مقاله: بیهوشی مغزی یا کما در اقتصاد ایران

نوشته مرحوم دکتر حسین عظیمی

 

برای دریافت فایل وورد word گزارش به لینک زیر مراجعه نمایید:

http://noormohamadi2004.persiangig.com/document/bihooshi.doc

برای مطالعه متن به ادامه مطلب مراجعه نمایید:


بیهوشی مغزی یا کما در اقتصاد ایران[1]

برای دانلود فایل وورد مقاله به همراه نمودارها به آدرس ذیل مراجعه شود:

http://noormohamadi2004.persiangig.com/document/bihooshi.doc

 

نویسنده: دکتر حسین عظیمی


    طی 25 سال گذشته حدود 800 میلیارد دلار از محل ذخایر نفت و گاز کشور به اقتصاد ایران تزریق گردیده است. طی همین مدت اقتصاد ما شاهد تلاش های جان فرسا و شبانه روزی حجم بزرگی از مدیران در بخش های دولتی و خصوصی بوده است. نیروی کار کشور نیز در همین دوره به تلاش و کوشش فراوان و مشقت باری مشغول بوده اند. در همین زمان نظام آموزشی کشور گسترش فراوان یافته و به جایی رسیده که در حال حاضر از هر سه نفر جمعیت ایران یک نفر در محیط های آموزشی (دبستان، دبیرستان و دانشگاه) می باشد. طی همین مدت موفقیت های واقعی در زمینه پایه گذاری و گسترش صنایع اساسی فولاد، پتروشیمی و ... به دست آمده و جامعه به توان تولید میلیون ها تن از این مواد اساسی واسطه ای صنعتی دست یافته است. باز هم در همین دوره شاهد تخصیص منابع عظیم به حوزه های زیربنایی (سد سازی، راه سازی، گسترش راه آهن، گسترش ارتباطات و...) بوده ایم. علی رغم این همه تولید سرانه جامعه به قیمت های ثابت، طی این دوران طولانی ثابت مانده و احتمالاکاهش یافته است. چرا؟ مگر نه این است که تزریق منابعی به این وسعت، گسترش بی سابقه نظام آموزشی، وجود مدیران تلاشگر، تلاش نیروی انسانی فراوان، اجرای پروژه های عظیم زیربنایی، ایجاد و گسترش چشمگیر صنایع مادر و اساسی باید به افزایش واقعی تولید سرانه می انجامید؟ چرا این نتیجه به دست نیامده است؟

 آیا می توان انتظار داشت که بدون درک و فهم علت و یا علل این حادثه شگرف به طراحی راه حل های اساسی برون رفت از شرایط بحران زای جامعه دست یافت؟ آیا بدون درک و فهم و علت پدیده ثبات نسبی تولید سرانه ایران در شرایط تخصیص منابع وسیع پولی، آموزشی، انسانی، مدیریتی و زیربنایی، می توان چاره های لازم برای حل بحران های اقتصادی، بیکاری، تورم، توزیع شدیدا نامتعادل درآمد، فقر و محرومیت را یافت؟

 

