پاسخ برخی انتقادات و سوالات از دیدگاه‌های دکتر حسین عظیمی

تهیه کننده: خسرو نورمحمدی

1391

برای مطالعه متن به ادامه مطلب مراجعه شود:


پاسخ برخی انتقادات و سوالات از دیدگاه‌های دکتر حسین عظیمی

تهیه کننده: خسرو نورمحمدی

1391

 اشخاص مختلفی از متخصصان اقتصاد و سایر علوم، مدیران و مسئولان نظرهای مثبت خود را نسبت به شخصیت و دیدگاه‌های علمی دکتر حسین عظیمی ابراز داشته‌اند که به ویژه در نشریات سازمان مدیریت و برنامه ریزی وقت و سایر نشریات منعکس شده، که معدودی از آن‌ها در اینجا ارایه می‌شود. عظیمی در چارچوب مکتب فکری خود بسیاری از سؤالات و انتقادات را با دقت فراوان پاسخ داده ولی به دلیل عدم انتشار عمومی اکثر آثار ایشان، همگان از آن اطلاع پیدا نکرده‌اند. در ذیل پاسخ‌های اجمالی به عمده‌ترین آن‌ها داده می‌شود. البته در متن کتاب و سایر آثار پاسخ تفصیلی به آن‌ها وجود دارد :

 

1.     عدم توجه و استفاده ناکافی از شاخه‌های اقتصاد خرد و کلان، اقتصادسنجی، مالیه و ...

یکی از سؤالات اقتصاددانان از عظیمی، عدم توجه و استفاده ناکافی از شاخه‌های اقتصاد خرد و کلان، اقتصادسنجی، مالیه و ... است. در حالی که این دروس سال‌ها است در دانشکده‌های اقتصاد ما، محور اصلی مباحث رشته اقتصاد است، و شناخت و تجزیه و تحلیل‌های اقتصاددانان ما به طور عمده بر آن‌ها استوار گشته است.

عظیمی در این رابطه می‌گوید: ”علم اقتصاد در دنیای صنعتی همگام و همپای تحول صنعتی جامعه شکل گرفته است و طبیعی است که اقتصاددان‌هایشان به مسائل خودشان فکر کرده‌اند و بسیار طبیعی است که قوانینی را کشف کرده‌اند و به جامعه‌شان خدمت کرده‌اند. لذا مسائل جامعه ما برای آن اقتصاددان‌ها اصلاً مطرح نبوده و ]اساساً[ تا سال 1950 مسائل کشورهای در حال گذار مطرح نبوده و از سال 1950 به بعد در واقع مسائل کشورهایی مثل ما شروع شده است. به عنوان مثال مارکس، ریکاردو، آلفرد مارشال، اسمیت و ... به عنوان نظریه‌پرداز به مشکلات جامعه خودشان فکر می‌کرده‌اند. بحث توسعه بعد از جنگ دوم جهانی شروع شد و به این دلیل شروع شد که کشورهایی مثل ما در معادلات جهانی مهم شدند و لذا تعدادی از اقتصاددانان آن‌ها به مشکلات کشورهایی مثل ما نیز پرداختند و مثلاً میردال، لوئیس، شولتز، و ... شروع به مطالعاتی در این زمینه کردند و میردال در جامعه هند شروع به مطالعه کرد و بحث‌هایی را مطرح کرد. فراموش نکنیم که ما خودمان باید رشته توسعه را گسترش و توسعه دهیم چون ما در آزمایشگاه این علوم ]شرایط در حال گذار[ قرار داریم و نمی‌توانیم در ایران نظریه‌پرداز اقتصاد کلان بشویم. چون آزمایشگاه اقتصاد کلان در اینجا وجود ندارد، ولی اقتصاد توسعه به گونه‌ای است که آزمایشگاهش را داریم.“ [1]

