نویسنده: زنده یاد دکتر حسین عظیمی


برای مطالعه متن به ادامه مطلب مراجعه نمایید:



 در اقتصاد ایران حرکت های فیزیکی توسعه به مراتب بیش از حرکت های فرهنگی توسعه پیش رفته است . در هر دو حوزه فیزیکی و فرهنگی مشکل داریم ولی به طور نسبی سرمایه گذاری های فیزیکی ما حتی از سرمایه گذاری های تخصصی یعنی آموزش نیروی انسانی نیز پیشرفته تر است . اگر این تشخیص درست باشد نقطه آغاز حرکت در مسیر تحول و توسعه ایران در این مقطع تاریخی ، تحول فرهنگی است و تحول فرهنگی هم سه خط مشی بسیار اساسی دارد.
    1-متحول کردن آموزش هایی که مربوط به شخصیت سازی فرهنگی جامعه می شود و اساسا متکی بر تحصیلات دوران ابتدایی است . به نظر بنده تا زمانی که آموزش های ابتدایی کشور به شدت مشمول بازسازی و تحول قرار نگیرد، مسیر توسعه کشور بسیار ناهموار و سرعت حرکت توسعه ای جامعه بسیار کند خواهد بود.
    لذا اولین خط مشی حرکت توسعه ای جامعه ما، نوسازی و بازسازی نظام آموزش ابتدایی است که به نظر می رسد این کار در مجموعه های سیاسی امروز کشور به فراموشی سپرده شده باشد.
    به علاوه که با توجه به فشردگی صنعتی و سیاست های نامناسب این آموزش ها در شرایط فعلی بسیار نامناسب است . بر این اساس ، تصور بنده این است که اگر مدارس ابتدایی کشور را می بینیم ، هرچند مشکلات اجتماعی می داشتیم ولی فرآیند توسعه کشور تسریع می شد.
    باید از خود بپرسیم که چرا فارغ التحصیلان ما فارغ از تحصیل می شوند* چرا ما کتاب را دوست خود نمی دانیم * کمتر کتاب می خوانیم * چگونه است که در جامعه ای با 60 میلیون جمعیت یک کتاب خوب دانشگاهی تیراژی بین 1000 تا 5000 دارد* آیا علت این نیست که در دوران کودکی و در سنین تحصیلات ابتدایی با کتاب و با علم دوست نشده ایم * آیا غیر از این است که در همان دوران ها از کتاب ترسیده ایم * در جامعه انگلیس در کلاس اول ابتدایی با اینکه الفبای آنها از الفبای ما کمتر است ، تمامی الفبا به بچه یاد داده نمی شود.
    اما در سال اول ابتدایی ما به بچه ها الفبا یاد می دهیم ، بچه ها خواندن یاد می گیرند، نوشتن یاد می گیرند، باید نگران این وضعیت بود باید توجه داشت که در یک جامعه توسعه یافته کمیت در نسل مهم نیست . مهم این است که بچه باید عاشق محیط مدرسه شود، باید در مدرسه بیاموزد که آزادی یعنی چه * در آنجا باید بیاموزد که احترام به حقوق دیگران یعنی چه * چرا باید انسان ها را یکسان تلقی کرد* و... به هر حال نقطه شروع حرکت توسعه ای جامعه ما در مقطع فعلی در مدرسه ابتدایی است .
    اما آیا تحول فرهنگی در جامعه ای که خانواده های آن یا عمده خانواده های آن درگیر مسائل فقر و یا تامین حداقل معاش باشند دارای سرعت لازم خواهد بود* آیا پدران و مادرانی که از صبح تا شب مداوما و اساسا درگیر این نکته هستند که لقمه نانی برای خود و فرزندان تهیه و تامین کنند آن هم در دنیایی که این همه نعمت و فراوانی هست ، می توانند به آموزش های شخصیتی کودک خود در محیط مدرسه بپیوندند*
    قطعا جواب این سوالات منفی است . چه باید کرد*
