط ثبات سنجی دارد. هیچ‌کدام از این شرایط در کشورهای درحال‌توسعه برقرار نیست.
  • تهیه یک برنامه‌ریزی جامع توسعه خوب، احتیاج به سال‌ها وقت دارد و طبیعی است در این حالت برنامه‌ریزی مفهومی ندارد. این بحث از حدود 50 سال پیش شناخته شده است. آرتور لویز در سیلان در حین کمک به برنامه توسعه، جمله‌ای مشهور گفته و آن این‌که برنامه‌ای که می‌خواهید برای پنج سال طراحی کنید. بیست سال وقت می‌خواهد تا خودش تهیه شود. من نیستم خودتان تهیه کنید. در دنیا یک نمونه موفق برنامه جامع پیدا نمی‌کنید، جامعیت ما را گیر می‌اندازد.
  • دقت برنامه‌ریزی جامع شدیداً کم می‌شود. یعنی به دلیل ناقص بودن اطلاعات کامل و در اختیار داشتن زمان کوتاه، بی‌دقتی وسیعی رخ می‌دهد.
  • معمولاً مقامات سیاسی که علاقه‌مند به برنامه هستند توجهشان بیشتر به متغیرهای کلان است، پس گرایش به طرف برنامه کلان دارند. برنامه کلان بنا به طبیعتش دچار بی‌دقتی است. برنامه با رفت‌وبرگشت‌ها اصلاح می‌شود و چون زمان کم است و گرایش به طرف برنامه کلان است، برنامه‌ای ماهیتاً با دقت و وضوح بسیار کم تدوین می‌شود. به عبارتی، برنامه به جای قابلیت اجرائی، به بیان خواست‌های سیاسی بدل می‌شود، به همین دلیل برنامه‌ریزی با شکست روبرو می‌شود.
  • زنده‌یاد دکتر حسین عظیمی اظهار می‌دارد از چهل سال پیش نوشته‌ام که ایده برنامه جامع به‌محض این‌که مطرح شود، شکست می‌خورد. در 50 الی 60 سال تاریخچه برنامه‌ریزی توسعه جهان این نتیجه حاصل شده که، برنامه‌ریزی جامع اصلاً قابل‌اجرا نیست و باید بر هسته‌های کلیدی تأکید کرد.
  • در سال 1966، یکی از متخصصان توسعه به نام واترستون کتابی به نام برنامه‌ریزی توسعه درس‌های تجریه نوشت. در این کتاب، تجربه صد کشور، از جمله ایران در آن زمان مطالعه شده است. در این کتاب به درستی ادعا شده که حتی یک مورد برنامه‌ریزی جامع توسعه موفق در جهان وجود ندارد. دلایل نظری آن هم روشن است. اگر به دنبال اجرای برنامه جامع توسعه هستید، علم جامع می‌خواهد که ندارید، اطلاعات تفصیلی بهنگام می‌خواهید که ندارید. زمان هم چندان در اختیار ندارید. حداکثر یک سال باید وقت صرف کرد. دستگاه بروکراسی تا راه بیفتد چند ماه زمان می‌برد. بعد هم که نوبت به هیئت دولت و مجلس می‌رسد سرجمع پنج تا شش ماه طول می‌کشد که یک برنامه جامع توسعه شکل بگیرد. آیا در پنج ماه می‌شود کار کرد؟ لذا آخر کار به دلیل عدم دقت و ... برنامه هیچ از آب در می‌آید.
  • به دلیل نقصان منابع کشورهای جهان سوم و نوسانات مربوط به اقتصاد جهانی خارج از کنترل کشور، برنامه‌ریزی جامع در تصویرسازی‌های کلان شدیداً ضربه‌پذیر است. به سخنی دیگر به‌محض نوسان درآمد برنامه‌ای، برنامه شدیداً ضربه می‌خورد. در مواقعی که منابع قابل پیش‌بینی به واقعیت نزدیک نیست، نوسان منابع نیز برنامه را با شکست مواجه می‌سازد.
  • برنامه‌ریزی جامع با رفت‌وبرگشت‌ها اصلاح می‌شود و چون زمان کم است و گرایش به‌طرف برنامه کلان است، برنامه‌ای ماهیتاً با دقت و وضوح بسیار کم تدوین می‌شود. به عبارتی، برنامه به‌جای قابلیت اجرائی، به بیان خواست‌های سیاسی بدل می‌شود، به همین دلیل برنامه‌ریزی با شکست روبرو می‌شود. در این صورت تبدیل برنامه‌ریزی جامع به سندهای سیاسی، تبلیغی امری طبیعی بوده و عملاً در اجرا با شکست مواجه می‌شود. حتی برنامه به اجرای پروژه‌های رییس‌جمهور تبدیل می‌شود.
  • مشکلات برنامه‌ریزی هسته‌ای، این است که این برنامه جامع نبوده و دربرگیرنده همه اقتصاد نیست. البته این مشکلی صوری است چون علی‌الاصول برنامه‌ریزی جامع نیز صرفاً در تئوری جامع است و در عمل قابل حل و اجرا نیست. پس این مشکل برنامه‌ریزی هسته‌ای نبوده بلکه مشکل انواع برنامه‌ریزی است. در برنامه جامع، نظیر برنامه‌های اخیر کشور ملاحظه می‌شود که تقریباً هیچ‌کدام از ارقام کمی برنامه اجرانشده است. از مقایسه عملکرد با کتاب برنامه با اطمینان می‌فهمیم که ارقام، مطابق عملکرد نیست و ما انحرافات بسیار بالا در مقایسه با کتاب برنامه یا بودجه دولت، رشد، سرمایه‌گذاری و ... می‌بینیم. پس اساساً برنامه اجرا نشده است، نه اینکه دولت نخواسته بلکه امکان اجرای برنامه جامع، اساساً وجود ندارد. فقط قسمت سیاست‌ها و استراتژی‌هایی که جهت‌های حرکت را ارائه می‌دهند اجرا شده، که این قسمت را در برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی نیز داریم.

 

 

3.  تجربه برنامه‌ریزی جامع در ایران

 

به طور اجمال تجربه برنامه‌ریزی جامع از برنامه عمرانی پنجم قبل از انقلاب نشان می‌دهد که هیچ‌یک از برنامه‌های کشور به اهداف خود نرسیده‌اند. علاوه بر متخصصین اینک مسئولینت برنامه‌ریزی نیز اذعان دارند این روش برنامه‌ریزی عملاً آثار قابل‌توجهی در راستای تحقق اهداف خود، در بر نداشته است.

 4.   ویژگی‌های برنامه‌ریزی هسته‌های خط دهنده

 

  • مزیتبرنامه‌ریزیهسته‌های:

 1- نیاز به نیروی انسانی متخصص کمتر

 2- نیاز به آمار و اطلاعات نه‌چندان تفصیلی و جامع

 3- قابلیت اجرائی بالا

 4- نیاز به زمان کمتر برای تهیه و اجرا

  • مشخص بودن مسئولیت‌ها در برنامه‌ریزی هسته‌ای:

در شیوه برنامه‌ریزی هسته‌ای، چون پروژه تعریف می‌شود مسئول پروژه می‌داند که چگونه عمل کند ولی در برنامه‌ریزی جامع هدف ارائه شده و به همین علت نیز نمی‌شود پروژه را مشخص کرد و یک سردرگمی وجود دارد. یعنی همان‌طور که می‌بینیم در برنامه‌ریزی توسعه ما که جامع هستند هیچ‌کس مسئولیت عدم اجرا و شکست برنامه را نمی‌پذیرد چون مسئولیت‌ها مشخص نیست و به‌راحتی افراد و بخش‌ها مسئولیت متوجه سایرین می‌کنند.

  • جامع نبودن برنامه‌ریزی هسته‌ای:

مشکلات برنامه‌ریزی هسته‌ای، این است که این برنامه جامع نبوده و دربرگیرنده همه اقتصاد نیست. البته این مشکلی صوری است چون علی‌الاصول برنامه‌ریزی جامع نیز صرفاً در تئوری جامع است و در عمل قابل حل و اجرا نیست. پس این مشکل برنامه‌ریزی هسته‌ای نبوده بلکه مشکل انواع برنامه‌ریزی است. در برنامه جامع، نظیر برنامه‌های اخیر کشور ملاحظه می‌شود که تقریباً هیچ کدام از ارقام کمی برنامه اجرانشده است. از مقایسه عملکرد با کتاب برنامه با اطمینان می‌فهمیم که ارقام، مطابق عملکرد نیست و ما انحرافات بسیار بالا در مقایسه با کتاب برنامه یا بودجه دولت، رشد، سرمایه‌گذاری و ... می‌بینیم. پس اساساً برنامه اجرا نشده است، نه اینکه دولت نخواسته بلکه امکان اجرای برنامه جامع اساساً وجود ندارد. فقط قسمت سیاست‌ها و استراتژی‌هایی که جهت‌های حرکت را ارائه می‌دهند اجرا شده که این قسمت را در برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی نیز داریم.

برای رفع این مشکل باید اشاره کرد که در برنامه‌ریزی هسته‌ای بقیه کشور رها نمی‌شود بلکه برنامه‌ریزی جامع که به مسائل روزمره و غیرهسته‌ای یا هسته‌ای در سطوح پایین‌تر می‌پردازد، را خواهیم داشت. به عبارتی همزمانی برنامه‌ریزی جامع با هسته‌ای گزینه مناسب است.

در حقیقت می‌توان ابراز داشت که برنامه‌ریزی هسته‌ای به لحاظ اهداف جامع بوده ولی از نظر اجرای برنامه محدود به گلوگاه‌های اصلی می‌باشد. در واقع در برنامه‌ریزی هسته‌ای برنامه‌های اجرایی در هر بخش اقتصادی تعیین‌شده و به عنوان موتور حرکت و جهش توسعه تمرکز بر آن‌ها صورت می‌گیرد.

  • اجرای همزمان برنامه‌ریزی هسته‌ای با جامع

سؤال این است که چه اتفاقی برای بقیه اقتصاد که در برنامه هسته‌ای نیست می‌افتد؟ بقیه بخش به پروسه‌های بودجه سالانه واگذار می‌شود. مقداری از بودجه مثلاً 20 درصد در هر بخش به پروژه‌های برنامه اختصاص می‌یابد و مابقی بودجه آن بخش، در اعتبارات سالانه برای بقیه آن بخش که در برنامه هسته‌ای دیده نشده، صرف می‌شود.

در برنامه‌ریزی جامع به جای 20 درصد بودجه پروژه‌های اجرایی، همه 100 درصد بودجه بخش را می‌بینند. به‌عبارتی‌دیگر در برنامه‌ریزی جامع هر سال صد در صد بودجه را باید دید درحالی‌که در برنامه‌ریزی هسته‌ای هر سال 20 درصد بودجه را می‌بینیم.

برای حل این مشکلات در برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی، در ابتدا اولویت‌های ضروری انتخاب می‌شوند، برای مثال خود را به 20 درصد منابع محدود کرده و در صورت نوسان کل منابع، می‌توان صرفاً با همین 20 درصد ادامه داده و تنگناهای اصلی هر بخش را حل کرد. پس تزلزل در منابع مالی برنامه باعث اختلال در کل برنامه نمی‌شود و در این شیوه نوسانات به بخش‌های با درجه اولویت دوم و سوم منتقل‌شده و بخش اولویت‌دار در مقابل تکانه‌ها و ضربات مصون خواهد بود.

در 40، 50 سال تاریخچه برنامه‌ریزی توسعه جهان این نتیجه حاصل‌شده که، برنامه‌ریزی جامع اصلاً قابل‌اجرا نیست و باید بر هسته‌های کلیدی تأکید کرد. (A.Waterson) هرچند ممکن است که در این شیوه نیز با عدم تعادل‌ها و مشکلاتی مواجه شده و امکان بروز بحران‌های غیر قابل حل در جامعه باشد. اما در کل این شیوه موفق‌تر از برنامه‌ریزی جامع بوده است. عدم اجازه به برنامه محدود و ناقص بر روی کاغذ برخلاف عمل، مشکل آرمان‌گرائی ذهنی برنامه‌ریزان و متخصصینی است که به عدم دقت در عمل و غیر اجرایی شدن برنامه منجر می‌شود.

