چارچوب روش‌شناسی و تحلیل توسعه از دیدگاه دکتر حسین عظیمی

تهیه کننده:خسرو نورمحمدی

برای دریافت فایل وورد مقاله همراه با نمودارها به لینک زیر مراجعه نمایید:

http://noormohamadi2004.persiangig.com/document/charchoob-91-6.doc

برای مطالعه مقاله به ادامه مطلب مراجعه نمایید:


چارچوب روش‌شناسی و تحلیل توسعه از دیدگاه دکتر حسین عظیمی[1]

تهیه کننده: خسرو نورمحمدی

تاریخ تهیه: 10/6/1391

 

  1. مقدمه:

دکتر حسین عظیمی اقتصاددان، نظریه‌پرداز توسعه با تحلیل‌هایی عمدتاً متفاوت در حوزه اقتصاد و نیز تحلیل‌های وسیع در حوزه‌های غیر اقتصادی بود. مرگ ناگهانی او باعث شد تا بسیاری از مطالب ایشان فرصت انتشار عام نیابد و مهم‌تر این که چارچوب روش‌شناسی دکتر عظیمی کماکان ناشناخته مانده است. طی این سال‌ها مطالب مختلفی در مورد ایشان نوشته شده است. ولی بدون شناخت مکتب فکری و روش‌شناسی این نظریه‌پرداز توسعه کشور، نمی‌توان به طور کامل و دقیق علل و ریشه نظرات و تحلیل‌های او را دریافت و در نتیجه نمی‌توان به طور جدی، روشمند و علمی مدافع، منتقد و یا مخالف همه یا بخشی از نگرش توسعه‌ای، دیدگاه‌ها و یا راه‌حل‌هایش بود. عظیمی به عنوان یک نظریه پرداز، مبانی، تکنیک‌ها و ضوابط خاص علمی دارد که بدون شناخت آن‌ها، راه حل‌ها و نتیجه گیری‌هایش را نمی‌توان در یک چارچوب منسجم علمی درک کرد. همانطور که او معتقد است علم اقتصاد تلفیقی از علم و هنر اقتصاددانان است، لذا شناخت روش های علمی، تکنیک ها و نگرش های شخصی عظیمی ما را در شناخت نظرات او کمک می نماید.

مقاله حاضر با توجه به مطالعه مجموعه آثار دکتر حسین عظیمی توسط نگارنده، با هدف بررسی و معرفی اجمالی مکتب فکری، چارچوب روش‌شناسی و تحلیل اقتصادی و توسعه‌ای دکتر حسین عظیمی تنظیم شده است، تا بتواند قسمت‌هایی از این نقص را جبران نماید. البته در مقاله دیگری[2]کلیاتی از روش‌شناسی عظیمی ارایه شده و آشنایان و دوستان ایشان نیز تحلیل‌های متعددی در نشریات داشته‌اند، که در این مطلب حسب مورد از آن‌ها استفاده شده است.

تاکید می‌شود مقاله "ماهیت و روش در علم اقتصاد"[3]پایه‌ای‌ترین مقاله دکتر حسین عظیمی است که همواره بر آن استوار بوده است؛ لذا برای درک بهتر دیدگاه اقتصادی، چارچوب مکتب فکری عظیمی و ماندن در آن مسیر، باید از این مقاله به طور مکرر استفاده کرد. در ادامه، دیدگاه نظری و روش تحلیلی عظیمی به طور اجمال و در حد فضا و فرصت این مقاله معرفی شده است.

  1. دیدگاه نظری و روش تحلیلی عظیمی

دکتر حسین عظیمی به عنوان یک اقتصاددان توسعه، روش‌شناسی و تجزیه و تحلیل خاص خود را داشت که باعث می‌شد نظرات او و نتیجه‌گیری‌هایش نیز متفاوت باشد. به طور خلاصه می‌توان شکل‌گیری مکتب نظری او را در چهار مرحله زیر تقسیم‌بندی کرد.

2-1- شناخت دنیای صنعتی و روند تحولات آن :

عظیمی در هر مسئله‌ای، بلافاصله به ظرف و قالب اجتماعی، تولد و سیر تحول آن مفهوم و آثارش در جامعه محل پیدایش می‌پرداخت. مطالعات فراوان او در مورد نظرات، تحولات و قانونمندی‌هایی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در مراحل سنتی، در حال گذر و توسعه‌ای جوامع صنعتی به شناختش از عامل مربوطه کمک می‌کرد. نکته مهم این که عظیمی ضمن شناخت و تعریف این سه جامعه، روابط بین متغیرها، نهادها و ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آن‌ها را مشخص می‌کند. توجه شود که عظیمی در این شناخت و بررسی، پایه‌های پیدایش و تحول کشورهای توسعه‌یافته را فرهنگی شدن اندیشۀ انسان‌محوری و علم محوری می‌داند و معتقد است پایه‌ها و شرایط جهان صنعتی را باید از دید این دو محور دید و بررسی کرد، در غیراین صورت نمی‌توان تصویر واقع‌بینانه‌ای از تحولات آن‌ها داشت. جهان صنعتی به طور مداوم در حال متناسب سازی بنیان‌های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی خود با این دو محور و حذف و تضعیف سایر محورها است. از اینجاست که عظیمی به عنوان یک اقتصاددان دیدگاهی جامع و البته متفاوت نسبت به ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی پیدا می‌کند. خلاصه برخی ویژگی‌های جوامع مذکور در جدول  و شکل زیر ارایه شده است که در طول مقاله بیشتر به آن پرداخته خواهد شد.

 

جدول شماره 1- برخی ویژگی‌های عمده جوامع سنتی، در حال گذر و توسعه یافته

ویژگی‌ها

جامعه سنتی (قدیمی)

جامعه در حال گذر

(در حال توسعه یا در حال اضمحلال) *

جامعه توسعه یافته (نو)

ویژگی اصلی

تعادل معیشتی

عدم تعادل و بحران

تعادل رفاه

ویژگی ساختاری

  • ساختارهای شکل گرفته اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی
  • این جوامع در برخورد با تحولات دنیای نو از بین رفته‌اند.
  • ...
  • ساختارها متشکل از سه بخش هستند. بخش‌هایی به ارث از سنت‌ها رسیده‌اند، بخش‌هایی از دنیای مدرن اخذ شده‌اند و بخش‌هایی در حال شکل‌گیری است.
  • دوگانگی در بخش‌هایی مختلف وجود دارد.
  • بخش عمده از کشورها و جمعیت جهان در این وضعیت قرار دارند و آینده مطمئنی برای اکثر آن‌ها وجود ندارد.

 

  •  
  • ساختارها و نهادهای شکل گرفته اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و ...
  • صرفاً بخش محدودی از کشورها و جمعیت جهان وارد این دنیا شده‌اند.

 

ویژگی روابط میان عوامل و متغیرها

ارتباط مشخص میان ساختارها و عوامل مربوط، بر مبنای سنت‌ها و فرمان جهت حفظ حداقل معیشت جامعه

  • تغییر مداوم ارتباط و اثر گذاری میان ساختارها

ارتباط مشخص میان ساختارها و عوامل مربوط بر مبنای انسان‌محوری و علم محوری در جهت ارتقای مداوم کارایی و بهره‌وری و در نتیجه افزایش مداوم تولید و تعادل رفاه

اندیشه‌ی محوری

محوریت سنت و فرمان

 

  • مبهم-در برخی از حوزه‌ها سنت و فرمان و در برخی حوزه‌ها انسان‌محوری و علم محوری-و در برخی حوزه‌ها تداخل هر دو وجود دارد.
  • به همین دلیل وضعیت ناپایدار و مبهمی از این حیث در همه حوزه‌ها وجود دارد.
  • به دلایل فوق ویژگی اصلی جوامع در حال گذر، عدم تعادل و بحران است.
  • محوریت انسان و علم
  • تضعیف تدریجی سایر محورهای مخالف و معارض با محورهای فوق
 

هدف جامعه

حفظ وضع موجود و عدم تغییر

  • دستیابی به توسعه از طریق درون‌زا کردن دو پایه انسان‌محوری و علم محوری در باورهای فرهنگی
  • تدوین الگوی توسعه و برنامه‌ریزی برای هدایت و متناسب‌سازی ساختارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ... جامعه بر اساس انسان‌محوری و علم‌محوری
  • برنامه ریزی هدایت ساختارها (برنامه‌ریزی جامع و با هدف ایجاد تعادل ممکن نیست)
  • حفظ هویت مستقل فرهنگی جامعه (حفظ و تاکید بر سنت‌ها همراه با ایجاد و تقویت ریشه‌های فرهنگی انسان‌محوری و علم‌محوری)
  • تضعیف ریشه‌های مخالف و معارض با دو اندیشه محوری تمدن سازی جدید
  • ...
  • ارتقاء مداوم کارایی و سطح زندگی
  • درون‌زا کردن محوریت جدید توسعه پایدار
  • آینده‌نگری
  • ...
 

وضعیت انتقال (آموزش) و کسب (تولید) علم و فن

  • انتقال (آموزش) علم و فن: استاد و شاگردی
  • کسب (تولید) علم و فن جدید و مورد نیاز: آزمون و خطا در صحنه تولید
  • مبهم - وابسته به امکانات و شرایط کشورها، تلفیقی از هر دو
  • انتقال (آموزش) علم و فن: دوره‌های مدون و مدرن آموزشی، مراکز آموزشی کارآمد و معتبر جهانی
  • کسب (تولید) علم و فن جدید و مورد نیاز: مراکز کارآمد و معتبر فراوان تحقیقاتی، آزمایشگاه‌ها، کتابخانه‌ها، مرکز در تمام حوزه‌های مورد نیاز
  • حذف آزمون و خطا در صحنه تولید از طریق هدایت آن به بخش‌های تحقیقاتی، کتابخانه‌ای، آزمایشگاهی، R&D، ... و نتیجتاً تولید با حداقل آزمون و خطا
   

*کشورهای در حال گذر به دلیل شرایط دائماً بحرانی و عدم تعادل، دارای تغییرات مداوم و غیرقابل پیش‌بینی هستند، لذا ممکن است هر آن از وضعیت در حال توسعه، به در حال اضمحلال و فروپاشی و بالعکس تبدیل شوند.

