توسعه ایران در دام توهم ثروت، اهمیت و نخبگی

خسرو نور محمدی، پژوهشگر توسعه اقتصادی

 

نشریه پژوهشی-تحلیلی اجتماع و توسعه:

پس از پایان جنگ جهانی دوم و کودتای 28 مرداد، ایران که به دلیل موقعیت ژئوپلتیک برای آمریکا اهمیت خاصی پیدا کرده بود مورد توجه ویژه این کشور قرار گرفت. در پی آن ارتباطات ایران و آمریکا گسترش یافت. ایران در کمربند امنیتی آمریکا به دور شوروی قرار داشت و لذا امکان نفوذ آ نها و یا وقوع انقلاب کمونیستی در ایران می رفت. لذا آمریکای یها در جهت منافع خود سعی کردند برای رفع این مشکل راهی بیابند. کشورهای توسعه یافته از جمله آمریکا در کارهایشان بر اساس یک تئوری حرکت می کنند تئوری قالب آن زمان در آمریکا نظریه مراحل رشد روستو بود که می گفت انقلابهای اجتماعی ناشی از فقراست و اگر در کشوری رفاه باشد، انقلاب به وقوع نخواهد پیوست. 

  آمریکایی ها به قصد جلوگیری از انقلاب یا انقلاب کمونیستی در ایران به توسعه ایران اندیشیدند. کارشناسان آمریکایی برنامه توسعه را در ایران پیش بردند و چهارچوب جدید برنام ههای توسعه را از برنامه  دوم عمرانی قبل از انقلاب پی ریزی کردند. اگرچه آمریکای یها برنامه ریزی در ایران را عمدتاً با اصول درست و باهدف توسعه ایران، و از سوی دیگر به دلیل حفظ منافع خود پیش بردند، ولی به دلیل عدم  مشارکت مردم در این برنام هها، برنامه توسعه در ایران شکل وارداتی پیدا کرد و هیچ گاه به بدنه اجتماعی ایران پیوند نخورد. به بیان روشن تر آمریکایی ها دو راه برای توسعه ایران در پیش داشتند:

 1. توسعه سرمایه محور با تاکید بر سرمای هگذاری و رو شهای تکنیکی

2. توسعه اندیشه محور و هم هجانبه با تاکید بر جنبه های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی

 شواهد نشان می دهد که آمریکایی ها نتوانستند برنامه ریزی در ایران را با مشارکت مردم پیش ببرند لذا تنها گزینه اول را انتخاب کردند. در این رابطه گروه دوم هاروارد که برای برنامه ریزی توسعه به ایران آمده بودند در گزارش خود اظهار می کنند: "ما در برنامه ریزی ایران با همکاران ایرانی درگیر بودیم. آنها مدام تاکید می کردند که باید تحولات اجتماعی در ایران صورت بگیرد و ما معتقد بودیم که این درست نیست و ما با همان تحولات فنی که صورت می دهیم، می توانیم ایران را به توسعه برسانیم." البته وی می نویسد که ما بعد متوجه شدیم که همکاران ایرانی ما درست می گفتند.

در روش سرمایه محور، مردم هر روز شاهد تحولات عمده ای مانند جاده، پالایشگاه، بهداشت، بندر و غیره در ایران بودند ولی نمی توانستند با آنها ارتباطی برقرار کنند و شاید عمدتاً مصرف کننده آن شدند. برنامه ریزی در ایران به پشتوانه سرمایه پولی و تکنیک های برنامه ریزی پیشرفت و مردم حاشیه نشین برنامه ریزی در ایران شدند و برنامه ریزی نیز در ایران به پشتوانه سرمایه پولی و تکنیک ها جلو رفت. برنامه های ماهیتی توسعه تبدیل شد به ساختن جاده، بیمارستان، پالایشگاه، مدرسه و غیره و بدون جهت با توسعه ایران. البته رشد اقتصادی بالای 10 درصد برنام ههای سوم و چهارم عمرانی همراه با تورم های نزدیک صفر درصد و سپس افزایش ناگهانی و شدید قیمت جهانی نفت باعث شد ذهنیتی توهمی در بین مسئولان حکومت و برخی مردم به وجود آید که نتایج حاصله اقتصادی ناشی از تدبیر حکومت بوده و به راحتی قابل تداوم و حتی تسریع است بطوریکه سریع و تنها طی چند برنامه می توان به ژاپن رسید. در همین زمان بحث دروازه های تمدن مطرح شد. اکنون بعضی از محققان توسعه یکی از موانع اجتماعی توسعه یافتگی ایران را این توهم ناشی از تأثیرات فنی برنامه ریزی و پول نفت می دانند.

