گزارش برنامه ریزی توسعه - مطالب تدریس شده استاد فقید دکتر حسین عظیمی

منبع: وزارت بازرگانی-معاونت برنامه ریزی و بررسیهای اقتصادی-دفتر برنامه ریزی و توسعه-تاریخ تدوین 1382/3/19

برای دریافت فایل وورد word گزارش به لینک زیر مراجعه نمایید:

http://noormohamadi2004.persiangig.com/document/barnamerizi-bazargani.doc

برای دریافت فایل پی دی اف pdf گزارش به لینک زیر مراجعه نمایید:

http://noormohamadi2004.persiangig.com/document/barnamerizi.tose-darsha.pd

برای مطالعه متن به ادامه مطلب مراجعه نمایید:


 

 

 

جمهوری اسلامی ایران

وزارت بازرگانی

معاونت برنامه ریزی و بررسیهای اقتصادی

 

 

برنامه ریزی توسعه

 

 

مطالب تدریس شده استاد فقید دکتر حسین عظیمی

 

 

 

 

 

 

 

دفتر برنامه ریزی و توسعه                        شماره ثبت اسناد معاونت       


 

 

 

 

 

 

 

 

>>فهرست مطالب<<

 

 

عنوان                                                                                             صفحه

 

   • پیشگفتار

   • فهرست مطالب

   • مقدمه

 

   • بخش اول : مقدمات، مفاهیم و سوابق

1-  مفهوم برنامه ریزی   ......................................................................    2

-               مقدمه        ......................................................................    2

-               برنامه ریزی چیست  ...........................................................    4             

2- انواع برنامه ریزی   .......................................................................    6                                                                                       

3- تاریخچه برنامه ریزی توسعه .............................................................    16

 

 

 

 

   • بخش دوم : برنامه ریزی در عمل

 

-              مراحل اجرای تدوین برنامه    ..................................................................    25

4-    تعیین برنامه مناسب ......................................................................................................    26  

5-    تدوین نظام برنامه ریزی .................................................................................................   31 

6-    تعیین اهداف کیفی  ........................................................................................................   37

7-    تهیه برنامه کلان   ........................................................................................................   41  

8-    برنامه ریزی  بخشی  ....................................................................................................    71 

9-    برنامه ریزی طرح    ....................................................................................................    81

10-  برنامه ریزی آزمایشی ...................................................................................................    87

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پیشگفتار[1]

داستان اقتصاد ایران نه تنها برای نگارنده، بلکه برای بسیاری از نویسندگان معاصر ایرانی،  داستان تلاش پر مشقت مردمان این سرزمین و بازدهی محدود این تلاش هاست.   همه ما بارها و بارها به این نکته اندیشیده ایم که چرا به رغم این همه گفتگو و به رغم این همه تلاش و زحمت، هنوز توان آن را نداریم که برای فرزندان این مرز و بوم شغل مناسب، درآمد مطلوب، زندگی  آسوده، احساس امنیت اقتصادی و آینده نسبتاً مطمئنی را فراهم آوریم . به راستی همین نگرانی هاست که تفکر و اندیشه ما در باب اقتصاد کشور را به خود مشغول داشته و ما را بر آن میدارد که به رغم همه مشکلات و ناملایمات، باز هم در حد توان خود هر کور هراهی را بپیماییم و آیا خواهیم یافت؟ در این مسیر همیشه گفته ایم که جامعه ما دولت سالار است، که جامعه ما دارای دستگاه اداری ناکاراست، که سازمانهای لازم برای تشکیل سرمایه انسانی در جامعه شکل نگرفته و یا نهادینه نشده، که برخوردهای جامعه جهانی با ما ظالمانه بوده، که مسئولان ما منافع شخصی خود را بر منابع اجتماعی ترجیح داد هاند، که بسترهای حرکت اقتصادی ناسالم بوده و هست، که صاحبان سرمایه در چنین بسترهای ناسالمی به دنبال سودهای آنی و درآمدهای بادآورده بود هاند، که سرمایه کشور راه خروج به دنیای خارج را خوب شناخته، که مغزهای خلاق جامعه پس از پرورش یا از جامعه رانده شده و یا خود به دیار دیگری رفت هاند، که کارها را به کاردان نسپرد هایم، که به علم و فن دل نداد هایم، که به انسانیت انسان و هویت یگانه او باور نداشت هایم، که .آیا این همه کافی نیست؟ آیا هر یک از این پدیده های غیرعینی ولی دارای واقعیت دردناک سهمناکتر از دیوان اساطیری شاهنامه حکیم فرزانه طوس نیستند ؟ و آیا  باید  رستمی را یافت که از هفت خان شاهنامه بگذرد  و با دیو سیاه بحران رکود اقتصادی،    بیکاری، تورم و فقر و محرومیت مردمی مبارزه کند و این دیو را در دماوند عظیم به بند کشد؟ در این میان و در این میدان مبارزه ناعادلانه انسان و ناملایمات، هر یک از ما شهروندان این کشور کهن، فرهنگ خاصی در زمینه کار و تلاش و در زمینه-زندگی برای خود ساخته ایم. فرهنگی که اساساً جامعه گریز است و عملاً انسجام جامعه را در هم ریخته و زخم هایی دردناک و عمیق بر چهره اقتصاد کشور بر جای گذارده است. در این فرآیند  است که گویا هر یک از ما ایرانیان به  >> جامعه ای مستقل  << تبدیل شده ایم؛ جامعه ای که ریاست آن بر عهده شخص ما  و شهروندانش محدود به چند عضو خانواده است و یا محفل های کوچکی ساخته ایم و به دور این >> جامعه مستقل<< و یا این >> مخفل کوچک<< حصاری حصین از رفتار و اعتقاد کشیده ایم و زندگی در اجتماع را برای خود نه یک >> اصل << که یک ضرورت نامطلوب تشخیص داده ایم . به این اعتبار، نه یک جامعه ایرانی که صدهاهزار و میلیونها >> جامعه مستقل ایرانی << در سرزمین ما زندگی می کنند. در همین راستاست که دولت در جامعه ایرانی نه از آن ماست، نه  مورد احترام و اعتمادان؛ به قوانین این دولت و حکومت نه حساسیم و نه اهمیت می دهیم؛ هر قانونی را اگر بخواهد اجرا شود         ظلمی و دخالتی بیجا در امور >> جامعه مستقل<< خود می بینیم؛ دیگر  مردمان تا جایی که مزاحم ما نباشند حق زندگی دارند و اگر دستمان رسید، >> بیش از آن برایشان تره هم خرد نخواهیم کرد<< فقط خانه ما همان >>چاردیواری، اختیاری ماست<< و بیرون خانه مملو از افرادی است که یا دشمن ما هستند و یا مزاحم جامعه مستقلمان و ... شاید همین خصلت است که در معماری مدرن شهرهای بزرگ و کوچک ما هم رخنه کرده : هر ساختمان ما بالاستقلال ساختمان قابل تحملی است ولی هر ساختمان در کنار ساختمان دیگر وصله ای ناهماهنگی و ناموزون است به عبارت دیگر، ساختما ن هایی که می سازیم هم >>جامعه پذیر <<نیستند و لذا مجموعه آنها نه تنها یک شهر را  که محل پرورش جامعه مدنی است  به وجود نمی آورند، بلکه تصویری دل آزار در پیش چشمانمان می گسترند و اگر سبزی درختان نبود، چه فضای وحشتناکی برایمان می ساختند. بیخود نیست که خیابان های شهرهای ما فقط در شبها و در دل تیرگی و ظلمت زیباست!

باز هم در همین راستاست که شخصیتهای ملی ما نیز کسانی هستند اساساً >> دولت گریز << البته گریز از همان >> دولت تاریخی << پس کسی می تواند شخصیت ملی باشد که اکثریت جامعه او را صادق، مخالف استبداد داخلی  (بخوانید دولت) ، در مبارزه با استثمار و استعمار خارجی، به دور از فساد مالی، در فکر و اندیشه محرومان جامعه، مظلوم و احتمالاً نه خیلی ثروتمند بداند. دقت کنیم که انجام واقعی خدمات برجسته ارتباط چندانی به تبدیل یک سیاستمدار کشور به یک شخصیت ملی ندارد و گویا ملت از تصور وجود و بهره مندی از وجود چنین خصیتهایی نیز ناامید است.