 

شکل نوع و برخی ویژگی جوامع در دوران های توسعه ای گذشته، حال و آینده

 

آینده احتمالی

حال

گذشته نزدیک

گذشته‌ی میانی

گذشته‌ی دور

شرح

 

جامعه انسانی متکی بر همگرایی فرهنگ جهانی

جامعه‌ی صنعتی و متکی بر علم، فن و اندیشه

جامعه‌ی‌یک‌جانشین متکی بر زمین

دوران اولیه انسان تنها و نگران

قبیله در حال حرکت

 

 

 

 


                     فرآیند توسعه‌ی چهارم        فرآیند توسعه‌ی سوم            فرآیند توسعه‌ی دوم            فرآیند توسعه اول

 

 

نوع جامعه

 

 

 

 

 

فرآیند توسعه

ارتقای کیفی زندگی

جامعه‌ی تولیدی

شکل‌گیری جامعه بر اساس معیشت

تشکیل نطفه‌های اولیه‌ی اجتماع

حفظ فیزیکی حیات

هدف اصلی

همسان‌سازی انسان و طبیعت

تسلط نسبی انسان بر طبیعت

تسلط نسبی طبیعت بر انسان

تسلط شدید طبیعت بر انسان

تسلط کامل طبیعت بر انسان

رابطه با طبیعت

هم‌زیستی انسانی نوع بشر

درگیری تولیدی-قانونی انسان و انسان

درگیری اشرافی انسان و انسان

درگیری قبیله‌ای انسان و انسان

درگیری حیوانی انسان و انسان

رابطه با انسان

فرهنگ انسانی

فرهنگ علمی

فرهنگ اشرافی

فرهنگ قبیله‌ای

بی‌فرهنگی کامل

نوع فرهنگ

به شدت گسترده-جهانی

به نسبت محدود-ملی

بسیار محدود-منطقه‌ای

به شدت محدود-محلی

صفر

افق فرهنگی

 

 

 

 

 

متخصصین دیگر در رابطه با این نگرش عظیمی اظهار داشته‌اند: "عظیمی نظریات غربی را خوانده بود و به آن‌ها تسلط داشت و با توجه به فروض و شرایط موجود در کشور خودمان باز تولید و بومی می‌کرد. این از خصوصیات منحصر به فرد ایشان بود. "[4] "در قلمرو فکری و اندیشه‌ای گرچه رشته تحصیلی‌اش اقتصاد بود اما احاطه کاملی بر علوم اجتماعی، جامعه‌شناسی و تاریخ داشت. "[5]" او یک اقتصاددان توسعه‌نگر بود و به همین دلیل مسائل ساختاری برای او از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار بودند. او اقتصاد ایران را به درستی می‌شناخت و عده‌ای تصور می‌کردند که تاکید فراوان دکتر روی دیدگاه‌های توسعه، او را از اقتصاد نوین دور کرده در حالی که دکتر ضمن تأکید بر دیدگاه‌های خود از اقتصاد نوین غافل نبودند. "[6] دکتر عظیمی دانشجویی تلاشگر بود که از همان ابتدا سلیقه‌ای عمل نمی‌کرد و همیشه با مطالعه، کنجکاوی و نوآورانه به مسائل نگاه می‌کرد. حتی دو کتاب تازه انتشار یافته آن زمان را مطالعه کرده بود و در هیچ‌یک از صفحات آن نبود که سؤالی را مطرح نکرده باشد.[7]

2-2- شناخت اقتصاد ایران و روند تحولات آن :

عظیمی مطالعات مناسبی در مورد ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور داشت؛ لذا در چارچوب تحلیلی خود همان متغیر، مسئله یا نظریه را که در محل پیدایش از جمله دنیای صنعتی بررسی کرده بود در بستر اقتصاد ایران از جنبه‌های (ظرف و قالب اجتماعی[8]) فرهنگی، اجتماعی و سیاسی تحلیل و بررسی می‌کرد. سؤال او این بود که آیا قانونمندی‌ها و عوامل موثر این مسئله در شرایط "متفاوت در حال گذر ایران" همان نتایج را به ارمغان خواهد آورد یا خیر؟ ضمناً عظیمی مطالعات مناسبی از شرایط مختلف جامعه ایران داشت که در ترکیب با شناخت تئوری‌ها می‌توانست تبیین و تعاریف جدیدی نیز ایجاد کند. به ویژه این که در قالب نظریه توسعه جامع او، رابطه هر متغیر اقتصادی یا غیراقتصادی با سایر عوامل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را در فرآیند توسعه بررسی می‌کرد. از این رو عظیمی در تحلیل‌هایش به تفصیل به آثار عواملی چون نهاد رسانه‌های جمعی، مراکز تحقیقات، قوه قضائیه، آموزش و پرورش، فرهنگ، بودجه، نهاد سیاسی و غیره بر یکدیگر و اقتصاد و توسعه توجه داشته و به بررسی و تبیین آن‌ها برای توسعه ایران می‌پردازد. عظیمی می‌گوید ما بعد از انقلاب به طور مداوم بر آدم‌های خوب تأکید کردیم ولی فراموش کردیم که آدم‌های خوب نیاز به نهادهای خوب دارند؛ لذا ما بدون شناخت، نهادهای ناقص و ناکارآمدی ساختیم که حافظ و تقویت کننده انسان‌های خوب نیست. در حقیقت واقع‌بین نبوده‌ایم. فکر کرده‌ایم که وقتی آرمان ما خوب است و فکر ما خوب است پس آن کار شدنی است.

 توجه نکرده‌ایم که رسیدن به هدف خوب نیازمند وسیله و ابزار مناسب است و در صورت عدم توجه به این اصل اولیه، جز ضرر و زیان چیزی حاصل نمی‌شود. البته معتقد بود که سیاست ها و راهکارهای کاملاً مطلوب باید توسط مراکز تحقیقات بنیادی، کاربردی و توسعه‌ای و توسط متخصصان مختلف انجام شود، ولی در نبود چنین شرایطی محقق علوم اجتماعی به صرف رعایت"پاک‌دامنی علمی" (انتظار تحقق شرایط کاملاً مناسب برای ارایه نتایج تحقیقاتی با کمترین احتمال خطا، نباید از ارایه نظرات خودداری کند. عظیمی می‌گوید:"نظریه‌پرداز اقتصادی نمی‌تواند با واقعیات جامعه محل زندگی خود از نظر پژوهشی و تحقیقی بیگانه باشد. نظریه‌پرداز اقتصادی کسی است که نه تنها به واقعیات زندگی اقتصادی اطراف خود (جامعه خویش و جامعه جهانی) توجه دارد، بلکه به مطالعه مستقل این واقعیات، به فرضیه‌سازی در زمینه این واقعیات، به آزمون این فرضیه‌ها در جامعه و به کاربرد نتایج حاصله در امور جامعه به شدت وابسته است. البته نظریه‌پرداز اقتصادی، برای سرعت و سهولت کار، باید از طریق آموزش‌های قبلی در جریان مفاهیم، قضایا و نظرات اقتصادی مطرح شده قبلی قرار گرفته باشد؛ لذا هر نظریه‌پرداز شروع کننده یک علم نیست، ولی شرط اصلی برای نظریه پردازی برخورد علمی با واقعیات جامعه و جوامع است و نه مسلط بودن بر مفاهیم و قضایا و نظریه‌های قبلی در یک علم. "[9]

" معتقد بود هر تحلیل موضوعی باید با منطق اقتصاد ایران سازگاری داشته باشد، تحلیل‌های صرفاً تئوریک جز تلف کردن وقت و انرژی دستاورد چندانی ندارد، از سوی دیگر برای توسعه راه میان‌بر وجود ندارد. "[10]" از لحاظ توسعه‌ای نیز به این اعتقاد داشت که در کشور ما هیچ‌یک از مدل‌های غربی، بانک جهانی یا صندوق بین‌المللی پول جوابگو نخواهد بود. باید مدلی خاص و متناسب با شرایط اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی ایران ترسیم کرد و آن را بومی کرد و در آن راستا به حرکت توسعه کشور ادامه داد"[11]

2-3- ارائه تحلیل توسعه‌ای :

به نظر می‌رسد دکتر عظیمی در ارائه تحلیل و سپس راه‌حل‌های خود از دو روش عمده زیر استفاده می‌کرد. این دو روش به عظیمی قابلیت ساختن مفاهیم، مسیر و بینش‌های جدید و نو به نو و نتیجتاً تحلیل‌های مختلف را فراهم می‌کرد و به او امکان نوآوری دائم را نیز می‌داد. در ابتدا به این دو روش و سپس به نحوه تحلیل می‌پردازیم.

2-3-1- باز تعریف مفاهیم و تولید مفاهیم نو

عظیمی معتقد است که ما در حال حرکت از یک تمدن به تمدن دیگر هستیم و در این جریان تغییر تمدنی، مفاهیم مورد استفاده ما تلفیقی از مفاهیم سنتی، مبهم و غیر علمی و حتی تقلید نادرست از جوامع صنعتی است؛ لذا وظیفه اصلی متخصصین در ابتدا باز تعریف این مفاهیم و واژه‌شناسی آن است. می‌گوید: "نگرش ما به مفاهیم نگرشی علمی نبوده و غیر دقیق است. در عین حال می‌دانیم که در تحلیل نهایی، اندیشه و تفکر است که بر زندگی ما حاکم می‌شود. اندیشه و تفکر هم در قالب مفاهیم قابل شکل‌گیری و بیان است. اگر مفاهیم غیر دقیق باشد، اندیشه و تفکر ما دچار مشکل خواهد شد و اگر چنین شود الزاماً زندگی ما دچار مشکل خواهد گردید. یعنی تأکید می‌کنم که به نظر بنده ما در مورد مفاهیم دچار مشکل هستیم. به این معنی که هنوز اهمیت بحث و بررسی دقیق مفاهیم را آن گونه که باید درک نکرده‌ایم و لذا بدون توجه به محتوای واقعی و علمی، این مفاهیم آن‌ها را در زندگی روزمره به نحو گسترده به کار می‌بریم. بعد هم که دچار مشکل شدیم که حتماً می‌شویم، تعجب می‌کنیم که چه شد که دچار مشکل شدیم؟ ما که حسن نیت داشتیم، تلاش فراوان کردیم، زحمت زیاد کشیدیم، باز هم مشکل حل نشد ... و لذا باید برای حل مشکل به دنبال اندیشه و تفکر و به دنبال مفاهیم بازگردیم و به این صورت، لازم می‌نمایدکه در همه مفاهیم مرسوم جامعه تردیدکنیم[12]. "

ویژگی منحصر به فرد دیگر دکتر عظیمی این بود که می‌توانست با توجه به روش‌شناسی علمی و با توجه به واقعیت‌های جوامع صنعتی و ایران، از یک پدیده تعریف‌های متفاوت اما حول یک مفهوم ارائه کند. عظیمی بدین‌صورت مفاهیم مرسوم جامعه را مورد تردید، بازبینی و باز تعریف قرار می‌دهد. در این راستا بیش از صد موضوع، نهاد و ساختار و صدها واژه را مورد بازبینی و باز تعریف علمی قرار داده است که در کتاب اقتصاد ایران با برخی از این موارد آشنا می‌شویم. برای مثال وی ده‌ها تعریف از توسعه ارایه کرده که صرفاً چند نمونه به شرح زیر ارایه می‌شود:

