به بهانه ۱۸ اردیبهشت سالروز درگذشتش؛حسین عظیمی، اقتصاددانی که دغدغه مردم داشت.

نویسنده: سیدجلال جلیلی نوش آبادی

خبرگزاری ایمنا: ۶۵ سال پیش، در میانه کویر ، آنجا که جغرافیایش، تاریخی پرشکوه است، آنجا که مردمانش در مزارع تفتیده صبر می کارند و قناعت برداشت می کنند، پدر و مادری با گریه کودکی لبخند زدند که همه عمرش دغدغه مردم داشت.

برای مطالعه متن به ادامه مطلب مراجعه نمایید:


به گزارش خبرنگار ایمنا از نوش آباد، از کوچه های تنگ و کاهگلی و در میان تپه های ریگ روان، که چون فرشته های معصوم، بال گسترانیده بودند، راهی مدرسه شد تا علمی را فرا بگیرد که وسیله حل مشکلات و مایه محبت و دوست داشتن همنوعان باشد.
در دوران دبیرستان، زانوی ادب در محضر معلمانی گذاشت که سرمایه آنها نه زر و زور که راستی و مسلمانی بود. اما به دانشگاه که رسید انگار آنکه به دنیای بهت و حیرت افتاده است، "یک نوجوان از کویر سنتی در برابر مفاهیمی قرار می گیرد که حکومت چه حقی بر مردم دارد؟ مردم چه حقی از حکومت طلب دارند؟ توسعه چیست"؟ و عجب آن بود که تنها قانونی که او می دانست، قانون کشاورزی بود که معتقد بود،"خوبی کشاورزی در آن است که نه تنها انسان، بلکه همه موجودات جاندار خدا را قوتی برای زنده ماندن می رساند" و چه معیاری و قانونی از این حرف بالاتر برای کودکی که بالاترین مدارج علمی را به دست اورد اما هیچ استثنایی بر آن قانون همنوعدوستی نیافت.
وطن در تب و تاب پیروزی انقلاب اسلامی بود که حسین عظیمی، دانش آموخته اقتصاد از دانشگاه آکسفورد، به میان ریگزارهای لب تشنه و خشک کویر برگشت. به میان انسانهای خسته و آفتاب سوخته که هیچ نداشتند جز خدایی که به خرد و مهربانی رهنمونشان بود.
به خلوت قالی بافخانه هایی برگشت که اشعارشان را از حفظ داشت و شادی و غمشان را با تمام وجود درک می کرد، تا مباد آنکه فراموش کند، روزگاری که در برگشت از مدرسه به جای بازی های کودکانه، چند رج قالی می بافت تا کمک خرج خانواده باشد، یعنی اصلا او هیچوقت کوچکی نکرد و همیشه بزرگ بود.
حتی موضوع پایان نامه خود را برای زندگی همان مردم فقیری نوشت که تا آخر عمر به فکر آنها بود و حتی تحقیق شاگردانش رانیز متوجه هموار کردن زندگی آنها کرد.
سخنرانی هایی که کرد، مقاله هایی که نگاشت و حتی کتابهایی که ترجمه کرد، همه یک مضمون داشت،"توسعه ایران، ملک پرگهر" اما نه توسعه وارداتی، بلکه برنامه ای برپایه منابع انسانی همین کشور و توسعه ای که با الفبای کلاس اول ابتدایی شروع شده و همپای فرزندان همین جامعه رشد کند.
زنده یاد حسین عظیمی، اقتصاد را جدای از مردم و جامعه نمی دید و نمی دانست و معتقد بود که « ما نمی توانیم اقتصاد دان باشیم، اما فرضیه سازی نکنیم و به مسایل اقتصاد کشورمان نپردازیم. »
عظیمی با وجود آنکه دانش آموخته ممتاز دانشگاه آکسفورد انگلستان بود، اما هیچگاه خودش را در برج عاج "علم برای علم" محصور نکرد و علم را در گره گشایی از کار مردم می دانست و خط قرمزش هم همین مردم بودند و می گفت:«من ، خط قرمزهای خودم را دارم که حد آنرا عشق به مردم کشورم تعیین می کند.»
عظیمی، توسعه را یک مفهوم یا پدیده نمی دانست که با نقشه و برنامه های مهندسی شده، نوشته می شود ، در یک کتاب خوشرنگ رونمایی می شود و قابل اجرا می شود، بلکه به تعریف او« توسعه اقتصادی زمانی اتفاق می افتد که مبانی تولید از وضعیت سنتی، به وضعیت مدرن تغییر پیدا کند»
اقتصاد دانی که کودکی اش را همراه پدر، در نیمه های شب بیش از ۲۰ کیلومتر راه طی می کرد و در راهنمایی نور مهتاب به "چاله" و "چارتاقی" می رفت تا در قلب کویر، همان کویری که حتی با شنیدن اسمش هم لب به خشکی می نشیند، هندوانه دیم برداشت کند، حالا به حرف پدر می رسید که در آن همه رنج می گفت: خدا بی عدالتی نمی کند، بی عدالتی ریشه در جامعه انسانی دارد و در برابر بی مهری ها، کشورش را به حقوق های دلاری نفروخت، پس ماند و چون ستارگان کویر، شاگردانش را به اقتصادی رهنمون شد تا رفاه مردم را هموار کند.