عظیمی در این زمینه اظهار می‌دارد: "برای حل مشکلات جامعه صنعتی شاخه‌های مختلف اقتصادی همچون خرد، کلان، اقتصاد سنجی، مالیه و ... ایجاد شده‌اند ولی شاخه اقتصاد توسعه صرفاً برای شناخت و حل مشکلات جوامع توسعه‌نیافته همچون ایران ایجاد شده است. او معتقد بود علی‌الاصول ذهن هر دانشمندی معطوف به نظریه پردازی آزمایشگاهی است و آزمایشگاه علوم اجتماعی همان فضا و جامعه‌ای است که دانشمند در آن زندگی می‌کند، عظیمی علم اقتصاد را یکی از شاخه‌های علوم تجربی اجتماعی دانسته و معتقد است برای شناخت و متعاقباً حل و فصل مسائل کشور باید دوباره میان اقتصاد و فلسفه و علوم اجتماعی آشتی برقرار کرد و از این پیوند مبارک برای توسعه کشور بهره برد."

" عظیمی این‌گونه تحلیل و نتیجه‌گیری می‌کند: اقتصاد ما در صد سال گذشته نه تنها همواره دچار ضعف و بحران بوده، بلکه هیچ‌گاه (به جز چند سال، آن هم به دلیل عواملی خارج از اقتصاد) قدرت تأمین نیازهای مردم را نداشته است. یعنی اگر مجموعاً سال‌های 1352 تا 1360 را استثنا بگیرید در تمام سال‌های باقیمانده صد سال گذشته وضعیت اقتصادی ایران همیشه این گونه بوده که مردم زحمت فراوانی می‌کشند ولی نهایتاً نتیجه این تلاش و زحمت، یعنی تولیدی که حاصل می‌شود محدود است و برای تأمین نیازها کفایت نمی‌کند و لذا مردم در محرومیت باقی می‌مانند. همچنین بررسی‌های مقایسه‌ای بازدهی اقتصاد ایران در مقایسه با کشورهای توسعه‌یافته از 1.5 درصد تا حداکثر 8 درصد را نشان می‌دهد. "به همین دلیل است که برای مثال در صنعت قالیبافی 35000 ساعت کار خودمان را که مربوط به دنیای سنتی است با 16 ساعت کار نوین دنیای صنعتی عوض کرده‌ایم." [2]به این چه باید گفت؟ این محرومیت‌ها ناشی از چیست؟ سؤال این است که چرا داستان ما در ایران همان داستان "بازی با حاصل جمع صفر" است، و حاصل تلاش‌های فراوان مردم، مدیران و مسئولین ما بسیار محدود!؟ برای مثال، امسال) سال 1381(بر اساس برآوردها سوئیس 40 هزار دلار تولید سالانه خواهد داشت و ایران 1500 دلار، بحث توسعه مطالعه و بررسی پیرامون این تفاوت عظیم است. بحث توسعه، تغییرات کوتاه مدت یا تغییرات درآمد ملی نیست، اقتصاد کلان روی این تغییرات بحث می‌کند. ولی اقتصاد توسعه به شما می‌گوید که این شکاف عظیم چرا وجود دارد. یعنی ما چرا 1500 دلار در سال تولید سرانه داریم و سوئیس 40 هزار دلار در سال تولید سرانه دارد؟ و راه حل‌ها چیست؟ [3]در عین حال باید تاکید کرد که در این شرایط، حل مشکلات اقتصادی ایران وابسته به داروها و غذاهای تزریق شده قبلی نیست. به عبارت دیگر، نمی‌توان امیدوار بود که مثلاً با بهبود وضعیت در بخش نفت و تأمین چند میلیارد دلار، مسائل ما حل شود، یا نمی‌توان با گسترش بیش‌تر دانشگاه به این مهم دست یافت، سیاست‌های پولی و مالی تازه نیز نخواهند توانست این مشکل را حل کنند. این راه‌حل‌ها، تماماً در شرایط خاص ایران ما آزموده شده‌اند و مرض را درمان نکرده‌اند. نه این که این عوامل مهم نیستند، نه، بحث این است که بیمار ما از مشکلات اساسی‌تری رنج می‌برد که قدرت جذب صحیح این داروها را ندارد، پس تجویز این داروها آثار لازم را در سالم‌سازی اقتصاد ایران بر جای نمی‌گذارد. " [4]