پس از پایان جنگ جهانی دوم، جامعه ایران دچار بحران و آشوب سیاسی شده بود، بحرانهای اجتماعی وجود داشت، و بسیاری بر اثر بیماری جان دادند. ایران آن زمان جامعه ای بود که تقریباً امیدی به آینده نداشت. این وضعیت بحرانی و بی ثبات تا کودتای 28 مرداد ادامه داشت. پس از کودتای 28 مرداد، ایران به لحاظ ژئوپلتیک اهمیتی راهبردی برای آمریکا پیدا می کند و این اهمیت باعث می شود که آمریکا ایران را جزیره ثبات بنامند. آمریکایی ها به پشتوانه برنامه ریزی توسعه، پول نفت و رژیم شاه تلاش داشتند ایران توسعه پیدا کند ولی از آنجا که با جامعه ایران آشنا نبودند، نمی توانستند با بخش عمده ای از مردم، متخصصین و روحانیت ارتباط برقرار کنند. به همین سبب خواستند با یک سری کارهای تکنیکی و نهادسازی کار را پیش ببرند.

به عبارتی حلقه مفقوده این زمان مشارکت اجتماعی بود. بنابراین علیرغم اینکه ایران در برنامه های سوم و چهارم نرخ های رشد مطرحی با تورم های بسیار پایین در جهان دارد و این برای کشوری که تا چند سال پیش از بی ثباتی و فقر شدید رنج می برده، یک افتخار است. امّا بعد از آن می بینیم که خارجی ها مانند کره جنوبی، پاکستان و ... می آیند و خواهش می کنند که شما دستاوردهایتان را به ما آموزش بدهید. از آن طرف دستاوردهای برنامه کمکم ظاهر می شود. پول نفت هم اگرچه کم است ولی به توسعه کشور کمک می کند. اتفاق دیگری که در این زمان می افتد این است که از یک طرف کارگرهای فیلیپینی و کره ای در ایران کار می کنند و از طرف دیگر ژاپنی ها و آلمانی ها که در جهان مطرح بودند در کنار آمریکایی ها داشتند برای کشور کار می کردند. نتیجه این شد که این توهم برای مردم پیش می آمد که تمامی ملل دنیا دارند برای ایرانی ها کار می کنند. این مسئله در آن زمان تأثیرات اجتماعی و سیاسی بسیار منفی باقی گذاشت. این وضعیت مانند این است که یک آدمی ثروت بادآورده ای داشته باشد و کار و مهارتی بلد نباشد، شاید خیلی هم نتواند روابط اجتماعی مناسبی برقرار کند و دچارضعف های فراوانی باشد امّا همین آدم به پشتوانه پول می تواند خانه و ماشین مناسب بخرد، کارخانه ای احداث کند که 200 - 300 نفر برایش کار کنند. ممکن است امر به این آدم مشتبه شود که این ها متعلق به اوست ولی واقعاً این وضعیت ناشی از پول و تکنیک است. جامعه ایران هم دچار همین اشتباه شد که می بینیم کم کم در رفتار شاه، اطرافیان، بخش عمده ای از متخصصین و مردم خودش را نشان داد. بسیاری نتوانستند این واقعیت را به درستی ببیند که این تحولات عمدتاً به پشتوانه خارجی انجام می شود، بومی و درونی و پایدار نیست.

به طور مثال آمریکایی ها برای پیشرفت برنامه توسعه در ایران بانک توسعه صنعت و معدن را به شکل درست و کارآمدی ایجاد کردند. ایجاد بانک صنعت و معدن از این بابت بود که در ایران صنعت وجود نداشت و از آن طرف هم کسانی که بتوانند پروژه های صنعتی را ارزیابی کنند وجود نداشتند. این بانک که یک نهادسازی درست بود به قدری خوب عمل کرد که تا سال 51 تقریباً این بانک در اجرای تمام پروژه های صنعتی کشور نقش داشت. از آنجا که در جامعه ایران صنعت سود نداشت برای توسعه صنعت تفاوت سود بخش خدمات با بخش صنعت را حساب کرده بودند و به همان اندازه به این بانک سوبسید می دادند. به هر حال این کارخانجات شکل گرفت. پروژ ههای صنعتی بزرگ، جاده ها، سدها و کارخانجات ساخته شد ولی بسیاری به اشتباه، مظاهر برنامه ریزی ایران از جمله کارخانجات و بانک صنعت و معدن را نگاه می کردند و فکر می کردند ما این ها را ایجاد کرده ایم, درحالیکه اینطور نبود. نه بانک صنعت و معدن و نه ایرانی ها این کار را نکردند بلکه پشتوانه خارجی بود که داشت این کار را به صورت تکنیکی پیش می برد، به هر حال این کار تداوم نداشت و با جامعه ایران عجین نشد.