به‌هیچ‌وجه هدف برنامه‌ریزی توسعه حل بحران‌ها نیست، چون ماهیت کشور در حال گذر، بحران و عدم تعادل‌ها می‌باشد. بلکه هدف آن جهت‌دهی صحیح فعالیت‌ها است. در درون برنامه‌ریزی هسته‌ای در مقایسه با برنامه‌ریزی جامع، مشکلات بسیار محدودتر هستند.

  • هسته‌های خط دهنده:

برنامه‌ریزی توسعه برنامه‌ریزی بر اساس هسته‌های خط دهنده است؛ یعنی یک بخش و زیر بخش‌های خط دهنده انتخاب می‌شوند، که ممکن است در مجموع 20 درصد کل بودجه کشور را در برگیرند. برنامه‌ریزی توسعه تعداد محدودی کارهای خط دهنده را در بر می‌گیرند و با فرصت کافی یک بار در مجلس تصویب می‌شود. پس از تصویب برای چهار تا پنج سال برنامه داریم. بعد هم نوسانات درآمدی به 70،80 درصدی منتقل می‌شود که مربوط به امور جاری است و امور جاری هم روال خودش را دارد. به‌عبارت‌دیگر لازم نیست هیچ تغییر عمده‌ای دهید. کافی است که یک معاونت توسعه درست کنید تا کارهای خزانه‌داری را انجام دهد.

قلب برنامه توسعه متکی بر هسته‌های خط دهنده نیز، پروگرام‌های اجرایی است. برنامه‌ریزی هسته‌ای قلب برنامه‌ریزی توسعه و متکی بر هسته‌های خط دهنده و برنامه‌های اجرایی است. برنامه اجرایی، متشکل از هدف و پروژه‌های مشخص، سازمان‌دهی و تشکیلات اجرایی برای حذف یک مانع توسعه و یا برای ایجاد یک قطب توسعه است. هیچ برنامه توسعه ای بدون وجود پروژه‌های مشخص در بطن برنامه‌های اجرایی قابلیت اجرایی ندارد و در شرایط فقدان این بخش در برنامه توسعه، برنامه مزبور تبدیل به تصویرهای کلی و هر چند مطلوب ولی غیر اجرایی است. به‌عبارت‌دیگر ستون فقرات یک برنامه توسعه، برنامه‌های اجرایی هستند و بدیهی است که هیچ موجودی بدون ستون فقرات قدرت بلند شدن و حرکت ندارد هر چند که طراحی آن بسیار زیبا و خواستنی باشد.

  • منابع لازم برای برنامه‌ریزی هسته‌ای

مقداری از بودجه مثلاً 20 درصد در هر بخش به پروژه‌های برنامه اختصاص می‌یابد و مابقی بودجه، در اعتبارات سالانه برای بقیه آن بخش که در برنامه هسته‌ای دیده نشده، صرف می‌شود. با هر میزان منبعی که در اختیار داریم می‌توانیم برای توسعه کشور اقدام کنیم. اصلاً بحث این نیست که چقدر منبع موجود است، ممکن است یک میلیارد دلار از درآمد نفت، یا دو میلیارد دلار داشته باشیم؛ در برنامه‌ریزی توسعه به همان اندازه پروژه تهیه می‌شود. اما این برنامه یک‌دفعه به مجلس می‌رود و تصویب می‌شود. بیرون که می‌آید برای 5 سال هیچ چیز تکان نمی‌خورد. از کل منابع موجود، مابقی منابع در جریان بودجه های سالانه قرار می‌گیرد. ببینید برنامه که به دنبال سرنگونی کشور نیست، منابعی بر اساس نیاز کشور وجود دارد که در بودجه جاری مملکت است.

5.   مفهوم برنامه‌ریزی هسته‌ای

 برنامه‌ریزی هسته‌ای یا هسته‌های خط دهنده نوعی برنامه‌ریزی است که در پاسخ به اشکالات برنامه‌ریزی جامع و برای تکمیل آن بیش از 50 سال است که شناخته شده است. برنامه‌ریزی هسته‌ای مانند خود برنامه‌ریزی در اشکال و سطوح مختلف بکار برده شده است. آنچه که مدنظر گزارش حاضر است برنامه‌ریزی هسته‌ای برای توسعه است که در سطح ملی مطرح شده و کاربرد دارد. به عبارت روشن‌تر در این سطح یک بخش اصلی و چند زیر بخش مرتبط به هم به عنوان پیشرو و هسته یا core انتخاب می‌شوند. این انتخاب علمی، سیاسی و مدیریتی بوده و باید شناخت و تضمین‌های لازم برای تحرک و توسعه بخش‌ها و زیر بخش‌های عمده کشور را داشته باشد.

لازم به ذکر است چنانچه دقت شود برنامه‌ریزی هسته‌ای در سطح ملی درواقع همان انتخاب استراتژی توسعه است.

بر همین اساس باید گفت که برنامه‌ریزی هسته‌ای برای سایر سطوح بخشی، منطقه‌ای، شهری، فردی و غیره نیز داریم ولی هیچ‌یک از آن‌ها برنامه‌ریزی توسعه نمی‌باشند. لذا نباید سطوح غیرملی و غیرتوسعه‌ای برنامه‌ریزی هسته‌ای، هرچند اثرات مهمی در برداشته باشند به عنوان برنامه‌ریزی توسعه قلمداد شوند.

 

قسمت‌ها و بخش‌های عمده در برنامه‌ریزی هسته‌های خط دهنده:

 

 

  1. اهداف جامع و تصویرسازی‌های کلان برای نشان دادن جهت‌های حرکت
  2. یکسری پروژه‌های مشخص در بخش‌های مختلف که بر اساس کار کارشناسانه در بخش‌های گوناگون تهیه شده و فقط مشکلات اساسی و یا قطب‌های توسعه را در بر می‌گیرد.

·  بخش‌های مهم یک برنامه توسعه مبتنی بر برنامه‌ریزیهسته‌ای:

بخش‌های مهم یک برنامه توسعه، با توجه ویژه به اصول یک برنامه توسعه مبتنی بر برنامه‌ریزی هسته‌ای را می‌توان بدین صورت بیان نمود:

1. اصل حفظ و حراست از انگیزه خصوصی و قدرت خلاقیت نوآورانه جامعه:

وظیفه و هدف برنامه‌ریزی توسعه به‌هیچ‌وجه دولتی کردن اقتصاد نیست بلکه کمک به ایجاد فضای مناسب برای شکوفایی، خلاقیت و نوآوری در سطوح مختلف برای اقشار متنوع جامعه است. به‌عبارت‌دیگر وظیفه برنامه؛ تعیین و تکلیف برای مردم نیست بلکه فراهم آوردن شرایطی برای استفاده حداکثر از انگیزه‌ها و استعدادهای فردی است. لذا برنامه این شرایط را به وجود می‌آورند و این مردم هستند که با مشارکت مؤثر، حداکثر ظرفیت تحقق اهداف برنامه را فراهم می‌کنند.

2. اصل پایداری حرکت توسعه:

توسعه فرآیندی بلندمدت است و نباید انتظار داشت که با یک یا دو برنامه، فرآیند توسعه پایان یابد و کشور به منتهای مسیر توسعه برسد. اهداف توسعه‌ای می‌بایست در سند چشم‌انداز، در برنامه‌های مختلف میان‌مدت همیشه مدنظر قرار گیرند.

3. اصل امکان‌ناپذیری تهیه برنامه جامع و ضرورت تدوین برنامه هسته‌های خط دهنده:

قلب برنامه توسعه باید متکی بر هسته‌های خط دهنده و نیز برنامه‌های اجرایی باشد. برنامه‌های جامع برای حل‌وفصل امور جاری می‌توانند بکار گرفته شوند و عملاً نمی‌توانند به اهدافی بیش از این دست یابند.

4. اصل ضرورت برنامه‌های اجرایی در یک برنامه:

برنامه اجرایی مجموعه‌ای متشکل از هدف، پروژه‌های مشخص، سازمان‌دهی و تشکیلات اجرایی برای حذف یک مانع توسعه و یا برای ایجاد یک قطب توسعه است. توجه شود که برنامه‌ریزی هسته‌ای در سطوح مختلف قابل کاربرد است ولی در سطح ملی هدف برنامه‌ریزی هسته‌ای صرفاً باید تحقق توسعه باشد. بر این مبنا باید تعریف علمی و مشترک توسعه کشور مشخص باشد.

5. اصل ضرورت استفاده واقعی و مؤثر از اندیشمندان جامعه در تهیه برنامه‌های توسعه متکی بر هسته‌های خط دهنده:

برای شناسایی مسائل اساسی و اصلی و تهیه پروژه برای حل‌وفصل مسائل هر بخشی باید از متخصصان واقعی در هر بخش کمک گرفت. متخصصان ترکیبی از محققین و مدیران پرتجربه و شایسته اجرایی را قطعاً در بر می‌گیرد.

6. اصل ضرورت برنامه‌ریزی تفصیلی برنامه‌های اجرایی:

ستون فقرات یک برنامه توسعه، برنامه‌های اجرایی است.

7. اصل ضرورت وجود تشکیل متناسب مدیریت امور توسعه:

چارچوب حقوقی، سازمانی، تشکیلاتی، پرسنلی و مالی در امور توسعه، کاملاً متفاوت از سایر امور مدیریت کلان جامعه است و لذا باید تشکیلات متناسب برای این کار، طراحی و به کار گرفته شود. بر این اساس با توجه به سابقه سازمان برنامه در برنامه‌های سوم و چهارم، پیشنهاد می‌شود، معاونتی تحت عنوان توسعه در معاونت برنامه‌ریزی و نظارت راهبردی رییس‌جمهور ایجاد شود.

8. اصل ضرورت دور کردن امور توسعه از نوسانات ناگهانی اقتصادی-اجتماعی کشور:

در فضاها و محیط‌های توسعه نیافته، وجود شوک‌ها، التهاب و نوسانات ناگهانی در ذات فرآیند توسعه نیافتگی آن‌ها وجود دارد. مهم‌ترین زمینه در این نابسامانی مربوط به منابع مالی در دسترس حکومت است. در سایر زمینه‌ها نیز نوسانات مهم اقتصادی-اجتماعی می‌تواند در امور توسعه ای کشور، بی‌ثباتی ایجاد کند. لذا ضروری است که در طراحی مدیریت امور عمرانی با تهیه شرایطی که در ادبیات و تجارب توسعه ای به دست آمده است کوشید تا نوسانات مورد بحث از حوزه توسعه دور و به امور غیر توسعه ای منتقل شود.

9. اصل ضرورت در اختیار داشتن تصویرهای کلان به منظور اتخاذ خط‌مشی‌های استراتژیک:

این بخش از برنامه توسعه صرفاً جنبه اطلاعاتی و هدایتی دارد. در این حوزه به کارگیری مدل‌های اقتصادسنجی متکی بر ساختار متناسب و آمار قابل‌اتکا الزامی است.

10. اصل تأکید بر نقش بسیار مهم و اساسی دبیرخانه‌ای سازمان برنامه ریزی:

سازمان برنامه‌ریزی توسعه، نقش بسیار حساس دبیرخانه را بر عهده دارد و نه نقش تهیه‌کننده نهایی و انحصاری برنامه را و لذا ضروری است که در تهیه برنامه توسعه از مشارکت وسیع اندیشمندان از یکسو و دستگاه‌های اجرایی از سوی دیگر به نحو مؤثر و کارآمد استفاده کند.  

با توجه به اصول ده‌گانه مذکور، برنامه توسعه مبتنی بر هسته‌های خط دهنده، متشکل از چهار بخش می‌باشد که عبارت‌اند از:

  1. چشم‌انداز (10-20 ساله)
  2. تصویر کلان و خط‌مشی‌های استراتژیک برنامه پنج‌ساله

که این دو بخش صرفاً جنبه اطلاعاتی و هدایت‌کننده داشته و به نوعی تفاهم در سطح جامعه و میان مسئولان و مردم را به دنبال دارد و به هیچ صورتی به قانون مصوب مجلس تبدیل نمی‌شود.