در چنین وضعیتی است که از صبح تا شام می کوشیم خود تا لقمه نانی برای >> جامعه مستقل<< تأمین کنیم و آسایش و رفاهی داشته باشیم و ... طبیعتاً توفیق زیادی هم نداریم. در نهایت ممکن است تعداد محدودی از ما پول و ثروتی هم فراهم آورد ولی از آسایش و رفاه، از امنیت، از فضای اجتماعی مطلوب و از بسیاری از مواهب دیگر طبیعت و زندگی دور می مانیم. در همین راستا،اقتصاد ما هم تبدیل به اقتصادی می  شود که شکوفا و پویا نیست، از نظر فنی عقب مانده است، سرمایه گذاری کافی در آن صورت نمی گیرد، اشتغا لزایی مولد و مطلوب آن بسیار محدود است،از تورم ساختاری رنج می برد، قدرت رقابت با اقتصادهای خارجی را ندارد، توان ایجاد تنوع لازم و بهبود کیفی در تولیدات خود را نیافته است، هزینه های تولید و به تبع آن قیمت کالاها مداوماً در حال افزایش است، و این افزایش هزینه و افزایش قیمت اجازه رشد و گسترش مطلوب بازار و لذا رشد و گسترش تولید را نمیدهد. در یک کلام، اقتصاد جامعه قدرت تأمین مردم را از دست داده است. نتیجه مشخص است: رکود، بحران، بیکاری، تورم، توزیع نامتعادل و ناعادلانه درآمد و ثروت، فقر و محرومیت، ترس و نگرانی از آینده، مرعوب بودن در مقابل اقتصادهای بیرونی و تضعیف شدید هویت اقتصادی جهانی کشور.

در نوشته های خود کوشیده ام تا از یک طرف به ترسیم شفافتر، تفصیلی تر، و قابل فهمتر این وضعیت نامطلوب بپردازم و از سوی دیگر تلاش و کوششم بر این بوده تا >>علت یابی<< و راه حلهای مشکلات را نیز در حد توان اندیشه ای و تحقیقی خود مطرح کنم. اما باید ادغان کنم که درک و فهم اقتصاد یک کشور کاری بسیار سترگ و پیچیده، نیازمند انگیزه ای قوی، ذهنی خلاق، تلاشی وسیع، تحقیق و تتبعی گسترده و زمانی نسبتاً طولانی است. در این میان، آنچه از این مجموعه در اختیار نگارنده بوده، همان زمان طولانی است)  تحصیلات اقتصادی خود را در سال 1344 در دانشگاه تهران شروع کردم و در دوره 34 ساله پس از آن، هیچگاه از اندیشه و تفکر، از تحقیق و تتبع و از نگرانی در زمینه اقتصاد ایران غافل نبوده ام ( با اینهمه، باید تأکید کنم که علاقه ام به درک و فهم اینگونه مسایل به زمانی دورتر و در واقع به دوران کودکی و تحصیلی در دبستان در آبادی کوچک کویری زادگاهم یعنی آران باز می گردد.

در آن زمانها، آران آبادی کوچکی بود که در حاشیه کویر مرکزی کشور جا گرفته بود. از سختی های کویر، تابستان گرم، زمستان سرد، خشکی محیط، ریگ روان، و طوفان های سهمگین را داشتیم و از مزیت های آن، افق های گسترده، آسمان بلند، شبهای لطیف و ستاره باران و یک زندگی منسجم و بهم پیوسته اجتماعی نصیبمان شده بود. اقتصاد این آبادی کوچک اساساً اقتصادی کشاورزی و متکی بر قناتهای پربرکت و مزارعی چون بهشت برین بود. مزارع فراوانی که امروز از اکثریت قریب به اتفاق آنان جز نامی باقی نمانده است . یاد آن روزها به خیر که پدران ما در مزارع مسعود آباد، احمد آباد، آران دشت، مبارکه، ابراهیم آباد، خرم آباد، معین آباد و ... به کار و تلاش می پرداختند و از صحرای کویری به کمک آب محدودی که از قناتها می گرفتند و با تلاش خود باغ و باغاتی بسیار زیبا و دلنشین می ساختند، انواع محصولات زراعی را تولید و به بازار عرضه می کردند و در عین حال برای ما کودکان فضاهایی بسیار زیبا برای تلاش و نیز گذران اوقات فراغت فراهم می آوردند. لحظه ای تصور کنید که در گرمای کویری تابستان ازحصار یک آبادی کوچک بیرون می روید، وارد جاده ای کویری می شوید که دشتها و افقهای گسترده چند کیلومتری را با پای پیاده می روید، خسته شده اید، گرما به تدریج کلافه اتان کرده و ناگهان به سرچشمه و مظهر یک قنات زیبا می رسید، آبی شیرین، خنک و گوارا جاری است، حوضچه ای کوچک محل عبور این جریان زلال و مروارید گون گردیده و درختهای سر به فلک کشیده در کنار آب قد برافراشته اند. در کنار حوض می نشینید، سر و صورتی تازه می کنید و آبی گوارا می نوشید و وارد مزرعه ای زیبا می شوید. ابتدا در منطقه باغات هستید، سپس به فضاهای صیفیجات می رسید. بعد به زمین هایی که گندمزار بوده و ... درختان میوه خوان نعمت خود را در برابرتان گسترده اند، در جالیزها، بوته های خیار، خیارهای تازه بومی با رنگ و بوی خاص خود را برایتان بر سفره نهاده اند. خربزه های شیرین و لطیف با نامهای افسانه ای مانند : آقانبات، برگ نی، دستمبو، و ریش بابا بر سر راهتان صف کشیده اند و ... حالا می توانید احساس کنید که این کودک خسته و گرمازده، در تصور کودکانه خود این مزرعه را همان باغ رضوان خواهد دید و چرا نبیند؟

دوران اولیه کودکی ما در این محیط سراسر زیبا و پرخاطره می گذشت و نمی توانست علاق های به مطالعه مسایل اقتصادی برایمان ایجاد کند. از دیگر خاطرات زیبای این دوران می توان از زمانی گفت که در حدود ساعت 1 یا 2 بعد از نیمه شب همراه پدر، که متأسفانه دیگر در میان ما نیست، راهی قلب کویر می شدیم، بیش از 20 کیلومتر را فقط با راهنمایی نور ماه و ستارگان فراوان آسمان پهناور منطقه می رفتیم تا به چاله و چارتاقی میرسیدیم، چاله و چارتاقی جایی بود در قلب کویر با آب شیرینی که فقط با سطح ریگزار منطقه حدود 50 سانت فاصله داشت و محل کشت هنداونه دیم آبادی بود و چه هندوانه های لطیف و شیرینی که تولید نمی کرد!  چون فصل رسیدن هندوانه اواخر بهار بود، باید برای آوردن هندوانه به آبادی، زمانی به آنجا می رسیدیم که فرصت کافی از شب برای بارگیری و بازگشت به آبادی باقی مانده باشد و دچار گرمای طاقت فرسای کویری نشویم و ...

