گزارش:منتخب آرا و نظرات 47 نفر در باره زنده یاد دکتر حسین عظیمی(ویرایش اول)

تهیه کننده: خسرو نورمحمدی(مسئول ساماندهی و انتشار آثار زنده یاد دکتر حسین عظیمی)

تاریخ تهیه: 18/2/1391

برای دریافت فایل word گزارش به لینک زیر مراجعه نمایید:

http://noormohamadi2004.persiangig.com/document/digaran-azimi.doc

برای مطالعه متن گزارش به ادامه مطلب مراجعه شود.


ساماندهی و انتشار آثار زنده یاد

دکتر حسین عظیمی

 

منتخب آرا و نظرات در مورد زنده یاد

دکتر حسین عظیمی

                                                                  (ویرایش اول)

 

 

     تهیه کننده:

خسرو نورمحمدی

(مسئول ساماندهی و انتشار آثار زنده یاد دکتر حسین عظیمی)

 

 

فایل word  گزارش بر روی وبلاگ آثار زنده یاد دکتر حسین عظیمی به آدرس زیر قرار دارد:

 

developmentazimi.persianblog.ir

 

تاریخ تهیه: 18/2/1391

 

 

 

مقدمه:

 

 

دکتر حسین عظیمی به عنوان یک نظریه پرداز، سرمایه ملی و نمادین کشور می باشد. شناخت و متعاقباً استفاده از نظریات این دانشمند توسعه کشور می تواند به پیشرفت و توسعه و ایجاد تمدن جدید ایرانی کمک رساند. این گزارش مقدماتی با هدف شناخت بهتر حسین عظیمی از دیدگاه متخصصین، دانشمندان، اندیشمندان و متفکران تنظیم شده است. متاسفانه در ویرایش اول امکانات درج همه نظرات فراهم نبود، لذا امید است در ویرایش بعدی این نقیصه رفع شود.

خواهشمند است نظرات و پیشنهادات خود را برای تکمیل گزارش و یا موارد دیگر به پست الکترونیک noormohamadi2004@yahoo.com  ارسال نمایید.

 

 

 

 

با تشکر

خسرو نورمحمدی

مسئول ساماندهی و انتشار آثار زنده یاد دکتر حسین عظیمی

 

 

 

 

 

 

 

فهرست مطالب

 

مقدمه: 2

خسرو نورمحمدی.. 6

دکتر فرشاد مومنی. 19

علی دینی ترکمانی. 23

دکتر بهروز هادی زنوز 30

آرش حسن نیا 33

احسان هوشمند. 33

امیر لعلی. 34

ایمان حسن قزل ایاق. 35

پرویزصداقت.. 35

دکتر ابراهیم حیدری.. 35

دکتر محمد سعید نوری نائینی. 36

دکتر پرویز پیران. 37

دکتر حسن شریفی. 37

دکتر سیدمنصور خلیلی عراقی. 38

دکتر فرهاد دژپسند. 39

دکتر محسن رنانی. 40

دکتر محمد حسین پوریانی. 40

دکترمحمد ستاری فر 41

دکتر عباس شاکری.. 41

دکتر جمشید پژویان. 42

دکتر جواد فرشباف ماهریان. 42

علی میرزایی. 42

دکتر عباس عصاری.. 42

دکتر محمد ایمانی راد 42

دکتر وحید محمودی.. 43

دکتر یداله دادگر 47

دکتر مهدی بهداد(ایجی) 47

رضا انصاری.. 50

هادی سیدی.. 51

علی دهقانی. 52

سید رحمت اله اکرمی. 53

دکتر مصطفی معین. 53

دکتر شیبانی. 53

غلامحسین دوانی. 53

محسن شمشیری.. 54

محسن مومنی شریف.. 54

محمد ایرانمنش... 54

مهندس غلامعباس توسلی. 55

آقای حسین سلیمیان. 55

دکتر راه چمنی. 55

سیدرضا زواره ای، حقوق دان شورای نگهبان. 55

دکتر فریبرز رییس دانا 55

حجت الاسلام نادی نجف آبادی.. 56

عبدالحسین نفیسی. 56

دکتر محسن زاینده رودی.. 56

منصوره حمصیان. 57

سایت الف.. 57

 

                                                                                             

 

 

 

                                                                 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خسرو نورمحمدی

 

  • در سال‌های 72-1371 به عنوان استاد مدعو به دانشگاه آکسفورد رفت و به رغم پیشنهاد ادامه کار از سوی آکسفورد، بعد از یک سال به ایران بازگشت. گفته بود: ترجیح دادم به کشور خود بازگردم و در آب و خاک وطنم و در آغوش فرهنگ و فضای ایرانی زندگی کنم.
  • عظیمی در هر مسئله‌ای، بلافاصله به ظرف و قالب اجتماعی، تولد و سیر تحول آن مفهوم و آثارش در جامعه محل پیدایش می‌پرداخت. مطالعات فراوان او در مورد نظرات، تحولات و قانونمندی‌هایی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در مراحل سنتی، در حال گذر و توسعه‌ای جوامع صنعتی به شناختش از عامل مربوطه کمک می‌کرد. نکته مهم این که عظیمی ضمن شناخت و تعریف این سه جامعه، روابط بین متغیرها، نهادها و ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آن‌ها را مشخص می‌کند. توجه شود که عظیمی در این شناخت و بررسی، پایه‌های پیدایش و تحول کشورهای توسعه‌یافته را فرهنگی شدن اندیشۀ انسان‌محوری و علم محوری می‌داند و معتقد است پایه‌ها و شرایط جهان صنعتی را باید از دید این دو محور دید و بررسی کرد، در غیراین صورت نمی‌توان تصویر واقع‌بینانه‌ای از تحولات آن‌ها داشت. جهان صنعتی به طور مداوم در حال متناسب سازی بنیان‌های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی خود با این دو محور و حذف و تضعیف سایر محورها است. از اینجاست که عظیمی به عنوان یک اقتصاددان دیدگاهی جامع و البته متفاوت نسبت به ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی پیدا می‌کند.[1]
  • در چارچوب مکتب فکری عظیمی عاملی خارج از توسعه و به عبارتی تمدن سازی جدید نیست. به عبارت روشن‌تر او معتقد است تمدن جدید همه شالوده‌ها و بنیان‌ها را تغییر می‌دهد، پس در این فرآیند هر متغیر، نهاد، ساختار و ... جای خود را در پازل توسعه و تغییرات گذر تمدنی دارد. به عبارتی اگر همه چیز در فرآیند توسعه تغییر می‌کند، پس هر مورد و هر تغییری به توسعه مرتبط می‌شود.
  • از ویژگی های برجسته عظیمی داشتن یک مکتب فکری بود بطوریکه این توانایی ها همواره داشت تا اولاٌ هر موضوع اعم از اقتصادی و غیر اقتصادی در پازل مکتب فکری توسعه ببیند و ثانیاٌ ارتباط و قانون مندی های میان این مجموعه عوامل را به یمن مطالعات قبلی، شناخت اقتصادی اجتماعی جهانی و ایران شناسایی و یا تشخیص اولیه دهد. بارها در جلسات کاری و مباحثات ملاحظه کردم حتی مباحثی را که دیگران از عظیمی مطالعات بیشتری داشتند به راحتی با مفهومی نو و در چهارچوب همه متغیرهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی می دید.
  • به راحتی برای هر موضوعی به دیگران وقت می داد و مشتاقانه دانشجویان را هدایت و تشویق می کرد.
  • در حسین عظیمی چه در زمان دانشجویی و چه همکاری هیچگاه نشانه ای از غرور ندیدم و بالعکس تواضع و اشتیاق به آموزش در ایشان زیاد بود.
  • کافی بود از عظیمی سوالی می شد، آنگاه اشتیاق، بی تابی و دلسوزی او برای پاسخگویی آشکار می شد.
  • معمولاً  هر پاسخ حسین عظیمی به سوال کننده ما را وارد دنیایی کاملا نو و متفاوت از اندیشه قبلی امان می کرد. دنیایی هم علمی و هم انسانی. در نوشته های ایشان نیز همین روش علمی انسانی رعایت می شود. شاید درست این باشد که مکتب عظیمی را مکتب علمی-انسانی یا مکتب علمی-انسانی توسعه بنامیم. 
  • تاکید می شود عظیمی را باید از دو دیدگاه شناخت در غیر اینصورت به طور کامل و به درستی نمی توانیم او را بشناسیم و از دانشش استفاده کنیم.

 اول اینکه دکتر حسین عظیمی ضمن تسلط و شناخت تئوری های علمی جوامع دیگر، خود دارای مکتب فکری خاصی بود که منبعث از شناخت واقعیات و قانونمندی های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ایران بود. دوم اینکه عظیمی انسانی به شدت اخلاقی و نه تنها متعهد به سرنوشت کشور بلکه به همه مراجعین، دانشجویان و ... بود.

  • عظیمی مطالعات مناسبی در مورد ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور داشت؛ لذا در چارچوب تحلیلی خود همان متغیر، مسئله یا نظریه را که در محل پیدایش از جمله دنیای صنعتی بررسی کرده بود در بستر اقتصاد ایران از جنبه‌های (ظرف و قالب اجتماعی[2]) فرهنگی، اجتماعی و سیاسی تحلیل و بررسی می‌کرد. سؤال او این بود که آیا قانونمندی‌ها و عوامل موثر این مسئله در شرایط "متفاوت در حال گذر ایران" همان نتایج را به ارمغان خواهد آورد یا خیر؟ ضمناً عظیمی مطالعات مناسبی از شرایط مختلف جامعه ایران داشت که در ترکیب با شناخت تئوری‌ها می‌توانست تبیین و تعاریف جدیدی نیز ایجاد کند. به ویژه این که در قالب نظریه توسعه جامع او، رابطه هر متغیر اقتصادی یا غیراقتصادی با سایر عوامل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را در فرآیند توسعه بررسی می‌کرد. از این رو عظیمی در تحلیل‌هایش به تفصیل به آثار عواملی چون نهاد رسانه‌های جمعی، مراکز تحقیقات، قوه قضائیه، آموزش و پرورش، فرهنگ، بودجه، نهاد سیاسی و غیره بر یکدیگر و اقتصاد و توسعه توجه داشته و به بررسی و تبیین آن‌ها برای توسعه ایران می‌پردازد.
  • عظیمی معتقد است که ما در حال حرکت از یک تمدن به تمدن دیگر هستیم و در این جریان تغییر تمدنی، مفاهیم مورد استفاده ما تلفیقی از مفاهیم سنتی، مبهم و غیر علمی و حتی تقلید نادرست از جوامع صنعتی است؛ لذا وظیفه اصلی متخصصین در ابتدا باز تعریف این مفاهیم و واژه‌شناسی آن است. [3] می‌گوید: "نگرش ما به مفاهیم نگرشی علمی نبوده و غیر دقیق است. در عین حال می‌دانیم که در تحلیل نهایی، اندیشه و تفکر است که بر زندگی ما حاکم می‌شود. اندیشه و تفکر هم در قالب مفاهیم قابل شکل‌گیری و بیان است. اگر مفاهیم غیر دقیق باشد، اندیشه و تفکر ما دچار مشکل خواهد شد و اگر چنین شود الزاماً زندگی ما دچار مشکل خواهد گردید. یعنی تأکید می‌کنم که به نظر بنده ما در مورد مفاهیم دچار مشکل هستیم. به این معنی که هنوز اهمیت بحث و بررسی دقیق مفاهیم را آن گونه که باید درک نکرده‌ایم و لذا بدون توجه به محتوای واقعی و علمی، این مفاهیم آن‌ها را در زندگی روزمره به نحو گسترده به کار می‌بریم. بعد هم که دچار مشکل شدیم که حتماً می‌شویم، تعجب می‌کنیم که چه شد که دچار مشکل شدیم؟ ما که حسن نیت داشتیم، تلاش فراوان کردیم، زحمت زیاد کشیدیم، باز هم مشکل حل نشد ... و لذا باید برای حل مشکل به دنبال اندیشه و تفکر و به دنبال مفاهیم بازگردیم و به این صورت، لازم می‌نمایدکه در همه مفاهیم مرسوم جامعه تردیدکنیم[4]. "
  • تواضع دکتر حسین عظیمی نسبت به دانشجویان و کارکنان و مراجعین زبانزد بود.
  • سرکلاس های درسش دانشجویان آزادانه هر سوال را ارایه می کردند و چه راحت با سوالات مختلف دیدگاه های او را حتی نقد کرده و به مخالفت می پرداختند و عظیمی علاوه بر توان بالای علمی با احترام فراوان به آن ها پاسخ می داد. ویژگی های اخلاقی عظیمی بسیار ممتاز بود.
  • دکتر عظیمی نگرش عمیقی نسبت به جنبه های مختلف فرهنگ ایران داشت بطوریکه در نوشته های مختلف او شدت علاق او به آثار مادی و معنوی فرهنگ کشور مشهود است. او ضمن توجه به جنبه های لازم جدید فرهنگی،  نگران تضعیف بخش های هویتی فرهنگ کهن کشور بود. شرط اصلی او این بود که برای توسعه باید دو اصل انسان محوری و عمل محوری را در فرهنگ خود تقویت کنیم ولی هر جا فرهنگ ما با این دو محور همخوانی نداشت با حفظ اصل هویت مستقل فرهنگی جامعه ایرانی نسبت به تغییر و اصلاح آن ها اقدام کنیم.

در همین رابطه می بینیم که در مورد معماری کهن ایران گفته است: این درحالیست که وقتی به معماری تمدن کهن ایرانی و " به معماری سنتی ایران می‌نگریم و مثلاً پا به خانه‌های بازسازی شده کاشان، چون خانه بروجردی، طباطبایی و عباسیان می‌گذاریم خود را در میان بخشی قابل توجه از رمز و راز زندگی کهن ایران می‌یابیم، مثلاً می‌بینیم که برای رسیدن، باید از کوچه های نسبتاً باریک با دیوارهای گلی عبور کرد، و در این عبور نمی‌توان اثری عمده و قابل توجه از شکوه و عظمت معماری نهفته در بطن این خانه‌ها را ملاحظه کرد. پس از گذر از این نوع کوچه‌هاست که به در و سردر نسبتاً ساده این خانه‌ها می‌رسیم. قدم در هشتی ورودی می‌گذاریم و حالا با آرامش،‌ جزئی محدود از زیبایی درون خانه در اختیارمان قرار می‌گیرد ولی هنوز جزئی بسیار ناچیز و محدود که شاید نباید غافلگیرمان کند! بعد وارد دالآن نسبتاً دراز، کمی باریک، پر پیچ و خم، و با شیبی ملایم می‌شویم. ناگهان پا به داخل حیاط می‌گذاریم. اکنون زیبایی خیره کننده فضاسازی حیاط با حوض آب بزرگ و درخت کاری‌ها و نماسازی‌های اطراف خانه به ناگاه خود را می‌نمایانند. در یک  لحظه انسان منکوب می‌شود و انسان مغلوب شده در همین لحظه با چه آرامشی این شکست غرور انسانی خود را می‌پذیرد و با چه سکون و لذتی در زیبایی این محوطه مسکونی غرق می‌شود. حالا اول کار است…این همه سیر و سیاحت در مظاهر معماری و خانه‌سازی تمدن کهن ایرانی است که انسان را به اندیشه و تفکر وامی‌دارد که آیا شخصیت واقعی انسان ایرانی نیز پر رمز و راز نیست؟...

  • دکتر عصاری از خویشاوندان عظیمی تعریف می کند که تعدادی از جوانان آران در یکی از مساجد خواستند دکتر عظیمی در باره حضرت ابوالفضل(ع) سخن بگوید. عظیمی ضمن ارایه توضیحاتی تاکید کردند که ویژگی های حضرت برای یک جامعه دینی و اخلاقی بسیار مهم است و باید جامعه ایران در تقویت این خصائل و  تقویت فرهنگی آن ها به عنوان یک سرمایه دینی و فرهنگی کوشا باشد.

 

  • از سال 1381 به بیماری سرطان مبتلا شده بود و نیاز به استراحت داشت ولی بر خلاف توصیۀ پزشکان، دوستان و خانواده به عنوان معاون سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی و رئیس مؤسسۀ عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه‌ریزی مشغول به کار شد.
  • در کنار نگرش عظیمی به علم اقتصاد، نگاه به جامعه و انسانها از جایگاه خاصی در روش‌شناسی او برخوردار است. قطعاً علاقه دکتر عظیمی به وضعیت کنونی و‌ آتی جامعه خود انگیزه فراوانی برای تلاشهای او ایجاد کرده بود. تأکید او بر حفظ هویت خودی تک تک افراد جامعه حکایت از نگاه انسانی او بود.
  • عظیمی به کاربردی و بومی‌کردن علم اقتصاد توجه و اهتمام داشت، شخصیتی مسئولیت‌پذیر و اخلاق‌گرا بود. با دیگران مهربان و صمیمی برخورد می‌کرد و در عین حال روحیه‌ای دل پذیر و امیدوار داشت. ساده بود و ساده صحبت می‌کرد، گرم و صمیمی، و اخلاق پاک و خودمانی سنتی روستایی را حفظ کرده بود. تا زمانیکه بحث علمی را آغاز نمی‌کرد، نمی‌شد در پوشش، رفتار و گفتارش اثری از جایگاه علمی و مقام و غیره دید و حتی هنگام بحث نیز صمیمانه برخورد می‌کرد. علیرغم جایگاه استادی، سوابق و توان بالای علمی همیشه به بحث‌های اقناعی روی می‌آورد و ساعت‌ها برای مخاطبین و دانشجویانش عاشقانه وقت می‌گذاشت تا پاسخی قانع کننده و علمی ارائه کند. دغدغۀ توسعه کشور و منافع اجتماعی آن بر منافع شخصی او سایه انداخته بود.

 

  • دکتر عظیمی در نگرش فلسفی خود جامعة مطلوبی را مد نظر قرار می‌داد که دانش اقتصاد تنها بخشی از آن را می‌تواند تأمین کند. بنابراین به همتاهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در ساختن این جامعه بهتر (جامعه توسعه یافته) توجه می‌کرد.
  • عظیمی نگرانیهای خود را نسبت به هویت انسانی و اجتماعی جامعه همه جا مطرح می‌کرد. «در تمدن جدید اصل بر برابری، آزادی و اصالت فرد است و هویت یگانة هیچ انسانی نباید مورد تهاجم قرار گیرد. اگر این تهاجم صورت گیرد، تمدن جدید قابل ساخته شدن نیست. ظرفیت تمدن جدید متکی بر تک تک انسانهاست. یعنی اگر ما بتوانیم شرایط شکوفایی انسانهایمان را فراهم کنیم، توسعه در کشور ما هم اتفاق خواهد افتاد و اگر نتوانیم، اتفاق نخواهد افتاد.»[5]
  • علاوه بر ویژگیهای دکتر عظیمی در روش شناسی علم اقتصاد که او را به عنوان یک نظریه‌پرداز و صاحب مکتب اقتصادی معرفی می‌کند. تأثیر ویژگیهای شخصیتی ایشان نیز در کنار او به انسان‌ها و جامعه انسانی در شکل‌گیری نگرش و مکتب منتخب او بسیار مهم می‌باشد. به طور اجمال ویژگیهای مهم شخصیتی دکتر عظیمی را اعم از آنهایی که خود درک نموده و یا دوستان و آشنایان اظهار داشته‌اند برمی‌شمارم: 1- علاقه به سرنوشت جامعه 2- فروتنی و تواضع در مقابل افراد مختلف با درجات کاملاً متفاوت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی 3- هوش سرشار 4- صمیمیت در رفتار 5- گذشتن از منافع و فرصتهای شخصی برای ایجاد منافع و فرصت برای جامعه 6- علاقه فراوان به تدریس و انتقال دانش و آموخته‌های خود به دیگران 7- خلاقیت و نوآوری 8- توان ساده‌سازی مفاهیم پیچیده 9- نه خود کم‌بین و نه مغرور 10- شجاعت در ارائه نظریات 11- اعتقاد به برابری انسانها و احترام به تک تک آنها 12- ترجیح منافع ملی به منافع شخصی.

 

  • " عظیمی این‌گونه تحلیل و نتیجه‌گیری می‌کند: اقتصاد ما در صد سال گذشته نه تنها همواره دچار ضعف و بحران بوده، بلکه هیچ‌گاه (به جز چند سال، آن هم به دلیل عواملی خارج از اقتصاد) قدرت تأمین نیازهای مردم را نداشته است. یعنی اگر مجموعاً سال‌های 1352 تا 1360 را استثنا بگیرید در تمام سال‌های باقیمانده صد سال گذشته وضعیت اقتصادی ایران همیشه این گونه بوده که مردم زحمت فراوانی می‌کشند ولی نهایتاً نتیجه این تلاش و زحمت، یعنی تولیدی که حاصل می‌شود محدود است و برای تأمین نیازها کفایت نمی‌کند و لذا مردم در محرومیت باقی می‌مانند. همچنین بررسی‌های مقایسه‌ای بازدهی اقتصاد ایران در مقایسه با کشورهای توسعه‌یافته از 1.5 درصد تا حداکثر 8 درصد را نشان می‌دهد. "به همین دلیل است که برای مثال در صنعت قالیبافی 35000 ساعت کار خودمان را که مربوط به دنیای سنتی است با 16 ساعت کار نوین دنیای صنعتی عوض کرده‌ایم."  به این چه باید گفت؟ این محرومیت‌ها ناشی از چیست؟ سؤال این است که چرا داستان ما در ایران همان داستان "بازی با حاصل جمع صفر" است، و حاصل تلاش‌های فراوان مردم، مدیران و مسئولین ما بسیار محدود!؟ برای مثال، امسال) سال 1381(بر اساس برآوردها سوئیس 40 هزار دلار تولید سالانه خواهد داشت و ایران 1500 دلار، بحث توسعه مطالعه و بررسی پیرامون این تفاوت عظیم است. بحث توسعه، تغییرات کوتاه مدت یا تغییرات درآمد ملی نیست، اقتصاد کلان روی این تغییرات بحث می‌کند. ولی اقتصاد توسعه به شما می‌گوید که این شکاف عظیم چرا وجود دارد. یعنی ما چرا 1500 دلار در سال تولید سرانه داریم و سوئیس 40 هزار دلار در سال تولید سرانه دارد؟ و راه حل‌ها چیست؟ [در عین حال باید تاکید کرد که در این شرایط، حل مشکلات اقتصادی ایران وابسته به داروها و غذاهای تزریق شده قبلی نیست. به عبارت دیگر، نمی‌توان امیدوار بود که مثلاً با بهبود وضعیت در بخش نفت و تأمین چند میلیارد دلار، مسائل ما حل شود، یا نمی‌توان با گسترش بیش‌تر دانشگاه به این مهم دست یافت، سیاست‌های پولی و مالی تازه نیز نخواهند توانست این مشکل را حل کنند. این راه‌حل‌ها، تماماً در شرایط خاص ایران ما آزموده شده‌اند و مرض را درمان نکرده‌اند. نه این که این عوامل مهم نیستند، نه، بحث این است که بیمار ما از مشکلات اساسی‌تری رنج می‌برد که قدرت جذب صحیح این داروها را ندارد، پس تجویز این داروها آثار لازم را در سالم‌سازی اقتصاد ایران بر جای نمی‌گذارد. ".

 