عظیمی در باره اهمیت اقتصاد سنجی می‌گوید:"اهمیت اقتصادسنجی بسیار زیاد است لذا با توجه به همین اهمیت و خلأ موجود، اولین کتاب اقتصاد سنجی[5] در ایران را ترجمه کردم. باید توجه داشت این دانش امکان پیش‌بینی بلندمدت را ندارد چون در بلندمدت عوامل ثابت یک اقتصاد خود تغییر می‌کنند و به همین دلیل برای تحلیل اقتصادهای در حال گذری چون ایران استفاده خاص خود را دارند." "مثلاً در برنامه‌های اجرایی فنون پیش‌بینی معمولاً پیچیده و متکی بر الگوهای ریاضی پیشرفته است. در برنامه های اقتصادی از اقتصادسنجی استفاده می‌شود که نسبتاً پیشرفته است و حتماً باید از آن استفاده کرد، چون با استفاده از این روش می‌توان اکثر متغیرها را برای یکی، دو سال به صورت نسبتاً قابل اتکا پیش‌بینی کرد. در حالی که، وقتی به تهیه برنامه چشم‌انداز می‌پردازیم، اگر از الگوهای اقتصادسنجی استفاده بکنیم دچار اشتباه اساسی شده‌ایم، چرا که الگوهای اقتصادسنجی اصولاً برای پیش‌بینی و طراحی‌های طولانی مدت قابلیت کاربرد ندارند. این الگوها معمولاً ساختار را ثابت فرض می‌کنند و متغیرهای ساختاری در این الگوها به متغیرهای ثابت تبدیل می‌شوند، در حالی که در بلندمدت ما می‌خواهیم ساختارها را تغییر دهیم."[6]

 

2.     عدم استفاده از نظریه‌ها و تئوری‌های جدید اقتصاد و مکاتب اقتصاد توسعه

 

سؤال دیگر برخی اقتصاددانان از عظیمی، عدم استفاده از نظریه‌ها و تئوری‌های جدید اقتصاد و مکاتب اقتصاد توسعه بود، این انتقاد توسط متخصصان دیگر به صورت عدم توجه به رفتار و عملکرد آکادمیک بیان شده است.

به نظر می‌رسد با توجه به دو عامل ساده‌گویی و عدم ارجاع به دانشمندان شناخته شده جهانی در مطالب دکتر عظیمی، انتقاد یا شُبه فوق به وجود آمده است. به اعتقاد آشنایان، عظیمی ساده می‌نوشت و ساده بیان می‌کرد و به دنبال یافتن راهکارهای اجرایی بود. عظیمی با توجه به هدف و شخصیت خود، راهی مشخص را انتخاب کرده بود و مخاطبین خود را در طیف وسیع مجموعه متخصصان اقتصاد و غیر اقتصاد، دانشجویان، مسئولین و عامه علاقمندان انتخاب کرده بود و روش و بیان نوشتاری و گفتاری‌اش نیز بر اساس تأثیرگذاری بر طیف مخاطبانش بود. بر همین اساس حجم مقاله‌های همایش‌ها، سخنرانی، میزگرد و ... به نسبت کتاب‌ها و مقاله‌های نشریه‌های علمی او محدود است. البته عظیمی بارها شباهت یا قرابت دیدگاه خود را با دیگر مکاتب فکری و نظرات سایر دانشمندان خارجی تایید می‌کند، ولی همواره تاکید می‌کند ساختار و تحلیل‌های نهایی نظرها متعلق به خودش است. ولی به ندرت در مقالاتش به منابع و مأخذ ارجاع می‌دهد و همچنین به دنبال چاپ مقاله‌های خود در مجله‌های علمی داخلی و بین‌المللی که اخذ امتیازهای آن برای هر استاد و محققی مهم است، نبود؛ و حتی تلاش برای چاپ مقاله‌های مشترک با دانشجویانی که راهنما یا مشاور پایان‌نامه دکتری و فوق‌لیسانسشان بود، نکرد.