  • فرآیندی که طی آن جامعه را از یک دوران تاریخی به دوران تاریخی بعدی منتقل می‌کنیم.
  • فرآیند درون‌زا کردن شیوه‌های کسب و انتقال علم و فن از شیوه سنتی به مدرن در پروسه تولید
  • بازسازی تمامی نهادهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی یک جامعه بر اساس یک اندیشه و بصیرت محوری جدید. برای مثال بعد از حمله مغول، مردم شروع به ساختن دوباره جامعه ایران کردند ولی همان چیزهایی را می ساختند که قبلا داشتند، لذا این یک تمدن جدید نبود.
  • توسعه فرایندی است که طی آن باورهای فرهنگی، نهادهای اجتماعی، نهادهای اقتصادی و نهادهای سیاسی به صورت بنیادی متحول می‌شوند تا متناسب با ظرفیت‌های شناخته شده جدید شوند و طی این فرایند، سطح رفاه جامعه ارتقاء می‌یابد.
  • توسعه افزایش تولید سرانه نیست، بلکه قابلیتی برای رسیدن به ظرفیت تاریخی است که کسب این قابلیت، خود را در تولید سرانه نشان می‌دهد. بنابراین توسعه، منابع فیزیکی نیست بلکه دانش و توانایی است.
  • جامعه توسعه نیافته جامعه‌ای است که سیستم‌های آن بر اساس فرمان و سنت حرکت می‌کند و هر جامعه‌ای توسعه نیافته تلقی می‌شود مگر آنکه این دو را (فرمان و سنت) با عقل گرایی، تدبیر و علم جایگزین نماید. طبیعی است که جایگزین این دو محور، نهادها، سازمان‌ها و همه سیستم را تغییر می‌دهد چرا که این‌ها فونداسیون،  STRUCTUER یا ساختار بنا محسوب می‌شوند.
  • همه کشورهای توسعه یافته در دو خصیصه مشترکند که ما هم برای توسعه، باید در این زمینه‌ها با آن‌ها مشترک باشیم، اولاً فرهنگشان علم محور است ثانیاً فرهنگشان انسان محور است؛ و بحث توسعه اساساً جایگزینی این اندیشه‌ها است، نه چیز دیگر.
  • اگر کشوری مثل ایران، هند، پاکستان و غیره بخواهند جریان توسعه را به نهایت برسانند، باید این مفهوم را بپذیرند که یک نظام کهنی وجود دارد که لازم است حتماً حذف شود و یک نظام جدیدی جایگزین آن شود.
  • تضاد میان نهادهای قدیم و جدید یک جامعه به شرط آنکه نهادهای جدید توفق بیابند و تولید مدرن را افزایش دهند.  این تضاد و درگیری تا جایی پیش می رود که نهادهای جدید بر قدیم تسلط یابند. اگر چنین شود ظرفیت های فردی امکان شکوفایی خواهد یافت در غیر اینصورت توسعه و نوآوری های اقتصادی، اجتماعی، فنی و ... محدود خواهد شد.
  • فارغ از اینکه در مورد توسعه قضاوت شخصی یا گروهی کنیم این نکته مهم را باید درک کنیم که اگر به بقای جامعه علاقمندیم، توسعه را باید الزامی بدانیم.
  • توسعه بر خلاف تصور عمومی یک فرآیند دائمی نیست بلکه یک پروژه است که از زمانی آغاز و در زمانی خاتمه می یابد. یعنی وقتی جامعه ای توانست بنیان های خود را تا حدی بر مبنای علم محوری و انسان محوری قرار دهد تا بتواند از ظرفیت های خود استفاده نماید، توسعه یافته است.
  • یک بررسی ساده نشان می‌دهد که حداقل 9 مفهوم در ادبیات مرسوم توسعه‌ای ایران به کار گرفته می‌شود. این مفاهیم عبارتند از: افزایش تولید، افزایش کارایی،‌ ایجاد اشتغال،‌ حذف فقر،‌ حذف وابستگی،‌ ایجاد رفاه،‌ آزادی، پیشرفت و تعالی. ولی آیا واقعاً برخورد علمی با مسئله توسعه تا این حد انعطاف‌پذیر است که ما از طرفی از توسعه معنی محدود افزایش تولید و از طرف دیگر مفهوم بسیار گسترده‌ای مانند تعالی را در نظر بگیریم؟ به نظر می‌رسد که این علت اصلی اختلاف و تنوع در مفهوم توسعه در ادبیات ذی‌ربط در ایران را باید در اختلاط مباحث در سه حوزه کاملاً متمایز از بررسی‌های مربوط به"معرفت انسانی"یعنی عرفان، فلسفه و معرفت تجربی جست و جو کرد. دوران جدید یا توسعه از روزی شکل گرفت که انسان درک کرد در کنار معرفت عرفانی و فلسفی و اخلاقی می‌تواند از معرفت تجربی نیز به شدت استفاده کند و در نتیجه ظرفیت عظیمی بدست آورد. کشف اولیه مربوط به سال 1400 میلادی است و حدود 350 سال طول کشید تا دنیا این پدیده را پذیرفت و درونی کرد. یعنی از سال 1750 میلادی سازگاری فکری نهادها و سازمان‌ها با این تمدن و اندیشه و بصیرت جدید آغاز شد... به عبارت دیگر به نظر می‌رسد که ما در بحث توسعه نگرش‌هایی مربوط به بررسی علوم اجتماعی تجربی را با نگرش‌هایی مربوط به بررسی‌های فلسفی، اخلاقی، الهیات و ... در هم آمیخته‌ایم. در حالی که، این دو حوزه در هر حال قابل آمیزش نیستند، پس به ابهام در مفهوم توسعه رسیده‌ایم...
  • کشورهای توسعه یافته علیرغم تفاوت های زیاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی همگی توسعه یافته هستند و کشورهای توسعه نیافته نیز علیرغم همه تفاوت هایشان با یکدیگر هنوز توسعه نیافته اند. لذا تفاوت ها توسعه را نمی آفریند بلکه تفاوت در علم محوری و انسان محوری است که وضعیت توسعه و استفاده از طرفیت های یک جامعه را رغم می زند و این مفهوم علمی است که ساختار سیاسی ما هنوز آن را نپذیرفته است.
  • جامعه توسعه یافته جامعه ای است که علم محوری و انسان محوری، محور و مبنای تحول آن جامعه می شود.
  • توسعه یعنی مرگ نظام کهن تاریخی و تولد نظامی نو
  • توسعه به مفهوم اختلاف نحوه زندگی در دو دوران تاریخی است.
  • تغییر بنیان‌های یک جامعه از محوریت سنت و فرمان به محوریت علم باوری و انسان باوری
  • توسعه یعنی کار و مشقت کم و بازدهی زیاد و توسعه‌نیافتگی یعنی کار و مشقت زیاد و بازدهی کم
  • درونی کردن انقلاب صنعتی
  • حداکثر استفاده از زمان
  • افزایش بازدهی
  • یا ...

 

 و در عین حال از همه این تعاریف استفاده می‌کند و اظهار می‌دارد: در علوم تجربی اجتماعی از نظر من غیر از این نمی‌توان تعریفی از توسعه داشت و دست کم در مطالعات توسعه‌ای هیچ راه دیگری برای توسعه شناخته شده نیست.

در همین راستا عظیمی در کنار معرفی توسعه و مفاهیم آن در اقتصاد ایران، به روشن و متمایز کردن مفاهیم غیر توسعه‌ای می‌پردازد. در این رابطه می‌گوید: "یک بررسی ساده نشان می‌دهد که حداقل 9 مفهوم در ادبیات مرسوم توسعه‌ای ایران به کار گرفته می‌شود. این مفاهیم عبارتند از: افزایش تولید، افزایش کارایی،‌ ایجاد اشتغال،‌ حذف فقر،‌ حذف وابستگی،‌ ایجاد رفاه،‌ آزادی، پیشرفت و تعالی. ولی آیا واقعاً برخورد علمی با مسئله توسعه تا این حد انعطاف‌پذیر است که ما از طرفی از توسعه معنی محدود افزایش تولید و از طرف دیگر مفهوم بسیار گسترده‌ای مانند تعالی را در نظر بگیریم؟ علت اصلی اختلاف و تنوع در مفهوم توسعه در ادبیات ذی‌ربط در ایران چیست؟ به نظر می‌رسد که این علت را باید در اختلاط مباحث در سه حوزه کاملاً متمایز از بررسی‌های مربوط به"معرفت انسانی"یعنی عرفان، فلسفه و معرفت تجربی جست و جو کرد. دوران جدید یا توسعه از روزی شکل گرفت که انسان درک کرد در کنار معرفت عرفانی و فلسفی و اخلاقی می‌تواند از معرفت تجربی نیز به شدت استفاده کند و در نتیجه ظرفیت عظیمی بدست آورد. کشف اولیه مربوط به سال 1400 میلادی است و حدود 350 سال طول کشید تا دنیا این پدیده را پذیرفت و درونی کرد. یعنی از سال 1750 میلادی سازگاری فکری نهادها و سازمان‌ها با این تمدن و اندیشه و بصیرت جدید آغاز شد... به عبارت دیگر به نظر می‌رسد که ما در بحث توسعه نگرش‌هایی مربوط به بررسی علوم اجتماعی تجربی را با نگرش‌هایی مربوط به بررسی‌های فلسفی، اخلاقی، الهیات و ... در هم آمیخته‌ایم. در حالی که، این دو حوزه در هر حال قابل آمیزش نیستند، پس به ابهام در مفهوم توسعه رسیده‌ایم... لذا به عنوان یک محقق و به عنوان یک معلم وظیفه ما تلاش در جهت روشن کردن مفاهیم و درگیری با مفاهیم است. وظیفه ما کوشش در جهت گسترش بینش علمی در سطح جامعه است. "[13]

البته وجود معانی متنوع برای توسعه به خودی خود مشکلی نیست. مشکل از زمانی آغاز شده که مرز این حوزه های کاربردی در هم شکسته و ابهام ناشی از آن به حوزه‌های اجرایی و به ویژه برنامه‌ریزی کشور کشیده شده است؛ لذا در هدایت کل جامعه دچار مشکل شده و باز هم خواهیم شد. برای مثال تاکنون برنامه‌های مختلفی داشتیم که نام همه آن‌ها توسعه بود ولی به طور کامل با هم متفاوت بودند حال اگر این ابهام بیشتر شود و کلماتی مانند تعالی، رفاه و ... از توسعه استنباط شود، برنامه‌ریزی کشور با ابهام‌های بیشتری مواجه خواهد شد.

ویژگی دیگر عظیمی این است که مفاهیم را به بیانی ساده و عامیانه بیان می‌کرد و اظهار می‌دارد: پیچیده‌ترین دانش بشری مانند اتم را نیز می‌توان به سادگی برای یک غیرمتخصص توضیح داد؛ لذا پیچیده کردن مباحث عمدتاً از جهل است نه از دانایی. اما باید توجه داشت که عظیمی تعاریف و مفاهیم خود را در یک فرآیند مطالعه تطبیقی خاص به دست می‌آورد. یعنی در ابتدا مفهوم، متغیر، مسئله یا ... مورد نظر را در جامعه محل پیدایش به همراه سیر تحول تاریخی آن مورد بررسی قرار می‌دهد، آنگاه با توجه به تجربیات و نتایج عملی و شرایط اجتماعی جوامع در حال گذر و در نهایت جامعه ایران، آن مفهوم را بیان کرده و بر اساس آن مبنا، به ارایه تحلیل و نتیجه‌گیری توسعه‌ای می‌پردازد. در اینجا مطالعات عمیق او از نظریات تئوریک و تحولات عملی جوامع صنعتی و در حال گذر به او کمک می‌کند تا بتواند مفاهیم و تعاریف متعدد و نو و متناسب با شرایط ایران ارایه کند.