  • البته عظیمی بارها شباهت یا قرابت دیدگاه خود را با دیگر مکاتب فکری و نظرات سایر دانشمندان خارجی تایید می‌کند، ولی همواره تاکید می‌کند ساختار و تحلیل‌های نهایی نظرها متعلق به خودش است. ولی به ندرت در مقالاتش به منابع و مأخذ ارجاع می‌دهد و همچنین به دنبال چاپ مقاله‌های خود در مجله‌های علمی داخلی و بین‌المللی که اخذ امتیازهای آن برای هر استاد و محققی مهم است، نبود؛ و حتی تلاش برای چاپ مقاله‌های مشترک با دانشجویانی که راهنما یا مشاور پایان‌نامه دکتری و فوق‌لیسانسشان بود، نکرد. برای پاسخ به این سؤال متن یکی از مصاحبه‌های ایشان ارایه می‌شود: "سؤال: آیا این عامل که جنابعالی اشاره کردید به نگرش‌های"وبری"[6] نزدیک نیست که عامل تحول را بیشتر فرهنگی می‌داند؟ پاسخ دکتر عظیمی: تصور بنده این است که باید در این نوع بحث‌ها در حد ممکن از ذکر اسامی اشخاص احتراز کرد. بنده در اکثر بحث‌هایی که با رسانه‌های گروهی عمومی یا تخصصی دارم کمتر به اسامی دانشمندان اشاره می‌کنم و برای این کار دلایلی هم دارم. البته باید اشاره کنم که در تفکرات علمی همه انسان‌ها وابسته به گذشتگان می‌باشند... اگر اشاره می‌کنم که شاید بهتر باشد در مقطع فعلی به اسم دانشمندان زیاد متکی نشویم، نه به این معنی است که دِینی را که به متفکران قبلی داریم، نباید ادا کنیم... اولاًٌ در دهه‌های اخیر در جامعه ما نگرشی پیدا شده که بر اساس آن، طرح نظریه علمی موقعی قابل قبول است که حتماً با یک اسم خارجی همراه باشد... فرضاً در زمینه تدریس دانشگاهی ممکن است این ایده وجود داشته باشد که چون آخرین مدل ماشین بهترین است، آخرین کتاب چاپ شده در فرنگ هم بهترین کتاب است و باید آن را یافت و تدریس کرد... واقعاً جای تأسف است که اگر یک استاد ایرانی نظریه‌ای را مطرح می‌کند باید حتماً برای اعتبار بخشیدن به حرف‌هایش بگوید که فلان استاد خارجی هم همین حرف‌ها را زده‌اند و آن وقت حرف استاد ایرانی قابل شنیدن شود و آن وقت می‌شود بحث را جدی گرفت. شاید همین روحیه است که در خیلی از زمینه‌ها اجازه نداده به کنه و اساس مطلب پی ببریم و مسئله را بفهمیم و شاید به این دلیل است که در اکثریت موارد فقط محملی شده‌ایم برای انتقال غیر پویای ایده‌های خارجیان. نه به علم آن‌ها را پی برده‌ایم و نه توانسته‌ایم خودمان به دستاوردهای علمی برسیم...به هر حال به نظر می‌رسد که به خصوص در گفتارها و نوشتارهایی که مخاطبینی وسیع‌تر از تعدادی استاد و محقق دانشگاهی دارد، بهتر است که بحث را بدون ذکر نام پیش ببریم. در این زمینه گاهی به دوستان به شوخی عرض می کنم که شاید بهتر باشد وقتی کتب خارجی را به فارسی ترجمه می کنیم، اسامی نویسندگان کتاب را نیز ترجمه کنیم. مثلاٌ به جای آن که در روی جلد کتاب ترجمه شده اسم خارجی مولف را بنویسیم و مثلاً بگوییم که کتاب نوشته آقای بلک، براون، اسمیت  و ...است، بنویسم کتاب نوشته آقای "سیاه"، "قهوه ای"، "آهنگر" و ...است. این نکته به این مفهوم نیست که ما برای دانشی که در خارج از ایران ایجاد شده و توسعه پیدا کرده ارزش قائل نشویم، قطعاً باید اندیشه و شناخت علوم را ارج گذاریم. دانش یک پدیده جهانی و انسانی است. دانش مرزجغرافیایی نمی شناسد، ولی روحیه فوق روحیه غیرعلمی است. روحیه ای است که اسم خارجی می دهد و لذا اگر اسم را ترجمه می کردیم حالا اسامی فوق قابل مقایسه با اسامی ایرانی مثلاً با اسامی جورابچی، صابون چی، ساعتچی، و ... خواهد شد. تازه خواهیم فهمید که آن ها هم مثل ما هستند و هاله تقدس به اسم آن ها متصل نیست. علم و شناخت علمی به زحمت، تلاش، صبر و حوصله و آشنایی و تسلط به روش علمی وابسته است، نه به اسم و نه به محل جغرافیایی خاص... اما دلیل دوم احتراز اسم دانشمندان مربوط می شود به این که معمولا ما شناخت تفصیلی و دقیقی از آراء و اندیشه های علمای مغرب زمین نداریم و بدون آشنایی دقیق به اسامی اشاره می کنیم. در حالی که، این اسامی برای افراد مختلف معانی مختلفی دارند، لذا با اشاره به آن ها در حقیقت به ابهامات دامن می زنیم. به عبارت دیگر، هرکس به اعتبار برخی شنیده ها و خوانده های نامنظم، اندیشه ای دارد که مثلاً وبر این طور گفته و یا مارکس آن طور گفته و یا کانت[7] این چنین مطرح کرده، متاسفانه اکثر این تصورات بر نظریات واقعی این دانشمندان متکی نیست. در این وضعیت، وقتی می گوییم که وبر درباره فلان چیز مثلاً بحثی منطقی ارایه کردهراست، معلوم نیست شنونده ما کدام وبر را می شناسد. مثال های بسیار ساده و مشهوری را می توان در این زمینه ذکر کرد. برای نمونه تقریباً همه کتاب خوان های علاقمند به مسائل اجتماعی ایران می دانند که مارکس در جایی گفته است که " مذهب تریاک و تدخیرکننده توده هاست". حتی در همین مورد ساده هم کم تر دقت کرده اند که مارکس در همان جمله ای که این بحث را مطرح کرده به نکته دیگری هم اشاره کرده است. در حقیقت جمله مارکس این است که " مذهب آه توده های ستمدیدگان، و تریاک توده هاست" این جمله به چه معنی است؟ ... آیا تمام کسانی که با گفته مارکس آشنا هستند تمام این نکات را به دقت خوانده اند؟  . ...به هر حال به نظر می‌رسد که به خصوص در گفتارها و نوشتارهایی که مخاطبینی وسیع‌تر از تعدادی استاد و محقق دانشگاهی دارد، بهتر است که بحث را بدون ذکر نام ]خارجیان[پیش ببریمتا اذهان عمومی منحرف نشود. در عین حال باید بکوشیم که نظرات ارایه شده را در حد ممکن با زبان ساده و با تفصیل بیان کنیم تا محتوای بحث روشن شود."[8]
  • " عظیمی معتقد است علم اقتصاد، را نباید بصورت فنی و تکنیکی دید که مثلا تولید در این علم همواره تابع نیروی کار و سرمایه ایت. بالعکس عظیمی معتقد است اقتصاد و تولید در ایران دیگر  تابع سرمایه گذاری و نیروی انسانی متخصص بیشتر نیست و حتی بالعکس. در این رابطه عظیمی اظهار می دارد:  طی بیست و پنج سال گذشته حدود هشتصد میلیارد دلار از محل ذخائر نفت و گاز کشور به اقتصاد ایران تزریق گردیده است. طی همین مدت، اقتصاد ما شاهد تلاش‌های جان فرسا و شبانه‌روزی حجم بزرگی از مدیران در بخش‌های دولتی و خصوصی بوده است. نیروی کار کشور نیز در همین دوره به تلاش و کوشش فراوان و مشقت‌باری مشغول بوده‌اند. در همین زمان نظام آموزشی کشور گسترش فراوان یافته و به جایی رسیده که در حال حاضر از هر سه نفر جمعیت ایران یک نفر در محیط‌های آموزشی (دبستان، دبیرستان، دانشگاه) می‌باشد. طی همین مدت موفقیت‌های واقعی در زمینه پایه‌گذاری و گسترش صنایع اساسی (فولاد، پتروشیمی، ...)بدست آمده و جامعه به توان تولید میلیون‌ها تن از این مواد اساسی واسطه‌ای صنعتی دست یافته است. باز هم در همین دوره شاهد تخصیص منابع عظیم به حوزه‌های زیربنایی (سدسازی، راه‌سازی؛ گسترش راه‌آهن، گسترش ارتباطات، ...) بوده‌ایم. علیرغم این همه، تولید سرانه جامعه به قیمت‌های ثابت طی این دوره طولانی ثابت مانده و احتمالاً کاهش یافته است.چرا؟ " "باید نتیجه گرفت که اقتصاد ایران تابع سرمایه گذاری و نیروی متخصص نیست. نباید علم اقتصاد را صرفاً یک فن و یک تکنیک تلقی کنیم که بر اساس آن همیشه تولید ملی تابعی از مقدار سرمایه‌گذاری و میزان تخصص در یک جامعه است. نباید فکر کنیم که چنین فرمولی در همه کشورهای جهان و تحت هر شرایط صادق است. باید حل مشکلات اقتصادی کشورهای در حال گذر مانند ایران را عمدتاً در شاخه اقتصاد توسعه بررسی کرد." اقتصاد ایران در شرایطی قرار دارد که همتاهای غیر اقتصادی آن (ساختار فرهنگی، اجتماعی و سیاسی)متناسب برای توسعه نشده‌اند و لذا تاکید بر عوامل اقتصادی (سرمایه‌گذاری فیزیکی و انسانی بیشتر)، نه تنها نتایج مثبت اقتصادی در برنخواهد داشت، بلکه به بحران‌های غیر اقتصادی و متعاقباً اقتصادی دامن زده و با از بین بردن دستاوردهای مثبت اولیه، مجدداً سطح تولید و رفاه را کاهش خواهد داد.
  • علاقمندان درک روش عظیمی باید توجه کنند که شناخت او در مرحله نتیجه‌گیری دشوار می‌شود! البته نه در بخش درک نتیجه‌گیری‌ها، بلکه در شناخت روش و مبنای نتیجه‌گیری‌های او! در اینجا مسیر عظیمی با دیگران متفاوت می شود و سؤالات زیادی در این رابطه برای خواننده نظراتش به وجود می‌آید. چرا عظیمی در میان این همه تعریف، باز تعریف، برقراری روابط و تحلیل‌های نو دچار تشدد فکری یا اصطلاحاً گم نمی‌شود؟ چرا با توجه به آمادگی اجتماعی و شرایط مجامع علمی، نظرات خود را در چارچوب مکاتب شناخته شده خارجی قرار نمی‌دهد؟ چگونه از تکنیک‌ها و ضوابط اخلاقی و انسانی مدنظر خود در ارایه تحلیل‌ها استفاده می‌کند؟ چه ضوابطی بر چارچوب روش‌شناسی او حاکم است؟ چرا ... ؟ در این مرحله است که می‌توان عظیمی را دارای مکتب فکری خاص خود دانست. شاید یکی از دلایل مهم اینکه نمی‌توانیم در ایران مکتب فکری داشته باشیم به عدم تبیین شرایط این مرحله و متعاقباً شناخت مکتب فکری عظیمی باز می‌گردد.
  • به نظر می‌رسد، مبنای تحلیل‌های دکتر حسین عظیمی، همواره بر شناخت او از ماهیت و روش در علم اقتصاد و به طور ویژه مفهوم مابه‌ازای عینی نهفته است.[9] حرکت علمی عظیمی ضمن وفادار ماندن به روش علمی خود، ماهیت توسعه و تحول تمدن جدید را بر پایه‌های، درون‌زا کردن‌انسان‌محوری و علم‌محوری قرار می‌دهد. عظیمی نتیجه می‌گیرد، توسعه یک فرآیندعلمی است و قانونمندی‌های علمی آن برای شرق و غرب یکسان ولی الگو و روش‌هایش برای هر کشور متفاوت است. همه کشورهای توسعه‌یافته در دو خصیصه مشترکند که ما هم برای توسعه، باید در این زمینه‌ها با آن‌ها مشترک باشیم، اولاً فرهنگشان علم محور است ثانیاً فرهنگشان انسان محور است؛ و بحث توسعه اساساً جایگزینی این اندیشه‌ها است، نه چیز دیگر. عامل اصلی توسعه این دو محور است و ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و ... ما باید بر اساس این دو محور بازسازی شوند. (عظیمی بعداً دو محور توسعه پایدار و آینده‌نگری را با توجه به واقعیت‌های جدیدجهانی مطرح می‌کند، البته هنوز تصویر و تأثیر این دو محور بر تمدن جدید مشخص نیست، حتی ممکن است بسیاری از دستاوردهای تمدن جدید صنعتی را زیر سؤال ببرند و مفاهیم و مسیرهای جدیدی تبیین شود).
  • رابطه دین با توسعه توجه به الگوی دینی جمهوری اسلامی ایران

 سؤال برخی از متخصصین و عامع از عظیمی روشن کردن رابطه دین با توسعه به ویژه با الگوی دینی جمهوری اسلامی ایران است. عظیمی در این رابطه می‌گوید:" دین از طریق وحی راجع به خلقت و هستی توضیح می‌دهد، علم با کوشش پیگیر، با مطالعه، با فرضیه‌سازی، با آزمون به کشف قانونمندی‌های خلقت می‌پردازد. اگر قانونی در علم کشف شد بخشی از خلقت از طریق علمی آشکار شده است، مگر این بخش می‌تواند با کار خالق مغایر باشد؟ مسلم است که در واقع، بین علم واقعی و دین واقعی مغایرتی نیست..."  "در بحث علمی توسعه، چنین اصلی وجود ندارد که مذهب ضد توسعه است. تضادهای موجود میان علم و دین یک تضاد غیرممکن، ذهنی و رنسانسی است؛ و این اختلافات ناشی از دو نوع تعصب می‌تواند مطرح باشد که هر دو ناشی از جهل است، یکی تعصب کسی است که نسبت به چیزی که دین نیست تاکید می‌کند که دین است و حاضر نیست از خودش انعطاف نشان دهد و یکی تعصب کسی است که چیزی را که قانون علمی نیست با تعصب به عنوان علم مطرح می‌کند و حاضر نیست از خود انعطاف نشان دهد. خداوند قانونمندی‌هایی در نظام خلقت قرار داده است و ما هیچ چاره‌ای جز تبعیت از این قانونمندی‌ها نداریم و توسعه نیز امکان ندارد خارج از قانونمندی‌هایی الهی صورت گیرد."

"تمدن جدید بشری یعنی تمدن صنعتی با حذف دو اندیشه فرمان اشرافیت و سنت و ایجاد دو اندیشه محوری انسان باوری و علم باوری بنیان یافته است. تمدن اسلامی نیز در آغاز ظهور دین، با یک اندیشه متفاوت با اندیشه اشرافیت شروع شد و اساسش این بود که انسان‌ها هر کدام اصالت داشته و چیزی از وجود خدا در آن‌هاست و همین موجب می‌شود تا همه با هم برابر شوند. (یکی از زیبایی های خلقت این است که میلیاردها انسان هیچ کدام شبیه یکدیگر نیستند) وجود چند اندیشه این‌گونه، پایگاه یک تمدن عظیم بود و تمدن اسلامی زمانی سقوط کرد که این اندیشه‌ها نیز سقوط کردند. وقتی ما به دین خودمان اسلام نگاه می‌کنیم، مشهور است که اولین مبارزه اسلام با اشرافیت بوده است. یعنی دین اسلام در ابتدا اولین چیزی که مطرح می‌کند برابری انسان است و هیچ‌گونه برتری به هیچ قشر و آدمی نمی‌دهد. فقط بحث تقوی مطرح است و جز این نیست. تمدن اسلامی که ساخته شد بر اساس همان اندیشه برابری بود. تمام مخالفت‌هایی که با اسلام شکل گرفته از صدر اسلام ناشی از این بود که نهادهای صدر اسلام، نهادهای غیر اسلامی آن موقع متکی بر اشرافیت بود. اسلام به این معنی اصلاً در حقیقت محوریت توسعه را مطرح می‌کند. ولی در جریان عمل، به اسم اسلام اشرافیت ایجاد شد. توجه داشته باشید خود این موضوع [انحطاط و سقوط تمدن اسلامی] نشان می‌دهد که اندیشه برابری تا چه حد دست‌خوش انواع تغییرات و تفاسیر است. به قول"جرج اورول[12]"انسان‌ها برابرند ولی بعضی‌ها برابرترند."

"انسان در تمدن جدید صنعتی با اتکا بر اندیشه محوریت علم و فن در فضای کاربردی، اندیشه‌ها، استعدادها و خلاقیت‌های نهفته الهی خود را شکوفا ساخته است. در این راستا هر آن، گوشه‌ای تازه از رمز و راز حیات از پرده نهان برون می‌افتد، منفذی هرچند محدود در حجاب خلقت برای تماشای اسرار گشوده می‌شود (... ما اوتیتم من العلم الا قلیلا...) قانونمندی‌هایی تازه‌ای از جهان خلقت کشف می‌گردد، این قانونمندی‌ها در حل و فصل مسائل انسانی-اجتماعی بکار گرفته می‌شود، و در یک کلام، انسانی نو و جامعه‌ای نو پدید می‌آید. بدین گونه است که هرروز بر عمق درک ما از شکوه و عظمت وصف ناپذیر خلقت بیکران الهی افزوده می‌گردد. در همین راستا، انسان، این خلقت تحسین شده الهی (تبارک ا... احسن الخالقین...)، هر روز توان بیشتری می‌یابد تا با استفاده از قوانین خلقت نه تنها به حل مشکلات خویش بپردازد بلکه پای در افلاک نهد و نمودهای عینی رسالت "خلیفة الهی" خویش را به نمایش گذارد. این گونه است که به قول حافظ و در زبان زیبای استعارات اعجاز گونه او"خلوتیان حرم ستر و عفاف ملکوت"با این بشر راه نشین"باده مستانه"می‌زنند و این آغاز راه است. باید منتظر بود تا "صبح دولت" این انسان"خلیفة الله"بدمد. "

 

  • از نظر عظیمی، باورهای عمده فرهنگی مناسب توسعه که می‌توانند علم محوری و انسان محوری را درونی کنند، عبارتند از:"1- حاکمیت نگرش علمی بر باورهای فرهنگی جامعه، 2- باور فرهنگی به برابری انسان‌ها، 3- باور فرهنگی به لزوم احترام به حقوق دیگران، 4- باور فرهنگی به لزوم نظم‌پذیری جمعی، 5- باور فرهنگی به آزادی سیاسی، 6- باور فرهنگی به لزوم توجه معقول به دنیا و مسائل مادی مربوط به آن "[7] و این باورها را بر اساس علم روانشناسی عمدتاً می‌توان در سنین 5 تا 15 سالگی (دوران ابتدایی و راهنمایی) درونی، فرهنگی و به اصطلاح اخلاقی کرد. از این‌رو عظیمی بر نقش اصلی آموزش و پرورش تاکید می‌کند: روزی توسعه ایران شروع خواهد شد که از آموزش ابتدایی برای فرهنگ‌سازی باورهای لازم توسعه‌ای فوق، کارمان را آغاز کنیم.
  • "بچه های ما همان‌طور که همه می‌دانیم کودکان به صورت فطری بسیار کنجکاو هستند و آنقدر ما را در خانه سؤال پیچ می‌کنند که خسته می‌شویم. اگر آموزش ابتدایی این کنجکاوی را"خفه" کند این نوع آموزش ضد توسعه است. باید کنجکاوی فطری کودک را به کنجکاوی علمی تبدیل کرد. هدف در آموزش ابتدایی این است که این ویژگی‌ها را به صورت شخصیت درآورد. برای این کار اساس آموزش ابتدایی بر استفاده از شیوه های غیر مستقیم استوار است... لذا شیوه معلم محوری برای آموزش ابتدایی معنا ندارد. در عین حال معلم ابتدایی برای ارایه صحیح این آموزش‌ها  باید دوره های تخصصی ویژه را گذرانده باشد... باید بتوان از وسایل کمک آموزشی استفاده وسیع کرد. مدرسه ابتدایی را باید به مثابه یک جامعه نمونه مورد توجه قرار داد، یعنی مدرسه باید یک جامعه نمونه باشد و در این جامعه نمونه ترس نباید باشد، مسئولیت پذیری علمی باید تقویت شود، حسابگری باید تقویت شود، ارزش واقعی کار باید درک شود، برابری واقعی انسان‌ها باید آموزش داده شود، ضرورت رعایت حقوق دیگران باید یاد داده شود و ... وقتی می‌گوییم آموزش ابتدایی، از این واژه مفهوم "بدوی"، "ساده" و "اولیه" به ذهنمان می‌رسد، در حالی که باید اسم این آموزش‌ها مفاهیمی مانند " اجتماعی شدن"، "بنیان"، "محور"، "اساس" و "پایه" و ... را به ذهنمان برساند... ما باید مدارس پایه را تبدیل به محیط‌هایی کنیم که وقتی بچه واژه‌هایی مثل معلم، مدرسه، کتاب، علم و ... را می‌شنود مثل این است که واژه‌هایی مانند گل، بهار، طراوت، زیبایی و مادر را می‌شنود."[8] عظیمی می‌گوید: "در آکسفورد استاد دانشگاه بودم. آن‌ها عنوان می‌کردند که شما استاد دانشگاه هستید ولی اگر بخواهید معلم ابتدایی بشوید باید آموزش‌های ویژه ای ببینید چرا که دوران ابتدایی اصلاً دنیای دیگری است.[9] باید از این ذهنیت که اهمیت تحصیل از مدارس متوسطه شروع می‌شود، خارج شویم. عظیمی آموزش کنونی کشور را ضد توسعه می‌داند و معتقد است اگر مدارس ابتدایی کشور را می‌بستیم، هرچند مشکلات اجتماعی به وجود می‌آمد ولی فرآیند توسعه کشور تسریع می‌شد. ولی ما هنوز متوجه هدف مدارس ابتدایی نشده ایم.
  • ساختار فرهنگی

دنیای سنتی متناسب با سایر ساختارهای خود، ساختار فرهنگی خود را دارد. این ساختار فرهنگی مبتنی بر دستور است. که به آن در بخش‌های قبلی پرداخته شد. در مورد ساختار فرهنگی، باید گفت که جامعه توسعه یافته که دارای ساختار سیاسی توسعه یافته است، دارای فرهنگی است که متکی بر دو محور است.

1-    محور علم (عقلانیت)

2-    محور اصالت فرد یعنی برابری و آزادی.

باید توجه داشت فرهنگ سازی عمدتا در سنین 5 تا 15 سال امکان پذیر است، بنابراین در این راه باید از نظام آموزش و پرورش شروع کرد.

  • باورهای مناسب فرهنگی عمده و اساسی لازم برای فرایند توسعه اقتصادی را می‌‌توان در چند مورد محدود زیر مطرح کرد:
  1. حاکمیت نگرش علمی‌‌بر باورهای فرهنگی جامعه؛
  2. باور فرهنگی به برابری انسان‌ها؛
  3. باور فرهنگی به لزوم احترام به حقوق دیگران؛
  4. باور فرهنگی به لزوم نظم پذیری جمعی؛
  5. باور فرهنگی به آزادی سیاسی؛
  6. باور فرهنگی به لزوم توجه معقول به دنیا و مسائل مادی مربوط آن و دوری از ریاضت و زهد نامعقول.
  • عظیمی در هر مسئله‌ای، بلافاصله به ظرف و قالب اجتماعی، تولد و سیر تحول آن مفهوم و آثارش در جامعه محل پیدایش می‌پرداخت. مطالعات فراوان او در مورد نظرات، تحولات و قانونمندی‌هایی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در مراحل سنتی، در حال گذر و توسعه‌ای جوامع صنعتی به شناختش از عامل مربوطه کمک می‌کرد. نکته مهم این که عظیمی ضمن شناخت و تعریف این سه جامعه، روابط بین متغیرها، نهادها و ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آن‌ها را مشخص می‌کند. توجه شود که عظیمی در این شناخت و بررسی، پایه‌های پیدایش و تحول کشورهای توسعه‌یافته را فرهنگی شدن اندیشۀ انسان‌محوری و علم محوری می‌داند و معتقد است پایه‌ها و شرایط جهان صنعتی را باید از دید این دو محور دید و بررسی کرد، در غیراین صورت نمی‌توان تصویر واقع‌بینانه‌ای از تحولات آن‌ها داشت. جهان صنعتی به طور مداوم در حال متناسب سازی بنیان‌های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی خود با این دو محور و حذف و تضعیف سایر محورها است. از اینجاست که عظیمی به عنوان یک اقتصاددان دیدگاهی جامع و البته متفاوت نسبت به ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی پیدا می‌کند.
  • عظیمی مطالعات مناسبی در مورد ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور داشت؛ لذا در چارچوب تحلیلی خود همان متغیر، مسئله یا نظریه را که در محل پیدایش از جمله دنیای صنعتی بررسی کرده بود در بستر اقتصاد ایران از جنبه‌های (ظرف و قالب اجتماعی[8]) فرهنگی، اجتماعی و سیاسی تحلیل و بررسی می‌کرد. سؤال او این بود که آیا قانونمندی‌ها و عوامل موثر این مسئله در شرایط "متفاوت در حال گذر ایران" همان نتایج را به ارمغان خواهد آورد یا خیر؟ ضمناً عظیمی مطالعات مناسبی از شرایط مختلف جامعه ایران داشت که در ترکیب با شناخت تئوری‌ها می‌توانست تبیین و تعاریف جدیدی نیز ایجاد کند. به ویژه این که در قالب نظریه توسعه جامع او، رابطه هر متغیر اقتصادی یا غیراقتصادی با سایر عوامل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را در فرآیند توسعه بررسی می‌کرد. از این رو عظیمی در تحلیل‌هایش به تفصیل به آثار عواملی چون نهاد رسانه‌های جمعی، مراکز تحقیقات، قوه قضائیه، آموزش و پرورش، فرهنگ، بودجه، نهاد سیاسی و غیره بر یکدیگر و اقتصاد و توسعه توجه داشته و به بررسی و تبیین آن‌ها برای توسعه ایران می‌پردازد. عظیمی می‌گوید ما بعد از انقلاب به طور مداوم بر آدم‌های خوب تأکید کردیم ولی فراموش کردیم که آدم‌های خوب نیاز به نهادهای خوب دارند؛ لذا ما بدون شناخت، نهادهای ناقص و ناکارآمدی ساختیم که حافظ و تقویت کننده انسان‌های خوب نیست. در حقیقت واقع‌بین نبوده‌ایم. فکر کرده‌ایم که وقتی آرمان ما خوب است و فکر ما خوب است پس آن کار شدنی است. توجه نکرده‌ایم که رسیدن به هدف خوب نیازمند وسیله و ابزار مناسب است و در صورت عدم توجه به این اصل اولیه، جز ضرر و زیان چیزی حاصل نمی‌شود.
  • علاقمندان درک روش عظیمی باید توجه کنند که شناخت او در مرحله نتیجه‌گیری دشوار می‌شود! البته نه در بخش درک نتیجه‌گیری‌ها، بلکه در شناخت روش و مبنای نتیجه‌گیری‌های او! در اینجا مسیر عظیمی با دیگران متفاوت می شود و سؤالات زیادی در این رابطه برای خواننده نظراتش به وجود می‌آید. چرا عظیمی در میان این همه تعریف، باز تعریف، برقراری روابط و تحلیل‌های نو دچار تشدد فکری یا اصطلاحاً گم نمی‌شود؟ چرا با توجه به آمادگی اجتماعی و شرایط مجامع علمی، نظرات خود را در چارچوب مکاتب شناخته شده خارجی قرار نمی‌دهد؟ چگونه از تکنیک‌ها و ضوابط اخلاقی و انسانی مدنظر خود در ارایه تحلیل‌ها استفاده می‌کند؟ چه ضوابطی بر چارچوب روش‌شناسی او حاکم است؟ چرا ... ؟ در این مرحله است که می‌توان عظیمی را دارای مکتب فکری خاص خود دانست. شاید یکی از دلایل مهم اینکه نمی‌توانیم در ایران مکتب فکری داشته باشیم به عدم تبیین شرایط این مرحله و متعاقباً شناخت مکتب فکری عظیمی باز می‌گردد.

 

جدول خلاصه چارچوب روش‌شناسی و تحلیل توسعه‌ای چهارمرحله ای اقتصاد ایران دکتر حسین عظیمی

 

مراحل

روش ها و ...

شناخت دنیای صنعتی و روند تحولات آن

 

1. شناخت نظریه‌های اقتصادی

2. شناخت متغیرهای عمده و تأثیرگذار بر تحولات و قانونمندیها

3. شناخت شرایط و تحولات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی

4. شناخت فلسفه، تاریخ، علوم اجتماعی و روش‌شناسی آن

5. تعریف توسعه و تمدن صنعتی بر مبنای روش‌شناسی

6. شناسایی انسان‌محوری و علم محوری به عنوان مبنای توسعه و تمدن جدیدصنعتی

7. تحلیل شرایط بر اساس محورهای تمدن سازی جدید

8. ...

شناخت اقتصاد ایران و روند تحولات آن

 

1. شناخت شرایط و تحولات اقتصاد ایران

2. شناخت شرایط و تحولات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور و قانونمندیها

3. شناخت متغیرهای عمده و تأثیرگذار بر تحولات اقتصاد ایران

4. تحلیل تحولات فوق بر مبنای تعریف توسعه و تمدن و مبانی آن

5. ...

ارائه تحلیل توسعه‌ای

1-   باز تعریف مفاهیم و تولیدمفاهیم نو در اقتصاد ایران

 

 

2-   دیدگاه توسعه جامع

3-   نحوه ارایه تحلیل

1. واژه شناسی و بازتعریف مفاهیم

  1. 2.  بیان ساده و عامیانه مفاهیم (توجه به عمومی کردن دانش توسعه)

3. استفاده از روش‌شناسی

4. استفاده از الگو و تعریف توسعه

5. یافتن روابط میان عوامل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور با توجه به الگوی توسعه

6. باز تعریف عوامل، نهادها و مفاهیم اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور بر مبنای روش شناسی و الگوی توسعه

7. ...

شیوه نتیجه‌گیری

1. تحلیل اقتصاد ایران بر مبنای توسعه با توجه به:

  • انسان‌محوری
  • علم محوری
  • (محوریت جدید) آینده محوری
  • (محوریت جدید) توسعه پایدار

2. تجزیه و تحلیل و نتیجه گیری بر مبنای مکتب فکری خود

3. یافتن و معرفی تحلیل‌های اقتصادی با توجه به تأثیر عوامل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور با توجه به الگوی توسعه

4. معرفی الگوی توسعه و تمدن سازی ایران با استفاده از تجارب جهانی و نگرش‌های انسانی بر مبنای تحول فرهنگی

5. ...

 

تهیه و تنظیم: خسرو نورمحمدی

 

جدول برخی ویژگی‌های عمده جوامع سنتی، در حال گذر و توسعه یافته از دیدگاه دکتر حسین عظیمی

ویژگی‌ها

جامعه سنتی (قدیمی)

جامعه در حال گذر

(در حال توسعه یا در حال اضمحلال) *

جامعه توسعه یافته (نو)

ویژگی اصلی

تعادل معیشتی

عدم تعادل و بحران

تعادل رفاه

ویژگی ساختاری

  • ساختارهای شکل گرفته اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی
  • این جوامع در برخورد با تحولات دنیای نو از بین رفته‌اند.
  • ...
  • ساختارها متشکل از سه بخش هستند. بخش‌هایی به ارث از سنت‌ها رسیده‌اند، بخش‌هایی از دنیای مدرن اخذ شده‌اند و بخش‌هایی در حال شکل‌گیری است.
  • دوگانگی در بخش‌هایی مختلف وجود دارد.
  • بخش عمده از کشورها و جمعیت جهان در این وضعیت قرار دارند و آینده مطمئنی برای اکثر آن‌ها وجود ندارد.