برای پاسخ به این سؤال متن یکی از مصاحبه‌های ایشان ارایه می‌شود : "سؤال: آیا این عامل که جنابعالی اشاره کردید به نگرش‌هایی"وبری[7]"نزدیک نیست که عامل تحول را بیشتر فرهنگی می‌داند؟ پاسخ دکتر عظیمی: تصور بنده این است که باید در این نوع بحث‌ها در حد ممکن از ذکر اسامی اشخاص احتراز کرد. بنده در اکثر بحث‌هایی که با رسانه‌های گروهی عمومی یا تخصصی دارم کمتر به اسامی دانشمندان اشاره می‌کنم و برای این کار دلایلی هم دارم. البته باید اشاره کنم که در تفکرات علمی همه انسان‌ها وابسته به گذشتگان می‌باشند... اگر اشاره می‌کنم که شاید بهتر باشد در مقطع فعلی به اسم دانشمندان زیاد متکی نشویم، نه به این معنی است که دِینی را که به متفکران قبلی داریم، نباید ادا کنیم... اولاًٌ در دهه‌های اخیر در جامعه ما نگرشی پیدا شده که بر اساس آن، طرح نظریه علمی موقعی قابل قبول است که حتماً با یک اسم خارجی همراه باشد... فرضاً در زمینه تدریس دانشگاهی ممکن است این ایده وجود داشته باشد که چون آخرین مدل ماشین بهترین است، آخرین کتاب چاپ شده در فرنگ هم بهترین کتاب است و باید آن را یافت و تدریس کرد... واقعاً جای تأسف است که اگر یک استاد ایرانی نظریه‌ای را مطرح می‌کند باید حتماً برای اعتبار بخشیدن به حرف‌هایش بگوید که فلان استاد خارجی هم همین حرف‌ها را زده‌اند و آن وقت حرف استاد ایرانی قابل شنیدن شود و آن وقت می‌شود بحث را جدی گرفت. شاید همین روحیه است که در خیلی از زمینه‌ها اجازه نداده به کنه و اساس مطلب پی ببریم و مسئله را بفهمیم و شاید به این دلیل است که در اکثریت موارد فقط محملی شده‌ایم برای انتقال غیر پویای ایده‌های خارجیان. نه به علم آن‌ها را پی برده‌ایم و نه توانسته‌ایم خودمان به دستاوردهای علمی برسیم...به هر حال به نظر می‌رسد که به خصوص در گفتارها و نوشتارهایی که مخاطبینی وسیع‌تر از تعدادی استاد و محقق دانشگاهی دارد، بهتر است که بحث را بدون ذکر نام پیش ببریم ... "[8]

 

3.     غلبه عمده مباحث فرهنگی، سیاسی و اجتماعی بر الگوی توسعه و دیدگاه‌ها و تحلیل‌های عظیمی

 

یکی از سؤالات متخصصان اقتصاد از عظیمی، غلبه عمده مباحث فرهنگی، سیاسی و اجتماعی بر الگوی توسعه و دیدگاه‌ها و تحلیل‌های او است. عظیمی در پاسخ می‌گوید:" طی بیست و پنج سال گذشته حدود هشتصد میلیارد دلار از محل ذخائر نفت و گاز کشور به اقتصاد ایران تزریق گردیده است. طی همین مدت، اقتصاد ما شاهد تلاش‌های جان فرسا و شبانه‌روزی حجم بزرگی از مدیران در بخش‌های دولتی و خصوصی بوده است. نیروی کار کشور نیز در همین دوره به تلاش و کوشش فراوان و مشقت‌باری مشغول بوده‌اند. در همین زمان نظام آموزشی کشور گسترش فراوان یافته و به جایی رسیده که در حال حاضر از هر سه نفر جمعیت ایران یک نفر در محیط‌های آموزشی (دبستان، دبیرستان، دانشگاه) می‌باشد. طی همین مدت موفقیت‌های واقعی در زمینه پایه‌گذاری و گسترش صنایع اساسی (فولاد، پتروشیمی، ...)بدست آمده و جامعه به توان تولید میلیون‌ها تن از این مواد اساسی واسطه‌ای صنعتی دست یافته است. باز هم در همین دوره شاهد تخصیص منابع عظیم به حوزه‌های زیربنایی (سدسازی، راه‌سازی؛ گسترش راه‌آهن، گسترش ارتباطات، ...) بوده‌ایم. علیرغم این همه، تولید سرانه جامعه به قیمت‌های ثابت طی این دوره طولانی ثابت مانده و احتمالاً کاهش یافته است.چرا؟ "[9] "باید نتیجه گرفت که اقتصاد ایران تابع سرمایه گذاری و نیروی متخصص نیست. نباید علم اقتصاد را صرفاً یک فن و یک تکنیک تلقی کنیم که بر اساس آن همیشه تولید ملی تابعی از مقدار سرمایه‌گذاری و میزان تخصص در یک جامعه است. نباید فکر کنیم که چنین فرمولی در همه کشورهای جهان و تحت هر شرایط صادق است. باید حل مشکلات اقتصادی کشورهای در حال گذر مانند ایران را عمدتاً در شاخه اقتصاد توسعه بررسی کرد." اقتصاد ایران در شرایطی قرار دارد که همتاهای غیر اقتصادی آن (ساختار فرهنگی، اجتماعی و سیاسی)متناسب برای توسعه نشده‌اند و لذا تاکید بر عوامل اقتصادی (سرمایه‌گذاری فیزیکی و انسانی بیشتر)، نه تنها نتایج مثبت اقتصادی در برنخواهد داشت، بلکه به بحران‌های غیر اقتصادی و متعاقباً اقتصادی دامن زده و با از بین بردن دستاوردهای مثبت اولیه، مجدداً سطح تولید و رفاه را کاهش خواهد داد.