او از جمله اقتصاددانان ژرف‌نگر توسعه بود که در عین حال با تکنیک‌ها و روش‌های خاص خود مفاهیم را به سادگی بیان می‌نمود. ایشان به زبان ساده به دنبال طرح و بیان ایده‌هایش بود. او به بسته‌های اقتصاد غربی که به صورت تقلیدی در اقتصاد کشور پیاده می‌شد، اعتقادی نداشت. ضمن این که به آخرین دستاوردهای علمی توجه داشت..."[14] "عظیمی از توسعه غولی رام نکردنی نساخت. از اول گفت توسعه مستلزم سازماندهی‌های سیاسی اقتصادی است. "[15]

2-3-2-دیدگاه توسعه جامع

عظیمی با توجه به شناخت و بررسی متغیرها، مسائل و مفاهیم اقتصادی (در جوامع سنتی، در حال گذر و صنعتی) رابطه بین آن‌ها و نیز تأثیرپذیری آن‌ها با سایر ساختارهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را نیز مدنظر قرار می‌دهد و مجدداً تعاریف و تبیین‌های جدیدی ایجاد می‌کند. می‌گوید: به هر حال توسعه عبارت از مرگ نظام کهن و تولد و رشد نظام تازه است پس توسعه ابعاد بسیار فراوانی دارد. ابعاد اقتصادی این تحول است که توسعه اقتصادی را شکل می‌دهد، ابعاد فرهنگی آن توسعه فرهنگی را شکل می‌دهد، ابعاد سیاسی آن توسعه سیاسی را شکل می‌دهد، ابعاد اجتماعی دارد که توسعه اجتماعی را شکل می‌دهد و ... . در اینجا دیدگاه توسعه جامع عظیمی شکل می‌گیرد. البته در این کار از روش‌ها و تکنیک‌های متعددی استفاده می‌کند که فرصت طرح آن در این مقاله نیست.

عظیمی در این تعریف‌ها و تحلیل‌ها، روابط علمی، منطقی و اقناع کننده‌ای نه تنها بین عوامل اقتصادی، بلکه میان عوامل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور شناسایی و معرفی کرد و تبیین‌های جدیدی نیز ارائه کرد. عظیمی از این بابت نیز منحصربه‌فرد عمل می‌کند. بدین لحاظ عظیمی در چارچوب مکتب فکری خود، جایگاه هر ساختار و عاملی را در چارچوب توسعه مشخص می‌کند و بدین لحاظ هویت و مفهومی تازه به توسعه می‌بخشد. چنانچه از عظیمی خواسته می‌شد درباره نقش معماری، فرهنگ، سیاست، رضایت شغلی، حسابداری، قانون، دین، اخلاق، مدرسه یا هر موضوع خرد و کلان دیگری در توسعه توضیح دهد، او چارچوبی تجربی-منطقی از این موضوع ارایه می‌کرد. توجه شود که این موضوع تحت تأثیر توانایی عظیمی در برقراری ارتباط میان عوامل مختلف مربوط نیست، بلکه مربوط به مکتب فکری و چارچوب تحلیل توسعه‌ای او است. در چارچوب مکتب فکری عظیمی عاملی خارج از توسعه و به عبارتی تمدن‌سازی جدید نیست. به عبارت روشن‌تر او معتقد است تمدن جدید همه شالوده‌ها و بنیان‌ها را تغییر می‌دهد، پس در این فرآیند هر متغیر، نهاد، ساختار و ... جای خود را در پازل توسعه و تغییرات گذر تمدنی دارد. به عبارتی اگر همه چیز در فرآیند توسعه تغییر می‌کند، پس هر مورد و هر تغییری به توسعه مرتبط می‌شود.[16] برای مثال معتقد است اگر در یک کلاس درس یک جامعه، حتی یک نفر وجود داشته باشد که به هر دلیل درست یا نادرست معتقد باشد اگر بخواهد به جایگاه سیاسی، فرهنگی، فنی، تخصصی و ... خاصی دست یابد، عامل یا عواملی به او اجازه نخواهند داد هدف او تحقق یابد، ساختن تمدن جدید برای آن جامعه بسادگی ممکن نیست. همچنین عظیمی در چند سخنرانی خود از جمله در جمع متخصصین سازمان برنامه در مورد تأثیر فقر بر درک و برداشت متفاوت انسان‌های جامعه از مفاهیم اجتماعی همچون برابری، آزادی و ... و نتیجتاً شستشوی مغزی اتوماتیک اجتماعی و تأثیر منفی آن بر توسعه صحبت کرده و بیان می‌کند که این موضوع در کتابی روان‌پزشکی که در دهه شصت میلادی نوشته شده، ارایه شده است.[17] در حالی که در این کتاب چنین مطلبی به صراحت آورده نشده، بلکه عظیمی این ارتباط و معنا را به درستی برداشت کرده است. البته عظیمی در ارایه این روابط و تحلیل‌ها منتظر مهیا شدن تمام شرایط علمی نمی‌شود. موارد متعدد این‌گونه در دیدگاه‌های عظیمی وجود دارد. به یکی از دیدگاه‌های ایشان در رابطه با تأثیر عوامل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بر استراتژی توسعه یک کشور مراجعه می‌کنیم:

”استراتژی‌های توسعه که بیان‌کننده و روشن‌کننده بسترهای اصلی در حرکت‌های اقتصادی اجتماعی جامعه است چگونه شکل می‌گیرد؟ استراتژی‌های توسعه توسط تعدادی از متخصصان که توسط نمایندگان سیاسی جامعه انتخاب می‌شوند، تهیه می‌شود و در نهایت نیز همان‌ها هستند که متن تهیه شده توسط متخصصین را می‌پذیرند، اصلاح می‌کنند و یا مردود می‌شمارند. پس می‌بینیم برای شکل‌گیری استراتژی توسعه از یک طرف علم و از طرف دیگرسیاست دخالت می‌کند ... به عبارت دیگر استراتژی توسعه از یک طرف به توان علمی جامعه و از طرف دیگر به انسجام، دقت و صحت‌نظر (علایق و سلایق) مسئولین سیاسی جامعه وابسته است. در عین حال دقت در این فرآیند نشان می‌دهد که نقش اساسی در این زمینه با علایق و سلایق سیاسی است، زیرا علایق و سلایق سیاسی است که تصمیم می‌گیرد کدام متخصص بیاید، متن تهیه شده را می‌پذیرد یا رد می‌کند و نهایتاً در صورت تمایل، امکان اجرایی برای استراتژی مورد نظر را فراهم می‌کند؛ لذا می‌بینیم در تدوین استراتژی توسعه از یک طرف عالم و متخصص و از طرف دیگر سیاستمدار دخالت می‌کند ولی اولویت با نمایندگان سیاسی است. پس تا اینجا می‌بینیم که حوزه‌های سیاسی و اقتصادی، ضمن استقلال، شدیداً به یکدیگر وابسته می‌باشند. حالا سؤال این است که علایق و سلایق سیاسی از کجا نشئت می‌گیرد؟ برای جواب به این سؤال باید عنایت داشت که سیاستمداران، هر یک از اقشار اجتماعی خاصی برخاسته‌اند و شخصیت آن‌ها، علایق و سلایق آن‌ها بر اساس نوع تربیت و زندگی‌شان در قشر اجتماعی مزبور و به ویژه دوران کودکی و نوجوانیشان شکل گرفته است. می‌دانیم که در هیچ جامعه‌ای انسان نمی‌تواند به سهولت از قشر اجتماعی خود خارج شود و یا از آثار محیط‌های پرورشی دوران کودکی بگریزد. البته این‌طورنیست که صد درصد علایق و سلایق انسان در قشر ذی‌ربط و محیط پرورشی کودکی ساخته شده باشد، اما پایه‌ها عمدتاً از طریق نفوذ فرهنگی قشر اجتماعی مورد بحث شکل می‌گیرد. ملاحظه می‌شود که ریشه علایق و سلایق سیاسی در مسایل فرهنگی نهفته است. پس دیدیم که اقتصاد به سیاست وابسته بود، حالا می‌بینیم که سیاست به فرهنگ هم مرتبط می‌شود... "[18]

2-3-3-نحوه ارایه تحلیل:

با توجه به مراحل چارچوب روش‌شناسی دکتر عظیمی (شامل شناخت دنیای صنعتی و روند تحولات آن و شناخت اقتصاد ایران و روند تحولات آن) و نیز دو روش باز تعریف مفاهیم و توسعه جامع، شناخت تحلیل توسعه‌ای عظیمی به سادگی ممکن نیست. عظیمی در این مرحله وارد دنیای علمی جدید یا مکتب فکری خود می‌شود. در این مرحله، عظیمی توانایی بهره‌برداری از متغیرها، عوامل، نظریه‌ها و ... را در چارچوب روش خود دارد و لذا از ویژگی‌های سایر مکاتب فکری استفاده می‌کند. به گونه‌ای که او را در طیف وسیعی از نظریه‌پردازان توسعه از ساختارگرایان، نهادگرا، انسان گرا، تاریخی نگر، طرفدار مکتب توزیع مجدد مواهب توسعه و ... تقسیم‌بندی کرده‌اند و اینکه با کمال تعجب عظیمی بارها شباهت و قرابت دیدگاه خود را با دیگر مکاتب فکری و نظرات سایر دانشمندان خارجی تأیید کرده، از اینجاست. البته همواره تاکید می‌کند ساختار و تحلیل‌های نهایی نظرها متعلق به خودش است.

عظیمی بر این اساس، صدها ساختار، عامل و مفهوم نو و دقیق را برای توسعه ایران تعریف و یا باز تعریف کرده است. او با روش خود مفاهیم مرسوم جامعه در حال گذر ایران را بارها و بارها مورد بازبینی قرار داده است. او چرخه و فرآیندی را ایجاد کرده بود که نتیجه آن باز تعریف مفاهیم مرسوم، کاربردی و تخصصی است؛ لذا در برخورد با عظیمی با دنیای جدیدی از مفاهیم و کاربردها آشنا می‌شویم. او تعاریف و تحلیل‌های خاص و متفاوت خود را در مورد اشتغال، آموزش، قوه قضائیه، سرمایه‌گذاری خارجی، صادرات، حمایت از صنعت داخلی، نخبه‌گرایی، آزادی، قیمت انرژی و صدها موضوع دیگر بر اساس (انسان محوری و علم محوری) ارایه کرده که بخش‌هایی از آن‌ها در کتب قبلی ایشان ارایه شده است. برای مثال او آزادی را بر اساس تعاریف آکادمیک، رعایت قانون تعریف می‌کند و می‌گوید: تمدن جدید متکی است بر این که انسان‌ها برابرند و چون برابرند آزادند و این آزادی یعنی رعایت قانون، یعنی مردم مقید به رعایت قانونند نه مقید به رعایت فرمان. اصالت فرد به این معنی است که در دوران قبلی کسی که نجیب‌زاده بود انسان بود، بقیه به هر حال رعایا بودند، ولی در دوران جدید انسان به اعتبار زاده شدن از انسان، دارای اصالت و هویت است. برای نمونه چنانچه فرانسه آزادترین کشور جهان نام گرفته بدین معناست که بیشترین میزان رعایت قانون در این کشور انجام می‌شود نه اینکه هرکس، هرکاری خواست می‌تواند در این کشور انجام دهد و چنانچه کشور دیگری به دیکتاتوری معروف است بدین معناست که میزان رعایت قانون در آن کشور کم است.