علت یابی وضعیت موجود

تشخیص بیماری: کما و بیهوشی مغزی

آنچه در باب اقتصاد ایران در مقدمه این نوشته مطرح گردید تصویر خاصی از اقتصاد ایران را ارائه می کند. این تصویر شبیه وضعیت شخصی است که دچار ضربه مغزی شده و در کما و بیهوشی به سر می برد. وضعیت این بیمار چگونه است؟ مسلما این بیمار نیازمند همه گونه تیمار و نگهداری است. باید در بیمارستان مناسبی بستری شود، مداوما از طریق تزریق وریدی و عضلانی انواع غذا و دارو را دریافت کند، همه گونه نظارت و کنترل در زمینه ارگان های مختلف حیاتی را در دسترس داشته باشد، مرهم های مختلف برای بهبود زخم های ناشی از بی حرکت بودن طولانی در روی تخت بیمارستان برایش فراهم شود و ... به طور خلاصه اطرافیان بیمار الزاما باید تلاش و زحمت فراوان و هزینه های بسیار را بپذیرند و متخصصان برجسته باید وضعیت بیمار را تحت نظر داشته باشند تا بیمار زنده بماند، اما آیا این همه باعث می شود که بیمار مورد بحث ما شکوفایی، شادابی، طراوت و فعالیت انسانی داشته باشد؟ مسلما نه. بیمار ما زنده است ولی در شرایط بیهوشی و کمای مغزی است و در این شرایط هیچکس انتظار بروز فعالیت های عاقلانه انسانی را از این بیمار ندارد. اکنون سوال این است که آیا اقتصاد ایران در این وضعیت نیست؟ آیا اقتصاد ما دچار <ضربه مغزی> نشده؟ و آیا همین امر توضیح دهنده پدیده شگرف مطرح شده در مقدمه این گزارش نیست؟ به عبارت دیگر، این همه منابع پولی و غیر پولی تزریق شده به اقتصاد ایران فقط توانسته تولید سرانه را ثابت نگه دارد و امکان بروز شرایط مطلوب اقتصادی (تولید متنوع، باکیفیت و شکوفا، قیمت های کاهش یابنده، اشتغال نسبتا کامل، تامین زندگی عمومی و...) در اقتصاد وجود نداشته باشد. می بینیم که اقتصاد ایران نیز دچار ضربه مغزی گردیده و در کما و بیهوشی است، پس باید به دنبال چاره کار در این راستا بود. در عین حال باید تاکید کرد که در این شرایط، حل مشکلات اقتصادی ایران وابسته به داروها و غذاهای تزریق شده قبلی نیست. به عبارت دیگر نمی توان امیدوار بود که مثلا با بهبود وضعیت در بخش نفت و تامین چند میلیارد دلار جدید، مسائل ما حل شود یا نمی توان با گسترش بیشتر دانشگاه به این مهم دست یافت، سیاست های پولی و مالی تازه نیز نخواهد توانست این مشکل را حل کند. این راه حل ها تماما در شرایط خاص کشور ما آزموده شده اند و <مرض> را درمان نکرده اند. نه اینکه این عوامل مهم نیستند، نه، بحث این است که بیمار ما از مشکلات اساسی تری رنج می برد که قدرت جذب صحیح این داروها را ندارد و لذا تجویز این داروها آثار لازم را در سالم سازی اقتصاد ایران بر جای نمی گذارد.

علل بیماری

پس اولین سوال در راستای حل مشکلات اقتصاد ایران این است که چرا <ضربه مغزی> مورد بحث به وجود آمده است؟ شاید با شناخت این وضعیت و علل پیدایش آن بتوان به راه حلی دست یافت. به نظر می رسد که علل پیدایش این وضعیت <کما و بیهوشی> را باید در تلفیق سه عامل زیر پیدا کرد:

    1-  انحرافات قابل توجه در نظام انگیزشی در فعالیت های اقتصادی و مدیریتی جامعه

    2-   ضعف فنی شدید در نهادها و سازمان های اصلی تهیه و تدوین، تصویب، اجرا و نظارت و کنترل سیاست های اقتصادی اجتماعی

    3-  مشکلات ناشی از جایگاه نامناسب ایران در اقتصاد و اجتماع جهانی شده امروز

به عبارت دیگر به نظر می رسد که در نظم جهانی موجود، جوامعی توان ساماندهی شکوفایی اقتصاد خود را به دست می آورند که بتوانند تلفیق مناسبی از سه عامل ذکرشده در فوق را برای خود فراهم آورند. در چنین شرایطی است که منابع لازم (سرمایه، آموزش، نیروی کار، دانش فنی و اطلاعات) برای تولید اقتصادی توسط کارآفرینان و خبرگان اقتصادی جامعه به سادگی تامین خواهند کرد، این منابع در بستر مناسب فراهم آمده و توسط نهادهای مناسب سیاستگذاری قرار خواهد گرفت و تولید سرانه افزایش خواهد یافت.

