دو گفتار:در شرح حال و بررسی مکتب فکری و روش‌شناسی زنده یاد دکتر حسین عظیمی

به اهتمام:حجت الاسلام حبیب‌الله سلمانی آرانی و خسرو نورمحمدی

کلیدواژه ها: شرح حال- دکتر حسین عظیمی- بررسی مکتب فکری و روش‌شناسی-آران-دهنو آران- حاج علی محمد- نظام‌الدّین فقیهی (شیخ الاسلام کوچک)- سیدجواد بنی‏طبا- پوربابایی – توسلی- دبیرستان‏ نظام وفا آران- مؤسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه‏ریزی- ازدواج- تألیفات- آثار- آراء و اندیشه‏ها- دین و توسعه- انقلاب اسلامی و توسعه- دموکراسی و توسعه-دین –فرهنگ

برای دریافت فایل مقاله به لینک زیر مراجعه نمایید:

noormohamadi2004.persiangig.com/document/2-goftar.doc

برای مطالعه مقاله به ادامه مطلب مراجعه نمایید:


 

 

بــه نـام  خـداونـد  بـسـیار بخــش

خردبخش ودین‌بخش ودیناربخش

 ***

 دو گفتار:

 در شرح حال و بررسی مکتب فکری و روش‌شناسی زنده یاد:

دکتر حسین عظیمی آرانی

 ***

 به اهتمام:

حجت الاسلام حبیب‌الله سلمانی آرانی

خسرو نورمحمدی

 

گفتار اول:

شرح حال دکتر حسین عظیمی آرانی

تولد و تحصیلات

دکتر حسین عظیمی آرانی، فرزند حاج علی محمد، در سال 1327 در کوی دهنو آران و در خانواده‏ای که پدر به کار کشاورزی و مادر به قالی‌بافی و خیاطی و تعلیم قرآن اشتغال داشتند، دیده به جهان گشود. 5 سال بیشتر نداشت که وارد مدرسه شد. مدیر وقت مدرسه دولتی، آقای نظام‌الدّین فقیهی (شیخ الاسلام کوچک) سن کم و تأخیر او را به خاطر تیزهوشی و استعدادش نادیده گرفت و او را در کلاس اول نشاند. مقطع ابتدایی را خواند و پس از قبولی در امتحان نهایی ششم ابتدایی، با نمرات ممتاز دورة اول متوسطه را در دبیرستان نظام وفا آران و دورة دوم متوسطه در رشته ریاضی را در دبیرستان پهلوی (امام خمینی) کاشان در سال 1344 به پایان برد و دیپلم ریاضی گرفت. همان سال در کنکور سراسری شرکت کرد و در رشته اقتصاد دانشگاه تهران قبول و مشغول به تحصیل شد. دوره‏های کارشناسی در رشتة اقتصاد و کارشناسی ارشد را در رشتة اقتصاد و توسعه با رتبة ممتاز به پایان رسانید. به دلیل کسب رتبه ممتاز علمی، موفق به اخذ بورس تحصیلی دانشگاه آکسفورد انگلستان گردید. با سفر به انگلستان و ورود به یکی از قدیمی‌ترین و معتبرترین دانشگاه‏های جهان، به ادامه تحصیل در مقطع دکترا در رشته اقتصاد توسعه پرداخت. در سال 1359 (1980 م.) از رساله دکترای خود در موضوع «بررسی رابطه رشد اقتصادی، توزیع درآمد و فقر با توجه به مسائل ایران» با درجه عالی دفاع کرد.

بنابر نقل دوستان و همکلاسی‏ها و همدوره‏ای‏ها، دکتر عظیمی از سال اول مدرسه، شاگرد اول و ممتاز و مورد توجه معلمانش بود. در دوره دبیرستان، آقایان سیدجواد بنی‏طبا، پوربابایی و توسلی - که خوشنام‏ترین و بهترین دبیران دبیرستان‏های نظام وفا آران و پهلوی کاشان بودند - او را گرامی می‏داشتند و در برخی موارد در حل مسائل ریاضی از او کمک می‏گرفتند. کسی در این دو مقطع آموزشی، کتاب درسی در دست دکتر عظیمی ندید.

در دوره تحصیل در دانشگاه هم مسئولان دانشگاه تهران بارها از او و خانواده‏اش تجلیل کردند.

مسئولیت‏ و تدریس

فعالیتهای شغلی دکتر عظیمی همراه با تحصیل و بلافاصله پس از دریافت لیسانس شروع شد. ایشان در ابتدا در مؤسسة تحقیقات اقتصادی دانشکدة اقتصاد دانشگاه تهران شروع به کار کرد (1348). چند سالی در این مؤسسه مشغول تحقیق و بررسی در مسائل اقتصاد ایران بود و ضمناً تدریس دانشگاهی خود را به عنوان دستیار آموزشی از سال 1349 آغاز نمود.

از سال 1354 چند سالی را به عنوان محقّق و مدرّس در مرکز برنامه‌ریزی ایران که وابسته به سازمان ملل و سازمان برنامه بود، به کار اشتغال ورزید.

پس از دریافت درجة دکترا، در سازمان برنامه و بودجه مشغول به کار شد و در سطوح مختلف کارشناسی، معاونت دفتر، ریاست دفتر، مشاور معاون و ریاست و عضویت در ستاد مرکزی برنامه و بودجه در این سازمان اشتغال داشت (سالهای 1360-1368). از آن زمان تا پایان عمرش به عنوان استاد تمام وقت در دانشگاه‌های ایران و خارج مشغول تحقیق و تدریس بود. (سال‌های 72-1371 به عنوان استاد مدعو دانشگاه آکسفورد انگلستان بود). در ضمن در سال‌های 1375-1376 و به دنبال بحران‌های شدید اقتصادی در سال‌های 1373-1374 وی با عضویت در شورای مشورتی ریاست جمهوری به ارائة نظرهای مشورتی برای حلّ مسائل اقتصادی کشور می‌پرداخت.

از سال 1381 با قبول مسئولیت ریاست مؤسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه‏ریزی - که از ادغام دو مؤسسه آموزشی و پژوهشی (مرکز آموزش مدیریت دولتی و مؤسسه عالی پژوهش و برنامه‌ریزی در توسعه) به وجود آمده بود - به یکی از ارکان مهم سازمان مدیریت و برنامه‏ریزی بازگشت و فعالیت‏های اجرایی - تحقیقاتی خود را ادامه داد. او در این دوره تلاش گسترده‏ای را برای تهیه مقدمات برنامه چشم‏انداز کشور و برنامه چهارم توسعه آغاز کرد و در اسفند ماه همان سال، بزرگ‏ترین همایش اقتصاد ایران را با عنوان «چالش‏ها و چشم‏اندازهای توسعه ایران»، با حضور 35 مؤسسه تحقیقاتی و 600 نفر از صاحب نظران، محققان و دانشگاهیان کشور برگزار کرد. دکتر عظیمی تا روزهای واپسین حیات خود شغل معلمی را حفظ کرد و همیشه می‌گفت: «من یک معلم هستم».

ازدواج

دکتر عظیمی در سال 1360 با خانم احسانی به طرز بسیار ساده‏ای ازدواج کرد و ثمرة آن دو فرزند بود. پسرش دارای دکترای الکترونیک و دختر وی در مقطع کارشناسی ارشد مترجمی زبان فرانسه و ام بی آ تحصیلاتش را به پایان رسانده است.

خانم احسانی در طول حدود 22 سال زندگی با دکتر عظیمی همه شرایط و امکانات و محیط خانه را آن چنان که همسرش می‏خواست فراهم ساخت. وی می‌گوید:

«شیرین‏ترین دوران زندگی‏ام را با دکتر سپری کردم و افتخارم این است که با یک چنین انسان شایسته‏ای به سر بردم که امروز فقدان او را احساس می‏کنم و جایش خالی است و پس از رفتنش به سرای ابدی روز به روز به آثار و اندیشه‏ها و پیش‏بینی‏هایی را که برای بهبودی وضع اقتصاد کشور و دیگر مسائل مهم کرده بود، می‏رسیم».

آثار

در منابع و مآخذ موجود و با بررسی‌هایی که آقای خسرو نورمحمدی – مسئول ساماندهی و انتشار آثار دکتر عظیمی - پیرامون آثار ایشان تاکنون (1392) انجام داده‌اند، برای ایشان 8 جلد کتاب به صورت تألیف و ترجمه و پیش‌بینی حدود 800 اثر به گونة‌مقاله، جزوه، گزارش، متن سخنرانی، مصاحبه، میزگرد و اظهار نظر در حوزه‌های اقتصاد، توسعه، برنامه‌ریزی، سیاست و فرهنگ و غیره جمع‌آوری کرده‌اند. در اینجا ضمن معرفی فهرست آثار تألیفی و 317 مقاله و ... برای خوانندگان، به علاقمندان معرفی مجموعة آثار ایشان را با ذکر منابع و مآخذ و تاریخ آن به صورت کامل و مدوّن در فرصت دیگری وعده می‌دهیم.

تألیفات

1. بانک توسعه‏ای با تکیه بر بانک توسعه صنعت و معدن ایران، تألیف، دانشگاه تهران، 1353.

2. مقدمه‏ای بر نظریه اقتصادسنجی، ترجمه، امیرکبیر، 1359.

3. تورم، مقدمه‏ای بر علم اقتصاد، ترجمه، امیرکبیر، 1361.

4. سیاست اجتماعی در کشورهای توسعه نیافته، ترجمه، سازمان برنامه و بودجه، 1366.

5. مدارهای توسعه نیافتگی در اقتصاد ایران، تألیف در سال 1368، نشر نی، چاپ در سال 1378 و 8 بار چاپ در سال‏های بعد.

6. چشم‏انداز اقتصاد ایران در سال 1400 شمسی، تألیف، وزارت مسکن و شهرسازی، 1377.

7. ایران امروز در آینه مباحث توسعه، تالیف، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1378.

8. بحران و تغییر در دوران پس از انقلاب (به زبان انگلیسی)، تألیف، دانشگاه آکسفورد.

مقالات و...

از دکتر عظیمی تا تاریخ 18/5/90 حدود 322 اثر به صورت مقاله،‌مجموعه، جزوه، گزارش، سخنرانی، مصاحبه، میزگرد گفتگو و اظهار نظر که به صورت مکتوب درآمده است، به کوشش آقای خسرو نورمحمدی به صورت الفبایی لیست شده که پس از تکمیل با ذکر مأخذ و منابع آن در اختیار علاقمندان قرار خواهد گرفت، به شرح زیر است:

1.   آثار سیاست‌های اقتصادی بر بازرگانی خارجی محصولات کشاورزی (خلاصه) -گزارش

2.   آرایش جهانی قدرت‌ها، خلیج فارس و منافع ملی ما

3.   آزادسازی و توسعه کشاورزی- آزادسازی و امنیت غذایی - گزارش

4.   آموزش ابتدایی و آینده توسعه در جامعه ایران

5.   آموزش سرمایه انسانی

6.   آموزش عالی در ایران و نقش آن از دیدگاه علم اقتصاد و مباحث توسعه

7.   آموزش و توسعه

8.   آموزش، سرمایه انسانی و توسعه اقتصادی

9.   آموزش، سرمایه انسانی و توسعه اقتصادی- سخنرانی

10. آموزش، فرهنگ و توسعه

11. آیا رابطه با آمریکا منافع اقتصادی ما را تأمین می‌کند؟

12. آیا نسل بعدی فقیرتر از ما خواهد بود؟

13. آینده‌نگری در انتخاب مزیت‌ها

14. اثرات متقابل رشد اقتصادی و محیط زیست

15. ارتقاء کارایی در بنگاههای دولتی

16. از برنامه چه می‌خواستیم به چه رسیدیم؟ -گفتگو

17. اصول و مفاهیم برنامه‌ریزی توسعه و برنامه‌های

18. اصول و مکاتب فکری در مباحث توسعه

19. اقتصاد آموزش و پرورش و توسعه

20. اقتصاد توسعه با نگاهی به ایران

21. اقتصاد در برنامه سوم (یکپارچکی یا جمع آرزوها)

22. اقتصاددان نهادگرا

23. الزامات اتخاذ سیاست جهانی شدن در صنعت اتومبیل ایران

24. الزامات تحولات توسعه‌ای و ساختار نهادی حکومت

25. الگو و استراتژی توسعه ایران در آینه قانون اساسی

26. الگوهای توسعه و نظم نوین جهانی (1371) - میزگرد

27. الگوی نظری اقتصاد ایران؟ هیچ، تسلیم شرایط عملی بوده‌ایم.

28. امنیت اقتصادی

29. انسان باوری، خردباوری، دین باوری

30. انقلاب ایران، سخنی بر چگونگی، هدفها و آینده آن

31. اهمیت صنعت خودرو در جوامع صنعتی

32. اولویت‌های مورد نظر در برنامه‌ریزی توسعه

33. ایران بر مدار توسعه

34. ایران جایگاهی در اقتصاد جهانی ندارد

35. ایران در ردیف کشورهای توسعه نیافته است

36. ایران در مباحث توسعه با چشم‌اندازی بر برنامه سوم

37. با این راه‌حل‌ها می‌توان به مرز یک میلیون شغل در سال رسید؟

38. بازخوانی حکایت گرگ و میش (جهانی شدن)

39. بازسازی ساختار تولیدی در جهت ورود به سازمان تجارت جهانی

40. بازسازی و نوسازی، سیاست‌های کلان اقتصادی ـ تجربه ساختار تثبیت و تعدیل اقتصادی ـ نوسازی و ضرورت بازنگری در استراتژی توسعه صنعتی- میزگرد

41. بانک‌ها پس‌انداز مردم را در تولید وارد کنند

42. باید بافت فعلی صنعت کشور و ساختار حمایت دولت تغییر یابد.- گفتگو (2)

43. باید برای وضع اسفبار درآمد ملی چاره‌ای بیاندیشیم (1)

44. باید سنجیده‌تر عمل کرد. یکسان‌سازی ارز، علاوه بر ایجاد مشکلات  بیشتر، توفیقی نخواهد داشت.

45. بایدها و نبایدهای توسعه بلند مدت ایران

46. بحثی پیرامون مفاهیم سیاست صنعتی

47. بحثی در رابطه با کیفیت برنامه نیروی انسانی و اشتغال و چگونگی بررسی آن -گزارش

48. بحثی در مفاهیم توسعه جامع و توسعه اقتصادی از دیدگاه تجربی

49. بحران اخیر اقتصادی در سطح جامعه ‌و رئوس مطالب در چگونگی حل و فصل این مشکلات

50. بحران اقتصادی و طراحی خطوط عمده برنامه و بودجه در شرایط بحرانی (1364) -گزارش

51. بحران و رکود در اقتصاد ایران و راه‌های خروج از بحران

52. بخش دوم گفت و گو با روزنامة جامعه (یا نشاط)

53. بدهی‌های خارجی کشور و خطوط اساسی در چگونگی بازپرداخت این بدهی‌ها

54. بدون عنوان (تحلیلی بر تحولات 8 سال دوران سازندگی آقای هاشمی رفسنجانی) -گزارش

55. بدون عنوان (گات، WTO)

56. بر بستر این اقتصاد، جامعه مدنی شکل نمی‌گیرد (1 و 2)

57. برای رسیدن به وضعیتی مطمئن 10 سال کار لازم است هیچ ‌راه‌حل جادویی وجود ندارد – نه کنترل دولت، نه حاکمیت انگیزه خصوصی

58. بررسی روابط بین صنعت خودرو و سایر صنایع پیوندهای گسترده پسین و پیشین صنایع خودرو -میزگرد قشم

59. بررسی نظام تخصیصی ارز به واحدهای تولیدی تحت پوشش سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران(جلد1و2)-گزارش

60. برنامه پنجساله دوم، تغییر نگرش یا تغییر شرایط

61. برنامه چهارم- چند پیشنهاد

62. برنامه‌ریزی اقتصادی(جزوه کلاسی)

63. برنامه‌ریزی چیست، برنامه‌استراتژیک کدام است؟

64. برنامه‌گذاری در ایران (کشوری سنتی ـ باستانی) -گزارش

65. برنامه‌های مؤسسه عالی آموزش و پژوهش برنامه‌ریزی و توسعه

66. بهره‌وری در فرآیند توسعه

67. بهره‌وری و توسعه اقتصاد ملی در ایران

68. بهره‌وری و توسعه اقتصاد ملی در ایران - مجموعه مقالات

69. بهره‌وری و توسعه اقتصادی در ایران

70. بهشت زمینی

71. بودجه ابزاری در دست دولت برای کنترل مردم

72. بودجه و توسعه اقتصادی در ایران

73. بودجه و وضعیت مالی دولت در ایران

74. بیانیه عزم ملی توسعه تحقیقات

75. بیمه، توسعه و زندگی اقتصادی در جامعه

76. بیهوشی مغزی یا کما اقتصاد ایران

77. پایایی صنعت خودرو در کشور در شرایط ادغام اقتصاد ایران در اقتصاد جهان

78. پیدایش طبقه‌اجتماعی جدید در ایران

79. پیشنهاد خطوط اساسی الگویی برای برنامه‌ریزی در ایران براساس اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران-گزارش

80. تئوری توسعه و مسائل اقتصاد ایران (منتخبی از مقالات و یادداشت‌ها) جلد 2 و 3 - مجموعه مقالات

81. تئوری توسعه، تعاریف، مفاهیم و مباحث کلی

82. تبیین سند خودرو در برنامه سوم / تعهدات صنعت خودرو / انتظارات صنعت خودرو -گزارش

83. تبیین و تشخیص تشابهات و تفاوت‌های سیاستهای موجود با هریک از مجموعه‌های سیاستی مکاتب اقتصادی هشت‌گانه -فصل چهارم

84. تحقق کارایی «شوراها» در گرو شناخت واقعی آن است

85. تحلیل ساختار بودجه‌ای ایران

86. تحلیل شرایط و سیاست‌های اقتصادی در دوره جنگ

87. تحلیل محتوایی فقر

88. تحلیل و ارزیابی برنامه اول توسعه ایران

89. تحلیلی مختصر از پدیده تورم

90. تحلیلی مختصر از تحول بودجه عمومی کشور طی سال‌های 64-1350-گزارش

91. تحول فرهنگی در فرآیند توسعه- سخنرانی در هیأت امنای کتابخانه‌های عمومی کشور در مورد

92. تحولات اخیر اقتصاد ایران از دیدگاه تئوری توسعه (1375) -سخنرانی در برنامه ادواری مؤسسه بانکداری

93. تحولات شهرسازی و معماری کشور در گذر توسعه‌ای

94. تصوری از مبنای تلقی آزادی/فرهنگ، انسان و آزادی

95. تصویری از اقتصاد ایران و چشم ‌انداز آینده

96. تعریف توسعه

97. تفکر توسعه و برنامه‌ریزی در ایران

98. تقدم توسعه اقتصادی یا سیاسی پنج‌سال همه را سرکار گذاشت

99. تمدن ایران، بحران امروز، ‌هویت فردا

100. توزیع زمین و درآمد بین نقش دارایی در آستانه اصلاحات ارضی سال 1341 -گزارش

101. توسعه اقتصادی در گروی تحول علمی و فنی است

102.          توسعه اقتصادی و توسعه سیاسی

103.          توسعه اقتصادی و سیاست اقتصاد کشاورزی

104.          توسعه آموزش عالی و اشتغال

105.          توسعه جامع و توسعه ساختارها

106.          توسعه صنعتی

107. توسعه نیافتگی صنعتی و صندوق‌های بازسازی صنعتی در ایران

108.          توسعه و آموزش

109.          توسعه و تأمین زندگی

110.          توسعه و تحولات بین‌المللی - مجموعه مقالات

111.          توسعه و توسعه نیافتگی

112.          توسعه و دولت

113.          توسعه و فرهنگ - میزگرد

114.          توسعه و نقش سرمایه‌گذاری در توسعه

115.          توسعه و نهادسازی در اقتصادی ایران (ارائه در سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور- سال 1379)

116.          توسعه: مفهوم و وضعیت در ایران

117.          توسعه:جستجو در بنیاد‌ها و مفاهیم

118.          توسعه، آموزش عالی و اشتغال

119.          تولید برای تأمین زندگی در ایران کفایت نمی‌کند

120.          جامعه آرمانی

121.          جامعه آرمانی در تفکر بشری و اقتصاد آرمانی در قانون اساسی

122.          جامعه مدنی- civil

123.          جامعه مدنی چه زود خاک گرفت

124.          جامعه مدنی و اقتصاد

125.          جامعه مطلوب و استراتژیهای اقتصادی در کشور

126.          جایگاه اقتصاد ایران در تحولات پرشتاب جهانی

127.          جایگاه اقتصاد ایران در تحولات پرشتاب جهانی - میزگرد

128.          جایگاه اقتصاد ایران در تحولات پرشتاب جهانی (1371) - میزگرد

129.          جـداول مـربوط به گـزارشـات: 1- سـاختـار موجود اقتصادی کشور  2- تحولات اساسی در ساختار اقتصادی طی 2 یا 3 دهه گذشته-گزارش

130.          جزوه کارگاه آموزش اصول برنامه‌ریزی توسعه- مجموعه مقالات

131.          جمع‌بندی مشخصات کلی تحولات کشاورزی ایران گذشته، حال و آینده -گزارش

132.          جمع‌بندی مشخصات کلی تحولات کشاورزی در ایران، گذشته، حال و آینده

133.          جهانی‌شدن در انتظار تدوین استراتژی صنعتی کارآمد

134.          جهانی‌شدن، دموکراسی و آینده‌ای که خواهد آمد

135.          چارچوب علمی در مباحث توسعه

136.          چارچوب نظری مسائل اقتصادی ایران

137.          چالش‌های توسعه صنعتی در ایران

138.          چالش‌های نفت و توسعه / نفت دولتی توسعه یا بلای توسعه

139.          چشم انداز

140.          چشم انداز اقتصاد ایران

141.          چشم انداز اقتصادی ایران در سال 1400 (کل کشور و استان‌ها) و گزارش سناریوها - گزارش

142.          چشم‌انداز اقتصاد و توزیع درآمد

143. ‌چشم‌انداز اقتصادی و اجتماعی ایران در برنامه سوم توسعه) (1381 و 1379)

144. چشم‌انداز اقتصادی و اجتماعی کشور برای تأمین اجتماعی-گزارش

145.          چشم‌انداز آینده و توصیه‌های مربوط به سیاست‌های بیمه محصولات کشاورزی در ایران-گزارش

146.          چشم‌انداز توسعه بیمه محصولات کشاورزی (فصل پنجم) -گزارش

147.          چشم‌انداز صادرات غیرنفتی کشور-گزارش

148.          چشم‌انداز و توصیه‌های مربوط به سیاست‌های بیمه محصولات کشاورزی در ایران - گزارش

149.          چنین شیوه‌ای گام برداشتن به سوی بحران است

150.          الحاق ایران به سازمان تجارت جهانی و آثار مثبت و منفی آن بر بافت صنعتی کشور

151.          حکومت و توسعه (سخنرانی در سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی استان تهران -11/11/80)

152.          خروج از بحران نیازمند برنامه یا معجزه

153.          خصوصی سازی- سخنرانی

154.          خصوصی سازی و توسعه (میزگرد)

155.          خصوصی‌سازی با اقتصاد ایران چه می‌کند؟ - میزگرد

156.          خطوط عمده در طراحی سالم‌سازی اقتصاد کشور و بودجه دولت با توجه به جنگ و محدودیت‌های ارزی(1364)-گزارش

157.          خلاء احزاب مشکل جدی جامعه است

158.          خودروسازی کشور، پویا و شکوفا خواهد شد.

159. در انتخاب برای جهانی شدن نیازمند واقع گرایی، برنامه‌ریزی و اصلاح ساختار هستیم - گزارش

160. در حاشیه تهیه لایحه بودجه 1365 کشور -گزارش

161.          درباره درآمد ملی ایران (1346-1341)

162. درباره کیفیت برنامه‌ریزی انسانی و اشتغال و چگونگی بررسی آن -  گزارش

163. درس نظام اقتصادی ایران - مجموعه مقالات

164.          دورنمای بازار نفت و آینده اقتصاد ایران

165.          دولت ـ بودجه

166.          دولت در علم اقتصاد و توسعه اقتصادی (1380)

167.          دولت در لایحه بودجه 78 فشار کاهش درآمدهای نفت را به مردم منتقل کرده است

168.          دولت در یکسان‌سازی نرخ ارز سنجیده عمل کند

169.          دولت و توسعه: 1- مکاتب اقتصادی و سیاستهای منطبق بر هر مکتب 2- تحولات اساسی در ساختار اقتصادی طی 2 یا 3 دهه گذشته - فصل اول کتاب

170.          دیدگاه صاحب‌نظران درباره رییس جمهور آینده

171.          دیدگاه کارشناسی در ارتباط با اقتصاد ایران

172.          دیدگاه‌های ریاست محترم مؤسسه عالی (دکتر حسین عظیمی) در مطبوعات نیمه دوم سال 1381 -مجموعه مقالات

173.          دیدگاهی از نظریه توسعه

174.          رئوس مطالب پیشنهادی برای بحث در سمینار فقرزدایی

175.          راز گذر از جامعه کهنه

176.          رانت‌ها را سرمایه‌گذاری کنیم

177.          راهی به سوی توسعه دولت کارآمد و مقتدر

178. رسالت و وظائف در سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی

179. رشد جمعیت و نیازهای ناشی از آن -گزارش

180.          رهنمودهای عمومی در تدوین سیاست‌های کلان ملی در رابطه با بخش صنعت

181.          روش‌های اجرایی هدفمندکردن یارانه‌ها تاکنون شناسایی نشده است.