او در مقالات خود نشان می‌دهد که صدها روابط میان عوامل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی قایل است. در عین حال از روش‌های غیر مرسوم آکادمیک استفاده می‌کند. شاید از همین رو در مورد عظیمی گفته شده است: "در رویکردکلان به توسعه به سختی می‌توان خاستگاه نظری عظیمی را روشن کرد و او را در مکاتب شناخته شده توسعه جای داد. تأکید او بر آموزش و پرورش و توزیع درآمد، عظیمی را به مکتب نیازهای اساسی نزدیک می‌سازد، طبقه‌بندی جوامع و پرداختن به مسایل فرهنگی و اجتماعی توسعه بیشتر رنگ و بوی مکتب نوسازی دارد و توجه به شیوه تولید و تلاش برای تدوین یک چارچوب جدید حسابداری ملی بر پایه سه شیوه تولید، احتمالاً ناشی از علاقه و ارادت او به مارکس است. به هر حال نه عظیمی ریشه‌های نظری آرای خود را روشن می‌سازد و نه یک تحلیل‌گر به راحتی می‌تواند آن ریشه‌ها را بیابد. عظیمی چارچوبی برای تحلیل مسایل اقتصاد ایران به دست می‌داد، دانشجو به راحتی به ابزاری برای فهم مسایل پیرامون دست می‌یافت و حتی می‌توانست در برابر سیاست‌های پیشنهادی دستگاه‌های دولتی موضع‌گیری کند. همان قدر که دستگاه فکری عظیمی سهل‌الوصول و کاربردی بود درک عمیق‌ترش سخت و حتی ناممکن می‌نمود. با مطالعه آثار (در دسترس) عظیمی نمی‌توان اجداد فکری و ریشه‌هایش را شناخت.[19]

عظیمی بر اساس روش‌شناسی خود و مراحل چهارگانه برشمرده شده، تحلیل‌های متعددی را در طول حیات علمی خود برای توسعه ایران ارایه کرد. معتقد بود علی‌الاصول ذهن هر دانشمندی معطوف به نظریه پردازی آزمایشگاهی است و آزمایشگاه علوم اجتماعی همان فضا و جامعه‌ای است که دانشمند در آن زندگی می‌کند. عظیمی می‌خواست در آزمایشگاه اجتماعی ایران کار کند و منتظر آماده شدن همه شرایط نبود، نگران ارایه تحلیل‌های ضعیف یا غلط و پاک‌دامنی علمی نیز نبود. می‌گوید: "دوره لیسانس را با نمرات عالی گذراندیم و سردرگم شدیم! ... شاید روش آموزش علوم اجتماعی همین باشد که باید از مفاهیمی ناآشنا و نامفهوم شروع کرد و در مسیری دایره‌ای پیش رفت و به نقطه اول بازگشت و مطالعه را با عمقی و ماهیتی تازه شروع کرد. شاید ... به هر حال دوره‌های بعدی دانشگاهی یکی پس از دیگری سپری شد. بارها به نقطه اول رسیدم و از نو خواندم. "[20].

در ذیل نمونه‌ای از روش تحلیل توسعه‌ای عظیمی ارایه می‌شود:

"به عنوان نمونه‌ای دیگر از مسایل ظاهراً اقتصادی صرف، اجازه دهید مسئله انرژی و قیمت انرژی در ایران را مطرح کنم در جامعه ما چند سالی است که بحث می‌شودکه انرژی (قیمت برق، نفت، بنزین، گازوئیل، گاز، ...) ارزان است. بارها و بارها در سمینارها بحث شده که ما نفت و گاز و برق و ... را ارزان می‌فروشیم، که البته بحث درستی است. به دنبال این نکته بحث ”اتلاف انرژی“ مطرح می‌شود و گفته می‌شود که چون انرژی در ایران ارزان است، مردم صرفه‌جویی لازم را نمی‌کنند و انرژی تلف می‌شود و سرمایه‌گذاری هنگفتی در ایجاد نیروگاه، در ایجاد پالایشگاه و ... بر جامعه تحمیل می‌شود که این هم درست است. این بحث در نهایت به این نتیجه می‌رسد که باید انرژی را گران کرد تا مصرف آن معقول شود و از بین نرود که این نتیجه‌گیری به نظر درست نمی‌آید، چرا؟ علت این است که این نتیجه‌گیری در صورتی درست است که فقط بحث‌های تکنیکی عرضه و تقاضا مطرح باشد و بحث جامعه مدنی و اثر آن بر کارایی اقتصادی مورد توجه قرار نگیرد. برای روشن شدن بحث اجازه دهید بحث را پی بگیریم و ببینیم به کجا می‌رسیم.

گفتیم انرژی ارزان است فرض کنید بخواهیم انرژی را گران کنیم. لابد خواهیم گفت، همین طور که بارها در سمینارها گفته شده، هر بشکه نفت خام حدود 20 دلار قیمت دارد ولی از همان ابتدا نمی‌شود تمام این پول را از مردم گرفت. در مرحله اول مثلاً 5 دلار از آن را بگیریم و مثلاً هر دلار را به 300 تومان بفروشیم. پس به ازای هر بشکه نفتی که به پالایشگاه می‌دهیم تا تبدیل به بنزین و گازوئیل و ... شود 1500 تو مان دریافت کنیم. این پول را به بودجه دولت اضافه کنیم، هم دولت پول بیشتری به دست می‌آوردکه خرج کند و هم قیمت انرژی کمی زیاد می‌شود و مصرف آن معقول شود. اما یادمان می‌رودکه معنی این حرف این است که داریم دوباره از نفت یک درآمد هنگفت تازه‌ای به طرف بودجه دولت سرازیرمی‌کنیم و ساختار بودجه را بیشتر به سمت دولتی کردن می‌بریم. پس در اینجا دو اتفاق خواهد افتاد: یکی این است که انرژی کمی گران خواهد شد و این باعث معقول شدن مصرف انرژی خواهد بود و دیگر این که بودجه دولت به طرف غیرمردمی شدن خواهد رفت و در این شرایط جامعه مدنی تضعیف و باعث کاهش کارایی کل اقتصاد خواهد شد. در همین جا تأکید کنیم که در هرجامعه‌ای با شرایط امروز ایران اگر جامعه مدنی تقویت نشود، کارایی اقتصاد در مجموع پایین می‌آید. پس نتیجه خالص افزایش قیمت انرژی در ایران چه خواهد شد؟ نتیجه خالصی که به دست خواهد آمد حاصل جمع دو نتیجه فرعی خواهد بود: یکی نتیجه مثبت در کارایی یعنی معقول شدن مصرف انرژی و یکی نتیجه منفی یعنی ضعف بیشترکارایی کل اقتصادی به علت این که جامعه مدنی در کشور بیشتر تضعیف خواهد شد. به نظر بنده این نتیجه کلی به طور خالص منفی خواهد بود و لذا بنده بارها به عنوان یک معلم اقتصاد و یک محقق جامعه با گران شدن انرژی در ایران در شرایطی که ساختار فعلی بودجه کشورحاکم است مخالفت کرده‌ام. (چون بر اساس نظریه حرکت نمی‌کنیم، یادمان می‌رود که مطرح کرده‌ایم یکی از علل عمده رشد و توسعه کشورهای اروپایی دسترسی به منابع و نفت ارزان بوده است) در این رابطه بارها اشاره کرده‌ام که برای تصمیم‌گیری درباره گران شدن انرژی در ایران نباید صرفاً و انحصاراً به بحث کارایی مصرف انرژی در اثر گران شدن آن تکیه کرد. این بحث در حقیقت به معنی دیگری است که عبارت است از نوعی رقابت بین ملت و دولت، به این صورت که ملت اکنون از نفت خودش مستقیم استفاده می‌کند و در شرایط گران شدن، دولت می‌گوید که شما مستقیم استفاده نکن، من پولش را از تو می‌گیرم و بعد به نمایندگی از طرف تو خرج می‌کنم. اجازه دهید این نکته را عمومی‌تر مطرح کنم که بحث علم اقتصاد برخلاف تصوری که در جامعه ایران ایجاد شده است این نیست که صرفاً منابع مادی خرج می‌کنیم یا نمی‌کنیم. علم اقتصاد علمی تکنیکی نیست که صرفاً بخواهد تخصیص منابع را بهینه کند. بلکه علم اقتصاد یک علم اجتماعی است که در اساس، هدفش معطوف به بهبود وضعیت زندگی مردم است. بر این اساس است که بارها در تعریف علم اقتصاد اشاره کرده‌ام که در واژه‌شناسی این علم باید دقت بیشتری کنیم. "[21] مسئله اصلی ما محدود بودن امکانات نیست؛ مشکل ما اشتباه نگرش در "انتخاب اقتصادی" است.