به تدریج بزرگتر شدیم و آهسته آهسته آموختیم که متأسفانه زندگی برای همه و همیشه تا  این حد زیبا نیست  آهسته آهسته به دوران فهم و درک مسایل  می رسیم و از >>. میوه تلخ درخت معرفت<<  می خوردیم  . باید به پدر و مادر در تلاش طاقت فرسایشان برای ایجاد زندگی کمک  می کردیم، باید علاوه بر مدرسه از همان سنین پایین کمک حال اقتصاد خانواده می شدیم و به  اینگونه در ذهن کودکان همان این سؤال نقش می بست که چرا؟ کمی که بزرگتر شدیم به اطراف خود با دقت بیشتر نگریستیم و در این نگرش کودکانی را یافتیم، آن هم به فراوانی که خیلی زودتر به اجبار با مصائب زندگی آشنا شده بودند. خانواده هایی را می دیدیم که همین خرده زمین کشاورزی ما را هم نداشتند و به جای زندگی در یک خانه بزرگ روستایی در یک اطاق دود زده زندگی می کردند. تأمین معیشت اولیه زندگی آنها به سختی مقدور بود و به قولی اگر می توانستند با  >> سیلی صورت خود را سرخ. << نگاه می داشتند همکلاسهای فقیر دوران مدرسه ما  یکی یکی مدرسه را ترک می کردند تا به کارگری تبدیل شوند که باید از آن پس، سهمی از زندگی جز کار و کار و کار نداشته باشند و ... و حالا سؤالات بیشتری در ذهن کودکانه ما نقش می بست که آیا این همه عادلانه است؟ در مسجد به نماز و نیایش می نشستیم و در همین نیایش های کودکانه، کاملاً به صورت محرمانه با خدای خود راز و نیاز می کردیم که چرا وضع اینگونه است؟ به ما گفته شده بود که در عدالت خدا جای شک و تردید نیست و چه کسی جرئت شک و تردید داشت؟ ولی به عنوان کودک آنقدر با خدایمان خودمانی بودیم که از او بپرسیم چرا؟ و بخواهیم برایمان روشن کند که این چه عدالتی است؟ باز هم بزرگتر شدیم و احساس کردیم که بی عدالتی ها ریشه در جامعه انسانی دارند و عوامل بی عدالتی را نباید در آسمان جستجو کرد. هر چند این داستان طولانی است، خلاصه کنم که همین تجارب بود که مایه های اولیه علاقه نگارنده را به مطالعه مسایل اجتماعی و به خواندن رشته اقتصاد کشید و سرنوشت کار و تلاش زندگی را برایش رقم زد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه :

دفتر برنامه ریزی و توسعه وزارت بازرگانی در راستای تحقق رسالت خویش در ارتقاء ، استقرار و نهادینه سازی برنامه ریزی در سطح وزارت بازرگانی اقدام به جمع آوری و مستندسازی منابع در دسترس در زمینه برنامه ریزی نموده است. به همین جهت جمع آوری کتب مرتبط با برنامه ریزی توسعه برای ایجاد زمینه های لازم جهت ارتقاء سطح دانش فنی برنامه ریزی کارشناسان مربوطه در دستور کار این دفتر قرار گرفت.

گذشته از مطالبی که از ترجمه متون لاتین در این راستا حاصل شد عدم وجود دیدگاه های منطبق با شرایط بومی کشور یکی از چالش های منابع مکتوب و مستند بود که مسیر را مشکل می نمود. در چنین شرایطی میراث ازرشمند زنده یاد دکتر حسین عظیمی که اندیشه، فکر و دغدغه وجودش در تمام طول عمر نه چندان طولانیش توسعه و آبادانی ایران بود مغتنم شمرده شد و مورد توجه قرار گرفت. ایشان از نوادر نخبگان ایران بود که با بومی نمودن مفاهیم توسعه، برنامه ریزی توسعه را در عرصه علم و عمل آموخت و آموزش داد و کوله باری از علم و دانش را اندوخته بود که متأسفانه دست اجل مهلت تدوین دانش انبوه ایشان را در این زمینه فراهم نکرد. اگر چه نور وجودی ایشان بواسطه تربیت دانش آموختگانی که هم اکنون در پست های مدیریت و کارشناسی کشور مشغول می باشند خاموش نخواهد شد. نوشتار حاضر که با هدف مستندسازی اندکی از انبوه علم و دانش آن استاد فرزانه و فقید فراهم آمده، برگرفته از مطالب کلاسی و جزوه های آموزشی این استاد فقید و دست نوشته های دانشجویان ایشان در طی سنوات تدریس درس برنامه ریزی توسعه در دانشگاههای مختلف می باشد.لازم به ذکر است در تنظیم مطالب این مجموعه سعی شده است نهایت امانتداری رعایتشود به همین دلیل برخی مطالب نگاشته شده دارای اسلوب محاوره ای استاد در کلاس درس می باشد و چنانچه در نقل مطالب خطائی وجود داشته باشد مسئولیت به عهده تنظیم کنندگان می باشد که پیشاپیش ضمن اعتذار، از دانش آموخته های استاد برای اصلاح آن استمداد می طلبیم.

بخش اول: مقدمات، مفاهیم و سوابق

فصل ( 1) مفهوم برنامه ریزی

فصل ( 2) انواع برنامه ریزی

فصل ( 3) تاریخچه برنامه ریزی توسعه

 

بخش دوم: برنامه ریزی در عمل

فصل ( 4) تعیین نوع مناسب برنامه

فصل ( 5) تدوین نظام برنامه ریزی

فصل ( 6) تعیین اهداف کیفی

فصل ( 7) تهیه تصویر کلان (یا برنامه کلان)

فصل ( 8) برنامه ریزی بخشی

فصل ( 9) برنامه ریزی طرح

فصل ( 10 ) برنامه ریزی آمایش

 

 

 

 

 

 

 

1 - مفهوم برنامه ریزی

 

 

مقدمه :

 

صاحب نظران توسعه بر این نکته که، برنامه ریزی ضرورت قطعی توسعه اقتصادی در  دنیای معاصر است، اتفاق نظر دارند. به عقیده آنها توسعه:

  -1 فرآیند گذر تاریخی است.

-2   این فرآیند برای تحقق در شرایط عادی نیازمند زمانهای طولانی است.

-3  برای کشورهائی که با تأخیر وارد فرآیند تاریخی مورد بحث شده اند، زمان زیاد و طولانی در اختیار نیست.

 -4 شناخته های علمی مباحث توسعه بنا به ماهیت شناختهای علمی امکان کوتاه کردن زمان فرآیند گذر را فراهم می کند.

-5  توسعه، ضرورت حل مشکلات اقتصادی و اجتماعی است، بعبارتی شرط لازم برای بقاء و تکامل جامعه است.

با توجه به این مطالب باید گفت که: برنامه ریزی ضرورت قطعی توسعه اقتصادی در دنیای معاصر است یعنی تحقق امری تاریخی که 800 سال زمان می برد را می خواهیم با برنامه ریزی به 100 سال تقلیل دهیم.

 

 

 

این نکته که برنامه ریزی ناشی از نارسائی نظام بازار است، درست است ولی این مفهوم خیلی ناقص بوده و باید موارد بالا را نیز در نظر گرفت . در توسعه افزایش کارآئی مدنظر نبوده، بلکه گذر تاریخی مطرح است و متعاقب این گذر، افزایش کارآئی و تولید اتقاق می افتد. یکی از قانونمندیها اصلی اینست که هرگاه مبانی تولید مدرن شود، الزاماً کارآئی تولید نیز افزایش می یابد. پس باید دنبال یک حرکت استراتژیک اصلی و بلند مدت باشیم. با این تعاریف، ضرورت برنامه ریزی صرفاً بخاطر کارآئی یا عدم کارآئی نظام بازار نیست.

لازمه جلوگیری از یک فرآیند طبیعی، دخالت و برنامه ریزی در آن فرآیند خواهد بود. هرگاه بشر به دنبال این است که یک حادثه طبیعی را کند یا تند کند، باید دخالت نماید و دخالت مؤثر همراه با برنامه ریزی است.

اقتصاد نیز از این قاعده مستثنی نیست. توسعه یک فرایند تاریخی است، بنابراین، کشورهائی که با تاخیر به دنبال توسعه بوده اند زمان کافی در اختیار ندارند و باید با دخالت برنامه ریزی شده ( برنامه ریزی توسعه (این فرآیند را تسریع بخشند. پس برنامه ریزی ضرورت توسعه اقتصادی است.