182.          روند تدوین برنامه چهارم

183.               روند رشد اقتصادی ایران- تحلیل زمینه‌ها و چشم انداز آتی

184.          ساختار بین‌المللی مناسب و سازگار (با توسعه)

185.          ساختار فرهنگی و اثرات آن در شکوفایی اقتصاد

186.          ساختار معیشتی مناسب سازگار (با توسعه)

187.          ساختارهای اقتصادی کشور در وضعیت موجود و تحولات این ساختارها طی 30-20 سال گذشته-گزارش

188.          ساماندهی اقتصاد کشور- تحلیلی از وضعیت موجود اقتصادی ایران و راه حلهای مورد نظر دولت

189.          سخنرانی ارائه شده در سالن هلال احمر ساری (مازندران)

190.          سخنرانی در انجمن حسابداران

191. سخنرانی در اولین گردهم آیی طرح برنامه‌ریزی استراتژیک شهرداری تهران

192. سخنرانی در دانشگاه استراتژیک

193.          سخنرانی در سمینار 50 سال برنامه‌ریزی در ایران

194.          سخنرانی در فروشگاه‌های زنجیره ای

195. سخنرانی در مرکز آمار ایران

196.          سخنرانی در هشتمین سمینار آموزشی رؤسای سازمان‌های وزارت جهاد کشاورزی (1375)

197. سخنرانی در همایش اهواز برای رؤسای سازمانهای وزارت جهاد سازندگی

198. سخنرانی در نهاد ریاست جمهوری

199.          سخنرانی در همایش سازندگان در تبریز (1379)

200. سنت و مدرنیسم از دیدگاه تئوری توسعه و موانع توسعه از این دیدگاه

201.          سنت و مدرنیسم در برنامه‌های توسعه ایران (ارائه در همایش نیم قرن تجربه، پشتوانه فردایی بهتر)

202.          سیاستگذاری صنعتی

203.          سیاستهای اقتصادی دولت در برنامه سوم و جایگاه فروشگاه‌های زنجیره‌ای رفاه

204.          سیاستهای تعدیل اقتصادی و آثار اجتماعی این سیاستها بر بخش کشاورزی کشور

205.          سیمای سازندگی

206.          شبکه فقر در ارتباط با توسعه و تعلیم و تربیت

207.          شرایط محیطی فعالیت بخش صنعت کشور

208.          صنعت ایران، اتصال یا پیوندزدایی از بازار جهانی (میزگرد)

209.          صنعت خودرو، حمایتهای مؤثر از این صنعت در فضای ملی ایران

210.          صنعت خودروسازی، سرمایه‌گذاری و توسعه

211. طراحی‌مبانی اصلاح‌ساختار سازمانی‌مدیریت اموراجرایی‌کشور-اظهارنظر

212. طرح تدوین استراتژی برای شرکت پارس خودرو چشم‌انداز الگوی توزیع درآمد کشور تا سال 1400-گزارش

213.          طرح تدوین استراتژی برای شرکت پارس خودرو - گزارش تلفیقی -  گزارش

214. طرح کالبدی ملی ایران- چشم انداز اقتصاد ایران در سال 1400-گزارش

215.          طرح گزینه‌های احتمالی توسعه اقتصادی- اجتماعی ایران (نیازهای اساسی زندگی اقتصادی حمایت ایران در سال-1390-گزارش

216.          ظرفیت بالقوه مالیاتی در بخش خدمات غیردولتی ایران در طی سال‌های پس از جنگ تحمیلی و مقایسه این ظرفیت‌ها با مالیات‌های دریافت شده از بخش -گزارش

217.          ظرفیت تاریخی و بهره‌وری ملی در اقتصاد ایران

218.          عبور توسعه از جامعه مدنی

219.          عرضه و تقاضای نیروی انسانی علمی، فنی و تخصصی در برنامه اول 66-1362 -گزارش

220.          علم اقتصاد، فقر عمومی

221.          عملکرد و راه حلی در اقتصاد ایران- سخنرانی در انجمن مدیران استراتژیک

222.               عوامل اصلی افزایش ظرفیت بخش کشاورزی در ایران

223.          فراز و فرودهای طراحی نظام جامع تأمین اجتماعی در کشور

224.          فرش، سرمایه انسانی، توسعه کشور

225.          فرهنگ توسعه ملی (یک تحلیل نظری)

226.          فرهنگ و توسعه

227.          فرهنگ و توسعه قسمت اول و دوم

228.          فرهنگ و توسعه ملی

229.          فرهنگ و نقش آن در توسعه اقتصادی

230. فلسفه برنامه‌ریزی:سخنرانی درجمع برنامه‌ریزان سازمان تأمین اجتماعی

231. کارایی بیشتر، هدفی دست نیافتنی

232.          کره جنوبی 15 سال از ما عقب بود

233.          کیفیت چیست؟

234.          گات و توسعه اقتصادی

235.          گزارش از مسئله ارضی و فعالیت‌های کشاورزی در نیشابور

236.          گزارش از وضعیت تولید و عرضه گندم به دولت در سال‌های زراعی 59-1358 و 6-1359

237.          گزارش اشتغال، بیکاری و بازدهی نیروی کار

238.          لایحه بودجه 1378 از دیدگاه تحلیل ساختاری

239.          لزوم تعریف دوباره از غرب صنعتی

240.          لیبرالیسم و سوسیالیسم در جهان جدید

241.          مازاد درآمد نفتی و سرمایه‌گذاری زیربنایی

242.          ماهیت و روش در علم اقتصاد

243.          مباحث نظری در تجزیه و تحلیل مسائل اقتصادی ایران

244.          مباحثی در استراتژی توسعه صنعتی کشور

245.          مبانی اولیه در طراحی استراتژی برای یک بنگاه

246.          مبانی طرح دانشگاه صنعت و معدن ایران- میزگرد

247.          متن گفتگوی دکتر عظیمی با اعضای کمیسیون فنی و آمار و اطلاعات انجمن ...

248.          مدیریت استراتژیک برنامه فشرده ویژه مدیران ارشد سازمان‌های دولتی و خصوصی (جلد اول) - مجموعه مقالات

249.          مدیریت اقتصادی، وضع اسفبار درآمد ملی و انتظارات بی‌پایان جامعه

250.          مدیریت نیروی انسانی و اشتغال

251.          مدیریت نیروی انسانی، اشتغال و صنعت - میزگرد

252.          مراحل توسعه رقابتی در یک کشور -گزارش

253.          مسائل اساسی در بازسازی و توسعه اقتصادی ایران

254.          مسائل و مشکلات ساختاری اقتصاد ایران

255.          مشکلات مهم اقتصادی فعلی کشور و راهکارهای عمده حل و فصل این مشکلات

256.          مصاحبه

257. مصاحبه تحت عنوان «اگر رییس جمهور می‌شدید» - روزنامه همشهری

258. مطالبی از کتاب دولت و توسعه

259.          معنی و مفهوم توسعه

260.          مفاهیم پایه در تئوری توسعه

261.          مفاهیم پایه در تئوری توسعه «نگرشی نو به مبحثی کهن»  2- معنی و مفهوم توسعه (1370)

262.          مفهوم توسعه اقتصادی از دیدگاه علمی

263.          مفهوم توسعه اقتصادی از دیدگاه علمی (بخش دوم)

264.          مفهوم توسعه و ارتباط آن با تمدن

265.          مقدمه‌ای بر ساخت و ترکیب درآمدهای مالیاتی کشور و امکانات افزایش درآمد مالیاتی در سال 1364- گزارش

266.          مهم اینست که مزیت بسازیم- گفتگو

267.          موانع ساختاری توسعه بخش کشاورزی (1375)

268.          میراث مشترک / ساختارهای فرهنگی نامناسب برخورد شبه قانونی با سرمایه مولد در جامعه را تسهیل کرده است

269.          نتوانستیم انسان‌ها را به سرمایه انسانی تبدیل کنیم

270.          نرخ تورم بالقوه ـ وضعیت توزیع درآمد، و بخش بازرگانی در شرایط نوین اقتصادی 

271.          نظام اقتصادی، تولید و تأمین زندگی

272.          نظام برنامه‌ریزی ایران باید تغییر کند

273.          نظام تخصیص ارز، پیچیدگی‌ها و راه‌حل‌ها

274.          نظام جامع تأمین اجتماعی

275.          نظام سیاسی در فرآیند توسعه

276.          نظم جهانی در اقتصاد ایران (وضعیت گذشته و موجود) -گزارش

277.          نظم نوین جهانی و موقعیت ایران

278.          نفت و اقتصاد ملی

279.          نفت و توسعه (1379)

280.          نقش آمار و اطلاعات در توسعه اقتصادی کشور

281.          نقش آموزش و پرورش در توسعه کشور

282.          نقش سیاستهای تثبیت فرآیند توسعه

283.          نقش سیستم‌های حسابداری در توسعه اقتصاد ملی

284.          نقش منابع انسانی در توسعه صنعت

285.          نقش و وظایف بانک‌های توسعه‌ای و وضعیت بهره‌گیری از آنها در شرایط کنونی اقتصاد کشور

286.          نگاهی به تحولات توسعه‌ای در ایران

287.          نگاهی به تغییرات ساختار اجتماعی و اقتصادی آینده و پیش‌بینی تقاضای خودرو

288.          نگاهی به نرخ فعلی و قیمت اقتصادی ارز در رابطه با تخصیص مطلوب منابع و وابستگی اقتصادی ایران-گزارش

289. نگاهی به نظام برنامه‌ریزی و برنامه اول توسعه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی جمهوری اسلامی ایران 66-1362

290. نگاهی به نظام برنامه‌ریزی در برنامه اول توسعه (1362) -گزارش

291.          نگاهی به وضع موجود و بررسی کلی تنگناها و مشکلات اقتصادی کشور -گزارش

292.          نگاهی به وضعیت توزیع درآمد و مصرف در ایران

293.          نگاهی کوتاه به مسئله فقر و محرومیت در ایران-گزارش

294.          نگاهی کوتاه به وضعیت موجود اقتصاد کشور

295.          نهادهای اصلی پانزده گانه توسعه

296.          نهادینه شدن تحولات فرهنگی در ایران

297.          نوسازی صنایع ایران

298.          نوسازی صنایع ایران در چارچوب شرایط جهانی

299.          هدف برنامه توسعه کمک به شکوفایی خلاقیت و نوآوری‌هاست

300.          واردات خودرو و تأثیرات اقتصادی آن ـ سند ملی خودرو ـ تعهدات و خواست‌های صنعت خودروسازی - میزگرد

301.          وضعیت اشتغال در ایران – شرایط نامطلوب، نتایج نگران‌کننده

302.          وضعیت اشتغال و تولید سرانه ملی در ایران / شرایط نامطلوب نتایج نگران کننده

303.          وضعیت ایران از دیدگاه توسعه و استفاده از ظرفیت‌های تاریخی دنیای مدرن

304.          وضعیت موجود اقتصادی رکود، چشم‌انداز اقتصادی – اجتماعی ایران در برنامه سوم توسعه

305.          وضعیت موجود و چشم‌انداز آتی بخش کشاورزی-گزارش

306.          یادداشت‌هایی در زمینه چشم انداز اقتصادی و بخش کشاورزی در ایران 1400 (1376) -گزارش

307.          یعنی باید از برنامه‌ریزی دست شست؟

308.          یکسان‌سازی نرخ ارز

309. A conceptual discussion on poverty 

310. An overview of Iran,s Economy

311. Crisis and change in:Post Revolutionary Iran (1988 on wards)

312. Development theary: An averview (Notes for Discussian)

313. Distribution of Income Amang the Wasagh – holders in Rural Areas of Iran,1960

314. Distribution of Income among Nasagh holders in different areas of Iran 1960

315. Globalization, Economy, and cultural Diversity

316. Likely future Developments in Iranian society and Economy

مقاله  317. Development Theory. An overview (Nots for Discussion)

 

آراء و اندیشه‏ها

تعریف توسعه

«سالها و قرنها تجربه ثابت کرده که هیچ جامعه‌ای بدون یک بازسازی فرهنگی محال است که بتواند به توسعة خودش سامان دهد. (در) بازسازی فرهنگی اروپا 300 سال این را آزمودند و بعد متوجه شدند که اساس بازسازی فرهنگی: 1. باید از مدارس ابتدایی صورت گیرد. 2. رفع فقر و محرومیت باید از خانواده‌های فقیر شکل گیرد. 3. بازسازی در الگوسازی فرهنگی صورت پذیرد».

«لذا کشورهایی که امروز می‌خواهند مسیر توسعه‌شان را شدت دهند، مدارس چهار شیفته ندارند، هیچ نوع توجیهی هم قابل قبول نیست بحث اینکه تعداد زیاد است و پول نداریم، به خاطر این است که جای دیگر تخصیص پیدا کرده است. مدارس می‌توانند پایة توسعة ایران باشند که واقعاً فکر، پول و منابع در آنها ریخته شود».

«مشکل توسعه ایران، مشکل تفکر و اندیشه است. اصالت تفکر و اندیشه به معنای ایجاد مکتب اندیشه‏ای هنوز در جامعه ما وجود ندارد. هنوز مؤسسه‏ای نیست که اعلام کند من به فلان مکتب قائلم؛ مثلاً الان در ارتباط با توسعه، مکاتب مختلفی هست، یکی فرایند توسعه را مبتنی بر نیازهای اولیه آدمیان می‏داند (مکتب «نیازهای پایه: basic needs») و مطابق این مکتب، برای توسعه، باید فردِ متوسط جامعه را محور قرار داد و منابع جامعه را به طرف تامین نیازهای او هدایت کرد، چه نیازهای مادی (غذا، لباس و...) و چه نیازهای معنوی (آموزش و...). حال سؤال من این است که این مکتب در ایران چقدر شناخته شده است؟ چند مؤسسه پژوهشی داشته‏ایم که کسانی را در این مکتب پرورش داده باشند؟ قطع نظر از این که مکتب مذکور بر صواب باشد یا بر خطا، اما به هر حال یکی از مکاتب فکری موجود است و ذیل آن اندیشه‏هایی ظهور کرده، کتاب‏هایی نوشته شده... اما آیا در ایران واقعا 50 نفر را می‏توان یافت که اندیشه‏های مربوط به این مکتب را فهمیده باشند»؟

«توسعه، کاری علمی - تخصصی است و برنامه‌ریزی توسعه کاری است ویژه. چون کاری است ویژه، پس کار کارمندی نیست. بین کار کارمندی و کار علمی - تخصصی، تفاوت هست. البته شاید بعضی از کارمندان، عالم و بعضی از علمای ما هم کارمند باشند، منتها من درباره قاعده صحبت می‏کنم، نه استثناء. کار برنامه‌ریزی در ایران، کارمندی شده است. یعنی ما در تدوین برنامه‏های توسعه‏مان از تجربه واقعی و از علم واقعی به اندازه کافی و به صورت نهادی استفاده نمی‏کنیم».

«انسان‏ها باید بتوانند در چهارچوب نظام اقتصادی - سیاسی مناسب به فعالیت بپردازند تا از اتلاف منابع جلوگیری شود. در این زمینه لازم است که با تنظیم بازارها از آزادی مبادلات خارجی (در زمینه کالای مصرفی و سرمایه) شدیداً در طول دوران گذر جلوگیری شود؛ از تکیه ناآگاهانه بر گسترش صادرات سنتی احتراز گردد؛ از دخالت‏های بی‏مورد دولت در امور تولیدی جامعه جلوگیری گردد؛ از آزادسازی بی قید و بند بخش‏های خدماتی غیرتوسعه‏ای جامعه احتراز شود؛ در انتخاب شرکای تجاری خارجی بر اساس نیازهای سرمایه‏گذاری توسعه‏بخش جامعه، معیارهای منطقی طراحی و به کار گرفته شود؛ در تأمین حداقل نیازهای اولیه حیاتی کلیه اقشار جامعه، از طرف دولت کوشش لازم مبذول گردد».

«فرض کنید بهترین برنامه در دولت و مجلس تصویب شود اما به محض این که وارد نظام اجرایی شود متوقف می‏شود و لذا یک برنامه خوب، تأثیر بسیار محدودی می‏تواند بر اقتصاد بر جا گذارد. عنایت داشته باشید که در شرایط حاضر حتی مفاهیم فنی و تکنیکی نیز در سطوح مختلف اداری - اجرایی کشور در هم ریخته است. به عنوان مثال، سال‏هاست که ما هر برنامه‏ای را فارغ از محتوای آن به عنوان برنامه توسعه تلقی می‏کنیم و همه برنامه‏های خود را «برنامه‏های توسعه همه جانبه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی» می‏دانیم. به برنامه‏هایی که بعد از انقلاب ریخته شده، نگاه کنید و ببینید تا چه حد با هم متضادند ولی نام همه را برنامه توسعه گذاشته‏ایم».

«یکی از استراتژی‏های ویژه برای توسعه اقتصادی این است که به سراغ مدارس برویم. مدارس را به سوی پرورش صحیح انسان‏ها، با ویژگی‏های لازم برای توسعه اقتصادی سوق دهیم».

«توسعه اقتصادی، الزاماً نیازمند هویت مستقل فرهنگی است. هیچ کشوری بدون داشتن هویت مستقل فرهنگی توسعه پیدا نکرده است. هنر برنامه‌ریزی توسعه و هدایت کننده جامعه این است که در فرهنگ جامعه خود جست و جو کند و اجزای مناسب را بیابد و آنها را تعریف و تقویت نماید و اجزای نامناسب را به تدریج تضعیف کند».

دین و توسعه

«... دین در حقیقت همان است که وحی شده. ما مثلاً اعتقاد داریم اولین آیه وحی همان آیه (اقرا باسم ربک الذی خلق) است. در این آیه، جالب این است که ابتدا با خواندن شروع می‏شود و لابد خداوند دستور نمی‏دهد که آواز بخوانید. لابد خواندن علم است و آن علم محوری است و بعد می‏گوید: بخوانید به نام ربّ، صفتی را از خدا مطرح می‏کند که صفت معلمی است در حالی که می‏توانست صفات دیگری را مطرح بکند...».

«در اولین آیه، ما خواندن، معلمی و خلقت و نوآوری را داریم و به دنبالش ما تعبیرهای متعدد می‏توانیم از آیات داشته باشیم».

«اگر دین به معنای آن چیزی است که در خلقت وجود دارد و توسط انبیا به ما ابلاغ شده، راهنمای ماست و باید آن را درک بکنیم و از آن راهنمایی بگیریم و در عمل، قطعاً مشوق توسعه ما خواهد بود».

««ناب سازی» و «پاک سازی» افکار مذهبی، لازم است و اگر این کار صورت بگیرد، آن چه از مذهب می‏ماند، که بسیار اساسی هم هست، نه تنهامانع توسعه نخواهد بود، بلکه مشوق توسعه و هدایتگر صحیح توسعه هم خواهد بود...».

«در بحث علمی توسعه، چنین اصلی وجود ندارد که حتماً مذهب، ضد توسعه است؛ البته خرافات، ضد توسعه است. اگر در ایران ما نیز تعصب و قشریت به خرج دهیم و اگر خرافات را به جای مذهب بگیریم، این نیز همان اشکالِ دین در اروپا را ایجاد خواهد نمود. به هر حال، نکته این است که قوانین توسعه در همه جا یکسان‏اند و لایتغیر؛ ولی ما می‏توانیم به روش متناسب خود این قوانین را به کار بندیم و به توسعه برسیم».

«... دین از طریق وحی در مورد خلقت و هستی توضیح می‏دهد. علم با کوشش پیگیر، با مطالعه، فرضیه‏سازی و آزمون به کشف قانونمندی‏های خلقت می‏پردازد. اگر قانونی در علم کشف شد بخشی از خلقت از طریق علمی آشکارا شده است... بین علم واقعی و دین واقعی، مغایرتی نیست. پس اگر تضادی و مغایرتی مطرح می‏شود این تضاد و مغایرت یا ناشی از وضعیت‏هایی است که در ادامه می‏آید و یا تلفیقی از این وضعیت‏هاست...».

«چرا ما هنوز باید این نوع تقابل‏های پوچ و بی‏اساس را مطرح کنیم و جلوی توسعه مملکت و فراهم آمدن زندگی بهتر و مستقل‏تر برای جامعه را بگیریم؟...».

«شنیده‏ایم و می‏دانیم که در زندگی مادّی مجاز به اسراف نیستیم و مجاز به کنز هم نیستیم یعنی موعظه‏های اسلامی می‏گویند حق ندارید بیشتر از آنچه عرف انتظار دارد مصرف کنید، حتی اگر پول و درآمد لازم را دارید. از طرف دیگر همین موعظه‏ها به ما گفته که اگر پولتان و درآمدتان بیشتر از مصرف عادی - عرفی خانواده‏تان بود و اگر وجه مذهبی را پرداختید، باز هم پول و درآمد اضافه داشتید حق ندارید «کنز» کنید، یعنی پول و ثروت جامعه را از مسیر تولید و مصرف خارج کنید».

«... ما به عنوان افراد مسلمان، حق اسراف نداریم، اسراف عبارت است از مصرف بیش از آن که عرف از ما انتظار دارد و عرف در یک جامعه فقیر و مستاصل مسلماً متفاوت با عرف در یک جامعه غنی و ثروتمند است».

«می‏دانیم که مسئله فقرزدایی در جامعه در مباحث اسلامی مورد تأکید فراوان بوده و هست. وقتی وجوه خاصی به این امر اختصاص یافته است، مثلاً بخشی از وجوه حاصل از خمس مشخصاً به فقرزدایی تخصیص یافته و یا در مسئله زکات تا آن حدّ تاکید شده که عمدتاً پرداخت زکات همراه شده با «پاک شدن، الهی شدن، انسانی شدن و به عبارت دیگر این امر مادّی از یک دیدگاه به امری کاملاً معنوی تبدیل شده است، وقتی این مسائل را وارد مباحث اقتصاد اسلامی کنیم، خواهیم دید که اسلام سرمایه‏گذاری را تشویق می‏کند ولی جهت سرمایه‏گذاری باید در مسیر فقرزدایی باشد. از طرف دیگر، وقتی قرار است فقرزدایی دنبال شود، همیشه حجم معین و مشخص از تقاضا که ناشی از حجم جمعیت و تعیین خط فقر است برای جامعه و تأمین تولید جامعه است و...».

«از حدود سال 1335 ساختار اقتصادی ایران شروع به سرعت گرفتن در جهت مدرنیزه شدن نمود و طی دوره 35 ـ 56 وقایع زیادی در این زمینه در جامعه شکل گرفت; سرمایه گذاری وسیعی صورت گرفت، جاده‌ها ساخته شد، سدها ساخته شد، نیروگاه‌ها به وجود آمد، کارخانجات فراوانی ایجاد شد، دانشگاه‌ها وسعت گرفت و.... در همین دوران، ساختار سیاسی به تدریج حرکتی واپس‌گرایانه کرد و به سوی نظام‌های حکومت مطلقه‌ای که ویژه دوران‌های غیر صنعتی تاریخ بشر است حرکت کرد. به این صورت، هر روز شکاف توسعه ساختار سیاسی و سایر ساختارها در این دوران بیشتر شد. ببینید در هیچ کشور صنعتی جهان، دیگر حکومت سلطنتی و مطلقه قدیمی وجود ندارد و حذف این نوع حکومت در این نوع از جوامع پدیدهای تصادفی نیست. البته بعضی از این کشورها مثل انگلیس که کشوری صنعتی است، به ظاهر حکومت سلطنتی دارند، ولی همه میدانند که این‌ها فقط اسم است و تشریفات است. در واقع کشورهای صنعتی جهان که قبلاً دارای حکومت سلطنتی مطلقه بودند دیگر هیچ کدام حکومت سلطنتی به شکل مزبور را ندارند. این یک قانون است که در دنیای صنعتی و در نظام صنعتی، حکومت سلطنتی مطلقه قدیمی نمی‌تواند عمل کند; این دو پدیده با هم سازگار نیست. حال، وضعیت ایران قبل از انقلاب را مطالعه کنید. اقتصاد ایران در دوره 35ـ56 به سرعت در جهت صنعتی شدن، البته به صورت نامتوازن، در حال حرکت بود، ولی ساختار سیاسی آن به شدت می‌کوشید تا یک حکومت سلطنتی مطلقه و تمرکزگرا را در کشور تثبیت کند و هر روز قدرت بیشتری به دست آورد. ساختار سیاسی در آرزوی این بود که کورش و داریوش جدیدی برای ایرانِ در حال صنعتی شدن درست کند. در اینجا فارغ از این که یک گروه اسلامی یا غیر اسلامی مخالف حکومت و اقتصاد جامعه در آن دوران باشند یا نباشند، یک تضاد اصولی ایجاد می‌شود. مسئله این بود که یک تضاد اصولی بین این ساختارها به وجود آمد و خود این تضاد اصولی بود که به نیروهای مختلف امکان داد تا بتوانند حرفشان را راحت‌تر مطرح کنند و هدفشان را راحت‌تر به پیش ببرند. اگر این نوع تضادهای اصولی در جامعه‌ای وجود نداشته باشد، براحتی نمی‌شود برای یک فکر تازه و یک ایده تازه حامی و طرفدار پیدا کرد. اما این تضاد اصولی در هوا عمل نخواهد کرد و جامعه رنگ و بوی خاصی به این تضاد اصولی خواهد داد. در عین حال، باید دقت داشت که جامعه ما جامعه‌ای بوده که از نظر زندگی نزدیک مردم با روحانیون در وضعیتی خاص قرار داشته و این رابطه نزدیک، زمانی طولانی برقرار بوده است. این ارتباط تاریخی، متکی بر زور و ظلم و حکومت و مقولاتی از این قبیل نبوده است».