 

  •  
  • ساختارها و نهادهای شکل گرفته اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و ...
  • صرفاً بخش محدودی از کشورها و جمعیت جهان وارد این دنیا شده‌اند.

 

ویژگی روابط میان عوامل و متغیرها

ارتباط مشخص میان ساختارها و عوامل مربوط، بر مبنای سنت‌ها و فرمان جهت حفظ حداقل معیشت جامعه

  • تغییر مداوم ارتباط و اثر گذاری میان ساختارها

ارتباط مشخص میان ساختارها و عوامل مربوط بر مبنای انسان‌محوری و علم محوری در جهت ارتقای مداوم کارایی و بهره‌وری و در نتیجه افزایش مداوم تولید و تعادل رفاه

اندیشه‌ی محوری

محوریت سنت و فرمان

 

  • مبهم-در برخی از حوزه‌ها سنت و فرمان و در برخی حوزه‌ها انسان‌محوری و علم محوری-و در برخی حوزه‌ها تداخل هر دو وجود دارد.
  • به همین دلیل وضعیت ناپایدار و مبهمی از این حیث در همه حوزه‌ها وجود دارد.
  • به دلایل فوق ویژگی اصلی جوامع در حال گذر، عدم تعادل و بحران است.
  • محوریت انسان و علم
  • تضعیف تدریجی سایر محورهای مخالف و معارض با محورهای فوق
 

هدف جامعه

حفظ وضع موجود و عدم تغییر

  • دستیابی به توسعه از طریق درون‌زا کردن دو پایه انسان‌محوری و علم محوری در باورهای فرهنگی
  • تدوین الگوی توسعه و برنامه‌ریزی برای هدایت و متناسب‌سازی ساختارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ... جامعه بر اساس انسان‌محوری و علم‌محوری
  • برنامه ریزی هدایت ساختارها (برنامه‌ریزی جامع و با هدف ایجاد تعادل ممکن نیست)
  • حفظ هویت مستقل فرهنگی جامعه (حفظ و تاکید بر سنت‌ها همراه با ایجاد و تقویت ریشه‌های فرهنگی انسان‌محوری و علم‌محوری)
  • تضعیف ریشه‌های مخالف و معارض با دو اندیشه محوری تمدن سازی جدید
  • ...
  • ارتقاء مداوم کارایی و سطح زندگی
  • درون‌زا کردن محوریت جدید
  • توسعه پایدار
  • آینده‌نگری
  • ...
 

وضعیت انتقال (آموزش) و کسب (تولید) علم و فن

  • انتقال (آموزش) علم و فن: استاد و شاگردی
  • کسب (تولید) علم و فن جدید و مورد نیاز: آزمون و خطا در صحنه تولید
  • مبهم - وابسته به امکانات و شرایط کشورها، تلفیقی از هر دو
  • انتقال (آموزش) علم و فن: دوره‌های مدون و مدرن آموزشی، مراکز آموزشی کارآمد و معتبر جهانی
  • کسب (تولید) علم و فن جدید و مورد نیاز: مراکز کارآمد و معتبر فراوان تحقیقاتی، آزمایشگاه‌ها، کتابخانه‌ها، مرکز در تمام حوزه‌های مورد نیاز
  • حذف آزمون و خطا در صحنه تولید از طریق هدایت آن به بخش‌های تحقیقاتی، کتابخانه‌ای، آزمایشگاهی، R&D، ... و نتیجتاً تولید با حداقل آزمون و خطا
   

*کشورهای در حال گذر به دلیل شرایط دائماً بحرانی و عدم تعادل، دارای تغییرات مداوم و غیرقابل پیش‌بینی هستند، لذا ممکن است هر آن از وضعیت در حال توسعه، به در حال اضمحلال و فروپاشی و بالعکس تبدیل شوند.

تهیه و تنظیم: خسرو نورمحمدی

 

 

دکتر فرشاد مومنی

 

  • در طی همین دوران حسین عظیمی، با شرکت در سمینارهای علمی و گفتگوها و میزگردها و مناظره‌های دانشگاهی و نیز از طریق مصاحبه با رسانه‌های همگانی به ویژه مطبوعات و صدا و سیما تلاش نمود تا دانش اقتصاد را به زبانی ساده و در عین حال فاخر به میان توده‌های مردم ببرد و نوعی اعتلای اندیشه اقتصادی در حوزه عمومی را تحقق بخشد. این زمینه از تلاش‌های او نیز با فراز و فرودها و حوادث بی‌شمار روبرو بود که وی برخی از آنها را برای دوستان نقل می‌کرد و تصریح می‌نمود که اگر قرار باشد اقتصاد ایران روزی به شکوفایی برسد تربیت دانشجویان و ارائه گزارش‌های کارشناسی برای مقامات و تصمیم‌گیران لازم هست اما کافی نیست و شرط کفایت آن است که فهم عمومی مسائل اقتصادی نیز در گستره و عمق افزایش یابد.

 

  • چرا باید اندیشه‌های حسین عظیمی بازخوانی شود؟

در پاسخ به چنین سؤال مقدّری اولین نکته آن است که او حقوق بزرگی بر گردن ملت ایران دارد. بدون آنکه در تمام طول عمر خود حتی یک بار چنین ادعایی را مطرح کرده باشد. بنابراین حق شناسی ایجاب می‌کند که ذکر او در میان ما همواره جاری باشد.

علاوه بر آ‌ن حسین عظیمی یک دانشمند نابغه و کم‌نظیر در میان اقتصاددانان ایرانی است و بازخوانی آثار او همچنان می‌تواند گره‌گشای تنگناهای تحلیلی و معرفتی دانشجویان، مدیران بنگاه‌های اقتصادی و سیاست‌گذاران امور اقتصاد ملی باشد.

به گمان اینجانب گرچه هر یک از استدلال‌های بالا در جای خود درست است و موضوعیت دارد اما از منظر ملاحظات اقتصاد توسعه یعنی رشته‌ای که حسین عظیمی عمر خود را بر روی آن گذاشت یک استدلال قدرتمندتر و همگانی‌تر وجود دارد و آن هم این است که واکاوی تجربیات موفق توسعه حکایت از آن دارد که تنها زمانی پیشرفت در مقیاس ملی امکان‌پذیر و کم‌هزینه می‌گردد که یک ملت به آن سطح از بلوغ فکری رسیده باشد که هر نسل نقطه عزیمت خود را قله دستاوردهای نرم‌افزاری نسل‌های قبلی قرار دهد.

 به عبارت دیگر، ما نمی‌توانیم در مسیر دستیابی به یک اندیشه راهگشا در زمینه توسعه گام‌های موفقیت‌آمیزی برداریم بدون آ‌نکه خود را به لحاظ معرفتی بر روی شانه‌های حسین عظیمی و امثال او قرار دهیم. واقعیت این است که او می‌توانست مانند بسیاری دیگر زندگی کند و از استعداد نبوغ خود صرفاً بهره‌مندی شخصی نماید. اما او مسیر دیگری را برگزید که گرچه در مجموع منافاتی با ملاحظات نفع شخصی نداشت اما در عین حال هنرمندانه توانست همسویی خارق‌العاده‌ای میان نفع شخصی و نفع ملی برقرار سازد و در این راستا به اعتبار تلاش‌های حیرت‌انگیز و ارزشمند او یک ذخیره دانش قابل اتکاء در زمینه اندیشه بومی توسعه در اختیار ماست و بهره‌گیری از آن می‌تواند موازنه رو به بالندگی نفع شخصی – نفع جمعی را برای همه افراد، بنگاه‌ها و سیاست‌گذاران امکان‌پذیر و قابل تحقق سازد و به این ترتیب ما در مسیری قرار می‌گیریم که افراد از زندگی مؤثر و مفید خود بهره‌ می‌برند و به جامعه نیز بهره می‌رسانند.

 

  • بسیاری از نظریه‌پردازان توسعه معضل اصلی کشورهای عقب‌مانده را در چارچوب مفهوم دوگانگی‌های اقتصادی – اجتماعی صورت‌بندی و عرضه می‌نمایند. به این معنا که از دیدگاه ایشان یکی از مهمترین دلایل استمرار پدیده توسعه‌نیافتگی و بازتولید عقب‌ماندگی آن است که در مقیاس افراد، بنگاه‌ها، بخش‌‌ها و مناطق، فعالیت‌ها از خصلت گسستگی و عدم پیوند برخوردارند و به همین خاطر تلاش‌های صورت گرفته فاقد سینرژی لازم برای حرکت رو به جلو است و ما نمی‌توانیم از دستاوردهای فکری و تجربه‌های پرهزینه یکدیگر درس بگیریم و با آنها رابطه برقرار کنیم.
  • یکی از مهمترین و درخشان‌ترین وجوه زندگی اجتماعی حسین عظیمی آن است که به همان اندازه که برای دانشگاهی‌ها بحث‌های عملی راهگشا ارائه می‌نمود در کمک به بنگاه‌های بزرگ و کوچک اقتصادی کشورمان نیز از هیچ کوششی فروگذار نکرد و یادگاری بسیاری ارزنده و ماندنی از خود به جای گذاشت. شاید بتوان ادعا کرد که رمز این موفقیت و تلاش‌های ثمربخش برای حداقل‌سازی شکاف‌های موجود میان حوزه‌های نظر و عمل در اقتصاد ایران به تأملات ارجمند او در زمینه روش‌‌شناسی علم اقتصاد بازمی‌گردد. او دانش اقتصاد را یک دانش تجربی و در عین حال مرتبط با پیچیدگی‌های رفتاری فرد و اجتماع می‌دا نست.
  • همه علوم تجربی در این نکته مشترکند که تماماً از واقعیت بیرونی و یا به زبان دقیق‌تر از درکی ویژه از واقعیت بیرونی، شروع می‌شوند آ‌نگاه به دنیای تفکر و اندیشه پا می‌گذارند و درنهایت به واقعیت بازمی‌گردند. به علاوه این حرکت به طور مداوم تکرار می‌گردد و این تکرار به پویایی و تغییر در هر سه زمینه مورد بحث، یعنی واقعیت بیرونی، نحوه تفکر و اندیشه و کاربرد می‌انجامد.

این سخنان تذکر مشفقانه و هوشمندانه‌ای است به کسانی که هنوز گمان می‌کنند که میان علوم تجربی و واقعیت‌های بیرونی اگر شکافی وجود دارد می‌توان بر مجموعه آنچه که وجود دارد اساساً نام «علم» گذاشت. اگر دانشی خود را تجربی بداند و قادر به ارائه تبیین‌ها، تجویزها و پیش‌بینی‌های راهگشا نباشد، اساساً صلاحیت داشتن عنوان علمی را از خود سلب نموده است. اما تأکید حسین عظیمی به تقدم امر مشاهده واقعیت‌های بیرونی او را در میان نحله‌ای از متفکران قرار می‌دهد که دانش تجربی مستقل از راهگشایی‌های کاربردی و عملی را اساساً دانش تجربی نمی‌دانند.

این جمله معروف که از بسیاری از فیلسوفان علم نقل شده و مضمون آن اینست که علم در جایی می‌روید که سؤالی یا مسئله‌ای وجود داشته باشد، ناظر بر همین واقعیت است. کسانی که گمان می‌کنند که سؤالات یا مسائل را نیز می‌شود در عرصه اجتماعی از خارج وارد نماییم هم در زمینه فهم درست واقعیت‌های موجود جامعه خود با دشواری‌ها و چالش‌های بسیار روبرو می‌شوند و هم هنگام ارائه راه‌حل‌ها، شرایط و امکانات و بسترهایی را مفروض و موجود می‌انگارند که واقعیت‌ خارجی نداشته و بنابراین، دست‌اندرکاران امور اجرایی را به این جمع‌بندی می‌رسانند که گویی این قبیل صاحب ‌نظران در این جامعه زندگی نمی‌کنند و تجویزهایی ارائه می‌دهند که نه ممکن و نه مطلوب است. در عین حال عناصر اجرایی نیز بایستی به این واقعیت توجه داشته باشند که تلاش برای حل و فصل موضعی مسائل ناگزیر آنها را به سمت آزمون و خطاهای پرهزینه و نافرجام هدایت خواهد نمود در حالی که اگر دانش تجربی در کادری که حسین عظیمی مطرح کرده به صورت روشمند تئوریزه شده باشد مهمترین تکیه‌گاه مجریان، برای پرهیز از آ‌زمون و خطاهای بی‌فرجام و تمام شماری همه عناصر ذی‌مدخل در یک مسئله یا رفتار معین خواهد بود.

  • به نظر می‌رسد که گام مهمی که عظیمی با مطرح کردن بنیان‌های روش‌شناختی مباحث خود برداشت و در تجربه‌های عملی نیز خود از آنها سود بُرد، می‌تواند به مثابه یک نقطه عزیمت ارزشمند برای تمامی دانش‌پژوهان، سیاست‌گذاران و دست‌اندرکاران امور اجرایی کشور در نظر گرفته شود که جدی گرفتن آن و پافشاری بر آنها می‌تواند در مدت زمانی نه چندان طولانی دوگانگی و شکاف میان نظر و عمل را در اقتصاد و جامعه ایران تا حدود زیادی برطرف سازد برای آنکه خوانندگان این مقاله با اطمینان بیشتری در این مسیر گام بردارند. کافی است نظری به دستاوردهای علمی و عملی حسین عظیمی بیندازند زیرا این دستاوردها صرفاً به خاطر ایرانی بودن حسین عظیمی و عدم انتشار مقالات او به زبان انگلیسی در میان ایرانیان کم‌اهمیت شمرده می‌شود.
  • اینجانب شهادت می‌دهم که بسیاری از ایده‌هایی که حسین عظیمی با  اتکا به این روش‌شناسی مطرح نمود در زمان طرح آنها جزو ایده‌های پیشگام بود و صرفاً به خاطر ایرانی بودن و فارسی‌نویسی او در دنیا مطرح نشده و از او به عنوان یک نظریه‌پرداز پیشگام نام برده نمی‌شود به طور مشخص باید بگویم که ایده اولویت آموزش‌های پایه در فرایند توسعه ملی که در نیمه دوم دهه 1360 شمسی توسط او ارائه شد نزدیک به 15 سال بعد از سوی آ‌مارتیا سن مطرح گردید و با استقبال گسترده‌ای از سوی متفکران و دانشمندان جهان روبرو شد  بدون آنکه نامی از حسین عظیمی و پیشگامی او به میان آید.
  • در سال 1366 او به همراه تنی چند از متخصصان برجسته و ممتاز اقتصاد ایران یک طرح پژوهشی برای سازمان برنامه و بودجه وقت به اجرا درآوردند که در آن نتیجه‌گیری شده بود که نقطه عزیمت مناسب برای نیل به توسعه در ایران قبل از هر چیز می‌بایست دولت را مقید و ناگزیر به رفتار قاعده‌مند و با انضباط در فرایندهای تصمیم‌گیری و تخصیص منابع نماید. این ایده در نیمه دوم دهه 1990 توسط صندوق بین‌المللی پول و با نک جهانی مطرح شد و همگان از آن استقبال کردند و حتی آن دسته از مسئولان اجرایی کشور که بالغ بر یک دهه پیش از طرح مسئله از سوی بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول نسخه ایرانی و راهگشاتر حسین عظیمی و دوستانش را نادیده گرفتند امروز با افتخار سخن از بودجه‌ریزی عملیاتی به میان می‌آورند.
  • بدون تردید هنگامی‌که ما بر قله‌های دستاوردها و ذخیره دانش حسین عظیمی قرار گرفتیم با همان منطقی که خود او عرضه کرده است یعنی تاریخ‌مندی مفاهیم و نظریه‌ها در علوم اجتماعی می‌بایست به نقد او نیز اهتمام ورزیم و این بهترین هدیه برای حسین عظیمی و بالاترین موهبت برای جامعه ایران خواهد بود.
  • در میان نسل اقتصاددانان موثر بر سرنوشت اندیشه توسعه ملی در ایران، شاید کمتر کسی را بتوان یافت که صلاحیت های کارشناسی خود را تا اندازه حسین عظیمی رسانده باشد و اگر احیاناً به ندرت چنین کسانی یافت شوند، قطعاً هیچ کدام از آنها به اندازه دکتر عظیمی نتوانست با طیف های گوناگون فعال در امر اندیشه ورزی و سیاستگزاری تعامل داشته باشد. در عین حال تاثیرگذاری او بر نسل های پس از خود از طریق مشارکت فعال او در تدریس درس های اقتصاد توسعه، اقتصاد ایران و برنامه ریزی توسعه در دانشکده های اقتصاد، علوم اجتماعی و مدیریت، تجربه ای منحصر به فرد و کم نظیر بود. طی این دوره نسبتاً کوتاه اما پربار در فرآیندهای آموزش و پرورش و سیاستگزاری، حسین عظیمی دیدگاه هایی را مطرح کرد که برخی از آنها حتی در مقیاس جهانی نیز در زمره کارهای پیشگام محسوب می شوند. اما به دلایل گوناگون جامعه علمی و جامعه سیاستگزاری جهانی از این ایده ها در زمان ارائه مطلع نگشت.

 

  • نوآوری سوم عظیمی و پیشگامی او در عرصه اندیشه توسعه، به نحوه نگرش او در زمینه نقش دولت در فرآیند توسعه ملی مربوط می شود. وی در چارچوب یک کار پژوهشی بزرگ و مشترک که با تنی چند از برجسته ترین صاحب نظران اقتصاد ایران در سال های میانی دهه ۱۳۶۰ برای سازمان برنامه و بودجه سابق انجام داد و به اختصار به طرح «تام» اشتهار یافت، به روشنی نشان داد که مناسب ترین نقطه عزیمت برای غلبه بر مشکلات توسعه نیافتگی در ایران، اصلاح نظام بودجه ریزی است و این مهم دست یافتنی نخواهد بود مگر آنکه ابتدا عالمانه اقدام به تفکیک نقش های دولت و تخصیص منابع به قاعده ملاحظات اقتصاد توسعه بر محور این نقش های تفکیک یافته بشود.
  • برای دوستانی که بحث های مربوط به نقش دولت در توسعه ملی را دنبال می کنند شاید تذکر این نکته مفید افتد که یافته عظیمی در سال های میانی دهه ،۱۹۸۰ در سال های پایانی دهه ۱۹۹۰ و در گزارش توسعه جهانی سال ۱۹۹۷ انعکاس یافت و تغییراتی که به همین قاعده و براساس همین منطق در نظام های بودجه ریزی در سطح جهان صورت پذیرفت و کشور ما نیز ادعا می کند و شاید لازم به تاکید باشد که فقط ادعا می کند و نه چیزی بیشتر که نظام بودجه ریزی خود را براساس آن موازین سامان داده در همین چارچوب قابل تحلیل است.
  • مرحوم دکتر عظیمی همواره بر این نکته تاکید داشت که برای دستیابی به پیش بینی هایی که اکثریت آنها با واقعیت انطباق داشته باشد، چاره ای جز آشنایی با نهادهای سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی کشور نیست .
  • پیش بینی مزبور و انبوه پیش بینی هایی که دکتر حسین عظیمی در دوران حیات پربار خود ناصحانه و مشفقانه مطرح می کرد، حکایت از این دارد که نگاه به مسائل اقتصادی مستقل از شرایط نهادی کشور ارزش کاربردی چندانی نخواهدداشت و تکرار کلیشه های ترجمه ای با توهم داشتن حرف های مشخص برای کشور نیز جز بحران آفرینی های جدید یا تشدید بحران های گذشته ثمری نخواهد داشت . تجربه آزادسازی ها و خصوصی سازی های بی ضابطه و نسنجیده و بی توجه به شرایط نهادی کشور طی قریب دو دهه گذشته نیز نمونه های دیگری از آثار و پیامدهای پارادوکس غرور و ناتوانی است . ضمن آن که آن پیامدها ارزش و منزلت امثال عظیمی را نیز بهتر نمایان می سازد. فکر می کنم علاوه بر همه صلاحیت هایی که دکتر عظیمی از نظر علمی داشت و همه کسانی که در جریان کارهای او بودند بر آن صحه می گذاشتند، حال که در کنار ما نیست از جهات گوناگون می توانیم از اندیشه ها و مشی عملی وی درس بگیریم و جوانانی که با عشق به اعتلای کشور در زمینه اقتصاد دانش اندوزی می کنند، می توانند او را الگو قرار دهند.
  • وی در مقام یک کارشناس به شرافت حرفه ای و علمی بها می داد و به هیچ قیمت حاضر نشد از یافته های علمی خود براساس ملاحظات سیاسی یا سلیقه ای دست بردارد. در این زمینه هم ، هزینه های متعددی را پرداخت و تا آنجا که می دانم تا پایان عمر این رویه را ترک نکرد.
  • در مقام استاد دانشگاه با همه کسانی که توفیق همکاری و شاگردی او را داشتند پرمهر و پرشفقت برخورد می کرد و برای کسانی که می خواستند قدمی برای شناخت اقتصاد توسعه و اقتصاد کشور بردارند، همراه و همفکر بود. او به این افراد خالصانه و تا پای جان کمک می کرد و از هیچ چیز دریغ نداشت و گاه ساعت ها سرپا می ایستاد تا به سوثالات انبوه دانشجویان پاسخی شایسته و متواضعانه دهد.

 

  • در این شرایط شاید بیش از هر زمان دیگری باید اندیشه اقتصادی حسین عظیمی اجرا شود. او تعقل را در اقتصاد چاره ساز می دانست و با دو قطب منفی اقتصادی، یعنی بنیادگرایی بازار و بنیادگرایی دولتی مخالفت می کرد. آرامش و میانه ماندن آن هم با تکیه بر واقعیت های اجتماعی ایران مشخصه اصلی اندیشه اقتصادی استاد عظیمی را شکل می داد. او با این باور که بازی اقتصادی در ایران همواره حاصل جمع معادل صفر داشته است ساختاری را طراحی کرده بود که بر مبنای حکومت خوب می توانست از درون آن توسعه ایرانی را به دست آورد. از همین منظر دکتر فرشاد مومنی، استاد دانشگاه و عضو هیات علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی، حسین عظیمی را نابغه اقتصاد ایران می داند.
  • "عظیمی صادقانه در جستجوی یافتن واقعیت‌ها بود و دوست داشت که این کار را عالمانه و به روش علمی انجام دهد. او به واسطه آشنایی که با روش علمی و روش‌شناسی علمی داشت مرز بین تئوری و ایدئولوژیک را به درستی تشخیص می‌داد. بنابراین هرگز به هیچ الگوی نظری دلبستگی ایدئولوژیک پیدا نکرد. اما از آن‌ها هنرمندانه و هوشمندانه به مثابه یک ابزار برای شناختن هرچه بهتر اقتصاد ایران استفاده کرد. "
  • "همه کارهایی که می‌کرد یک مضمون داشت، توسعه ایران. اما توسعه‌ای نه منطبق با الگوهای وارداتی و گاه تحمیلی. او آنچه را که در غرب آموخته بود، دستمایه و پشتوانه قرار داد ولی کاملاً ملی و بومی چاره‌جویی کرد."

 

  • در یکی از جلسات عمومی که نتایج آمارهای بودجه خانوارها و فقر آن ها مطرح شد من دیدم که عظیمی وقتی از این آمارها و نتایج آن بر فقر مردم صحبت می کرد، بشدت متاثر شد و بدون هیچ ابایی در این جمع دانشگاهی و تخصصی گریست.

 

علی دینی ترکمانی

 

  • استاد فقید، حسین عظیمی، فرزانه ای« با سلوک عارفانه» بود که« محبت، گذشت ودوست داشتن» راهمراه با مباحثی بدیع ونو، به نسل جدیدی از دانش آموختگان رشته اقتصاد و همین طور سایر رشته های علوم اجتماعی آموخت.

شخصیت او آمیزه ای از دانش وتخصص قابل تحسین به ویژه درباب مسائل اقتصاد ایران و نگاهی عاشقانه، مشفقانه و مهرورزانه نسبت به نوع آدمی، طبیعت و هستی و خالق هستی بود. به همین دلیل، حتی دردورانی که با بیماری اخیرش درگیر بود، آرامش عجیبی داشت؛ نه تنها با خود که با همنوعانش، حتی آن زمان که کمر همت به حذف او از ریاست «موسسه عالی پژوهش و برنامه ریزی و توسعه» بسته بودند، درصلح و آرامشی حیرت انگیز به سرمی برد. من باب مثال، زمانی که برخی با استدلالی ضعیف، آیین نامه ای، کلیشه ای و بوروکراتیک به غیرقانونی بودن انتصاب عضوی از اعضای هیأت علمی دانشگاه آزاد به ریاست موسسه مذکور پرداختند، او درگفت وگویی با « همشهری اقتصادی» تنها به این اکتفا کرد که بگوید « چرا مدافعان بخش خصوصی درچنین موقعیت هایی علیه آن موضع می گیرند» ( نقل به مضمون). می توانست دربرابر چنین اعتراض ها و انتقادهای غیر مشفقانه ای، « آکسفورد" را به رخ مدعیان بکشد و موضوع راه نیافتنش به دانشگاه های مدنظر آنان را به عنوان مسأله ای قابل تأمل پیش رویشان قرار دهد. اما، آرام وصبور، با لبخندی بر لب و نگاهی دوستانه از کنار چنین مسائلی می گذشت تا نشان دهد تساهل و مدارا و رقابت پذیری به عمل برآید نه به سخن.

  • دکتر تمدن در کلاس روش شناسی علم اقتصاد در ابتدای دهه 70 گفته است: پیش از انقلاب، اقتصاددان معروف و برنده جایزه نوبل، جان هیکس به ایران آمد و سری به دانشکده اقتصاد (دانشگاه تهران) زد. با عظیمی نیز گفت و گویی کرد و بعد از آن به ما گفت: شما وقتی چنین دانشجویان باهوشی دارید چه نیازی به ما هست؟

 

  • عظیمی به مواردی که معمولا مایه افتخار و مباهات هر کسی است، اشاره ای نمی کرد. این موارد که نشانه هایی از تواضع و فروتنی واقعی و عمیق او بود، یکی از علل اصلی محبوبیتش محسوب می شود.

 

  • عظیمی معلمی عاشق و توانمند بود و به گونه ای مشفقانه سعی می کرد دانشجویان را درگیر مباحث کند و به سهم خودش جرات اندیشیدن را به آنان بیاموزد.

 

 

  • عظیمی برخلاف مشاهیری که شأن و نامشان درگرو جاه و مقامشان است، قائم به ذات  بود. برخلاف آنچه مخالفانش اینجا و آنجا گفتند و نوشتند، دانش و اندیشه اش رابا درهم و دینار و جاه و مقام معاوضه نکرد. اگر چنین بود بسیار پیشتر به عنوان فارغ التحصیل یکی ازبرجسته ترین دانشگاه های جهان اندیشه اش را با خواست خریداران بی شمارش مطابقت می داد و با آوای ساز جریان های سیاسی مختلف از این سو به آن سو به حرکت درمی آمد و برای مدت های مدید در دایره  بسته« نخبگان» قرار می گرفت. به او پیشنهادهای متعددی درمقاطع مختلف شده بود.اما، حفظ اصالت اندیشه اش، اندیشه ای که شاید از رویکردهای دیگر نقدهایی بر آن وارد باشد، برایش مهمتر بود. نیک می دانست که حضور درساخت قدرت اجرایی، عرصه اندیشه ورزی را براو تنگ و مجال بال و پر پیدا کردن خرد نقادش را از او سلب می کند.