  1. برنامه‌های اجرایی
  2. مدیریت امور عمران و توسعه

این دو بخش نیز می‌بایست به‌صورت تفصیلی و بر اساس ضرورت‌های برنامه‌ریزی هسته‌های خط دهنده و با مشارکت مؤثر و وسیع متخصصان و اندیشمندان تهیه شده و به قانون تبدیل شود.

6.   مشکلات و ابهامات درباره اجرای برنامه‌ریزی هسته‌ای

متأسفانه نمی‌توان بحث برنامه‌ریزی هسته‌های خط دهنده را بدون هشدارهای جدی و شاید نگران‌کننده آغاز کرد. بررسی تاریخ برنامه‌ریزی ایران نشان می‌دهد که برنامه‌ریزی ایران تحت تأثیر عوامل و شرایطی به وضع موجود رسیده است که برخی از این عوامل و شرایط اصلی هنوز پایدارند. لذا صرف وجود نوع برنامه خوب و متناسب دیگر برای اقتصاد ایران راهگشا نیست. شاید از همین رو باشد که برخی متخصصین، برنامه ریزان و مدیران باتجربه، صرفاً با تغییر نوع برنامه‌ریزی موافق نیستند. در نمودار ذیل عوامل عمده مؤثر بر برنامه‌ریزی ایران در 70 سال اخیر نشان داده شده است. این عوامل بستر ساختاری برنامه‌ریزی ایران هستند و هر نوع برنامه‌ای را تحت تأثیر خود تقویت یا منحرف خواهند کرد. در این گزارش فرصت بررسی این عوامل وجود ندارد، لذا خوانندگان را به مطالعه سایر گزارشات در این زمینه توصیه می‌نماییم.[3]

عوامل عمده مؤثر بر برنامه‌ریزی توسعه ایران در 70 سال اخیر

 

 

7.دلایل تأخیر ایران برای استفاده از برنامه‌ریزی هسته‌ای(این بخش در دست تکمیل است)

به‌هرحال این سؤال مطرح است که چرا کشورهای مختلف جهان سال‌هاست برنامه‌ریزی جامع را رها کرده‌اند و برنامه‌ریزی هسته‌های خط دهنده یا همان استراتژی توسعه را انتخاب کرده‌اند؟ و چرا در ایران این تغییر و انتخاب صورت نگرفته است؟ پاسخ به این سؤال می‌تواند مشکلات فراروی اجرای برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی خط دهنده در ایران را روشن کند.

8.   رابطه برنامه‌ریزی جامع با برنامه‌ریزی هسته‌ای(این بخش در دست تکمیل است)

برنامه‌ریزی هسته‌ای در پاسخ به اشکالات برنامه‌ریزی جامع ایجاد شده و مکمل آن است. به عبارتی برنامه‌ریزی هسته‌ای و جامع باید با هم و در کنار یکدیگر برای توسعه کشور عمل نمایند. برنامه‌ریزی جامع به مسائل روزمره و همه مسائل مرتبط با کشور می‌پردازد ولی برنامه‌ریزی هسته‌ای صرفاً به بخش‌ها و زیر بخش‌های متحول کننده کشور برای توسعه توجه دارد.

همان‌طور که گفته شد برنامه‌ریزی هسته‌ای در ایران عبارتی است که به‌اندازه خود برنامه‌ریزی در سطوح مختلف کاربرد دارد. این برنامه‌ریزی نیز در سطح زمانی، مکانی، جغرافیایی و غیره بکار می‌رود. لذا برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی خط دهنده می‌تواند با انواع دیگر برنامه‌ریزی ترکیب شود.

 

مراحل و ارتباط انواع برنامه‌ریزی با یکدیگر برای تحقق توسعه

 

 

 

 

 

 

 

جدول مقایسه برنامه‌ریزی هسته‌ای با جامع

 

9.    برنامه‌ریزی هسته‌ای و سایر انواع برنامه‌ریزی (برنامه‌ریزی منطقه‌ای و آمایش و ...)

 

9-1- انواع برنامه‌ریزی

 

  • برنامه اقتصادی انواع مختلف دارد. در مهم‌ترین تقسیم‌بندی برنامه اقتصادی را به دو نوع برنامه‌ریزی ذیل تقسیم می‌کنند:

1-(Anti- Cyclical) برنامه‌ریزی ضد دوره‌ای

2- (Development) برنامه‌ریزی توسعه‌ای

این دو گروه از برنامه‌ها ماهیتاً با هم متفاوت‌اند. هدف برنامه‌ریزی ضد دورهای، محدود کردن یکسری از نوساناتی در سطح جامعه است. هر اقتصاد، روندی بلندمدت و روندی کوتاه‌مدت دارد. برنامه‌ریزی ضد دوره‌ای باهدف محدود کردن این نوسانات انجام گرفته و تغییر در ساختارها مدنظر نیست. این نوع برنامه‌ریزی مربوط به کشورهای صنعتی شده است ) نگهداشت ثبات اقتصادی(.

در اقتصادهای صنعتی شده دولت به دنبال محدود کردن نوسانات ) کار و بحث بر دو متغیر مهم اشتغال و تورم(است که این دو متغیر اساسی دوران رکود و تورم اقتصاد را نشان می‌دهند. البته از ابزار دیگر هم استفاده می‌شود ولی شاخص‌های مهم اشتغال و تورم هستند. تأکید بر این نکته که این نوع برنامه‌ریزی با ساختارها کاری ندارد و جامعه ساختار خود را در همه زمینه‌ها درست یا غلط پذیرفته است و دولت هم به‌عنوان نماینده جامعه دنبال تغییر این ساختار نیست، یک نکته کلیدی خواهد بود.

برنامه‌ریزی نوع دوم برنامه‌ریزی توسعه است که دقیقاً به دنبال نوسازی و تغییر ساختار است. به‌عبارتی‌دیگر برنامه‌ریزی به دنبال تسهیل و تسریع فرآیند دوره گذر است. با این ایده که جامعه باید به دوره خاص دیگری وارد شود، حرکت می‌کنیم. ساختار آموزشی، پژوهشی، مصرف، جمعیت، فرهنگی و ... همه باید تغییر کند و تأکید اساسی روی تغییر ساختارهای اقتصادی اجتماعی است. این نوع برنامه‌ریزی مربوط به کشورهای در حال گذار است.

انواع برنامه‌ریزی:

 -1 ضد دوره‌ای برای کشورهای صنعتی (Anti- cyclicd)

 -2 برنامه‌ریزی توسعه‌ای برای کشورهای در حال گذار (Development)

ü     مکتب کمونیستی برنامه‌ریزی اجباری برنامه‌ریزی جامع

ü     مکتب اقتصاد آزاد برنامه‌ریزی ارشادی (شاید جامع شاید غیر جامع)

ü     مکتب مختلط (برنامه‌ریزی مختلط)

 

  • برنامه‌ریزی از نظر مدت‌زمان:

 -1 برنامه کوتاه‌مدت

 -2 برنامه میان‌مدت

 -3 برنامه بلندمدت

تقسیم می‌شود. برنامه‌های بلندمدت معمولاً بیش از ده سال و طراحی و اجمالی هستند.

برنامه‌های میان‌مدت معمولاً سه تا هشت‌ساله هستند. هم اجرائی، طراحی و هم اجمالی و تفضیلی هستند. برنامه کوتاه‌مدت الزاماً باید اجرائی بوده و مشخص کند که اکنون چه کار می‌خواهیم بکنیم. مثلاً طرح پخش بذر اصلاح شده چون باید اجرائی باشد پس تفضیلی هم می‌باشد. که مشتمل بر بودجه و غیر بودجه است. معمولا بودجه، بخشی از برنامه یک ساله است، بودجه مربوط به آن قسمت برنامه است که در دست دولت اجرا می‌شود. پس بودجه فقط بخش دولتی برنامه را دربر می‌گیرد و دو بخش برنامه، پیش‌بینی وضعیت غیردولتی هستند.

برنامه کوتاه‌مدت ازلحاظ روش هم ویژگی‌های خاصی دارد. مهم‌ترین ویژگی آن این است که تغییرات عمده و اساسی در کوتاه‌مدت به‌سادگی اتفاق نمی‌افتد بنابراین تا حد زیادی مجبور به پذیرش کارکرد متغیرهای درونی مدل هستیم. در کوتاه‌مدت سیاست‌گذاری به‌سادگی مقدور نیست و تغییرات وسیع صورت نمی‌گیرد. پس، ازلحاظ روش، مدل‌هایی بکار گرفته می‌شوند که مدل‌های بزرگ با متغیرهای درونی فراوان و متکی به فعالیت‌های سنجی باشد. استفاده از اقتصادسنجی به علت مدنظر بودن روندهای گذشته، سودمند است. در اقتصادسنجی، اکثر متخصصین چیزی بیش از سه سال پیش‌بینی را انتظار ندارند. اگر به این نکته توجه نشود امکان رخ دادن اشتباهات عظیمی وجود خواهد داشت. یعنی هنگام بررسی، معمولاً از صفر شروع می‌کنند که امر اشتباهی است. اشتباه در پیش‌بینی، منابع بسیاری را در برنامه‌های اجرایی به هدر خواهد داد. مثلاً تعهدات باقیمانده طرح‌های عمرانی یک دوره وقتی وارد دوره بعدی می‌شود شاید 90% منابع را مصرف کند، پس برای برنامه دوره بعد عملاً فقط 10% امکانات، موجود خواهد بود.

چون بخش عمده برنامه، تعهدات دولت است و دولت نیز اکثر امکاناتش را روی طرح‌های نیمه‌تمام قبلی صرف کرده، عملاً برنامه با مشکل جدی روبرو خواهد شد. به‌عبارتی‌دیگر در برنامه‌ریزی کوتاه‌مدت نمی‌توان طوری عمل کرد که گویی منابع از صفر شروع می‌شوند. برنامه بلندمدت در مقابل برنامه کوتاه‌مدت بوده و دقیقاً عکس آن. در این برنامه هر تغییری را که مایل باشیم قادریم اعمال کنیم، یعنی تعداد متغیرهایی مقید برای مدل محدود است. هدف در برنامه بلندمدت تغییر ساختارها است. در صورت تغییر ساختارها، تمام متغیرها و پارامترها نیز تغییر خواهند کرد. پس باید در بلندمدت بااحتیاط با روش‌های اقتصادسنجی برخورد شود. چون پارامترها بیش از اینکه تحت تأثیر روند گذشته باشند، تحت تأثیر چشم‌اندازهای آینده هستند. به‌عبارتی‌دیگر، کارکرد اقتصادسنجی محدود می‌شود. در بلندمدت جهت‌های حرکت بسیار مهم‌اند. مثلاً در برنامه‌ریزی برای تهران باید جذابیت‌های آن را کم کرد که در کوتاه‌مدت امکان‌پذیر نیست ولی در بلندمدت این کار امکان‌پذیر است. روش‌های کار، اصولاً الگوهای حسابداری و یک سری نسبت‌ها خواهند بود.

در برنامه‌های بلندمدت چشم‌انداز تعیین‌شده، متغیرها محدود و الگوی ما حسابداری است. برنامه میان‌مدت تلفیقی از دو نوع قبلی است، یعنی در جاهایی کارهای اجرائی انجام می‌دهیم و در قسمت‌هایی تغییرات و تحولات را دنبال می‌کنیم. ازلحاظ روش‌ها هم از الگوهای حسابداری و اقتصادسنجی استفاده می‌شود. الگو یکسری متغیرهای کلان و یکسری متغیرهای جزئی و تفضیلی دارد. برنامه توسعه‌ای می‌توان داشت که هر سه نوع زمانی را داشته و یا ترکیبی از آن‌ها باشد.

  • برنامه‌ریزی بر اساس قابلیت اجرای برنامه که از جهتی سه نوع و از جهت دیگر چهار نوع برنامه خواهند بود:

 -1 برنامه ارشادی

-2 برنامه اجباری

 -3 برنامه مختلط

 -4 برنامه اخباری

در برنامه اخباری دولت به‌عنوان مسئول جامعه فقط اطلاع در اختیار عاملان اقتصادی قرار می‌دهد و هیچ فعالیتی غیر از اطلاع‌رسانی انجام نمی‌دهد و هیچ‌گونه دخالت اجرائی یا ارشادی انجام نمی‌دهد. دولت صرفاً وارد کارهای مطالعاتی و تحقیقاتی می‌شود و نتیجه را در اختیار عوامل اقتصادی قرار می‌دهد. البته دولت بخش‌های کلیدی را مطالعه می‌کند. این را گاهی برنامه‌ریزی می‌دانند و گاهی نمی‌دانند ولی عملاً در سطح جهانی وجود ندارد.