«جامعه ما به دلایل تاریخی، در همان صدر اسلام فتح شد و به اسلام گرایید و مسلمان شد، ولی اسلامی که پس از زمانی نسبتاً کوتاه از حکومت جدی بر جامعه بیرون رانده شد و خود مورد زور و ظلم دارندگان حکومت قرار گرفت. بدین صورت، نوعی از پیوند نزدیک، تدریجی، و محکم بین مردم که مسلمان بودند و روحانیان که در مجموع قشر باسواد تر همین مردم بودند، برقرار شد و آهسته آهسته مردم شروع کردند به اینکه مسائل زندگی عمومی خود را که نمی‌توانستند از طریق دولت حاکم حل و فصل کنند، در درون این رابطه احترام‌آمیز مذهبی و با استفاده از مشروعیت مذهب و با کمک همین روحانیان حل و فصل کنند و به این ترتیب، دولت دیگری ـ بدون این که چنین اسمی داشته باشد ـ ایجاد شد. پس جامعه در واقع برای سال‌ها و سال‌ها دارای دو دولت بود: یک دولت رسمی که از مردم جدا بود، وسایل و ابزار زورگویی را در اختیار داشت، زور می‌گفت و ظلم می‌کرد; و یک دولت غیررسمی که نه ابزار زورگویی داشت و نه زور می‌گفت، و اساسش بر مبنای ریش‌سفیدی و کدخدا منشی و مشروعیت مذهب و خدا استوار بود. به عبارت دیگر، در ایرانِ زمان گذشته، با توجه به شرایطی که ایجاد شده بود، مردم به تدریج پذیرفتند که ریش سفیدی هست ـ در اکثر موارد همان روحانی ده یا محله ـ که نظر خاصی ندارد، با مردم است، مردم را می‌فهمد، و مسائلشان را با استفاده از دستورات وحی حل و فصل می‌کند. بدین ترتیب، در تاریخ ایران بخشی از وظایف حکومت به صورت غیررسمی در حیطه نفوذ و عمل روحانیون قرار گرفت; نوعی اداره امور به صورت مردمی و با رضایت مردم و بدون توسل به ابزار زور و اجبار. به این صورت بود که حکومتی در حکومت، در جامعه ایران نشو و نما کرد و نوعی ثنویت تاریخی در ساختار سیاسی جامعه را به دنبال آورد».

«همه انسان‌ها فطرتاً مذهبی هستند؛ همه ما فطرتاً مذهبی هستیم، حتی آن‌هایی که فکر می‌کنند سکولار و غیرمذهبی هستند احتمالاً به این دلیل این گونه فکر می‌کنند که مذهب را بسیار باریک و محدود تعریف کرده‌اند. به هر حال به نظر می‌رسد که بشر موجودی فطرتاً مذهبی است و فطرت مذهبی بودن بشر آن قدر قوی است که حتی در مواردی که ضرورت ایجاب کند، مسئله‌ای غیر مذهبی را بپذیرد، بشر به این ضرورت رنگ مذهبی می‌دهد و به این صورت تحمل این ضرورت را ساده‌تر می‌کند».

«بسیاری از باورهای غیر مذهبی که در مجموعه فرهنگ مذهبی کشور ما رواج پیدا کرده، به احتمال فراوان ناشی از این پدیده است. برای روشن‌تر شدن مسئله، می‌توان به مسئله مرگ فرزندان در اثر امراض ساده در دوره‌ای که مثلاً هنوز پنی‌سیلین و سایر آنتی بیوتیکها کشف نشده بود توجه کرد. در آن دوره‌ها هم مانند دوره حاضر انسان به شدت به فرزند خود علاقه‌مند بوده، بچه دار می‌شده، با مکافات بچه را چند سالی بزرگ می‌کرده و بعد مثلاً در اثر یک عفونت و تب ساده این بچه از بین می‌رفته است. مرگ فرزند برای پدر و مادر مصیبت بزرگی است; چگونه می‌شود این مصیبت را تحمل کرد. بشر به تدریج این ایده را در ذهن پرورش می‌دهد که خدا داد و خدا گرفت. به عبارت دیگر، بشر با دادن رنگ مذهبی به جزء جزء مصائب خود، آن‌ها را برای خود قابل تحمل می‌کند. به این صورت، به تدریج بشر در اثر جهل و ضعف خود افکاری را پرورش می‌دهد که گویا نعوذ بالله، خداوند در همه امور جزئی و روزمره زندگی تک تک آحاد بشر به صورت مستقیم دخالت می‌کند، نه این که در تحلیل نهایی همه چیز به اراده او وابسته باشد، که هست;  بلکه به صورت دخالت مستقیم و روزمره و جزئی خدا در امور تک تک انسان‌ها. یعنی این که اگر ما یک قدم به راست بر می‌داریم این دست خداست، اگر پایمان را در اثر بی دقتی در چاله‌ای می‌گذاریم و درد می‌گیرد این دست خداست، اگر مریض می‌شویم این دست خداست، اگر.... چرا این گونه فرهنگ عوامانه در کنار مذهب واقعی، در میان مردم رواج می‌یابد؟ آیا کسی توطئه کرده است؟ نه، داستان این است که بشر فطرتاً مذهبی است و فقط در ایمان به قدرت لایزال الهی اطمینان قلب می‌یابد و زندگی برایش ممکن می‌شود».

«گاهی ما باورهای فرهنگی خودمان را به صورت بت‌هایی وارد نگرش مذهبی می‌کنیم، روی این باورها تعصب به خرج می‌دهیم و به این ترتیب، آن‌ها را به بت‌های ذهنی تبدیل می‌کنیم، و آن قدر تعصب نشان می‌دهیم که برای بازگشت به مذهب واقعی نیازمند بت شکن می‌شویم».

«پس از صدر اسلام، حکام وقت تحت نام اسلام حکومت می‌کنند ولی از اسلام باز می‌گردند، معنی این بازگشت این است که آن انقلاب اولیه اتفاق نیفتاده و یا این بازگشت جزء همان فرآیندهای اولیه صدر اسلام بوده است؟ مسلّم است که چنین نیست; انقلاب یک پدیده است و تبعات آن پدیدهای دیگر. این دو پدیده ضمن این که به هم مرتبط هستند، یکی نیستند. به هر حال تعریف من به طور ساده این است: انقلاب حادثه‌ای است که در مقطع ویژه‌ای از زمان اتفاق می‌افتد و نگرش‌های سیاسی و آرمانی جامعه را تغییر بنیادی می‌دهد. موقعی که انقلاب سال 1357 اتفاق افتاد جامعه ایرانی حکومت آن زمان را طرد کرد و آرمان دیگری را برای جامعه مطلوب خود برگزید. انقلاب حادثه‌ای است که نگرش انسان به زندگی را متحول می‌کند و این تحول را معمولاً در دو زمینه، به طور مشخص بیان می‌دارد: اول در نوع حکومتی که مطلوب می‌شمارد؛ و دوم در نوع جامعه‌ای که می‌خواهد سامان بدهد».

«همانگونه که در متون دینی ما نیز آمده است در جهان«علل و اسباب» زندگی می‏کند و اراده بشر همچون اراده‏ الهی نیست که به صورت«کن فیکون» باشد. به‏ عبارت دیگر هر حادثه‏ای که در کره‏خاکی ما انسانها و در زندگی ما اتفاق می‏افتد دارای علت‏ یا عللی است و همه این علل قابل کشف هستند. اصل این است که اگر پدیده‏ای مهم است باید به‏ دنبال کشف قانونمندیهای آن رفت و کشف این‏ قانونمندیها نیازمند کار و تلاش فراوان،فعالیت‏ منظم و زمان است و جایگزینی هم برای این‏ روش در کشف قانونمندیهای پدیده‏ها وجود ندارد. معجزه استثناست و خارج از این‏ قانونمندیها، ولی خداوند اصل زندگی ما را بر معجزه قرار نداده است».

انقلاب اسلامی و توسعه

«از سال 58 (به بعد) که تغییر ساختار شروع شد، بحث بر سر این نبود که ساختار را تغییر دهیم تا تولید را بالا ببریم، بلکه تغییر ساختار اساساً با انقلاب، برای ایجاد قسط و عدلت مورد نظر قرار گرفت یعنی هدف در دورة اول اقتصاد کشور ایجاد قسط و عدالت بود. غرضم این نیست که این اقتصاد، آیا موفق بوده یا خیر بلکه منظورم این است که اگر قرار به ارزیابی ساختار اقتصادی این دوره می‌باشد، نباید از دید تولید به آن نگاه کرد بلکه هدف اقتصاد یعنی ایجاد قسط و عدالت باید مد نظر واقع شود».

«ویژگی‌های جامعه ایران از قبیل فرهنگ شیعه، و رابطه نزدیک گروه‌ها و اقشار وسیع مردم با روحانیت، شکل گیری شخصیت‌های ویژه رهبری در روحانیت، در این زمان خاص، و با توجه به مسائل متعدد دیگری که می‌شود بحث کرد، باعث شد که ماهیت این انقلاب، اسلامی شود و طبیعی است که انقلاب آثار و پیامدهای ویژه‌ای را هم به دنبال داشت».

«اگر ما این مجموعه را نمی‌داشتیم، انقلاب می‌توانست ماهیت دیگری پیدا کند؛ در عین حالی که این انقلاب می‌آمد. بنابراین، غرض من این است که تا آنجا که قابل درک است باید گفت: بله، انقلاب ساختاری است و می‌آید. ولی وقتی آمد ماهیت خودش را هم عیناً به دنبال نمی‌آورد. ماهیت آن، به نیروهای موجود و آرایش آن‌ها و به فرهنگی که در آن مقطع خاص در جامعه، موجود است و نیز به عوامل متعدد دیگر، بستگی دارد».

«در این مجموعه از شرایط، انقلاب اسلامی اتفاق افتاده و پرچم «بازپس‏گیری هویت» را برافراشته است و می‏گوید که شما مردم مسلمان، شما نه تنها بدون جهت تحقیر شده‏اید و زمینه‏ای برای تحقیر وجود ندارد بلکه شما از آنان بالاتر هستید. البته انقلاب نمی‏گوید که چون شما پول بیشتر یا علم بیشتر یا تکنولوژی بهتر دارید بالاترید، می‏گوید دسترسی به قدرت لایزالی دارید (خدا) که آن‏ها ندارند...».

«انقلاب می‏گوید: ای مسلمانان تحقیر شده! شما متکی بر فرهنگ غنی هستید و متکی بر قدرتی لایزال هستید، به خود آیید، تحقیر بس است!»

«... در داخل ایران، همراهی و کمک وسیع مردم با انقلاب، خیلی‏ها را گیج کرده است، چرا که انقلاب باعث شده که قمیت‏ها به شدّت بالا برود، جنگ بر کشور تحمیل شود، شهرها بمباران شوند ولی باز هم مردم به شدت از انقلاب حمایت کرده‏اند، دلیلش این است که اکثریت جمعیت ایرانی که همان احساس تحقیر تاریخی را داشته، آهسته آهسته به کمک انقلاب به این موضع رسید که چرا تحقیر»؟

«ما همه انسانیم، می‏توانیم کار کنیم، می‏توانیم همراهی کنیم، می‏توانیم جامعه‏ای آرمانی بنا نهیم، هیچ احتیاجی به کمک خارجی نداریم؟! آنها باید بیایندو از ما درس بگیرند. انقلاب اسلامی قطعاً این حسّ «بازیابی خود» را به اکثریت مردم ایران داده بود و همین باعث حمایت و طرفداری وسیع همین مردم از انقلاب بوده و هست. همین وضعیت در مورد سایر کشورهای مسلمان هم صادق است. این انقلاب همین نوع کشش را برای سایر مسلمانان نیز فراهم می‏آورد. مسلمانان که بخش عمده و اساسی نفت صادراتی جهان، این ماده حیاتی انرژی دنیای صنعتی را در اختیار دارند. بعید می‏دانم دنیای صنعتی که تا این حد وابسته به نفت است، متوجه این مسئله یعنی کشش ایدئولوژیک انقلاب اسلامی نباشد. دنیای صنعتی به احتمال زیاد نگران این نکته است که کشش ایدئولوژیک انقلاب اسلامی باعث تقویت بی‏ثباتی در کشورهای نفت خیز و لذا باعث بی ثباتی در عرضه نفت شود».

«اگر انقلاب اسلامی در ایجاد اقتصادی شکوفا توفیق یابد، قدرت نفوذ آن بیشتر خواهد شد...»

«... جامعه ما طوری است که جهان خارج نگران این نکته است که ما جامعه خطرناکی هستیم، نه به دلیل این که بترسد که ما در بازار نفتی به بازی خطرناک بپردازیم، بلکه برای کشش ایدئولوژیک انقلاب اسلامی و شرایط منطقه که تلفیق این دو می‏تواند تمامی منطقه را به انفجار بکشاند و این انفجار با تهدید منابع انرژی جهانی می‏تواند دنیا را به سوی تحولات اساسی ببرد. در این شرایط، حفظ انسجام ملی در داخل کشور، بسیار اساسی و مهم است».

«مهم‏ترین وظیفه ایران امروز، اندیشه‏سازی و مفهوم‏سازی است؛ به خصوص در دانشگاه‏ها».

دموکراسی و توسعه

 «دموکراسی، نظامی است که در گام نخست، مشروعیت علم در امور واقع در حوزه علم را پذیرفته است. این نکته‏ای است که در جامعه ایران اصلاً به آن توجه نداریم. به عبارت دیگر، در نظام دموکراسی پذیرفته می‏شود که در تصمیمی که علم می‏تواند بگیرد، هیچ کس در هیچ جا حق ندارد دخالت کند، مجلس کشور حق ندارد در تصمیمات علمی دخالت کند و سایر ارگان‏ها هم به همین گونه. دموکراسی می‏پذیرد که تصمیم اساسی علمی با علما و مراجع ذیربط است. تنها در برخی از مسائل اجتماعی که علم هنوز حرفی برای گفتن ندارد.

دموکراسی می‏گوید که آرای عمومی تعیین‌کننده است؛ نه این که آرای عمومی درست تصمیم می‏گیرد، بلکه به این دلیل که تصمیمش سریع‏تر و ارزان‏تر قابل اجراست. به این دلیل است که اجازه داده می‏شود حزب‏های مختلف حضور داشته باشند و تبلیغ بکنند؛ چرا که هیچ تصمیم به اصطلاح متکی بر این آراء، الزاما درست نیست. اگر اکثریت عوض شود، تصمیم دیگری می‏توان گرفت. در این زمینه‏ها، درست بودن و یا نبودن تصمیم‏گیری، مسئله اصلی نیست، مهم اجراست. ما که نمی‏دانیم کدام تصمیم درست است. آن که درست است، علم است و اگر علم بود که اصلا بحث آن را به مجلس نمی‏بردیم».

پس دموکراسی یعنی:

 1. پذیرش مشروعیت علم در امور علمی؛

2. پذیرش آرای عمومی در امور غیرعلمی.

از نگاه دیگران

آقای حسین سلیمیان آرانی، ‌معلّم ابتدایی دکتر:

«دکتر عظیمی سه سال، از کلاس سوم تا پنجم شاگردم بود. خیلی با استعداد، خوش‌اخلاق و مؤدّب بود. هر وقت مرا می دید این بیت را برایم می‌خواند:

چه خوش باشد که بعد از انتظاری              بـه امـیـدی رسـد امیـدواری

بسیار از زحمات من قدردانی و تشکر می‌کرد».

دکتر نجف قلی حبیبی، رئیس دانشگاه علاّمه طباطبایی:

«دکتر عظیمی با سعة صدر و بینش وسیع به همه مسائل می‏نگریست و دلسوز توسعه ایران بود».

دکتر معین، وزیر علوم و تحقیقات:

«فروتنی و سخت کوشی دکتر عظیمی برای توسعه علمی کشور سرمشق و مثالی زدنی بود».

مهندس غلامعباس توسلی، استاد جامعه‌شناسی:

«چهره انسانی، تواضع اخلاقی و لبخند دائمی بود که واقعاً هر کسی را از دیدار خودش تحت تأثیر قرار می‏داد».

دکتر راه چمنی، رئیس سازمان بهزیستی و نماینده مجلس:

«همین بس که همه او را دغدغه دار فقرا می‏نامیدند».

دکتر محمد حق‌پناهی، رئیس دانشگاه جامع علمی کاربردی:

«در درخت توسعه‏ای که ارائه شده از سوی نظریه پرداز توسعه ایران «دکتر عظیمی آرانی» موضوع (آموزش) را غذای مورد نیاز این درخت نامیده است... دانشگاه جامع علمی کاربردی ضمن گرامیداشت یاد و نام وی، برای عملیاتی شدن تفکرات آن اندیشمند ارزنده، افتخار دارد که یکی از مراکز موفق خود را در زادگاه ایشان (آران و بیدگل) به عنوان وی نامگذاری کرده است».

دکتر پرویز پیران، جامعه‏شناس:

«او چالش‏های جامعه ایران را با تاکید بر اقتصاد مطرح می‏کرد».

مهندس عزّت‌اللّه‏ سحابی، از چهره‌های مبارز و فرهیخته:

«دکتر عظیمی، من ایشان را یک دانشمند عالم و تحلیل‏گری عمیق و قابل می‏شناختم. پس از انتشار کتاب مدارهای توسعه نیافتگی متوجه شدم که ایشان افزون بر اینها یک شخصیت ملی هم هست... دکتر عظیمی در سخنرانی خود در اتاق صنایع و معادن استان اصفهان به مسئله‏ای اشاره می‏کند که ایشان را از سطح یک متفکر و استاد به سطح یک نوآور و مکتشف بالا می‏برد.

... از این منظر فکر می‏کنم که دکتر عظیمی شخصیتی است که امروزه ایران به آن نیاز دارد. ما اگر اساتید و دانشمندان بسیاری داریم که همه عزیزند و باید از فکرشان و حضورشان استفاده کرد اما آنها که درون‏زا و درون‏نگر باشند و نظراتشان را تنها از میان نظرها و طرح‌های دانشمندان خارجی برنگرفته باشند بلکه ایران‌شناس باشند و واقعیت‏های ایران را بشناسند و از آن به نظریه‏پردازی دست بزنند، جایگاهشان خیلی خالی است، عظیمی سرآمد چنین افرادی بود.

اما عناصری از انسان بودن را هر بار در او می‏یافتم که غنیمتی بزرگ است. مردانه زیست و مردانه مرد. این است پایان کار مردان.»

سیدرضا زواره‏ای، حقوقدان شورای نگهبان:

«دکتر عظیمی در بیان دیدگاه‏هایش ترس نداشت».

دکتر فریبرز رئیس دانا، اقتصاددان و پژوهشگر اقتصادی:

«دکتر عظیمی اعتقاد به توسعه همه جانبه نهادهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی داشت».

دکتر فرشاد مؤمنی، اقتصاددان و استاد دانشگاه:

«فقرزدایی در کانون توجه او بود. دکتر عظیمی دانش اقتصاد را یک دانش تجربی و در عین حال مرتبط با پیچیدگی‏های رفتاری فرد و اجتماع می‏دانست. من شهادت می‏دهم که بسیاری از ایده‏هایی که دکتر عظیمی با اتکاء به این روش‏شناسی مطرح کرد، در زمان طرح آن‏ها، جزء ایده‏های پیشگام بود و صرفاً به دلیل ایرانی بودن و فارسی‌نویسی او در دنیا مطرح نشده و از او به عنوان یک نظریه‏پرداز پیشگام نام برده نمی‏شود. به طور مشخص، باید بگویم که ایده اولویت آموزش‏های پایه در فرآیند توسعه ملّی که در نیمه دوم دهه 60 شمسی توسط او ارائه شد، نزدیک به 15 سال بعد از سوی آمار تیاسن مطرح شد و با استقبال گسترده‏ای از سوی متفکران و دانشمندان جهان رو به رو شد، بدون آن که نامی از حسین عظیمی و پیشگامی او به میان آید».

دکتر غلامرضا سلیمانی، مدیر عامل سازمان تأمین اجتماعی:

«دکتر عظیمی، تداوم رشد اقتصادی را در گرو برخورداری نیروی کار از امنیت شغلی و آرامش روحی می‌دانست».

محمد ایرانمنش:

«در اسفند ماه 1381 در تهران، در همایش چالش‌ها و چشم‌اندازهای توسعة ایران،‌که مملو از جمعیت بود دکتر عظیمی، با چهره‌ای فسرده و اندامی تکیده، پشت سخنگاه رفت و سخنانش را با این بیت آغاز کرد:

جهان یادگار است و ما رفتنی  به گـیتی نماند به جز گفتـنی

و در نهایت، سخن را به بیهقی سپرد، آنجا که اشاره کرد: «دست من امروز جز این قلم نیست، باری خدمت کنم» و به دست هیچ یک از ما اساساً جز قلم نیست. انشاء الله بتوانیم خدمت لازم را انجام دهیم».

دکتر عباسعلی زالی استاد دانشگاه:

«من با دکتر عظیمی در سازمان مدیریت آشنا شدم. وقتی طرح چشم‌انداز بیست ساله را مورد بحث قرار داده و روی آن کار می‌کردیم، جمع بندی‌های مباحث را دکتر انجام می‌داد... بیشتر نظرش این بود که تغییر و تحولات اقتصادی باید جدی باشد و در مورد سیاست‌های اقتصادی حساس بود. او عقیده داشت که حجم دولت باید کم و نقش مردم زیاد باشد».

دکتر حمیدرضا برادران شرکاء، معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی:

«دکتر عظیمی به برنامه‏های توسعه درون‏زا معتقد بود».

دکتر بایزید مردوخی، از همکاران وی باسابقه 25 سال:

«دکتر عظیمی همواره از یک قدرت متقاعد سازی برخوردار بود که در همه ایجاد اعتقاد می‏کرد و چنین قدرتی برخاسته از وسعت دانش و آگاهی بود که در دکتر وجود داشت».

دکتر محمد ستاری‏فر، اقتصاددان و مشاور رئیس جمهور:

«در قلمرو ارزشی او تعصب زیادی نسبت به کشور و وطن داشت و غیرتمندی بسیار باشکوهی نسبت به مردم نشان می‏داد. در قلمرو فکری و اندیشه‏ای گرچه رشته تحصیلی دکتر عظیمی اقتصاد بود اما احاطه کاملی بر علوم اجتماعی، جامعه‏شناسی و تاریخ داشت».

علی دینی ترکمانی، عضو هیأت علمی مؤسسه مطالعات و پژوهش‏های بازرگانی:

«عظیمی قادر بود مفاهیم را با زبان شیوایی بیان و با نثر زیبایی مکتوب کند. کلام و نوشتارش به دور از تکلّف رایج در حوزه اقتصاد، ساد ه و جذّاب... وی در سطح ایران و جامعه علمی اقتصادی ایران، اقتصاددان برجسته و قابلی بود، ساده‏گویی و ساده‏نویسی را در عین دقّت علمی رعایت می‏کرد».

دکتر محمدحسین تمدن، در کلاس «روش‏شناسی علم اقتصاد» در ابتدای دهه 70 گفت:

«پیش از انقلاب، اقتصاددان معروف، جان هیکس به ایران آمد و سری به دانشکده اقتصاد زد. با عظیمی نیز گفت و گویی کرد و بعد از آن به ما گفت: شما وقتی چنین دانشجویان باهوشی دارید چه نیازی به ما هست؟» از استادان او، ناصر پاکدامن، هوشنگ ساعدلو، محمدحسین تمدن و همایون کاتوزیان یاد شده‏اند. عظیمی معلمی عاشق و توانمند بود و به گونه‏ای مشفقانه سعی می‏کرد دانشجویان را درگیر مباحث کند و به سهم خودش جرأت اندیشیدن را به آنان بیاموزد.

عظیمی به مواردی که معمولاً مایه افتخار و مباهات هر کسی است، اشاره‏ای نمی‏کرد؛ این موارد که نشانه‏هایی از تواضع و فروتنی واقعی و عمیق او بود و یکی از علل اصلی محبوبیتش محسوب می‏شد. تجربه عظیمی تجربه‏ای غنی و قوی و قابل اتکا برای اساتید و دانشجویان و دوره‏های تحصیلات تکمیلی رشته اقتصاد و علاقمندان به تحلیل‏های اقتصادی است».

حجت الاسلام غلامحسین نادی نجف‌آبادی، محقّق و پژوهشگر و نمایندة مجلس شورای اسلامی:

«به طور معمول در کمیسیون‏های مجلس، نمایندگان از نظرات و پیشنهادات کارشناسان و متخصصان استفاده می‏کنند.

 یکی از کارشناسانی که زیاد در کمیسیون برنامه و بودجه از او دعوت می‏شد، دکتر عظیمی بود. وقتی پروژه یا مسئله‏ای برای بحث مطرح می‏شد با آن که اعضای کمیسیون از قبل اطلاعاتی کسب کرده و مشاهداتی داشتند، هنگام مباحثات و ارائه نظرات و پیشنهادات، اشراف و اطلاعات دکتر عظیمی را نسبت به مسئله مورد بحث بیشتر و بهتر می‏یافتیم و حتی او جزئیات را بهتر تبیین می‏کرد و معلوم بود که بر اوضاع وا حوال کشور همچنان تسلط کافی و وافی دارد. این سبب شده بود که من با ایشان بیشتر انس و ارتباط داشته باشم.