این دستاوردهای به ظاهر صنعتی باعث شد تا در ایران توهمی ایجاد شود که البته در ذهن شاه و اطرافیانش خیلی قوی تر بود ولی در بین مردم عادی و جامعه هم بود و آن پارادایم هنوز هم ماندگار است. در جامعه شناسی گفته می شود هر پدیده ای که در بخش قابل توجهی مثلا 40 درصد مردم یک جامعه ایجاد شده و جا بی افتد به سادگی از جامعه بیرون نمی رود. این توهم قدرت یا کارایی در جامعه ایران به وجود آمد و با افزایش قیمت نفت در سال 1352 و پیدایش درآمد سرشار نفتی و ثروت ، توهم دیگری به نام توهم ثروت هم به آن افزوده شد. جامعه ای که تا پیش از این دچار فقر و نابسامانی اقتصادی-اجتماعی بود حالا آن قدر پول داشت که بسیار بیشتر از نیازهایش بود. این جامعه اکنون مشکلی داشت به نام چگونگی خرج ثروت رو به افزایش خود. سرعت ایجاد این ثروت حتی از سرعت ایجاد صنعت هم پیشی گرفت. از همین رو به سمت کالای وارداتی رفت و آن قدر کالا وارد کرده بود که بنادر کشور اجازه واردات این کالاها را نمی داد و آن داستان معروف ماندن 6ماهه کشتی ها در بنادر ایران برای اینکه فرصت تخلیه پیدا کنند، پیش آمد. برای رساندن این کالاها به شهرها، جاده های کشور پر از تریلی هایی بود که پشت سر هم از بنادر به سمت مرکز کشور می آمد با اینکه جاده های کشور ظرفیت نداشت ولی حکومت آن قدر پول داشت که می خواست همچنان کالا وارد کند. در واقع بعد از برنامه پنجم که درآمد نفت بالا رفت مردم می دیدند که این عواید دارد نصیبشان می شود و می توانند به راحتی محصولاتی خریداری کنند که تا چند سال پیش در ذهنشان هم نبود و اصلا نیازی به آن احساس نمی کردند. از نظر اقتصادی ما با یک خیز وارد مرحله پنجم تئوری روستو یعنی مرحله مصرف انبوه شده بودیم. برای درک بهتر وضعیت باید دانست که حتی بسیاری از کشورهای صنعتی آن زمان در چنین وضعیتی از نظر مصرف قرار نداشتند. بخش عمده مردم تا پیش از سا لهای حدود 1355 اساساً نیازی به یخچال، تلویزیون، ضبط ، پلوپز جاروبرقی و ... را حس نمی کردند. ولی حکومت محصول را وارد کشور می کرد و به صورت قسطی و با قیمت ارزان به مردم می داد. این موضوع حتی در کشورهای اروپایی هم به این شکل نبود که محصول را را در خانه مردم دهند و بگویند هر موقع دوست داشتی و دلت خواست پولش را پرداخت کنید. در این حالت کشور وارد مرحله مصرف انبوه می شود که همین امر باعث بروز عوارضی برای جامعه ایران شد.