برنامه‌ریزی نوع دوم، ارشادی است. دولت مطالعات را انجام داده و الگوی مناسبی برای تخصیص منابع به دست می‌آورد برای اجرای الگو دولت از اجبار استفاده نکرده ولی از وسایل تشویقی و اهرم هائی که دارد (پولی، مالی (کمک می‌گیرد. دولت با ایجاد زمینه‌ها علاوه بر اطلاع دادن، عمال اقتصادی را در جهت‌های موردنظر هدایت می‌کند.

در برنامه‌ریزی اجباری، الگوی تعیین‌شده تخصیص منابع، به قانون بدل شده و مردم مثل بقیه قوانین مجبورند اجرا کنند وگرنه مجازات می‌شوند. و برنامه‌ریزی مختلط دولت ترکیبی از سه نوع قبلی را بکار می‌گیرد.

با این تفاصیل باید گفت که می‌توان برنامه‌ریزی ارشادی یا اجباری یا مختلط میان‌مدت، بلندمدت یا کوتاه‌مدت داشته باشیم و این‌ها توسعه‌ای یا ضد دورانی باشند.

  • برنامه‌ریزی بر اساس حوزه شمول جغرافیائی برنامه است:

 1- محلی

 2- منطقه‌ای

 3- ملی

 4- بین‌المللی

برنامه محلی بخش کوچکی از کشوری را در نظر می‌گیرد که به دلیلی از دلایل دارای همگنی‌های خاصی است: مثلاً حوزه‌های آبریز داخلی. برنامه‌ریزی منطقه‌ای تعدادی از محل‌ها را در نظر می‌گیرد. همگنی جنبه‌های دیگری پیداکرده و مسائل سیاسی مدنظر خواهد بود. در برنامه‌ریزی بین‌المللی کشورهایی با هم برنامه‌ریزی کنند.

  • برنامه‌ریزی بر اساس سطوح برنامه:

 1- برنامه کلان

 2- برنامه بخشی

 3- برنامه طرح‌ها

برنامه کلان به متغیرهای کلان جامعه مثل کل تولید و اشتغال و کل مصرف و کل سرمایه‌گذاری می‌پردازد. و برنامه‌ریزی بخشی، بخش خاص و متغیرهای آن را بررسی می‌کند. در برنامه‌ریزی طرح‌ها، مشخصاً به جزئی از اجزاء متعدد یک بخش پرداخته می‌شود.

برنامه‌ها می‌توانند هر سه بخش را شامل شده و یا یک سطح داشته باشند. حتی می‌توانند با سایر ترکیبات و تعریف‌های دیگر برنامه نیز ترکیب شوند.

  • برنامه‌ریزی بر اساس جامعیت برنامه:

1- برنامه جامع

2- برنامه محدود

برنامه جامع کلیه فعالیت‌های اقتصادی و کلیه عاملان اقتصادی را در برمی‌گیرد و ازیک‌طرف شامل عاملان دولتی و غیردولتی است و از طرفی دیگر مشتمل بر تمام بخش‌ها است.

برنامه‌ریزی محدود برخلاف برنامه جامع، از نظرگاه فعالان یا از نظرگاه فعالیت‌های اقتصادی یا از هر دو به بخش و یا چند بخش محدود می‌پردازد. مثلاً ممکن است که صرفاً بخش‌های حمل‌ونقل و بهداشت مدنظر بوده و به بخشی از فعالان مثلاً دولت پرداخته شود. به عبارتی با سایرین کاری ندارد و یا ممکن است تلفیقی از این‌ها باشد.

  • برنامه‌ریزی بر اساس درجه مشارکت:

 1- برنامه مشارکتی

2- برنامه صرفاً تهیه‌شده توسط دولت باشد.

دقت در مفهوم مشارکت، اساسی است. مشارکت به معنای تعداد زیاد افراد درگیر برنامه نمی‌باشد، زیرا دولت هم می‌تواند برنامه‌ای بریزد که افراد زیادی در آن درگیر باشند. بلکه تفاوت به اینکه علی‌الاصول یک جامعه، دولت را صاحب اقتدار کامل در همه امور بداند یا اینکه حدود و حدی برای اقتدار دولت قائل باشد برمی‌گردد.

جوامع با اقتدار کامل دولت می‌تواند دیکتاتوری و یا حتی انتخابی باشند. هرگاه دولت اقتدار کامل نداشته باشد یعنی مردم برخی از اختیارات را به نمایندگان و دولت منتقل می‌کنند و برخی را منتقل نمی‌کنند. به سخنی دیگر باعث عدم تمرکز سیاسی می‌شوند و امور جامعه به امور شخصی، امور محلی، امور منطقه‌ای و امور ملی محول می‌شود. امور شخصی اموری است که قانون اساسی یا قانون حقوق بشر آن را تعیین می‌کند و مجلس هم حق از بین بردن این حقوق را ندارد. امور محلی برای سازمان‌های محلی درست شده: مثلاً شهرداری که مردم اختیاراتی همچون تعیین شهردار دارند و مجلس منطقه‌ای حق دخالت ندارد. یکسری مسائل ملی است مثل دادگستری و ...

درصورتی‌که دولت، اقتدار کامل داشته باشد تمام امور شخصی و محلی و منطق‌های و ملی را در دست داشته و برنامه‌ریزی این دولت غیر مشارکتی خواهد بود. و اگر دولت اقتدار کامل نداشته باشد، نهادهای مربوط به امور شخصی، محلی، منطقه‌ای و ملی وجود دارد و دولت با توجه به مشارکت این‌ها برنامه‌ریزی می‌کند. در اینجا تمرکز و عدم تمرکز، سیاه و سفید دیدن نیست بلکه دیدن طیف‌ها است. مثلاً در فرانسه، دولت برنامه‌ریزی را با مشارکت کنفدراسیون بخش‌های صنایع سنگین که در آن مدیران دولتی و غیردولتی مشارکت دارند انجام می‌دهد. انواع مختلفی از برنامه‌ریزی با کارکردها و محورهای متفاوت و فراوان وجود دارد، تعیین نوع برنامه‌ریزی در کشور یکی از کارهای بسیار اساسی خواهد بود. یعنی تعیین نوع برنامه مناسب یا موردنظر در یک کشور بر اساس هدف و معیارهای ذکرشده بسیار مهم است.

برنامه‌ریزی آمایش

یک برنامه دورنگر و چشم‌انداز است که با روش خاصی تهیه می‌شود. این برنامه برای مشخص کردن هدف‌های بلندمدت و اینکه در کدام مکان‌ها باشند، تهیه می‌شود. عنوان آن Spatical planning است که ترجمه انگلیسی آن آرایش فضای زندگی نام دارد و می‌گوید در کشوری که هستیم ازلحاظ پراکندگی منابع چه داریم؟

این مسئله را به‌صورت پویا نگاه می‌کنند چون آینده‌نگری هم جزو آن هست. مثلاً بررسی می‌شود که نفت و معادن در سی سال دیگر چطوری خواهد بود و آیا تحولات تکنولوژیکی دنیا تحولاتی در منابع خواهد داد یا خیر؟ بنابراین یک مطالعه پویا از جهانی که به‌عنوان دنیای بزرگ‌تر در آن واقع هستیم انجام خواهیم داد و این هم با توجه به دورنگری و پویائی است.

یک بحث دیگر، مسئله جمعیت است که بررسی می‌کنیم جمعیت چه هست و چه خواهد بود و نیازهای این جمعیت چیست و در آینده چه خواهد بود؟

 

حالا که این مطالعات انجام شد، سناریوهایی طراحی می‌کنیم که به آرایش این مطالعات توجه دارد. اگر بُعد مکانی در برنامه‌ریزی مطرح نشود، این می‌شود برنامه‌ریزی چشم‌انداز ملی و دیگر برنامه آمایش سرزمین نخواهد بود. ولی وقتی روشن کرده باشیم که ازلحاظ بعد منطقه‌ای چه اتفاقی قرار است بیافتد این برنامه می‌شود آمایش سرزمین که جهت‌های اصلی حرکت و اینکه چه آینده‌ای می‌بینیم و این آینده در کجاها خواهد بود را پاسخ می‌دهد و چشم‌انداز آن جامع می‌باشد و چشم‌انداز در این برنامه، وسیله می‌شود برای انتخاب پروژه هائی که می‌خواهیم.

 

 

9-2- رابطه برنامه‌ریزی هسته‌ای با انواع دیگر برنامه‌ریزی (این بخش تکمیل خواهد شد)

بحث مهمی که باید بر آن تأکید شود این است که برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی خط دهنده در پاسخ به اشکالات برنامه‌ریزی جامع ایجاد شده و صرفاً باهدف دستیابی کشورها به توسعه مطرح شده است. هرچند که بعدها برنامه‌ریزی هسته‌ای برای سایر موارد حتی شخصی، سازمانی، شهری، منطقه‌ای و ... بکار برده شده است.

بنابراین برنامه‌ریزی هسته‌ای با انواع برنامه‌ریزی دیگر می‌تواند بکار برده شود. ولی چنانچه هدف برنامه‌های مذکور توسعه ملی نباشد، برنامه‌ریزی هسته‌ای نیز برای توسعه نخواهد بود، هرج‌اند می‌تواند مزایای زیادی برای کشور داشته باشد.

نوع ارتباط برنامه‌ریزی هسته‌ای با سایر انواع برنامه‌ریزی

انواع برنامه‌ریزی

+

جامع

+

استانی، منطقه‌ای

+

آمایش

+

برنامه‌ریزی محدود

+

برنامه‌ریزی مشارکتی

برنامه‌ریزی غیرمشارکتی

+

سطح برنامه:

  1. برنامه کلان
  2. برنامه بخشی
  3. برنامه طرح‌ها

+

سطح جغرافیایی:

  1. محلی
  2. منطقه‌ای
  3. ملی
  4. بین‌المللی

+

بر اساس قابلیت اجرا:

  1. برنامه ارشادی
  2. برنامه اجباری
  3. برنامه مختلط
  4. برنامه اخباری

 

+

به لحاظ زمانی:

-1 برنامه کوتاه‌مدت

 -2 برنامه میان‌مدت

 -3 برنامه بلندمدت

 

10.نحوه کاربرد برنامه‌ریزی هسته‌ای در قالب استانی

برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی خط دهنده چنانچه با برنامه‌های استانی، منطقه‌ای و حتی آمایش بخواهد تلفیق شود در دو سطح می‌تواند بکار گرفته شود:

  • سطح ملی-استانی برای توسعه کشور

در این صورت باید ابتدا تعریف توسعه و پیشرفت ملی مشخص شده باشد. سطوح منطقه‌ای و استانی برنامه تعیین‌شده باشد. آنگاه برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی خط دهنده در ترکیب با تقسیم کار ملی در خدمت توسعه کشور قرار گیرند.

  • صرفاً سطح استانی

در این سطح یا سطوح دیگر مانند شهرستانی و ... نیز برنامه‌ریزی هسته‌ای کاربرد دارد. هرچند باید از تکنیک‌ها و قابلیت‌های برنامه‌ریزی هسته‌ای در همه سطوح استفاده شود، ولی تأکید می‌شود در سطوحی غیر از سطح ملی ممکن است برنامه‌ریزی هسته‌ای نتواند در خدمت به توسعه کشور عمل کند. فرض کنیم به لحاظ استانی، core یا هسته خط دهنده استان خاصی بر مبنای تجارت دریایی قرار گیرد ولی در core ملی، جایگاه این استان بر توسعه صنایع دریایی قرار گیرد.