خصوصیات و ویژگی‏های او را در چند جمله خلاصه کنم:

1. اطلاعات وسیع (جزئی و کلّی) بر اوضاع کشور.

2. برای مسائل شخصی و عمومی و مسائل کشوری راضی به ولخرجی و بیهوده کاری نبود.

3. برنامه‏های کلان کشور را بر مبنای اقتصاد (میانه‏روی) مفید و سازنده و کاری می‏دانست.

4. هدفمند کردن برنامه‏ها را باتوجه به شرایط روز و علم روز می‏دانست.

5. در زمان خود نخبه اقتصادی و برتر بود.

6. اظهار نظرها و پیشنهادهای وی مفید و به مصلحت کشور بود.

7. نظر ایشان در مرحله علم با واقعیات نزدیک‏تر بود.

8. در مقابل نظر مخالف یا مخالفان تسلیم نمی‏شد و تحت تأثیر قرار نمی‏گرفت و بر اصول و مبنای علمی خود استوار و متکی بود.

9. بسیار نیروی مفید، ارزشمند، لایق و کاردانی بود».

استاد شهاب تشکری آرانی؛ ادیب و شاعر:

«دکتر عظیمی همیشه عاشق انسان و انسانیت بود. او در دانشگاه‌ها خوش درخشید و استعدادش را نشان داد و در موقعیت برجسته علمی و شغلی استاد ممتاز دانشگاه بود».

عبدالله مسعودی آرانی، از هم دوره‌ای‌ها و استاد دانشگاه:

«دکتر عظیمی برازندة نام استادی بود. سر ارادت به آستان هیچ صاحب مقامی نسود. خرقه‌ای در آفتاب نیفکند و درازدستی هیچ کوته آستینی را برنتافت. دل‌بستة بی‌قرار خدمت به محرومان بود. دردآشنایی که اندوه انبوه تهیدستان ستمدیده، دلش را می‌سوخت و غم خفتگان رنج دیده خواب را در چشم ترش می‌شکست».

مهندس سیف الله امینیان آرانی، از هم‌دوره‌ای‌ها و معاون حفاظت فنّی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور:

«دکتر عظیمی کشورش را عاشقانه دوست داشت و به همین علت زندگی در خارج را (علی رغم امکانات فراوانی که می‌توانست در اختیار داشته باشد) رها کرد و به ایران برگشت. وی عقیده داشت که ایران از نظر منابع و ثروت خدادادی، ظرفیت‌های اقتصادی، استعداد و خلاقیت نیروی انسانی هیچ کم و کسری ندارد و کاملا غنی است. لیکن می‌بایست با برنامه‌ریزی صحیح این امکانات را به واقعیت‌های تولیدی مبدل ساخت و انجام این امر را نیز عملی می‌دانست و خود نیز در همین جهت تلاش می‌کرد».

میثم نمکی آرانی، نویسنده و رئیس ادارة فرهنگ و ارشاد اسلامی آران وبیدگل:

«مهم‌ترین مقطع و شاید افتخارآمیزترین دوره نظام برنامه‌ریزی کشور که برآمده از تأثیر دگرگونی‌های اجتماعی و اقتصادی کشور در سال‌های اخیر می‌باشد، تدوین برنامة پنج سالة چهارم توسعة اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی کشور است که باید از معمار و طرّاح بزرگ این سند افتخارآمیز به نیکی یاد کرد و بر نقش مؤثّر و مستقیم او در ترسیم افق چشم‌انداز توسعة بیست سالة کشور تأکید ورزید. این شخصیت فرزانة علمی و استاد نظریه‌پرداز در حوزة علوم اجتماعی و توسعه کسی نیست جز دکتر حسین عظیمی آرانی. مردی که سوابق علمی، خدمات اجرایی و مدیریتی و تلاش‌های دلسوزانه‌اش در مبحث توسعة ایران زبانزد عام و خاص است».

محمد دهقانی آرانی (روزنامه نگار):

«او صادق بود و بی ریا که از کویر برخاسته بود و می‌دانست معنای بودن، فهمیدن ودانستن را. او گوهری بود بی بدیل...».

وفات

سرانجام دکتر عظیمی در تاریخ 18/2/1382 در 55 سالگی، بر اثر بیماری سرطان خون که از سال 1378 به آن مبتلا شده بود، درگذشت. پیکر وی با حضور جمع کثیری از بستگان، دوستان، استادان دانشگاه و حوزه، دانشجویان و علاقمندان به وی از محل سازمان برنامه و بودجه تا بهشت زهرا(س) باشکوه تشییع و پس از نماز میّت در قطعه هنرمندان و فرهیختگان به خاک سپرده شد.

از سوی جامعه دانشگاهیان و پژوهشگران کشور پیام‏های تسلیت به بازماندگان و اقتصاددانان ابلاغ و هر ساله همایش‌هایی با هدف بازخوانی اندیشه‌های علمی او در تهران و زادگاهش برگزار می‌گردد. همچنین روزنامه‌های کثیرالانتشار و برخی مجلات تخصصی با اختصاص صفحاتی به صورت ویژه‌نامه‌دربارة زندگی و اندیشه‌های اقتصادی دکتر عظیمی مطالب متنوع و ارزشمندی را منتشر می‌کنند.

 

چهره آفاق را می‏خواست شاد
گرچه خودآسوده شدازدرد ورنج
رفتنش از یاد یاران مشکل است
بعدازاو هم نام ویادش ماندنیست
سال فوتش زد رقم کلک شهاب

 

جان پاک او به مینو شاد باد
آتشی جانسوز بر دلها نهاد
چون غم مردم نمی‏رفتش ز یاد
در مسیر خدمت مردم نهاد
«مرگ استاد جوان اقتصاد (1382).»

 

 

 

شناخت روش‏های علمی دانشمندان می‏تواند به گسترش تفکر علمی کمک کند و راه را برای دانشمندان دیگر جهت استفاده بهتر از نظریات و کاربردی کردن آنها باز کند. برآمد ویژگی‏های شخصی و علمی دکتر حسین عظیمی باعث گردید که در طیف وسیع اقتصاددانان قبل و معاصر او، کسی تا به این پایه از تخصص و اقبال نزد عموم، متخصصان اقتصاد و غیراقتصاد و دولتمردان دست نیابد. از این رو، شناخت دقیق‏تر این دانشمند نظریه‏پرداز از چند جنبه اهمیت دارد:

1. برای شناخت علاقمندانی که او را از نزدیک نمی‏شناسند یا فرصت و تخصص کافی برای مطالعه و بررسی آثار او را ندارند مفید است.

2. به ما کمک خواهدکرد تا نحوه شکل‏گیری نظرات علمی و نگرش‏های او را بهتر بشناسیم و به کار گیریم.

 

گفتار دوم:

بررسی مکتب فکری و روش شناسی

دکتـر حسـین عـظیـمی آرانـی

خسرو نورمحمدی

 

مقدمه

دکتر حسین عظیمی اقتصاددان، نظریه‌پرداز توسعه با تحلیل‌هایی عمدتاً متفاوت در حوزه اقتصاد و نیز تحلیل‌های وسیع در حوزه‌های غیر اقتصادی بود. مرگ ناگهانی او باعث شد تا بسیاری از مطالب ایشان فرصت انتشار عام نیابد و مهم‌تر این که چارچوب روش‌شناسی دکتر عظیمی کماکان ناشناخته مانده است. طی این سال‌ها مطالب مختلفی در مورد ایشان نوشته شده است. ولی بدون شناخت مکتب فکری و روش‌شناسی این نظریه‌پرداز توسعه کشور، نمی‌توان به طور کامل و دقیق علل و ریشه نظرات و تحلیل‌های او را دریافت و در نتیجه نمی‌توان به طور جدی، روشمند و علمی مدافع، منتقد و یا مخالف همه یا بخشی از نگرش توسعه‌ای، دیدگاه‌ها و یا راه‌حل‌هایش بود. عظیمی به عنوان یک نظریه پرداز، مبانی، تکنیک‌ها و ضوابط خاصی علمی دارد که بدون شناخت آن‌ها، راه حل‌ها و نتیجه گیری‌هایش را نمی‌توان در یک چارچوب منسجم علمی درک کرد.

مقاله حاضر با توجه به مطالعه مجموعه آثار دکتر حسین عظیمی توسط نگارنده، با هدف بررسی و معرفی اجمالی مکتب فکری، چارچوب روش‌شناسی و تحلیل اقتصادی و توسعه‌ای دکتر حسین عظیمی تنظیم شده است، تا بتواند قسمت‌هایی از این نقص را جبران نماید. البته در مقاله دیگری کلیاتی از روش‌شناسی عظیمی ارایه شده و آشنایان و دوستان ایشان نیز تحلیل‌های متعددی در نشریات داشته‌اند، که در این مطلب حسب مورد از آن‌ها استفاده شده است.

تاکید می‌شود مقاله «ماهیت و روش در علم اقتصاد» پایه‌ای‌ترین مقاله دکتر حسین عظیمی است که همواره بر آن استوار بوده است؛ لذا برای درک بهتر دیدگاه اقتصادی، چارچوب مکتب فکری عظیمی و ماندن در آن مسیر، باید از این مقاله به طور مکرر استفاده کرد. در ادامه، دیدگاه نظری و روش تحلیلی عظیمی به طور اجمال و در حد فضا و فرصت این مقاله معرفی شده است.

دیدگاه نظری و روش تحلیلی عظیمی

دکتر حسین عظیمی به عنوان یک اقتصاددان توسعه، روش‌شناسی و تجزیه و تحلیل خاص خود را داشت که باعث می‌شد نظرات او و نتیجه‌گیری‌هایش نیز متفاوت باشد. به طور خلاصه می‌توان شکل‌گیری مکتب نظری او را در چهار مرحله زیر تقسیم‌بندی کرد.

2-1- شناخت دنیای صنعتی و روند تحولات آن

عظیمی در هر مسئله‌ای، بلافاصله به ظرف و قالب اجتماعی، تولد و سیر تحول آن مفهوم و آثارش در جامعه محل پیدایش می‌پرداخت. مطالعات فراوان او در مورد نظرات، تحولات و قانونمندی‌هایی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در مراحل سنتی، در حال گذر و توسعه‌ای جوامع صنعتی به شناختش از عامل مربوطه کمک می‌کرد. نکته مهم این که عظیمی ضمن شناخت و تعریف این سه جامعه، روابط بین متغیرها، نهادها و ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آن‌ها را مشخص می‌کند. عظیمی در این شناخت و بررسی، پایه‌های پیدایش و تحول کشورهای توسعه‌یافته را فرهنگی شدن اندیشة انسان‌محوری و علم محوری می‌داند و معتقد است پایه‌ها و شرایط جهان صنعتی را باید از دید این دو محور دید و بررسی کرد، در غیراین صورت نمی‌توان تصویر واقع‌بینانه‌ای از تحولات آن‌ها داشت. جهان صنعتی به طور مداوم در حال متناسب سازی بنیان‌های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی خود با این دو محور و حذف و تضعیف سایر محورها است. از اینجاست که عظیمی به عنوان یک اقتصاددان دیدگاهی جامع و البته متفاوت نسبت به ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی پیدا می‌کند.

متخصصین دیگر در رابطه با این نگرش عظیمی اظهار داشته‌اند:

«عظیمی نظریات غربی را خوانده بود و به آن‌ها تسلط داشت و با توجه به فروض و شرایط موجود در کشور خودمان باز تولید و بومی می‌کرد. این از خصوصیات منحصر به فرد ایشان بود. در قلمرو فکری و اندیشه‌ای گرچه رشته تحصیلی‌اش اقتصاد بود اما احاطه کاملی بر علوم اجتماعی، جامعه‌شناسی و تاریخ داشت. او یک اقتصاددان توسعه‌نگر بود و به همین دلیل مسائل ساختاری برای او از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار بودند. او اقتصاد ایران را به درستی می‌شناخت و عده‌ای تصور می‌کردند که تاکید فراوان دکتر روی دیدگاه‌های توسعه، او را از اقتصاد نوین دور کرده در حالی که دکتر ضمن تأکید بر دیدگاه‌های خود از اقتصاد نوین غافل نبودند. دکتر عظیمی دانشجویی تلاشگر بود که از همان ابتدا سلیقه‌ای عمل نمی‌کرد و همیشه با مطالعه، کنجکاوی و نوآورانه به مسائل نگاه می‌کرد. حتی دو کتاب تازه انتشار یافته آن زمان را مطالعه کرده بود و در هیچ‌یک از صفحات آن نبود که سؤالی را مطرح نکرده باشد».

2-2- شناخت اقتصاد ایران و روند تحولات آن

عظیمی مطالعات مناسبی در مورد ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور داشت؛ لذا در چارچوب تحلیلی خود همان متغیر، مسئله یا نظریه را که در محل پیدایش از جمله دنیای صنعتی بررسی کرده بود در بستر اقتصاد ایران از جنبه‌های (ظرف و قالب اجتماعی) فرهنگی، اجتماعی و سیاسی تحلیل و بررسی می‌کرد. سؤال او این بود که آیا قانونمندی‌ها و عوامل موثر این مسئله در شرایط «متفاوت در حال گذر ایران» همان نتایج را به ارمغان خواهد آورد یا خیر؟ ضمناً عظیمی مطالعات مناسبی از شرایط مختلف جامعه ایران داشت که در ترکیب با شناخت تئوری‌ها می‌توانست تبیین و تعاریف جدیدی نیز ایجاد کند. به ویژه این که در قالب نظریه توسعه جامع او، رابطه هر متغیر اقتصادی یا غیراقتصادی با سایر عوامل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را در فرآیند توسعه بررسی می‌کرد. از این رو عظیمی در تحلیل‌هایش به تفصیل به آثار عواملی چون نهاد رسانه‌های جمعی، مراکز تحقیقات، قوه قضائیه، آموزش و پرورش، نهاد سیاسی و غیره بر یکدیگر و اقتصاد و توسعه توجه داشته و به بررسی و تبیین آن‌ها برای توسعه ایران می‌پردازد. عظیمی می‌گوید ما بعد از انقلاب به طور مداوم بر آدم‌های خوب تأکید کردیم ولی فراموش کردیم که آدم‌های خوب نیاز به نهادهای خوب دارند؛ لذا ما بدون شناخت، نهادهای ناقص و ناکارآمدی ساختیم که حافظ و تقویت کننده انسان‌های خوب نیست. در حقیقت واقع‌بین نبوده‌ایم. فکر کرده‌ایم که وقتی آرمان ما خوب است و فکر ما خوب است پس آن کار شدنی است. توجه نکرده‌ایم که رسیدن به هدف خوب نیازمند وسیله و ابزار مناسب است و در صورت عدم توجه به این اصل اولیه، جز ضرر و زیان چیزی حاصل نمی‌شود.

البته معتقد بود این کار به صورت مطلوب باید توسط مراکز تحقیقات بنیادی، کاربردی و توسعه‌ای و توسط متخصصان مختلف انجام شود، ولی در نبود چنین شرایطی محقق علوم اجتماعی به صرف رعایت «پاک‌دامنی علمی» نباید از ارایه نظرات خودداری کند. عظیمی می‌گوید:

«نظریه‌پرداز اقتصادی نمی‌تواند با واقعیات جامعه محل زندگی خود از نظر پژوهشی و تحقیقی بیگانه باشد. نظریه‌پرداز اقتصادی کسی است که نه تنها به واقعیات زندگی اقتصادی اطراف خود (جامعه خویش و جامعه جهانی) توجه دارد، بلکه به مطالعه مستقل این واقعیات، به فرضیه‌سازی در زمینه این واقعیات، به آزمون این فرضیه‌ها در جامعه و به کاربرد نتایج حاصله در امور جامعه به شدت وابسته است. البته نظریه‌پرداز اقتصادی، برای سرعت و سهولت کار، باید از طریق آموزش‌های قبلی در جریان مفاهیم، قضایا و نظرات اقتصادی مطرح شده قبلی قرار گرفته باشد؛ لذا هر نظریه‌پرداز شروع کننده یک علم نیست، ولی شرط اصلی برای نظریه پردازی برخورد علمی با واقعیات جامعه و جوامع است و نه مسلط بودن بر مفاهیم و قضایا و نظریه‌های قبلی در یک علم».

معتقد بود هر تحلیل موضوعی باید با منطق اقتصاد ایران سازگاری داشته باشد، تحلیل‌های صرفاً تئوریک جز تلف کردن وقت و انرژی دستاورد چندانی ندارد، از سوی دیگر برای توسعه راه میان‌بر وجود ندارد. از لحاظ توسعه‌ای نیز به این اعتقاد داشت که در کشور ما هیچ‌یک از مدل‌های غربی، بانک جهانی یا صندوق بین‌المللی پول جوابگو نخواهد بود. باید مدلی خاص و متناسب با شرایط اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی ایران ترسیم کرد و آن را بومی کرد و در آن راستا به حرکت توسعه کشور ادامه داد.

2-3- ارائه تحلیل توسعه‌ای

به نظر می‌رسد دکتر عظیمی در ارائه تحلیل و سپس راه‌حل‌های خود از دو روش عمده زیر استفاده می‌کرد. این دو روش به عظیمی قابلیت ساختن مفاهیم، مسیر و بینش‌های جدید و نو به نو و نتیجتاً تحلیل‌های مختلف را فراهم می‌کرد و به او امکان نوآوری دائم را نیز می‌داد. در ابتدا به این دو روش و سپس به نحوه تحلیل می‌پردازیم.

2-3-1- باز تعریف مفاهیم و تولید مفاهیم نو:

عظیمی معتقد است که ما در حال حرکت از یک تمدن به تمدن دیگر هستیم و در این جریان تغییر تمدنی، مفاهیم مورد استفاده ما تلفیقی از مفاهیم سنتی، مبهم و غیر علمی و حتی تقلید نادرست از جوامع صنعتی است؛ لذا وظیفه اصلی متخصصین در ابتدا باز تعریف این مفاهیم و واژه‌شناسی آن است. می‌گوید:

«نگرش ما به مفاهیم نگرشی علمی نبوده و غیر دقیق است. در عین حال می‌دانیم که در تحلیل نهایی، اندیشه و تفکر است که بر زندگی ما حاکم می‌شود. اندیشه و تفکر هم در قالب مفاهیم قابل شکل‌گیری و بیان است. اگر مفاهیم غیر دقیق باشد، اندیشه و تفکر ما دچار مشکل خواهد شد و اگر چنین شود الزاماً زندگی ما دچار مشکل خواهد گردید. یعنی تأکید می‌کنم که به نظر بنده ما در مورد مفاهیم دچار مشکل هستیم. به این معنی که هنوز اهمیت بحث و بررسی دقیق مفاهیم را آن گونه که باید درک نکرده‌ایم و لذا بدون توجه به محتوای واقعی و علمی، این مفاهیم آن‌ها را در زندگی روزمره به نحو گسترده به کار می‌بریم. بعد هم که دچار مشکل شدیم که حتماً می‌شویم، تعجب می‌کنیم که چه شد که دچار مشکل شدیم؟ ما که حسن نیت داشتیم، تلاش فراوان کردیم، زحمت زیاد کشیدیم، باز هم مشکل حل نشد، ... لذا باید برای حل مشکل به دنبال اندیشه و تفکر و به دنبال مفاهیم بازگردیم و به این صورت، لازم می‌نمایدکه در همه مفاهیم مرسوم جامعه تردیدکنیم».

ویژگی منحصر به فرد دیگر دکتر عظیمی این بود که می‌توانست با توجه به روش‌شناسی علمی و با توجه به واقعیت‌های جوامع صنعتی و ایران، از یک پدیده تعریف‌های متفاوت اما حول یک مفهوم ارائه کند. عظیمی بدین‌صورت مفاهیم مرسوم جامعه را مورد تردید، بازبینی و باز تعریف قرار می‌دهد. در این راستا بیش از صد موضوع، نهاد و ساختار و صدها واژه را مورد بازبینی و باز تعریف علمی قرار داده است که در کتاب اقتصاد ایران با برخی از این موارد آشنا می‌شویم. برای مثال وی ده‌ها تعریف از توسعه ارایه کرده که صرفاً چند نمونه به شرح زیر ارایه می‌شود:

  • · فرآیندی که طی آن جامعه را از یک دوران تاریخی به دوران تاریخی بعدی منتقل می‌کنیم.
  • · فرآیند درون‌زا کردن شیوه‌های کسب و انتقال علم و فن از شیوه سنتی به مدرن در پروسه تولید
  • · بازسازی تمامی نهادهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی یک جامعه بر اساس یک اندیشه و بصیرت محوری جدید. برای مثال بعد از حمله مغول، مردم شروع به ساختن دوباره جامعه ایران کردند ولی همان چیزهایی را می‌ساختند که قبلا داشتند، لذا این یک تمدن جدید نبود.
  • · درونی کردن انقلاب صنعتی
  • · توسعه فرایندی است که طی آن باورهای فرهنگی، نهادهای اجتماعی، نهادهای اقتصادی و نهادهای سیاسی به صورت بنیادی متحول می‌شوند تا متناسب با ظرفیت‌های شناخته شده جدید شوند و طی این فرایند، سطح رفاه جامعه ارتقاء می‌یابد.
  • · توسعه افزایش تولید سرانه نیست، بلکه قابلیتی برای رسیدن به ظرفیت تاریخی است که کسب این قابلیت، خود را در تولید سرانه نشان می‌دهد. بنابراین توسعه، منابع فیزیکی نیست بلکه دانش و توانایی است.
  • · جامعه توسعه نیافته جامعه‌ای است که سیستم‌های آن بر اساس فرمان و سنت حرکت می‌کند و هر جامعه‌ای توسعه نیافته تلقی می‌شود مگر آنکه این دو را (فرمان و سنت) با عقل گرایی، تدبیر و علم جایگزین نماید. طبیعی است که جایگزین این دو محور، نهادها، سازمان‌ها و همه سیستم را تغییر می‌دهد چرا که این‌ها فونداسیون،  STRUCTUER  یا ساختار بنا محسوب می‌شوند.
  • · همه کشورهای توسعه یافته در دو خصیصه مشترکند که ما هم برای توسعه، باید در این زمینه‌ها با آن‌ها مشترک باشیم، اولاً فرهنگشان علم محور است ثانیاً فرهنگشان انسان محور است؛ و بحث توسعه اساساً جایگزینی این اندیشه‌ها است، نه چیز دیگر.
  • · مرگ نظام کهن تاریخی و تولد نظامی نو
  • · تغییر بنیان‌های یک جامعه از محوریت سنت و فرمان به محوریت علم باوری و انسان‌باوری.
  • · توسعه یعنی کار و مشقت کم و بازدهی زیاد و توسعه‌نیافتگی یعنی کار و مشقت زیاد و بازدهی کم.
  • · اگر کشوری مثل ایران، هند، پاکستان و غیره بخواهند جریان توسعه را به نهایت برسانند، باید این مفهوم را بپذیرند که یک نظام کهنی وجود دارد که لازم است حتماً حذف شود و یک نظام جدیدی جایگزین آن شود.
  • · توسعه به مفهوم اختلاف نحوه زندگی در دو دوران تاریخی است.
  • · تضاد میان نهادهای قدیم و جدید یک جامعه به شرط آنکه نهادهای جدید توفیق بیابند و تولید مدرن را افزایش دهند.  این تضاد و درگیری تا جایی پیش می‌رود که یکی بر دیگری تسلط یابد. اگر چنین شود ظرفیت‌های فردی امکان شکوفایی خواهد یافت در غیر اینصورت توسعه و نوآوری‌های اقتصادی، اجتماعی، فنی و... محدود خواهد شد.
  • · حداکثر استفاده از زمان
  • · افزایش بازدهی
  • · یا ...

و در عین حال از همه این تعاریف استفاده می‌کند و اظهار می‌دارد: در علوم تجربی اجتماعی از نظر من غیر از این نمی‌توان تعریفی از توسعه داشت و دست کم در مطالعات توسعه‌ای هیچ راه دیگری برای توسعه شناخته شده نیست.

در همین راستا عظیمی در کنار معرفی توسعه و مفاهیم آن در اقتصاد ایران، به روشن و متمایز کردن مفاهیم غیر توسعه‌ای می‌پردازد. در این رابطه می‌گوید:

«یک بررسی ساده نشان می‌دهد که حداقل 9 مفهوم در ادبیات مرسوم توسعه‌ای ایران به کار گرفته می‌شود. این مفاهیم عبارتند از: افزایش تولید، افزایش کارایی،‌ایجاد اشتغال،‌حذف فقر،‌حذف وابستگی،‌ایجاد رفاه،‌آزادی، پیشرفت و تعالی. ولی آیا واقعاً برخورد علمی با مسئله توسعه تا این حد انعطاف‌پذیر است که ما از طرفی از توسعه معنی محدود افزایش تولید و از طرف دیگر مفهوم بسیار گسترده‌ای مانند تعالی را در نظر بگیریم؟ علت اصلی اختلاف و تنوع در مفهوم توسعه در ادبیات ذی‌ربط در ایران چیست؟ به نظر می‌رسد که این علت را باید در اختلاط مباحث در سه حوزه کاملاً متمایز از بررسی‌های مربوط به «معرفت انسانی»‌یعنی عرفان، فلسفه و معرفت تجربی جست و جو کرد. دوران جدید یا توسعه از روزی شکل گرفت که انسان درک کرد در کنار معرفت عرفانی و فلسفی و اخلاقی می‌تواند از معرفت تجربی نیز به شدت استفاده کند و در نتیجه ظرفیت عظیمی بدست آورد. کشف اولیه مربوط به سال 1400 میلادی است و حدود 350 سال طول کشید تا دنیا این پدیده را پذیرفت و درونی کرد. یعنی از سال 1750 میلادی سازگاری فکری نهادها و سازمان‌ها با این تمدن و اندیشه و بصیرت جدید آغاز شد... به عبارت دیگر به نظر می‌رسد که ما در بحث توسعه نگرش‌هایی مربوط به بررسی علوم اجتماعی تجربی را با نگرش‌هایی مربوط به بررسی‌های فلسفی، اخلاقی، الهیات و ... در هم آمیخته‌ایم. در حالی که، این دو حوزه در هر حال قابل آمیزش نیستند، پس به ابهام در مفهوم توسعه رسیده‌ایم... لذا به عنوان یک محقق و به عنوان یک معلم وظیفه ما تلاش در جهت روشن کردن مفاهیم و درگیری با مفاهیم است. وظیفه ما کوشش در جهت گسترش بینش علمی در سطح جامعه است».