 

  • عظیمی پیش ازآن که مباحث جدید رویکرد نهادگرایی به توسعه مطرح شود، تحت تأثیر اندیشه های اقتصاددان برجسته سوئدی،گونارمیردال، با این رویکرد و دغدغه های سوسیال دموکراتیک آن آشنا شده بود وآن را با آنچه از دیگر نحله ها و همین طورواقعیات اجتماعی اقتصادی ایران آموخته بود به کار می بست. درچارچوب چنین رویکردی بود که آموزش، به ویژه آموزش ابتدایی را، رکن رکین تحولات توسعه ای دردوره زمانی بلند مدت می دانست.به ریشه ها، درچارچوب برشی بلندمدت تر از تاریخ تحولات اقتصادی، توجه داشت. به کودکانی می اندیشید که مرام و شخصیت شان درچارچوب نظام آموزشی نادرست آن گونه که شایسته آینده ایران زمین است پرورش پیدا نمی کند؛ به رابطه ساخت قدرت با نظام آموزش وپرورش وتأثیر مخربی که بر آن دارد می اندیشید. از همین زاویه، از اواسط دهه1360 مباحثی را طرح کرد که دست کم یک دهه پس از آن به صورت گفتمانی جدید فضای اقتصاد سیاسی ایران را در برگرفت.

 

  • در ورای نگاه بلندمدتی که به تحولات توسعه ای داشت، به عنوان کارشناس برجسته اقتصاد ایران، مسائل و مشکلات را بسیار عالی تجزیه و تحلیل می کرد. همچون مکانیک ماهری می ماند که موتور اقتصاد ایران را به آسانی تجزیه وسپس ترکیب می کند. آنچه می نوشت و می گفت سهل وممتنع بود. بدون کاربرد فنون پیچیده نکات بدیعی را طرح می کرد. برای مثال، درمقاله ای با عنوان« مسائل اساسی دربازسازی وتوسعه اقتصادی ایران» (مندرج در: مدارهای توسعه نیافتگی دراقتصاد ایران) بامحاسباتی سهل وممتنع نشان می دهد که« پس انداز پولی کشور درسال1368 درحدود7800 میلیارد ریال خواهد بود. درحالی که درهمین سال ظرفیت تشکیل سرمایه براساس موجودی کالا احتمالاً به 2400 میلیارد ریال بالغ میشود». درادامه به این نتیجه- با ارقامی مبتنی برفروض و محاسبات ساده- می رسد که حتی اگر منابع مالی به اندازه ای که برای رفع بیکاری لازم است موجود باشد، ظرفیت محدود جذب سرمایه اجازه چنین سرمایه گذاری را نمی دهد. موضوع رابطه میان ظرفیت جذب سرمایه و تورم موضوعی شناخته شده برای دانش آموختگان اقتصاد است، اما محاسبه آن باروش ساده تنها دراذهان خلاقی چون ذهن عظیمی می‌گنجد.
  • وی به رغم آن که درچارچوب سنت تجربه گرایی انگلیس به تجربه گرایی درعرصه معرفت شناسی باور داشت، هرگز مفتون و شیفته پازیتویسم منطقی رایج در حوزه دانش اقتصاد و فرمالیسم غالب بر آن نشد. او، به دنبال جهش هایی که در دبیرستان داشت با دیپلم ریاضی وارد دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران شد، با این حال، مفتون و یا مرعوب ریاضی گرایی بیش از اندازه درحوزه اقتصاد نشد. درتحلیل ها و آثارش اصل پرهیز از پیچیده نویسی و تکلف رایج درمتون اقتصادی را رعایت می کرد و به کارایی آثارش درانتقال رویکردش به دیگران عنایت داشت. از همین رو باکی از درج«سفرنامه» (خاطره ای از یک سفر) درکتاب«مدارهای توسعه نیافتگی دراقتصاد ایران» نداشت. نه تنها مفتون و مرعوب شیوه رایج و مسلط مقاله نویسی اقتصادی نشد، بلکه باآثار خود به ساختار شکنی دراین حوزه پرداخت؛ واین البته گستره فعالیت اورا محدود می کرد. بخشی از انرژی عظیمی، برخلاف فرزانگان رشته های دیگری چون جامعه شناسی سیاسی ویا فلسفهعلوم اجتماعی، صرف این می شد که نشان دهد اصالت مقاله یا کتاب لزوماً به روش ریاضی که به کار می گیرد نیست، مهم قدرت تبیین آن است درهرچارچوبی که می خواهد باشد. اما، فضای تک ساحتی اقتصاد چنین رویکردی راتاب نمی آورد. درچنین فضایی تألیف آگاهانه آثاری که درچارچوب« بین رشته ای» قرار می گیرندگشایش های فکری نوینی برای دانشجویانی بود که اقتصاد را چندان جدای از سایر حوزه های علوم اجتماعی نمی دیدند ویا دست کم آگاهی ولو جزیی از حوزه های دیگر را ضرورت برخورداری از نگاهی فراگیرتروعمیق تر به تحولات اقتصادی و توسعه ای می دانستند. با این نگاه بود که اثری از محمد علی فروغی درباره اقتصاد را با عنوان«اصول علم ثروت ملل» تصحیح و همراه با مقدمه بسیار سودمندی که برآن نگاشت، روانه بازارکرد.

 

  • وی بنابر رویکردی که به آن باورداشت و مردم محورآن بودند، سعی داشت به گونه ای بنویسد و سخن بگوید که حداکثر اثر گذاری اجتماعی را داشته باشد؛ ازاین رو، به اقصی نقاط کشور سفر کرد و به ایراد سخرانی پرداخت. اگر، مشغله ای نداشت، به هردعوتی، از هرکجای ایران که بود پاسخ مثبت می داد. برایش تفاوتی نداشت که مخاطبانش کیستند ودرکجای ایران به سرمی برند. مهم این بود که علاقه مند باشند. در روش و منش مردم گرا بود.این منش با باوری که به تمرکز زدایی از سازمان مدریت برنامه ریزی و همین طور با نقدی که بر« نظام برنامه ریزی جامع توسعه» داشت، سازگار بود.

 

  • عظیمی در دهه ی 1970 به هنگام تحصیل در آکسفورد با این رویکرد آشنا و تحت تاثیر آن بود. او وقتی ویژگی حکومت توسعه گرا را در عواملی چون " ثبات ساختاری، نوگرایی اجتماعی، شایستگی اجرایی، نقش پذیری علمی، پاسخگویی مدنی و تناسب بین المللی" جست و جو می کند و بحران توسعه نیافتگی ایران را در نبود این عوامل می داند، به این معناست که با رویکرد  اجماع پسا واشنگتنی نیز آشنایی کامل داشت. او با فضای فکری جدیدی که در بانک جهانی به همت اقتصاددانانی چون جوزف استیگلیتز، ویتو تانزی، داگلاس نورث، و نظریه پرداز جامعه شناسی توسعه پیتر ایوانز، از اواسط دهه ی 1990 به این سو ایجاد شده و در کتاب های "نقش دولت در جهان در حال تحول" و " سرمایه اجتماعی: رویکردی چند وجهی" بازتاب پیدا کرده است آشنا و بنابراین در پی آن بود که کتابی با عنوان "الزامات تحولات توسعه ای و ساختار نهادی حکومت" منتشر کند:

 

  • عظیمی با " پنجمین موج نظریه­پردازی در علم اقتصاد توسعه" یعنی رویکرد توسعه ی پست مدرن نیز به خوبی آشنا بود اما اعتقادی به آن نداشت. چنانچه در جایی دیگر ذکر کرده ام، در سال 1379 به اتفاق تنی چند از دوستان در منزلش بودیم. دوستی پیشنهاد ترجمه ی کتابی را داد که عظیمی با آن موافق نبود. این کتاب بعدا با عنوان "نگاهی نو به مفاهیم توسعه"، در سال  1383 ترجمه و منتشر شد، با ویراستاری  ولفگانگ زاکس نظریه پرداز برجسته ی پست مدرن آلمانی و مقالاتی از دیگر  نظریه پردازان برجسته ی این رویکرد از جمله مجید رهنما و واندانا شیوا. عظیمی  بر این باور بود که در شرایط کنونی که اقتصاد ایران هنوز درگیر با چالش های توسعه ای مدرنیته است، طرح چنین مباحثی می تواند دوران گذار از جامعه ی نیمه سنتی -  مدرن متکی بر نهادهای غیر توسعه ای یا ضد توسعه ای، به جامعه ی مدرن مبتنی بر نهادهای توسعه ای و دموکراتیک  را  به عقب بیاندازد.  طبیعی بود که چنین نیز باشد چرا که او به  پارادایم توسعه به معنای تلاش برای رفع عقب ماندگی فناورانه از طریق درونزاد کردن دانش‌ علمی و فنی پیشرو اعتقاد داشت حال آنکه رویکرد رادیکال پست مدرن اساسا رویکردی ضد رشد و ضد توسعه به معنای متعارف آن است؛

 

  • عظیمی دغدغه‌ی این را داشت که چگونه می توان با انباشت سرمایه به پدیده ی بیکاری ساختاری در اقتصاد ایران پاسخ داد حال آنکه رویکرد مذکور، در وجه افراطی آن، انباشت سرمایه را با نگاهی زیست گرایانه رد می کند و خواستار کنار گذاشتن رویکرد " مصرف انبوه" و "انسان تک ساحتی" است؛ خواهان شکسته شدن چرخه ی  پایان ناپذیر مصرف بیشتر- سرمایه گذاری بیشتر- رشد و درآمد بیشتر- مصرف بیشتر  است؛ چرخه ای که از این منظر در نهایت کارکردش چیزی نیست جز تخریب بیشتر محیط زیست. عظیمی بر مبنای رویکردهای پولی و قابلیتی به فقر، دغدغه ی پاسخگویی به فقر با برداشتی کم و بیش متعارف را داشت حال آنکه رویکرد مذکور تعریف فقر و راهکارهای رایج مواجهه‌ی با آن را زیر سوال می برد چرا که معتقد است احساس فقر و مطالعات مرتبط با آن، برآمده از حاکمیت پارادایم توسعه ی "غیریت "سازی است که غرب را به صورت مدینه ی فاضله و شرق را به صورت جامعه ای عقب مانده و تهیدست و فقیر جلوه می دهد؛ بنابراین، از این منظر پست مدرنی راه کار غلبه‌ی بر فقر، نه پیروی از رویکرد توسعه ای متعارف ساخته و پرداخته شده در غرب بلکه ساختار شکنی معرفت شناسانه از این رویکرد و بازگشت به خویشتن است. سخن را کوتاه کنم. عظیمی معتقد بود که نگاه پست مدرن به توسعه چندان با شرایط اجتماعی ما سازگار نیست و بنابراین با آن احساس سازگاری نمی کرد.

 

  • این نکته نیز شایان ذکر است که به‌رغم تاکید بر معیار آزمون تجربی، اقتصاد همچون فیزیک نیست که در آزمایشگاهی بتوان آزمایشی را به طور مکرر تجربه، و صحت‌و‌سقم فرضیه‌ای را بررسی کرد. اگر این‌گونه بود بی‌تردید بسیاری از مجادلاتی که در میان اقتصاددانان برای مثال در تبیین پدیده‌هایی چون بی‌کاری و تورم و رشد اقتصادی وجود دارد باید تاکنون حل و‌فصل می‌شد

 

  • عظیمی به‌نوعی منتقد ساختار قدرت بود و از این زاویه برخلاف برخی از اقتصاددانان عمل کرد که به خاطر جاه و مقام، خود را با بسیاری از سیاست‌ها همراه کردند و از رانت‌های مختلف با عناوین علمی بهره‌مند شدند. او حتی به‌رغم شایستگی‌اش در دانشگاه‌های دولتی چون تهران سهل است در هیچ دانشگاه دولتی دیگر جذب نشد؛ به سهم خودش جرات اندیشیدن را به بسیاری از دانشجویانش آموخت. این ویژگی‌ها به‌علاوه‌ی آن‌چه نوشت و گفت در مجموع او را به چهره‌ای متمایز تبدیل کرده است.

 

  • عظیمی»همچون خیل بزرگی از اقتصاددانان توسعه، نه اعتقادی به وجود نفع متقابل برابر در حوزه تجارت جهانی داشت، نه باوری به کارآیی نظام بازار آزاد در رساندن کشورها به پای کشورهای صنعتی.با وجود این، راهکار را، نه در نفی مالکیّت خصوصی می‏دید، نه در خروج از اقتصاد جهانی و نه در سلطه دولت بر امور گوناگون. او، تنها بر شکست‏ها و نارساییهای بازار انگشت می‏گذاشت و خواهان مداخله دولت برای از میان بردن آنها بود؛ و البتّه مداخله‏های ضابطه‏مند، مؤثّر و کارآمد که لازمه آن بهره‏مندی دستگاه اداری و دیوان سالاری از نیروهای خبره و شایسته و نظام برنامه‏ریزی صحیح است. عظیمی و ساختار شکنی در حوزه دانش اقتصاد/ سخنرانی علی دینی ترکمانی

 

  • به لحاظ اندیشه‏ای، «عظیمی»تحت تأثیر رویکردهای فکری گوناگون در حوزه اقتصاد توسعه بود.به نظرم، سعی می‏کرد سنتزی از آراء و اندیشه‏های اقتصاددانان مختلف توسعه به دست دهد؛از سویی تحت تأثیر اقتصاددانانی چون لوئیس و روستو بود و بنابراین تقسیم‏بندی جوامع به سنّتی، در حال گذار و مدرن را می‏پذیرفت؛و از این دیدگاه، توسعه را گذار از جامعه سنّتی به جامعه مدرن می‏دانست که در آن تولید کالاها و خدمات به جای روش سنّتی آزمون و خطا، بر روشهای آزمایشگاهی و علمی جدید استوار است.از سوی دیگر، با اثرپذیری از اندیشه گرشنکرون، بحث فاصله زمانی میان کشورهای در حال توسعه و توسعه یافته را مطرح می‏کرد و معتقد بود که با دخالت دولت می‏توان یافته‏های علمی و فن‏شناختی کشورهای توسعه یافته را در مدّت زمانی کوتاه‏تر، در مقایسه با مسیر توسعه طبیعی آن‏ها، منتقل و جذب کرد و بدین‏سان شکاف موجود میان مرزهای امکانات علمی و فنّی را کاهش داد.همچنین با توجّه به اندیشه‏های میردال، بر اهمیّت نقش نهادهای اجتماعی در فرایند توسعه، بویژه نهاد آموزش و پرورش، انگشت می‏گذاشت و با نگاه بلند مدّت تاریخی، ریشه‏های توسعه‏نیافتگی را در نهاد توسعه‏نیافته آموزشی می‏جست.افزون بر این، «عظیمی» تحت تأثیر میردال، چندان اعتقادی به مرزبندی‏های رایج در حوزه علوم اجتماعی نداشت و سعی می‏کرد تحلیل‏های کل‏گرایانه‏ای از تحوّلات توسعه‏ای ایران به دست دهد.همچنین، اهمیّت چندانی برای تقسیم مرسوم تحلیل‏های اقتصادی به«اثباتی»و«هنجاری»در علم اقتصاد متعارف قائل نبود و بر این باور بود که دغدغه«پاکدامنی علمی»و آلوده نشدن به ارزشگذاری‏های ذهنی در حین تجزیه و تحلیل مسایل اقتصادی، مانع از روشن‏بینی کافی می‏شود(میردال معتقد بود، آنچه تحلیل علمی را از غیر علمی جدا می‏کند، معیارهای اثباتی، یعنی پرهیز از ارزشگذاری ذهنی است؛به گونه‏ای که دیگر محقّقان بتوانند درستی یا نادرستی نتایج به دست آمده از مبانی ارزشی تصریح شده را محک بزنند). عظیمی و ساختار شکنی در حوزه دانش اقتصاد/ سخنرانی علی دینی ترکمانی

آنچه حوزه اثرگذاری اندیشه«عظیمی»در جامعه علمی و اقتصاد و همسایگان آن را بیشتر می‏کرد، شخصیّت اجتماعی وی بود. مک کلاسکی در مقاله بنام خود، «خطابه‏ای در علم اقتصاد»، به درستی بر این نکته تأکید می‏کند که عالمان اجتماعی برای اثرگذاری در عرصه عمل اجتمعی باید از فضیلت‏های اخلاقی نیز برخوردار باشند. «عظیمی»در زمره عالمانی بود که نه اهل فخرفروشی بود، نه ریا؛نه اهل جاه و مقام.او اندیشمندی وارسته و مستقل بود که سودای رهایی این کشور از«دام تعادل سطح پایین»را داشت؛در اینراستا فارغ از دغدغه «پاکدامنی علمی»، بر تأثیر منفی و بازدارنده نهادهای اجتماعی-سیاسی انگشت می‏گذاشت و به رسالت علمی خود می‏پرداخت که همانا نقد ساخت قدرت، در جهت رهایی و آزادی انسان بود.این ویژگی‏ها بود که دامنه و گستره اثرگذاری اندیشه وی را از حلقه محدود متخصّصان اقتصادی به دایره بسیار گسترده‏تری از افراد کشاند که کلام«عظیمی» را، هم به دلیل متفاوت بودن از سخن اقتصاددانان وابسته به جریان متعارف و غالب، و هم به دلیل دردمندانه بودن آن، واقع بینانه‏تر و دلنشین‏تر می‏یافتند. ). عظیمی و ساختار شکنی در حوزه دانش اقتصاد/ سخنرانی علی دینی ترکمانی

  • عظیمی چه آن هنگام که در قید حیات بود و چه اینک که جای و یادش سرسبز و زنده است حلقه ی وصل بود و هست. چنین جایگاهی برای اقتصاددانی که با نگاهی انتقادی  مسایل را تجزیه و تحلیل می کرد و در ساخت قدرت اجرایی حضوری نداشت، جز چند صباح آخر عمرش که در مقام ریاست علمی موسسه پژوهش و برنامه ریزی ظاهر شد، حایز اهمیت است؛ این جایگاه نشان می دهد عظیمی مانند دیگر اندیشمندان و  فرزانگان قائم به ذات بود؛ و بنابراین، می توان از راه عشق به یادگیری و علم نیز به جایگاه قابل توجهی که ماندنی و اثرگذارتر است رسید و مصداقی از کلام زیبای حافظ شد:

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما.

ناگفته‌هایی در مورد مرحوم حسین عظیمی - علی دینی

 

دوم، عظیمی به گونه ای می نوشت و سخن می گفت که یکی از اصول مهم کارایی در فعالیت علمی یعنی ساده گویی و ساده نویسی را در عین دقت علمی رعایت می کرد. بر خلاف تحلیل های متعارف و مد شده ی اقتصادی که فقط برای معدودی از  اقتصاددانان کارکرده  در آن حوزه ی خاص قابل خواندن و فهمیدن است، سبک نوشتاری عظیمی به گونه ای است که قدرت برقراری ارتباط با افراد بیشتری را دارد.  چنانچه در متون فلسفه علم نیز آمده با فرض یکسان بودن قدرت توضیحی و تبییینی دو نظریه، موردی قابل قبول تر است که ساده تر باشد. این اصل از آن روی اهمیت دارد که هم امکان بررسی صحت و سقم تحلیل صورت گرفته را سهل تر، و هم امکان مشارکت عده ی بیشتری از علاقه مندان به چنین آزمونی را بهتر تامین می کند. ناگفته‌هایی در مورد مرحوم حسین عظیمی - علی دینی

علت دیگر موفقیت سبک نوشتاری عظیمی  را می توان در اعتقاد او به   اهمیت تحلیل های بین رشته ای دانست؛ عظیمی فقط مخاطبان اقتصاد خوانده را مد نظر نداشت بلکه  برای مثال با جامعه شناسان و سیاست شناسان نیز سخن می گفت و به نحوی سخن می گفت که توانایی برقراری ارتباط را داشته باشد. او می توانست زبان دیگری را بکار گیرد؛ با دیپلم ریاضی و با جهشهایی در دبیرستان، وارد دانشگاه تهران شد و  آگاهانه رشته ی اقتصاد را در این دانشگاه  و سپس در دانشگاه آکسفورد دنبال کرد؛ اولین کتاب اقتصاد سنجی را به زبان فارسی برگرداند؛ با اصول برنامه ریزی اقتصادی و تکنیک های آن به خوبی آشنا بود؛ با وجود این، زبانی تحلیلی و مستند به داده های قوی و شاخص های قابل قبول و در عین حال قابل فهم را بکار گرفت تا اثرگذارتر باشد. ناگفته‌هایی در مورد مرحوم حسین عظیمی - علی دینی

 

  • اگر این پیش فرض را بپذیریم که  بنگاه های تولیدی در بخش های مختلف بیشتر  ترجیح می دهند از فارغ التحصیلان رشته ی مدیریت در مقام مشاوره استفاده کنند تا  از فارغ التحصیلان رشته ی اقتصاد، در این صورت می توان بر مبنای تجربه عظیمی دَلیل آن را چنین ذکر کرد: به نظر می رسد مشکل اصلی، مرتبط با زبان و گفتمان اقتصاد جاری و متعارف است که توانایی برقراری ارتباط با مدیران بنگاه های تولیدی را ندارد؛ مدیران به جای درگیر شدن با مباحث کلاسی و مدرسی چون انواع توابع تقاضا یا تولید بیشتر ترجیح می دهند بر مبنای شاخصهای قابل فهمی، مسایل و مشکلاتشان شناسایی و آسیب شناسی شود. به عنوان یک مثال می توان به تحلیل SWOT اشاره کرد که به دلیل سادگی، عملیاتی و کاربردی بودن با استقبال قابل توجهی در میان  مدیران مواجه شده است. زبان و گفتمان صرف ریاضی وار اقتصاد نه تنها قدرت برقراری ارتباط با فعالان کسب و کار را ندارد بلکه به نحوی است که  قدرت تکلم و بیان  و همینطور قدرت تجزیه و تحلیل دست اندرکاران این حوزه را نیزا ضعیف می کند. به خاطر می آورم که در اواسط دهه 1370 یکی از دانشجویان بسیار خوب  دوره ی دکترای دانشگاه تهران که هم اکنون عضو هیئت علمی یکی از دانشکده های اقتصاد ایران است، برایم تعریف می کرد که در صورت نبود تخته و گچ آن زمان ( و وایت بورد و ماژیک این زمان)، توانایی تدریس دروس اقتصادی را ندارد. همین چند روز پیش نیز یکی از دانشجویان دکترای یکی از دانشگاه های کشور تعریف می کرد که استادی که سالهای سال در پی قرار دادن مفاهیم اقتصادی در قالب منطق ریاضی و بنابراین اثبات فرمولهای متعدد و طولانی بوده، خود در فهم و اثبات آنها در کلاس مشکل دارد و به دانشجویان می گوید:" این 50 تا فرمول را من خودم اثبات کرده ام ولی آلان بخاطر نمی آورم"! به تعبیر پاول استریتن در مقاله " کجا علم اقتصاد به خطا می رود" سخن بر سر استفاده از ابزار ریاضی نیست بلکه این است که چرا چنین زبانی آن چنان در یکی از رشته های علوم انسانی اشاعه می یابد و آن حوزه را به زیر سیطره ی خود در می آورد که در نهایت  برای دست اندرکارانش مشکل ایجاد می کند.  در یک کلام، خطابه ی صرف ریاضی وار اقتصاد متعارف و جاری یکی از رموز موفقیت در تدریس و ارایه مشاوره که همانا برخورداری از قدرت  سخنوری قابل توجه است را به شدت تضعیف می کند. علاوه بر این، ریاضی گرایی بیش از اندازه در حوزه ی دانش اقتصاد که به فرمالیسم به شدت  قابل نقد منتهی شده، زبان و نثر و نگارش فارغ التحصیلان این رشته را الکن و غیر قابل تحمل کرده است. . ناگفته‌هایی در مورد مرحوم حسین عظیمی - علی دینی

 

  • عظیمی معلمی عاشق و توانمند بود؛ مصداقی از معلمانی که به تعبیر خود او با "سلوک عارفانه محبت، گذشت و دوست داشتن " را در حین تدریس می آموزند. طی سالهای 1368 تا 1370 که  تجربه حضور در کلاسهای او را داشتم ندیدم که با ابزار نمره به ارعاب دانشجویان بپردازد و یا به گونه ای رفتار کند که جرات پرسشگری را از آنان سلب کند، سهل است، به گونه ای مشفقانه سعی می کرد دانشجویان را درگیر مباحث کند و به سهم خود، جرات اندیشیدن را به آنان بیاموزد. به همین دلیل، حضور در کلاسهای درس او فارغ از حکم تکلیف بود. قدرت بیانش به علاوه احاطه و تسلطش بر مطالبی که معمولا بدون مراجعه به متنی بیان می شد هم اثرگذاری کلامش را بیشر می کرد و هم ارتباطی نزدیک تر را در پی داشت. از نظر پوشش سعی می کرد ضمن ساده پوشی، آراستگی لازم را داشته باشد. بر خلاف برخی از سخنرانان یا معلمان که در ابتدا با توجه بیش از اندازه به پوشش ظاهری در پی برقراری ارتبا ط با دیگران و تاثیر گذاشتن بر مخاطبان هستند، عظیمی در پوشش نیز به دور از هرگونه تفاخری، ملاحظه ی دانشجویانش را می کرد همانطور که در کلامش هیچ وقت اشاره ای به گذشته ی قابل تحسین علمی اش نمی کرد. چنین مواردی از زبان دیگران  بیان می شد. برای مثال، به یاد می آورم که دکتر محمد حسین تمدن در کلاس "روش شناسی علم اقتصاد" در ابتدای دهه 1370 می گفت: " پیش از انقلاب اقتصاددان معروف جان هیکس به ایران آمد و سری به دانشکده اقتصاد زد. با عظیمی نیز گفت و گویی کرد و بعد از آن به ما گفت: شما وقتی چنین دانشجویان با هوشی دارید چه نیازی به ما هست".   تا آنجا که من اطلاع دارم عظیمی اشاره ای به  مواردی که معمولا مایه ی افتخار و مباهات هر کسی است نمی کرد. این موارد که نشانه هایی از تواضع و فروتنی واقعی و عمیق او بود، یکی دیگر از علل اصلی محبوبیتش محسوب می شود. ناگفته‌هایی در مورد مرحوم حسین عظیمی - علی دینی

 

دکتر بهروز هادی زنوز

 

به راستی این مرد بزرگ دارای چه خصائل اخلاقی و علمی بود که قلوب همگان را به سوی خود جلب می کرد. من در این زمینه مایلم به چند نکته از خصایل فردی او و دیدگاه های علمی او اشاره ای داشته باشم. یکی از مهمترین نکاتی که در برخورد با دکتر عظیمی برجسته بود و همه دوست و دشمن به او اعتراف داشتند، فروتنی و تواضع آقای دکتر عظیمی بود. حسین فروتنی و تواضع را هرگز از دست نداد. اعتدال در رفتار و گفتار و متانت ذاتی یکی از عوامل مهم جذب دوست و دشمن به او بود. کسی را ندیدیم که از دست و زبان او آزرده شود. او به رغم آنکه منتقد جدی نظم موجود جامعه در حال گذار ایران بود هرگز نقد خود را به تیرهای زهرآگین طنز و تحقیر آغشته نکرد. به همین دلیل همگان با احترام نظرات انتقادی او را می شنیدند و پند می گرفتند.