راهکار پیشنهادی:

چنانچه در شرایط کنونی قرار باشد برنامه‌ریزی هسته‌ای در سطح استان‌ها بکار گرفته شود، بهترین راه‌کار تدوین برنامه ششم و همزمان مشخص کردن جایگاه استان‌ها در این برنامه است. البته عمده استان‌های کشور دارای مطالعات اولیه در مورد ظرفیت‌ها و برنامه‌های توسعه خود هستند. حتی برخی استان‌ها مطالعات آمایشی خود را مانند خراسان، زنجان، قزوین، اصفهان و ... به اتمام رسانده‌اند.

نکته‌ای که می‌تواند راهگشا باشد این است که برنامه‌ریزی هسته‌ای با توجه به نگرش‌های تخصصی و مدیریتی مبتنی بر سناریوسازی است. لذا می‌توان تا نهایی شدن برنامه ششم، همزمان در استان‌ها اقدام به سناریوسازی بر اساس روش برنامه‌ریزی هسته‌ای نمود. با نهایی شدن برنامه ششم، می‌توان یکی از سناریوهای مطلوب را انتخاب کرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

11.مراحل برنامه‌ریزی هسته‌ای:

 

در نگرش به مراحل برنامه‌ریزی هسته‌ای ممکن است بین متخصصین مختلف تفاوت‌هایی داشته باشد. در ذیل دو نوع تقسیم‌بندی در مورد مراحل برنامه‌ریزی هسته‌ای ارائه می‌شود.

مرحله‌بندی الف:

  1. 1.     تحول

برنامه‌ریزی هسته‌ای برنامه‌ای برای تحول اساسی در کشور یا بخش مربوطه است. البته از اصطلاح و ویژگی‌های برنامه‌ریزی هسته‌ای در قسمت‌های مختلف حتی به‌صورت فردی استفاده می‌شود. ولی برنامه‌ریزی هسته‌ای، برنامه‌ای برای توسعه کشور و بخش‌های ذی‌ربط است. بر این اساس می‌بایست توسعه و تحول موردنظر در ابتدا تعریف شود در غیر این صورت برنامه‌ریزی هسته‌ای منحرف خواهد شد و در سطح تغییرات حداکثر مهم باقی می‌ماند.

  1. 2.     تحلیل وضع موجود

بخشی از مرحله برنامه‌ریزی شناخت وضع گذشته و به تبع آن شناخت وضع موجود است. اولاً باید توجه شود مطالعات بررسی روند گذشته در کشور، چه برای شناخت وضع موجود باشد و چه به‌صورت مستقل انجام شده باشد، دارای اشکال بزرگی است که باعث انحراف نتایج می‌شود. این اشکال از آنجا ناشی می‌شود که در بررسی روند گذشته و وضع موجود از تکنیک بررسی نقاط قوت، نقاط ضعف، فرصت‌ها و محدودیت‌ها و امثال آن استفاده می‌شود. این تکنیک (SWOT) قادر نیست قانون‌مندی‌های تحقق وضع موجود را بیان کند و به‌عبارت‌دیگر دلایل پیدایش مشکلات وضع موجود را بیان کند. و آنگاه‌که از نتایج مطالعه وضع گذشته برای تحلیل وضع موجود و آینده استفاده می‌کنیم، تأکید عمده در سناریوسازی‌ها بر تداوم وضع موجود البته با شیبی سریع‌تر است.

درحالی‌که در برنامه‌ریزی هسته‌ای صرفاً به عواملی توجه می‌شود که تأثیرات بنیانی بر بخش می‌گذارند و توسعه و تحول اساسی در بخش یا زیربخش ایجاد می‌کنند. در این روش متخصصین، مدیران و برنامه ریزان با استفاده از تجارب، روش‌ها و ... اساساً به دنبال تدوام یا تسریع وضع موجود نیستند. لذا به دنبال یافتن و توصیه روش‌هایی هستند که ممکن است تاکنون ناشناخته مانده و یا به درستی از آن استفاده نشده باشد.

به عبارت روشن‌تر وضع موجود بخش از دیدگاه تأثیر قانون‌مندی بین عوامل مؤثر مورد بررسی قرار می‌گیرد نه صرفاً معرفی مجزا و منفرد عوامل.

  1. 3.     انتخاب حوزه‌ها با نگرش راهبردی

در برنامه‌ریزی هسته‌ای ناچاراً به سراغ سناریوسازی باید رفت. دلیل این کار وجود نگرش‌های مختلف در میان متخصصین، برنامه ریزان، مدیران، مسئولین سیاسی و دست‌اندرکاران برنامه است. ولی این سناریوسازی در حد استراتژی و نگرش‌های راهبردی به توسعه کشور و بخش یا زیربخش مربوطه است.

به‌عبارتی‌دیگر می‌بایست تعریف و نگرشی به توسعه، الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت و ... وجود داشته باشد که بر اساس این نگرش راهبردی به تحولات حوزه‌ها و زیرحوزه ها بپردازیم. برنامه‌ریزی هسته‌ای همان‌طور که در بخش تجربه برنامه سوم و چهارم عمرانی قبل از انقلاب نشان دادیم، انتخاب پازلی از حوزه‌های مختلف ولی مرتبط با هم با یک نگرش راهبردی است. تحولات آموزش و پرورش، صنعت، کشاورزی و ... باید حول یک محور استراتژیک باشند تا بتوانند تأثیرات بزرگ خود را در کل کشور بگذارند. در نبود چنین نگرش راهبردی، تحولات مذکور به‌صورت جزایر مجزا و غیر مرتبط باهم انجام‌شده و به‌زودی فروکش می‌کنند چون نمی‌توانند از یکدیگر پشتیبانی نمایند و حتی ممکن است بین حوزه‌ها اصطکاک به وجود آید.

نمونه انتخاب این هسته‌ها یا CORE ها را در کشور می‌توان در انتخاب انرژی‌های نو، نانوتکنولوژی و به طور عمده انرژی هسته‌ای دید. این هسته‌ها در برنامه‌ریزی هسته‌ای باشد با نگرش به کل بخش‌های کشور انتخاب می‌شدند تا هم باعث تحول و توسعه در کل کشور و بخش‌های دیگر شوند و هم از ناحیه بخش‌ها و زیر بخش‌های دیگر پشتیبانی شوند. در برنامه‌ریزی هسته‌ای مانند یک پازل برای هر پازل، بخش یا قسمت یک یا چند CORE با نگرشی همه‌جانبه انتخاب می‌شود. در این صورت باید تمام شرایط تحقق پیش‌بینی‌شده و یا در صورت بروز مشکل برآورده شود. برنامه‌ریزی هسته‌ای هدفی پایین‌تر از توسعه و پیشرفت کشور را مدنظر قرار نمی‌دهد.

  1. 4.     انتخاب برجسته‌ترین صاحب‌نظران

همان‌طور که گفته شد برنامه‌ریزی هسته‌ای به دلیل نگرش و حجم کار، نیاز به همه متخصصین بخش ندارد ولی می‌بایست برجسته‌ترین متخصصین کشور در برنامه‌ریزی هسته‌ای مشارکت داشته باشند. برنامه‌ریزی هسته‌ای اساساً برنامه‌ریزی تخصصی است. این متخصصین با استفاده از اهداف مدنظر سیاست‌مداران و مسئولین برنامه‌ریزی، تجربیات جهان و کشور، قانون‌مندی‌های شناخته شده و مطالعات صورت گرفته، راهکارهای تحول اساسی بخش را پیشنهاد داده و مورد بررسی تا مرحله نهایی شدن قرار می‌دهند.

  1. 5.     تحلیل شرایط و ترسیم وضع مطلوب

تحلیل شرایط و ترسیم وضع مطلوب در برنامه‌ریزی هسته‌ای با روش برنامه‌ریزی جامع و روش‌های مرسوم متفاوت است. در ترسیم وضع مطلوب اولاً به دنبال توسعه و تحول اساسی در کشور یا بخش و زیر بخش مربوطه هستیم. ترسیم وضع مطلوب نه تنها شاید ادامه وضع موجود نباشد حتی ممکن است در ابتدای امر تصویرهایی غیرمحتمل یا غیرمتعارف به نظر آید. برای مثال به تجربه انتخاب CORE انرژی هسته‌ای در کشور، یا نانو تکنولوژی، یا سلول‌های بنیادی می‌توان توجه کرد که در ادامه روند موجود نبودند.

  1. 6.     تغییرات نهادی

برنامه‌ریزی هسته‌ای برای توسعه یک برنامه نهادسازی و تغییرات نهادی است. بدون این نگرش الزامات برنامه‌ها رعایت نشده و برنامه‌ها روی کاغذ باقی می‌مانند.

 باید به مسئله نهادها و نهادسازی در فرآیند برنامه‌های توسعه توجه نمود. تصوری عمومی وجود دارد که در برنامه‌ریزی توسعه، کارها با تهیه قانون، دستورالعمل، اختصاص بودجه، انتخاب الگوها و اهداف خوب، گماشتن مدیران کارآمد و امثال آن انجام می‌شود. ولی مهم‌تر از این‌ها؛ نهادها و سازمان‌ها هستند. مراجعه به نمونه‌هایی از نهادسازی‌های قبل و بعد از انقلاب و تجارب سایر کشورها در همین گزارش می‌تواند موضوع را روشن‌تر نماید.

در برنامه‌ریزی جامع تعداد پروژه‌ها آن‌قدر زیاد است که آماده‌سازی شرایط تحقق اهداف آن‌ها امکان‌ناپذیر می‌شود. در این صورت چارچوب برنامه محدود به قانون، دستورالعمل، بودجه و.. می‌شود.

  1. 7.     برنامه اقدام

در نهایت برنامه اقدام برنامه‌ریزی هسته‌ای با انتخاب طرح‌های نهایی آغاز می‌شود. در برنامه‌ریزی هسته‌های کلیدی روی اهداف جامع به‌عنوان راهنما کار می‌شود نه اصل و اساس برنامه. اصل برنامه انتخاب پروژه‌های مشخص است. این نکته هم باید دقت شود که منظور از پروژه، پروژه‌های عمرانی و فنی نمی‌باشد. بلکه نگرش‌های علمی، پارادیم های جدید و ... نیز جزو پروژه محسوب می‌شوند.

 

مرحله‌بندی ب:

مایکل تودارو معتقد است شش محور اساسی ذیل باید در فرآیند برنامه‌ریزی توسعه مدنظر قرار گیرند: (تودارو: 1370)

 

  1. مفهوم‌سازی و تعریف توسعه

همان‌طور که گفته شد توسعه، پیشرفت و تحول نیاز به تعریفی مشخص و در سطح راهبردی دارد به‌گونه‌ای که بتوان حرکت توسعه‌ای بخش‌ها و زیر بخش‌ها را بر اساس آن سامان داد.

  1. تعریف ابعاد و مؤلفه‌های توسعه

تعریف کلی توسعه و پیشرفت کفایت نمی‌کند این تعاریف باید ابعاد، مؤلفه، متغیرها، شاخص‌ها، نهادها، قانون‌مندی‌ها و سایر موارد مربوط به توسعه را به‌گونه‌ای روشن ترسیم کنند تا راهنمای توسعه و تحول و پیشرفت بخش‌ها و زیر بخش‌ها شوند.

  1. تعریف هدف و رویکرد دستیابی به توسعه

تعریف اهداف و رویکردها، سناریوها و پارادایم‌های بایستی به‌روشنی مشخص باشد.

  1. شناخت وضع موجود

بخشی از مرحله برنامه‌ریزی شناخت وضع گذشته و به تبع آن شناخت وضع موجود است. اولاً باید توجه شود مطالعات بررسی روند گذشته در کشور، چه برای شناخت وضع موجود باشد و چه به‌صورت مستقل انجام شده باشد، دارای اشکال بزرگی است که باعث انحراف نتایج می‌شود. این اشکال از آنجا ناشی می‌شود که در بررسی روند گذشته و وضع موجود از تکنیک بررسی نقاط قوت، نقاط ضعف، فرصت‌ها و محدودیت‌ها و امثال آن استفاده می‌شود. این تکنیک (SWOT) قادر نیست قانون‌مندی‌های تحقق وضع موجود را بیان کند و به‌عبارت‌دیگر دلایل پیدایش مشکلات وضع موجود را بیان کند. و آنگاه‌که از نتایج مطالعه وضع گذشته برای تحلیل وضع موجود و آینده استفاده می‌کنیم، تأکید عمده در سناریوسازی‌ها بر تداوم وضع موجود البته با شیبی سریع‌تر است.