فعالیتهای توسعه ای، فعالیتهای نمایان در زمانهای کوتاه نیست بلکه فعالیتهای کوچک در زمانهای طولانی است یعنی آیا با ساختن 50 مجتمع بزرگ، توسعه می یابیم؟ نگاه تئوریک فرآیند گذر به تاریخ ایران، خیلی از فرضیات و نگرش ها را عوض خواهد کرد. مثلاً چرا اروپا وارد گذر شد و ایران نشد؟ یکی از دلایل مورخین این است که یکسری مسائل مانند ثبات در شرق وجود نداشته است. ولی این نظریه ناقص است. ما شرقی ها در گذر قبلی دچار یک مشکل شدیم یعنی اینکه شیوه حکومت از دوره قبل مانده و حکومت قبیله ای تا همین اواخر بود. دوره شبانی و قبیله ای که حتی یک دوره قبل از دوره کشاورزی است. دوره قبلی ضروریات شهرنشینی و روستا را درک نمی کند. چون حکومت دوره عشایری باقی ماند

 

ولی جامعه در دوره خودش مدرن شد ( ایجاد شهر و روستا) هیچگاه مانند اروپا ثبات ایجاد نشد. اما اروپائیها حکومتی با بافت کشاورزی مختص به خود به وجود آوردند، پس دوره مختص این وضعیت نیز به وجود آمد در نتیجه این امر ثبات در اروپا برقرار شد مالا توانست طی 800 سال قبل وارد گذر شود و به توسعه برسد

.

برنامه ریزی چیست؟

 

در کلیت، برنامه ریزی به رفتار انسان برمی گردد. رفتارهای انسانی را می توان به صورت ذیل طبقه بندی نمود:

 1- رفتار انعکاسی:  رفتاری که بدون دخالت مستقیم اراده ما صورت می گیرد که گاهی به آن رفتار شرطی هم می گویند.

 2- رفتار تحمیلی:  رفتاری است که ناشی از بیولوژی بدن می باشد و شرطی نیست (اگر اختیار داشتیم شاید عمل نمی کردیم )

 3- رفتار ناآگاهانه:  رفتاری نه انعکاسی و نه تحمیلی است یعنی رفتار ارادی است ولی متکی بر شناخت نیست . یعنی شناخت کافی به رفتارهای جایگزین آن نداریم.

 4-  رفتار ارادی: رفتاری همراه با آگاهی، شناخت و هدفمند است.

برنامه ریزی مربوط به رفتار انسانی است و از چهار گروه رفتاری، برنامه ریزی بر  مبنای رفتار ارادی شکل می گیرد. به سخنی دیگر برنامه ریزی متکی بر سه پایه ذیل است:

 

1- اراده

 2- آگاهی و شناخت

 3- هدف

 

 

 

پس رفتار برنامه ریزی شده متکی بر آگاهی و شناخت و اراده به هدفی می انجامد. و به عبارتی بهتر رفتار برنامه ریزی شده به اعمال برنامه ریزی شده منتهی می شود.

هرگاه هدف از این رفتار و اعمال برنامه ریزی شده یک هدف اقتصادی باشد، آن را برنامه ریزی اقتصادی گویند. به طور کلی اهداف اقتصادی به دو دسته تقسیم می شوند:

1-  اهداف میکرو ( خرد)

 2- اهداف ماکرو ) کلان)

اگر هدف به شخص حقیقی یا حقوقی برگردد، این هدفی میکرو می باشد و اگر مصرف کننده با اراده، آگاهی و شناخت، هدف خاصی را دنبال کند، یک برنامه ریزی مصرفی است . در برنامه ریزی در سطح ماکرو، متغیرهای کلان مانند تولید، اشتغال و ... مطرح است و چون دولت اراده جامعه را نمایان می کند، عامل برنامه ریزی دولت است. حال می توان گفت که در این نوشتار منظور از برنامه ریزی اقتصادی منظور برنامه ریزی ماکرو ) کلان(  است.

پس اولین اصل مهم برنامه ریزی اقتصادی جامعه این است که فعالیت برنامه ریزی یک فعالیت سیاسی  تخصصی ) سیاسی اقتصادی ( است. یعنی برنامه صرفاً یک سند تخصصی است و اجباراً باید دولتی باشد. یعنی با عزم و اراده دولت مبنی بر انجام آن همراه باشد،در غیر این صورت فقط با یک برنامه تحقیقی مواجه هستیم. اگر اراده جامعه یعنی دولت دنبال برنامه نباشد، برنامه یک تحقیق صرف خواهد بود. به سخنی دیگر افراد نمی توانند برنامه بنویسند بلکه افراد می توانند تحقیق کنند و برنامه متکی به اراده جامعه است که تلقی خود را در دولت نشان می دهد. پس برنامه فعالیت سیاسی- تخصصی است.

 

 

 

 

2-  انواع برنامه ریزی

 

برنامه اقتصادی انواع مختلف دارد. در مهمترین تقسیم بندی برنامه اقتصادی را به دو نوع برنامه ریزی ذیل تقسیم می کنند:

 

1-(Anti- Cyclical)  برنامه ریزی ضد دوره ای

2- (Development) برنامه ریزی توسعه ای

 

این دو گروه از برنامه ها ماهیتاً با هم متفاوتند. هدف برنامه ریزی ضد دور های، محدود کردن یکسری از نوساناتی در سطح جامعه است. هر اقتصاد، روندی بلند مدت و روندی کوتاه مدت دارد. برنامه ریزی ضد دوره ای با هدف محدود کردن این نوسانات انجام گرفته و تغییر در ساختارها مد نظر نیست. این نوع برنامه ریزی مربوط به کشورهای صنعتی شده است ) نگهداشت ثبات اقتصادی( .

در اقتصادهای صنعتی شده دولت بدنبال محدود کردن نوسانات ) کار و بحث بر دو متغیر مهم اشتغال و تورم(  است که این دو متغیر اساسی دوران رکود و تورم اقتصاد را نشان می دهند. البته از ابزار دیگر هم استفاده می شود ولی شاخصهای مهم اشتغال و تورم هستند . تأکید بر این نکته که این نوع برنامه ریزی با ساختارها کاری ندارد و جامعه ساختار خود را در همه زمینه ها درست یا غلط پذیرفته است و دولت هم به عنوان نماینده جامعه دنبال تغییر این ساختار نیست، یک نکته کلیدی خواهد بود.

 

 

 

 

 

 

برنامه ریزی نوع دوم برنامه ریزی توسعه است که دقیقاً بدنبال نوسازی و تغییر ساختار است .به عبارتی دیگر برنامه ریزی به دنبال تسهیل و تسریع فرآیند دوره گذر است. با این ایده که جامعه باید به دوره خاص دیگری وارد شود، حرکت می کنیم. ساختار آموزشی ، پژوهشی، مصرف، جمعیت ، فرهنگی و ... همه باید تغییر کند و تاکید اساسی روی تغییر ساختارهای اقتصادی اجتماعی است. این نوع برنامه ریزی مربوط به کشورهای در حال گذار است.

برنامه ریزی توسعه با توجه به نگرشها و مکاتبی که وجود دارد دارای انواع خاصی است؛ یکی از این مکاتب، مکتب کمونیستی است که با دیدگاه خاصی مسائل توسعه را می بیند. در این دیدگاه بحث توسعه به معنی الزام تاریخی دیده می شود ) البته الزام تاریخی نه از دید ما ). در تئوری کمونیستی فارغ از اینکه برنامه ریزی ضرورت است یا خیر و مایلیم یا نه، اصلی از توسعه اتفاق می افتد.  ولی قبلاً گفته شد که این ضرورت است ولی لزوماً اتفاق نمی افتد.