البته وجود معانی متنوع برای توسعه به خودی خود مشکلی نیست. مشکل از زمانی آغاز شده که مرز این حوزه‌های کاربردی در هم شکسته و ابهام ناشی از آن به حوزه‌های اجرایی و به ویژه برنامه‌ریزی کشور کشیده شده است؛ لذا در هدایت کل جامعه دچار مشکل شده و باز هم خواهیم شد. برای مثال تاکنون برنامه‌های مختلفی داشتیم که نام همه آن‌ها توسعه بود ولی به طور کامل با هم متفاوت بودند حال اگر این ابهام بیشتر شود و کلماتی مانند تعالی، رفاه و ... از توسعه استنباط شود، برنامه‌ریزی کشور با ابهام‌های بیشتری مواجه خواهد شد.

ویژگی دیگر عظیمی این است که مفاهیم را به بیانی ساده و عامیانه بیان می‌کرد و اظهار می‌دارد: پیچیده‌ترین دانش بشری مانند اتم را نیز می‌توان به سادگی برای یک غیرمتخصص توضیح داد؛ لذا پیچیده کردن مباحث عمدتاً از جهل است نه از دانایی. اما باید توجه داشت که عظیمی تعاریف و مفاهیم خود را در یک فرآیند مطالعه تطبیقی خاص به دست می‌آورد. یعنی در ابتدا مفهوم، متغیر، مسئله یا ... مورد نظر را در جامعه محل پیدایش به همراه سیر تحول تاریخی آن مورد بررسی قرار می‌دهد، آنگاه با توجه به تجربیات و نتایج عملی و شرایط اجتماعی جوامع در حال گذر و در نهایت جامعه ایران، آن مفهوم را بیان کرده و بر اساس آن مبنا، به ارایه تحلیل و نتیجه‌گیری توسعه‌ای می‌پردازد. در اینجا مطالعات عمیق او از نظریات تئوریک و تحولات عملی جوامع صنعتی و در حال گذر به او کمک می‌کند تا بتواند مفاهیم و تعاریف متعدد و نو و متناسب با شرایط ایران ارایه کند.

او از جمله اقتصاددانان ژرف‌نگر توسعه بود که در عین حال با تکنیک‌ها و روش‌های خاص خود مفاهیم را به سادگی بیان می‌نمود. ایشان به زبان ساده به دنبال طرح و بیان ایده‌هایش بود. او به بسته‌های اقتصاد غربی که به صورت تقلیدی در اقتصاد کشور پیاده می‌شد، اعتقادی نداشت. ضمن این که به آخرین دستاوردهای علمی توجه داشت... عظیمی از توسعه غولی رام نکردنی نساخت. از اول گفت توسعه مستلزم سازماندهی‌های سیاسی اقتصادی است.

2-3-2-دیدگاه توسعه جامع:

عظیمی با توجه به شناخت و بررسی متغیرها، مسائل و مفاهیم اقتصادی (در جوامع سنتی، در حال گذر و صنعتی) رابطه بین آن‌ها و نیز تأثیرپذیری آن‌ها با سایر ساختارهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را نیز مدنظر قرار می‌دهد و مجدداً تعاریف و تبیین‌های جدیدی ایجاد می‌کند. می‌گوید: به هر حال توسعه عبارت از مرگ نظام کهن و تولد و رشد نظام تازه است پس توسعه ابعاد بسیار فراوانی دارد. ابعاد اقتصادی این تحول است که توسعه اقتصادی را شکل می‌دهد، ابعاد فرهنگی آن توسعه فرهنگی را شکل می‌دهد، ابعاد سیاسی آن توسعه سیاسی را شکل می‌دهد، ابعاد اجتماعی دارد که توسعه اجتماعی را شکل می‌دهد و ... . در اینجا دیدگاه توسعه جامع عظیمی شکل می‌گیرد. البته در این کار از روش‌ها و تکنیک‌های متعددی استفاده می‌کند که فرصت طرح آن در این مقاله نیست.

عظیمی در این تعریف‌ها و تحلیل‌ها، روابط علمی، منطقی و اقناع کننده‌ای نه تنها بین عوامل اقتصادی، بلکه میان اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور شناسایی و معرفی کرد و تبیین‌های جدیدی نیز ارائه کرد. عظیمی از این بابت نیز منحصربه‌فرد عمل می‌کند. بدین لحاظ عظیمی در چارچوب مکتب فکری خود، جایگاه هر ساختار و عاملی را در چارچوب توسعه مشخص می‌کند و بدین لحاظ هویت و مفهومی تازه به توسعه می‌بخشد. چنانچه از عظیمی خواسته می‌شد درباره نقش معماری، فرهنگ، سیاست، رضایت شغلی، حسابداری، قانون، دین، اخلاق، مدرسه یا هر موضوع خرد و کلان دیگری در توسعه توضیح دهد، او چارچوبی منطقی از این موضوع ارایه می‌کرد. توجه شود که این موضوع تحت تأثیر توانایی عظیمی در برقراری ارتباط میان عوامل مختلف مربوط نیست، بلکه مربوط به مکتب فکری و چارچوب تحلیل توسعه‌ای او است. در چارچوب مکتب فکری عظیمی عاملی خارج از توسعه و به عبارتی تمدن‌سازی جدید نیست. به عبارت روشن‌تر او معتقد است تمدن جدید همه شالوده‌ها و بنیان‌ها را تغییر می‌دهد، پس در این فرآیند هر متغیر، نهاد، ساختار و ... جای خود را در پازل توسعه و تغییرات گذر تمدنی دارد. به عبارتی اگر همه چیز در فرآیند توسعه تغییر می‌کند، پس هر مورد و هر تغییری به توسعه مرتبط می‌شود. برای مثال معتقد است اگر در یک کلاس، به هر دلیل درست یا نادرست حتی یک نفر وجود داشته باشد که معتقد باشد اگر بخواهد به هر جایگاه سیاسی، فرهنگی، فنی، تخصصی و ... دست یابد، عامل یا عواملی به او اجازه نخواهند داد هدف او تحقق یابد، ساختن تمدن جدید برای آن جامعه ممکن نیست. همچنین عظیمی در چند سخنرانی خود از جمله در جمع متخصصین سازمان برنامه در مورد تأثیر فقر بر درک و برداشت متفاوت انسان‌های جامعه از مفاهیم اجتماعی همچون برابری، آزادی و ... و نتیجتاً شستشوی مغزی اتوماتیک اجتماعی و تأثیر منفی آن بر توسعه صحبت کرده و بیان می‌کند که این موضوع در کتابی روان‌پزشکی که در دهه شصت میلادی نوشته شده، ارایه شده است. در حالی که در این کتاب چنین مطلبی به صراحت آورده نشده، بلکه عظیمی این ارتباط و معنا را به درستی برداشت کرده است. البته عظیمی در ارایه این روابط و تحلیل‌ها منتظر مهیا شدن تمام شرایط علمی نمی‌شود. موارد متعدد این‌گونه در دیدگاه‌های عظیمی وجود دارد. به یکی از دیدگاه‌های ایشان در رابطه با تأثیر عوامل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بر استراتژی توسعه یک کشور مراجعه می‌کنیم:

«استراتژی‌های توسعه که بیان‌کننده و روشن‌کننده بسترهای اصلی در حرکت‌های اقتصادی اجتماعی جامعه است چگونه شکل می‌گیرد؟ استراتژی‌های توسعه توسط تعدادی از متخصصان که توسط نمایندگان سیاسی جامعه انتخاب می‌شوند، تهیه می‌شود و در نهایت نیز همان‌ها هستند که متن تهیه شده توسط متخصصین را می‌پذیرند، اصلاح می‌کنند و یا مردود می‌شمارند. پس می‌بینیم برای شکل‌گیری استراتژی توسعه از یک طرف علم و از طرف دیگرسیاست دخالت می‌کند ... به عبارت دیگر استراتژی توسعه از یک طرف به توان علمی جامعه و از طرف دیگر به انسجام، دقت و صحت‌نظر (علایق و سلایق) مسئولین سیاسی جامعه وابسته است. در عین حال دقت در این فرآیند نشان می‌دهد که نقش اساسی در این زمینه با علایق و سلایق سیاسی است، زیرا علایق و سلایق سیاسی است که تصمیم می‌گیرد کدام متخصص بیاید، متن تهیه شده را می‌پذیرد یا رد می‌کند و نهایتاً در صورت تمایل، امکان اجرایی برای استراتژی مورد نظر را فراهم می‌کند؛ لذا می‌بینیم در تدوین استراتژی توسعه از یک طرف عالم و متخصص و از طرف دیگر سیاستمدار دخالت می‌کند ولی اولویت با نمایندگان سیاسی است. پس تا اینجا می‌بینیم که حوزه‌های سیاسی و اقتصادی، ضمن استقلال شدیداً به یکدیگر وابسته می‌باشند. حالا سؤال این است که علایق و سلایق سیاسی از کجا نشئت می‌گیرد؟ برای جواب به این سؤال باید عنایت داشت که سیاستمداران، هر یک از اقشار اجتماعی خاصی برخاسته‌اند و شخصیت آن‌ها، علایق و سلایق آن‌ها بر اساس نوع تربیت و زندگی‌شان در قشر اجتماعی مزبور و به ویژه دوران کودکی و نوجوانیشان شکل گرفته است. می‌دانیم که در هیچ جامعه‌ای انسان نمی‌تواند به سهولت از قشر اجتماعی خود خارج شود و یا از آثار محیط‌های پرورشی دوران کودکی بگریزد. البته این‌طورنیست که صد درصد علایق و سلایق انسان در قشر ذی‌ربط و محیط پرورشی کودکی ساخته شده باشد، اما پایه‌ها عمدتاً از طریق نفوذ فرهنگی قشر اجتماعی مورد بحث شکل می‌گیرد. ملاحظه می‌شود که ریشه علایق و سلایق سیاسی در مسایل فرهنگی نهفته است. پس دیدیم که اقتصاد به سیاست وابسته بود، حالا می‌بینیم که سیاست به فرهنگ هم مرتبط می‌شود».

2-3-3-نحوه ارایه تحلیل:

با توجه به مراحل چارچوب روش‌شناسی دکتر عظیمی (شامل شناخت دنیای صنعتی و روند تحولات آن و شناخت اقتصاد ایران و روند تحولات آن) و نیز دو روش باز تعریف مفاهیم و توسعه جامع، شناخت تحلیل توسعه‌ای عظیمی به سادگی ممکن نیست. عظیمی در این مرحله وارد دنیای علمی جدید یا مکتب فکری خود می‌شود. در این مرحله، عظیمی توانایی بهره‌برداری از متغیرها، عوامل، نظریه‌ها و ... را در چارچوب روش خود دارد و لذا از ویژگی‌های سایر مکاتب فکری استفاده می‌کند. به گونه‌ای که او را در طیف وسیعی از نظریه‌پردازان توسعه تقسیم‌بندی کرده‌اند و اینکه عظیمی بارها شباهت و قرابت دیدگاه خود را با دیگر مکاتب فکری و نظرات سایر دانشمندان خارجی تأیید کرده، از اینجاست. البته همواره تاکید می‌کند ساختار و تحلیل‌های نهایی نظرها متعلق به خودش است.

عظیمی بر این اساس، صدها ساختار، عامل و مفهوم نو و دقیق را برای توسعه ایران تعریف و یا باز تعریف کرده است. او با روش خود مفاهیم مرسوم جامعه در حال گذر ایران را بارها و بارها مورد بازبینی قرار داده است. او چرخه و فرآیندی را ایجاد کرده بود که نتیجه آن باز تعریف مفاهیم مرسوم، کاربردی و تخصصی است؛ لذا در برخورد با عظیمی با دنیای جدیدی از مفاهیم و کاربردها آشنا می‌شویم. او تعاریف و تحلیل‌های خاص و متفاوت خود را در مورد اشتغال، آموزش، قوه قضائیه، سرمایه‌گذاری خارجی، صادرات، حمایت از صنعت داخلی، نخبه‌گرایی، آزادی، قیمت انرژی و صدها موضوع دیگر بر اساس (انسان محوری و علم محوری) ارایه کرده که بخش‌هایی از آن‌ها در کتب قبلی ایشان ارایه شده است. برای مثال او آزادی را بر اساس تعاریف آکادمیک، رعایت قانون تعریف می‌کند و می‌گوید: تمدن جدید متکی است بر این که انسان‌ها برابرند و چون برابرند آزادند و این آزادی یعنی رعایت قانون، یعنی مردم مقید به رعایت قانونند نه مقید به رعایت فرمان. اصالت فرد به این معنی است که در دوران قبلی کسی که نجیب‌زاده بود انسان بود، بقیه به هر حال رعایا بودند، ولی در دوران جدید انسان به اعتبار زاده شدن از انسان، دارای اصالت و هویت است. برای نمونه چنانچه فرانسه آزادترین کشور جهان نام گرفته بدین معناست که بیشترین میزان رعایت قانون در این کشور انجام می‌شود نه اینکه هرکس، هرکاری خواست می‌تواند انجام دهد و چنانچه کشور دیگری به دیکتاتوری معروف است بدین معناست که میزان رعایت قانون در آن کشور کم است.

او در مقالات خود نشان می‌دهد که صدها روابط میان عوامل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی قایل است. در عین حال از روش‌های غیر مرسوم آکادمیک استفاده می‌کند. شاید از همین رو در مورد عظیمی گفته شده است:

«در رویکردکلان به توسعه به سختی می‌توان خاستگاه نظری عظیمی را روشن کرد و او را در مکاتب شناخته شده توسعه جای داد. تأکید او بر آموزش و پرورش و توزیع درآمد، عظیمی را به مکتب نیازهای اساسی نزدیک می‌سازد، طبقه‌بندی جوامع و پرداختن به مسایل فرهنگی و اجتماعی توسعه بیشتر رنگ و بوی مکتب نوسازی دارد و توجه به شیوه تولید و تلاش برای تدوین یک چارچوب جدید حسابداری ملی بر پایه سه شیوه تولید، احتمالاً ناشی از علاقه و ارادت او به مارکس است. به هر حال نه عظیمی ریشه‌های نظری آرای خود را روشن می‌سازد و نه یک تحلیل‌گر به راحتی می‌تواند آن ریشه‌ها را بیابد. عظیمی چارچوبی برای تحلیل مسایل اقتصاد ایران به دست می‌داد، دانشجو به راحتی به ابزاری برای فهم مسایل پیرامون دست می‌یافت و حتی می‌توانست در برابر سیاست‌های پیشنهادی دستگاه‌های دولتی موضع‌گیری کند. همان قدر که دستگاه فکری عظیمی سهل‌الوصول و کاربردی بود درک عمیق‌ترش سخت و حتی ناممکن می‌نمود. با مطالعه آثار (در دسترس) عظیمی نمی‌توان اجداد فکری و ریشه‌هایش را شناخت».

عظیمی بر اساس روش‌شناسی خود و مراحل چهارگانه برشمرده شده، تحلیل‌های متعددی را در طول حیات علمی خود برای توسعه ایران ارایه کرد. معتقد بود علی‌الاصول ذهن هر دانشمندی معطوف به نظریه پردازی آزمایشگاهی است و آزمایشگاه علوم اجتماعی همان فضا و جامعه‌ای است که دانشمند در آن زندگی می‌کند. عظیمی می‌خواست در آزمایشگاه اجتماعی ایران کار کند و منتظر آماده شدن همه شرایط نبود، نگران ارایه تحلیل‌های ضعیف یا غلط و پاک‌دامنی علمی نیز نبود. می‌گوید:

«دوره لیسانس را با نمرات عالی گذراندیم و سردرگم شدیم! ... شاید روش آموزش علوم اجتماعی همین باشد که باید از مفاهیمی ناآشنا و نامفهوم شروع کرد و در مسیری دایره‌ای پیش رفت و به نقطه اول بازگشت و مطالعه را با عمقی و ماهیتی تازه شروع کرد. شاید ... به هر حال دوره‌های بعدی دانشگاهی یکی پس از دیگری سپری شد. بارها به نقطه اول رسیدم و از نو خواندم».

در ذیل نمونه‌ای از روش تحلیل توسعه‌ای عظیمی ارایه می‌شود:

«به عنوان نمونه‌ای دیگر از مسایل ظاهراً اقتصادی صرف، اجازه دهید مسئله انرژی و قیمت انرژی در ایران را مطرح کنم در جامعه ما چند سالی است که بحث می‌شودکه انرژی (قیمت برق، نفت، بنزین، گازوئیل، گاز، ...) ارزان است. بارها و بارها در سمینارها بحث شده که ما نفت و گاز و برق و ... را ارزان می‌فروشیم، که البته بحث درستی است. به دنبال این نکته بحث «اتلاف انرژی» مطرح می‌شود و گفته می‌شود که چون انرژی در ایران ارزان است، مردم صرفه‌جویی لازم را نمی‌کنند و انرژی تلف می‌شود و سرمایه‌گذاری هنگفتی در ایجاد نیروگاه، در ایجاد پالایشگاه و ... بر جامعه تحمیل می‌شود که این هم درست است. این بحث در نهایت به این نتیجه می‌رسد که باید انرژی را گران کرد تا مصرف آن معقول شود و از بین نرود که این نتیجه‌گیری به نظر درست نمی‌آید، چرا؟ علت این است که این نتیجه‌گیری در صورتی درست است که فقط بحث‌های تکنیکی عرضه و تقاضا مطرح باشد و بحث جامعه مدنی و اثر آن بر کارایی اقتصادی مورد توجه قرار نگیرد. برای روشن شدن بحث اجازه دهید بحث را پی بگیریم و ببینیم به کجا می‌رسیم».

«گفتیم انرژی ارزان است فرض کنید بخواهیم انرژی را گران کنیم. لابد خواهیم گفت، همین طور که بارها در سمینارها گفته شده، هر بشکه نفت خام حدود 20 دلار قیمت دارد ولی از همان ابتدا نمی‌شود تمام این پول را از مردم گرفت. در مرحله اول مثلاً 5 دلار از آن را بگیریم و مثلاً هر دلار را به 300 تومان بفروشیم. پس به ازای هر بشکه نفتی که به پالایشگاه می‌دهیم تا تبدیل به بنزین و گازوئیل و ... شود 1500 تو مان دریافت کنیم. این پول را به بودجه دولت اضافه کنیم، هم دولت پول بیشتری به دست می‌آوردکه خرج کند و هم قیمت انرژی کمی زیاد می‌شود و مصرف آن معقول شود. اما یادمان می‌رودکه معنی این حرف این است که داریم دوباره از نفت یک درآمد هنگفت تازه‌ای به طرف بودجه دولت سرازیرمی‌کنیم و ساختار بودجه را بیشتر به سمت دولتی کردن می‌بریم. پس در اینجا دو اتفاق خواهد افتاد: یکی این است که انرژی کمی گران خواهد شد و این باعث معقول شدن مصرف انرژی خواهد بود و دیگر این که بودجه دولت به طرف غیرمردمی شدن خواهد رفت و در این شرایط جامعه مدنی تضعیف و باعث کاهش کارایی کل اقتصاد خواهد شد. در همین جا تأکید کنیم که در هرجامعه‌ای با شرایط امروز ایران اگر جامعه مدنی تقویت نشود، کارایی اقتصاد در مجموع پایین می‌آید. پس نتیجه خالص افزایش قیمت انرژی در ایران چه خواهد شد؟ نتیجه خالصی که به دست خواهد آمد حاصل جمع دو نتیجه فرعی خواهد بود: یکی نتیجه مثبت در کارایی یعنی معقول شدن مصرف انرژی و یکی نتیجه منفی یعنی ضعف بیشترکارایی کل اقتصادی به علت این که جامعه مدنی در کشور بیشتر تضعیف خواهد شد. به نظر بنده این نتیجه کلی به طور خالص منفی خواهد بود و لذا بنده بارها به عنوان یک معلم اقتصاد و یک محقق جامعه با گران شدن انرژی در ایران در شرایطی که ساختار فعلی بودجه کشورحاکم است مخالفت کرده‌ام. (چون بر اساس نظریه حرکت نمی‌کنیم، یادمان می‌رود که مطرح کرده‌ایم یکی از علل عمده رشد و توسعه کشورهای اروپایی دسترسی به منابع و نفت ارزان بوده است) در این رابطه بارها اشاره کرده‌ام که برای تصمیم‌گیری درباره گران شدن انرژی در ایران نباید صرفاً و انحصاراً به بحث کارایی مصرف انرژی در اثر گران شدن آن تکیه کرد. این بحث در حقیقت به معنی دیگری است که عبارت است از نوعی رقابت بین ملت و دولت، به این صورت که ملت اکنون از نفت خودش مستقیم استفاده می‌کند و در شرایط گران شدن، دولت می‌گوید که شما مستقیم استفاده نکن، من پولش را از تو می‌گیرم و بعد به نمایندگی از طرف تو خرج می‌کنم. اجازه دهید این نکته را عمومی‌تر مطرح کنم که بحث علم اقتصاد برخلاف تصوری که در جامعه ایران ایجاد شده است این نیست که صرفاً منابع مادی خرج می‌کنیم یا نمی‌کنیم. علم اقتصاد علمی تکنیکی نیست که صرفاً بخواهد تخصیص منابع را بهینه کند. بلکه علم اقتصاد یک علم اجتماعی است که در اساس، هدفش معطوف به بهبود وضعیت زندگی مردم است. بر این اساس است که بارها در تعریف علم اقتصاد اشاره کرده‌ام که در واژه‌شناسی این علم باید دقت بیشتری کنیم. مسئله اصلی ما محدود بودن امکانات نیست؛ مشکل ما اشتباه نگرش در «انتخاب اقتصادی» است».

متخصصین در رابطه با این بحث عظیمی اظهار داشته‌اند:

«در عین حال که از تحلیل‌های متعارف کمّی و ساده مطلع بود، از برخورد سطحی با مسایل اقتصاد و توسعه ایران اجتناب می‌کرد و اعتقاد داشت باید همه موانع نهادی و تنگناهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را در تحلیل‌های اقتصادی منظور کرد عظیمی مانند اقتصاددانان اولیه همچون اسمیت، مالتوس، ریکاردو و مارشال جامع‌نگر بود و به فلسفه، فرهنگ و سیاست مسلط بود. عظیمی صادقانه در جستجوی یافتن واقعیت‌ها بود و دوست داشت که این کار را عالمانه و به روش علمی انجام دهد. او به واسطه آشنایی که با روش علمی و روش‌شناسی علمی داشت مرز بین تئوری و ایدئولوژیک را به درستی تشخیص می‌داد. بنابراین هرگز به هیچ الگوی نظری دلبستگی ایدئولوژیک پیدا نکرد. اما از آن‌ها هنرمندانه و هوشمندانه به مثابه یک ابزار برای شناختن هرچه بهتر اقتصاد ایران استفاده کرد. عظیمی اعتقادی به علم اقتصاد واحد نداشت و معتقد بود که علم اقتصاد در کشورهای در حال توسعه (در حال گذر) همان اقتصاد توسعه است و تدریس نظرات غیر توسعه‌ای کشورهای غربی برای کشورهای در حال توسعه کاربرد ندارد. از این‌رو، وی معتقد بود که باید از نظرات شکل گرفته در غرب استفاده کرد ولی بایدآن‌ها را بومی و توسعه‌ای کرد. بسیاری از تئوری‌های غربی نامناسب هستند که باید کنار گذاشته شوند. در این خصوص مهارت دکتر عظیمی در الک کردن اندیشه‌های علمی بود. وی به خوبی در انطباق دادن نظریات اندیشمندان توسعه در بعد از جنگ جهانی دوم با شرایط اجتماعی- اقتصادی ایران مهارت داشت و به خوبی عدم تطابق بسیاری از نظریات را بیان می‌کرد. یکی از صفات برجسته دکتر عظیمی ذهن و تفکر نظام‌مند و قدرت تحلیلی بسیار بالای او بود. برخورداری از این مزیت در کنار تسلط بالای او به مبانی تئوریک و قانونمندی‌های اقتصاد توسعه و شناخت بی‌نظیر او از جامعه ایران او را به یک اقتصاددان بی‌بدیل برای کشور تبدیل کرده بود.»

2-4- شیوة نتیجه‌گیری

با توجه به مراحل پیش گفته، عظیمی می‌توانست تبیین‌ها و نتیجه‌گیری‌های متعدد، مختلف و حتی متضاد از یک موضوع داشته باشد. در برخی از نتیجه‌گیری‌ها او تحلیل‌های مبتنی بر شاخه‌ها و تکنیک‌های اقتصاد خرد، کلان، مالیه و ... نیز ارایه می‌کند. ولی نتیجه‌گیری‌هایش ضمن دارا بودن تحلیل ساده، منطقی و همگرایی، به طور عمده هم در روش و هم در نتیجه‌گیری با دیگران متفاوت است.