این سه عامل به یک باره وارد اقتصاد و اجتماع ایران نشده اند و یک باره نیز از جامعه ما رخت بر نخواهند بست . سال هاست که در اقتصاد ایران با تکیه بر درآمد حاصل از صادرات بخش نفت و گاز و یا تکیه بر استفاده از این ثروت ارزشمند در صحنه مصرف داخلی، و یا استفاده آگاهانه یا ناآگاهانه از موقعیت حساس جغرافیای سیاسی کشور، و یا بازگشت تخیلی به (عصر طلایی) تاریخی و فرهنگ و تمدن ایرانی توهمی از اهمیت و ثروت و در تخیلات شیرین این توهم به گشاده دستی های بیش از حد و به عبارت درست تر اتلاف منابع مشغول بوده و هستیم .

نمودار 2.1.1) مثلت پیشرفت اقتصادی (برای مطالعه نمودار به فایل وورد مقاله مراجعه نمایید)

 

لحظه ای به تصورات ما درباره خویش و درباره همسایگانمان بیندیشید. چه می یابید؟ آیا در تصور ما، در تمامی قاره هند، در آسیای میانه، در خاورمیانه، در آفریقا، در آمریکای لاتین و در جنوب اروپا کشوری هست که در مقابل ما اهمیتی داشته باشد؟ البته ما مجبور شده ایم بپذیریم که ژاپن و چند کشور اروپای شمالی و یکی دو کشور قاره آمریکا کمی از ما جلو زده اند ولی چه باک این کشورها نیز دارای فرهنگ و تمدن نیستند و پیشرفتشان متکی بر تکنولوژی و نظم کار است  و بس . لذا کافی است که تنها بخواهیم، در آن صورت به سرعت از همه آن ها جلو خواهیم زد و ما هم کشوری توسعه یافته خواهیم بود. البته با ( تمدنی کهن) و تاریخ ساز. در این دنیای عجیب و توهمی، فرهنگ سنتی استبدادی و دیکتاتور مآبانه کشور نیز فضای باز و بدون مانع برای تداوم، تعمیق و تشدید پیدا کرده و جدایی تاریخی (دولت - ملت) را به مصیبتی واقعی برای جامعه تبدیل کرده است. در این راستاست که به تدریج روابط  نهادینه شده ویژه ای در ساختار اجتماعی - اقتصادی کشور به وجود آمده که نتیجه ای جز (ضربه مغزی) شدن اقتصاد ایران نداشته باشد. (بخشی از این روابط  در نمودار 2.1.2 آمده است. اکنون باید به مثلث پیشرفت اقتصادی (نمودار2.1.1) بازگشت و توضیح مختصری پیرامون وضعیت هر یک از عوامل مطرح شده در این مثلث در ارتباط با اقتصاد ایران مطرح کرد)

 

نمودار 2.1.2) روابط ساختاری نهادینه شده مؤثر بر ایجاد شوک اندیشه‌ای در اقتصاد ایران(برای مطالعه نمودار به فایل وورد مقاله مراجعه نمایید)

 

 

نظام انگیزشی نامناسب و علل این پدیده

نظام انگیزشی در هر اجتماع متشکل از مجموعه بینش، پاداش و تنبیه در حوزه های مختلف رفتار انسان ها است. مساله و سوال این است که در فرهنگ و در بینش ما، کدام رفتار مستحق پاداش و کدام رفتار مستحق مجازات است؟ حجم و اندازه این پاداش ها و این تنبیه ها در چه حدود است؟ آنچه در حوزه فرهنگ و بینش مورد توجه و تاکید ماست، تا چه حد در حوزه واقعیت مورد عمل قرار گرفته است؟