عظیمی، با وجود همه امتیازات که داشت، هیچگاه پایش را از گلیمش دراز نکرد، چرا که معتقد بود، بعد از نگرش علمی،« دومین ویژگی فرهنگ مناسب توسعه اقتصادی، این است که در تفکر جامعه ، انسانها همه باهم برابرند و نمی توان مردم را به شهروندان دو و سه و چهار تقسیم کرد. این تقسیم بندیها خاص جوامع سنتی عقب مانده است و نمونه بارز آن، نظام "کاست" در هند و نظام"سرواژ" در روسیه قدیم است/ و برابری انسانها، همه شهروندان را الزام می کند که حقوق دیگران ، مورد احترام باشد تا دیگران همه با اطمینان از امنیت برخوردار باشند.
توسعه در اندیشه عظیمی،انتقال از جامعه سنتی به جامعه مدرن است با همه ویژگی های آن، ولی تغییر در مظاهرزندگی را به نام توسعه و پیشرفت هیچگاه برنتافت و از اینرو بود که برنامه هایش بر مبنای سرمایه انسانی و دانایی ملی استوار بود و حتی در آخرین روزهای حیاتش ، تشکیل کانون اندیشمندان ایران را پیگیری میکرد تا محلی برای نظریه پردازی ها ی علمی باشد.
مهمترین فصل اندیشه های حسین عظیمی، در مسیر توسعه مبتنی بر آموزش و پرورش ، زمان و محتوای منابع آموزشی بود و دوره ابتدایی را اساسی ترین مرحله توسعه می دانست زیرا« اگر ما ابتدای تحصیل که بچه ها با مدرسه آشنا می شوند، بحث آموزش را جدی بگیریم، این می تواند مبنایی باشد که ساختمان عظیم کشور را بنا کنیم و بر این اساس بود که اولین کتابش – مدارهای توسعه نیافتگی- را به دانش آموزان تقدیم کرد»
محتوای آموزش را نیز به دو دسته تقسیم کرده بود« اول- پرورش اجتماعی و فرهنگی دانش آموزان در جهت درک و فهم دنیای جدید و پرورش فرهنگ مشارکت در کودکان و نوجوانان ، دوم- ارائه آموزش ها ی اولیه خواندن و نوشتن، عملیات اصلی محاسبه، آشنایی با کامپیوتر، طبیعت و جهان . که در این زمینه پرورش اجتماعی و فرهنگی، محوریت دارد و باید در تخصیص منابع گشاده دستی داشت.» اما به آمار های نمایشی و نمودارهای مرسوم روبه بالا ، چندان اعتماد نداشت و تاکید می کرد:« گسترش کمی آموزشهای پایه دوره ابتدایی و راهنمایی ، لازمه توسعه نیست بلکه گسترش این اموزشها با رعایت ضوابط علمی و فنی این کانونهای پرورش اولیه منابع انسانی است که راهگشای مساله توسعه خواهد بود»
و آموزش و پرورش حول محور معلم است که خود نیازمند شرایطی است که باید تامین شود. « هرنوع تحول کیفی در بخش آموزش و پرورش ، زمینه را برای آمادگی نیروی انسانی متخصص، فکری و فرهنگی آماده میکند و اگر جامعه نتواند از نظر آموزش مسایل و مشکلات را حل کند، فاقد زمینه های اصلی توسعه خواهد بود. سنگ بنای توسعه درونزا، شناخت رفتارهای انسانی و اجتماعی در قالب فرهنگ است و آموزش و پرورش در این میان نقش بسیار مهمی را بر عهده دارد ولی با اهداف و روشهای سنتی و با افکار و محتوای قدیمی نمی توان در توسعه مدرن گام برداشت.
و آخر آنکه، عظیمی ، محور توسعه پایدار را انسان سالم و آگاه تعریف می کند و بر این باور که برای رسیدن به اهداف توسعه همه جانبه باید به آموزشهای دبستانی توجه ویژه داشت که این امر نیازمند آن است که برنامه ای آموزشی متناسب با شرایط زمان و مکان مورد تجدید نظر فرار بگیرد که شاخص هایی مثل وضعیت معیشت معلم، بودجه و هزینه در آن اثر دارد.
معتقد بود که باید به دوران کودکی، به عنوان دوره پایه و آغاز هر تحول اساسی توجه ویژه داشت به گونه ای که از هزینه مادی که به اعتبار درست، سرمایه گذاری اولیه است، خودداری نکرد.«یکی از راهکارهای ویژه برای توسعه اقتصادی این است که به سراغ مدارس برویم. تخصیص منابع در این زمینه را تغییر دهیم. حتی اگر لازم باشد، برای مدتی از پروژه های برزگ چشم بپوشیم ...برای توسعه اقتصادی، اولین کار از دید فرهنگی این است که کار اصلی و اساسی را در مدارس و از نظر پرورش فرهنگی شروع کنیم.»

لینک منبع: http://www.imna.ir/vdcd9z0f9yt0zs6.2a2y.html