شناخت عظیمی در مرحله نتیجه‌گیری دشوار می‌شود! البته نه در بخش درک نتیجه‌گیری‌ها، بلکه در شناخت روش و مبنای نتیجه‌گیری‌های او! در اینجا مسیر عظیمی با دیگران تغییر می‌کند و سؤالات زیادی در این رابطه برای خواننده نظرات عظیمی به وجود می‌آید. چرا عظیمی در میان این همه تعریف، باز تعریف، برقراری روابط و تحلیل‌های نو دچار تشدد فکری یا اصطلاحاً گم نمی‌شود؟ چرا با توجه به آمادگی اجتماعی و شرایط مجامع علمی، نظرات خود را در چارچوب مکاتب شناخته شده خارجی قرار نمی‌دهد؟ چگونه از تکنیک‌ها و ضوابط اخلاقی و انسانی مدنظر خود در ارایه تحلیل‌ها استفاده می‌کند؟ چه ضوابطی بر چارچوب روش‌شناسی او حاکم است؟ چرا ... ؟ در این مرحله است که می‌توان عظیمی را دارای مکتب فکری دانست. شاید اینکه نمی‌توانیم در ایران مکتب فکری داشته باشیم به عدم تبیین شرایط این مرحله باز می‌گردد.

ولی چارچوب مکتب فکری و روش شناسی عظیمی بر چه بنیان‌هایی استوار است؟ به نظر می‌رسد، مبنای تحلیل‌های دکتر حسین عظیمی، همواره بر شناخت او از ماهیت و روش در علم اقتصاد و به طور ویژه مفهوم ما به ‌ازای عینی نهفته است. حرکت علمی عظیمی ضمن وفادار ماندن به روش علمی خود ماهیت توسعه و تحول تمدن جدید را بر پایه‌های، درون‌زا کردن‌انسان‌محوری و علم‌محوری قرار می‌دهد. عظیمی نتیجه می‌گیرد، توسعه یک فرآیندعلمی است و قانونمندی‌های علمی آن برای شرق و غرب یکسان ولی الگو و روش‌هایش برای هر کشور متفاوت است. همه کشورهای توسعه‌یافته در دو خصیصه مشترکند که ما هم برای توسعه، باید در این زمینه‌ها با آن‌ها مشترک باشیم، اولاً فرهنگشان علم محور است ثانیاً فرهنگشان انسان محور است؛ و بحث توسعه اساساً جایگزینی این اندیشه‌ها است، نه چیز دیگر. عامل اصلی توسعه این دو محور است و ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و ... ما باید بر اساس این دو محور بازسازی شوند. (عظیمی بعداً دو محور توسعه پایدار و آینده‌نگری را با توجه به واقعیت‌های جدیدجهانی مطرح می‌کند، البته هنوز تصویر و تأثیر این دو محور بر تمدن جدید مشخص نیست، ممکن است بسیاری از دستاوردهای تمدن جدید صنعتی زیر سؤال رود و مفاهیم و مسیرهای جدیدی تبیین شود).

بر این اساس روش عظیمی در تحلیل‌های خود در برقراری روابط علمی میان ساختارهای مختلف و تحلیل و نتیجه‌گیری‌هایش بازهم بر اساس تعریف او از تمدن‌سازی و توسعه به شرح زیر می‌باشد:

انسان محوری: عظیمی در بررسی‌ها و تحلیل‌هایش به دنبال این است که چگونه نیازهای انسانی (تأمین، امنیت و هویت) و نه صرفاً نیازهای اقتصادی تک‌تک انسان‌ها را هم در مسیر توسعه و هم در نهایت تحقق تمدن جدید تأمین کند، تا انسان‌های جامعه بتوانند وارد فرآیند موثر تمدن سازی جدید و توسعه در همه ابعاد اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی شوند. عظیمی در نگرش‌های کلان به طور آشکار و در نگرش‌هایی خرد به اشکال متنوع به دنبال این هدف است. عظیمی بر مبنای سیاست تناسب هدف با وسیله، انسان را توأمان به عنوان عامل و هدف توسعه نگاه می‌کند.

«در تمدن جدید اصل بر برابری، آزادی و اصالت فرد است و هویت یگانه هیچ انسانی نباید مورد تهاجم قرار گیرد. اگر این تهاجم صورت گیرد، تمدن جدید قابل ساخته شدن نیست. ظرفیت تمدن جدید متکی بر تک‌تک انسان‌هاست. یعنی اگر ما بتوانیم شرایط شکوفایی تک‌تک انسان‌هایمان را فراهم کنیم، توسعه در کشور ما هم اتفاق خواهد افتاد و اگر نتوانیم، اتفاق نخواهد افتاد.»

علم محوری: عظیمی به دنبال این هدف است که کدام رابطه و تحلیل حاصله می‌تواند در افزایش و درون‌زا کردن علم و فن در موضوع مورد نظر و یا ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و نتیجتاً افزایش تولید و بازدهی ایران با هدف تحقق تمدن جدید صنعتی موثر باشد.

توسعه یعنی انسان‌محوری و علم‌محوری، نخ تسبیح مکتب عظیمی است. عظیمی این دو را عصاره تمدن‌سازی صنعتی می‌داند و در تحلیل‌های خرد و کلان خود و متناسب با هر موضوع به دنبال یافتن نشانه‌های تحقق این دو است.

عظیمی تحقق توسعه و تمدن سازی جدید را به شرح ذیل نیز بیان می‌دارد:

«توسعه مشروط به سه قدم است. این اقدامات نسبت به هم اولویت زمانی ندارند و در صورت تحقق آن‌ها تمدن جدید شکل می‌گیرد:

1.    درک و هضم اندیشه‌ها و بصیرت‌های دنیای مدرن.

2.    تفصیلی کردن این اندیشه‌ها و باز هضم آن‌ها.

3.    ساختن نهادهای مربوط به آن اندیشه‌ها پس از تفصیلی شدن آن‌ها».

در اینجا به اهمیت وجود مکتب فکری و نظریه‌پردازی که عظیمی آن را در بخش‌های مختلف دیدگاه‌های خود ارایه کرده است، اشاره‌ای داشته باشم:

«به تصور من تا مکتب فکری در ایران نهادینه نشود، توسعه ایران به سرانجام خود نخواهد رسید. در کتاب توسعه علمی ایران، نوشته آقای دکتر رضا منصوری، در مورد این موضوع بحث و نشان داده شده که ۲۲۰۰ نوع از این مؤسسات نظریه پردازی با اسم‌های مختلف در آمریکا فعالیت می‌کنند. ولی در سراسر ایران حتی یک مؤسسه این چنینی نداریم. ما تنها جایی که سراغ داریم، حوزه‌های علمیه‌اند که بودجه‌شان مستقل است و حول وحوش یک مکتب شکل می‌گیرند. جالب است وقتی ساختار آکسفورد را نگاه می‌کنید، می‌بینید که سیستم آن بسیار شبیه به حوزه‌های علمیه است. دانشگاهی که هشتصد سال قدمت دارد و جزو دانشگاه‌های درجه یک دنیاست، این چنین عمل می‌کند».

«در حدی که اطلاع دارم، حتی یک موسسه کمک به نظریه پردازی اجتماعی، در مجموعه آموزش عالی کشور وجود ندارد. البته امیدوارم که این قضاوت من اشتباه باشد و حتی بیش از این، اگر موسسه‌ای در این زمینه بخواهد شکل بگیرد مجموعه نظام آموزش عالی ایران در مقابلش می‌ایستد و آن را متوقف می‌کند یا از کارایی می‌اندازد».

متخصصین دیگر در رابطه با این نگرش عظیمی اظهار داشته‌اند:

«همه کارهایی که می‌کرد یک مضمون داشت، توسعه ایران. اما توسعه‌ای نه منطبق با الگوهای وارداتی و گاه تحمیلی. او آنچه را که در غرب آموخته بود، دستمایه و پشتوانه قرار داد ولی کاملاً ملی و بومی چاره‌جویی کرد».

«همیشه از یک قدرت متقاعدسازی برخوردار بود و در همه ایجاد اعتماد می‌کرد. چنین قدرتی برخاسته از وسعت دانش و آگاهی او بود که مستمع را مجذوب می‌کرد. در جلساتی که نظرات مختلف به گونه‌ای ارایه می‌شد که اصطلاحاً با هیچ نخ تسبیحی نمی‌شد آن‌ها را با هم جمع کرد، دکتر عظیمی این توان را داشت که یک جمع‌بندی اقناع کننده و قابل قبول از همه نظرات ارایه کند... وی توسعه را با توجه به ویژگی‌های جامعه ایران تعریف می‌کرد...»

«طی عمر نسبتاً کوتاه توسعه، عوامل فراوانی به عنوان عامل اصلی توسعه، محرک، موتور یا زیربنای توسعه معرفی شده‌اند. زمانی سرمایه و انباشت سرمایه مورد توجه بود و تصور می‌شد که هر کشوری که بتواند به حد معینی از آن دست یابد، راه توسعه را خواهد پیمود و به همین دلیل چه بسیار کشورها که بر دیگران جفاها روا داشتند تا به سرمایه کافی برای توسعه دست یابند. این فرضیه، آزمون زمانه را برنتابید. چه کشورها که به برکت منابع طبیعی هنگفت به سرمایه‌های کلانی دست یافتند ولی جز درخششی موقتی که به بهای فروپاشی ساختار موجودشان بدست آمد، طرفی بر نبستند. ارز هم سرنوشتی مشابه سرمایه داشت و جز وابستگی بیشتر گره‌ای از کار توسعه‌نیافتگی نگشود. تکنولوژی (فناوری) نیز سهم خویش را در این بازار داشت و چند صباحی دلربایی کرد ولی شیفتگانش بزودی دریافتند که این بت هم اگر درونی و خودی نباشد یا نشود و شرایط پیچیده و جامع کار کردنش فراهم نگردد، عیارش عاریتی و زودگذر است. کارگر ارزان، قطب‌های توسعه و برنامه‌های متمرکز دولتی و غیره نیز هر یک بخت خویش را به بهای عقب نگاه‌داشتن حصول توسعه واقعی آزمودند و هیچ‌کدام جز تجربه‌ای در فرآیند طولانی آزمون و خطا نتیجه‌ای ملموس بر جای ننهادند. در نهایت نوبت به عامل اصلی و حقیقی رسید و اکنون کم و بیش همه دریافتند که یار در خانه و ما گرد جهان می‌گردیم. این انسان است که جهان را اداره می‌کند و توسعه را رقم می‌زند و این مقوله ایست که عظیمی بر آن بسیار پای فشرد و هرچه در توان داشت، خالصانه عرضه کرد... ما یک زمانی ابرقدرت جهان بوده‌ایم و در حال حاضر نیز همه پیش نیازهای توسعه سریع را داریم. اتفاقاتی افتاده است که امکان بهره‌برداری بهینه از این شرایط را نداریم و عظیمی به دنبال این امّاها و اگرها و پرسش‌ها در اقتصاد ایران بود. او با تسلط کاملی که به تئوری‌های اقتصادی داشت می‌خواست این مسائل را در عمل واکاوی کند و پاسخ این سؤال‌ها را بشناسد و به دیگران هم بشناساند».

اگر چه تلاش شد چارچوبی از روش‌شناسی و تحلیل توسعه‌ای دکتر حسین عظیمی ارایه شود ولی نگارنده معتقد است ارایه بسیاری از مباحث و نکات دیگر در چارچوب این مقاله ممکن نشده است. عظیمی در شیوه نتیجه‌گیری‌های خود بر اصولی اخلاقی همانند: رفع فقر و نیازهای انسانی در تمام فرآیند گذر، تناسب وسیله با هدف، ... و اصول علمی همچون: شاخص رضایت نسبی مردم در هر سیاست اقتصادی، ما به ازای عینی، ... و ... استوار است، که فرصت طرح آن ممکن نبود.برای مثال عظیمی معتقد بود وظیفه همه ساختارها و از جمله علم محوری خدمت به انسان‌هاست. لذا باید اولویت با شناخت مفهوم انسان محوری و کاربرد وسیع آن بود. همچنین تعریف و تشریح انسان محوری و علم محوری باید بر اساس روش تحلیلی چهارگانه عظیمی مجدداً صورت پذیرد تا رابطه آن با ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و نحوه درون‌زا کردن آن مشخص شود. بدون این دو اقدام، بسیاری از تحلیل‌های عظیمی ممکن است قابل درک نباشد. عظیمی به صراحت این روش‌ها و ملاحظات مکتب فکری خود را ارایه کرده و خواننده می‌تواند با مطالعه کتاب اقتصاد ایران، با بخش عمده‌ای از این روش‌ها و ملاحظات آشنا شود. البته باید ویژگی‌های شخصیتی عظیمی را مدنظر قرار داد همان‌طور که خود می‌گوید:

«حوزه‌های بررسی علوم اجتماعی تجربی را الزاماً باید اختلاطی از هنر و علم دانست ]لذا[ اهمیت نسبی نظریه‌پرداز و دانشمند در علوم اجتماعی تجربی در مقایسه با سایر متخصصان این علوم به مراتب بیشتر از سایر علوم است. فراموش نکنیم که در زمینه‌های هنری، شخصیتی و هویتی، هنرمند بیشتر از تکنیک کار هنری بر آثار هنرمند مؤثر است. به عبارت دیگر هزاران تکنسین عالی هنری هم ممکن است قادر به خلق یک شاهکار نباشند، حال آنکه هنرمند واقعی حتی در شرایط نقص نسبی تکنیک هم می‌تواند محتملاً به خلق آثار مهم موفق شود».

 این بخش وظیفه متخصصانی است که عظیمی را از نزدیک می‌شناسند.

سؤالاتی دربارة دیدگاه‌های عظیمی

اشخاص مختلفی از متخصصان اقتصاد و سایر علوم، مدیران و مسئولان نظرهای مثبت خود را نسبت به شخصیت و دیدگاه‌های علمی دکتر حسین عظیمی ابراز داشته‌اند که به ویژه در نشریات سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی وقت و سایر نشریات منعکس شده، که معدودی از آن‌ها در اینجا ارایه می‌شود. عظیمی در چارچوب مکتب فکری خود بسیاری از سؤالات و انتقادات را با دقت فراوان پاسخ داده ولی به دلیل عدم انتشار عمومی اکثر آثار ایشان، همگان از آن اطلاع پیدا نکرده‌اند. در ذیل پاسخ‌های اجمالی به عمده‌ترین آن‌ها داده می‌شود. البته در متن کتاب و سایر آثار پاسخ تفصیلی به آن‌ها وجود دارد:

سوال 1: یکی از سؤالات اقتصاددانان از عظیمی، عدم توجه و استفاده ناکافی از شاخه‌های اقتصاد خرد و کلان، اقتصادسنجی، مالیه و ... است. در حالی که این دروس سال‌ها است در دانشکده‌های اقتصاد ما، محور اصلی مباحث رشته اقتصاد است، و شناخت و تجزیه و تحلیل‌های اقتصاددانان ما به طور عمده بر آن‌ها استوار گشته است.

عظیمی در این رابطه می‌گوید:

«علم اقتصاد در دنیای صنعتی همگام و همپای تحول صنعتی جامعه شکل گرفته است و طبیعی است که اقتصاددان‌هایشان به مسائل خودشان فکر کرده‌اند و بسیار طبیعی است که قوانینی را کشف کرده‌اند و به جامعه‌شان خدمت کرده‌اند. لذا مسائل جامعه ما برای آن اقتصاددان‌ها اصلاً مطرح نبوده و ]اساساً[ تا سال 1950 مسائل کشورهای در حال گذار مطرح نبوده و از سال 1950 به بعد در واقع مسائل کشورهایی مثل ما شروع شده است. به عنوان مثال مارکس، ریکاردو، آلفرد مارشال، اسمیت و ... به عنوان نظریه‌پرداز به مشکلات جامعه خودشان فکر می‌کرده‌اند. بحث توسعه بعد از جنگ دوم جهانی شروع شد و به این دلیل شروع شد که کشورهایی مثل ما در معادلات جهانی مهم شدند و لذا تعدادی از اقتصاددانان آن‌ها به مشکلات کشورهایی مثل ما نیز پرداختند و مثلاً میردال، لوئیس، شولتز، و ... شروع به مطالعاتی در این زمینه کردند و میردال در جامعه هند شروع به مطالعه کرد و بحث‌هایی را مطرح کرد. فراموش نکنیم که ما خودمان باید رشته توسعه را گسترش و توسعه دهیم چون ما در آزمایشگاه این علوم ]شرایط در حال گذار[ قرار داریم و نمی‌توانیم در ایران نظریه‌پرداز اقتصاد کلان بشویم. چون آزمایشگاه اقتصاد کلان در اینجا وجود ندارد، ولی اقتصاد توسعه به گونه‌ای است که آزمایشگاهش را داریم.»

عظیمی در این زمینه اظهار می‌دارد:

«برای حل مشکلات جامعه صنعتی شاخه‌های مختلف اقتصادی همچون خرد، کلان، اقتصاد سنجی، مالیه و ... ایجاد شده‌اند ولی شاخه اقتصاد توسعه صرفاً برای شناخت و حل مشکلات جوامع توسعه‌نیافته همچون ایران ایجاد شده است. او معتقد بود علی‌الاصول ذهن هر دانشمندی معطوف به نظریه پردازی آزمایشگاهی است و آزمایشگاه علوم اجتماعی همان فضا و جامعه‌ای است که دانشمند در آن زندگی می‌کند، عظیمی علم اقتصاد را یکی از شاخه‌های علوم تجربی اجتماعی دانسته و معتقد است برای شناخت و متعاقباً حل و فصل مسائل کشور باید دوباره میان اقتصاد و فلسفه و علوم اجتماعی آشتی برقرار کرد و از این پیوند مبارک برای توسعه کشور بهره برد.»

عظیمی این‌گونه تحلیل و نتیجه‌گیری می‌کند:

«اقتصاد ما در صد سال گذشته نه تنها همواره دچار ضعف و بحران بوده، بلکه هیچ‌گاه (به جز چند سال، آن هم به دلیل عواملی خارج از اقتصاد) قدرت تأمین نیازهای مردم را نداشته است. یعنی اگر مجموعاً سال‌های 1352 تا 1360 را استثنا بگیرید در تمام سال‌های باقیمانده صد سال گذشته وضعیت اقتصادی ایران همیشه این گونه بوده که مردم زحمت فراوانی می‌کشند ولی نهایتاً نتیجه این تلاش و زحمت، یعنی تولیدی که حاصل می‌شود محدود است و برای تأمین نیازها کفایت نمی‌کند و لذا مردم در محرومیت باقی می‌مانند. همچنین بررسی‌های مقایسه‌ای بازدهی اقتصاد ایران در مقایسه با کشورهای توسعه‌یافته از 1.5 درصد تا حداکثر 8 درصد را نشان می‌دهد. به همین دلیل است که برای مثال در صنعت قالیبافی 35000 ساعت کار خودمان را که مربوط به دنیای سنتی است با 16 ساعت کار نوین دنیای صنعتی عوض کرده‌ایم. به این چه باید گفت؟ این محرومیت‌ها ناشی از چیست؟ سؤال این است که چرا داستان ما در ایران همان داستان «بازی با حاصل جمع صفر» است، و حاصل تلاش‌های فراوان مردم، مدیران و مسئولین ما بسیار محدود!؟ برای مثال، امسال) سال 1381( بر اساس برآوردها سوئیس 40 هزار دلار تولید سالانه خواهد داشت و ایران 1500 دلار، بحث توسعه مطالعه و بررسی پیرامون این تفاوت عظیم است. بحث توسعه، تغییرات کوتاه مدت یا تغییرات درآمد ملی نیست، اقتصاد کلان روی این تغییرات بحث می‌کند. ولی اقتصاد توسعه به شما می‌گوید که این شکاف عظیم چرا وجود دارد. یعنی ما چرا 1500 دلار در سال تولید سرانه داریم و سوئیس 40 هزار دلار در سال تولید سرانه دارد؟ و راه حل‌ها چیست؟ در عین حال باید تاکید کرد که در این شرایط، حل مشکلات اقتصادی ایران وابسته به داروها و غذاهای تزریق شده قبلی نیست. به عبارت دیگر، نمی‌توان امیدوار بود که مثلاً با بهبود وضعیت در بخش نفت و تأمین چند میلیارد دلار، مسائل ما حل شود، یا نمی‌توان با گسترش بیش‌تر دانشگاه به این مهم دست یافت، سیاست‌های پولی و مالی تازه نیز نخواهند توانست این مشکل را حل کنند. این راه‌حل‌ها، تماماً در شرایط خاص ایران ما آزموده شده‌اند و مرض را درمان نکرده‌اند. نه این که این عوامل مهم نیستند، نه، بحث این است که بیمار ما از مشکلات اساسی‌تری رنج می‌برد که قدرت جذب صحیح این داروها را ندارد، پس تجویز این داروها آثار لازم را در سالم‌سازی اقتصاد ایران بر جای نمی‌گذارد.»

عظیمی درباره اهمیت اقتصاد سنجی می‌گوید:

«اهمیت اقتصادسنجی بسیار زیاد است لذا با توجه به همین اهمیت و خلأ موجود، اولین کتاب اقتصادسنجی در ایران را ترجمه کردم. باید توجه داشت این دانش امکان پیش‌بینی بلندمدت را ندارد چون در بلندمدت عوامل ثابت یک اقتصاد خود تغییر می‌کنند و به همین دلیل برای تحلیل اقتصادهای در حال گذری چون ایران استفاده خاص خود را دارند. مثلاً در برنامه‌های اجرایی فنون پیش‌بینی معمولاً پیچیده و متکی بر الگوهای ریاضی پیشرفته است. در برنامه‌های اقتصادی از اقتصادسنجی استفاده می‌شود که نسبتاً پیشرفته است و حتماً باید از آن استفاده کرد، چون با استفاده از این روش می‌توان اکثر متغیرها را برای یکی، دو سال به صورت نسبتاً قابل اتکا پیش‌بینی کرد. در حالی که، وقتی به تهیه برنامه چشم‌انداز می‌پردازیم، اگر از الگوهای اقتصادسنجی استفاده بکنیم دچار اشتباه اساسی شده‌ایم، چرا که الگوهای اقتصادسنجی اصولاً برای پیش‌بینی و طراحی‌های طولانی مدت قابلیت کاربرد ندارند. این الگوها معمولاً ساختار را ثابت فرض می‌کنند و متغیرهای ساختاری در این الگوها به متغیرهای ثابت تبدیل می‌شوند، در حالی که در بلندمدت ما می‌خواهیم ساختارها را تغییر دهیم».

سوال 2: سؤال دیگر برخی اقتصاددانان از عظیمی، عدم استفاده از نظریه‌ها و تئوری‌های جدید اقتصاد و مکاتب اقتصاد توسعه بود، این انتقاد توسط متخصصان دیگر به صورت عدم توجه به رفتار و عملکرد آکادمیک بیان شده است.

به نظر می‌رسد با توجه به دو عامل ساده‌گویی و عدم ارجاع به دانشمندان شناخته شده جهانی در مطالب دکتر عظیمی، انتقاد یا شُبهة فوق به وجود آمده است. به اعتقاد آشنایان، عظیمی ساده می‌نوشت و ساده بیان می‌کرد و به دنبال یافتن راهکارهای اجرایی بود. عظیمی با توجه به هدف و شخصیت خود، راهی مشخص را انتخاب کرده بود و مخاطبین خود را در طیف وسیع مجموعه متخصصان اقتصاد و غیر اقتصاد، دانشجویان، مسئولین و عامه علاقمندان انتخاب کرده بود و روش و بیان نوشتاری و گفتاری‌اش نیز بر اساس تأثیرگذاری بر طیف مخاطبانش بود. بر همین اساس حجم مقاله‌های همایش‌ها، سخنرانی، میزگرد و ... به نسبت کتاب‌ها و مقاله‌های نشریه‌های علمی او محدود است. البته عظیمی بارها شباهت یا قرابت دیدگاه خود را با دیگر مکاتب فکری و نظرات سایر دانشمندان خارجی تایید می‌کند، ولی همواره تاکید می‌کند ساختار و تحلیل‌های نهایی نظرها متعلق به خودش است. ولی به ندرت در مقالاتش به منابع و مأخذ ارجاع می‌دهد و همچنین به دنبال چاپ مقاله‌های خود در مجله‌های علمی داخلی و بین‌المللی که اخذ امتیازهای آن برای هر استاد و محققی مهم است، نبود؛ و حتی تلاش برای چاپ مقاله‌های مشترک با دانشجویانی که راهنما یا مشاور پایان‌نامه دکتری و فوق‌لیسانسشان بود، نکرد.