 

در تئوری محض کمونیستی جهان دو دوره بزرگ دارد:

 1- دوره ما قبل انسانی تاریخ

2-  دوره انسانی تاریخ

تا وقتی انسان در قید و بند طبقات اقتصادی و اجتماعی است، نمی تواند وجود واقعی خود را نشان دهد. این انسان مسخ شده و از خود بیگانه است. در این مقطع، انسان از دوره های کمون اولیه به برده داری سپس به فئودالیسم و سرمایه داری می رسد. به عبارتی دیگر یکسری نیروهائی در جامعه وجود دارد که مرحله به مرحله منتقل می شود و سرمایه داری هم نیروهائی دارد که جامعه را به سوسیالیست و ... تبدیل می کند. این چهار دوره مربوط به دوره ماقبل انسانی است. در جامعه سوسیالیستی انسان دیگر از خود بیگانه نیست و روابط طبقاتی از بین می روند. در این مرحله دوره انسانی تاریخ شروع می شود و چون ذات انسانی خودش را بازیافته، شرارت، دزدی و ... وجود ندارد. در تئوری کمونیستی  انسان جوهره وجودی پاکی داشته و ریشه انجام کارهای بد در وجود طبقات اجتماعی و قید و بندهای آن است. اینجا الزام به معنی جبر تاریخی است.  کمونیست ها معتقدند که سرمایه داری به سوسیالیست تبدیل می شود، و هدف از برنامه ریزی تسریع این فرآیند است.

منظور از برنامه ریزی در اینجا برنامه ریزی کمونیستی خواهد بود. هدف برنامه ریزی کمونیستی در تئوری، تبدیل جامعه سرمایه داری به جامعه کمونیستی است.

در عمل، مشکل این نوع برنامه ریزی عدم تطبیق واقعیت با تئوری بود. یعنی در جامعه سرمایه داری محض که پیشرفت خود را انجام داده، برای تسریع وقوع انقلاب باید برنامه ریزی شود. این انقلاب، جامعه صد در صد سرمایه داری را به جامعه سوسیالیستی بدل می کند. از دیدگاه صرف تئوریک، در جامعه سوسیالیستی، روابط مالکیت و مالکیت خصوصی ابزار تولید از بین می رود و انسانها با یک کار فرهنگی خودشان را باز می یابند.

نکته جالب توجه این که در سال 1917 علی رغم وجود جامعه سرمایه داری 120 ساله انگلیس، انقلاب در روسیه رخ داد. این انقلاب به نوبه خود بحث های زیادی در زمینه سرمایه داری بودن یا نبودن روسیه بوجود آورد. در اصل، برنامه ریزی کمونیستی به دلیل آنکه دولت از میان می رود، بعد از دو، سه سال باید تمام شود. درعمل، برنامه ریزی کمونیستی به ابزاری برای استفاده از انقلاب و صنعتی کردن مبانی تولیدی جامعه تبدیل شد و عملاً روند صنعتی شدن جامعه و سپس انقلاب در روسیه معکوس شد و برنامه ریزی نیز به تبع این روند به برنامه ریزی صنعتی کردن جامعه تغییر هدف داد. به عبارتی دیگر برنامه ریزی به جای بعد اقتصادی، بعد سیاسی به خود گرفت.

صنعتی کردن جامعه به مفهوم بخش صنعت گرفته شد یعنی به جای اینکه صنعتی کردن را مترادف با مدرن کردن جامعه بدانند، عملاً در روسیه صنعتی کردن باعث تسریع در گسترش بخش صنعت گردید. و حداکثر کردن مازاد و سرمایه گذاری آن در بخش صنعت محور مباحث شد.

این نوع برنامه ریزی براساس مکتب فکری مختص به خود، یک برنامه ریزی اجباری و جامع است. به سخنی دیگر همه فعالان اجتماعی قانوناً مجبورند آن را رعایت کنند و این برنامه ریزی شامل همه بخشهای اقتصای جامعه می شود )جامع( پس برنامه ریزی توسعه ای  کمونیستی ضرورتاً اجباری و جامع است.

 

مکتب دیگر توسعه ای، مکتب اقتصاد آزاد است . در این مکتب توسعه ) نظام بازار ( جدایی از این مسئله که زمان وجود دارد یا نه، بازار تصمیم گرفته و این وظیفه را به جای می آورد و دولت نباید دخالت کند. این نوع برنامه ریزی به برنامه ریزی ارشادی روی می آورد یعنی حداکثر وظیفه دولت، بررسی اقتصاد و تعیین نوع اتفاق و تشویق جامعه برای حدوث این اتفاق است. مثلاً کسانی که می خواهند مدرسه بسازند، دولت با دادن زمین مجانی، دادن معافیت مالیاتی و ارائه وام بانکی این مسئله را تضمین می کند. به عبارتی دیگر مکانیسم بازار، توسعه را صورت می دهد و وظیفه دولت فقط تشویق جامعه بوده و آزادی اقتصادی باعث جابجایی ساختارها شده و حرکت به سمت توسعه را ممکن می سازد. باید اضافه کرد که برنامه ریزی ارشادی می تواند جامع یا محدود باشد.

 

سومین برنامه ریزی توسعه، متکی بر مکاتب فکری توسعه مختلط پایه ریزی شده است. نگرشهای این مکتب حد وسط نظام کمونیستی و بازار آزاد است و طبیعتاً برنامه ریزی این طبقه نیز مختلط خواهد بود.

انواع برنامه ریزی:

 

 -1 ضد دوره ای  برای کشورهای صنعتی (Anti- cyclicd)

 -2 برنامه ریزی توسعه ای برای کشورهای در حال گذار (Development)

 

 

 

-                   مکتب کمونیستی  برنامه ریزی اجباری  برنامه ریزی جامع

-                   مکتب اقتصاد آزاد  برنامه ریزی ارشادی  شاید جامع شاید غیر جامع

-                   مکتب مختلط  برنامه ریزی مختلط

رفتار انسانی:

 -1 رفتار انعکاسی یا شرطی

 -2 رفتار تحمیلی

 -3 رفتار ارادی که متکی بر شناخت نیست )هدفمند نیست(

 -4 رفتار ارادی همراه با آگاهی و شناخت هدفمند

مدت زمان:  برنامه ریزی بر اساس موارد متفاوتی قابل تقسیم است. برای مثال؛ برنامه ریزی از نظر زمانی به 3 قسمت:

 

 -1 برنامه کوتاه مدت

 -2 برنامه میان مدت

 -3 برنامه بلند مدت

 

تقسیم می شود. برنامه های بلند مدت معمولاً بیش از ده سال و طراحی و اجمالی هستند.

برنامه های میان مدت معمولاً سه تا هشت ساله هستند. هم اجرائی، طراحی و هم اجمالی و تفضیلی هستند. برنامه کوتاه مدت الزاماً باید اجرائی بوده و مشخص کند که اکنون چه کار می خواهیم بکنیم. مثلا طرح پخش بذر اصلاح شده چون باید اجرائی باشد پس تفضیلی هم می باشد. که مشتمل بر بودجه و غیر بودجه است. معمولاًُ بودجه، بخشی از برنامه یک ساله است، بودجه مربوط به آن قسمت برنامه است که در دست دولت اجرا می شود. پس بودجه فقط بخش دولتی برنامه را در برمی گیرد و دو بخش برنامه، پیش بینی وضعیت غیردولتی هستند.

 

برنامه کوتاه مدت از لحاظ روش هم ویژگی های خاصی دارد. مهمترین ویژگی آن این است که تغییرات عمده و اساسی در کوتاه مدت به سادگی اتفاق نمی افتد بنابراین، تا حد زیادی مجبور به پذیرش کارکرد متغیرهای درونی مدل هستیم. در کوتاه مدت سیاست گذاری به سادگی مقدور نیست و تغییرات وسیع صورت نمی گیرد. پس، از لحاظ روش، مدلهائی بکار گرفته می شوند که مدلهای بزرگ با متغیرهای درونی فراوان ومتکی به فعالیتهای سنجی باشد. استفاده از اقتصاد سنجی به علت مد نظر بودن روندهای گذشته، سودمند است. در اقتصاد سنجی، اکثر متخصصین چیزی بیش از سه سال پی شبینی را انتظار ندارند. اگر به این نکته توجه نشود امکان رخ دادن اشتباهات عظیمی وجود خواهد داشت.  یعنی هنگام بررسی، معمولاً از صفر شروع می کنند که امر اشتباهی است. اشتباه در پیش بینی، منابع بسیاری را در برنامه های اجرایی به هدر خواهد داد. مثلاًً تعهدات باقیمانده طرحهای عمرانی یک دوره وقتی وارد دوره بعدی می شود شاید  90 % منابع را مصرف کند، پس برای برنامه دوره بعد عملاً فقط 10 % امکانات، موجود خواهد بود.