دومین نکته ای که در خصلت های شخصی حسین برجسته بود مردم دوستی و وطن پرستی او بود. حسین را می توان یکی از مردمی ترین _ بدون اغراق این را می گویم چون ما خیلی تمایل به اغراق داریم در بزرگداشت دوستانمان ولی آنچه که من اینجا می گویم از صمیم قلب است _ اقتصاددانان کشور دانست چرا که او طرفدار جدی فقرزدایی، توزیع عادلانه ثروت و درآمد و عدالت اجتماعی بود. او در منطقه محروم پرورش یافت و با رنج و محنت مردم حاشیه کویر از نزدیک آشنا شد. او هرگز این تجربه را فراموش نکرد و عدالت اجتماعی را بخش مهمی از توسعه اقتصادی می دانست. او به نقش سرمایه انسانی در توسعه و عامل فرهنگ و آموزش بها می داد. او طرفدار توسعه انسانی به معنای دقیق کلمه بود. پایان نامه حسین که در زمینه توزیع درآمد در ایران بود خود گواه این مدعا است

نکته سومی که به تفکر علمی حسین بازمی گردد تفکر تاریخی او بود. معدود هستند اقتصاددانانی که معاصراند و به تاریخ علاقه مند هستند و یا از تاریخ چیز زیادی می دانند. او تحولات درازمدت اقتصادی را در سیر تاریخ مورد تجزیه و تحلیل قرار می داد. از این نظر می توان او را همردیف همایون کاتوزیان و دکتر پاکدامن که سمت استادی برای حسین داشت و همچنین دکتر احمد اشرف دانست. او در کتاب مدارهای توسعه نیافتگی در اقتصاد ایران جامعه سنتی را در مقابل جامعه صنعتی یا مدرن قرار داد. ویژگی های این دو جامعه را برجسته کرد. در تحلیل وضعیت ایران او جامعه ایران را جامعه ای در حال گذار ارزیابی می کرد. او تقدم بازسازی فرهنگی و علمی را به توسعه اقتصادی از تجربه دوره رنسانس اروپا به عاریت گرفته بود. او نقش مهم عامل تکنولوژی را در توسعه اقتصادی به خوبی از تجربه صنعتی شدن اروپا دریافته بود، در عین حال او با کاستی های ذاتی اقتصاد بازار و جامعه سرمایه داری از دریچه اعتراضات و تحولات سیاسی و اجتماعی ۳ دهه ۹۰ میلادی آشنا شده بود. او جامعه رفاه بعد از جنگ جهانی دوم را محصول یک فرآیند طولانی در تحول یک نظام سرمایه داری می دید. یکی از ویژگی های دکتر حسین عظیمی مطرح کردن تحولات اندیشه های اقتصادی در بستر تاریخی بود. این مسئله نه تنها اهمیت پداکوژیکی و آموزشی داشت بلکه اهمیت روش شناسی نیز داشت به این معنی که علم اقتصاد را علم بدون تاریخ و جهانشمول نمی دانست. از این طریق دانشجویان اقتصاد با نظریه آدام اسمیت در سده ۱۸ که همزمان با پایه گذاری جامعه مدرن در اقتصاد بازار به معنای امروزی است آشنا می شدند. از منظر او با نظریه مارکس در سده ۱۹ که همزمان با انقلابات سیاسی و تحولات عظیم اجتماعی بود آشنا می شدند. پیدایش اقتصاد کلان را که همزمان با بحران ادواری جامعه سرمایه داری بود فرا می گرفتند و متوجه می شدند که اصلاح گر بزرگ نظام سرمایه داری است. او به خوبی آگاه بود که شرایطی که جوامع در حال گذار سده ۲۰ برای صنعتی شدن و پیشرفت اقتصادی با آن مواجه بودند به کلی متفاوت از شرایط اقتصادهای پیشرفته است. نظریه اقتصادی متغیر را برای جهان در حال توسعه نظریه توسعه اقتصادی می دانست. او نیک می دانست که در این جوامع تعامل های سنتی در هم ریخته و تعادل های جدید حاصل نیامده است. به عبارتی دیگر به گفته او این جوامع هنوز در تلاطم التهاب و رنج طبیعی هستند و باید دنیای خود را سراپا دگرگون سازند. او به اثر وجودی سلطه اقتصادی و انفجار انتظارات در جوامع در حال گذار وقوف کامل داشت. او با عامل زمان و محدودیت فرصت برای دستیابی به رشد و توسعه پایدار آگاه بود و بالاخره دستیابی به رقابت کامل را در عصر پیشرفت های فنی و سلطه انحصارات سرابی دست نیافتنی می دانست. او معجزه دست نامرئی بازار را که کشف بزرگ آدام اسمیت در علم اقتصاد است در کشورهای در حال توسعه نمی پذیرفت. او اقتصاددانی ساختارگرا بود.

چهارمین نکته ای که در نظریه های دکتر عظیمی بارز است و به چشم می خورد و شاید بشود گفت که زودتر از اقتصاددانان دیگر به این مسئله وقوف داشته و در آثار خودش مکتوب کرده این رگه های اقتصاد نهادگرا و ساختارگرا در تفکر عظیمی است. دکتر عظیمی نه تنها عامل سلطه اقتصادی انفجار و انتظارات و محدودیت زمان و کاستی های اقتصاد بازار را در تحلیل خود وارد می کرد، بلکه آگاهانه به نقش فرهنگ، سنت ها، آموزش و حکومت در توسعه اقتصادی و اجتماعی و سیاسی کشور تاکید می کرد. او می گفت اگر امتیاز پیشرفت اقتصادی به حکومت ها تعلق می گیرد باید حکومت ها سهم خودشان را در عقب ماندگی اقتصادی اذعان کنند. از نظر او اندیشه ها در جامعه در حال گذار اندیشه ها و شیوه های تفکر باورهای فرهنگی، روش های رفتاری، ذخایر علمی و فنی، ابزار و وسایل سرمایه ای و نظام های حکومتی باید تغییر یابد. به نظر او این همه در بطن تحول و دگرگونی جوامع قرار می گیرد. او به دشواری این راه پر پیچ و خم نیز وقوف داشت و می گفت طبیعی است که چنین تغییر همه جانبه ای الزاماً در مقطع تحول تعادل های اساسی جامعه و نظم اجتماعی کهن را درهم می ریزد و دورانی از سختی ها را پیش می آورد.

پنجمین نکته ای که مایلم اشاره کنم راه حلی است که عظیمی برای توسعه اقتصادی ایران دارد و این هم در قالب اقتصاد نهادگرایی جدید تا حدود زیادی می گنجد به این معنی که به اعتقاد او این تغییر بنیادی در تلقی های فرهنگی جامعه است که محیط اصلی مناسب توسعه اقتصادی را فراهم می کند و تحقق این امر در گرو بازسازی اساسی نظام آموزشی عمومی کشور است. او تحول فرهنگی را شرط لازم توسعه می دید و همچنین سرمایه گذاری در آموزش های فنی و تخصصی و تامین زیرساخت های تحقیقاتی ارتباطی و فیزیکی را برای توسعه اقتصادی کشور مهم می دانست. او اصلاح نظام اداری و اجرایی کشور را ضروری می دید. او اصلاح نظام قضایی را مورد تاکید قرار می داد. در یک کلام عظیمی اقتصاددان اصلاح گرا و دموکراتی بود که از زاویه تحلیل ساختاری و نهادی به اقتصاد نگاه می کرد.

ششمین ویژگی عظیمی این بود که مخاطبان خودش را نخبگان جامعه فقط قرار نمی داد. حسین مخاطبان عام را مخاطب خود می دانست به همین دلیل زبانی بسیار ساده چه در گفتار و چه در نوشتار به کار می بست. او سخنران قابلی بود. گفتاری شیرین و جذاب داشت هرگز سخنان خود را مزین به مباحث پیچیده و غامض نظری و نقل قول از اینان نمی کرد. مخاطبان او چه در آثار مکتوب و چه در سخنرانی نه تنها کارشناسان فن و دانشگاهیان بلکه عموم مردم بودند. گواه این مدعا تعداد مقالاتی است که او در روزنامه ها و مجله هایی که مخاطب عام دارد نوشته در مقایسه با مقالات به اصطلاح علمی که در دانشگاه ها به چاپ می رسید قطعاً این به این معنی نبود که او قاصر بوده باشد از بیان علمی مطالب بلکه به دنبال تاثیر گذاری مباحث خودش در میان مخاطبان عظیم تر و وسیع تر بود. شاید بعضی ها بگویند که حسین اقتصاددانی عوام گرا بود اما اگر حتی این اتهام را بپذیریم نمی شود گفت که به هیچ وجه حسین اقتصاددانی عوام فریب بود. هرگز او در این نقش ظاهر نشد و صداقت کارشناسی و دانشگاهی خود را از دست نداد چون مخاطبان او زبان او را به خوبی می فهمیدند و سخنانش از دل برمی آمد در جان می نشست. اینها رمز ماندگاری و بزرگواری دکتر عظیمی است و راز محبت بی دریغ صاحبان اندیشه ها و موقعیت های مختلف او است. اگر نبود مردم دوستی حسین، اگر نبود مردم داری حسین و گرمی مصاحبت او و مهر و محبت او هرگز او در اواخر عمر خودش موفق نمی شد که بیش از ۳۰ موسسه تخصصی را و بیشتر نخبگان فکری این مملکت را به هم اندیشی فرابخواند و همگان با خوشرویی جواب مثبت بدهند و آن سمینار بی همتای چالش های اقتصاد ایران را برگزار کند.

 

آرش حسن نیا

 

  • هنوز یادم هست در آن بعدازظهر آفتاب خورده اسفندماه وقتی به عیادتش رفتیم بازهم صحبت از برنامه چهار م توسعه بود و اینکه کار تدوین و جمع بندی برنامه تازه توسعه به کجا می انجامد. همان روز هم که درد چنان تکیده اش کرده بود، که عکاس همراهمان ترجیح داد آخرین تصویر از چشم نگران ایران زمین چیزی غیر از آن باشد که روی تخت بیمارستان بود و دست به دوربینش نبرد، بازهم تمام دل نگرانی هایش توسعه سرزمینی بود که به آن عشق می ورزید و برای توسعه یافتگی آن تا سر جان تلاش کرد.
  • احترام عظیمی به پایه ها و ارکان اساسی توسعه که آنها را در سه گانه (انسان باوری، علم باوری و آینده باوری) جست و جو می کند، تکلیف دولت و ساخت سیاسی را نیز تعیین کرده است.

 


احسان هوشمند

 

روزنامه ایران 24 اردیبهشت 1382

زیستن عاشقانه، نویسنده: احسان هوشمند

 

شاید زندگی در کویر و تحمل مشقات و سختی های زندگی کویری آنجا که به قول دکتر شریعتی "نفی آبادیها است" تاریخی که در صورت جغرافا ظاهر شده است (شریعتی، 1367، 210) موجب شده بود تا همواره تلاش شگرف از خصوصیات شخصیتی عظیمی شده و از سوی دیگر توجه به فقرا و محرومان هم در کانون نظریات او نظر گرفته باشد. تز دکتر عظیمی در آکسفورد یعنی قدیمی ترین دانشگاه جهان هم "فقر در ایران" است.


در همان اوان شروع به کار در برنامه و بودجه هم بر این نکته تاکید داشت که وضعیت فقر در ایران و عدم توانایی تامین حداقل نیازهای اساسی متناسب با معیارهای اسلامی- انسانی در جامعه ما چیزی نیست که بتوان به سادگی از آن گذشت (عظیمی، 1364:13) در سالهای آتی با هم نگران وضعیت این پدیده شوم بود. علیرغم اینکه در دوران پس از انقلاب فعالیتهای زیادی در جهت حذف و محرومیت صورت گرفته است، ولی باز هم همان عوامل توسعه نیافتگی باعث شده که هنوز هم جامعه درگیر فقر قابل توجهی باشد. این امر نشان می دهد که اگر با مساله فقر برخورد جدی تر نشود، این بلیه و مصیبت انسانی هولناک برای سالها در جامعه باقی خواهد ماند" (عظیمی، 1369:54)


با بررسی آثار این اندیشمند توسعه فهم عمیق وی با تئوری های نظریه پردازان غربی، درک چند بعدی وی از توسعه و پرهیز از تقلیل درک اقتصادی صرف از توسعه و از همه مهمتر شناخت گسترده او از تحولات اجتماعی اقتصادی جامعه ایران بسیار برجسته می نماید که در عرصه عمل هم نمود خود را در آثار و نیز دوران کوتاه کاراجرایی- تکنیکی وی در موسسه عالی آموزش و پژوهش نمایان ساخت.

 

در آن سالهای بی مهری که عظیمی از کار و کلاس و دانشگاه محروم بود و چه بسا ناتوان از تامین حداقل نیازهای معیشتی، چه زیبا و عاشقانه دعوت یکی از شرکت های بزرگ نفتی را برای سخنرانی در لندن رد کرد، حق الزحمه 4500 پوندی برای 45 دقیقه سخنرانی ممکن است وسوسه ای برای هر کسی آن هم در شرایط آن مرحوم باشد اما عظیمی آن را نپذیرفت و در پاسخ سوال من با صلابت پاسخ داد که در ازای دریافت 4500 پوند با شناختی که آن شرکت نفتی از اوضاع ایران به دست خواهد آورد هزاران بار بیشتر از آن رقم را از حساب ملت برداشت خواهد کرد!

 

در این اواخر که به سمت ریاست موسسه آموزش عالی و پژوهش برنامه ریزی و مدیریت برگزیده شده بود نشان داد که چه اندازه به آرمان ها و دیدگاههایش وفادار است. در جلسه ای مورخ 9 دی ماه با تعدادی از نمایندگان مجلس گفت: "من همیشه با عشق کار می کردم. نه دنبال پول بودم نه چیزهای دیگر. الان که اینجا آمده ام کار من ده برابر شده است. درآمدم هم یک سوم شده است. ولی عشقش هست اما بین عشق و دیوانگی یک مرز هست اما من از این مرز عبور نخواهم کرد و دیوانگی این است که ببینم نتایج این کار برای مملکت اثر ندارد، فایده ای ندارد، در آن صورت به دانشگاه باز خواهم گشت."

 

امیر لعلی

 

تئوری‌پرداز بومی

دکتر حسین عظیمی در میان اهالی اقتصاد به عنوان نظریه‌پرداز توسعه اقتصادی مطرح می‌شود. در اقتصاد ایران کمتر دیده شده است که نظریه‌پردازی صورت گرفته و دیدگاه‌های توسعه‌ای بومی در راستای ارتقای وضعیت اقتصادی کشور مطرح شود. آنچه از بدو ورود ادبیات علم اقتصاد تاکنون در ایران شاهد آن بوده‌ایم، پدیده «کپی‌برداری استراتژی‌ها» و اجرای بی‌چون و چرای برخی سیاست‌های دیکته شده نظام‌های اقتصادی غرب بوده است که یا نتیجه آنها با دیدگاه‌های اقتصادی حاکم بر جامعه اسلامی سازگاری نداشتند و یا به دلیل عدم تطبیق با رفتار اقتصادی و اجتماعی مردم کشور، نتوانستند به سرانجام مشخصی برسند. بر همین مبناست که بسیار دیده‌ایم اقتصاد ایران شاهد اعمال سیاست‌های «آزمون و خطا»یی بوده که نتیجه آن جز عقب‌ماندگی در برخی حوزه‌های اقتصادی در قیاس با اهداف بلندمدت رشد و توسعه اقتصادی کشور نبوده است. حسین عظیمی یکی از معدود اقتصاددانانی بوده است که در حوزه نظریه‌پردازی و شناخت مشکلات و گره‌های اقتصاد ایران موفق عمل کرده، اما متاسفانه به دلیل برخوردهای با او در سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی در سال‌های دهه ۶۰ اقتصاد ایران دیر نظریاتش را درک کرد.

مساله دیگری که از نگاه عظیمی در جامعه مطرح شده و توانسته نقش مهمی در تغییر نگاه مدیران اقتصادی و دولتمردان ایران اسلامی داشته باشد تغییر نظام برنامه‌نویسی و بودجه‌ریزی در کشور بوده است. او با وارد ساختن انتقادهای جدی به برنامه‌های اول، دوم و سوم توسعه و با نقد شیوه بودجه‌ریزی دولت، در دهه ۶۰ با انجام طرح پژوهشی معروف به «تام» اثبات کرد که یکی از مدارهای توسعه نیافتگی در اقتصاد ایران به موضوع نظام بودجه‌ریزی برمی‌گردد و بودجه‌نویسی در کشور نیازمند اصلاحات اساسی است. بر مبنای همین دیدگاه‌هاست که همچنان در کشور ندای تغییر نظام بودجه‌ریزی شنیده می‌شود.

 

ایمان حسن قزل ایاق

 

مرحوم عظیمی در مطالب خود پیرامون توسعه، با پیش کشیدن مسأله تمدن و بیان این که برای شناخت مفهوم توسعه باید آن را در ارتباط با مفهوم تمدن مورد توجه قرار داد، به نوعی مفهوم توسعه را با مفهوم تمدن در می آمیزد.

 

پرویزصداقت

 

دکتر حسین عظیمی یکی از تاثیرگذارترین اقتصاددانان ایرانی داخل کشور در سال های پس از انقلاب در اندیشه پردازی های مربوط به توسعه اقتصادی و اقتصاد ایران بود و تاثیر نبود وی در حوزه اندیشه پردازی های اقتصادی در ایران تا سال ها آشکار خواهد بود.

دکتر حسین عظیمی، اقتصاددانی اندیشمند ونظریه پردازی توانا بود که از اندیشه های قالبی دست شسته بود و با گرایشی توسعه گرا و دموکراتیک به نقد دیدگاه های اقتصاددانان متعارف و دیدگاه های رسمی در زمینه توسعه، برنامه ریزی و معضلات اقتصاد ایران می پرداخت.

 

دکتر ابراهیم حیدری

 او اعتقاد داشت یک جامعه برای قرار گرفتن در مسیر توسعه می‌باید در دوره گذار خود سه مرحله مهم را طی نماید: اول، اندیشه‌سازی بر پایه آزادی و حقوق برابر انسانها -دوم،شکل گیری نهادهای توسعه‌ای و اصلاح نهادهای قدیمی بر پایه اندیشه و بصیرت اصلی که انسان‌محور است و سوم بهبود عملکرد نهادها به تناسب ظرفیت تاریخی و ضرورت‌های پیشرفت جامعه. در این دیدگاه پویایی و تغییر شرط اصلی موفقیت در دوره گذار است که در پرتو عقلانیت سیاسی و اقتصادی تجلی یافته و از مسیر مشارکت جمعی می‌گذرد.   

دکتر عظیمی در آن دسته اقتصاد‌خوانده‌هایی که تئوری‌های اقتصاد لیبرالی و یا سوسیالیستی غربی را در حکم نسخه شفابخش جامعه می دانند قرار نمی‌گیرد. ایشان علیرغم اینکه بر برنامه‌ریزی توسعه تأکید داشت و طراح و مدرس برجسته آن در دانشگاههای معتبر کشور بود در گروه سوسیالیست‌های تخیلی که نظام اقتصادی مبتنی بر برنامه‌ریزی متمرکز دولتی را راهگشای توسعه و عدالت اقتصادی می‌دانند قرار نمی‌گیرد. باضافه او در رده اقتصاددانان لیبرال افراطی هم قرار نمی‌گیرد، جریانی که همه چیز را در آزادی افسارگسیخته نظام بازار دانسته و طرح حقیقت شکست بازار در تخصیص منابع و توزیع ثروت درآمد را برنمی‌تابند و مدل ایرانی آن حتا ملی شدن صنعت نفت را هم عامل عقب‌ماندگی می‌داند.

دکتر عظیمی اعتقاد داشت که توسعه دارای قانونمندی مشخصی است که رعایت آن در هر سرزمینی ضرورت دارد، اما الگوی پیشرفت در جوامع مختلف یکسان نیست و می باید متناسب با ظرفیت تاریخی جامعه تدوین شود. ایشان از جمله اقتصادخوانده‌هایی نبود که با ترسیم درخت زیبای توسعه غربی تنها آرزوی رویش آن در  سرزمین ایران را در سر بپروراند بلکه به درخت توسعه ایرانی می‌اندیشید که نهالش ریشه در تمدن و فرهنگ ایرانی و شاخ و برگ‌اش سر در اقلیم ایران داشته و با فکر و اراده ایرانی آبیاری شود.

مرحوم دکتر عظیمی اقتصاددانی چند بعدی بود. هم تئوری‌های و قانونمندی‌های علمی اقتصاد را بخوبی می‌دانست و آموزش می‌داد، هم به وجه کاربردی علم اقتصاد و بومی کردن و در خدمت گرفتن آن برای برنامه‌ریزی توسعه ایران همت داشت و هم شخصیتی سیاسی و مسئولیت‌پذیر اجتماعی داشت. اقتصاددانی بود که دغدغه ایرانی آزاد ، آباد و توسعه‌یافته در سر داشت و این دغدغه بر دایره مسایل و منافع شخصی و حس شهرت‌طلبی او سایه انداخته بود. زندگی علمی او نشان می‌داد که در امری سیاسی و اقتصادی مشارکت نمی‌جست مگر اینکه گامی به پیش برای گسستن مدارهای توسعه‌نیافتگی و هموار کردن مسیر پیشرفت ایران باشد هر چند متأسفانه به لطف حضور سیاسیون جویای نام فرصت‌های اندکی در برابر او قرار داده شد.  

 

دکتر محمد سعید نوری نائینی

  • دکتر عظیمی دانشجویی تلاشگر بود که از همان ابتدا سلیقه‌ای عمل نمی‌کرد و همیشه با مطالعه، کنجکاوی و نوآورانه به مسائل نگاه می‌کرد. حتی دو کتاب تازه انتشار یافته آن زمان را مطالعه کرده بود و در هیچ‌یک از صفحات آن نبود که سؤالی را مطرح نکرده باشد.
  • " معتقد بود هر تحلیل موضوعی باید با منطق اقتصاد ایران سازگاری داشته باشد، تحلیل‌های صرفاً تئوریک جز تلف کردن وقت و انرژی دستاورد چندانی ندارد، از سوی دیگر برای توسعه راه میان‌بر وجود ندارد. "

" طی عمر نسبتاً کوتاه توسعه، عوامل فراوانی به عنوان عامل اصلی توسعه، محرک، موتور یا زیربنای توسعه معرفی شده‌اند. زمانی سرمایه و انباشت سرمایه مورد توجه بود و تصور می‌شد که هر کشوری که بتواند به حد معینی از آن دست یابد، راه توسعه را خواهد پیمود و به همین دلیل چه بسیار کشورها که بر دیگران جفاها روا داشتند تا به سرمایه کافی برای توسعه دست یابند. این فرضیه، آزمون زمانه را برنتابید. چه کشورها که به برکت منابع طبیعی هنگفت به سرمایه‌های کلانی دست یافتند ولی جز درخششی موقتی که به بهای فروپاشی ساختار موجودشان بدست آمد، طرفی بر نبستند. ارز هم سرنوشتی مشابه سرمایه داشت و جز وابستگی بیشتر گره ای از کار توسعه‌نیافتگی نگشود. تکنولوژی (فناوری) نیز سهم خویش را در این بازار داشت و چند صباحی دلربایی کرد ولی شیفتگانش بزودی دریافتند که این بت هم اگر درونی و خودی نباشد یا نشود و شرایط پیچیده و جامع کار کردنش فراهم نگردد، عیارش عاریتی و زودگذر است. کارگر ارزان، قطب‌های توسعه و برنامه های متمرکز دولتی و غیره نیز هر یک بخت خویش را به بهای عقب نگاه‌داشتن حصول توسعه واقعی آزمودند و هیچ‌کدام جز تجربه‌ای در فرآیند طولانی آزمون و خطا نتیجه‌ای ملموس بر جای ننهادند. در نهایت نوبت به عامل اصلی و حقیقی رسید و اکنون کم و بیش همه دریافتند که یار در خانه و ما گرد جهان می‌گردیم. این انسان است که جهان را اداره می‌کند و توسعه را رقم می‌زند و این مقوله ایست که عظیمی بر آن بسیار پای فشرد و هرچه در توان داشت، خالصانه عرضه کرد... ما یک زمانی ابرقدرت جهان بوده‌ایم و در حال حاضر نیز همه پیش نیازهای توسعه سریع را داریم. اتفاقاتی افتاده است که امکان بهره‌برداری بهینه از این شرایط را نداریم و عظیمی به دنبال این امّاها و اگرها و پرسش‌ها در اقتصاد ایران بود. او با تسلط کاملی که به تئوری‌های اقتصادی داشت می‌خواست این مسائل را در عمل واکاوی کند و پاسخ این سؤال‌ها را بشناسد و به دیگران هم بشناساند. "

 

دکتر پرویز پیران

 

معیارهای انسان بودن را می شناخت و می کوشید پاسدار آنها باشد. 

توسعه سخت افزارانه - باب آشنایی با دکتر حسین عظیمی و آداب انسان بودن

پاییز سال ۱۳۶۷ بود. سه ماهی می شد که بیشتر وقتم در خانه می گذشت. در اتاقم از بام تا شام می خواندم و گاه و بی گاه برای بایگانی کردن می نوشتم. تصور قطعی ام این بود که برای همیشه از خانه دوم ام رانده شده ام و خانه نشین گشته ام. فکر می کردم که با معلمی باید برای همیشه وداع کنم. ظاهراً قرار بود که کار دیگری هم به من محول نشود. کار دیگری را نیز دوست نداشتم. وقتی معلمی کرده باشی آن هم در زمانی که معلمی به سماع در میدان مین شبیه بود چگونه دل و دماغ کار دیگری برایت باقی می ماند؟ فکر غربتی مجدد آن هم از سر ناچاری آزارم می داد. گرچه سال ها در خارج از ایران زندگی و از قضای روزگار معلمی کرده بودم لیکن حتی برای لحظه ای تصور اقامت در خارج از کشور آن هم برای همیشه به ذهنم خطور نکرده بود. کم کم ارتباطم با دیگران نیز کم و کمتر و شمار تلفن های روزانه اندک و اندک تر می شد که این نیز رسم زمانه ما است. مثل کالایی که تاریخ مصرفش گذشته است و به انتظار خریدار مدتی در مغازه ها می ماند تا بالاخره به دور ریخته شود. جالب آنکه کسانی را می دیدی که در شرایط عادی از آن سوی خیابان هم که بودند با اشتیاق بدین سوی می آمدند تا سلام و تعارفی کنند، اما حالا خود را به ندیدن می زدند و روی برگردانده رد می شدند. در یکی از روزهای آن پاییز وقتی که برای چندمین بار زوربای یونانی اثر ماندگار شده نیکوس کازانتزاکیس را می خواندم، زنگ تلفن رشته افکارم را پاره کرد. صدای خانمی از آن سوی آگاهم کرد که دکتر حسین عظیمی می خواهد با من صحبت کند. گرچه او را به اسم می شناختم و اینجا و آنجا چند مصاحبه و مقاله از او خوانده بودم، اما با او آشنایی رویاروی نداشتم و او را هرگز ندیده بودم. جالب آنکه خواندن همان چند مصاحبه و مقاله سبب شده بود که نامش به روشنی در ذهنم بماند و این تصور که او از جنس دیگری است نقش بسته بود. پس از تعارفات متداول این جامعه عجیب با مردمانی عجیب تر خیلی آرام برایم از برنامه هایش در مرکز آموزش سازمان برنامه و بودجه نقل کرد و از اینکه آ رزومند تربیت نسلی از کارشناسان است که ضمن داشتن درد توسعه مملکت عمیق فکر کنند و از تخصص لازم در حیطه خاص و محدودی برخوردار باشند. به شوخی گفتم پس شما هم طالب آن اقیانوس هایی که چند سانتی متر عمق دارند، نیستی؟ پاسخ داد این مسئله را درد این کشور می دانم. به هر تقدیر علت تلفن کردن خود را ارائه سلسله دروس آزاد برای علاقه مندان عنوان کرد و تاکید بر این امر که تصمیم دارند تا درس برنامه ریزی پیشرفته را برای مدیران و کارشناسان بخش های عمومی و خصوصی ارائه کنند و مایل است که تدریس آن را برعهده گیرم. تصور کردم که از حال و روزم باخبر نیست. لذا برایش توضیح دادم، حرف مرا برید و متوجه شدم که از همه چیز باخبر است و در دورانی که خیلی ها دیگر حتی مایل به سلام و علیک با من نبودند، برایم کلاس پیش بینی کرده بود. بعدها فهمیدم که معیارهای انسان بودن را می شناسد و می کوشد پاسدار آنها باشد.