در واقع با اینکه کشور برای مصرف پول هایش به واردات گسترده روی آورده بود ولی حکومت آن قدر پول داشت که صنایع کشورهای خارجی را می خرید. پالایشگاه های نفت آفریقای جنوبی، سهام شرکت خودروسازی بنز و یا سهام شرکت معروف و مطرح کروپ آلمان را می خرد امّا باز هم پول اضافه ای دارد لذا حکومت شروع به وام دادن به کشورهای دیگر از جمله کشورهای صنعتی مانند فرانسه و ... کرد. در واقع ایران در آن زمان آن قدر پول داشت که هم واردات کرد، هم صنعت ساخت و هم سهام صنایع کشورهای دیگر را خرید. این قدر این پول زیاد بود که در آخر ایران به کشورهای غربی گفت ما نمی دانیم این پول را چکار کنیم. نم یخواهید وام بگیرید؟ کشوری که تا چند سال پیش از آن مشکل داشت حالا به وضعیتی رسیده بود که میلیونها دلار پول اضافی داشت. این امر باعث بروز این توهم شد که این وضعیت برای همیشه و به همین صورت باقی می ماند و کشور همیشه پولدار خواهد بود. در واقع اتفاقاتی که بعد از آن رخ داد به این حس دامن زد. از جمله این اتفاقات این بود که شاه در جلسات شورای اقتصاد دخالت کرد و گفت پروژه هایی که من می گویم را باید در کشور اجرا کنید. در این رابطه، شاه 21 پروژه پیشنهاد کرد که همان 7 پروژه اول از کل پیش بین یهای درآمدی ارزی بیشتر هزینه داشت. اینکه شاه آمد و در شورای اقتصاد و اقتصاد دخالت کرد به دلیل توهم ثروت بی پایان و عدم درک ماهیت برنامه ریزی بود. در آن زمان برنامه ریزی در داشتن پول و ساختن کارخانه، بیمارستان، صنعت و ... دیده می شود نه ماهیت برنامه ریزی. جامعه ایران ماهیت برنامه ریزی توسعه را که ساختن جامعه ای جدید مبتنی بر علم، فن و حفظ حرمت تکتک انسان ها است را درک نکرده بود. این توهم باعث شد این تصور به وجود آید که این شاه است که چنین کرده است. شاه تصور می کرد که او این کار را کرده و در مقابل مردم هم شاید فکر می کردند پول آ نها و حق و تلاش خودشان بوده است. ولی واقعیت این بود که عوامل اصلی موفقیت برنامه ریزی در ایران منافع، حضور و دانش خارجی ها بود و ما ایرانیان مشارکت محدودی در درک برنامه ریزی توسعه، تحقیق روی آن و درونی کردن آن داشتیم. شاید این مطلب که هنوز بعد از دهه ها، تعریف مشترکی از برنامه توسعه نداریم و برنامه های ما به اهداف خود نمی رسند ناشی از همین مطلب باشد. ولی تصورات و حدس و گمانها همچنان بر ما حاکم است.

در واقع توهم قدرت، کارایی ، ثروت، باهوش تر بودن از سایر ملل و توهم اهمیت به دلیل موقعیت ژئوپلتیک و پیروزی سریع انقلاب اسلامی امروزه جزو موانع توسعه یافتگی اجتماعی-فرهنگی ایران محسوب می شود. بعضی معتقدند پیروزی سریع انقلاب مردم ایران باعث شد که ایران برای مدت طولانی در صدر اخبار جهان قرار گیرد. این پیروزی در کنار توهمات قبلی باعث این شد که ایرانیان جایگاه خاصی برای خود در دنیا قائل باشند. اگر به رفتار روزمره خودمان نگاه کنیم این را درک می کنیم. ما تقریباً هیچ قوم و کشوری را در هیچ حوزه ای از خودمان برتر نمی بینیم. شاید برخی مواقع معتقد باشیم آن هایی که پیشرفت کرده اند به دلیل کارهای تکنیکی پیشرفت کرده اند و ما نیز می توانیم خیلی سریع باهمت و جدیت به آ نها برسیم و اصلا کار سختی نیست. این موضوع حتی در حوزه های سیاسی ما هم دیده می شود. ما در ایران برای هیچ کشور دیگری در اطراف خودمان محلی از اعراب قائل نیستیم. حضور خارجی ها در بنیان گذاری برنامه ریزی توسعه در ایران، درک ظاهری و غیر ماهیتی ما از توسعه، باعث شده تا در ایران یک دوگانگی در برخورد با برنامه ریزی توسعه و دستاوردهای آن ایجاد شود:

1. تمایل شدید فرهنگی به استفاده از دستاوردهای مادی و فیزیکی جهان صنعتی: جامعه ایران از یک طرف به شدت و با افراط به دنبال دستیابی و استفاده از دستاوردهای فیزیکی توسعه مانند ساختمان، راه، هواپیما، موبایل، تلویزیون، انرژی های نو، سلول های بنیادی، و ... دستاوردهای مادی جهان غرب است. اگر یک روز به اخبار سیاسی و علمی تلویزیون نگاه کنیم این مسئله به سادگی قابل تشخیص است. ما (دولت و مردم) در نشان دادن کارخانجات، تولیدات آ نها و حتی آخرین محصولات فناور یهای جهان و استفاده از آن ها با افتخار یاد می کنیم.