 

چون بخش عمده برنامه، تعهدات دولت است و دولت نیز اکثر امکاناتش را روی طرحهای نیمه تمام قبلی صرف کرده، عملاً برنامه با مشکل جدی روبرو خواهد شد. به عبارتی دیگر در برنامه ریزی کوتاه مدت نمی توان طوری عمل کرد که گویی منابع از صفر شروع می شوند. برنامه بلند مدت در مقابل برنامه کوتاه مدت بوده و دقیقاً عکس آن. در این برنامه هر تغییری را که مایل باشیم قادریم اعمال کنیم، یعنی تعداد متغیرهائی مقید برای مدل محدود است. هدف در برنامه بلند مدت تغییر ساختارها است. در صورت تغییر ساختارها، تمام متغیرها و پارامترها نیز تغییر خواهند کرد. پس باید در بلند مدت با احتیاط با روشهای اقتصادسنجی برخورد شود. چون پارامترها بیش از اینکه تحت تاثیر روند گذشته باشند، تحت تاثیر چشم اندازهای آینده هستند. به عبارتی دیگر، کارکرد اقتصادسنجی محدود  می شود. در بلند مدت جهت های حرکت بسیار مهمند. مثلاً در برنامه ریزی برای تهران باید جذابیت های آن را کم کرد که در کوتاه مدت امکا ن پذیر نیست ولی در بلند مدت این کار امکان پذیر است. روشهای کار، اصولاً الگوهای حسابداری و یک سری نسبتها خواهند بود.

در برنامه های بلند مدت چشم انداز تعیین شده، متغیرها محدود و الگوی ما حسابداری است. برنامه میان مدت تلفیقی از دو نوع قبلی است، یعنی در جاهائی کارهای اجرائی انجام می دهیم و در قسمتهائی تغییرات و تحولات را دنبال می کنیم. از لحاظ روشها هم از الگوهای حسابداری و اقتصاد سنجی استفاده می شود. الگو یکسری متغیرهای کلان و یکسری متغیرهای جزئی و تفضیلی دارد. برنامه توسعه ای می توان داشت که هر سه نوع زمانی را داشته و یا ترکیبی از آنها باشد. تقسیم بندی دیگر بر اساس قابلیت اجرای برنامه ها است که

 

از جهتی سه نوع و از جهت دیگر چهار نوع برنامه خواهند بود:

 -1 برنامه ارشادی

-2   برنامه اجباری

 -3 برنامه مختلط

 -4 برنامه اخباری

در برنامه اخباری دولت به عنوان مسئول جامعه فقط اطلاع در اختیار عاملان اقتصادی قرار می دهد و هیچ فعالیتی غیر از اطلاع رسانی انجام نم یدهد و هیچگونه دخالت اجرائی یا ارشادی انجام نمی دهد. دولت صرفاًً وارد کارهای مطالعاتی و تحقیقاتی می شود و نتیجه را در اختیار عوامل اقتصادی قرار می دهد. البته دولت بخشهای کلیدی را مطالعه می کند. این را گاهی برنامه ریزی می دانند و گاهی نمی دانند ولی عملاً درسطح جهانی وجود ندارد.

برنامه ریزی نوع دوم، ارشادی است. دولت مطالعات را انجام داده و الگوی مناسبی برای تخصیص منابع بدست می آورد برای اجرای الگو دولت از اجبار استفاده نکرده ولی از وسائل تشویقی و اهرم هائی که دارد (پولی ، مالی ( کمک می گیرد.  دولت با ایجاد زمینه ها علاوه بر اطلاع دادن، عمال اقتصادی را در جهت های مورد نظر هدایت می کند.

در برنامه ریزی اجباری، الگوی تعیین شده تخصیص منابع، به قانون بدل شده و مردم مثل بقیه قوانین مجبورند اجرا کنند وگر نه مجازات می شوند.و برنامه ریزی مختلط دولت ترکیبی از سه نوع قبلی را بکار می گیرد.

با این تفاصیل باید گفت که می توان برنامه ریزی ارشادی یا اجباری یا مختلط میان مدت، بلند مدت یا کوتاه مدت داشته باشیم و اینها توسعه ای یا ضد دورانی باشند.

طبقه بندی دیگر بر اساس حوزه شمول جغرافیائی برنامه است که می تواند:

 

 1- محلی

 2- منطقه ای

 3- ملی

 4- بین المللی

 

باشد. برنامه محلی بخش کوچکی از کشوری را در نظر می گیرد که بدلیلی از دلایل دارای

همگنی های خاصی است: مثلاً حوزه های آبریز داخلی. برنامه ریزی منطقه ای تعدادی از

محلها را در نظر می گیرد. همگنی جنبه های دیگری پیدا کرده و مسائل سیاسی مد نظر

خواهد بود. در برنامه ریزی بین المللی کشورهائی با هم برنامه ریزی کنند.

 

تقسیم بندی دیگری می توان بر اساس سطوح برنامه ارایه داد که شامل:

 

 1-  برنامه کلان

 2- برنامه بخشی

 3- برنامه طرح ها

 

 

 

 

 

برنامه کلان به متغیرهای کلان جامعه مثل کل تولید و اشتغال و کل مصرف و کل سرمایه گذاری می پردازد. و برنامه ریزی بخشی، بخش خاص و متغیرهای آن را بررسی می کند. در برنامه ریزی طرحها، مشخصاً به جزئی از اجزاء متعدد یک بخش پرداخته می شود.

برنامه ها می توانند هر سه بخش را شامل شده و یا یک سطح داشته باشند. حتی می توانند با سایر ترکیبات و تعریفهای دیگر برنامه نیز ترکیب شوند.

تقسیم بندی بر اساس جامعیت برنامه، طبقه بندی دیگری است که شامل موارد ذیل است:

1-  برنامه جامع

2-  برنامه محدود

برنامه جامع کلیه فعالیتهای اقتصادی و کلیه عاملان اقتصادی را در برمی گیرد و از یک طرف شامل عاملان دولتی و غیردولتی است و از طرفی دیگر مشتمل بر تمام بخشها است.

برنامه ریزی محدود برخلاف برنامه جامع، از نظرگاه فعالان یا از نظرگاه فعالیتهای اقتصادی یا از هر دو به بخش و یا چند بخش محدود می پردازد. مثلاً ممکن است که صرفاً بخشهای حمل و نقل و بهداشت مد نظر بوده و به بخشی از فعالان مثلاً دولت پرداخته شود. به عبارتی با سایرین کاری ندارد و یا ممکن است تلفیقی از اینها باشد.

درجه مشارکت پایه دیگری برای تقسیم بندی برنامه ریزی می باشد:

 1- برنامه مشارکتی

2-  برنامه صرفاً تهیه شده توسط دولت باشد.

دقت در مفهوم مشارکت، اساسی است .مشارکت به معنای تعداد زیاد افراد درگیر برنامه نمی باشد، زیرا دولت هم می تواند برنامه ای بریزد که افراد زیادی در آن درگیر باشند. بلکه تفاوت به اینکه عل یالاصول یک جامعه، دولت را صاحب اقتدار کامل در همه امور بداند یا اینکه حدود و حدی برای اقتدار دولت قائل باشد برمی گردد.

 

جوامع با اقتدار کامل دولت می تواند دیکتاتوری و یا حتی انتخابی باشند. هرگاه دولت اقتدار کامل نداشته باشد یعنی مردم برخی از اختیارات را به نمایندگان و دولت منتقل می کنند و برخی را منتقل نمی کنند. به سخنی دیگر باعث عدم تمرکز سیاسی می شوند و امور جامعه به امور شخصی، امور محلی، امور منطقه ای و امور ملی محول می شود. امور شخصی اموری است که قانون اساسی یا قانون حقوق بشر آن را تعیین می کند و مجلس هم حق از بین بردن این حقوق را ندارد. امور محلی برای سازمانهای محلی درست شده:  مثلاً شهرداری، که مردم اختیاراتی همچون تعیین شهردار دارند و مجلس منطقه ای حق دخالت ندارد. یکسری مسائل ملی است مثل دادگستری و ...