 

دکتر حسن شریفی

 

بحث ما در حقیقت نگاه جدید به زندگی است، همچنان که دکتر حسین عظیمی نگاهش را به توسعه تغییر داد و توانست این‌قدر خلاقیت در توسعه ایجاد کند و در واقع ایشان یک نگاه بسیار عمیق فرهنگی همراه با ظرفیت‌سازی نیروی انسانی نسبت به توسعه داشت که در کمتر اقتصاددان و نظریه‌پرداز اقتصادی این‌گونه به این مسائل توجه شده است.

همه‌چیز در اطراف خودمان است، قدری چشم‌هایمان را باز کنیم و اندکی نگاهمان را تغییر دهیم. ببینیم هر آن‌چه می‌خواهیم، دور و بر ماست، فقط ما نمی‌توانیم از آن استفاده کنیم؛ پس باید نهادسازی کنیم. این قول زنده‌یاد دکتر حسین عظیمی است که باید نهادسازی کرده و از این ظرفیت‌ها استفاده کنیم. در نگاه جدید، توانمندی‌ها را جور دیگری ببینیم، اگر فرض کنیم با یک مسأله‌ای، با یک دوستی روبه‌رو شویم یا در یک جوی قرار گیریم که مثلاً همه یکدیگر را تخریب می‌کنند، ما در جریان آن تخریب حرکت نکنیم، ما به سمت سازندگی و بهره‌مندی از ظرفیت‌ها و توانمندی‌ها حرکت کنیم. گاهی یک نیروی انسانی را به راحتی تخریب می‌کنیم یا او را متهم می‌کنیم یا در انظار عمومی او را بد جلوه می‌دهیم، غافل از این‌که برای همین نیروی انسانی میلیاردها تومان و دلار سرمایه‌گذاری شده است.

 

دکتر سیدمنصور خلیلی عراقی

 

او که دو سالی نسبت به ما ارشدیت داشت دانشجویی ممتاز و محبوب بود. استادان دانشکده اقتصاد و مخصوصاً صاحبان کرسی اقتصاد ایران او را بسیار دوست می‌داشتند و برای او احترام فراوان قائل بودند و همین امر سهم بسزایی در علاقمندی ایشان به اقتصاد ایران داشت.

مرحوم دکتر حسین عظیمی وظیفه اندیشمندان جامعه را کمک به تحقق عدالت اجتماعیمی‌داند بطوریکه در مقدمه کتابش می‌نویسد: "داستان اقتصاد ایران نه تنها برای این نگارنده، بلکه برای بسیاری از نویسندگان معاصر ایرانی، داستان تلاش پرمشقت مردمان این سرزمین و بازدهی محدود این تلاشهاست. همه ما، بارها و بارها به این نکته اندیشیده‌ایم که چرا به رغم این همه گفتگو و به رغم این همه تلاش و زحمت، هنوز توان آن را نداریم که برای فرزندان این مرز و بوم شغل مناسب، درآمد مطلوب، زندگی آسوده، احساس امنیت اقتصادی و آینده نسبتاً مطمئنی را فراهم آوریم. به راستی همین نگرانیها (در باب عدالت اجتماعی) است که تفکر و اندیشه ما در باب اقتصاد کشور را به خود مشغول داشته و ما را بر آن می‌دارد که به رغم همه مشکلات و ناملایمات، باز هم در حد توان خود هر کوره راهی را بپیماییم به این امید که راه رستگاری اقتصادی جامعه خود را بیابیم".

مفهوم توسعه

دکتر حسین عظیمی توسعه را مبین یک نوع "بازسازی کامل جامعه" و به عبارت دیگر "تحول یک تمدن به تمدنی دیگر"می داند. توسعه، مفهوم ساده‌ای مثل رشد اقتصادی، ایجاد اشتغال، رفع فقر و محرومیت، توزیع عادلانه‌تر درآمد یا حتی ایجاد جامعه مدنی و گسترش آزادیهای فردی و اجتماعی نیست؛ این مقولات همگی به دنبال و همراه با توسعه ایجاد می‌شوند، ولی خود توسعه خیلی فراگیرتر از این مفاهیم است. از دید اقتصادی نیز توسعه، تنها بالا بودن اشتغال، پایین بودن تورم، فراوانی کالا و درآمد زیاد برای مردم نیست؛ اینها همه اجزا و عناصری از توسعه هستندولی در فرآیند توسعه بحث "نهادهای یک جامعه" مطرح است. به عنوان مثال در بحث توسعه، نکته مهم این نیست که بر اهمیت علم به معنای دانش تجربی در دنیای کنونی تاکید کنیم؛ این مطلب قبلاً هم مطرح بوده است. بحث مهمتر این است که در فرآیند توسعه، نهادها و سازمانهایی ایجاد می‌شود که امکان شکوفایی و کاربرد علم را فراهم می‌سازد(تا بتوانیم جامعه مان را از مواهب مادی و معنوی متناسب با شرایط دنیای امروز-یعنی عدالت اجتماعی-بهره مند کنیم).

ظرفیتهای استفاده نشده در اقتصاد کشور، سرمایه انسانی و عدالت اجتماعی

دکتر عظیمی اظهار می‌دارد که: نسبت عملکرد به ظرفیت اقتصادی در هر کشور معیار اصلی توسعه یافتگی یا توسعه نیافتگی آن جامعه است. پس باید پرسید که ظرفیت اقتصادی در جامعه ایران در چه حدودی است؟ پاسخ ساده به این سوال این است که ظرفیت اقتصادی تمدن جدید جهان در سرمایه انسانی آنها و در نهادها و سازمانهای آنهاست. ژاپن و سوئیس نماینده‌های بارز کشورهای توسعه یافته‌ای هستند که از نظر منابع معدنی فقیرند. با توجه به محوری بودن سرمایه انسانی و نظامهای سازمانی در تعیین ظرفیت اقتصادی مشخص است که هر جامعه‌ای و از جمله جامعه ایران نیز دارای همان ظرفیتی است که در جامعه سوئیس یا جامعه ژاپن وجود دارد. چرا که کلیه انسانها در جوامع بزرگ نه از یکدیگر باهوش‌ترند، نه کم هوش‌تر. ماده اولیه ایجاد ظرفیت همان انسان و انسانهاست که در همه جا وجود دارد و این ماده اولیه همان تعیین کننده ظرفیت است. پس می‌توان به سادگی متوسط تولید سرانه جوامع توسعه یافته کنونی را (که موفق به ایجاد سرمایه انسانی و سازمانها و نهادهای متناسب شده‌اند) ظرفیت تولیدی در جوامع دیگر منجمله در جامعه ایران دانست.

به باور دکتر عظیمی فقط از 3 درصد از ظرفیت تاریخی و تمدنی خود استفاده می کنیم و این در شرایطی است که این همه فقر، مشکلات بیکاری، تورم و ... در کشور وجود دارد و نمی‌توانیم عدالت اجتماعی را محقق کنیم.

نگرش دکتر حسین عظیمی به نقش سرمایه انسانی در توسعه و عدالت اجتماعی

از آنچه تاکنون بیان شد نتیجه می‌شود که برای استفاده از ظرفیتها و تحقق عدالت اجتماعی باید توسعه یافت و برای توسعه یافتن باید سه اقدام اساسی را به انجام رسانید.

  1. درک مفاهیم اندیشه و بصیرت اساسی دنیای مدرن
  2. تفصیل کردن اندیشه و بصیرت مورد بحث و درک و هضم این اندیشه ها
  3. ایجاد نهادها و سازمانهای لازم برای تحقق علمی این اندیشه‌های تفصیلی

 

دکتر فرهاد دژپسند

  • او هیچ گاه صرفاً دانش فراگرفته خود در مراحل تحصیل را کافی ندانست و به نسخه های وارداتی متکی نشد، بلکه همیشه درصدد بود اندیشه هایی را تولید کند که هم با تئوری های علمی سازگار باشند و هم با مختصات ایران همراهی داشته باشند.
  • عشق دکتر عظیمی به شکل گیری ایرانی آباد موجب شد به رغم وقوف از بیماری صعب العلاج خود، مسؤولیت بس مشکل را پذیرا شود و در این مسیر ناهمواری ها و کج خلقی های فراوانی را تحمل کند. او را باور بر این بود که باید هرچه زودتر مسیر اصلاح ساختار برنامه را پیمود و کشور را از گزند برنامه های جامعی که الزاماً نمی توانند نسخه ای فراخور ایران را ارائه کنند در امان داشت. او اعتقاد داشت برنامه جامع نمی تواند در کشوری مانند ایران توسعه و تعالی را به ارمغان بیاورد؛ چنان که به رغم انجام سرمایه  گذاری های فراوان، در تمام دوره های گذشته، همچنان از بخش زیادی از آثار و ثمرات توسعه یافتگی محروم هستیم. بدین روی او تغییر نگرش نسبت به ساختار برنامه در تدوین برنامه چهارم را سرلوحه پیگیری های خود قرار داد و در این راه از هیچ فرصتی درنگ نمی کرد و حتی در واپسین لحظات حیات (آخرین شب حیات) در این خصوص می گفت و می نوشت.

 

 

دکتر محسن رنانی

 

  • دکتر حسین عظیمی با توجه به ویژگی های علمی و اخلاقی نه تنها به یک سرمایه انسانی و ملی تبدیل شد بلکه از این مرز نیز فراتر رفت و به یک "سرمایه نمادین" برای همه ایرانیان تبدیل شد. ما باید از این سرمایه نمادین برای توسعه و پیشرفت کشور بهره ببریم.
  • نه دکتر عظیمی اندیشه‌ای دولت‌محور داشت و نه کسانی که با او کار می‌کردند یا اکنون اندیشه او را ترویج می‌کنند. مرحوم عظیمی البته به مفهوم اقتصاد کاملا‌ آزاد (که برخی از ما تصورات ساده‌ای از آن داریم) معتقد نبود اما به اقتصاد دولتی هم معتقد نبود. من در دو سه سال آخر حیات دکتر عظیمی که ارتباط منظم‌تری با او داشتم این نکته را درک کردم. حسین عظیمی واقعی با برداشت رایجی که از او وجود دارد فاصله زیادی داشت.

 

  • مرحوم دکتر عظیمی، اقتصاددان عدالت‌محور بود اما عدالتی که منظور او بود از نوع عدالت فراگیر بود که آزادی و دموکراسی نیز جزئی از آن بود و بد نیست به عنوان یک جمع‌بندی بگویم که اکنون نیز همین علم اقتصاد ارتدوکس یا کلا‌سیک ـ یعنی علم اقتصاد رایج و مسلط ـ نیز هم در نظریه و هم در عمل به این نقطه رسیده است که بدون تحقق سطح مناسبی از عدالت، اقتصاد بازار نیز شکست خواهد خورد (برای بحث بیشتر در این زمینه، خواننده علا‌قه‌مند می‌تواند به این مقاله مراجعه کند: <سرمایه اجتماعی، حلقه پیوند عدالت و اقتصاد>، محسن رنانی، مجموعه مقالا‌ت چهارمین همایش < دولت و عدالت اقتصادی: دیدگاه‌ها، روش‌ها و عملکردها>، چهارمین همایش دو سالا‌نه اقتصاد ایران، آذر 1386، پژوهشکده اقتصاد دانشگاه تربیت مدرس.)

 

دکتر محمد حسین پوریانی

دکتر عظیمی معتقد است که بشر در طی تاریخ با سه نوع خاص از معرفت و شناخت؛ یعنی معرفت فلسفی، عرفانی و تجربی سروکار داشته است. معرفت فلسفی به چند و چون کلیت هستی پرداخته، معرفت عرفانی به رمز و راز شناخت خود خویش انسانی مشغول بوده، و معرفت تجربی، یا علم، به کشف قانونمندی های پدیده های مشخص و جداگانه طبیعت پرداخته و این قانونمندی ها را در سازگاری امور با خواست ها و نیازمندی های انسان به کار گرفته است.

وی اشاره می کند که بشر در تمامی دوران حیات خود با هر سه نوع معرفت سروکار داشته است، اما ممیزه دوران جدید تاریخ بشری که تحت عنوان تمدن صنعتی شناخته شده، در این نکته خلاصه می گردد که در این دوران برگشوده شده باب معرفت تجربی (علم)، گسترش اعجاب انگیز و بی سابقه این نوع از معرفت، و کاربرد همه جانبه آن در زندگی تأکید اساسی شده است. وی تأکید می کند، در دوران تاریخی جدید، قاعده این است که ظرفیت ها در « آحاد انسانی » جوامع نهفته است، نتیجه آنکه اگر استفاده لازم از ظرفیت صورت نمی گیرد، مانع عمده این عدم استفاده در ناسازگاری، نهادهای فکری، سازمانی و مادی این جوامع است.

پس ظرفیت بالقوه و تاریخی، نیز در تک تک انسان های جامعه ما و در خلاقیت و استعدادهای انسان های ما برای شکوفایی معرفت تجربی، نهفته است « لذا اگر در مقیاس توسعه در نقطه پایینی قرار داریم، دلیل اصلی این ناشکوفایی در این واقعیت نهفته است که نتوانسته ایم این استعدادهای بالقوه را شکوفا سازیم. در این راستا است که مسئله مشارکت وسیع مردم برای تحقق فرایند توسعه از قانونمندی های اساسی زندگی و از ضروریات اصلی است. پس، بر اساس این قانون اصلی، کشور ما، همانند تمامی جوامع امروزی، جز از طریق تقویت مشارکت فراگیر تک تک اعضای جامعه امکان تحقق توسعه را به دست نخواهد آورد و در چنین شرایطی به صورت جامعه ای وابسته، متزلزل، بحران زده و دور از آرامش و آسایش انسانی باقی خواهد ماند ».

 

دکترمحمد ستاری فر

یکی از ویژگی‌هایی که مرحوم دکتر عظیمی داشت، جامع‌نگری ایشان بود. ایشان هم در دانشگاه تهران و هم در انگلستان خوب درس خوانده بود و تکنیک‌ها را خوب می‌شناخت. ایشان شرایط محیطی را هم خیلی خوب می‌شناخت، به همین دلیل راه‌حل‌هایی که ارائه می‌کرد با راه‌حل‌های اقتصاددان‌های دیگر متفاوت بود. یک اقتصاددان بزرگ، اقتصاددانی است که شرایط محیطی را خوب بشناسد، تاریخ را خوب بشناسد و با استفاده از آن بتواند از تکنیک استفاده کند و راه‌حل مناسب ارائه کند. ایشان به تاریخ، فرهنگ و سیاست مسائل داخلی جهانی کشور خوب اشراف داشت و راه‌حل ارائه می‌کرد. من این ویژگی‌را در کمتر اقتصاددانی دیده‌ام.

یک وجه دیگر دکتر عظیمی، وجه انسانی ایشان بود. ایشان بسیار انسان فروتن و متواضعی بود، و صدق و صفای زیادی داشت. در نشست‌هایی که برقرار می‌شد کسی احساس نمی‌کرد که خودی و غیرخودی است. ما کم کسی در اقتصاددانان داریم که خود را در گروه‌های مختلف قرار دهد و بتواند در جاهای مختلف و یا در دفاتر مختلف سازمان برنامه که به تخصص‌ها و تجارب مختلف نیاز داشت و دارد، فعالیت کند ولی دکتر عظیمی این توانایی را داشت هم از نظر علمی جامع‌نگری لازم را داشت هم از نظر انسانی و عاطفی می‌توانست خیلی خوب ارتباط بگیرد. ایشان نگاهش بسیار انسانی بود، راهکارهایش انسانی بود.

  • در قلمرو فکری و اندیشه‌ای گرچه رشته تحصیلی‌اش اقتصاد بود اما احاطه کاملی بر علوم اجتماعی، جامعه‌شناسی و تاریخ داشت.
  • " عظیمی مانند اقتصاددانان اولیه همچون اسمیت، مالتوس، ریکاردو و مارشال جامع‌نگر بود و به فلسفه، فرهنگ و سیاست مسلط بود. "
  • تکریم عظیمی عملیاتی کردن عقاید اوست.
  • در قلمروی فکری و ارزشی، او تعصب زیادی نسبت به کشور و وطن داشت و غیرتمندی باشکوهی نسبت به مردم نشان می داد. در قلمروی فکری و اندیشه ای گرچه رشته تحصیلی دکتر عظیمی اقتصاد بود اما احاطه کاملی بر علوم اجتماعی، جامعه شناسی و تاریخ داشت.

 

دکتر عباس شاکری

 

  • "عظیمی نظریات غربی را خوانده بود و به آن‌ها تسلط داشت و با توجه به فروض و شرایط موجود در کشور خودمان باز تولید و بومی می‌کرد. این از خصوصیات منحصر به فرد ایشان بود.
  • "در عین حال که از تحلیل‌های متعارف کمّی و ساده مطلع بود، از برخورد سطحی با مسایل اقتصاد و توسعه ایران اجتناب می‌کرد و اعتقاد داشت باید همه موانع نهادی و تنگناهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را در تحلیل‌های اقتصادی منظور کرد "

 

دکتر جمشید پژویان

  • او یک اقتصاددان توسعه‌نگر بود و به همین دلیل مسائل ساختاری برای او از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار بودند. او اقتصاد ایران را به درستی می‌شناخت و عده‌ای تصور می‌کردند که تاکید فراوان دکتر روی دیدگاه‌های توسعه، او را از اقتصاد نوین دور کرده در حالی که دکتر ضمن تأکید بر دیدگاه‌های خود از اقتصاد نوین غافل نبودند.
  • حسین عظیمی حتی در شناخت تکنیک های مدرن اقتصادی در سطح اقتصاددانان برتر کشور بود.

 

دکتر جواد فرشباف ماهریان

  • از لحاظ توسعه‌ای نیز به این اعتقاد داشت که در کشور ما هیچ‌یک از مدل‌های غربی، بانک جهانی یا صندوق بین‌المللی پول جوابگو نخواهد بود. باید مدلی خاص و متناسب با شرایط اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی ایران ترسیم کرد و آن را بومی کرد و در آن راستا به حرکت توسعه کشور ادامه داد
  • او از جمله اقتصاددانان ژرف‌نگر توسعه بود که در عین حال با تکنیک‌ها و روش‌های خاص خود مفاهیم را به سادگی بیان می‌نمود. ایشان به زبان ساده به دنبال طرح و بیان ایده‌هایش بود. او به بسته‌های اقتصاد غربی که به صورت تقلیدی در اقتصاد کشور پیاده می‌شد، اعتقادی نداشت. ضمن این که به آخرین دستاوردهای علمی توجه داشت...

علی میرزایی

"عظیمی از توسعه غولی رام نکردنی نساخت. از اول گفت توسعه مستلزم سازماندهی‌های سیاسی اقتصادی است.

دکتر عباس عصاری

دکتر عباس عصاری از خویشاوندان ایشان که توصیه کرده بود، مسئولیت در سازمان مدیریت و برنامه ریزی وقت را نپذیرند، در جواب شنیده بود: «فکر می‌کنم چون با توجه به بیماریم زمان محدودی برای خدمت در اختیار دارم، حیفم می‌آید که از این زمان استفاده نکنم. راز عظیمی این است که بیش از هر چیز یک فرد ایرانی بود و برایش ایرانی کشاورز یا سیاستمدار تفاوتی نمی‌کرد. تواضع و فروتنی دکتر نسبت به همه زبانزد بود»

دکتر محمد ایمانی راد

"عظیمی اعتقادی به علم اقتصاد واحد نداشت و معتقد بود که علم اقتصاد در کشورهای در حال توسعه (در حال گذر) همان اقتصاد توسعه است و تدریس نظرات غیر توسعه‌ای کشورهای غربی برای کشورهای در حال توسعه کاربرد ندارد. از این‌رو، وی معتقد بود که باید از نظرات شکل گرفته در غرب استفاده کرد ولی بایدآن‌ها را بومی و توسعه‌ای کرد. بسیاری از تئوری‌های غربی نامناسب هستند که باید کنار گذاشته شوند. در این خصوص مهارت دکتر عظیمی در الک کردن اندیشه‌های علمی بود. وی به خوبی در انطباق دادن نظریات اندیشمندان توسعه در بعد از جنگ جهانی دوم با شرایط اجتماعی- اقتصادی ایران مهارت داشت و به خوبی عدم تطابق بسیاری از نظریات را بیان می‌کرد. "

دکتر وحید محمودی

 

  • او اعتقاد داشت باید چشم‌انداز مشترکی از توسعه یافت. چشم اندازی که اکثریت قریب به اتفاق جامعه آن را پذیرفته باشند؛ لذا اقدام به برپایی «همایش چالش‌ها و چشم‌اندازهای توسعۀ ایران» با مشارکت سازمان‌ها، مراکز تحقیقاتی و اندیشمندان مختلف نمود.
  • " یکی از صفات برجسته دکتر عظیمی ذهن و تفکر نظام‌مند و قدرت تحلیلی بسیار بالای او بود. برخورداری از این مزیت در کنار تسلط بالای او به مبانی تئوریک و قانونمندی‌های اقتصاد توسعه و شناخت بی‌نظیر او از جامعه ایران او را به یک اقتصاددان بی‌بدیل برای کشور تبدیل کرده بود.

دکتر عظیمی نه به سان پولانی در کتاب معروف "دگرگونی بزرگ" بازار آزاد را همچون دشمن انسانیت می دانست و نه در مقابل همچون هایک در کتاب "راه رقیت" به یکسره مزیت های دولت را نادیده می گرفت. او همانند آمارتیا سن معرفت روشنی از آموزه های اسمیتی داشت. بازار را به عنوان نظم پایه ای قبول داشت ولی در عین حال به نقش بی بدیل دولت در هدایت امر توسعه ای کشور نیز اهتمام ویژه ای داشت. ایشان بیان می کنند در دنیای سنتی به عنوان یک دوران تاریخی "فرمان اشرافیت و سنت" پایه گذار اقدامات بود. اما در دنیای مدرن این دو پایه کاملا فروپاشیده و در این دنیا ما چهار محور برای ساماندهی اقتصاد داریم که عبارتند از پیگیری نفع شخصی، تکیه بر عقلانیت فردی، تکیه بر اقتدار علم و نوآوری. اساسا" در این دوران جدید فرمان در امر اقتصادی قابل فهم نیست. در حقیقت در اقتصاد مدرن فرمانی را به جزء فرمان بازار نمی شناسیم. به بیانی دیگر او معتقد است دولت باید به تدریج از دولت سنتی (متکی بر فرمان سنت) به دور شده و به سوی دولت مدرن (متکی بر اداره امور بر پایه مشارکت فراگیر تشکل های غیر دولتی) حرکت کند. ایشان در همین راستا باز اشاره می کنند که مشروعیت ساختار سیاسی سنتی که متکی بر اشراف بوده باید در دوران مدرن به دو مشروعیت حاکمیت علم در امور علمی و مشروعیت آراء عمومی در امور غیر علمی تغییر یابد. بر همین اساس معتقد هستند که دولت در کشور های در حال توسعه باید دولت تغییر باشد.

دکتر عظیمی اعتقاد داشت بدون حمایت دولت امر توسعه و صنعتی شدن اتفاق نمی افتد و  تاکنون هیج جامعه ای  هم بدون حمایت موثر دولت توسعه نیافته است. لذا بنا به اهمیت نقش دولت باید با پذیرش موازین علمی-فنی به بازسازی و نوسازی آن بپردازیم. چرا که ایشان به جد معتقد بودنداگر ساختار سیاسی و بروکراسی تناسب با هدایت توسعه نداشته باشد فرصت های توسعه از بین می رود.او می گوید دولتی می تواند توسعه گرا باشد که دارای دو خصلت نوگرایی و تمایل به دنیای نوین و قدرت حفظ ثبات نسبی باشند.

دکتر عظیمی و همفکران او به حکمرانی خوب یا نظام تدبیر شایسته ای اعتقاد دارند که بر پایه سه ضلع دولت، نهادهای مدنی و بازار استوار است. تعامل تعریف شده و صحیح نهاد دولت ، نهادهای مدنی و بازار می تواند زمینه ساز دستیابی به توسعه پایدار گردد. به عبارت دیگر برای دستیابی به توسعه پایدار باید نقش و جایگاه و وزن هر سه نهاد به رسمیت شناخته شوند و روی یک پلاتفورم روشن و با حضور هر سه نهاد به سمت توسعه پایدار حرکت کرد. لذا برای دستیابی به توسعه پایدار نیازمند باز مهندسی مأموریتی و فرآیندی نهادهای سه گانه مذکور هستیم، به گونه ای که هر کدام در جای اصلی خود قرار گرفته، مأموریت نهادی خود را به عهده گرفته و در تعاملی نظام مند در جهت دستیابی به توسعه پایدار ملی حرکت کنند.

  • دکتر عظیمی دولت گرا نبود اما به نقش نهادی دولت در توسعه اقتصادی عمیقا اعتقاد داشت. دکتر عظیمی ژرف اندیش و آینده نگر و در عین حال واقع بین بود. ایشان به نقش سلبی و ایجابی دولت توجه توامان داشت و به خوبی اگاه بود که اقدامات نابخردانه دولت ها چه بلایی بر سر اقتصاد و مردم می آورد.

 

  • آمار تیاسن و عظیمی هر دو در بستر فرهنگ آسیایی بزرگ شده اند و به خاطر درک بهتر و عینی تری که از خصلت های این فرهنگ دارند دیدگاه های آنها برای توسعه این گونه کشورها بهتر قابلیت عملیاتی شدن دارد.

 

  •   آمار تیاسن و عظیمی هر دو قائل به ترکیب خردمندانه ای از دولت و بازار هستند و معتقدند دولت و بازار هر کدام باید جایگاه واقعی خود را در اقتصاد داشته باشند و تناسب میان آنها به درجه کارایی هر فعالیت اقتصادی یا اجتماعی بستگی دارد.
  • در میان اقتصاددانان معاصر توسعه می توان به رابطه وثیق و فصل مشترک بسیار میان دیدگاه های پروفسورآمارتیا سن اقتصاددان شهیر هندی و برنده جایزه نوبل اقتصاد در سال ۱۹۹۸ و زنده یاد استاد حسین عظیمی اقتصاددان شهیر و معلم توسعه ایران اشاره کرد. درست است که دکتر عظیمی خیلی مجال ارائه دیدگاه های خود را در محافل علمی بین المللی پیدا نکرد، اما بدون تردید مباحث و دیدگاه های ایشان اندازه بین المللی دارد و در ادبیات توسعه مباحثی نو است. دکتر عظیمی را می توان در مقیاس بین المللی در دسته اقتصاددانان انسان گرا (گروه UNDP) همچون آمارتیا سن، محبوب الحق، سودهیر آناند و... قرار داد. در این فرصت کوتاه تلاش می شود به ویژگی های مشترک، دیدگاه های مشترک و احیاناً نکات افتراق دیدگاه های این دو اقتصاددان بپردازیم.