2. عدم شناخت و پرهیز در استفاده از دستاوردهای معنوی و غیرمادی جهان صنعتی: در مقابل دچار نوعی گریز از دستاوردهای غیرمادی مانند دموکراسی، مراکز تحقیقاتی،کارایی، استفاده از انسانهای جوامع صنعتی و ... شده ایم. محصولات آ نها را قبول داریم ولی شاید خودشان را کمتر. بذر اصلی برنامه ریزی توسعه را نمی شناسیم و هنوز فکر می کنیم به روش آزمون و خطا می توانیم توسعه بیابیم. این مسئله اجتماعی نیاز به بررسی دارد. حقیقت این است که جامعه ما تحقیقات و متعاقب آن شناخت کافی از برنامه ریزی توسعه و دستاوردهای آن را ندارد. ما باید از ابتدای برنامه های توسعه با تحقیق، شناخت کامل و تفصیلی نسبت به ماهیت و ابعاد کمی و کیفی برنامه ها پیدا می کردیم. از همین روست که یکی از شاخص های کشورهای توسعه یافته، مراکز تحقیقاتی فعال و کارآمد است تا  جامعه را نسبت به شناخت و عوارض پدیده ها آگاه کنند. اگرچه در برنامه ریزی ایران عامل خارجی به عنوان بنیان گذار انحراف برنامه ریزی مطرح است ولی در جریان پذیرش و تداوم عدم شناخت برنامه ریزی در ایران صرفاً باید خودمان را مقصر بدانیم که چرا تحقیقات کافی نکرده ایم. چرا مسئله را به درستی نشناخته ایم؟ چرا برنامه ریزی توسعه را از جنبه های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مطالعه نکرده ایم؟ و چرا بعد از 70 سال هنوز توسعه نیافته ایم و حتی مفاهیم مشترک ملی و علمی درباره بدیهیات توسعه که بخش اعظم جهان به آن واقف اند، را نیافته ایم؟

در واقع فرایند توسعه فرایندی است بلندمدت، به شدت اجتماعی و مردمی و به شدت علمی. به عبارت روشنتر توسعه دو محور دارد؛ علم و فن و انسان باوری. به عبارت دیگر جامعه قدیمی اروپا جامعه توسعه نیافته ای بود که سیستمهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آن بر اساس فرمان و سنت حرکت می کرد و تحولات جدید توانست این دو محور را با محورهای جدید جایگزین کند. لذا هر جامع های توسعه نیافته تلقی می شود مگر آنکه این دو را (فرمان و سنت) با عقل گرایی، تدبیر و علم جایگزین کند. طبیعی است که جایگزین این دو محور، نهادها، سازمانها و همه سیستم را تغییر می دهد چرا که اینها فونداسیون، زیربنا و اصل تمدن جدید هستند. این بنای جدید را توسعه یا تمدن صنعتی می نامند. توجه شود که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نوعی فرمان مدنظر است ولی این فرمان بشری نیست بلکه فرمان الهی مدنظر است که با مفهوم فوق نباید اشتباه گرفته شود. اگرچه در نگاه های مختلف به ابعاد گوناگون به تمدن صنعتی یا توسعه تعابیر مختلفی نیز ارائه می شود ولی باید توجه داشت این دو محوریت آنچنان تأثیرات عمیقی بر جوامع توسعه یافته در ابعاد مختلف گذاشته اند که بسیاری را به اشتباه انداخته اند که گاهی به جای درک مبانی و کلیت این تحولات به ابعاد خاص و یا دستاوردها و نتایج توسعه توجه می شود. ما نیز چون در ایران مطالعات وسیع، طولانی مدت و مداوم توسط مراکز تحقیقات بنیادی و کاربردی کشور نداشته ایم در تعریف توسعه دچار تشتت شده ایم. کشورهایی مثل ما متأسفانه دچار این مشکل بوده اند که به جای درک ماهیت و ریشه توسعه عمدتاً فرایند توسعه را فرایندی مکانیکی دیده اند. تصور کرده اند چون کشورهای توسعه یافته کارخانه، دانشگاه، مدرسه، خیابان،ساختمان جدید، اتومبیل، راه آهن، فرودگاه، نیروی برق و ... دارند، اگر این اجزا را کنار هم قرار دهند توسعه حاصل خواهد شد. مشکل اصلی فرایند توسعه ایران این است که مسئله را اشتباه دیده ایم. به عبارت دیگر، عینکی که روی چشم داریم مسئله را درست نشان نمی دهد. این عینک همان نگرش ذهنی ما ایرانی ها به مسئله توسعه است، مفهومی که در ادبیات به عنوان پارادایم" از آن نام می برند. به عبارت دیگر، ما مجموعه ای از نگرشهای ذهنی در باب توسعه داریم و از دریچه این مجموعه به واقعیت بیرون نگاه می کنیم. بنابراین، اولین نکته اساسی که باید در فرایند توسعه ایران فهمیده شود، این است که ما هنوز بذر، اساس و بنیانی را که ایجادکننده توسعه باشد، نیافته ایم.