 

 

در صورتی که دولت، اقتدار کامل داشته باشد تمام امور شخصی و محلی و منطق های و ملی را در دست داشته و برنامه ریزی این دولت غیر مشارکتی خواهد بود. و اگر دولت اقتدار کامل نداشته باشد، نهادهای مربوط به امور شخصی، محلی، منطقه ای و ملی وجود دارد و دولت با توجه به مشارکت اینها برنامه ریزی می کند. در اینجا تمرکز و عدم تمرکز، سیاه و سفید دیدن نیست بلکه دیدن طی فها است. مثلا در فرانسه، دولت برنامه ریزی را با مشارکت کنفدراسیون بخشهای صنایع سنگین که در آن مدیران دولتی و غیردولتی مشارکت دارند انجام می دهد. انواع مختلفی از برنامه ریزی با کارکردها و محورهای متفاوت و فراوان وجود دارد، تعیین نوع برنامه ریزی در کشور یکی از کار های بسیار اساسی خواهد بود. یعنی تعیین نوع برنامه مناسب یا مورد نظر در یک کشور بر اساس هدف و معیارهای ذکر شده بسیار مهم است.

 

 

 

 

 

3-   تاریخچه برنامه ریزی توسعه

این نوشتار سعی در بررسی برنامه ریزی توسعه اقتصادی دارد، برای این منظور، ابتدا تاریخچه ای از برنامه ریزی ارائه می شود. از دید برنامه ریزی توسعه برنامه ریزی ها حول و حوش جنگ جهانی دوم شروع شدند  )به مفهوم امروزی برنامه ریزی، یعنی برنامه ریزی جهت تحول در زمان کوتاه(  به عبارتی عمر برنامه هایی که با هدف دخالت در الگوی تخصیص منابع جامعه جهت تسریع و کوتاه کردن زمان رسیدن به توسعه طراحی شد به بیش از 50 یا 60  سال نمی رسد. تحولات اساسی برنامه ریزی بعد از جنگ جهانی دوم بوده و در این مدت کوتاه، این برنامه ریزی از چند مرحله گذشته است:

 

1- مرحله اول، مرحله برنامه ریزی متکی بر پروژه های منفک می باشد

.(Project by project planning) مثلاً برنامه مشتمل بر دو پروژه نیروگاه، چهار سد،  یک بندر ، دو قطعه راه و... است. و حجم این پروژه ها براساس منابعی مثل اعتبار در دسترس، نیروی انسانی در اختیار دولت و ... تعیین می شد. طبیعی است در شروع حرکت برنامه ریزی توسعه به علت نبود آمار و اطلاعات در کشورهای در حال گذار کاری غیر از این نمی توانست انجام گیرد ) در ابتدای سالهای دوم دهه 1940 میلادی، اطلاعات و آمار در دسترس نبوده است(  در صورت نبود آمار و اطلاعات کافی، برنامه ریزی وسیع طرحها ممکن نیست. در کنار این نکته، کشورهای در حال گذار محدودیتهای تخصصی وسیعی چه در تهیه و چه در اجرای برنامه داشتند. پس حجم برنامه هم محدود بوده است. ساختار کاملاً سنتی دولت و اقتصاد و روشن بودن نیازها از دیگر دلایل شکل گیری این نوع برنامه ریزی بوده اند.

 

 

 

 

به عبارتی در تمام جوامع سنتی نیاز به تحول اقتصاد بسیار روشن بوده است. زیاد بودن پروژه، محدودیتهای منابع مالی، اطلاعاتی و تخصصی بسیار محسوس بوده است. روش این برنامه به گونه ای بوده که یک کشور خارجی بنا به دلایل خودش یکسری پروژه در کشور در حال گذر را اجرا می کرده است و برنامه اول و دوم ایران (34-1327 و 48-1335) از این نوع هستند.

 

2-  مرحله دوم، برنامه ریزی تلفیق شده سرمایه گذاری بخش عمومی(Integrated public investment) است.  تفاوت این شیوه با مرحله قبلی در آن است که پروژه ها را با هم می سنجیم وسعی می کنیم نوعی هماهنگی بین پروژه ها ایجاد کنیم. اساس و محور در این شیوه برنامه ریزی نیز همان اجرای پروژه هاست. روش اینطور بوده که یک سازمان مرکزی برنامه ریزی تشکیل شده و به سازمانهای مختلف رهنمود می داده است. یعنی با بخشنامه به آنها می گفته در پنج سال چه کارهائی می خواهید بکنید و بدین ترتیب تعدادی پروژه در دستگاه مرکزی برنامه ریزی جمع می شد که تعداد آنها چندین برابر امکانات مالی، تخصصی، سازمانی و ... بوده است. سازمان برنامه ریزی مرکزی با توجه به ارتباط پروژه ها با همدیگر تلفیقی از پروژه ها که هماهنگ بوده اند را انتخاب می کرده است. این پروژه ها در بخش عمومی با هم هماهنگ بودند مثلاً برنامه ریزی دوم ایران در این نوع برنامه ریزی می گنجد. با گذشت زمان و فراهم شدن امکانات بیشتر، گرایش به جامعیت بیشتر باعث ورود به سومین مرحله برنامه ریزی شد.

 3- مرحله سوم  ، برنامه ریزی جامع :(Comperhansive Planning) با شکل گیری، یکسری اطلاعات،تجارب، تخصصها ساختار سنتی دچار تحول شده  با افزایش پیچیدگی ها وارد برنامه ریزی جامع می شویم

 

 

 

.

 یعنی برنامه کلان دیده شده و مدلها فرق می کند. مصرف و سرمایه گذاریهای ثابت نبوده و کل منابع جامعه مورد توجه قرار می گیرد.

این مرحله از برنامه ریزی در اکثر کشورهای در حال توسعه با شکست مواجه شده است. در برنامه ریزی جامع از دید نظری امکان بررسی تعادل کل جامعه در همه بخشها وجود دارد. از دید نظری این برنامه ریزی بر نوع اول و دوم ارجح است ولی در عمل دچار مشکلات فراوانی شد. این برنامه ریزی اولاً؛ نیاز به اطلاعات جامع، تفصیلی، بهنگام و قابل اتکا دارد. وجود اطلاعات جامع، تفصیلی و بهنگام فقط در مورد کشورهای توسعه یافته امکان پذیر است. یعنی کشوری که اطلاعاتش جامع، تفضیلی و بهنگام قابل اتکا باشد، توسعه یافته نیز خواهد بود که در این صورت برنامه ریزی توسعه مورد نظر نمی باشد. پس برنامه ریزی جامع دچار تناقض شد.

 

برنامه ریزی جامع علاوه بر نیاز به اطلاعات جامع تفضیلی، بهنگام و قابل اتکا، نیاز به نیروی انسانی وسیع، بافت فرهنگی منسجم، تجارب سازماندهی مؤثر و شرایط ثبات سنجی دارد. هیچ کدام از این شرایط در کشورهای در حال توسعه برقرار نیست. از طرفی دیگر تهیه یک برنامه ریزی جامع توسعه خوب احتیاج به سالها وقت دارد و طبیعی است در این حالت برنامه ریزی مفهومی ندارد. عملاً تهیه برنامه جامع به علت محدودیتهای فوق الذکر زمان کوتاهی در اختیار برنامه ریزی می گذارد که این مسئله به نوبه خود باعث کمبودها و مشکلاتی می شود که عبارتند از:

 

 - دقت برنامه شدیداً کم می شود. یعنی به دلیل ناقص بودن اطلاعات کامل و در اختیار    داشتن زمان کوتاه، بی دقتی وسیعی رخ می دهد.