درحالی‌که در برنامه‌ریزی هسته‌ای صرفاً به عواملی توجه می‌شود که تأثیرات بنیانی بر بخش می‌گذارند و توسعه و تحول اساسی در بخش یا زیربخش ایجاد می‌کنند. در این روش متخصصین، مدیران و برنامه ریزان با استفاده از تجارب، روش‌ها و ... اساساً به دنبال تدوام یا تسریع وضع موجود نیستند. لذا به دنبال یافتن و توصیه روش‌هایی هستند که ممکن است تاکنون ناشناخته مانده و یا به درستی از آن استفاده نشده باشد.

به عبارت روشن‌تر وضع موجود بخش از دیدگاه تأثیر قانون‌مندی بین عوامل مؤثر مورد بررسی قرار می‌گیرد نه صرفاً معرفی مجزا و منفرد عوامل.

  1. انتخاب استراتژی‌های مبتنی بر هدف و مفهومی که مراد از توسعه است و رویکردی که حاکم بر برنامه‌ریزی توسعه می‌باشد.

در برنامه‌ریزی هسته‌ای ناچاراً به سراغ سناریوسازی باید رفت. دلیل اینکار وجود نگرش‌های مختلف در میان متخصصین، برنامه ریزان، مدیران، مسئولین سیاسی و دست‌اندرکاران برنامه است. ولی این سناریوسازی در حد استراتژی و نگرش‌های راهبردی به توسعه کشور و بخش یا زیربخش مربوطه است.

به‌عبارتی‌دیگر می‌بایست تعریف و نگرشی به توسعه، الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت و ... وجود داشته باشد که بر اساس این نگرش راهبردی به تحولات حوزه‌ها و زیرحوزه ها بپردازیم. برنامه‌ریزی هسته‌ای همان‌طور که در بخش تجربه برنامه سوم و چهارم عمرانی قبل از انقلاب نشان دادیم، انتخاب پازلی از حوزه‌های مختلف ولی مرتبط با هم با یک نگرش راهبردی است. تحولات آموزش و پرورش، صنعت، کشاورزی و ... باید حول یک محور استراتژیک باشند تا بتوانند تأثیرات بزرگ خود را در کل کشور بگذارند. در نبود چنین نگرش راهبردی، تحولات مذکور به صورت جزایر مجزا و غیر مرتبط با هم انجام شده و به‌زودی فروکش می‌کنند چون نمی‌توانند از یکدیگر پشتیبانی نمایند و حتی ممکن است بین حوزه‌ها اصطکاک به وجود آید.

نمونه انتخاب این هسته‌ها یا CORE ها را در کشور می‌توان در انتخاب انرژی‌های نو، نانوتکنولوژی و به طور عمده انرژی هسته‌ای دید. این هسته‌ها در برنامه‌ریزی هسته‌ای باشد با نگرش به کل بخش‌های کشور انتخاب می‌شدند تا هم باعث تحول و توسعه در کل کشور و بخش‌های دیگر شوند و هم از ناحیه بخش‌ها و زیر بخش‌های دیگر پشتیبانی شوند. در برنامه‌ریزی هسته‌ای مانند یک پازل برای هر پازل، بخش یا قسمت یک یا چند CORE با نگرشی همه‌جانبه انتخاب می‌شود. در این صورت باید تمام شرایط تحقق پیش‌بینی‌شده و یا در صورت بروز مشکل برآورده شود. برنامه‌ریزی هسته‌ای هدفی پایین‌تر از توسعه و پیشرفت کشور را مدنظر قرار نمی‌دهد.

  1. تدوین برنامه توسعه شامل تعیین قلمرو، تعیین اولویت‌ها، مواد، منابع و نظارت و ارزیابی

در نهایت برنامه اقدام برنامه‌ریزی هسته‌ای در تعیین قلمرو، تعیین اولویت‌ها، مواد، منابع و نظارت و ارزیابی خواهد بود. البته تعیین اولویت‌ها در این قسمت همان انتخاب پروژه‌های هسته‌ای است.

مرحله‌بندی ج:

 

 

12.  برنامه‌ریزی هسته‌ای و نهادسازی

 بحث برنامه هسته‌ای، بحث برنامه‌ریزی توسعه است، بحث ساختار سازی است. به ایران امروز نگاه کنید،‌ الآن سال‌هاست که بحث اجرای اصل 44 قانون اساسی را داریم. ازیک‌طرف تصویب این قانون سال‌ها طول کشیده و از طرف دیگر نهادهای لازم را برای اجرا نداریم. تازه فکر می‌کنیم با این قانون می‌توانیم مسئله را حل کنیم و بعضاً نام آن را انقلاب اقتصادی گذاشته‌ایم. عملاً خواهیم دید که چنین چیزی محال است چون بحث برنامه‌ریزی توسعه،‌ بحث نهاد سازی است. یعنی باید ببینیم همراه با این قانون چه نهادهایی را باید درست کنیم و چه اختیاراتی به آن‌ها بدهیم؟ ممکن است بگوییم ما اصلاً خصوصی‌سازی و آزادسازی نمی‌خواهیم. این بحث دیگری است. اما اگر طالب آن هستیم،‌ دیگر در برنامه‌ریزی توسعه نمی‌توانیم فقط یک قانون تصویب کنیم و بگوییم این یعنی توسعه و برنامه‌ریزی برای توسعه. باید به مسئله نهادها و نهادسازی در فرآیند برنامه‌های توسعه توجه نمود. تصوری عمومی وجود دارد که در برنامه‌ریزی توسعه، کارها با تهیه قانون، دستورالعمل، اختصاص بودجه، انتخاب الگوها و اهداف خوب، گماشتن مدیران کارآمد و امثال آن انجام می‌شود. ولی مهم‌تر از این‌ها؛ نهادها و سازمان‌ها هستند.

متأسفانه علیرغم تأکید برخی متخصصین بر نهادسازی، هنوز تجربیات نهادسازی کشور در کنار تجربیات جهانی مورد بررسی نگرفته است. اساساً رویکردهای دانشگاهی و تحقیقاتی داخلی کشور به دلایل تأکید بر چارچوب‌های علم‌سنجی مبتنی بر جهان توسعه‌یافته توجه کمتری به این موضوع دارند. لذا تجربیات مثبت و منفی کشور در مطالعات نهادی کمتر دیده می‌شود.

نمونه‌هایی از نهادسازی‌های قبل از انقلاب و سایر کشورها می‌تواند موضوع را روشن‌تر نماید. لذا چند نمونه از نهادسازی و عملکرد نهادها به شرح زیر بیان می‌شود:

 

 

نمونه اول (اصلاحات ارضی):

 زمانی که آمریکائی‌ها به ایران آمدند، بر کشور و سیاست‌گذاری آن مسلط و حاکم شدند. البته هدف آن‌ها توسعه ایران بود. دلیلش این نبود که انسان‌دوست بودند و یا ما را دوست داشتند. داستان منافع آن‌ها و این مطلب بود که باید حلقه امنیتی دنیای غرب شکل می‌گرفت و ایران در این حلقه امنیتی که در زیر کشور شوروی قرار داشت، یک حلقه مهم بود. هدف و بحث آمریکائی‌ها این بود که؛ ایران را نمونه می‌سازیم که هم قوی باشد و هم به همگان نشان می‌دهیم که کمونیسم پیشرفت ایجاد نمی‌کند بلکه غیر کمونیسم پیشرفت ایجاد می‌کند.

در آن زمان آمریکائی‌ها اعضایی از دانشگاه هاروارد را برای برنامه‌ریزی به ایران فرستادند. آن‌ها می‌دانستند که ایران نه برنامه‌ریزی دارد و نه برنامه‌ریز. پس ایران را خوب مطالعه کردند و از برنامه‌ریزی هسته‌ای به روش نهادسازی استفاده کردند. برای مثال آن‌ها دیدند که ساختار مجلس در ایران به‌گونه‌ای است که جلوی هر تحرکی را می‌گیرد. غیر از دو مجلس اول دوره مشروطیت، تمام نمایندگان مجالس ایران یا حداقل 50 درصد از آن‌ها تا سال 1962 یعنی زمان اصلاحات ارضی، مالکین زمین هستند و مالکین سنتی هم هستند. آمریکائی‌ها به دنبال تغییر این اوضاع بودند. آمریکا نیامد مالکین را بگیرد و یا اعدام کند. به جای آن اصلاحات ارضی را معرفی کرد. در مرحله اول مزارع مکانیزه معاف شدند. اما چرا؟ آیا در مورد صاحبان این مزارع پارتی‌بازی می‌کردند؟ صاحبانی که آن‌قدر قدرت دارند که می‌توانند با قانون پارتی‌بازی کنند و اگر قانون هم از این بازی بگذرد، کار آن‌ها پیش می‌رود. بحث آمریکائی‌ها این نبود. بحث آنان فروپاشی سیستم سنتی مالکیت ایران بود، چون این سیستم را پایگاه همه تصمیمات مجلس می‌دانستند. در آن زمان به‌هیچ‌عنوان موضوع بزرگ مالکی و کوچک مالکی مطرح نبود و آن تبلیغاتی هم که می‌شد واقعیت نداشت. صحبت آن‌ها این بود که می‌گفتند هر مالکی می‌تواند یک روستا یا ده شش‌دانگی را انتخاب کند و بقیه را به کشاورز بدهد و بعد هم آن ده شش‌دانگی را یا باید در مرحله بعد مکانیزه کند، یا آن را تقسیم کند و یا اجازه دهد که از سیستم سنتی بیرون آید. در اصل،‌ بحث نهاد سازی بود که اصلاحات ارضی را با موفقیت کامل اجرا کرد. آن‌ها این امکان را فراهم کردند که تصمیم‌گیری‌ها عوض شود،‌ ساختار روستایی ایران عوض شود، ساختار مجلس ایران عوض شود، ساختار دولت و همه‌چیز به نفع اهداف آن‌ها تغییر کند. آمریکائی‌ها آن مشکل را پیدا کردند، نهادسازی کردند. نگفتند ما می‌خواهیم مالکیت سنتی از بین برود پس ظرف یک ماه آینده هر مالک سنتی را می‌گیریم، پدرش را در می‌آوریم یا اعدامش می‌کنیم و یا خود مالک توبه کند و بیاید و بگوید که دیگر به دنبال مالکیت سنتی نمی‌روم.

بر اساس نظریه روستو، یک کشور برای تحول به سوی صنعتی شدن، باید ساختار سنتی خود را تغییر دهد. در بررسی‌های مربوط به ایران به این نتیجه رسیدند که این ساختار سنتی را باید اساساً از طریق ایجاد تغییرات در شیوه‌های تولید و مالکیت (کشاورزی ـ روستایی) سامان داد و به همین دلیل، اصلاحات ارضی در این دوران مطرح شد.

این اصلاحات ارضی آیا به دنبال توزیع عادلانه زمین بود؟ چنین هدفی به‌هیچ‌وجه در اصلاحات ارضی آن دوران مطرح نبود; هرچند چون در شعارهای آن دوران این مسئله مطرح می‌شده، برخی فکر می‌کنند که بله، اصلاحات ارضی برای ایجاد عدالت اجتماعی بوده و به همین خاطر شکست‌خورده است. اما درواقع اصلاً این‌طور نیست. اصلاحات ارضی معرفی‌شده به جامعه‌ ایرانِ آن زمان متکی بر نگرش نظری روستو بود. در این نگرش، اصلاحات ارضی صورت می‌گیرد تا ساختار سنتی مالکیت را حذف و مالکیت سنتی را به مالکیت مدرن تبدیل کند. این اصلاحات ارضی با نهاد مالکیت هیچ مشکلی ندارد، با مالکیت بزرگ هم مشکلی ندارد، تنها به دنبال ایجاد مالکیت نوین است. به این دلیل هم به مالک روستا می‌گفتند آقا بیا ده خود را بفروش، تحویل بده، ما کمک می‌کنیم تا مالکیت‌های عظیم‌تری به دست آوری. مگر روستای سنتی ایران از نظر زمین چقدر بزرگ بود؟ یک دِه صد هکتاری در آن زمان، دِه خیلی بزرگی محسوب می‌شد. به مالک این ده می‌گفتند این صد هکتار را بفروش; ولی در همان زمان به همین آدم می‌گفتند بیا زیر فلان سد 500 هکتار زمین با قیمت مناسب و اعتبارات بانکی مناسب، همراه با ماشین‌آلات ارزان به تو می‌دهیم که کشاورزی جدید را سامان‌دهی. به‌عبارت‌دیگر، مخالفت با مالکیت بزرگ کشاورزی مطرح نبود، بلکه مخالفت با نوع خاصی از مالکیت مطرح بود. یعنی مالکیت سنتی باید به مالکیت متفاوت و جدیدی تبدیل می‌شد. برای طراحی این اصلاحات ارضی در سال 1339 (1960 میلادی) در ایران و چندین کشور منطقه، آمارگیری عمومی کشاورزی انجام شد. این آمارگیری تحت پوشش سازمان ملل انجام گرفت و اطلاعات معتبر مفصلی برای شناخت کشاورزی کشورهایی مانند ایران فراهم کرد. اصلاحات ارضی کشور در اساس، بر مبنای این اطلاعات طراحی و اجرا شد.