4.     رابطه دین با توسعه با توجه به الگوی دینی جمهوری اسلامی ایران

 

سؤال دیگر از عظیمی روشن کردن رابطه دین با توسعه به ویژه با الگوی دینی جمهوری اسلامی ایران است. عظیمی در این رابطه می‌گوید:" دین از طریق وحی راجع به خلقت و هستی توضیح می‌دهد، علم با کوشش پیگیر، با مطالعه، با فرضیه‌سازی، با آزمون به کشف قانونمندی‌های خلقت می‌پردازد. اگر قانونی در علم کشف شد بخشی از خلقت از طریق علمی آشکار شده است، مگر این بخش می‌تواند با کار خالق مغایر باشد؟ مسلم است که در واقع، بین علم واقعی و دین واقعی مغایرتی نیست..." [10]  "در بحث علمی توسعه، چنین اصلی وجود ندارد که مذهب ضد توسعه است. تضادهای موجود میان علم و دین یک تضاد غیرممکن، ذهنی و رنسانسی است؛ و این اختلافات ناشی از دو نوع تعصب می‌تواند مطرح باشد که هر دو ناشی از جهل است، یکی تعصب کسی است که نسبت به چیزی که دین نیست تاکید می‌کند که دین است و حاضر نیست از خودش انعطاف نشان دهد و یکی تعصب کسی است که چیزی را که قانون علمی نیست با تعصب به عنوان علم مطرح می‌کند و حاضر نیست از خود انعطاف نشان دهد. خداوند قانونمندی‌هایی در نظام خلقت قرار داده است و ما هیچ چاره‌ای جز تبعیت از این قانونمندی‌ها نداریم و توسعه نیز امکان ندارد خارج از قانونمندی‌هایی الهی صورت گیرد."

"تمدن جدید بشری یعنی تمدن صنعتی با حذف دو اندیشه فرمان اشرافیت و سنت و ایجاد دو اندیشه محوری انسان باوری و علم باوری بنیان یافته است. تمدن اسلامی نیز در آغاز ظهور دین، با یک اندیشه متفاوت با اندیشه اشرافیت شروع شد و اساسش این بود که انسان‌ها هر کدام اصالت داشته و چیزی از وجود خدا در آن‌هاست و همین موجب می‌شود تا همه با هم برابر شوند. (یکی از زیبایی های خلقت این است که میلیاردها انسان هیچ کدام شبیه یکدیگر نیستند) وجود چند اندیشه این‌گونه، پایگاه یک تمدن عظیم بود و تمدن اسلامی زمانی سقوط کرد که این اندیشه‌ها نیز سقوط کردند. وقتی ما به دین خودمان اسلام نگاه می‌کنیم، مشهور است که اولین مبارزه اسلام با اشرافیت بوده است. یعنی دین اسلام در ابتدا اولین چیزی که مطرح می‌کند برابری انسان است و هیچ‌گونه برتری به هیچ قشر و آدمی نمی‌دهد. فقط بحث تقوی مطرح است و جز این نیست. تمدن اسلامی که ساخته شد بر اساس همان اندیشه برابری بود. تمام مخالفت‌هایی که با اسلام شکل گرفته از صدر اسلام ناشی از این بود که نهادهای صدر اسلام، نهادهای غیر اسلامی آن موقع متکی بر اشرافیت بود. اسلام به این معنی اصلاً در حقیقت محوریت توسعه را مطرح می‌کند. ولی در جریان عمل، به اسم اسلام اشرافیت ایجاد شد. توجه داشته باشید خود این موضوع [انحطاط و سقوط تمدن اسلامی] نشان می‌دهد که اندیشه برابری تا چه حد دست‌خوش انواع تغییرات و تفاسیر است.[11] به قول"جرج اورول[12]"انسان‌ها برابرند ولی بعضی‌ها برابرترند."