    در ایران با دسترسی جامعه به نعمت نفت به راحتی می توان این مشکل را نیز حل کرد و باید چنین کرد. پس دومین خط مشی توسعه ای در جامعه ایران تلاش در جهت حذف فقر معیشتی از درون خانواده هاست تا خانواده بتواند در این تحول فرهنگی شرکت کند.
    سومین خط مشی تحول فرهنگی را باید «الگوسازی فرهنگی » تدوین کرد. باید از طریق الگوسازی های عملی به بچه ها و به خانواده ها نشان داد که جامعه در عمل از چه شخصیت هایی استقبال می کند. امروز جامعه ما چه الگویی برای فرزندان ارائه می دهد*
    آیا الگوهای فعلی الگوهای «قدرت » پول ، تزویر و مقولاتی از این قبیل نیست * کدام شخصیت علمی را در سالیان اخیر محبوب جامعه کرده ایم * کدام شخصیت آزادیخواه و ضداستبداد را مطلوب مردم ساخته ایم * کدام شخصیت انسانی را به دنیای رویا و آرزوهای کودکان و نوجوانان خود برده ایم * آیا وسایل این کار را نداریم * آیا از تلویزیون ، از سینما، از تئاتر، از کتاب ، از روزنامه ، از مجله محرومیم * آیا منابع لازم را برای ایجاد میادین زیبای شهر، کتابخانه ها، موزه ها، پارک ها و... نداریم شاید جواب این باشد که هنوز ایده های لازم در این زمینه ها را نداریم .
    به هر حال سومین خط مشی توسعه ای کشور باید در همین زمینه ، یعنی در زمینه الگوسازی فرهنگی مشاهده ، بررسی و تدوین کرد.
    پس نقطه آغاز حرکت در مسیر تحول و توسعه ایران در این مقطع تاریخی ، تحول فرهنگی است و برای تحول فرهنگی باید سه خط مشی مدنظر باشد، توجه به مدرسه ابتدایی ، حذف فقر از خانواده ها و الگوسازی فرهنگی .
    مساله دیگر علمی کردن سیاستگذاری توسعه ای و دورکردن فرآیند سیاستگذاری از حوزه محض تصمیمات سیاسی است . در اینجا برای روشن شدن مساله اجازه بدهید به موردی که حدود 70 سال پیش در علم اقتصاد شناخته شده اشاره کنم .
    یکی از اقتصاددانان دهه های 30-1920 در کمبریج در بررسی های خود چنین مطرح می کند که مشکل اساسی جهان سوم یا کشورهای توسعه نیافته این است که بخش کشاورزی آنها پویایی لازم برای رشد کافی را ندارد. چرا که توسعه این کشورها نیازمند زیربناسازی های اساسی است ، این زیربناسازی ها به شدت اشتغال زا است . این اشتغال ، تقاضا، بویژه تقاضای مواد غذایی را رشد می دهد. این رشد تقاضا از طریق مواد غذایی و اساسی (بخش کشاورزی ) قابل تامین فوری نیست . لذا افزایش قیمت ، افزایش دستمزد و یک سیکل تورمی مخرب به دنبال شروع زیربناسازی در جامعه شروع می شود و فرآیند توسعه را متوقف می کند.
    می بینیم که این نکته حدود 70 سال پیش شناخته شده بوده است . حال کشوری مانند ایران را در نظر بگیریم که با توجه به درآمد نفت امکان خروج از این دور بسته و شوم را دارد. آیا ما چنین سیاستی را پیش گرفته ایم * یا با توسل به سیاست های اشتباه باعث شده ایم که قیمت مواد اساسی به شدت افزایش یابد. دستمزدها بالا رود، سیکل مخرب تورم دامن جامعه را بگیرد و مجبور شویم فرآیند اساسی تحول را کند کنیم * چرا* آیا جز این است که سیاست های تخصصی ما در زمینه اقتصاد، عموما در حوزه های محض غیراقتصادی اتخاذ می شود و علمی نیست !

 

روزنامه اعتماد ملی، شماره 77 به تاریخ 18/2/85، صفحه 6 (اقتصاد)

http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1060712