 

  • همانطور که قبلاً اشاره شد اولین گام در مباحث توسعه و برنامه ریزی توسعه ارائه تصویری روشن از هدف و مفهوم توسعه است. دکتر عظیمی نیز مانند سن اعتقاد دارد «قبل از اینکه از برنامه توسعه حرف زد باید ابتدا توسعه را معنا کرد و مفهوم دقیق آن را دریافت.»۷ توسعه چیزی جز افزایش دامنه انتخاب انسان نیست و بر این مبنا سن فرآیند گسترش آزادی های انسان و افزایش دامنه انتخاب انسان را حرکت در مسیر توسعه یافتگی می داند و توسعه را برخورداری انسان ها از زندگی دلخواه تعبیر می کند. اگر بر همین قیاس سیری تاریخی به دیدگاه های عظیمی داشته باشیم ملاحظه می شود که در ابتدا به رغم تاکید خاص و پررنگ بر نیروی انسانی نوع نگاه ایشان نیز به انسان به خاطر اهمیت بی بدیل او در فرآیند تحقق توسعه اقتصادی بوده است به عبارت دیگر با وجود محوریت قائل شدن برای نیروی انسانی و توسعه انسانی باز نگاه او به انسان یک نگاه ابزاری بوده است. به تدریج در آثار مکتوب او حرکت از تاکید خاص بر توسعه اقتصادی را به نگاهی جامع و بسیط تر به توسعه می یابیم، به گونه ای که در این سال های آخر حیات او، دیدگاه هایش به نگاه سن که فرآیند گسترش آزادی های انسانی و کرامت انسانی را هم ابزار و هم هدف توسعه می داند نزدیک تر می شد.


    عظیمی در همین راستا بیان می دارد که «راه توسعه را خود مردم پیدا می کنند و کسی حق ندارد به عنوان حکومت راه توسعه را به مردم تحمیل کند. دولت فقط وظیفه دارد که ابزار ممکن را برای مردم مهیا کند.»۸ از نظر روش شناسی توسعه، نمی توان به هدف و روش (ابزار) نگاه انتزاعی و منفک داشت. باید الزامات، اقتضائات و جوهره های هدف در روش ملحوظ و پررنگ باشد. از نقاط قوت رویکرد سن همین اتصال ناگسستنی و زیبای ابزارها و هدف توسعه است. بالندگی دیدگاه های عظیمی هم در همین مسیر بود به گونه ای که به صراحت می گوید «هنوز بعضی این را نفهمیده اند که هدف و روش به هم وصل است.» همانطور که اشاره شد عظیمی معتقد است اگر آزادی عمل به مردم داده شود مردم در مسیر ساختن زندگی دلخواه خود قدم برخواهند داشت یا به تعبیر ایشان «توسعه در تمدن حاضر متکی بر خلاقیت تک تک انسان ها و سرمایه انسانی است، توسعه متکی بر این است که فضای ایدئولوژیک برابری و آزادی و فضای علمی و کاربردی برای خلاقیت، کار و تلاش انسانی وجود داشته باشد و بدون این چنین سرمایه انسانی و بدون ایجاد اینچنین فضاهای زندگی برای مردم، تحقق توسعه ممکن نیست.» یا در جای دیگری می گوید «هیچ چیز به اندازه این که باور کنیم انسان موجودی زنده است و فکر می کند در ایجاد توسعه نقش ندارد. باید بپذیریم که اگر او آزاد باشد قله توسعه را فتح می کند.» بنابراین، دیدگاه این دو اقتصاددان به توسعه دیدگاه دوستانه، نرم افزاری و اخلاقی به توسعه است. به بیان دیگر نگاه آنها نگاهی انسان گرا و آزادی محور به توسعه است.

 دولت و بازار

    سن و عظیمی هر دو قائل به ترکیب خردمندانه ای از دولت و بازار هستند و معتقدند دولت و بازار هر کدام باید جایگاه واقعی خود را در اقتصاد داشته باشند و تناسب میان آنها به درجه کارایی هر فعالیت اقتصادی یا اجتماعی بستگی دارد. عظیمی همانند سن معتقد بود «اقتصاد نباید دولتی باشد اما دولت نیز نباید از مردم غافل شود.»۱۵ او صراحتاً به نقش کلیدی و مؤثر دولت در فرآیند توسعه اقتصادی تاکید داشت و معتقد بود «افتخار توسعه یافتگی نصیب دولت ها است، باید علت عقب ماندگی را نیز در آنجا جست وجو کرد»۱۶ او شش مولفه را برای دولت یا حکومت لازم می دانست.۱۷

  1. ثبات ساختاری
  2. نقش پذیری علمی
  3. ماهیت توسعه ای
  4. پاسخگویی مدنی
  5. شایستگی اجرایی
  6. جایگاه متناسب بین المللی


    وی ضمن تمایز قائل شدن میان حکومت های مقتدر (به لحاظ توسعه ای) و حکومت دولت سالار، میزان اقتدار حکومت را در درجه کارایی دخالت هایش می دانست و ساختار سیاسی دولت سالار که اصالت انسانی را باور نداشته و حوزه دخالت خود را بسیار وسیع می داند، رد می کند.۱۸نظام حمایتی از موارد دخالت دولت در زمانی است که تامین امنیت، سلامت و حداقل نیازهای اساسی زندگی برای شهروندان ضروری می نماید. لذا وجود نظامی که تهدیدات مختلف طبیعی و اجتماعی را خنثی می سازد ضروری است. دکتر عظیمی ضمن تاکید بر نقش دولت در ایجاد امنیت اشاره می کند که «سلامت ما و سلامت تک تک آحاد این جامعه در گرو حمایت سریع و وسیع از این توده عظیم انسانی است» و «لازم است که برنامه های توسعه کشور بر اساس وضعیتی متعادل از افزایش تولید و رسیدگی به محرومان استوار شود.»۱۹ بنابراین سن و عظیمی قائل به آزادی های اقتصادی در کنار تامین حداقل نیازهای اساسی زندگی بودند. در همین راستا هر دو به تاسی از آدام اسمیت در کنار تقدیس «نفع شخصی» به حضور عنصر «اعتماد» در نظام بازار و مبادله و معامله تاکید داشتند و پویایی و سلامت نظام بازار را در ضرورت همراهی و همگامی این دو عنصر می دانستند.

خودباوری و الگوی بومی توسعه

    سن معتقد است عنصر مشترک و کاتالیزور توسعه را باید در درون فرهنگ هر جامعه جست وجو کرد، چرا که به زعم ایشان همه فرهنگ ها این استعداد و قابلیت را در درون خود دارا هستند که بتوانند بستر و تکیه گاه توسعه قرارگیرند. یکی از محورهای اصلی بحث دکتر عظیمی در توسعه اقتصادی نیز مسئله فرهنگ و فرهنگ مناسب توسعه است. وی عنوان می کند رسیدن به توسعه اقتصادی الزاماً نیازمند هویت مستقل فرهنگی است. نکته مهم این است که عظیمی نیز همانند سن هیچ گاه از جایگزینی فرهنگ آن جامعه با فرهنگ غرب سخن نمی گوید و موشکافانه تاکید می کند که «راه حل تحول فرهنگی را باید در خود فرهنگ جست وجو کرد و باید ویژگی های فرهنگی مناسب توسعه را از دل فرهنگ خود بیرون کشید و تقویت کرد. به طور خلاصه هر دو ضمن مهم شمردن نقش فرهنگ در توسعه تاکید دارند که باید هر جامعه ای با توجه به قابلیت ها و هویت مستقل فرهنگی خود راه توسعه خویش را بپیماید و تحقق آزادی های پنج گانه را نیز در بستر فرهنگ بومی ممکن می دانند. به عبارت دیگر هر دو منادی بازگشت به خویشتن بوده و راه برون رفت از توسعه نیافتگی را تکیه بر هویت فرهنگی خویش می دانند.

ترسیم آینده بر مبنای «آینده نگری» و نه «پیش بینی»

    دیدگاه سن و عظیمی در برنامه ریزی توسعه یک دیدگاه مبتنی بر «آینده نگری» است. آینده نگری یک حرکت فعال است، اما پیش بینی یک روش منفعل است. آینده نگری بی پروا است. پیش بینی محتاطانه است. در آینده نگری پست دیده بانی ما در آینده است. در پیش بینی پست دیده بانی ما در حال است. در آینده نگری متناسب با هدف در جست وجوی ابزار و فراهم نمودن تمهیدات لازم هستیم، اما در نگاه مبتنی بر پیش بینی متناسب با وضع موجود در جست وجوی ابزار هستیم. به عبارت دیگر، در آینده نگری نگاه ما معطوف به «هدف» است و در پیش بینی معطوف به «وضع موجود».یکی از دلایلی که دکتر عظیمی با برنامه پنج ساله دوم توسعه که مدل کلان اقتصادسنجی داشت مخالف بود این بود که این برنامه مبتنی بر پیش بینی بود. اساساً در تدوین برنامه های توسعه در ایران بیشتر دید «پیش بینی» حاکم بوده است تا «آینده نگری». رویکرد آزادی محور سن یک دید آینده نگری را در برنامه ریزی توسعه دیکته می کند.

نهادگرایی و مردم سالاری

    در آثار این دو استاد و نوع نگاه سیستمی آنها به توسعه، نهادگرایی جایگاه ویژه ای دارد. بدون نهادسازی و توسعه ای کردن نهادهای موجود امکان گسترش آزادی ها و تعقیب ماموریت های توسعه ای ناممکن است. نهادهایی چون دولت، بازار، جامعه مدنی و... باید در جایگاه واقعی خود قرار بگیرند تا بتوانند متناسب با وظیفه خود و با یک رابطه تعاملی در مسیر توسعه ایفای نقش کنند.

 به زعم سن، با نگاه ابزاری، آزادی و حقوق مدنی جزء مهمی در تدوین و اجرای سیاست های اقتصادی است. به بیان دیگر از دید سن باید به مردم سالاری به خاطر اهمیت مستقیم آن در ارتباط با تقویت قابلیت ها، نقش ابزاری آن در بالا بردن میزان شنوایی حاکمیت و نقش نهادی آن در درک نیازها توجه کرد. بنابراین سن ضمن تاکید بر اهمیت نقش ابزاری آزادی سیاسی در تقویت رشد و توسعه اقتصادی بیان می کند که آزادی سیاسی فی النفسه از اهمیت برخوردار است. دکتر عظیمی نیز به صراحت از «حکومت پاسخگو» سخن می گوید و حتی اذعان دارد که «کشورهایی که از تولید سرانه بالا برخوردارند به نحوی در سال های دور این شعار را که توسعه به یک نظام سیاسی مدرن نیاز دارد عملی کرده اند.»۲۰ او بر مبنای نظری مشروعیت حکومت و پذیرش آن توسط مردم نیز بر ابزارها و نهادهای مردم سالاری چون احزاب، سازمان های مستقل، تشکل های سیاسی و صنفی و مانند آن تاکید دارد۲۱، و در همین راستا بیان می کند «گسترش علم و به کارگیری آن نیازمند بسیج تک تک انسان ها است، این اتفاق نمی افتد مگر در یک جامعه مدنی قوی که حقوق انسان ها رعایت شود و امنیت و آزادی وجود داشته باشد.»۲۲ بنابراین در منظر این دو اندیشمند عنصر مردم سالاری جزء لاینفک حرکت به سمت توسعه یافتگی است و آزادی های سیاسی بالذاته منشاء ارزش و از ارکان اصلی فرآیند توسعه است و عدم وجود آن یکی از نشانه های توسعه نیافتگی است و همین طور، به عنوان یک نگاه ابزاری، بهره وری عوامل تولید نیز متاثر از محیطی است که عاملین اقتصادی در درون آن تصمیم به سرمایه گذاری و مشارکت در عرصه فعالیت های اقتصادی می گیرند و قابلیت و توانایی های خود را در عرصه فعالیت های مختلف به کار می برند. بنابراین به قول دکتر عظیمی «توسعه اقتصادی بدون همراه شدن با نهاد سازی جامعه مدنی اصلاً شدنی نیست.»

  • توصیه عظیمی استقرار نظام آموزشی بود که بتواند انسان نو و توسعه‌ای تربیت کند. انسان‌هایی با احترام به قانون، احترام به حقوق دیگران، نظم پذیری، روح خلاقیت و نوآوری، مناعت طبع، روح مشارکت طلبی و پرهیز از تک‌روی و دیگر آموزه های توسعه‌ای ...

 

دکتر یداله دادگر

«از نظر شخصیتی انسانی وارسته، سلیم‌النفس و صمیمی بود. تقاضای علمی و پژوهشی افراد و مؤسسات را به آسانی می‌پذیرفتند. در همه احوال، تواضع علمی وی مانع می‌شد که کوچک‌ترین انتظار را از قدردانی نسبت به خدماتشان حتی در حد یک تشکر ساده داشته باشند. با وجود رده‌های بالای علمی و سوابق درخشان خدمت به جامعه، ادعایی نداشتند و برای خود رده‌بندی، حریم و حدود، مدرک و شخصیت ویژه ای از این بابت قائل نبودند.»

دکتر بایزید مردوخی

  • " همیشه از یک قدرت متقاعدسازی برخوردار بود و در همه ایجاد اعتماد می‌کرد. چنین قدرتی برخاسته از وسعت دانش و آگاهی او بود که مستمع را مجذوب می‌کرد. در جلساتی که نظرات مختلف به گونه‌ای ارایه می‌شد که اصطلاحاً با هیچ نخ تسبیحی نمی‌شد آن‌ها را با هم جمع کرد، دکتر عظیمی این توان را داشت که یک جمع‌بندی اقناع کننده و قابل قبول از همه نظرات ارایه کند... وی توسعه را با توجه به ویژگی‌های جامعه ایران تعریف می‌کرد... "
  • «دکتر عظیمی ثمره محیط مناسب علمی بود و یک خصلت انسانی ویژه و برجسته نیز داشت که من در کمتر انسانی دیدم، و آن خصلت این بود که در طول بیست‌وپنج سال آشنایی من با وی، هرگز نشنیدم کسی را با صفات منفی یاد کند.
  • عظیمی بر پایه یافته های خود به این نتیجه رسیده بود که برنامه ریزی جامع امری محال و غیرممکن است.

 

دکتر مهدی بهداد(ایجی)

حسین عظیمی و مسئله قانون

ضرورت توجه به قانون در آثار مرحوم عظیمی تا جایی پیش رفته که ایشان تدوین قوانین متناسب با شرایط اقتصادی کشور را به عنوان یکی از مهم ترین بخش های نهادسازی در کشور به منظور تحقق اهداف توسعه ای بر می شمرد. مرحوم دکتر عظیمی معتقد بود که آدام اسمیت در اثر مهم خود تحت عنوان "ثروت ملل" به تبیین نکات مهمی از ویژگی های نظام سرمایه داری پرداخته به نحوی که بررسی این نکات می تواند راهگشای نوع نگاه برنامه ریزان به نظام اقتصادی و اجتماعی کشور باشد. وی معتقد بود که با توجه به اهمیت لحاظ کردن نفع شخصی مورد اتکای آدام اسمیت، در صورتی که هیچ یک از نهادهای موجود در جامعه اقدام به کنترل سرمایه داران موجود در جامعه نکنند، به زودی انحصاراتی شکل می گیرد که می تواند برای جامعه خطرناک باشد. وی در یکی از آثار خود از آثار اسمیت استفاده و بیان می کند که "منفعت طبقه سرمایه دار ضد منفعت جامعه است، بنابراین مراقب این طبقه سرمایه دار باشید. باید حواستان به آنها باشد چون منافع ایشان ضد منافع اجتماعی است. او نمی گوید اموالشان را مصادره کنید بلکه توضیح می دهد که سرمایه دار خیلی زود می فهمد دنیای رقابت به نفع او نیست و انحصار به نفع اوست؛ یعنی سرمایه دار، انحصار را دوست دارد اما جامعه، رقابت را می خواهد. او حتی مثالی می زند و می گوید محال است که ۵ صاحب سرمایه برای عروسی فرزندان شان جمع شوند و در مجلس عروسی حرف و صحبت شان به احتکار و انحصار نینجامد و ختم نشود."

به نظر می رسد که نگاه آن مرحوم به مقوله سرمایه و نفع شخصی هیچگاه نگاه منفی نبوده و طبعا در چارچوب اندیشه های مارکس قابل تبیین نیست؛ به همین اعتبار می توان گفت که دکتر عظیمی به مقوله نفع شخصی توجهی خاص داشت لیکن معتقد بود که نفع شخصی به تنهایی نمی تواند مبین تحقق اهداف اجتماعی در کشور نیز باشد. هرچند که ایشان معتقد بود که نبایستی این مسئله همراه با برخوردهای غیرمتعارف با سرمایه (که باعث فرار سرمایه می شود) باشد. ایشان در بخش دیگری از آثار خود می گوید: "مراقب باشید نه آنکه اعدام شان کنید، اموال شان را مصادره کنید یا بیرون شان کنید. مراقب باشید که احتکار ایجاد نکنند، انحصار ایجاد نکنند، ولی تشویق شان کنید که به دنبال نفع شخصی بدوند چون وقتی به دنبال نفع شخصی دویدند اتفاقی که می افتد این است که در تولید تلویزیون یا تولیدات دیگر تکنولوژی ایجاد می شود، نوآوری ایجاد می شود، کیفیت ایجاد می شود، قیمت ایجاد می شود، تولید بالا می رود، اشتغال زیاد می شود و الی آخر. به عبارتی یک مارپیچ بازشونده توسعه ایجاد می شود."

  • شاید بتوان به جرات بر این نکته تاکید کرد که دکتر حسین عظیمی از آن دسته اقتصاددانانی است که نه تنها از تسلط کافی بر رویه های اقتصاد مرسوم برخوردار بود، بلکه به ابعاد اجتماعی تحولات اقتصادی نیز توجهی وافر داشت و همین امر نیز وی را از بسیاری از اقتصاددانان حال حاضر ایران متمایز می کرد. نگاهی به آثار و نوشته های آن مرحوم به روشنی این نکته را روشن می کند که این استاد برجسته از کمی سازی مفرط مسائل اقتصادی که امروزه مورد انتقاد برخی اقتصاددانان برجسته دنیا )که خود را اقتصاددانان فرا اتریشی نامیده اند( نیز واقع شده است عبور کرده و به مسائل ساختاری اقتصاد ایران توجه بیشتری داشته استکه در این میان می توان به تاکید بر اهمیت متغیر امنیت، رفع مشکلات ساختاری جهت افزایش شفافیت اقتصادی، رفع مشکلات ساختاری و حقوقی برای افزایش توان نظارت بر بخش های مختلف اقتصادی و در نتیجه کاهش هزینه های مبادلاتی در اقتصاد و نیز تاکید بالابر اهمیت رعایت حقوق مالکیت به عنوان حامی مهم بخش خصوصی اشاره کرد. اندیشه آن مرحوم اندیشه ای چند وجهی است یعنی از یک سو بر اهمیت رشد بالای اقتصادی تاکید دارد و آن را یکی از شروط لازم برای دستیابی به توسعه اقتصادی می داند و از سوی دیگر بر متغیر های دیگری که باعث <افزایش و حفظ> توان رقابت پذیری در اقتصاد می شود تاکید دارد که طبعا فرآیند پیچیده ای نیز است.

 

  • از نظر نگارنده، نگاه کمی- کیفی حسین عظیمی به مسائل اقتصاد ایران از جذابیت بالایی برخورداراست، به نحوی که نگاه او را در صف نگاه بزرگترین اقتصاددانان حال حاضر جهان قرار می دهد. تونی لاوسون که از معروف ترین اقتصاددانان جهان به شمار می آید در نوشته خویش تحت عنوان <بازگشت به واقعیت> به فقر نگاه کیفی در اقتصاد توجه می کند و اقتصاددانانی که بیش از اندازه تلاش می کنند تا همه چیز را کمی کنند، به ندیدن بخش بزرگی از واقعیت رفتاری انسان ها، اعم از ارزش های اخلاقی و رویکردها و تعلقات ایدئولوژیک، متهم می کند و برای آنان که علم بودن اقتصاد )و طبعا عالم بودن در رشته اقتصاد( را منوط به حضور ریاضیات در همه عرصه ها می دانند از قول استاد خویش، آمارتیاسن (برنده جایزه نوبل سال 1992( جمله ای را نقل می کند. وی می گوید: (ریاضیات تنها پایه برای علم اقتصاد نیست؛ در واقع آن )ریاضیات( اصلاپایه ای برای اقتصاد به عنوان یک علم نیست.)
  • عظیمی این نکته را به خوبی فهمیده بود که حل مسائل توسعه ای ایران تنها منوط به خوب برازش کردن مدل های آماری نیست بلکه در کنار آن عوامل و متغیر های زیادی باید دیده شود تا آن مدل آماری خوب برازش شده از قدرت پیش بینی بالابرخوردار باشد؛ ملاحظه می شود که بحث در اینجا رد کامل مدل های آماری نیست بلکه بحث آن است که این مدل ها تحت شرایطی قدرت پیش بینی بالادارند که این شرایط در ایران لزوما محقق نیست. هر اقتصاد خوانده ای می داند که اولین متغیر مهم برای مدل سازی خوب، در اختیار داشتن اطلاعات درست و قابل اتکا است. در همین شرایط اولین و بزرگترین گرفتاری برای همه کسانی که فعالیت تحقیقاتی می کنند آن است که چگونه مشکل داده های آماری خود را حل و فصل کنند؛ حال تناقض های آماری که به طور واضح وجود دارد به جای خود. شاید برای کسانی که اندیشه حسین عظیمی را متهم به غیرعلمی بودن می کنند توجه به نقل قولی که از آمارتیاسن و تونی لاوسون شد قابل تامل و قابل توجه باشد و بتواند بابی را برای تجدید نظر در نوع نگاه به اندیشه ها باز کند. اگر امروز مشاهده می کنیم که اقتصاددانان منتقد اندیشه آن مرحوم برای تبیین مساله توسعه نیافتگی اقتصاد ایران اندکی به مسائل ساختاری و نهادی توجه می کنند و این ادبیات را در نوشته ها و گفته های خویش به کار می برند، شاید به خاطر زحمات آن مرحوم و همفکران ایشان باشد و این هم جای بسی خوشحالی از یک سو و جای بسی تاسف از سوی دیگر دارد.
  • شاید در تبیین روش اخلاقی آن مرحوم ذکر این نکته خالی از لطف نباشد که مرحوم دکتر عظیمی ، برخلاف برخی از منتقدینش که در نقد ایشان از حد انصاف فراتر رفته اند، هیچگاه عقربه ساعت زندگی خود را منطبق با جهت وزش باد قدرت تنظیم نکرد و همین نکته شاخص که مورد تایید همه دوستان و حتی برخی منتقدین ایشان نیز هست حکایت از شرف، مردانگی، اعتقاد و پایبندی ایشان به اصول زندگی خویش داشت .

 

  • جالب است که با توجه به مقام علمی این استاد مرحوم است که شاگردی کردن را به یکی از افتخارات شاگردانش تبدیل کرده بود.

 

 

 

 

 

رضا انصاری

    یکی از نکات قابل توجه در باب مفهوم توسعه در ایران این است که عمدتا (توسعه) را با (آثار توسعه) یکسان فرض کرده اند و بر این اساس برنامه های توسعه ملی مبتنی بر آثار توسعه )از قبیل کاهش تورم، ایجاد اشتغال، رشد اقتصادی و...( تنظیم شده است. که این خود نشان از عدم درک عمیق مفهوم توسعه در کشور است و این مهم، کلیدی ترین نکته ای است که در بازخوانی اندیشه های مرحوم دکتر عظیمی می بایست بدان اشاره کرد. وی مفهوم توسعه را در ارتباط با مفهوم تمدن مطرح می کند و تمدن را (مجموعه ای از دستاوردهای مادی- معنوی انسانی) می داند که انسان ها در جهت شکوفاسازی یک اندیشه اساسی و در مسیر ساماندهی زندگی ایجاد می کنند و خمیر مایه شکل دهنده تمدن را (بصیرت و نگرش انسانی)می داند که مبتنی بر یک یا چند اندیشه اساسی است و با زوال آن اندیشه یا اندیشه ها سقوط تمدن شکل گرفته رقم می خورد. با این دیدگاه اندیشه های اصلی هر تمدن برای آن ظرفیت خاص ایجاد می کنند که این ظرفیت در مرحله آغاز بالقوه است و به منظور بالفعل شدن این ظرفیت ها <نهادسازی> امری است ضروری. یعنی می بایست پس از شکوفایی تمدن جدید نهادها و زیرساخت های متناسب با مسائل فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و علمی ایجاد و یا اصلاح کرد تا فرصت بهره برداری جامعه از شکوفایی تمدن جدید فراهم آید. آنچه که در طرح این بحث مهم است، زوال یک تمدن و شکوفایی تمدنی دیگر نمی باشد بلکه نکته اساسی در اینجاست که در فرآیند شکوفایی یک تمدن جدید، زیرساخت ها و نهادهای تمدن قدیم در مقابل اندیشه و بصیرت تمدن جدید صف آرایی می کنند و از همین جا فرآیند توسعه معنا و مفهوم می یابد.

   
    
    در واقع فرآیند توسعه عبارت است از <تقابل نهادها و زیرساخت های تمدن قدیم با اندیشه و بصیرت جدید.> بر اساس این دیدگاه الگوی توسعه ملی با این نکته اساسی معنا می یابد که چگونه می توان این تقابل و تعارض را مدیریت کرد و در واقع الگوی توسعه ملی ارائه برنامه برای مرتفع نمودن این منازعات است.

 

    وی معتقد است جامعه ای توسعه یافته است که نهادهای متناسب با اندیشه دوران تاریخی خود را ساخته باشد و جامعه ای توسعه نیافته است که نهادهای متناسب با دنیای جدید در آن شکل نگرفته باشد و به عبارت دیگر از نظر تمدن در زمان های گذشته زندگی می کند. بنابراین شالوده الگوی توسعه ایران را <نهادسازی> می داند و مهم ترین نهادهای شکوفاساز تمدن جدید برای توسعه کشور را به شرح زیر بیان می دارد:

1-     نهاد حکومتی مبتنی بر دموکراسی: اساسی ترین ویژگی های چنین نهادی پذیرش مشروعیت علم در امور علمی و پذیرش مشروعیت آرای عمومی در امور غیرعلمی است که لازمه آن مشارکت خلاق، واقعی و شکوفای مردم است.

2-    نهاد قضایی پاسدار حریم آزادی های مردم: مهم ترین ویژگی های چنین نهادی استقلال سیاسی از دولت است که می بایست مقتدر، قانونمند، کارا، سریع، ارزان و در دسترس عموم باشد.

3-    نهاد رسانه های جمعی: چنین نهادی در صورتی می تواند در خدمت توسعه ملی باشد که مستقل، آزاد، فراگیر و متنوع باشد.

4-    نهاد آموزش عالی: در صورتی این نهاد می تواند تضمین کننده شکوفایی خلاقیت سرمایه انسانی و در خدمت توسعه باشد که مستقل بوده و در اختیار صاحبان استعداد باشد.

5-    نهاد احزاب سیاسی: احزاب سیاسی بایستی پرورش دهنده نوآوران سیاسی باشند که بتوانند در دنیای امروز سرنوشت مدیریت امور عمومی جامعه را به نحوی سازماندهی کنند که از اتلاف منابع کشور جلوگیری شود. جامعه در اختیار نوآوران سیاسی است و سیاستگذاران کشورهای توسعه یافته، پرورش یافته در احزابی هستند که به طور سیستماتیک به پرورش نوآوران سیاسی می پردازند.

6-    نهاد موسسات نظریه پردازی: این نهاد بایستی بتواند پرورش دهنده نوآوران علمی و فکری باشد که بتوانند مبانی علمی جامعه را طرح ریزی کنند.

7-    نهاد موسسات پژوهش های کاربردی و توسعه ای: اینگونه نهادها بایستی قادر باشند پرورش دهنده نوآوران فنی ای باشند که توانایی طرح ریزی مبانی فنی جامعه را داشته باشند.