"انسان در تمدن جدید صنعتی با اتکا بر اندیشه محوریت علم و فن در فضای کاربردی، اندیشه‌ها، استعدادها و خلاقیت‌های نهفته الهی خود را شکوفا ساخته است. در این راستا هر آن، گوشه‌ای تازه از رمز و راز حیات از پرده نهان برون می‌افتد، منفذی هرچند محدود در حجاب خلقت برای تماشای اسرار گشوده می‌شود (... ما اوتیتم من العلم الا قلیلا...) قانونمندی‌هایی تازه‌ای از جهان خلقت کشف می‌گردد، این قانونمندی‌ها در حل و فصل مسائل انسانی-اجتماعی بکار گرفته می‌شود، و در یک کلام، انسانی نو و جامعه‌ای نو پدید می‌آید. بدین گونه است که هرروز بر عمق درک ما از شکوه و عظمت وصف ناپذیر خلقت بیکران الهی افزوده می‌گردد. در همین راستا، انسان، این خلقت تحسین شده الهی (تبارک ا... احسن الخالقین...)، هر روز توان بیشتری می‌یابد تا با استفاده از قوانین خلقت نه تنها به حل مشکلات خویش بپردازد بلکه پای در افلاک نهد و نمودهای عینی رسالت "خلیفة الهی" خویش را به نمایش گذارد. این گونه است که به قول حافظ و در زبان زیبای استعارات اعجاز گونه او"خلوتیان حرم ستر و عفاف ملکوت"با این بشر راه نشین"باده مستانه"می‌زنند و این آغاز راه است. باید منتظر بود تا "صبح دولت" این انسان"خلیفة الله"بدمد. "[13]