متخصصین در رابطه با این بحث عظیمی اظهار داشته‌اند: "در عین حال که از تحلیل‌های متعارف کمّی و ساده مطلع بود، از برخورد سطحی با مسایل اقتصاد و توسعه ایران اجتناب می‌کرد و اعتقاد داشت باید همه موانع نهادی و تنگناهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را در تحلیل‌های اقتصادی منظور کرد "[22] " عظیمی مانند اقتصاددانان اولیه همچون اسمیت، مالتوس، ریکاردو و مارشال جامع‌نگر بود و به فلسفه، فرهنگ و سیاست مسلط بود. "[23] "عظیمی صادقانه در جستجوی یافتن واقعیت‌ها بود و دوست داشت که این کار را عالمانه و به روش علمی انجام دهد. او به واسطه آشنایی که با روش علمی و روش‌شناسی علمی داشت مرز بین تئوری و ایدئولوژیک را به درستی تشخیص می‌داد. بنابراین هرگز به هیچ الگوی نظری دلبستگی ایدئولوژیک پیدا نکرد. اما از آن‌ها هنرمندانه و هوشمندانه به مثابه یک ابزار برای شناختن هرچه بهتر اقتصاد ایران استفاده کرد. "[24] "عظیمی اعتقادی به علم اقتصاد واحد نداشت و معتقد بود که علم اقتصاد در کشورهای در حال توسعه (در حال گذر) همان اقتصاد توسعه است و تدریس نظرات غیر توسعه‌ای کشورهای غربی برای کشورهای در حال توسعه کاربرد ندارد. از این‌رو، وی معتقد بود که باید از نظرات شکل گرفته در غرب استفاده کرد ولی بایدآن‌ها را بومی و توسعه‌ای کرد. بسیاری از تئوری‌های غربی نامناسب هستند که باید کنار گذاشته شوند. در این خصوص مهارت دکتر عظیمی در الک کردن اندیشه‌های علمی بود. وی به خوبی در انطباق دادن نظریات اندیشمندان توسعه در بعد از جنگ جهانی دوم با شرایط اجتماعی- اقتصادی ایران مهارت داشت و به خوبی عدم تطابق بسیاری از نظریات را بیان می‌کرد. "[25]" یکی از صفات برجسته دکتر عظیمی ذهن و تفکر نظام‌مند و قدرت تحلیلی بسیار بالای او بود. برخورداری از این مزیت در کنار تسلط بالای او به مبانی تئوریک و قانونمندی‌های اقتصاد توسعه و شناخت بی‌نظیر او از جامعه ایران او را به یک اقتصاددان بی‌بدیل برای کشور تبدیل کرده بود.[26]"

2-4- شیوه نتیجه‌گیری:

با توجه به مراحل پیش گفته، عظیمی می‌توانست تبیین‌ها و نتیجه‌گیری‌های متعدد، مختلف و حتی متضاد از یک موضوع داشته باشد. در برخی از نتیجه‌گیری‌ها او تحلیل‌های مبتنی بر شاخه‌ها و تکنیک‌های اقتصاد خرد، کلان، مالیه و ... نیز ارایه می‌کند. ولی نتیجه‌گیری‌هایش ضمن دارا بودن تحلیل ساده، منطقی و همگرایی، به طور عمده هم در روش و هم در نتیجه‌گیری با دیگران متفاوت است.

علاقمندان درک روش عظیمی باید توجه کنند که شناخت او در مرحله نتیجه‌گیری دشوار می‌شود! البته نه در بخش درک نتیجه‌گیری‌ها، بلکه در شناخت روش و مبنای نتیجه‌گیری‌های او! در اینجا مسیر عظیمی با دیگران متفاوت می شود و سؤالات زیادی در این رابطه برای خواننده نظراتش به وجود می‌آید. چرا عظیمی در میان این همه تعریف، باز تعریف، برقراری روابط و تحلیل‌های نو دچار تشدد فکری یا اصطلاحاً گم نمی‌شود؟ چرا با توجه به آمادگی اجتماعی و شرایط مجامع علمی، نظرات خود را در چارچوب مکاتب شناخته شده خارجی قرار نمی‌دهد؟ چگونه از تکنیک‌ها و ضوابط اخلاقی و انسانی مدنظر خود در ارایه تحلیل‌ها استفاده می‌کند؟ چه ضوابطی بر چارچوب روش‌شناسی او حاکم است؟ چرا ... ؟ در این مرحله است که می‌توان عظیمی را دارای مکتب فکری خاص خود دانست. شاید یکی از دلایل مهم اینکه نمی‌توانیم در ایران مکتب فکری داشته باشیم به عدم تبیین شرایط این مرحله و متعاقباً شناخت مکتب فکری عظیمی باز می‌گردد.

ولی به هرحال چارچوب مکتب فکری و روش شناسی عظیمی بر چه بنیان‌هایی استوار است؟ به نظر می‌رسد، مبنای تحلیل‌های دکتر حسین عظیمی، همواره بر شناخت او از ماهیت و روش در علم اقتصاد و به طور ویژه مفهوم مابه‌ازای عینی نهفته است.[27] حرکت علمی عظیمی ضمن وفادار ماندن به روش علمی خود، ماهیت توسعه و تحول تمدن جدید را بر پایه‌های، درون‌زا کردن‌انسان‌محوری و علم‌محوری قرار می‌دهد. عظیمی نتیجه می‌گیرد، توسعه یک فرآیندعلمی است و قانونمندی‌های علمی آن برای شرق و غرب یکسان ولی الگو و روش‌هایش برای هر کشور متفاوت است. همه کشورهای توسعه‌یافته در دو خصیصه مشترکند که ما هم برای توسعه، باید در این زمینه‌ها با آن‌ها مشترک باشیم، اولاً فرهنگشان علم محور است ثانیاً فرهنگشان انسان محور است؛ و بحث توسعه اساساً جایگزینی این اندیشه‌ها است، نه چیز دیگر. عامل اصلی توسعه این دو محور است و ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و ... ما باید بر اساس این دو محور بازسازی شوند. (عظیمی بعداً دو محور توسعه پایدار و آینده‌نگری را با توجه به واقعیت‌های جدیدجهانی مطرح می‌کند، البته هنوز تصویر و تأثیر این دو محور بر تمدن جدید مشخص نیست، حتی ممکن است بسیاری از دستاوردهای تمدن جدید صنعتی را زیر سؤال ببرند و مفاهیم و مسیرهای جدیدی تبیین شود).

بر این اساس روش عظیمی در تحلیل‌های خود در برقراری روابط علمی میان ساختارهای مختلف و تحلیل و نتیجه‌گیری‌هایش بازهم بر اساس تعریف او از تمدن‌سازی و توسعه به شرح زیر می‌باشد:

انسان محوری: عظیمی در بررسی‌ها و تحلیل‌هایش به دنبال این است که چگونه نیازهای انسانی (تأمین، امنیت و هویت[28]) و نه صرفاً نیازهای اقتصادی تک‌تک انسان‌ها را هم در مسیر توسعه و هم در نهایت تحقق تمدن جدید تأمین کند، تا انسان‌های جامعه بتوانند وارد فرآیند موثر تمدن سازی جدید و توسعه در همه ابعاد اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی شوند. عظیمی در نگرش‌های کلان به طور آشکار و در نگرش‌هایی خرد به اشکال متنوع به دنبال این هدف است. عظیمی بر مبنای سیاست تناسب هدف با وسیله، انسان را توأمان به عنوان عامل و هدف توسعه نگاه می‌کند. «در تمدن جدید اصل بر برابری، آزادی و اصالت فرد است و هویت یگانه هیچ انسانی نباید مورد تهاجم قرار گیرد. اگر این تهاجم صورت گیرد، تمدن جدید قابل ساخته شدن نیست. ظرفیت تمدن جدید متکی بر تک‌تک انسان‌هاست. یعنی اگر ما بتوانیم شرایط شکوفایی تک‌تک انسان‌هایمان را فراهم کنیم، توسعه در کشور ما هم اتفاق خواهد افتاد و اگر نتوانیم، اتفاق نخواهد افتاد.»[29]

علم محوری: عظیمی به دنبال این هدف است که کدام رابطه و تحلیل حاصله می‌تواند در افزایش و درون‌زا کردن علم و فن در موضوع مورد نظر و یا ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و نتیجتاً افزایش تولید و بازدهی ایران با هدف تحقق تمدن جدید صنعتی موثر باشد.

توسعه یعنی انسان‌محوری و علم‌محوری، نخ تسبیح مکتب عظیمی است. عظیمی این دو را عصاره تمدن‌سازی صنعتی می‌داند و در تحلیل‌های خرد و کلان خود و متناسب با هر موضوع به دنبال یافتن نشانه‌های تحقق این دو است.

عظیمی تحقق توسعه و تمدن سازی جدید را به شرح ذیل نیز بیان می‌دارد: "توسعه مشروط به سه قدم است. این اقدامات نسبت به هم اولویت زمانی ندارند و در صورت تحقق آن‌ها تمدن جدید شکل می‌گیرد:

  1. درک و هضم اندیشه‌ها و بصیرت‌های دنیای مدرن.
  2. تفصیلی کردن این اندیشه‌ها و باز هضم آن‌ها.
  3. ساختن نهادهای مربوط به آن اندیشه‌ها پس از تفصیلی شدن آن‌ها. "[30]

در اینجا به اهمیت وجود مکتب فکری و نظریه پردازی که عظیمی آن را در بخش‌های مختلف دیدگاه های خود ارایه کرده است، اشاره ای داشته باشم: به تصور من تا مکتب فکری در ایران نهادینه نشود، توسعه ایران به سرانجام خود نخواهد رسید. "در کتاب توسعه علمی ایران،[31] نوشته آقای دکتر رضا منصوری، در مورد این موضوع بحث و نشان داده شده که ۲۲۰۰ نوع از این مؤسسات نظریه پردازی با اسم‌های مختلف در آمریکا فعالیت می‌کنند. ولی در سراسر ایران حتی یک مؤسسه این چنینی نداریم. ما تنها جایی که سراغ داریم، حوزه های علمیه‌اند که  بودجه‌شان مستقل است و حول وحوش یک مکتب شکل می‌گیرند. جالب است وقتی ساختار آکسفورد را نگاه می‌کنید، می‌بینید که سیستم آن بسیار شبیه به حوزه های علمیه است. دانشگاهی که هشتصد سال قدمت دارد و جزو دانشگاه های درجه یک دنیاست، این چنین عمل می‌کند."[32] "در حدی که اطلاع دارم، حتی یک موسسه کمک به نظریه پردازی اجتماعی، در مجموعه آموزش عالی کشور وجود ندارد. البته امیدوارم که این قضاوت من اشتباه باشد و حتی بیش از این، اگر موسسه ای در این زمینه بخواهد شکل بگیرد مجموعه نظام آموزش عالی ایران در مقابلش می‌ایستد و آن را متوقف می‌کند یا از کارایی می‌اندازد"[33]