برای پاسخ به این سؤال، متن یکی از مصاحبه‌های ایشان ارایه می‌شود:

سؤال: آیا این عامل که جنابعالی اشاره کردید به نگرش‌هایی «وبری» نزدیک نیست که عامل تحول را بیشتر فرهنگی می‌داند؟

پاسخ دکتر عظیمی:

«تصور بنده این است که باید در این نوع بحث‌ها در حد ممکن از ذکر اسامی اشخاص احتراز کرد. بنده در اکثر بحث‌هایی که با رسانه‌های گروهی عمومی یا تخصصی دارم کمتر به اسامی دانشمندان اشاره می‌کنم و برای این کار دلایلی هم دارم. البته باید اشاره کنم که در تفکرات علمی همه انسان‌ها وابسته به گذشتگان می‌باشند... اگر اشاره می‌کنم که شاید بهتر باشد در مقطع فعلی به اسم دانشمندان زیاد متکی نشویم، نه به این معنی است که دِینی را که به متفکران قبلی داریم، نباید ادا کنیم... اولاًٌ در دهه‌های اخیر در جامعه ما نگرشی پیدا شده که بر اساس آن، طرح نظریه علمی موقعی قابل قبول است که حتماً با یک اسم خارجی همراه باشد... فرضاً در زمینه تدریس دانشگاهی ممکن است این ایده وجود داشته باشد که چون آخرین مدل ماشین بهترین است، آخرین کتاب چاپ شده در فرنگ هم بهترین کتاب است و باید آن را یافت و تدریس کرد... واقعاً جای تأسف است که اگر یک استاد ایرانی نظریه‌ای را مطرح می‌کند باید حتماً برای اعتبار بخشیدن به حرف‌هایش بگوید که فلان استاد خارجی هم همین حرف‌ها را زده‌اند و آن وقت حرف استاد ایرانی قابل شنیدن شود و آن وقت می‌شود بحث را جدی گرفت. شاید همین روحیه است که در خیلی از زمینه‌ها اجازه نداده به کنه و اساس مطلب پی ببریم و مسئله را بفهمیم و شاید به این دلیل است که در اکثریت موارد فقط محملی شده‌ایم برای انتقال غیر پویای ایده‌های خارجیان. نه به علم آن‌ها را پی برده‌ایم و نه توانسته‌ایم خودمان به دستاوردهای علمی برسیم... به هر حال به نظر می‌رسد که به خصوص در گفتارها و نوشتارهایی که مخاطبینی وسیع‌تر از تعدادی استاد و محقق دانشگاهی دارد، بهتر است که بحث را بدون ذکر نام پیش ببریم ...»

سوال 3: یکی از سؤالات متخصصان اقتصاد از عظیمی، غلبه عمده مباحث فرهنگی، سیاسی و اجتماعی بر الگوی توسعه و دیدگاه‌ها و تحلیل‌های او است. عظیمی در پاسخ می‌گوید:

«طی بیست و پنج سال گذشته حدود هشتصد میلیارد دلار از محل ذخائر نفت و گاز کشور به اقتصاد ایران تزریق گردیده است. طی همین مدت، اقتصاد ما شاهد تلاش‌های جان فرسا و شبانه‌روزی حجم بزرگی از مدیران در بخش‌های دولتی و خصوصی بوده است. نیروی کار کشور نیز در همین دوره به تلاش و کوشش فراوان و مشقت‌باری مشغول بوده‌اند. در همین زمان نظام آموزشی کشور گسترش فراوان یافته و به جایی رسیده که در حال حاضر از هر سه نفر جمعیت ایران یک نفر در محیط‌های آموزشی (دبستان، دبیرستان، دانشگاه) می‌باشد. طی همین مدت موفقیت‌های واقعی در زمینه پایه‌گذاری و گسترش صنایع اساسی (فولاد، پتروشیمی، ...) بدست آمده و جامعه به توان تولید میلیون‌ها تن از این مواد اساسی واسطه‌ای صنعتی دست یافته است. باز هم در همین دوره شاهد تخصیص منابع عظیم به حوزه‌های زیربنایی (سدسازی، راه‌سازی؛ گسترش راه‌آهن، گسترش ارتباطات و...) بوده‌ایم. علیرغم این همه، تولید سرانه جامعه به قیمت‌های ثابت طی این دوره طولانی ثابت مانده و احتمالاً کاهش یافته است. چرا؟ باید نتیجه گرفت که اقتصاد ایران تابع سرمایه گذاری و نیروی متخصص نیست. نباید علم اقتصاد را صرفاً یک فن و یک تکنیک تلقی کنیم که بر اساس آن همیشه تولید ملی تابعی از مقدار سرمایه‌گذاری و میزان تخصص در یک جامعه است. نباید فکر کنیم که چنین فرمولی در همه کشورهای جهان و تحت هر شرایط صادق است. باید حل مشکلات اقتصادی کشورهای در حال گذر مانند ایران را عمدتاً در شاخه اقتصاد توسعه بررسی کرد. اقتصاد ایران در شرایطی قرار دارد که همتاهای غیراقتصادی آن (ساختار فرهنگی، اجتماعی و سیاسی)متناسب برای توسعه نشده‌اند و لذا تاکید بر عوامل اقتصادی (سرمایه‌گذاری فیزیکی و انسانی بیشتر)، نه تنها نتایج مثبت اقتصادی در برنخواهد داشت، بلکه به بحران‌های غیراقتصادی و متعاقباً اقتصادی دامن زده و با از بین بردن دستاوردهای مثبت اولیه، مجدداً سطح تولید و رفاه را کاهش خواهد داد».

سوال 4: سؤال دیگر از عظیمی روشن کردن رابطه دین با توسعه به ویژه با الگوی دینی جمهوری اسلامی ایران است. عظیمی در این رابطه می‌گوید:

«دین از طریق وحی راجع به خلقت و هستی توضیح می‌دهد، علم با کوشش پیگیر، با مطالعه، با فرضیه‌سازی، با آزمون به کشف قانونمندی‌های خلقت می‌پردازد. اگر قانونی در علم کشف شد بخشی از خلقت از طریق علمی آشکار شده است، مگر این بخش می‌تواند با کار خالق مغایر باشد؟ مسلم است که در واقع، بین علم واقعی و دین واقعی مغایرتی نیست... در بحث علمی توسعه، چنین اصلی وجود ندارد که مذهب ضد توسعه است. تضادهای موجود میان علم و دین یک تضاد غیرممکن، ذهنی و رنسانسی است؛ و این اختلافات ناشی از دو نوع تعصب می‌تواند مطرح باشد که هر دو ناشی از جهل است، یکی تعصب کسی است که نسبت به چیزی که دین نیست تاکید می‌کند که دین است و حاضر نیست از خودش انعطاف نشان دهد و یکی تعصب کسی است که چیزی را که قانون علمی نیست با تعصب به عنوان علم مطرح می‌کند و حاضر نیست از خود انعطاف نشان دهد. خداوند قانونمندی‌هایی در نظام خلقت قرار داده است و ما هیچ چاره‌ای جز تبعیت از این قانونمندی‌ها نداریم و توسعه نیز امکان ندارد خارج از قانونمندی‌هایی الهی صورت گیرد».

«تمدن جدید بشری یعنی تمدن صنعتی با حذف دو اندیشه فرمان اشرافیت و سنت و ایجاد دو اندیشه محوری انسان باوری و علم باوری بنیان یافته است. تمدن اسلامی نیز در آغاز ظهور دین، با یک اندیشه متفاوت با اندیشه اشرافیت شروع شد و اساسش این بود که انسان‌ها هر کدام اصالت داشته و چیزی از وجود خدا در آن‌هاست و همین موجب می‌شود تا همه با هم برابر شوند. (یکی از زیبایی‌های خلقت این است که میلیاردها انسان هیچ کدام شبیه یکدیگر نیستند) وجود چند اندیشه این‌گونه، پایگاه یک تمدن عظیم بود و تمدن اسلامی زمانی سقوط کرد که این اندیشه‌ها نیز سقوط کردند. وقتی ما به دین خودمان اسلام نگاه می‌کنیم، مشهور است که اولین مبارزه اسلام با اشرافیت بوده است. یعنی دین اسلام در ابتدا اولین چیزی که مطرح می‌کند برابری انسان است و هیچ‌گونه برتری به هیچ قشر و آدمی نمی‌دهد. فقط بحث تقوی مطرح است و جز این نیست. تمدن اسلامی که ساخته شد بر اساس همان اندیشه برابری بود. تمام مخالفت‌هایی که با اسلام شکل گرفته از صدر اسلام ناشی از این بود که نهادهای صدر اسلام، نهادهای غیراسلامی آن موقع متکی بر اشرافیت بود. اسلام به این معنی اصلاً در حقیقت محوریت توسعه را مطرح می‌کند. ولی در جریان عمل، به اسم اسلام اشرافیت ایجاد شد. توجه داشته باشید خود این موضوع [انحطاط و سقوط تمدن اسلامی] نشان می‌دهد که اندیشه برابری تا چه حد دست‌خوش انواع تغییرات و تفاسیر است. به قول «جرج اورول» انسان‌ها برابرند ولی بعضی‌ها برترند».

«انسان در تمدن جدید صنعتی با اتکا بر اندیشه محوریت علم و فن در فضای کاربردی، اندیشه‌ها، استعدادها و خلاقیت‌های نهفته الهی خود را شکوفا ساخته است. در این راستا هر آن، گوشه‌ای تازه از رمز و راز حیات از پرده نهان برون می‌افتد، منفذی هرچند محدود در حجاب خلقت برای تماشای اسرار گشوده می‌شود (... ما اُوتیتم مِنَ العِلمِ الاّ قلیلا...) قانونمندی‌هایی تازه‌ای از جهان خلقت کشف می‌گردد، این قانونمندی‌ها در حل و فصل مسائل انسانی- اجتماعی بکار گرفته می‌شود، و در یک کلام، انسانی نو و جامعه‌ای نو پدید می‌آید. بدین گونه است که هرروز بر عمق درک ما از شکوه و عظمت وصف ناپذیر خلقت بیکران الهی افزوده می‌گردد. در همین راستا، انسان، این خلقت تحسین شده الهی (تبارکَ اللهُ اَحسَنُ الخالقین...)، هر روز توان بیشتری می‌یابد تا با استفاده از قوانین خلقت نه تنها به حل مشکلات خویش بپردازد بلکه پای در افلاک نهد و نمودهای عینی رسالت «خلیفة الهی» خویش را به نمایش گذارد. این گونه است که به قول حافظ و در زبان زیبای استعارات اعجاز گونه او «خلوتیان حرم ستر و عفاف ملکوت» با این بشر راه نشین «باده مستانه» می‌زنند و این آغاز راه است. باید منتظر بود تا «صبح دولت» این انسان «خلیفة الله» بدمد».

عظیمی بحث دیگری را که به نوعی در میان گروهی از مسئولین و مردم شکل گرفته که تمدن و توسعه را ملازم با فساد و بی بند و باری اخلاقی می‌دانند، این‌گونه می‌بیند:

«در مراحل گذر اولیه کشورهای صنعتی که با حاکمیت تحول سرمایه فیزیکی بود، مشکلات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی زیادی به وجود آمد. در حوزه‌های اقتصادی: فقر، رکود، تورم، استثمار و... در حوزه‌های سیاسی: بحران‌های سیاسی، دو جنگ جهانی، فروپاشی کشورها و در حوزه‌های اجتماعی و فرهنگی: گسترش فساد و بی‌بندوباری اخلاقی، فروپاشی خانواده‌ها و متعاقباً کاهش چتر حمایتی خانواده از جمله مهم‌ترین مفاسد این جوامع بود. ولی باید دید که، آیا این فساد جزو اندیشه محوری تمدن صنعتی است یا خیر؟ آیا توسعه بدون فساد و بی‌بندوباری اخلاقی امکان‌پذیر است یا خیر؟ آیا سیستم فرهنگی آموزشی، خانواده‌ها و عموم مردم جوامع صنعتی به طور محوری به ترویج و تبلیغ این مفاسد می‌پردازند یا خیر؟ آیا این فساد در کشورهای غیرصنعتی وجود ندارد؟ آیا خود این جوامع نسبت به این مفاسد نظر دیگری دارند؟ آیا... عظیمی می‌گوید مشاهدات، خلاف تصور فوق را نشان می‌دهد و نشان می‌دهد این کشورها نظر و روش دیگری دارند. جوامع اولیه صنعتی متوجه اشکالات اساسی تأثیر منفی روش توسعه خود بر ساختار فرهنگی و اجتماعیشان (نه از لحاظ دینی) از جمله در گسترش فساد و بی‌بندوباری، فروپاشی و کوچک شدن چتر حمایتی خانواده‌ها، مصرف مشروبات الکلی، استعمال مواد مخدر و امثال آن شده‌اند و لذا درصدد کاهش آن‌ها هستند و با توجه به استفاده از پایه‌های انسان‌محوری و علم محوری محتملا این مشکلات را زودتر از برخی کشورهای در حال توسعه حل خواهند کرد.

«ضمنا توسعه به معنای توانمندی کشور برای دستیابی به همه اهداف خود از جمله اهداف کیفی زندگی است. توسعه به معنی همسان شدن جوامع نیست. در کشور ما بعضی‌ها فکر می‌کنند توسعه یعنی غربی شدن. اصلاً غربی شدن یعنی چه؟ مسلماً توسعه یافتن به معنی وفاق اجتماعی بین ملل جهان است ولی به معنی یکسان شدن آن‌ها نیست. مثلاً کشورهای ژاپن، آمریکا، انگلیس و غیره توسعه یافته‌اند، اما از لحاظ نحوه رفتاری، غذا، لباس و آداب و رسوم یکی نیستند دارای تشابه‌های قابل توجه هستند، اما به این معنی نیست که اگر ما توسعه پیدا کنیم باید مثل فرانسه و انگلیس و آمریکا و ژاپن بشویم. چون ما بعضی ارزش‌های آن‌ها را قبول نداریم. توسعه در محورهایی کشورها را به هم نزدیک می‌کند و در همین حد باقی می‌ماند و البته تفاوت‌هایی هم بین این کشورها می‌تواند باقی بماند. همینطور که تجارب به ما نشان می‌دهد که یکسان سازی معنی ندارد، همانطور نشان می‌دهد که توسعه یافتن در دوران جدید الزام است».

ملاحظه می‌شود که حسین عظیمی به عنوان یک نظریه‌پرداز، پاسخ‌هایی دقیق و نیز بر مبنای روش‌شناسی و الگوی توسعه خود ارایه می‌کند. خواننده می‌تواند در این کتاب و سایر آثار عظیمی پاسخ‌های تفصیلی بیشتری بیابد.

توسعه جامع با تاکید بر محوریت توسعه فرهنگی

عظیمی به عنوان یک اقتصاددان، ظرفیت توسعه اقتصادی کشور را به طور عمده در ایجادهمتاهای غیراقتصادی شامل عوامل، فضاها و نهادهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ... می‌داندکه شکوفا کننده و تضمین کننده خلاقیت تک‌تک انسان‌های جامعه باشد تا اقتصاد نیز بتواند کارکرد صحیح خود را بیابد.

به عبارت روشن‌تر عظیمی ضوابط و شاخص‌هایی برای هر یک از ساختارهای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی تبیین می‌کند تا بتوانند در تحقق توسعه و تمدن جدید نقش خود را ایفا نمایند. انسان باوری به این معناست که باید اصالت انسان پذیرفته شود. لازمه پذیرش اصالت انسان آن است که ساختار سیاسی، ویژگی‌های خاصی داشته باشد و بیش از همه «دولت سالار» نباشد. ساختار فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی نیز همین طور. برای مثال حتی اگر در یک کلاس درس، یکی از دانش آموزان، به درست یا غلط، حس کند به هردلیلی نخواهند گذاشت او به جایگاهی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی یا ... برسد، آن تمدن قابل ساختن نیست.

داستان توسعه اقتصادی، داستان تحول تاریخی است، بنابراین نباید توسعه را با شاخص‌هایی مانند درآمد سرانه و شکاف بین تولید کشورهای توسعه نیافته و توسعه یافته تعریف کرد. توسعه‌نیافتگی به تحول دوران تاریخی بشر مربوط می‌شود، یک تحول جدید و یک دوران تاریخی جدید به وجود آمده است. آنان که توانسته‌اند در گذر به دوره جدید موفق باشند، توسعه یافته‌اند و آنان که نتوانسته‌اند این توفیق را به دست آورند، به اندازه یک دوران تاریخی از حرکت بشریت عقب مانده‌اند. پس توسعه‌نیافتگی را نمی‌توان در کمی تولید و درآمد سرانه، یا شکاف تولید بین توسعه یافته‌ها و توسعه نیافته‌ها خلاصه کرد. مگر شکاف و تفاوت تولید بین توسعه یافته‌ها وجود ندارد؟ حال متخصصین اقتصاد بخش تحول اقتصادی این تمدن جدید، متخصصین سیاسی بخش تحول سیاسی، مدیران بخش تحول مدیریتی، صنعتگران بخش تحول صنعت و  ... را بر عهده خواهند داشت و در این فرآیند و تا تحقق توسعه و تمدن جدید، به دلیل سامان نیافتن و عدم ثبات ساختارها، ارتباط میان این علوم و متخصصان آن باید زیاد باشد. از همین رو علم اقتصاد و سایر علوم در این فرآیند به شناخت از یکدیگر وابسته تر خواهند بود. تا بتوانند تمام نیازهای انسانی جامعه (تأمین، هویت و امنیت) را فراهم سازند. مقالات مختلف این کتاب به روشن کردن این مفاهیم و ارایه شاخص‌های ذی‌ربط اختصاص دارد.

عظیمی اثبات می‌کند که تحول فرهنگی اصلی‌ترین عامل توسعه سریع و همراه با آرامش خواهد بود؛ لذا ایجاد اجزای فرهنگی مناسب توسعه و تلاش برای حفظ هویت مستقل فرهنگی هر کشور اصلی‌ترین و مهم‌ترین عامل است. انسان‌ها در طول فراز و نشیب تاریخ خود، فرهنگ را برای آرامش و سرو سامان دادن به زندگی‌شان می‌سازند و از آن جدا نمی‌شوند. به عبارت روشن‌تر ما نباید و نمی‌توانیم از سنت‌هایمان جدا شویم. ریشه هر انسان و جامعه‌ای در فرهنگ اوست. حال این فرهنگ خود منبعث از مذهب، علم، شرایط طبیعی و جغرافیایی، وضعیت تاریخ سیاسی اجتماعی و ... است؛ لذا چنانچه مطرح می‌کنیم که باید تحول فرهنگی در کشور صورت گیرد از یک‌طرف به این معنا است که دو ریشه جدید (علم محوری و انسان‌محوری) را برای جبران عقب‌ماندگی تاریخی یا دستیابی به توسعه باید در بطن فرهنگی جامعه ایجاد، تقویت و مسلط کرد و از طرف دیگر مواظب بود که سایر محورهای فرهنگی که با این دو ریشه متضاد هستند، تضعیف شوند و از طرف دیگر همین دیدگاه به ما می‌گوید که ریشه‌های دیگر فرهنگی همانند خداباوری، بهداشت و ... را می‌توان بدین طریق در جامعه ایجاد کرد. در این راستا باید توجه داشت که اساساً جامعه بی‌فرهنگ (بی ریشه) نمی‌تواند به زندگی‌اش ادامه دهد؛ لذا نباید اجازه داد با فرهنگ سنتی خود احساس بیگانگی کنیم و از طرف دیگر باید انسان محوری و علم محوری را به این فرهنگ تزریق کنیم. فرهنگ متعلق به ما و جزئی از وجود ماست. هیچ کشوری بدون داشتن هویت مستقل فرهنگی توسعه پیدا نکرده است. علت هم این است اگر انسان‌ها را از فرهنگ تهی کنید مثل درختی می‌شوند که ریشه‌اش قطع شده باشد. این درخت نمی‌تواند روی پا بایستد و ریشه‌ای جدید هم فوراً ایجاد نمی‌شود. شاید برای ایجاد، پرورش و تقویت هر ریشه جدید در شرایط مناسب به حداقل یک تا دو دهه زمان نیاز باشد. فشار برای حذف بخشی از فرهنگ جامعه به همراه عدم توان ساختن فرهنگ جایگزین جامعه را در بخش‌هایی مختلف در وضعیت فرهنگ - بی‌فرهنگی قرار خواهد داد و آثارش را بر همه ابعاد اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به صورت بحران‌های دائمی و فزاینده حداقل برای دو دهه خواهد گذاشت. طبق این نظریه، راه حل مشکل افزایش بحران‌های اجتماعی کشور را می‌توان در این ناحیه جستجو کرد. باید توجه داشت که هیچ جامعه‌ای را نمی‌توان صرفاً با توسل به قانون به آزادی کشانید. قانون متنی نوشته شده روی قطعه‌ای از کاغذ است، که تحول فرهنگی انسان‌ها به آن معنا می‌بخشد و این تحول از آموزش ابتدایی شروع می‌شود و در همین دوره نهادی می‌شود پلیس و قوّة مجریه صرفاً برای برخورد با بخشی کوچک از جامعه معنادار خواهد بود؛ لذا ضمانت اجرایی قانون را باید در فرهنگ دید.

بر همین اساس است که در الگوهای توسعه، هویت مستقل فرهنگی جامعه عامل محوری و تعیین‌کننده است و نهایتاً مردم توسعه را به نتیجه خواهند رساند نه دولت‌ها. دولت‌های غیرتوسعه‌ای بجای گسترش رفاه و ثروت عادلانه، حداکثر فقر را عادلانه توزیع خواهند کرد. دولت‌ها، باید الگو و شرایط را متناسب با خواست فرهنگی مردم و توان موجود فراهم ‌کنند؛ لذا به جای تغییرات وسیع و با مبنای ضعیف علمی که ممکن است نتیجه‌اش به جای ایجاد فرهنگ، بریدگی و بی‌فرهنگی باشد، هر جا که فرهنگمان اجازه شکوفایی هویت‌های فردی انسان‌هایمان و علم (انسان‌محوری و علم محوری) را نمی‌دهد و به هویت مستقل انسانی تک‌تک انسان‌هایمان و علم حمله می‌کند، باید اصلاحش کرد. باید بتوانیم فرهنگ و به تعبیر عمومی اخلاق را به دور انسان‌هایمان و علم بتنیم.

«در تمدن جدید اصل بر برابری، آزادی و اصالت فرد است و هویت یگانه هیچ انسانی نباید مورد تهاجم قرار گیرد. اگر این تهاجم صورت گیرد، تمدن جدید قابل ساخته شدن نیست. ظرفیت تمدن جدید متکی بر تک‌تک انسان‌هاست. یعنی اگر ما بتوانیم شرایط شکوفایی تک‌تک انسان‌هایمان را فراهم کنیم، توسعه در کشور ما هم اتفاق خواهد افتاد و اگر نتوانیم، اتفاق نخواهد افتاد.»

از همین رو ما در جایی هستیم که در آن خواست و تقاضای ابراز هویت فردی در میان بخش عمده مردم عمومی شده است. در این مرحله است که افراد به سادگی حاضر نمی‌شوند که بدون استدلال و اقناع منطقی به دستور و فرمان دیگران گردن نهند، یعنی در این مرحله، آن‌ها هویت فردی خود را محترم می‌شمارند.

بر اساس همین انسان‌محوری است که هر کشوری باید الگوی منحصربه‌فرد توسعه خودش را داشته باشد و در نتیجه می‌بینیم کشورها بعد از توسعه نیز به لحاظ فرهنگی با یکدیگر متفاوتند، ژاپنی هنوز ژاپنی است و آلمانی، آلمانی و...) البته جوامع صنعتی گرایشی به پیوستگی و جمع شدن و جوامع توسعه نیافته و ناپایدار، علیرغم تلاش فراوان، گرایش به خرد شدن و گسستگی دارند.) بر این اساس، تمام کشورها امکان توسعه را به صرف داشتن جمعیتی قابل توجه و حداقلی از امکانات دارند و این ساختار سیاسی است که باید بتواند الگوی مناسب تمدن سازی جدید را فراهم کند. ظرفیت دوران جدید تاریخی متکی بر ذهن و خلاقیت انسان و علم و فن است و اساساً متکی بر منابع طبیعی نیست. مطالعات بانک جهانی نشان می‌داد که اولاً در کل جهان حدود 64 درصد از کل ثروت موجود، ثروتی است که در انسان‌ها ذخیره شده (سرمایه انسانی) و جالب‌تر آنکه در کشورهایی مانند آلمان، ژاپن و سوئیس که بالاترین میزان‌های سرمایه‌گذاری فیزیکی را دارند، باز هم در نسبت و در مقایسه، سرمایه انسانی این کشورها حدود 80 درصد از ذخایر ثروتی جامعه را در خود ذخیره کرده است.

خوشبختانه «فرهنگ ایران» در خیلی از زمینه‌ها بالاتر از فرهنگ پیشرفته امروزی است. ما ملتی هستیم با سرزمینی بزرگ، جمعیتی قابل توجه، منابع و میراث فرهنگی عظیم و پایگاه‌های علمی و فرهنگی در حال سامان و ... و تنها نیاز داریم که از اندیشه بهره ببریم. در 80 سال اخیر، ایران دوره‌هایی داشته است که در آن‌ها نوعی بی‌تفاوتی نسبت به فرهنگ و تمدن به وجود آمده است. ولی خوشبختانه بازگشت به مقوله‌هایی چون فرهنگ و تمدن دوباره ایجاد شده است. «مارک توین بی» شرق‌شناس معروف می‌گوید:

«اروپایی‌ها نحوه اداره امپراتوری‌های بزرگ را از ایرانی‌ها یاد گرفتند».

«بیش از صد سال قبل یک فیلسوف ژاپنی، این سؤال اساسی را برای جامعه‌ی ژاپن آن زمان مطرح می‌کند که به لحاظ فرهنگی آیا باید از غرب تقلید کنیم یا سنت‌های ژاپنی را حفظ کنیم، کدام یک از این دو، ما را به توسعه می‌رساند؟ جوابی که داده بود و ژاپنی‌ها به کار گرفته‌اند، جوابی است که هم آن زمان درست بوده و هم‌اکنون. جواب این است که: نباید مقلد غرب باشیم و همچنین نباید به سنت‌های خودمان بچسبیم. ما باید روح تمدن جدید را در کالبد فرهنگ ژاپنی تزریق کنیم. از دید او این روح تمدن جدید همان مفاهیمی است که مورد اشاره ما نیز هست یعنی علم‌باوری و انسان‌باوری، یعنی ما باید به دنبال علم باوری و انسان باوری در فرهنگمان باشیم اگر چیزی را در این راستا باید تغییر داد، تغییر بدهیم و اگر چیزی را نباید تغییر داد، تغییر ندهیم. اگر این کار را بکنیم خواهیم دید که علی‌رغم همه‌ی مشکلات، در مسیر توسعه قرار گرفته‌ایم».