عظیمی بحث دیگری را که به نوعی در میان گروهی از مسئولین و مردم شکل گرفته که تمدن و توسعه را ملازم با فساد و بی بند و باری اخلاقی می‌دانند، این‌گونه می‌بیند: "در مراحل گذر اولیه کشورهای صنعتی که با حاکمیت تحول سرمایه فیزیکی بود، مشکلات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی زیادی به وجود آمد. در حوزه‌های اقتصادی: فقر، رکود، تورم، استثمار و... در حوزه‌های سیاسی: بحران‌های سیاسی، دو جنگ جهانی، فروپاشی کشورها و در حوزه‌های اجتماعی و فرهنگی: گسترش فساد و بی‌بندوباری اخلاقی، فروپاشی خانواده‌ها و متعاقباً کاهش چتر حمایتی خانواده از جمله مهم‌ترین مفاسد این جوامع بود. ولی باید دید که، آیا این فساد جزو اندیشه محوری تمدن صنعتی است یا خیر؟ آیا توسعه بدون فساد و بی‌بندوباری اخلاقی امکان‌پذیر است یا خیر؟ آیا سیستم فرهنگی آموزشی، خانواده‌ها و عموم مردم جوامع صنعتی به طور محوری به ترویج و تبلیغ این مفاسد می‌پردازند یا خیر؟ آیا این فساد در کشورهای غیر صنعتی وجود ندارد؟ آیا خود این جوامع نسبت به این مفاسد نظر دیگری دارند؟ آیا... عظیمی می‌گوید مشاهدات، خلاف تصور فوق را نشان می‌دهد و نشان می‌دهد این کشورها نظر و روش دیگری دارند. جوامع اولیه صنعتی متوجه اشکالات اساسی تأثیر منفی روش توسعه خود بر ساختار فرهنگی و اجتماعیشان (نه از لحاظ دینی) از جمله در گسترش فساد و بی‌بندوباری، فروپاشی و کوچک شدن چتر حمایتی خانواده‌ها، مصرف مشروبات الکلی، استعمال مواد مخدر و امثال آن شده‌اند و لذا درصدد کاهش آن‌ها هستند و با توجه به استفاده از پایه‌های انسان‌محوری و علم محوری محتملا این مشکلات را زودتر از برخی کشورهای در حال توسعه حل خواهند کرد."ضمنا توسعه به معنا توانمندی کشور برای دستیابی به همه اهداف خود از جمله اهداف کیفی زندگی است. توسعه به معنی همسان شدن جوامع نیست. در کشور ما بعضی‌ها فکر می‌کنند توسعه یعنی غربی شدن. اصلاً غربی شدن یعنی چه؟ مسلماً توسعه یافتن به معنی وفاق اجتماعی بین ملل جهان است ولی به معنی یکسان شدن آن‌ها نیست. مثلاً کشورهای ژاپن، آمریکا، انگلیس و غیره توسعه یافته‌اند، اما از لحاظ نحوه رفتاری، غذا، لباس و آداب و رسوم یکی نیستند دارای تشابه‌های قابل توجه هستند، اما به این معنی نیست که اگر ما توسعه پیدا کنیم باید مثل فرانسه و انگلیس و آمریکا و ژاپن بشویم. چون ما بعضی ارزش‌های آن‌ها را قبول نداریم. توسعه در محورهایی کشورها را به هم نزدیک می‌کند و در همین حد باقی می‌ماند و البته تفاوت‌هایی هم بین این کشورها می‌تواند باقی بماند. همینطور که تجارب به ما نشان می‌دهد که یکسان سازی معنی ندارد، همانطور نشان می‌دهد که توسعه یافتن در دوران جدید الزام است. "



[1]- حسین عظیمی، اصول و مکاتب فکری در مباحث توسعه، قسمت آخر، روزنامه سلام، 20/9/1374.

[2]  دکتر حسین عظیمی، آموزش ابتدایی و آینده توسعه در جامعه ایران، مجموعه مقالات سمپوزیم نقش آموزش ابتدایی و جایگاه مطلوب آن در جامعه، آموزش و پرورش استان اصفهان،  1373.

[3]     دکتر حسین عظیمی، الزامات تحولات توسعه ای و ساختار نهادی حکومت، نشریه بررسیهای بازرگانی دوره جدید، سال اول، شماره اول، مرداد و شهریور 1382.

[4]  دکتر حسین عظیمی، بیهوشی مغزی یا کما در اقتصاد ایران، بی تا. از اسناد دکتر حسین عظیمی، کد مدرک8، شماره سریال 172.

[5]   ام.جی.سی. سارمی، مقدمه ای بر اقتصاد سنجی، مترجم: دکتر حسین عظیمی، انتشارات جامعه و اقتصاد، 1359.

[6]  اصول و مفاهیم برنامه ریزی توسعه و برنامه های چشم انداز، سخنرانی دکتر حسین عظیمی در اولین گردهم آیی طرح برنامه ریزی استراتژیک شهرداری، در مرکز مطالعات شهرداری تهران، 1374.

[7] Max Weber

[8] دکتر حسین عظیمی، مقاله فرهنگ و توسعه، مجله ایران فردا، شماره1، خرداد و تیر، ص14-19، شماره 2، مرداد و شهریور، ص46-55، 1371.

[9]  پیشین، دکتر حسین عظیمی، بیهوشی مغزی یا کما در اقتصاد ایران.

[10]  دکتر حسین عظیمی، دین، فرهنگ و توسعه، مجله فرهنگ و توسعه، 1371.

 [11]  حسین عظیمی، انسان باوری، خرد باوری، دین باوری، همایش توسعه استان گیلان، 1377.

[12]  George Orwell

 [13]  حسین عظیمی، پیش نویس بیانیه عزم ملی تحقیقات، جهاد دانشگاهی، آذر 1377، ص 1.