5-2-  نمونه دوم (برنامه سوم عمرانی):

همچنین آمریکاییان گفتند که می‌خواهیم در صنعت ایران سرمایه‌گذاری خصوصی انجام شود. خارجی بیاید، سرمایه‌گذاری کند و تکنولوژی بیاورد. سال 38-1337 است. آن‌ها دیدند که هیچ‌گونه سرمایه‌گذاری صنعتی در ایران وجود ندارد. چه باید کرد؟ نگفتند یک قانون می‌نویسیم و تملق سرمایه‌گذاران صنعتی را می‌دهیم. بلکه نهاد و سازمان درست کردند. بانک توسعه صنعت و معدن ایران را در سال‌های 1337 و 38 شروع و تأسیس کردند. کل سرمایه بانک چهل میلیون تومان است. چهل میلیون در آن زمان زیاد بود ولی نه خیلی زیاد. 60 درصد از سهام این بانک را به ایرانیان فروختند و 40 درصد آن را به خارجی‌ها. این سهام را نیز به هرکسی نفروختند. به سراغ افرادی رفتند که دارای پول و سرمایه بودند. از سازمان‌ها و افراد خاصی درخواست کردند. مورد سهم خارجی؛ در آمریکا، انگلیس، فرانسه،‌ ایتالیا و آلمان به سراغ هر شرکت بزرگ تأمین‌کننده سرمایه که به پول و تکنولوژی دسترسی داشت رفتند و به زور هم که شده آن‌ها را تشویق کردند (به زور، منظور همان تشویق‌های دوستانه خودشان است) که بیایید در این بانک توسعه صنعت و معدن سهم بخرید. مثلاً شرکت لازارپرنت در حدود دو هزار دلار سهم خرید که این میزان معادل پول توجیبی مدیرانش هم نبود. چرا این کار را کردند؟ چون بحث آن‌ها این بود که ما سرمایه‌گذاری خارجی می‌خواهیم، تکنولوژی خارجی می‌خواهیم و باید جایی را درست کنیم که این افراد را بشناسند و بتواند به آن‌ها مراجعه کند و این‌ها جزئی از خودشان باشند. نه آنکه صرفاً یک قانون بنویسیم و سال‌ها برای اجرای آن دست‌وپا بزنیم و برای عدم اجرای آن انواع مجازات‌ها را بگذاریم و در آخر نیز نتوانیم. یک نهاد یا یک سازمان درست کردند که در لیست سهامدارانشان نام دو هزار صاحب سرمایه و صاحب تکنولوژی ثبت شده بود. سپس به بانک وظیفه‌ای دادند و گفتند که شما سرمایه‌گذاری نمی‌کنید. کار شما مطالعه و تهیه پروژه است. باید در مملکت بگردید و ببینید که در کجا می‌توان یک کارخانه مثلاً چینی‌سازی درست کرد. آیا سودآور هست یا نیست؟ باید مطالعات توجیهی فنی ـ اقتصادی انجام دهید و پروژه سودآور را پیدا کنید. وقتی پیدا کردید به شرکای خود بگویید که این پروژه موردنظر است، این محاسبات آن است و این هم سود آن، بیایید و سرمایه‌گذاری کنید. اگر نیامدند بانک خودش اقدام کند و بگوید برای آنکه خاطرتان جمع شود من هم حاضرم 10 درصد از این سهام را خریداری کنم اما به‌محض آنکه پروژه راه افتاد باید سهام همین 10 درصد را نیز بفروشید. چون شما محلل سرمایه‌گذاری هستید نه سرمایه‌گذار. پس ببینید آن‌ها برای کار سرمایه‌گذاری یک نهاد ساختند.

نکته جالب‌تر این است که گفتند این بانک نمی‌تواند دولتی باشد. اگر دولتی باشد کارایی نخواهد داشت، پس باید خصوصی باشد. اما کار صنعتی فقط 8 درصد سود دارد درحالی‌که کار تجاری 24 یا 25 درصد سود دارد. چطوری می‌توان به سرمایه‌گذار خصوصی گفت که این 25 درصد سود تجاری را رها کن و به 8 درصد سود صنعتی قناعت کرد. یقیناً او این کار را نمی‌کند. ما هم که نمی‌خواهیم شوخی کنیم. می‌خواهیم این بانک واقعاً خصوصی باشد. بلافاصله این موضوع را به دولت ایران گفتند و عمل کردند. سرمایه این بانک چهل میلیون تومان بود و بانک مرکزی وام بدون بهره 30 ساله‌ای معادل 60 میلیون تومان یعنی 5/1 برابر سرمایه را در اختیار این بانک گذاشت. بعد گفتند حالا بیایید با این 100 میلیون کاری کنید که این سود 8 درصدی که می‌خواهید بین 40 میلیون تقسیم کنید، 24 درصد بشود. به‌عبارت‌دیگر گفتند درست است که سود تجاری 24 درصد است اما ما هم این کمک را می‌کنیم تا شما سرمایه‌داران هم 24 درصد سود ببرید. اولین کاری را که در داخل خود بانک کردند، استخدام متخصصین ارزیابی پروژه و ایجاد یک کتابخانه برجسته بود. همچنین یکی از افرادی را که در این نوع امور بانکی در دنیا مشهور بود به‌عنوان مدیرعامل بانک قرار دادند. برای 5 سال بعد افرادی از زمره اقتصاددانان شناخته شده ایرانی را جایگزین کردند

 برنامه‌ریزی توسعه یعنی نهادسازی. آن‌ها یک نهاد ساختند، یک سازمان درست کردند، به آن وظیفه‌ای دادند که بتواند اجرا کند. این قضیه مثل پازل بچه‌هاست که قطعات مختلفی کنار هم قرار می‌گیرند. وقتی به آن دوره نگاه کنید،‌ می‌بینید که این‌ها اصلاحات ارضی را به عنوان جزئی از این پازل معرفی کردند برای آنکه بتوانند سیستم کلی سیاسی ـ اجتماعی ایران را عوض کنند.

بعد بانک توسعه صنعت و معدن را درست کردند. سپس برنامه‌ای وجود داشت که به ایجاد بانک اعتبارات صنعتی منجر شد یعنی گفتند بانک توسعه صنعت برای صنایع بزرگ است، صنایع کوچک هم وجود دارند لذا به بانک اعتبارات صنعتی گفتند که شما هم به صنایع کوچک اعتبار بدهید. در کنار این‌ها به تدریج سازمان گسترش و نوسازی صنایع را درست کردند و گفتند پرداختن به پروژه‌هایی مثل فولاد و زیربناهایی که همه جا دولتی است، وظیفه شماست.

به سازمان برنامه گفتند که روی برنامه جامع کار نکن. به‌تدریج این پازل‌ها شکل می‌گرفت. سازمان برنامه ایران از سال 51 وارد برنامه‌ریزی جامع شد ولی تا قبل از آن وارد این نوع برنامه‌ریزی نشده بود. تا زمانی که آن‌ها حضور داشتند به سازمان برنامه گفته شد که وظیفه شما زیربنا سازی است. یعنی کار شما این است که سد بسازید،‌ جاده بسازید و اصلاً به شما ربطی ندارد که بودجه بهداشت چه میزان است و صرف چه کارهایی می‌شود. بودجه،‌ مربوط به وزارت دارائی است. سازمان برنامه کارش زیربنا سازی است. دنیا را هم بسیج کرده بودند و به آن کمک می‌کرد. به بانک توسعه کشاورزی گفتند که کارهای مربوط به توسعه صنعت در بخش کشاورزی را شما انجام دهید و به بانک اعتبارات کشاورزی هم گفتند که به کشاورزان کوچک رسیدگی کنید. بدین ترتیب یکسری هسته‌های تشکیلاتی بین این پازل‌ها درست کردند. اساس برنامه‌ریزی توسعه نیز همین است. هر پازلی یک وظیفه‌ای دارد و امکانات انجام آن نیز برایش فراهم است. آن‌ها روی ریزه‌کاری‌ها خیلی خوب کار کرده بودند. یعنی مثلاً در بانک توسعه صنعت و معدن در خصوص تصمیمات مجمع یک بندی را گذاشته بودند که به سهام هر طبقه (ایرانی و خارجی) حق “وتو“ داده بود پس نه خارجی‌ها توانستند حرفشان را صد در صد به کرسی بنشانند چون ایرانی‌ها باید جداگانه موافقت می‌کردند و نه ایرانی‌ها می‌توانستند حرف خود را به کرسی بنشانند چون خارجی‌ها هم باید جداگانه موافقت می‌کردند. ببینید برای اینکه برنامه‌ها بتواند امکان اجرایی پیدا کند تا این حد به ریزه‌کاری‌ها وارد شده بودند. البته مباحث دیگری همچون موارد انسانی، اخلاقی، استثمار و غیره نیز قطعاً وجود دارد ولی قصد مثال در مورد نهاد سازی و کارکرد آن است.

ولی ایجاد همین حلقه‌ها بود که اقتصاد ایران در دوره 50-1338 سالانه به‌طور متوسط رشدی معادل 8 تا 9 درصد دارد آن‌هم با  تورم‌های زیر 5 درصد داشت.

در سال 51 یک مورد پروژه مهم صنعتی در ایران نبود که بانک توسعه صنعت و معدن در آن سهمی نداشته باشد،‌ دخالتی نداشته باشد. بسیاری از تکنولوژی‌ها را این بانک برای سرمایه‌گذاری‌ها وارد می‌کرد و راحت هم وارد می‌کرد چون سرمایه‌گذار خارجی عضو مجموعه خودش بود. بنابراین پروژه سودآور را پیدا می‌کردند،‌ تعارف هم نداشتند و معتقد بودند که سرمایه‌دار باید سود ببرد. بعدازآنکه پروژه سودآور را پیدا می‌کردند به سراغ افراد سرمایه‌دار می‌رفتند به سرمایه‌دار خارجی می‌گفتند بیا و هر میزان سهمی که می‌خواهی در نظر بگیر و خریداری کن، به سرمایه‌دار ایرانی هم می‌گفتند تو هم سهم خودت را بگذار، تکنولوژی را هم می‌توانید خودتان بیاورید و وارد کنید و بنابراین همه‌چیز در درون آن نهاد به‌راحتی حل می‌شد.

5-3-  نمونه سوم (آثار نهادی):

در سال 1992 آقای دوپون، وزیر دارائی وقت انگلیس در کابینه آقای جان می جر بود. در انگلیس، وزیر دارائی، مهم‌ترین وزیر کابینه است و معمولاً در حزب جانشین رئیس حزب محسوب می‌شود و آینده سیاسی وی، نخست‌وزیری است. این شخص  در یک مقطعی در مورد قیمت انرژی تصمیمی گرفت و آن را اعلام کرد. از صبح روز بعد نهادها شروع به انتقاد کردند،‌ تلویزیون شروع به انتقاد کرد، روزنامه‌ها انتقاد کردند، تشکل‌های علمی انتقاد کردند. شعب حزب محافظه‌کار که دیدند نظر مردم دارد برمی‌گردد، تلاش کردند و نهایتاً در حدود 10 تا 15 روز بعد وزیر همه آن سیاست‌ها را عوض کرد.