        نکته دیگر در حوزه نظام انگیزشی این است که باید نظام انگیزشی مجموعه نیروی فعال جامعه موردنظر قرار گیرد و توجه محدود به بخشی از جمعیت فعال از این دیدگاه کفایت نمی کند. به عبارت دیگر در این راستا باید از یک سو به نظام انگیزشی سرمایه گذار نوآور توجه داشت و از سوی دیگر نظام انگیزشی کارمندی ساده در نظام سیاستگذاری حکومتی و یا نظام انگیزشی کارگری زحمتکش و کم درآمد در فعالیت های غیرتخصصی اقتصادی را نیز از نظر دور نداشت. با این همه نباید از نظر دور داشت که سرکوب نظام انگیزشی در گروه های مختلف اجتماعی، آثاری متفاوت در کل جامعه خواهد داشت. توجه به این نکته در شرایط نوین جهانی از اهمیتی به مراتب بالاتر برخوردار است، چراکه انقلاب ارتباطات و سهولت نسبی نقل و انتقال بین المللی <مغزهای خلاق> در این شرایط باعث می گردد که در صورت سرکوب نظام انگیزشی نوآوران (علمی، اندیشه ای، فنی ، اقتصادی، سیاسی و ...) این قشر خلاق جامعه، کشور را ترک و به اقیانوس وسیع جهانی در سرزمین های توسعه یافته بپیوندند. تاکید می کنیم که سرکوب نظام انگیزشی این قشر مهم از اقشار اجتماعی جامعه، حتی اگر به خروج آنها از کشور نینجامد، می تواند دو اثر بسیار نامطلوب دیگر بر جای گذارد: معطوف شدن قدرت و خلاقیت این اقشار به زمینه های غیرسالم و لذا مساله ساز شدن این خلاقیت ها به جای راهگشا بودن آنها و یا جلوگیری از بروز خلاقیت این قشر و نهایتا ایجاد تنش ها، التهابات، واکنش های روانی ناسالم در افراد این قشر که معمولا باید پیشرو و الگوساز دیگران باشند[2]. (نمودار 2.1.3)

   سوال این است که  سرکوب نظام انگیزشی نوآوران جامعه به چه صورت اتفاق می افتد؟ در این ارتباط باید توجه داشت که نظام انگیزشی در ارتباط مستقیم با نیازهای انسانی و چگونگی برآورده شدن یا نشدن این نیازها است.

     در حوزه مربوط به نوآوران، نیازهای اساسی این قشر از اقشار جامعه را می توان در موارد زیر خلاصه کرد:

  • ·        امنیت
  • ·        تامین
  • ·        هویت

نمودار 2.1.3) ساز و کارهای اصلی تبدیل مشکلات نظام انگیزشی نوآوران جامعه به کما و بیهوشی مغزی کشور(برای مطالعه نمودار به فایل وورد مقاله مراجعه نمایید)

 

پایگاه اولیه تامین نیازهای مورد بحث در دنیای مدرن و متکی بر شبکه وسیع اطلاعات، به رسمیت شناخته شدن ( حقوق خصوصی ) انسان های (شهروندان) یک جامعه در زمینه اندیشه و عمل است. با این همه به نظر می رسد که متاسفانه تصور موجود در جامعه ما که خود ناشی از رویدادهای رفتاری و عملکرد سالیان گذشته است این علامت را به نوآوران جامعه می دهد که گویا حوزه ای به عنوان حقوق خصوصی مردم در نظام فعلی کشور به رسمیت شناخته نشده و یا حداقل عملا مورد عنایت و توجه نیست. به عبارت دیگر به نظر می رسد که در هیچ یک از حوزه های زندگی، خط مرز مشخصی به عنوان جدا کننده حقوق خصوصی افراد از حقوق عمومی وجود ندارد. این تصور عملا باعث گردیده که افراد نوآور در جامعه در حوزه های مربوط به خلاقیت فکری و اندیشه ای خود احساس آرامش لازم از دیدگاه وجود امنیت، تامین و هویت را نکنند و لذا نظام انگیزشی آنان دچار خدشه ای اساسی شده است. (نمودار 2.1.4)