مثالی می زنم، آن چه در فرآیند توسعه ما پیش آمده شبیه به این است که کسی در جایی درختی را می بیند، به هر دلیل، از درخت خوشش می آید و تمایل پیدا می کند که نمونه این درخت را در حیاط خانه خود داشته باشد، اما این شخص آن قدر مسحور مظاهر این درخت م یشود که فراموش می کند، درخت یک شی مکانیکی نیست، بلکه یک موجود زنده است. به هر حال، این شخص با دقت به مطالعه ظواهر درخت می پردازد که مثلاً چند متر ارتفاع دارد، تنه درخت چه شکلی است و ... پس از این مطالعات برای کاشتن این درخت در حیاط خانه خود، با زحمت زیاد به دنبال این می رود که تنه مشابه تنه این رخت را در جایی پیدا کند، شاخ و برگ مشابه این درخت را در جایی بیابد، ...شخص مورد بحث همه این اجزا را پیدا می کند و به خانه خود می برد و به هم می چسباند و نهایتاً می بیند که تصویری از درخت به دست آمده، امّا خود درخت در حیاط او نیست. این امری طبیعی است. در مثال ما فرض شده که درخت هم مثل یک اتومبیل است که اگر قطعات مجزای آن را پیدا کردید و روی هم سوار کردید، اتومبیل تولید می شود. درحالی که درخت یک موجود زنده است، نمی شود آن را همانند اتومبیل دانست. لذا شخصی که درخت و اتومبیل را یکسان ببیند، ممکن است صاحب اتومبیل شود ولی هیچ گاه صاحب درخت نمی شود. یک کشور برای رسیدن به توسعه باید بتواند از ظرفیت انسانها استفاده کرده و به همین سبب نیاز به مشارکت اجتماعی مردم دارد. اگر در جامعه ای باور فرهنگی این نباشد که علم راه حل مشکلاتش است، آن جامعه نمی تواند توسعه پیدا کند. پس اگر به این گونه نگاه کنید که توسعه در اساس بیشتر بحثی فرهنگی- اجتماعی تلقی می شود تا بحثی فیزیکی، اقتصادی و سرمایه ای یا اینکه تنها در ساختار سیاسی خاصی صورت می گیرد، توسعه به شدت امری سیاسی محسوب می شود، امّا واقعیت این است که توسعه یک پازل است که اجزای مختلفی دارد و نمی توان این اجزا را جدا از هم دید. فرایند توسعه فرایندی است که بخشی از آن کمی و بخشی کیفی است. صرفاً با داشتن سرمایه و پول نمی توان به توسعه دست یافت. تجربه شصت سال اخیر ایران نشان داده که توسعه صرفاً با خرج کردن پول به دست نمی آید و برای دست یافتن به توسعه باید نگاه را تغییر داد و همانند بسیاری از کشورهای دیگر دنیا به فرایند توسعه به شکل علمی نگاه کرد. اگر نگاه علمی ما به توسعه تغییر نیابد همان طور که همه ما می بینیم دستاوردهای اجتماعی و فرهنگی قبلی ما ضعیف تر می شود و آنگاه جامعه ای غیرقابل زندگی سالم خواهیم داشت. پس باید همه برای این شناخت و عمل اجتماعی تلاش کنیم.