متخصصین دیگر در رابطه با این نگرش عظیمی اظهار داشته‌اند: "همه کارهایی که می‌کرد یک مضمون داشت، توسعه ایران. اما توسعه‌ای نه منطبق با الگوهای وارداتی و گاه تحمیلی. او آنچه را که در غرب آموخته بود، دستمایه و پشتوانه قرار داد ولی کاملاً ملی و بومی چاره‌جویی کرد."[34] " همیشه از یک قدرت متقاعدسازی برخوردار بود و در همه ایجاد اعتماد می‌کرد. چنین قدرتی برخاسته از وسعت دانش و آگاهی او بود که مستمع را مجذوب می‌کرد. در جلساتی که نظرات مختلف به گونه‌ای ارایه می‌شد که اصطلاحاً با هیچ نخ تسبیحی نمی‌شد آن‌ها را با هم جمع کرد، دکتر عظیمی این توان را داشت که یک جمع‌بندی اقناع کننده و قابل قبول از همه نظرات ارایه کند... وی توسعه را با توجه به ویژگی‌های جامعه ایران تعریف می‌کرد... "[35]  " طی عمر نسبتاً کوتاه توسعه، عوامل فراوانی به عنوان عامل اصلی توسعه، محرک، موتور یا زیربنای توسعه معرفی شده‌اند. زمانی سرمایه و انباشت سرمایه مورد توجه بود و تصور می‌شد که هر کشوری که بتواند به حد معینی از آن دست یابد، راه توسعه را خواهد پیمود و به همین دلیل چه بسیار کشورها که بر دیگران جفاها روا داشتند تا به سرمایه کافی برای توسعه دست یابند. این فرضیه، آزمون زمانه را برنتابید. چه کشورها که به برکت منابع طبیعی هنگفت به سرمایه‌های کلانی دست یافتند ولی جز درخششی موقتی که به بهای فروپاشی ساختار موجودشان بدست آمد، طرفی بر نبستند. ارز هم سرنوشتی مشابه سرمایه داشت و جز وابستگی بیشتر گره ای از کار توسعه‌نیافتگی نگشود. تکنولوژی (فناوری) نیز سهم خویش را در این بازار داشت و چند صباحی دلربایی کرد ولی شیفتگانش بزودی دریافتند که این بت هم اگر درونی و خودی نباشد یا نشود و شرایط پیچیده و جامع کار کردنش فراهم نگردد، عیارش عاریتی و زودگذر است. کارگر ارزان، قطب‌های توسعه و برنامه های متمرکز دولتی و غیره نیز هر یک بخت خویش را به بهای عقب نگاه‌داشتن حصول توسعه واقعی آزمودند و هیچ‌کدام جز تجربه‌ای در فرآیند طولانی آزمون و خطا نتیجه‌ای ملموس بر جای ننهادند. در نهایت نوبت به عامل اصلی و حقیقی رسید و اکنون کم و بیش همه دریافتند که یار در خانه و ما گرد جهان می‌گردیم. این انسان است که جهان را اداره می‌کند و توسعه را رقم می‌زند و این مقوله ایست که عظیمی بر آن بسیار پای فشرد و هرچه در توان داشت، خالصانه عرضه کرد... ما یک زمانی ابرقدرت جهان بوده‌ایم و در حال حاضر نیز همه پیش نیازهای توسعه سریع را داریم. اتفاقاتی افتاده است که امکان بهره‌برداری بهینه از این شرایط را نداریم و عظیمی به دنبال این امّاها و اگرها و پرسش‌ها در اقتصاد ایران بود. او با تسلط کاملی که به تئوری‌های اقتصادی داشت می‌خواست این مسائل را در عمل واکاوی کند و پاسخ این سؤال‌ها را بشناسد و به دیگران هم بشناساند. "[36]

اگرچه تلاش شد چارچوبی از روش شناسی و تحلیل توسعه ای دکتر حسین عظیمی ارایه شود ولی نگارنده معتقد است ارایه بسیاری از مباحث و نکات دیگر در چارچوب این مقاله ممکن نشده است. عظیمی در شیوه نتیجه گیری‌های خود بر اصولی اخلاقی همانند: رفع فقر و نیازهای انسانی در تمام فرآیند گذر، تناسب وسیله با هدف، ... و اصول علمی همچون: شاخص رضایت نسبی مردم در هر سیاست اقتصادی، ما به ازای عینی، ... و ... استوار است، که فرصت طرح آن ممکن نبود.برای مثال عظیمی معتقد بود وظیفه همه ساختارها و از جمله علم محوری خدمت به انسان‌هاست. لذا باید اولویت با شناخت مفهوم انسان محوری و کاربرد وسیع آن بود. همچنین تعریف و تشریح انسان محوری و علم محوری باید بر اساس روش تحلیلی چهارگانه عظیمی مجدداً صورت پذیرد تا رابطه آن با ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و نحوه درون زا کردن آن مشخص شود. بدون این دو اقدام، بسیاری از تحلیل‌های عظیمی ممکن است قابل درک نباشد. عظیمی به صراحت این روش‌ها و ملاحظات مکتب فکری خود را ارایه کرده و خواننده می‌تواند با مطالعه کتاب "اقتصاد ایران: توسعه، برنامه ریزی، سیاست و فرهنگ"، با بخش عمده‌ای از این روش‌ها و ملاحظات آشنا شود. البته باید ویژگی‌های شخصیتی عظیمی را مدنظر قرار داد همان‌طور که خود می‌گوید: ”حوزه‌های بررسی علوم اجتماعی تجربی را الزاماً باید اختلاطی از هنر و علم دانست ]لذا[ اهمیت نسبی نظریه‌پرداز و دانشمند در علوم اجتماعی تجربی در مقایسه با سایر متخصصان این علوم به مراتب بیشتر از سایر علوم است. فراموش نکنیم که در زمینه‌های هنری، شخصیتی و هویتی، هنرمند بیشتر از تکنیک کار هنری بر آثار هنرمند مؤثر است. به عبارت دیگر هزاران تکنسین عالی هنری هم ممکن است قادر به خلق یک شاهکار نباشند، حال آنکه هنرمند واقعی حتی در شرایط نقص نسبی تکنیک هم می‌تواند محتملاً به خلق آثار مهم موفق شود[37]. این بخش وظیفه متخصصانی است که عظیمی را از نزدیک می‌شناسند.

 

جدول شماره 2- خلاصه چارچوب روش‌شناسی و تحلیل توسعه‌ای چهارمرحله ای اقتصاد ایران دکتر حسین عظیمی

مراحل

روش ها و ...

شناخت دنیای صنعتی و روند تحولات آن

 

1. شناخت نظریه‌های اقتصادی

2. شناخت متغیرهای عمده و تأثیرگذار بر تحولات

3. شناخت شرایط و تحولات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی

4. شناخت فلسفه، تاریخ، علوم اجتماعی و روش‌شناسی آن

5. تعریف توسعه و تمدن صنعتی بر مبنای روش‌شناسی

6. شناسایی انسان‌محوری و علم محوری به عنوان مبنای توسعه و تمدن جدیدصنعتی

7. تحلیل شرایط بر اساس محورهای تمدن سازی جدید

8. ...

شناخت اقتصاد ایران و روند تحولات آن

 

1. شناخت شرایط و تحولات اقتصاد ایران

2. شناخت شرایط و تحولات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور

3. شناخت متغیرهای عمده و تأثیرگذار بر تحولات اقتصاد ایران

4. تحلیل تحولات فوق بر مبنای تعریف توسعه و تمدن و مبانی آن

5. ...

ارائه تحلیل توسعه‌ای

1-   باز تعریف مفاهیم و تولیدمفاهیم نو در اقتصاد ایران

 

 

2-   دیدگاه توسعه جامع

3-   نحوه ارایه تحلیل

1. واژه شناسی و بازتعریف مفاهیم

  1. 2.  بیان ساده و عامیانه مفاهیم (توجه به عمومی کردن دانش توسعه)

3. استفاده از روش‌شناسی

4. استفاده از الگو و تعریف توسعه

5. یافتن روابط میان عوامل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور با توجه به الگوی توسعه

6. باز تعریف عوامل، نهادها و مفاهیم اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور بر مبنای روش شناسی و الگوی توسعه

7. ...

شیوه نتیجه‌گیری

1. تحلیل اقتصاد ایران بر مبنای توسعه با توجه به:

  • انسان‌محوری
  • علم محوری
  • (محوریت جدید) آینده محوری
  • (محوریت جدید) توسعه پایدار

2. تجزیه و تحلیل و نتیجه گیری بر مبنای مکتب فکری خود

3. یافتن و معرفی تحلیل‌های اقتصادی با توجه به تأثیر عوامل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور با توجه به الگوی توسعه

4. معرفی الگوی توسعه و تمدن سازی ایران با استفاده از تجارب جهانی و نگرش‌های انسانی بر مبنای تحول فرهنگی

5. ...

 

  1. 3.     الگوی توسعه ایران:

واقعیت آن است که جامعه تمدن ساز ایرانی، که تاکنون دو بار تمدن سازی کرده است، اینبار در برخورد با تمدن جدید صنعتی تاب مقاومت نیاورده است، عملکردی موفق نداشته است و علیرغم تلاش های جامعه ایرانی طی صد سال اخیر، هنوز وضعیت ایران در چارچوب تمدن سازی روشن نیست. در برخوردی واقع بینانه جامعه ایرانی، اعم از مردم و دولت در برخورد با بخشی از دستاوردهای تمدن صنعتی عاشقانه و شیفته عمل نموده اند، (اتومبیل، صنعت، موبایل، سلول های بنیادی، انرژی هسته ای، آموزش و پرورش، تفکیک قوا، و ...) و با بخشی از دستاوردهای آن برخوردی تنفر آمیز یا بی اعتنا داشته اند. (علم باوری، انسان باوری، نظم، مدیریت، دموکراسی، قانون گرایی، و ...) لذا در چنین شرایطی(عشق و نفرت و بی اعتنایی و عدم شناخت) واقعیت این است که نمی توان انتظار برخوردی معقول و منطقی با تمدن جدید داشت و یا تمدنی جدید ساخت.  

در این وضعیت، عظیمی نتیجه می‌گیرد فرآیند توسعه حتی نمی‌تواند همه کشورهای جهان را در برگیرد. از یک طرف چنانچه تمام جمعیت جهان بخواهند یا بتوانند سطح زندگی جوامع صنعتی را داشته باشند، منابع کره زمین در شرایط حاضر، اجازه نمی‌دهد، از طرف دیگر این موضوع زمانی محتمل خواهد بود که کشورهای توسعه یافته سطح مصرف خود را داوطلبانه به نفع کشورهای در حال توسعه و فقیر کاهش دهند و از سوی دیگر شرایط و عوامل در بسیاری از کشورها به گونه‌ای است که احتمالاً دستیابی به توسعه برای آن‌ها محدود است؛ لذا تنها تعداد معدودی از کشورها می‌توانند وارد مدار توسعه شوند که خوشبختانه ایران از جمله این کشورهاست. عظیمی در بررسی‌های خود با توجه به منابع و شرایط، امکان ساختن تمدن جدید  برای سومین بار، را برای کشورمان ممکن و سهل‌تر از بسیاری کشورها دانسته و در مقالات متعدد خود احیای تمدن ایرانی جدید را ممکن و مشروط بر احیای اندیشه‌های محوری اسلام که همان اندیشه‌های محوری تمدن جدید صنعتی هستند، می‌داند. به عبارت روشن‌تر در فرآیند تمدن سازی جدید، صرفاً هویت اصیل ایرانی تا حد ممکن ثابت خواهد ماند و سایر موارد با توجه به دو عامل انسان محوری و علم محوری تغییر یافته و متناسب خواهند شد.

دکتر حسین عظیمی معتقد است، آینده توسعه کشور می‌تواند پرپیچ و خم باشد (مانند کشورهای اروپایی با حکومت سرمایه) و ما غیر از این، جز تجربیات سریع و همراه با آرامش ژاپن و کره طی چهار الی پنج دهه که با محوریت تحول فرهنگی (حکومت اندیشه و کلام) به سمت توسعه حرکت کرده‌اند، راه دیگری نمی‌شناسیم. می‌گوید: معروف است که کشورهای توسعه‌یافته همواره در هر زمینه، بر اساس یک نظریه یا اندیشه محوری حرکت می‌کنند، تا زمانی که اندیشه محوری یا نظریه جدیدی را جایگزین کنند. برای مثال یک اندیشه محوری مثل اندیشه آدام اسمیت حدود 150 سال جامعه صنعتی را اداره کرد. ما نیز باید بر اساس اندیشه های محوری تمدن سازی حرکت کنیم و نهادها و ساختارهای تأمین کننده، تحکیم کننده و شکوفا ساز انسان محوری و علم محوری را ایجاد کنیم. راه توسعه تا حد زیادی برای ما ممکن و بخش عمده قانونمندی‌های تحقق آن شناخته شده است.