8-    نهاد مجامع و تشکیلات صنعتی، تولیدی و سرمایه گذاری: این نهادها باید بتوانند پرورش دهنده نوآوران اقتصادی باشند تا بتوانند افت های تازه فعالیت اقتصادی را به روی جامعه بگشایند. این نهادها می بایست مستقل بوده و دارای قدرت کافی در جامعه باشند.

9-    نهاد آموزش فنی و حرفه ای: این نهاد بایستی فراگیر بوده و در ارتباط مستقیم با بافت اقتصادی جامعه باشد تا بتواند پرورش دهنده نیروی انسانی مورد نیاز جامعه در بخش بهره برداری باشد.

10-نهاد آموزش عمومی: این نهاد باید فراگیر بوده و هدف آن پرورش انسان های جدید و اجتماعی کردن انسان ها باشد تا بتوانند حاملان خوبی برای فرهنگ توسعه باشند.

11-نهاد بودجه دولت: ساختار بودجه دولت باید به گونه ای باشد که متکی به فعالیت های اقتصادی مردم باشد.

12-زیرساخت های اقتصادی: این زیرساخت ها عمدتا شامل شبکه بانکی گسترده، بازار سرمایه، شبکه تامین انرژی، و... است.

13-نهادهای تامین اجتماعی: این نهادها باید معقول و فراگیر باشند که عمدتا شامل نظام بیمه های اجتماعی و فردی است.

14-نهاد دفاع و روابط خارجی: مبتنی بر تشنج زدایی از سیاست خارجی، نیروهای دفاعی کافی و پیوستن به اتحادیه های قوی اقتصادی منطقه ای است.

15-نظام پیوستگی اقتصاد در جهان: که عمدتا بر پایه عضویت موثر در سازمان های بین المللی، نظام گمرکی نسبتا باز و نظام های حمایتی اقتصادی متناسب است.

           در واقع مرحوم عظیمی برنامه توسعه ملی را برنامه چگونگی اصلاح نهادهای فوق می داند و باور دارد که توسعه ملی در گرو مشارکت خلاق مردم، علم باوری در مدیریت و اجرا و گسترش دانش تجربی است. وی معتقد است که برنامه توسعه ملی یعنی برنامه ای که مشخصا به این نهادها بپردازد و روشن کند که چگونه، با چه پولی، با چه مدیریتی و در چه زمانی این نهادها اصلاح خواهند شد.

 

هادی سیدی

علی دهقانی

 دکتر حسین عظیمی علاوه بر اینکه چراغ ذهن و اندیشه دانشجویان خود را روشن می کرد علاقه آنها را به جان شیفته خود نیز بر می انگیخت چرا که جانهای شیفته شمع وجود خود را می افروزند و علاوه بر اینکه ظلمات را می شکافند، پروانه ها را  نیز خبر می کنند. چیزی که با صد دریغ و افسوس امروزه روز نظیری و مصداقی برای آن کمتر می توان سراغ گرفت وکمتر می توان هم بر آستان اندیشه بلند و عظمت علمی استادی بوسه زد و همزمان از روح بلند و جان شیفته اش بر سر ذوق آمد، هم اندیشه را ورزیده کرد و هم روح را صفا و جلا داد. این نامه مصداقی از این تاثیر کم نظیر استاد عظیمی بر دانشجویانش است.

متن نامه دکتر حسین عظیمی در پاسخ به دانشجویانش (آقایان هادی سیدی – علی دهقانی )

دوستان عزیز، آقایان هادی سیدی – علی دهقانی

کارت تبریک نوروزی و نامه سراپا محبت شما مدتی است بدستم رسیده است. این نامه و کارت بویژه از دو جهت برایم ارزشمند بوده و هست. اولاً از جنبه شخصی که بهر حال گویای محبت صمیمانه ایست که نسبت به یکی از معلمان خود روا داشته اید. و مگر معلم می تواند چیزی ارزشمندتر از محبت دانشجویان خود داشته باشد؟

ثانیاً، از جنبه ای عمومی تر، نامه پر محبت شما گویای این نکته نیز بود که خوشبختانه، مشعل خدمت به محرومان هنوز در قلب نسل جوان ما با همهء گرمی و حرارت نورافشانی می کند. در این زمینه باید توجه داشت که انسان موجودی عجیب است و سرنوشتی عجیب تر داشته است. در برق محبت، و صفایی که در چشم کودکانمان و کودکان همه جهان هست برای لحظه ای بنگریم؟ و لحظه ای دیگر به جنگها، به خشونت ها، به ... و به این همه مصیبت هایی که با تصمیم مردان و زنان بالغ، زندگی انسانی را با اینهمه رنج عجین ساخته است بیاندیشیم؟ آنگاه می بینیم که براستی سرنوشت انسان سرنوشتی عجیب است.

موجودی که این چنین زیبا و معصوم به دنیا می آید و این چنین زشت و مملو از گناه، خشونت و بی رحمی می میرد. واقعاً این نوع زندگی مسافرتی است به حضیض ذلت و به عمق تاریکیها. و چه باید کرد؟

 امیدوارم که در معدود زمانی که به عنوان معلم در خدمتتان بوده ام بیشتر از همه چیز موفق شده باشم که گرایش محبت به انسانها و بویژه محبت به انسانهای محروم را در اذهان جوان، فعال و تلاشگرتان تقویت کرده باشم. کشور ما نیازمند تلاش و کوششی فراوان برای بازسازی و سالم سازی " اندیشه" است. و در نهایت اندیشه است که کشور و زندگی را به راه توسعه و آبادانی می کشاند و یا آنرا به مسیر فلاکت و ادبار می اندازد. اندیشه ای می تواند کشور و زندگی را به ساحل سلامت رهنمون گردد که متکی بر حفظ حرمت تک تک انسانها باشد و چنین اندیشه ای برای بارورشدن قطعاً نیازمند آزادی و آزادگی است، و صد البته که آزاده بودن به سادگی قابل حصول نیست ولی می باید در حصول آن با تمام توان کوشید. هدف اول نظام آموزشی در کشورهایی چون ایران باید کمک به باورکردن همین اندیشه آزادی و آزادگی باشد. امیدوارم که در این راه بسیار سخت موفق باشیم.

اما پُرسه این حقیر در این دیار غریب به زودی به پایان می رسد. تا یکی دو ماه دیگر به ایران باز می گردم و مجدداً در خدمت همگی دوستان هستم.

ضمناً معذرت اینجانب را در تاخیر در جواب بپذیرید.

موفق و سلامت باشید – حسین عظیمی

H.Azimi

Oxford

 

سید رحمت اله اکرمی، معاون وقت امور پشتیبانی سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور

  • دکتر حسین عظیمی عاشق ایران بود، به توسعه کشور بیش از اندازه می اندیشید، فکر می کرد، کار می کرد، می نوشت و دل می سوزاند.بارها در اواخر عمرش( که هر انسانی با وضعیت خاص بیماریش صرفاٌ بایستی به بیماری اش بیندیشد) به برنامه چهارم می اندیشید. در کنار تختش در بیمارستان دستم را گرفته بود و می گفت ما وقت نداریم، بایستی تا می توانیم تلاش کنیم.
  • دکتر عظیمی را اهل ریا و تظاهر ندیدم. دوستانش بعد از مرگش فهمیدند که مثلاٌ در فلان زمان در مراسم اعتکاف شرکت کرده است.بعداٌ متوجه می شوند که دکتر به عزاداری های مردمی و مرسوم دلبسته است و ...شاید بارها و بارها موقعیت پیش آمده بود که این گونه موارد را بیان کند اما در او ریا و تظاهر ندیدم.
  • در سدیگری که از دکتر می توان آموخت تواضع علمی او بود.... با بردباری و احترام فوق العلاده به نظرات هر شخصی (با هر مرتبه و جایگاهی) گوش می کرد و با ادب فراوان نظر خود را می گفت. اصرار جدل آمیز در بیان نظراتش نداشت و این نشانگر روح بزرگ این فرد دانشمند و دلسوز بود.

 

دکتر مصطفی معین

 

  • دکتر عظیمی از جمله متفکران و اندیشمندانی بود که به جد دغدغه توسعه همه جانبه کشور و خدمت به مردم داشت.
  • فروتنی و سخت کوشی دکتر عظیمی برای توسعه علمی کشور  سرمشق و مثال زدنی بود.

 

دکتر شیبانی

 

دغدغه اصلی عظیمی، توزیع درآمد، فقر و عدالت اجتماعی بود.

 

غلامحسین دوانی

  • عظیمی ضمن وفاداری به امر توسعه اقتصادی، به مشارکت حضور مردم در این فرایند پایبند بود و توهم تعدیلیون بانک جهانی مبنی بر توسعه از بالا را در جامعه ایرانی محکوم میکرد. او فقر و محرومیت و مصائب انسانی را لمس می کرد. مطالعات عمیق او بود که نشان داد تولید ناخالص داخلی کشور که در سال ۱۳۵۱ معادل ۲۵۰۷ میلیارد ریال بود در سال ۱۳۶۷ ( به قیمت ثابت ۱۳۵۳ ) به حدود ۲۹۶۱ میلیارد ریال رسیده و طی همین مدت جمعیت کشور از ۳۱ میلیون به حدود ۵۳ میلیون ریال افزایش یافته و لذا تولید سرانه از ۵/۸۱ هزار ریال در سال ۱۳۵۱ به ۵/۵۵ هزار ریال در سال ۱۳۶۷ کاهش یافت.
  • عظیمی معتقد بود تحقق توسعه مستلزم انسان‌هایی است که ذهن و نگرش آن‌ها متحول شده باشد و این که این انسان متحول شده نیازمند شرایط و تخصص‌های تازه ای است. بدین معنا که این انسان باید تخصص شرکت در جریان نوین تولید را داشته باشد؛ و این از طریق فرهنگ‌سازی ممکن است.(غلامحسین دوانی)

 

محسن شمشیری

مفهوم سازی برای توسعه و اقتصاد ایران و ارزیابی و طرح واژه ها و مفاهیم متعدد، در آن مقطع یک ضرورت بود و در حالی که جامعه مفاهیم نرخ ارز شناور و مدیریت شده، تعدیل اقتصادی، تثبیت اقتصادی و .... را جستجو می کرد، ارائه یک مدل تحلیلی از دکتر عظیمی، که بتواند چشم انداز یا آینده 10 تا 20 ساله اقتصاد کشور را مورد  بررسی  قرار دهد ذهن تشنه بسیاری را سیراب کرد و مانند یک بمب علمی، تمام دانشکده های اقتصادی و استادان و دانشجویان را به خود جلب کرد. همان روز کسانی که از سالن دانشکده خارج می شدند با رضایت خاصی به مفاهیم مطرح شده فکر می کردند.
در روزهای بعد نیز در هر محفل و کلاس درس و به خصوص محفل های غیر درسی، همه جا به این موضوع اشاره می شد که دکتر عظیمی، بسیاری از مسائل را در برنامه های توسعه کشور تذکر داده است. - چشم انداز اقتصاد ایران از نگاه شادروان دکتر عظیمی در سال 1372

شادروان دکتر حسین عظیمی، اقتصاددان صاحب نام کشور، مطالعات گسترده و عمیقی در باب توسعه اقتصادی و عوامل تاریخی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی ایران داشته اند و به طور مستمر به تحقیق  در زمینه های مختلف تاریخ و فرهنگ، سیاست و اقتصاد ایران علاقه مند بودند، و حتی به موضوعات آموزش و پرورش و فرهنگ به عنوان ریشه های توسعه کشور، فقر و حتی موضوعات جالبی مانند قالی بافی و مفاهیم توسعه ای مانند عمران و تاریخ ایران علاقه داشتند و در نتیجه به نکاتی در اقتصاد کشور توجه می کردند که کمتر اقتصاد دانی به آنها توجه می کرد. روحش شاد و راهش پر رهرو باد. . - چشم انداز اقتصاد ایران از نگاه شادروان دکتر عظیمی در سال 1372

 شادروان حسین عظیمی از جمله اندیشمندان و اقتصاددانانی بود که چه در کلاس درس و در جمع علاقه مندان اقتصاد و چه در سازمان برنامه و یا در بین مسوولان کشور، به صراحت از بازخوانی جدی مفاهیم سخن می گفت. به یاد نظریه پرداز اقتصاد ایران / دردمند توسعه ایران-نویسنده محسن شمشیری

محسن مومنی شریف

به یاد دارم چند سال پیش یکی از اساتید به‌نام علم مدیریت تعریف می‌کرد که به ملاقات ماهاتیر محمد رفته بودند و از ناهمواری‌های اقتصاد ایران صحبت به میان آمده بود. او با تعجب پرسیده بود: «شما مگر دکتر حسین عظیمی ندارید؟» البته ما مردم ایران دکتر حسین عظیمی را بعد از مرگش شناختیم و تا آن روز خیال می‌کردیم مادر دهر در علم اقتصاد، عالم‌تر از مرحوم دکتر نوربخش و محمد حسین‌ عادلی نزاده است! گویا اگر عزرائیل اگر چند دهه دیگر درنگ می‌کرد هنوز هم آزمون خطاهای مرحوم نوربخش ادامه داشت و کسی توانایی برکنار کردن او را نداشت حتی مجلس شورای اسلامی!از ماهاتیر محمد باید آموختن -نویسنده : محسن مؤمنی شریف

محمد ایرانمنش

ماندگاران بر عرصه های علم و اندیشه اقتصادی در تاریخ معاصر ایران-محمد ایرانمنش

  • به نظر من،مرحوم دکتر عظیمی از جمله اقتصاددانان‌ ایرانی بود که با احاطه کافی بر اصول علم اقتصاد،و با استعانت‌ از شاخه اقتصادشناسی توسعه،شناخت عمیقی از جامعه و اقتصاد ایران داشت و با نگرش اجتماعی،راه‌حل‌هایی را برای برون رفت ایران از شرایط توسعه نیافتگی ارایه می‌داد.
  • دغدغه اصلی عظیمی،توسعه ایران است. او ریشه‌ توسعه‌نیافتگی ایران را آنطور که در الگوی معروف توسعه خود مطرح می‌کند، فرهنگی می‌داند. از همین روست که آموزش، به ویژه آموزش ابتدایی در نظام فکری عظیمی، جایگاه بسیار والایی دارد.
  • به دیده عظیمی، موفقیت در گذر تاریخی جهان‌ کم توسعه یافته و چاره‌جویی عقب‌ماندگی اقتصادی، جز در سایه‌ برنامه‌ریزی صحیح و منسجم دولت امکانپذیر نیست. این امر نیز فقط در سایه اصول علم اقتصاد خرد و کلان به دست نمی‌آید. شاخه توسعه اقتصادی که جوانتر از شاخه‌های اقتصاد خرد و کلان است، به تحلیل مفصل و واقع‌بینانه‌تر عوامل توسعه‌ اقتصادی و سازوکارهای هدایت به سوی توسعه‌یافتگی‌ می‌پردازد
  • در آخرین روزهای حیاتش به همکار نزدیکش می‌گوید: «دیشب تا صبح بیدار بودم».هنگامی که دوستش با تعجب از او می‌پرسد:«شما با این حال خراب و در بستر بیماری،چرا تا آن‌ موقع بیدار بودید و استراحت نکرده‌اید؟»پاسخ می‌گوید:«دیشب‌ مقاله‌ای می‌نوشتم و اصلا متوجه گذشت زمان نشدم.وقتی به‌ پایان رسید،دیدم ساعت پنج صبح است.»بدینسان،مردی که‌ همواره دغدغه توسعه ایران را داشت،در واپسین لحظات حیات‌ خود را اردیبهشت 1382 نیز دمی از"توسعه‌"ایران غافل نماند.
  • شاید اگر بخواهیم زندگی عظیمی را خلاصه کنیم، می‌توانیم بگوییم که عظیمی عاشق مردم، و عاشق بهروزی‌ جامعه بود. از اینرو،به اندیشیدن و یافتن راه‌هایی برای رهایی‌ انسان‌ها از چنگ فقر، محرومیت و اسارت عشق می‌ورزید. و در این راه نیز عاشق آگاهی دادن به تمامی اقشار جامعه بود. از اینرو،زبان و بیانش بسیار ساده بود و رفتارش بسیار بی‌تکلف.

مهندس غلامعباس توسلی

چهره انسانی، تواضع اخلاقی و لبخند دائمی بود که واقعا هر کسی را از دیدار خودش تحت تاثیر قرار می داد.

آقای حسین سلیمیان

دکتر عظیمی سه سال (از کلاس سوم تا پنجم) شاگرد من بود. خیلی با استعداد و خوش اخلاق و مودب بود. بعد از آن هرگاه مرا می دید این بیت را برایم می خواند.

چه خوش باشد که بعد از انتظاری به امیدی رسد امیدواری

و بسیار از زحمات من قدردانی و تشکر می کرد.

دکتر راه چمنی

  • همین بس که او را دغدغه دار فقرا می نامیدند.

سیدرضا زواره ای، حقوق دان شورای نگهبان

  • دکتر عظیمی در بیان دیدگاه هایش ترس نداشت.

دکتر فریبرز رییس دانا

  • دکتر عظیمی اعتقاد به توسعه همه جانبه نهادهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی داشت.

حجت الاسلام نادی نجف آبادی

به طور معمول در کمیسیون های مجلس، نمایندگان از نظرات و پیشنهادات کارشناسان و متخصصان استفاده می کنند. یکی از کارشناسانی که زیاد در کمیسیون  برنامه و بودجه از او دعوت می شد، دکتر حسین عظیمی بود. وقتی پروژه ای یا مسئله ای برای بحث مطرح می شد با آن که اعضای کمیسیون از قبل اطلاعاتی کسب کرده و مشاهداتی داشتند، هنگام مباحثات و ارایه نظرات و پیشنهادات، اشراف و اطلاعات دکتر عظیمی را نسبت به مسئله مورد بحث بیشتر و بهتر می یافتیم و حتی او جزئیات را بهتر تبیین می کرد و معلوم بود که بر اوضاع و احوال کشور همچنان تسلط کافی و وافی دارد.

عبدالحسین نفیسی

  • همیشه بر ایرانیان خرده گرفته اند که از نظریه پردازی غفلت کرده اند. زنده یاد دکتر عظیمی کوشید این نارسایی را در حد توان برطرف کند.
  • رفتار انسانی و توام با فروتنی ایشان را که با برخورداری علمی به نقد نظرات همکاران و ارایه مشورت های سازنده می پرداخت هرگز فراموش نمی کنم.
  • در هر موضوع علمی که وارد می شد حرف های علمی زیادی برای گفتن داشت و در هر مقاله ای که منتشر می کرد حرف و نکته جدید ارایه می کرد.
  • همه لحظات کلاسهای درس و سخنرانی های ایشان غیرتکراری و آموزنده بود. لذا به قطع می توان گفت که وی از معدود اقتصاددانانی بود که تولید دانش اقتصاد را در یک کشور ضرورت می دانست، لذا به تحقق این مهم همت گماشت و به جای حرف ها و تحلیل های سطحی و کلیشه ای با درک عمیقی که از تئوری های اقتصادی و وضعیت کشور داشت آموزه های خود را به صورت تولیدی و بومی ارایه کرد.
  • ارتقاء سطح دانش اقتصاد به طور عام و اقتصاد توسعه به طور خاص در کشور به واقع مرهون آموزه ها و نوآوری های ایشان است.

دکتر محسن زاینده رودی

  • دکتر عظیمی مباحث اقتصاد توسعه را با عمق دل و جان بیان می کرد.
  • وقتی ایشان به مطالعه اقتصاد توسعه در نظریات اقتصاددانان کلاسیک می پرداخت آنقدر منابع معرفی می کرد که نوشتن آن منابع برای ما سخت بود و نشان می داد که تا چه حد استاد در عمق مطالعه اقتصاد توسعه رفته اند.
  • دکتر عظیمی به ما یاد داده بود که برای مطالعه باید در بطن و زمینه کشورهای در حال توسعه باشیم و قانون مندی های توسعه از دل این مطالعات بیرون می آید. آنقدر مباحث دکتر عظیمی در من اثر گذاشته بود که شبها فکر می کردم برای نوشتن پایان نامه دکتری خودم باید یک فرصت دو یا سه ساله به یکی از مناطق محروم یا یکی از روستاهای اطراف کرمان یا یزد بروم و به بررسی مسائل و مشکلات بپردازم.
  • زمانی که ایشان به آمار و داده های رساله من ایراد وارد کردند در پاسخ گفتم چاره ای ندارم و همین آمار رسمی است و همه از آن استفاده می کنند. ایشان با ناراحتی می گفتند، فکر کنید که شما می خواهید ساختمان بنا کنید و به دلیل اینکه آهن و مصالح مورد نیاز ندارید بگویید به این دلیل که مصالح نداشتیم از مقوا و کاغذ ساختمان را ساختیم. خوب مسلماٌ این ساختمان سریعاٌ خراب می شود و نمی تواند در مقابل حوادث مقاومت کند و نمی تواند جوابگوی نیاز ما باشد.

منصوره حمصیان

 ساختار حکومتی که بتواند مدیریت توسعه را به خوبی هدایت کند، باید دارای ویژگی های زیر باشد:

  1. ثبات ساختاری داشته باشد. یعنی بین ساختار حکومت و مردم اعتماد متقابل وجود داشته باشد.
  2. خواسته های حداقلی مردم فراهم شود
  3. مردان سیاست و اندیشه در کنار یکدیگر باشند.
  4. از نوگرایی اجتماعی برخوردار باشد. یعنی پایگاه اجتماعی آن از متخصصان و کارآفرینان صنعتی تشکیل شود و حکومت به این دو قشر تکیه کند.
  5. شایستگی اجرایی داشته باشد. این امر در واقع اعتبار کاری برای حکومت ها می آورد. در سیستم اجرایی مطابق با توسعه، منافع شخصی و منافع اجتماعی پیوند می خورد. نفع شخصی افراد در این است که همه در سیستم درست کار کنند. در غیر این صورت فساد گسترده در سیستم اجرایی و اداری به دلیل عدم تأمین منافع افراد گسترش می یابد.
  6. روشمند و مبتنی بر یافته های علمی باشد. یعنی ساختار حکومتی و اجرایی برای مباحث علمی نقش قائل شود.
  7. به تحولات و بازار جهانی توجه داشته باشد. یعنی در عرصه بین المللی به شکل مناسبی وارد شود.

زنده یاد دکتر عظیمی یادآور شد که اگر ویژگی های فوق در مدیریت توسعه و ساختار حکومت ها نباشد، آن ساختار آثار دیگری در کشورها ایجاد می کند که لزوماً منجر به توسعه نمی شود. در واقع در مدیریت امور توسعه، باید به ساختار حکومتی دقت زیادی کرد.

سایت الف

  • اواخر اردیبهشت هر سال، یاد آور درگذشت غمبار استاد اقتصاد ایران ، مرحوم دکتر حسین عظیمی است. زنده نگه داشتن نام و یاد و ایده های مرحوم عظیمی کمترین ادای دین شاگردان آن زنده یاد است؛ در حق او و در حق اقتصاد ایران.
  • شهرت نام دکتر حسین عظیمی به عنوان اقتصاددان در نزد جامعه کارشناسی کشور، بیشتر به مخالفت شجاعانه و بسیار صریح آن مرحوم با برنامه اول توسعه برمی گردد. جایی که در سال 1368 در اولین سمینار بازسازی اقتصاد ایران پس از جنگ، با صراحت بی نظیری نقایص و اشتباهات فاحش "سیاست های تعدیل اقتصادی در برنامه اول توسعه" را تشریح و به درستی بحران اقتصادی ناشی از آن را پیش بینی کرد.
  • در نزد جامعه دانشگاهی – اقتصادی ایران اما ، نام « حسین عظیمی آرانی» بواسطه دو ایده درخشان اش در این دوره همچنان معتبر و مشهور ماند.

ایده اول دکتر عظیمی این بود که سرمایه گذاری پایه ای برای توسعه ایران را نه در سد و بانک و کارخانه ، بلکه باید در مدارس و دانشگاه ها صرف کرد. آن مرحوم 25 سال پیش به درستی تشخیص داده بود که راه برون رفت اقتصاد ایران از مدار های توسعه نیافتگی و فقر، سرمایه گذاری در نیروی انسانی و ارتقای توانایی ها و مهارت های جوانان و دانش آموزان و دانشجویان ایرانی است . خدایش بیامرزد که چه درست تشخیص داد و حیف که متولیان آن روز اقتصاد ایران به جای اینکه ایده او را بپرورانند و اجرا کنند ، از سازمان برنامه بیرون و منزوی اش کردند .

دومین ایده درخشان دکتر عظیمی که این روزها طرفداران بسیاری پیدا کرده ، لزوم اجرای تمهیدات ارزشی و نهادی در جامعه به عنوان پیش نیاز توسعه اقتصادی بود . دکتر عظیمی می گفت بدون پلیس و دادگاه های سالم، کارآمد، قدرتمند، محرم و مستقل ونیز بدون قوانین و مقررات منطقی، شفاف و با ضمانت اجرایی کافی، سیاستگذاری های توسعه موفق نخواهند بود.

  • امروز می توان به روشنی دو نحله فکری و نگاه متفاوت را در جامعه دانشگاهی و سیاستگذاری اقتصاد ایران از هم تشخیص داد : نگاه مهندسی و نگاه اجتماعی

طرفداران نگاه مهندسی به اقتصاد، اقتصاد را علمی از جنس ریاضی و فیزیک می بینند و درون اتاق ها و پای رایانه های ها ی خود  نشسته و با چرخاندن اسطرلاب آمار و ارقام ( اقتصاد سنجی )، برای اقتصاد ایران نسخه می پیچند .

دسته دوم یعنی طرفداران نگاه فرهنگی – اجتماعی به مسایل اقتصادی معتقدند تحلیل های کمی "به تنهایی" برای نسخه نویسی برای اقتصاد ایران کافی نیست و برای داشتن تحلیل جامع و نسخه موثر برای درمان دردهای مزمن اقتصاد ایران باید آن را از همه جوانب، ازجمله مسایل فرهنگی، اجتماعی، نهادی و سیاسی نیز بررسی کرد.

گروه اول، آنچه را که از آن طرف آب نیامده باشد، علم اقتصاد نمی دانند، اما گروه دوم معتقدند اقتصاد یکی از علوم انسانی است و تئوری اقتصادی ملی باید بر اساس اقتضائات ملی  تدوین شود. مرحوم دکتر حسین عظیمی معلم و پرچمدار این دسته از اقتصاددانان ایران بود.

  • آنها که از نزدیک با مرحوم عظیمی حشر و  نشر داشتند، او را انسانی فکور، بردبار، سختکوش، منظم، مردمگرا، متواضع و متین توصیف می کنند.

 

 

 

 

 

 

 



[1]  چارچوب روش‌شناسی و تحلیل توسعه از دیدگاه دکتر حسین عظیمی. خسرو نورمحمدی.

 

[2]پیشین، عظیمی، ماهیت و روش‌ در علم اقتصاد.

[3]  چارچوب روش‌شناسی و تحلیل توسعه از دیدگاه دکتر حسین عظیمی. خسرو نورمحمدی.

[4] حسین عظیمی، دولت، حضور در کدام حوزه‌ها، بخش سوم، 1375، همشهری، 2/11/1375، ص 8.

[5] حسین عظیمی، ایران امروز در آینه مباحث توسعه، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1378، ص 51.

[6] Max Weber

[7] Immanuel Kant

[8] دکتر حسین عظیمی، مقاله فرهنگ و توسعه، مجله ایران فردا، شماره1، خرداد و تیر، ص14-19، شماره 2، مرداد و شهریور،1371،ص46-55.

[9] برای مطالعه بیشتر مراجعه شود به : پیشین، عظیمی، ماهیت و روش‌ در علم اقتصاد.