از نظر عظیمی، باورهای عمده فرهنگی مناسب توسعه که می‌توانند علم محوری و انسان محوری را درونی کنند، عبارتند از: 1. حاکمیت نگرش علمی بر باورهای فرهنگی جامعه، 2. باور فرهنگی به برابری انسان‌ها، 3. باور فرهنگی به لزوم احترام به حقوق دیگران، 4. باور فرهنگی به لزوم نظم‌پذیری جمعی، 5. باور فرهنگی به آزادی سیاسی، 6. باور فرهنگی به لزوم توجه معقول به دنیا و مسائل مادی مربوط به آن. و این باورها را بر اساس علم روانشناسی عمدتاً می‌توان در سنین 5 تا 15 سالگی (دوران ابتدایی و راهنمایی) درونی، فرهنگی و به اصطلاح اخلاقی کرد. از این‌رو عظیمی بر نقش اصلی آموزش و پرورش تاکید می‌کند: روزی توسعه ایران شروع خواهد شد که از آموزش ابتدایی برای فرهنگ‌سازی باورهای لازم توسعه‌ای فوق، کارمان را آغاز کنیم.

«بچه‌های ما همان‌طور که همه می‌دانیم کودکان به صورت فطری بسیار کنجکاو هستند و آنقدر ما را در خانه سؤال پیچ می‌کنند که خسته می‌شویم. اگر آموزش ابتدایی این کنجکاوی را «خفه» کند این نوع آموزش ضد توسعه است. باید کنجکاوی فطری کودک را به کنجکاوی علمی تبدیل کرد. هدف در آموزش ابتدایی این است که این ویژگی‌ها را به صورت شخصیت درآورد. برای این کار اساس آموزش ابتدایی بر استفاده از شیوه‌های غیر مستقیم استوار است...

 لذا شیوه معلم محوری برای آموزش ابتدایی معنا ندارد. در عین حال معلم ابتدایی برای ارایه صحیح این آموزش‌ها  باید دوره‌های تخصصی ویژه را گذرانده باشد... باید بتوان از وسایل کمک آموزشی استفاده وسیع کرد. مدرسه ابتدایی را باید به مثابه یک جامعه نمونه مورد توجه قرار داد، یعنی مدرسه باید یک جامعه نمونه باشد و در این جامعه نمونه ترس نباید باشد، مسئولیت پذیری علمی باید تقویت شود، حسابگری باید تقویت شود، ارزش واقعی کار باید درک شود، برابری واقعی انسان‌ها باید آموزش داده شود، ضرورت رعایت حقوق دیگران باید یاد داده شود و ... وقتی می‌گوییم آموزش ابتدایی، از این واژه مفهوم «بدوی»، «ساده» و «اولیه» به ذهنمان می‌رسد، در حالی که باید اسم این آموزش‌ها مفاهیمی مانند «اجتماعی شدن»، «بنیان»، «محور»، «اساس» و «پایه» و ... را به ذهنمان برساند... ما باید مدارس پایه را تبدیل به محیط‌هایی کنیم که وقتی بچه واژه‌هایی مثل معلم، مدرسه، کتاب، علم و ... را می‌شنود مثل این است که واژه‌هایی مانند گل، بهار، طراوت، زیبایی و مادر را می‌شنود».

عظیمی می‌گوید:

«در آکسفورد استاد دانشگاه بودم. آن‌ها عنوان می‌کردند که شما استاد دانشگاه هستید ولی اگر بخواهید معلم ابتدایی بشوید باید آموزش‌های ویژه‌ای ببینید چرا که دوران ابتدایی اصلاً دنیای دیگری است».

باید از این ذهنیت که اهمیت تحصیل از مدارس متوسطه شروع می‌شود، خارج شویم.

عظیمی آموزش کنونی کشور را ضد توسعه می‌داند و معتقد است اگر مدارس ابتدایی کشور را می‌بستیم، هرچند مشکلات اجتماعی به وجود می‌آمد ولی فرآیند توسعه کشور تسریع می‌شد. ولی ما هنوز متوجه هدف مدارس ابتدایی نشده‌ایم.

متخصصین دیگر در رابطه با این نگرش عظیمی اظهار داشته‌اند:

«به اعتقاد عظیمی دو اندیشه اساسی لازم برای توسعه و تمدن سازی جدید، علم محوری و انسان‌محوری است که صرفاً از طریق فرهنگ‌سازی قابل انجام است. او با تعابیر مختلف خود همواره بر این نکته بدیهی و مسلم در اندیشه توسعه تاکید می‌کرد. تا زمانی که «علم محوری و انسان‌محوری» در تمامی امور تخصصی فصل‌الخطاب نشود، امکان توسعه در کشور وجود نخواهد داشت».

«معتقد بود دبیرانی که در سطوح ابتدایی تدریس می‌کنند باید مطالعه و معلوماتشان خیلی بالاتر از دبیران دبیرستان باشد، چون این‌گونه ذهنیت بچه‌ها با مطالعه اخت می‌شود. از دید ایشان این پایه توسعه کشور محسوب می‌شد».

«توصیه او استقرار نظام آموزشی بود که بتواند انسان نو و توسعه‌ای تربیت کند. انسان‌هایی با احترام به قانون، احترام به حقوق دیگران، نظم پذیری، روح خلاقیت و نوآوری، مناعت طبع، روح مشارکت طلبی و پرهیز از تک‌روی و دیگر آموزه‌های توسعه‌ای» ...

«معتقد بود تحقق توسعه مستلزم انسان‌هایی است که ذهن و نگرش آن‌ها متحول شده باشد و این که این انسان متحول شده نیازمند شرایط و تخصص‌های تازه‌ای است. بدین معنا که این انسان باید تخصص شرکت در جریان نوین تولید را داشته باشد؛ و این از طریق فرهنگ‌سازی ممکن است».

در پایان این قسمت، به بخشی از دیدگاه علمی فرهنگی دکتر عظیمی که با قلمی زیبا بیان داشته‌اند اشاره می‌شود:

«فرهنگ این فرشته نگهبان جامعة قدیم، کم‌کم به حکومتی غیراستدلالی تبدیل می‌شود؛ و چون از نیازهای اساسی و بنیادین زندگی انسانی برخواسته است، حکومتی است بر قلوب و روان انسان‌ها و لذا نه تنها حکومتی است پذیرفتنی، بلکه مطلوب و مورد احترام همگان است. این مجموعه از باورها با قدرت تمام بر زندگی ما انسان‌ها حکومت می‌کند. ولی همین فرهنگ که زمانی فرشته نگهبان جامعه بود، در فرآیند توسعه سدی است محکم در مقابل هر تحول. ]به ویژه در کشورهایی مانند ایران که دارای سابقه دو بار تمدن‌های کهنِ سنتی هستند.[ به این ترتیب در مراحل توسعه هر کشور، که فرآیندی در جهت تغییر اساسی شالوده‌های اصلی زندگی است، فرهنگ شمشیر جدال برمی‌کشد،‌لشکرها می‌آراید و به مقاومت برمی‌خیزد. در این میان انسان‌های جامعه برای ثبت نام در لشکر این تهاجم فرهنگی فراخوانده می‌شوند تا با شمشیرهای کشیده به مصاف لشکر نوسازی برخیزند. اما صفوف لشکریان نوسازی را نیز همین آدمیان تشکیل داده‌اند! همین است که شمشیر این «تهاجم فرهنگی» شمشیری به واقع دو لبه است. طی این مصاف انسان‌ها خود بر خویش ضربه می‌زنند و درد و زخم حاصل از این ضربات را از طریق سرازیر شدن در مسیر «بریدگی فرهنگی» به اجبار تحمل می‌کنند. بدیهی است که هرچه این سدمحکم‌تر، و به عبارتی هرچه فرهنگ یک جامعه قوی‌تر و غنی‌تر باشد، فرایند توسعه و نوسازی آن جامعه با مقاومت جدی‌تر روبه رو خواهد شد و سرعت حرکت توسعه‌ای آن جامعه کندتر می‌شود.

«در این مصاف که فرهنگ از طرفی و نیروهای نوسازی از سوی دیگر در میدان هستند، نهایتاً باید سرنوشت جنگ تعیین شود. آنچه مشخص است این که در دنیای معاصر نیروهای نوسازی قدرتمندتر از آن هستند که کاملاً مغلوب و از صحنه خارج شوند. اما نیروهای مقاومت فرهنگی نیز می‌توانند به اندازه کافی قدرتمند باشند و به نبردی جانانه بپردازند. ولی در این شرایط و در نهایت این جنگ، هیچ نیروی پیروزی باقی نمی‌ماند. دشت‌های سوخته، آبادی‌های ویران، انسان‌های رنج دیده، مصیبت کشیده،‌مفلوک و سرگردان تنها یادبود دوران گذشته چنین جامعه‌ای است. به عبارت دیگر، در این شرایط، جامعه کهن منهدم می‌شود ولی جامعه نو شکل نمی‌گیرد. فرایند توسعه همواره در انهدام جامعه قدیم موفق شده است ولی در سازندگی جامعه نو عمدتاً پیروز نیست و اضمحلال و فروپاشی جامعه اجتناب‌ناپذیر است. اما این نابودی نهایی، سرنوشت محتوم تمام جوامع توسعه‌یافته نیست. در برخورد قوای مقاومت فرهنگی جامعه قدیم با نیروهای نوسازی می‌توان شرایطی را نیز در پیش‌رو داشت که به دلایل مختلف «مقاومت فرهنگی جامعه کهن» بسیار ضعیف و سازندگی نیروهای نوسازی به مراتب بیشتر باشد. در این شرایط، فرهنگ قدیم در همان مراحل اولیه به تسلیمی موقرانه برای تزریق خونی جوان بر پیکر فرتوت جامعه تن می‌دهد و حرکت نوسازی جامعه در بستری تازه از تحولات پیش می‌رود. اگرچه در این حالت تسلیم نیروهای فرهنگی نیز، بریدگی‌های فرهنگی و مصیبت‌های ذی‌ربط اتفاق می‌افتد. اما با این همه در انتهای مسیر،‌جامعه‌ای تازه شکل‌گرفته و مجموعه‌ای تازه از باورهای فرهنگی در انتظار جامعه و مردم است. البته این درگیری می‌تواند طولانی و فرسایشی بشود که نتیجه این حالت جامعه فرسوده و مضمحل است».این دو گروه با هم دشمن نیستند. اگر بودند مشکل راحت‌تر حل می‌شد بلکه با یکدیگر و زندگی هم بیگانه‌اند و مهم آنکه مفاهیمی مانند دوست، بیگانه و ... را فرهنگ برای ما تعریف می‌کند. به هر حال بین این دو نیروی فرهنگی آنقدر درگیری پیش خواهد رفت تا یکی بر دیگری تسلط فرهنگی بیابد.

از همین رو و در میان این گذر به تمدن جدید هر یک از ما شهروندان کشور کهن ایران، فرهنگ خاصی در زمینه کار و تلاش و در زمینه زندگی برای خود ساخته‌ایم. فرهنگی که اساساًً جامعه گریز است و عملاً انسجام جامعه را در هم ریخته و زخم‌هایی دردناک و عمیق بر چهره اقتصاد کشور برجای گذارده است. در این فرآیند است که گویا هر یک از ما ایرانیان به «جامعه‌ای مستقل» تبدیل گردیده‌ایم! جامعه‌ای که ریاست مطلقه آن بر عهدة شخص ما و شهروندانش محدود به چند عضو خانواده است و یا محفل‌های کوچکی ساخته‌ایم؛ و به دور این «جامعة مستقل» و یا این «محفل کوچک»، حصاری حصین از رفتار و اعتقاد کشیده‌ایم و زندگی در اجتماع را برای خود نه یک «اصل» که یک ضرورت نامطلوب تشخیص داده‌ایم. به این اعتبار، نه یک جامعة ایرانی که صدها هزار و میلیون‌ها «جامعة مستقل ایرانی» در سرزمین ما زندگی می‌کنند. ... دیگر مردمان تا جایی که مزاحم ما نباشند حق زندگی دارند و اگر دستمان رسید بیش از آن برایشان «تره هم خرد نخواهیم کرد»؛ فقط خانة ما همان «چاردیواری، اختیاری» ماست و بیرون خانه مملو از افرادی است که یا دشمن ما هستند و یا مزاحم جامعة مستقلمان و … شاید همین خصلت است که در معماری مدرن شهرهای بزرگ و کوچک ماهم رخنه کرده: هر ساختمان ما بالاستقلال ساختمان قابل تحملی است ولی هر ساختمان در کنار ساختمان دیگر وصله‌ای ناهماهنگ و ناموزون است. به عبارت دیگر ساختمان‌هایی که می‌سازیم هم «جامعه پذیر» نیستند و..  بدین گونه است که به شرایطی رسیده‌ایم که می‌توان نوشت: خانه امروز اگر خانه نقار و کدورت نباشد، خانه غربت و تنهایی است. خانه‌ای است که همسایه ندارد و پنجره آن، اگر پنجره‌ای داشته باشد، به برهوت باز می‌شود. این درد غربت را با هر تغییری در نقشه شهر و خانه درمان نمی‌توان کرد. چگونه می‌توان نقشه شهر و خانه را تغییر داد و ملاک و میزان این تغییر چیست؟ ...  پیداست که همواره و همیشه خانه‌ها و شهرها با طراحی شهرسازان و معماران ساخته می‌شود، اما همه آن‌ها به عالمی تعلق دارند و با آن تعلق شهر و خانه خود را می‌سازند و اگر آن تعلق سست باشد…  چه!؟ کشور ما ایران، علیرغم سابقه دیرینه در ساختن تمدن بشری و با وجود غنای فرهنگی و اعتقاد به نگرش انسان‌ساز و تمدن‌آفرین اسلامی، به دلایل گوناگون از پیمودن مسیر تمدن سازی جدید عقب مانده است. در نتیجه بر خلاف عصر پرچم‌داری تمدن باستان و نیز برخورداری از پشتوانه غنی فرهنگ اسلامی، متأسفانه اغلب هویت و عزت ملی و مذهبی خود را در پای «بت تقلید جاهلانه» رویه‌های نامربوط تمدن جدید صنعتی، قربانی کرده‌ایم ... این مسئله تا آن حد پیش رفته که حتی در زبان فارسی وقتی از کلمه «نو» سخن به میان می‌آوریم به طور تلویحی مفهوم «خوب» هم به ذهنمان می‌آید و یا وقتی کلمه »قدیمی» را می‌شنویم برای‌مان مفهوم مستهلک شده، بد و از بین رفته برایمان تداعی می‌شود. این نکته نشان می‌دهد که ما تا چه حد در فرآیند گم کردن «خود» پیش رفته‌ایم. به این اعتبار است که اگر چیزی قدیمی است باید دور انداخته شود، اگر چیزی نو است باید کوشید آنرا به دست آورد. این نگرش باعث می‌شود که توان‌های خودمان را فراموش کنیم و به دیگران متکی شویم. تاکید می‌کنم منظور من از بازگشت به خود به این مفهوم نیست که همه چیز گذشته و حال ما عالی است و باید حفظ شود....                                         

این در حالیست که وقتی به معماری تمدن کهن ایرانی و به معماری سنتی ایران می‌نگریم و مثلاً پا به خانه‌های بازسازی شده کاشان، چون خانه بروجردی، طباطبایی و عباسیان می‌گذاریم خود را در میان بخشی قابل توجه از رمز و راز زندگی کهن ایران می‌یابیم، مثلاً می‌بینیم که برای رسیدن، باید از کوچه‌های نسبتاً باریک با دیوارهای گلی عبور کرد، و در این عبور نمی‌توان اثری عمده و قابل توجه از شکوه و عظمت معماری نهفته در بطن این خانه‌ها را ملاحظه کرد. پس از گذر از این نوع کوچه‌هاست که به در و سردر نسبتاً ساده این خانه‌ها می‌رسیم. قدم در هشتی ورودی می‌گذاریم و حالا با آرامش، ‌جزئی محدود از زیبایی درون خانه در اختیارمان قرار می‌گیرد ولی هنوز جزئی بسیار ناچیز و محدود که شاید نباید غافلگیرمان کند! بعد وارد دالآن نسبتاً دراز، کمی باریک، پر پیچ و خم، و با شیبی ملایم می‌شویم. ناگهان پا به داخل حیاط می‌گذاریم. اکنون زیبایی خیره کننده فضاسازی حیاط با حوض آب بزرگ و درخت کاری‌ها و نماسازی‌های اطراف خانه به ناگاه خود را می‌نمایانند. در یک  لحظه انسان منکوب می‌شود و انسان مغلوب شده در همین لحظه با چه آرامشی این شکست غرور انسانی خود را می‌پذیرد و با چه سکون و لذتی در زیبایی این محوطه مسکونی غرق می‌شود. حالا اول کار است…این همه سیر و سیاحت در مظاهر معماری و خانه‌سازی تمدن کهن ایرانی است که انسان را به اندیشه و تفکر وامی‌دارد که آیا شخصیت واقعی انسان ایرانی نیز پر رمز و راز نیست؟ آیا برای کشف شخصیت واقعی انسان ایرانی نیز باید همچون کشف معماری او، ابتدا از کوچه‌های تنگ و باریک و گلین و بدون نمود عظمت و زیبایی گذر کرد، به در و هشتی رسید، از دالانی پیچ در پیچ عبور کرد و به زیبایی رسید؟ آیا پس از همه این «گذر و عبور» شخصیت درونی انسان ایرانی به همان نسبت معماری درون‌گرای سنتی، زیباتر از نهادهای بیرونی آن است؟ یا شاید بوده است و امروز دیگر نیست»؟!

در این زمینه و در نوشته‌های اخیر می‌بینیم که انسان ایرانی را به گونه‌ای خاص تعریف کرده‌اند که «ما مردمی هستیم هوشمند، واقع‌بین، گاه سرسخت و لجباز، معمولاً کم‌کار و نیازمند انگیزه حرکت، فن ساز در حد نیاز، انسان‌گرا در حدی اغراق‌آمیز، کم‌انضباط و نیازمند فشار برای نظم‌پذیری، تا حدی مبتکر، بیش از حد صوفی‌منش، شکیبا و رحیم، باطناً مغرور، قاطعانه نیازمند رهبری و فرماندهی عادل و دادگستری نیرومند، ‌و شاید مایل و علاقمند به سازمان‌های پنهانی»... پس به واقع ایرانی کیست؟ چه بوده، چه هست و چه باید باشد؟ و کدام اقتصاد، معماری و شهرسازی، سیاست، اجتماع، فرهنگ و ... برای او مناسب است؟ و اقتصاددانان، معماران و شهرسازان، جامعه‌شناسان، فرهنگ سازان، سیاستمداران، هنرمندان، مدیران، برنامه‌ریزان و ... علیرغم این همه تلاش و کوشش و دستاوردهای بزرگ و قابل تحسین، در اصلی‌ترین کار خود یعنی «ساختن تمدن جدید و جامعه‌ای انسانی و دوست داشتنی»‌ شکست خورده‌اند!...

الگوی توسعه ایران

عظیمی نتیجه می‌گیرد فرآیند توسعه نمی‌تواند همه کشورهای جهان را در برگیرد. از یک طرف چنانچه تمام جمعیت جهان بخواهند یا بتوانند سطح زندگی جوامع صنعتی را داشته باشند، منابع کره زمین در شرایط حاضر، اجازه نمی‌دهد، از طرف دیگر این موضوع زمانی محتمل خواهد بود که کشورهای توسعه یافته سطح مصرف خود را داوطلبانه به نفع کشورهای در حال توسعه و فقیر کاهش دهند و از سوی دیگر شرایط و عوامل در بسیاری از کشورها به گونه‌ای است که احتمالاً دستیابی به توسعه برای آن‌ها محدود است؛ لذا تنها تعداد معدودی از کشورها می‌توانند وارد مدار توسعه شوند که خوشبختانه ایران از جمله این کشورهاست. عظیمی در بررسی‌های خود با توجه به منابع و شرایط، امکان ساختن تمدن جدید  برای سومین بار، را برای کشورمان ممکن و سهل‌تر از بسیاری کشورها دانسته و در مقالات متعدد خود احیای تمدن ایرانی جدید را ممکن و مشروط بر احیای اندیشه‌های محوری اسلام که همان اندیشه‌های محوری تمدن جدید صنعتی هستند، می‌داند. به عبارت روشن‌تر در فرآیند تمدن سازی جدید، صرفاً هویت اصیل ایرانی تا حد ممکن ثابت خواهد ماند و سایر موارد با توجه به دو عامل انسان محوری و علم محوری تغییر یافته و متناسب خواهند شد.

دکتر حسین عظیمی معتقد است، آینده توسعه کشور می‌تواند پرپیچ و خم باشد (مانند کشورهای اروپایی با حکومت سرمایه) و ما غیر از این، جز تجربیات سریع و همراه با آرامش ژاپن و کره طی چهار الی پنج دهه که با محوریت تحول فرهنگی (حکومت اندیشه و کلام) به سمت توسعه حرکت کرده‌اند، راه دیگری نمی‌شناسیم. می‌گوید:

«معروف است که کشورهای توسعه‌یافته همواره در هر زمینه، بر اساس یک نظریه یا اندیشه محوری حرکت می‌کنند، تا زمانی که اندیشه محوری یا نظریه جدیدی را جایگزین کنند. برای مثال یک اندیشه محوری مثل اندیشه آدام اسمیت حدود 150 سال جامعه صنعتی را اداره کرد. ما نیز باید بر اساس اندیشه‌های محوری تمدن سازی حرکت کنیم و نهادها و ساختارهای تأمین کننده، تحکیم کننده و شکوفا ساز انسان محوری و علم محوری را ایجاد کنیم. راه توسعه تا حد زیادی برای ما ممکن و بخش عمده قانونمندی‌های تحقق آن شناخته شده است».

عظیمی می‌گوید:

«مسئله مهم آنکه دولت در این میان چه مسئولیت‌هایی به عهده دارد. تجربه توسعه اقتصادی جهان این را نشان می‌دهد که توسعه صنعتی و فرهنگ صنعتی در هیچ کشوری بدون حمایت دولت اتفاق نیفتاده است و استثنایی هم ندارد. گاهی می‌گویند در مراحل اولیه و در جامعه‌ای مانند انگلیس، با تأکید بر آزادی سرمایه‌گذاری و تولید و نفع شخصی، توسعه حاصل شده است. ولی در همان جامعه نیز حمایت اصلی از طریق دولت است و فقط شکل حمایت در جوامع مختلف فرق می‌کند. در همان دورانی که علمای اقتصاد انگلیس مثل اسمیت و ریکاردو به صورت پیامبران آزادی عمل کار کرده و از این بحث می‌کردند که همه چیز باید آزاد باشد، در همان موقع دولت انگلیس ورود منسوجات هندی به انگلیس را ممنوع ساخت، در حالی که این منسوجات را کمپانی هند شرقی یعنی یک شرکت انگلیسی در هند خرید و فروش می‌کرد. سیاست‌های دیگری نیز بود که نشان می‌دهد در دوران مورد بحث حمایت اقتصادی وجود داشته و اثبات می‌کند بدون حمایت دولت، امر توسعه و صنعتی شدن اتفاق نمی‌افتد. هیچ جامعه‌ای بدون حمایت مؤثر دولت، توسعه نیافته است».

از دیدگاه عظیمی، اکنون هدف مشخص است. مسیر حرکت روشن است. جهت‌گیری‌ها و خط مشی‌های اساسی روشن است. آن چه می‌ماند و بسیار اساسی و تعیین‌کننده است:

«اندیشة محوری که باید یافت، اعتقادی که باید به علم و انسان داشت، الگوی تمدنی که باید طراحی کرد، هویت مستقل فرهنگی که باید ایجاد کرد، اراده، تلاش و همتی است که باید بکار بست، قانونمندی‌هایی که باید شناخت، صبر و حوصله‌ای که باید پیشه کرد. احتراز از تحمیل عقیده‌ای است که باید آویزه گوش کرد، احتراز از توهم اهمیت و قدرتی که باید داشت و ...»

و در نتیجه:

«زندگی اقناع‌کننده و زیباتری که می‌توان داشت و آینده‌ای روشن‌تر است که می‌توان برای فرزندان این آب و خاک به میراث گذاشت.

ضمن اینکه باید صمیمانه قدردان زحمت اساتید و بزرگان علمی حاضر و درگذشتگان بود، اما کار اصلی و لازم در مورد آنان این است که مکتب فکری و بخش‌های صحیح نظرات، بکار گرفته شده و نشر و گسترش داده شود، بخش‌های دیگر نقد و اصلاح شده و گامی به جلو برداشته شود و به مخالفت با نظریات اشتباه پرداخت و نظرات جدید ارائه کرد. امیدوارم که با مطالعه مجموعه آثار مرحوم دکتر حسین عظیمی و اقدامات بعدی همه ما، راه‌کارهای مؤثرتری برای شناخت بهتر و گذر مناسب‌تر ایران به تمدن جدید ایرانی اسلامی و شکوفایی دوباره مادی و معنوی انسان‌هایمان را فراهم سازیم».

 ***