 

جدول شماره 3- شرایط کشورهای مختلف در فرآیند قبلی، اخیر و آینده گذر تاریخی تمدن صنعتی

 

ردیف

گروه کشورهای گذار کننده به توسعه

کشورها

ملاحظات

زمان گذار از تمدن قدیم کشاورزی به تمدن جدید صنعتی

1

اولین گروه کشورهای توسعه یافته

 

کشورهای صنعتی اروپایی (انگلیس، فرانسه، آلمان و ...)

 

 

-بحران‌های بزرگ:

  • اقتصادی (تورم، بیکاری و ...)،
  • اجتماعی (فقر، نابرابری، ...
  • فرهنگی (فساد و بی بند و باری، )
  • سیاسی (تجربه دو جنگ جهانی، فروپاشی درونی برخی از کشورها در مسیر گذر (امپراتوری اتریش –مجارستان، پروس، و...)
  • ...

حدود 7 قرن ( 5قرن نوسازی فرهنگی سیاسی (رنسانس) و 1.5قرن نوسازی اقتصادی (انقلاب صنعتی) و حدود 7 دهه استفاده از دستاوردهای توسعه

2

دومین گروه کشورهای توسعه یافته

آمریکا، کانادا، استرالیا، نیوزیلند و ...

این کشورها به دلیل تأثیرپذیری از تحولات فرهنگی اروپا عمدتاً بر تحولات صنعتی متمرکز شدند و از مسیرهای آرام‌تری گذر تاریخی خود را به توسعه انجام دادند.

بین 100 تا 200 سال نوسازی سیاسی اقتصادی

3

سومین گروه کشورهای توسعه یافته

صرفاً یک نمونه ژاپن؛ و کره جنوبی نیز در این مسیر قرار دارد.

 

حدود 50 سال نوسازی فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی

4

چهارمین گروه کشورهای توسعه ای آینده

  • امکان توسعه با توجه به منابع کنونی کره زمین و چشم انداز آینده آن برای اکثریت جهان ممکن نیست! برای مثال منابع کره زمین امکان توسعه کشورهای چین و هند را احتمالاً نخواهد داد و بسیاری از کشورهای دیگر نیز به دلیل تلفیق مجموعه عوامل داخلی و شرایط بین‌الملل نخواهند توانست توسعه بیابند؛ و کشورهای کوچکی...
  • چشم انداز روشنی وجود ندارد.
  • احتمالاً فروپاشی بسیاری از کشورهای در حال گذر و مرزبندی‌های جدید سیاسی وجود دارد
  • ...

ایران از جمله کشورهایی است که امکان توسعه به دلایل زیر را دارا است:

  • اقتصادی (منابع زیر زمینی از جمله نفت و گاز و ..، آب و هوا، زیربنا سازی انجام شده، موقعیت ژئوپلتیک و ..)
  •  فرهنگی (تحولات وسیع فرهنگی صورت گرفته به ویژه پس از انقلاب مانند افزایش سطح تحصیلات و ...)
  • اجتماعی (بهداشت و درمان، تحصیلات، گروه های اجتماعی مدرن به صورت وسیع و ...)
  • سیاسی (حذف حکومت سنتی شاهنشاهی، تحولات و پیشرفت‌های ساختار سیاسی و ...
  • ...

حال باید برای تمدن سازی جدید اقدامات زیر صورت گیرد:

  • شناسایی و انتخاب اندیشه‌های محوری تمدن ساز
  • تهیه الگوی توسعه بر مبنای اندیشه‌های محوری
  • تعیین جایگاه بین‌المللی
  • حفظ هویت مستقل فرهنگی
  • ایجاد نهادها و ساختارهای تأمین کننده، تحکیم کننده و شکوفاساز اندیشه‌های محوری
  • ...

با شناخت قانونمندی‌هایی توسعه، کشورهای مستعد بعدی احتمالاً بتوانند در زمان‌های کوتاه تر و آرام‌تری به توسعه دست یابند. ملاحظه می‌شود تمام کشورهای توسعه یافته انسان محوری و علم محوری را جزئی از فرهنگشان کرده‌اند.

 

عظیمی می‌گوید: مسئله مهم آنکه دولت در این میان چه مسئولیت‌هایی به عهده دارد. تجربه توسعه اقتصادی جهان این را نشان می‌دهد که توسعه صنعتی و فرهنگ صنعتی در هیچ کشوری بدون حمایت دولت اتفاق نیفتاده است و استثنایی هم ندارد. گاهی می‌گویند در مراحل اولیه و در جامعه‌ای مانند انگلیس، با تأکید بر آزادی سرمایه‌گذاری و تولید و نفع شخصی، توسعه حاصل شده است. ولی در همان جامعه نیز حمایت اصلی از طریق دولت است و فقط شکل حمایت در جوامع مختلف فرق می‌کند. در همان دورانی که علمای اقتصاد انگلیس مثل اسمیت و ریکاردو به صورت پیامبران آزادی عمل کار کرده و از این بحث می‌کردند که همه چیز باید آزاد باشد، در همان موقع دولت انگلیس ورود منسوجات هندی به انگلیس را ممنوع ساخت، در حالی که این منسوجات را کمپانی هند شرقی یعنی یک شرکت انگلیسی در هند خرید و فروش می‌کرد. سیاست‌های دیگری نیز بود که نشان می‌دهد در دوران مورد بحث حمایت اقتصادی وجود داشته و اثبات می‌کند بدون حمایت دولت، امر توسعه و صنعتی شدن اتفاق نمی‌افتد و هیچ جامعه‌ای بدون حمایت مؤثر دولت، توسعه نیافته است.

از دیدگاه عظیمی اکنون:

هدف مشخص است. مسیر حرکت روشن است. جهت‌گیری‌ها و خط مشی‌های اساسی روشن است.

آن چه می‌ماند و بسیار اساسی و تعیین کننده است:

اندیشه‌ی محوری که باید یافت، اعتقادی که باید به علم و انسان داشت، الگوی تمدنی که باید طراحی کرد، هویت مستقل فرهنگی که باید ایجاد کرد، اراده، تلاش و همتی است که باید بکار بست، قانونمندی‌هایی که باید شناخت، صبر و حوصله‌ای که باید پیشه کرد. احتراز از تحمیل عقیده‌ای است که باید آویزه گوش کرد، احتراز از توهم اهمیت و قدرتی که باید داشت و ...

و در نتیجه:

زندگی اقناع کننده و زیباتری که می‌توان داشت و آینده‌ای روشن‌تر است که می‌توان برای فرزندان این آب و خاک به میراث گذاشت.



[1] از جناب آقای دکتر محمد سعید نوری نائینی که با مطالعه مقاله پیشنهادات اصلاحی ارزشمندی ارایه کردند، تشکر می نمایم.

[2] کارکردهای نظام سیاسی در فرآیند توسعه در اندیشه‌های دکتر حسین عظیمی، سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور، 1384. مقاله روش شناسی دکتر حسین عظیمی، نویسنده: خسرو نورمحمدی.

[3] حسین عظیمی، ماهیت و روش‌ در علم اقتصاد، نشریه دانشگاه انقلاب، بهار و تابستان 1373، شمارة 102-101، ص 132-115.

[4]دکتر عباس شاکری

[5]دکتر محمد ستاری فر

[6]دکتر جمشید پژویان

[7] دکتر محمد سعید نوری نائینی

[8]پیشین، عظیمی، ماهیت و روش‌ در علم اقتصاد.

[9] همان، ص 121.

[10] دکتر محمد سعید نوری نائینی

[11] دکتر جواد فرشباف ماهریان

[12] حسین عظیمی، دولت، حضور در کدام حوزه‌ها، بخش سوم، 1375، همشهری، 2/11/1375، ص 8.

[13] دکتر حسین عظیمی، توسعه و دولت، سخنرانی و پرسش و پاسخ در دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی، 21/2/1373.

[14] دکتر جواد فرشباف ماهریان

[15] علی میرزایی

[16]عظیمی معتقد به برنامه‌ریزی جامع در هدف است ولی در حرکت به سمت توسعه معتقد به برنامه‌ریزی هسته‌های خط‌دهنده  یا همان تعیین استراتژی توسعه است.

[17]William Sargant, Battle for the mind: a physiology of conversion and brainwashin,1957,London: Heinemann

[18]دکتر حسین عظیمی، اقتصاد ایران: توسعه، برنامه ریزی، سیاست و فرهنگ به کوشش خسرو نورمحمدی، مقاله فرهنگ و توسعه، نشرنی، 1391.

[19] دکتر احمد میدری

[20] حسین عظیمی، مدارهای توسعه نیافتگی در اقتصاد ایران، نشر نی، چاپ دوم، سال 1371، ص 12.

[21]حسین عظیمی، بر بستر این اقتصاد، جامعه مدنی شکل نمی‌گیرد، قسمت دوم، هفته‌نامه میهن، 15/6/1376، ص 6.

[22] دکتر عباس شاکری

[23] دکتر محمد ستاری فر

[24] دکتر فرشاد مومنی

[25] دکتر مرتضی ایمانی‌راد

[26] دکتر وحید محمودی

[27] برای مطالعه بیشتر مراجعه شود به : پیشین، عظیمی، ماهیت و روش‌ در علم اقتصاد.

[28] برای مطالعه بیشتر مراجعه شود به: حسین عظیمی، ایران امروز در آینه مباحث توسعه، دفتر نشر فرهنگ اسلامی،1378.

[29]حسین عظیمی، ایران امروز در آینه مباحث توسعه، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ص 51.

[30] گفتگو با دکتر حسین عظیمی، نفت و توسعه، روابط عمومی وزارت نفت جمهوری اسلامی ایران، 2/12/1379، مکان: دفتر پروژه.

[31]  دکتر رضامنصوری، توسعه علمی ایران، انتشارات یونسکو، 1373؛ چاپ دوم، انتشارات اطلاعات، 1378.

[32]  مرکز پژوهش های شورای اسلامی، مسائل اقتصاد ایران و راهکارهای اساسی آن  سخنرانی آقای دکتر حسین عظیمی در کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی (ویرایش اول)، زمستان 1381.

[33]  دکتر حسین عظیمی، آموزش عالی در ایران و تقش آن از دیدگاه علم اقتصاد و مباحث توسعه، مجموعه مقالات نخستین سمینار آموزش عالی در ایران (جلد اول)، 1376.

[34]  فرشاد مومنی

[35]  دکتر بایزید مردوخی

[36]  دکتر محمدسعید نوری نائینی

[37]- دکتر حسین عظیمی، پیشین، عظیمی، ماهیت و روش‌ در علم اقتصاد.