نویسنده: آقای محمد درویش

  
برای مطالعه متن به ادامه مطلب مراجعه نمایید:


نویسنده: آقای محمد درویش

     آنچه که امروزه از آن با عنوان وجه تمایز کشورهای شمال از جنوب یا «توسعه‌یافته» از «در حال توسعه» یاد می‌شود، نه توان مالی، نه قدرت نظامی، نه دستیابی به خودکفایی در برخی اقلام زراعی، صنعتی، نظامی و نه حتا وجود جلوه‌های خیره‌کننده‌ی فناورانه‌ و زرق و برق شهری است، بلکه مهمترین شناسه‌ی کشورهای توسعه‌یافته را در قدرت آن کشورها برای «تولید محصول بر بنیاد علوم نوین» ارزیابی می‌کنند. به سخنی دیگر، آن کشوری را توسعه‌یافته‌تر می‌نامند که سهم تولیدات نرم‌افزاری، ثانویه و خدماتی آن به مراتب بیشتر از تولید مبتنی بر منابع پایه یا خام باشد.
    و چه صریح و شفاف می‌گوید آن هموطن فرهیخته‌ی آرانی، شادروان دکتر حسین عظیمی – که یاد و نامش زنده باد -  وقتی که دریافت پیش‌گفته را چنین شرح می‌دهد: «تولید متکی بر علوم نوین، تنها ویژگی اساسی است که وجود آن، وجه مشترک همه‌ی کشورهای توسعه‌یافته و فقدان آن، وجه مشترک تمامی کشورهای توسعه نیافته است  (مجله‌ی اطلاعات سیاسی- اقتصادی، ش ۳۸، ص ۴۴).» 
     مفهوم ساده‌ شده‌ی این آموزه‌ی نوین جهانی، آن است که اگر می‌خواهیم نام عزیز «ایران» را در صف کشورهای توسعه‌‌یافته قرار داده و عملاً در مسیر تحقق آرمان‌های بزرگ سند چشم‌انداز ۲۰ ساله حرکت کنیم؛ اگر می‌خواهیم در شمار سرآمدگان کشورهای منطقه قرار گیریم و اگر می‌خواهیم الگو‌بخش و الهام‌دهنده‌ی کشورهای اسلامی – آن گونه که برنامه‌ریزی کرده و در «چشم‌انداز ایران ۱۴۰۰» مورد تأکید قرار داده‌ایم – باشیم، باید محوری‌ترین رویکرد راهبردی خود را در مسیر تحقق این آموزه اختصاص داده و بکوشیم تا کشور را از زیرساخت‌ها و ملزومات لازم برای غنای تولید مبتنی بر علوم نوین مجهز سازیم.
     امّا این زیرساخت‌ها کدام است و راهبردی‌ترین ملاحظات کشور چیست؟ آیا جز این است که باید تا آنجا که می‌توانیم در مسیر آموزش، پرورش، تکریم، احیاء و ارتقای سرمایه‌ و اندوخته‌ی انسانی «ایرانی» حرکت کنیم؟ آیا جز این است که باید از مهد کودک‌ها و پیش‌دبستانی‌ها شروع کرده و به آفرینش و هدایت نسلی همت گماریم که از پرسیدن واهمه‌ای نداشته، به «دانستن» عشق ورزیده، از جمود و تقلید کورکورانه گریزان بوده و کلماتی چون «دانش»، «کتاب» و «مطالعه» همانقدر برایش قابل احترام باشد که «محبت»، «عشق»، «عدالت» و «آزادی» محترم است.
    اگر حقیقتاً می‌خواهیم فعل «توسعه‌یافتگی» را صرف کنیم، باید بکوشیم تا سهم اعتبارات پژوهشی از تولید ناخالص ملّی را دو رقمی کرده، قدر مطلق نسبت دانشجو به استاد را افزایش داده، شمار دانش‌آموزانی که فرصت تحصیل نمی‌یابند یا در نیمه‌ی راه ترک تحصیل می‌کنند به صفر رسانده و عملاً نشان دهیم که نه‌تنها عمیقاً به توان سرمایه‌ی انسانی خویش باور داریم، بلکه به آن احترام نهاده و از هیچ کوششی برای بازپروری شایسته‌اش دریغ نخواهیم ورزید. امّا آیا سنجه‌های موجود در نظام برنامه‌ریزی کشور در شرایط امروز جامعه، چنین راهبردی را تأیید می‌کند؟ وجود هزاران کلاس کپری، صدها مدرسه‌ی دونوبته و سه نوبته، یک میلیون دانش‌آموزی که پیش از پایان دوران متوسطه، ترک تحصیل می‌کنند و سهم نیم درصدی پژوهش از تولید ناخالص ملّی، گواه آن است که نه می‌توانیم خود را توسعه‌یافته بنامیم و نه حتا می‌توانیم ادعا کنیم که در مسیر توسعه‌یافتگی و متناسب با ادعاهای بزرگ سند چشم‌انداز ۲۰ ساله در حال حرکت هستیم.

شادروان دکتر حسین عظیمی - روزنامه شرق

 حسین عظیمی را بسیار دوست دارم … دست خودم نیست … هنوز هم وقتی یاد آخرین باری می‌اُفتم که برای ایراد سخنرانی در بین اعضای مجمع دانش‌آموختگان پردیس کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه تهران در تالار اجتماعات سازمان حفظ نباتات (۲۹ تیرماه ۱۳۸۱) حاضر شده و به رغم آن که دوران سخت «شیمی درمانی» را می‌گذراند، حتا حاضر نشد بر روی صندلی بنشیند و به دلیل احترام به مخاطبینش، ایستاده سخنان یک ساعته‌ی خود را به پایان برد، دلم به درد می‌آید و چشمانم خیس می‌شود … و افسوس می‌خورم که چرا قدر این فرزانگان دلسوخته‌ی وطن را آن گونه که باید ندانسته و هنوز هم نمی‌دانیم …

برگرفته از وبلاگ مهار بیابان زایی:mohammaddarvish.com/desert/archives/79#ixzz2VsTAtRSG