شبکه خبری BBC در ساعت 7 برای انگلستان یک اخبار عمومی دارد همانند اخبار ساعت 9 ایران. می‌دانید که شرکت BBC عمدتاً دولتی است. شبی که سیاست‌ها عوض شد، خبرنگار BBC با این وزیر صحبت می‌کرد. فکر می‌کنید صحبتش این‌طوری بود که مثلاً جناب آقای وزیر خیلی لطف کردید،‌ خیلی مرحمت کردید و وقت گذاشتید و تشریف آوردید؟! خیر ابداً این حرف‌ها مطرح نبود. بلکه این‌ها گفتند آقای وزیر شما 15 روز پیش تصمیمی گرفتید که با آن مخالفت‌هایی شد و آن تصمیمات را عوض کردید. مشخص است که تصمیمات شما کارشناسی نیست،‌ کی استعفا می‌دهید؟ این سؤالی بود که آن خبرنگار از آقای دوپون پرسید، ایشان گفت استعفای من با آقای می جر نخست‌وزیر وقت است. خبرنگار مجدداً گفت ما این را می‌دانیم ولی خودتان بگوئید چه وقت تصمیم می‌گیرید که استعفا بدهید. ببینید این تصمیم، حتی اجرانشده بود ولی بااین‌وجود می‌گویند شما تصمیمی گرفتید که نهادهای مدنی با آن مخالفت کردند بعد این تصمیم را عوض کردید. مشخص است که تصمیم شما ناسنجیده و ناپخته بوده است؛ پس استعفا بدهید. در مدت 3 تا 4 دقیقه از مدت برنامه، حداقل 6 بار صحبت استعفای ایشان مطرح  شد. حدود 25 روز بعد آینده سیاسی این وزیر به‌کلی تمام شد. یعنی ایشان نه‌تنها از پست وزارت دارائی استعفا داد که از حزب هم استعفا داد و از سیاست بازنشسته و برکنار شد، همان کسی که قرار بود نخست‌وزیر بعد انگلیس باشد. البته برای اینکه بحث روشن شود باید گفت که اتفاق دیگری نیز وجود داشت، اینکه در روزنامه‌ها نوشتند آقای دوپون خانه‌ای داشته که اجاره داده است و بر سر این خانه با مستأجر خویش دعوای حقوقی داشته است. این دعوا در حدود 18 هزار پوند خرج برداشته که 9 هزار پوند آن از بودجه دولت پرداخت شده است. در آنجا، در وزارتخانه یک معاون ثابت وجود دارد که وزیر نمی‌تواند او را عوض کند. این معاون ثابت را به تلویزیون دعوت کردند و از او پرسیدند آیا یک چنین صحبتی صحت دارد؟ ایشان پاسخ داد، بله. ما 9 هزار پوند از هزینه دعوای حقوقی وزیر را پرداخت کرده‌ایم و توضیح داد که قانونی وجود دارد و این قانون می‌گوید که وقتی وزراء یا شخصیت‌های سیاسی مشکل مالی پیدا می‌کنند برای اینکه این موضوع به کار آن‌ها و اداره مملکت لطمه نزند،‌ دولت حق دارد تا حد محدودی به آن‌ها کمک نماید. بنابراین ما 9 هزار پوند (حدوداً 8 یا 9 میلیون تمان ایران) به شکل رسمی به ایشان کمک کردیم تا او به مسائل مملکتی بپردازد. دوباره روزنامه‌ها و احزاب، بحث‌هایی را مطرح کردند. همین دو موضوع این آدم را کنار گذاشت و آدم دیگری را به کار گماشت. چه کسی این کار را کرد؛ نه محاکمه‌ای وجود داشت، نه دادگاهی و نه فسادی. تنها یکسری نهاد و سازمان وجود داشت، به‌علاوه خود حزب محافظه‌کار هم می‌دانست که برای دو سال دیگر می‌خواهد از مردم رأی بگیرد و در دوره انتخاب بعدی رأی بیاورد.

13.                      برنامه ششم و توسعه

 عملکرد برنامه‌های قبلی نشان می‌دهد این‌گونه برنامه‌های جامع از ابتدا بدون توجه کافی به واقعیت‌های اقتصادی، اجتماعی ایران تدوین و تصویب شده و از ابتدا مشخص بوده که قابل‌اجرا نیست و اگر هم اجرا می‌شد کمک زیادی به فرآیند توسعه کشور نمی‌کرد. بنابراین اجرای طرح‌های عمرانی که سرمنشأ اصلی آن خواست، اراده و اقتدار ریاست جمهوری است باید از خواست برنامه توسعه جدا کرد.

به عبارت روشن‌تر برنامه جامع که مسئول کلیه مسائل کشور و مسائل روزمره است را باید با تدوین برنامه هسته‌های کلیدی خط دهنده برای توسعه کشور و مناطق کامل تر کرد.

دکتر حسین عظیمی در مرحله تدوین برنامه سوم توسعه تأکید کرد که اگر برنامه سوم توسعه نیز به‌صورت جامع تدوین شود به نتایج برنامه دست پیدا نمی‌کنیم و تمام زحمات کشور بر باد می‌رود، چون تلاش‌های برنامه ریزان قابلیت اجرایی نمی‌یابد. در اینجا نیز باید مجدداً تأکید کرد اگر برنامه ششم نیز بخواهد به‌صورت جامع تدوین شود همانند 15 سال گذشته یعنی برنامه‌های سوم، چهارم و پنجم زحمات و توانایی‌های کشور از دست خواهد رفت.

امید است با تلاش همه مردم ایران بتوانیم شاهد توسعه و پیشرفت سریع‌تر جمهوری اسلامی ایران باشیم.

  

فهرست منابع و مأخذ:

 1. عمده منابع این گزارش از مقالات، یادداشت‌ها، جزوات و کتب دکتر حسین عظیمی استخراج شده است.

2. ابتهاج، ابوالحسن، به کوشش علیرضا عروضی، خاطرات ابوالحسن ابتهاج، انتشارات علمی، 1371.

3. بهرامی زاده، علی، عوامل مؤثر بر مدل‌های برنامه‌ریزی توسعه، پروژه درس کارشناسی ارشد مدیریت کارآفرینی، تیرماه 1389.

4. تابش، احمد، اندیشه توسعه و برنامه‌ریزی در ایران و چگونگی تشکیل سازمان برنامه، سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور، معاونت امور اداری، مالی و منابع انسانی، مرکز مدارک علمی، موزه و انتشارات، 1383.

5. تاجگردون، غلامرضا، روزنامه اعتماد ملی، ادغام سازمان مدیریت و ایرادات قانونی، شماره 212، 1/8/85، ص 5 (اقتصاد).

6. توفیق، فیروز، برنامه‌ریزی در ایران و چشم‌انداز آینده آن، موسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه‌ریزی، 1385، چاپ اول.

7. جنت، محمدصادق، فرآیند پیدایش و سیر تحولات سازمان برنامه ایران، روزنامه دنیای اقتصاد، اسفند 1386، شماره‌های مختلف.

8. خالصی، امیر، فرهادی کیا، علیرضا، آسیب‌شناسی برنامه‌های توسعه اول تا چهارم بعد از انقلاب اسلامی، معاونت نظارت راهبردی، دفتر نظارت برنامه، آذر 1388.

9. سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور، رؤسای سازمان برنامه‌وبودجه از آغاز تا تشکیل سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور. تهران: معاونت امور پشتیبانی، مرکز مدارک علمی و انتشارات، 1382.

  1. عظیمی، حسین، به کوشش نورمحمدی، خسرو، اقتصاد ایران: توسعه، برنامه‌ریزی، سیاست و فرهنگ، نشرنی، 1391.
  2. عظیمی، حسین، تحلیل شرایط و سیاست‌های اقتصادی در دوره جنگ ایران و عراق، فصلنامه مطالعات دفاعی و امنیتی، سال هشتم، شماره 27، 1380.
  3. عظیمی، حسین، رسالت و وظایف در سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی و موسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه‌ریزی، موسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه‌ریزی، 22/8/1381.
  4. گفتار یکم : بستر اقتصادی انقلاب ایران (از منظر اقتصاد سیاسی)، میزگرد با حضور دکتر حسین عظیمی.
  5. گودرزی، منوچهر و فرمانفرمائیان، خداداد و مجیدی، عبدالمجید، توسعه در ایران (1357-1320)، بنیاد مطالعات ایران، گام نو، 1381.
  6. محمودی وحید, ماجد وحید، برنامه‌ریزی توسعه پایدار شهری با رویکرد برنامه‌ریزی هسته‌ای (پیشنهادی برای برنامه‌ریزی توسعه پایدار شهری تهران)، راهبرد پاییز 1391; 21(64):43-72.
  7. معاونت برنامه‌ریزی و نظارت راهبردی رییس‌جمهور، تصویر کلان برنامه‌های توسعه، دفتر برنامه‌ریزی و مدیریت اقتصاد کلان، فروردین 1387.
  8. مک لئود، تاس. اچ، برنامه‌ریزی در ایران، بر اساس تجارب گروه مشاوره دانشگاه هاروارد در ایران در تهیه برنامه عمرانی سوم، مترجم: علی اعظم محمد بیگی، نشرنی، چاپ دوم، 1380.
  9. می‌دری، علی، نگاهی به نظام برنامه‌ریزی برنامه سوم (به همراه یک پیشنهاد)، مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، اردیبهشت 1378.
  10. نمونه‌هایی از نهادسازی و عملکرد نهادها در فرآیند توسعه (از دیدگاه دکتر حسین عظیمی) تدوین: خسرو نورمحمدی
  11. نوبخت، محمدباقر، نگاهی به مسائل اقتصاد ایران و راهکارهای آن، مرکز پژوهش‌های مجلس، 1383.
  12. نورمحمدی، خسرو، احیاء کدام سازمان؟ کدام برنامه؟، 1392.
  13. نورمحمدی، خسرو، بررسی عوامل مؤثر بر انحراف برنامه‌ریزی توسعه در ایران از برنامه‌های سوم و چهارم عمرانی، شهریور 1392.
  14. نورمحمدی، خسرو، بررسی عوامل مؤثر بر ایجاد و تغییر برنامه‌ریزی توسعه در ایران، 1392.
  15. نورمحمدی، خسرو، چالش‌های استفاده از کارشناسان، پژوهشگران و نظریه‌پردازان در فرآیند تدوین و اجرای برنامه توسعه، مجموعه مقالات همایش چالش‌ها و چشم‌اندازهای توسعه ایران، هم‌اندیشی پژوهشگران و نظریه‌پردازان کشور، موسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه‌ریزی، اسفند 1381.
  16. نورمحمدی، خسرو، نقش تحقیقات و موسسه عالی آموزش و پژوهش در مدیریت و برنامه‌ریزی در برنامه‌ریزی توسعه، خرداد 1393.
  17. هادی زنوز، بهروز، بررسی نظام برنامه‌ریزی اقتصادی در ایران (دوره قبل از انقلاب اسلامی)، مجلس شورای اسلامی، مرکز پژوهش‌ها، 1389.

 

 



  1. 1. مک لئود، تاس. اچ، برنامه‌ریزی در ایران، بر اساس تجارب گروه مشاوره دانشگاه هاروارد در ایران در تهیه برنامه عمرانی سوم، مترجم: علی اعظم محمد بیگی، نشرنی، چاپ دوم، 1380، ص 28.

[2] همان، صص 23- 22.

[3] خسرو نورمحمدی، احیاء کدام سازمان؟ کدام برنامه؟، 1392.

خسرو نورمحمدی، بررسی عوامل مؤثر بر انحراف برنامه‌ریزی توسعه در ایران از برنامه‌های سوم و چهارم عمرانی، شهریور 1392.

خسرو نورمحمدی، بررسی عوامل مؤثر بر ایجاد و تغییر برنامه‌ریزی توسعه در ایران، 1392.

خسرو نورمحمدی، نقش تحقیقات و موسسه عالی آموزش و پژوهش در مدیریت و برنامه‌ریزی در برنامه‌ریزی توسعه، خرداد 1393.