نمودار 2.1.4) ساز و کارهای ارتباطی بین حفظ حقوق خصوصی و ایجاد نظام انگیزشی مناسب در جامعه‌ی ایران(برای مطالعه نمودار به فایل وورد مقاله مراجعه نمایید)

 

در راستای توضیح نکته فوق می توان به موارد مشخصی که هر روز در جراید کشور منعکس می شود اشاره کرد .  یکی از نمونه های اخیر در این مورد بر اساس نوشته جراید، اعلام فرماندهی نیروی انتظامی یکی از استان های کشور مبنی بر دستگیری و تحت تعقیب قراردادن هر راننده ای است که در وسیله نقلیه خود از نوار موسیقی استفاده می کند (مجاز یا غیر مجاز) اکنون سوال این است که آیا استفاده از نوارهای موسیقی در حریم شخصی ( چه در وسیله نقلیه ، چه در منزل) بدون ایجاد مزاحمت برای دیگران جرم عمومی و قابل تعقیب است؟ آیا نباید این گونه فکر کرد که این مسائل مهم نیستند و نباید آنقدرها مورد عنایت باشند و جامعه مسائل بزرگتری دارد که باید به آن ها پرداخت؟ آیا در چنین شرایطی کسی می تواند مطمئن باشد که اگر مثلا فرزندش با وسیله نقلیه او برای انجام کاری از خانه خارج شده، با مشکلی در این زمینه مواجه نخواهد شد؟ و ... در چنین شرایطی آیا (احساس آرامش) لازم برای نوآوران جامعه قابل حصول است؟ در این چارچوب می توان به نمونه های متعددی اشاره کرد و با تشریح و تجزیه و تحلیل این نمونه ها به روشن شدن مشکل کمک کرد. با این همه و به منظور جلوگیری ازاطاله کلام از تفصیل بیشتر مسئله خودداری می کنیم.

آن چه مورد تاکید است این است که با توجه به شرایط پیش آمده، متاسفانه باید پذیرفت که ( عملا ) اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان احساس می کنند که در حاشیه ( خاکستری ) قانون بی قانونی زندگی می کنند، هر لحظه می توانند ( مجرم ) تلقی شوند . و اگر ( مجرم ) تلقی شدند به سادگی با استفاده از مجراهای قانونی از این مهلکه نخواهند گریخت و .... متاسفانه در این شرایط انتظار عقلایی آن است که نوآوران جامعه به یکی از راه هایی متوسل شوند که در نمودار 2.1.3 تشریح شد : خود و سرمایه شان از کشور خارج شوند، یا خلاقیت خود را معطوف به حوزه های ناسالم اقتصادی - اجتماعی کنند و یا دچار ناهنجاری های روانی شوند.

   روشن است که در همگی این وضعیت ها، فضای لازم برای پرورش نوآوری و خلاقیت از بین می رود و ( کما و بیهوشی ) مورد بحث در جامعه به وجود می آید.

 

 

 



[1] ماخذ: دکتر حسین عظیمی،اقتصاد ایران: توسعه، برنامه ریزی، سیاست و فرهنگ، به کوشش خسرو نورمحمدی، نشرنی،1391، صص229-237.

[2] برای مثال اگر توجه کنیم  که گسترش وسیع اعتیاد در سطح یک جامعه نشانه ای از گسترش یک ناهنجاری اجتماعی – روانی  در  آن جامعه است، می بینیم  که سرکوبی انگیزشی در سطح جامعه می تواند بخشی از (خلاقیت ها ) را به کوره راه بحران قاچاق مواد مخدر، و بخشی دیگر را به توزیع و مصرف این مواد سوق دهد.