تحلیلی بر رابطه دین و توسعه از دیدگاه دکتر عظیمی

نویسنده: حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای دکتر یوسفی شیخ رباط، استادیار دانشگاه مفید قم

ارایه شده در همایش "مرزهای دانش توسعه" با موضوع سرمایه اجتماعی، اخلاق و توسعه به مناسبت نکوداشت دهمین سالگرد درگذشت دکتر حسین عظیمی (24 و 25 اردیبهشت 1392)

برگزار کننده: موسسه دین و اقتصاد با همکاری خانه اندیشمندان علوم انسانی

(اصل مقاله پس از دریافت بر روی وبلاگ منتشر و اطلاع رسانی خواهد شد.)

برای مطالعه خلاصه مقاله به ادامه مطلب مراجعه فرمایید:



 

تحلیلی بر رابطه دین و توسعه از دیدگاه دکتر عظیمی

محمدرضا یوسفی شیخ رباط[1]

مروری بر مجموعه مکتوبات، مصاحبه ها و سخنرانی ها نشان می دهد که توسعه ایران مهمترین دغدغه مرحوم دکتر عظیمی بوده است. از آنجا که جامعه ایران جامعه ایی مذهبی بوده است، این پرسش به طور جدی مطرح می شود که رابطه دین و توسعه چیست؟ و آیا نباید یکی از علل توسعه نیافتگی ایران را در اعتقادات مذهبی و دستورات دینی جستجو کرد.

عظیمی در موارد متعددی به این موضوع پرداخته، سعی کرده است به فراخور حال پاسخی به سوالات فوق بدهد. به طور مختصر گزاره هایی که می توان به عنوان جمع بندی نهایی از مطالب ایشان ارایه کرد بدین ترتیب است:

عظیمی پس از بیان تلقی خود از دین و توسعه و تبیین توسعه به عنوان مفهومی علمی به نتایج ذیل دست می یابد.

  • دین و فرهنگ دینی از یکدیگر متمایز می باشند. فرهنگ دینی الزاما از دین سیراب نمی شود. بلکه عوامل دیگری نیز در شکل دهی آن نقش دارند.  
  • دین و توسعه به معنای علمی آن، با هم تعارضی ندارند. رابطه دین و توسعه به مفهوم یادشده از فروعات بحث علم و دین می باشد که به دلیل تفاوت در قلمرو مسئولیت ها، تلاقی میان این دو وجود ندارد. 
  • آنچه به عنوان تعارض میان دین و توسعه بیان می شود در واقع یا به رابطه فرهنگ دینی و توسعه بر می گردد و یا ناشی از تلقی نادرست و غیر علمی از توسعه می باشد.
  • فرهنگ دینی نیز با توسعه تعارضی نداشته است. زیرا اولا به دلیل اینکه دستوراتی مانند دوری از دنیا، قناعت، قضا و قدر و...  مخالف طبیعت بشر بوده، مردم در زندگی عملی به آن پایبندی نشان نمی دهند. ثانیا مطالعه رفتار مردم مسلمان ایران در وقایعی مانند انقلاب اسلامی، یا مطالعات رفتاری آنان در برابر پدیده های اقتصادی مانند تغییرات قیمت و.. نشان می دهد که فرهنگ دینی ما مبتنی بر دوری از قناعت و... نبوده است و مردم مذهبی چنین رفتاری از خودشان بروز نمی دادند.   
  • فرهنگ دینی نیز یکپارچه منفی یا مثبت نیست و در آن هر دو مورد وجود داشته، برخی از جنبه های آن نیز قابلیت تفسیر دوگانه را دارند.
  • فرهنگ دینی نیاز به پالایش دارد. و این پالایش نیز مطابق با دین است.

پرداختن به گزاره­های یادشده و بررسی آنها نیازمند فرصتی بیشتر و مناسب می­باشد. لذا در این میان توجه خود را به یکی از مباحثی که به گونه­های مختلف در آثار ایشان نقل شده است می­پردازم. در این نوشتار ابتدا به تبیین دیدگاه کسانی پرداخته می­شود که معتقدند دین اسلام با تحقیر دنیا و تشویق به دوری از دنیا، زهد­گرایی، توکل، قناعت، تقدیرگرایی و .. مانعی در برابر توسعه بوده است. به اعتقاد برخی، متصوفه نمادی از موارد یادشده می باشد. این مقاله این نتیجه را در بر دارد که اولا جریانی متصوفه واکنشی در برابر انحراف زمانه، گرایش شدید دنیاطلبی بوده است و ثانیا هیچگاه به صورت جریان غالب در تمدن اسلامی در نیامد. ثالثا ظهور تصوف در هر منطقه به شکلی خاص رخ داده، در مواردی رهبری شورش­ها و جنبش­های اجتماعی را به عهده داشته است.     



[1] استادیار دانشگاه مفید