 

 

 

-  معمولاً مقامات سیاسی که علاقمند به برنامه هستند توجهشان بیشتر به متغیرهای کلان است، پس گرایش به طرف برنامه کلان دارند. برنامه کلان بنابه طبیعتش دچار بی دقتی است. برنامه با رفت و برگشتها اصلاح می شود و چون زمان کم است و گرایش به طرف برنامه کلان است، برنامه ای ماهیتاً با دقت و وضوح بسیار کم تدوین می شود. به عبارتی، برنامه به جای قابلیت اجرائی، به بیان خواستهای سیاسی بدل می شود. به همین دلیل برنامه ریزی با شکست روبرومی شود.

در این صورتتبدیلبرنامهریزیجامعبهسندهایسیاسی،تبلیغیامریطبیعیبودهو عملاًدراجراباشکستمواجهمیشود. بعد از برنامه چهارم ایران که روش برنامه ریزی جامع در پیش گرفته شد. برنامه ها عملاً اجرا نشدند. برنامه اول، دوم و سوم جمهوری اسلامی نیز با این روش تدوین شده اند. با شکست در این شیوه برنامه ریزی و طرح در محافل تخصصی مرحله چهارم برنامه ریزی توسعه مطرح شد.

 

4-  مرحله چهارم  ، برنامه ریزی هسته های کلیدی (Core planning) ، در ابتدا حرکت به سمت برنامه های تفضیلی جامعتر بود. در سه مرحله اول، دوم و سوم در عمل حرکت از برنامه های متکی بر پروژه به برنامه های تصویرسازی های کلان یا بخشی بوده است.و مآلا برنامه ها به تدریج در عمل غیر اجرائی و ناموفق شدند. برنامه های مرحله اول و دوم امکان اجرائی بالائی داشته در حالی که برنامه جامع هر چند پیچیده تر است ولی موانع اجرائی زیادی داشت. اساساً برنامه ریزی جامع در عمل در همه کشورها با شکست مواجه شده است. نکته مهم اینکه از دید اجرائی وجود پروژه های مشخص ضرورت وجود یک برنامه عملی است.

مرحله چهارم در عکس العمل سه مرحله بالا مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. در ابتدا کشورهای در حال گذار از کارهای کوچک شروع کرده و به کارهای بزرگ غیر قابل اجرا رسیده بودند

 

 

. این کشورها یا باید برنامه ریزی را رها می کردند و یا به برنامه های کوچک برمی گشتند، که هر دو غیر عملی بود. پس، بتدریج به برنامه ای روی آوردند که از لحاظ اهداف استراتژی جامع هستند ولی از لحاظ برنامه ها محدود به قسمتها یا بخشها یا تنگناهای اصلی هستند. فرضاً ما دنبال تصویر عمومی اقتصاد هستیم. جامع فکر می کنیم و سعی می کنیم سیاستهای کلی در طول برنامه برای آنکه به ما جهت بدهد، جامع باشند. مثلاً می خواهیم سیاست حداکثر سازی مازاد را داشته باشیم تا در طول برنامه به ما جهت دهد.

 

براساس اهداف استراتژی جامع ما ممکن است تصویرسازی هم داشته باشیم ) که شاید تصویر کلان باشد ( ولی این بخش استراتژیک را به کل اقتصاد و اجرای آن تبدیل نمی کنیم.اصل برنامه، اهداف و استراتژیها و تصویرسازیهای آن است. در برنامه ریزی هسته های کلیدی روی اهداف جامع به عنوان راهنما کار می شود نه اصل و اساس برنامه. اصل برنامه عبارتست از پروژه های مشخص که برای حل و فصل تنگناهای ویژه طراحی شده اند. مثلاً متخصصین بخش آموزش را جمع کرده و مشکلات اصلی این بخش را مشخص می کنیم. در کشورهای در حال گذر تعادلها بهم خورده و مشکلات گسترد های وجود دارند، ولی ما به جای حل همه مشکلات در برنامه ریزی، با استفاده از افراد متخصص هر بخش دو یا سه مشکل عمده و خط دهنده هر بخش را مشخص کرده و برای آنها پروژه هایی مشخص می کنیم این پروژه ها core  یا هسته های برنامه می شوند. برنامه ریزی جامع سعی در حل. همه مشکلات دارد، در صورتی که برنامه ریزی هسته های کلیدی، مشکلات اصلی و خط دهنده را و نه همه مشکلات را حل می کند. این شیوه برنامه ریزی نیاز به بهترین متخصصین در هر بخش داشته تا مشکلات اصلی را یافته و برای آنها پروژه تهیه نمایند. پروژه ها مشکلات  مهم را در بر گرفته و برای مشکل عمده هر بخش پروژه تعریف می شود.

 

 

در برنامه ریزی هسته های خط دهنده دو قسمت عمده:  الف) اهداف جامع و تصویر سازی های کلان برای نشان دادن جهت های حرکت، و ب) یکسری پروژه های مشخص در بخشهای مختلف که بر اساس کار کارشناسانه در بخشهای گوناگون تهیه شده و فقط مشکلات اساسی و یا قطب های توسعه را در بر می گیرند، وجود دارد.

مزیت این برنامه عبارت است از :

 

 1- نیاز به نیروی انسانی متخصص کمتر

 2- نیاز به آمار و اطلاعات نه چندان تفصیلی و جامع

 3- قابلیت اجرائی بالا

 4- نیاز به زمان کمتر برای تهیه و اجرا

 

در این شیوه برنامه ریزی چون پروژه تعریف می شود مسئول پروژه خود می داند که چگونه عمل کند ولی در برنامه ریزی جامع هدف ارائه شده و به همین علت نیز نمی شود پروژه را مشخص کرد و یک سردرگمی وجود دارد.

مشکلات این نوع برنامه ریزی، این است که این برنامه جامع نبوده و در بر گیرنده همه اقتصاد نیست. البته این مشکلی صوری است چون علی الاصول برنامه ریزی جامع در تئوری  جامع است و در عمل قابل حل و اجرا نیست. پس این، مشکل برنامه ریزی هسته ای نبوده بلکه مشکل برنامه ریزی است. در برنامه جامع، نظیر برنامه اخیر کشور ملاحظه می شود که تقریباً هیچ کدام از ارقام کمی برنامه اجرا نشده است. از مقایسه عملکرد با کتاب برنامه با اطمینان می فهمیم که ارقام، مطابق عملکرد نیست و ما انحرافات بسیار بالا در مقایسه با کتاب برنامه یا بودجه دولت، رشد، سرمایه گذاری و ...... می بینیم. پس اساساً برنامه اجرا نشده است، نه اینکه دولت نخواسته بلکه امکان اجرای برنامه جامع وجود ندارد. فقط قسمت سیاستها و استراتژیهایی که جهت های حرکت را ارایه می دهند اجرا شده که این قسمت را در برنامه ریزی هسته های کلیدی نیز داریم.

 

چه اتفاقی برای بقیه اقتصاد که در این برنامه نیست می افتد؟ بقیه بخش به پروسه های بودجه سالانه واگذار می شود. مقداری از بودجه مثلاً 20 % در هر بخش به پروژه های برنامه اختصاص می یابد و مابقی بودجه آن بخش در اعتبارات سالانه برای بقیه آن بخش که در برنامه دیده نشده صرف می شود.

 

در برنامه ریزی جامع به جای 20 % بودجه پروژه های اجرایی، همه 1000 واحد بودجه بخش را می بینند. به عبارتی دیگر در برنامه ریزی جامع هر سال هر صددرصد بودجه را باید دید در حالیکه در برنامه ریزی هسته ای هر سال 80 % بودجه را می بینیم.

 

به دلیل نقصان منابع کشورهای جهان سوم و پیش بینی های دچار نوسان ناشی از نوسانات مربوط به اقتصاد جهانی خارج از کنترل کشور، برنامه ریزی جامع در تصویرسازی های کلان شدیداً ضربه پذیر است. به سخنی دیگر به محض نوسان درآمد برنامه ای، برنامه شدیداً ضربه می خورد. در مواقعی که منابع قابل پیش بینی به واقعیت نزدیک نیست، نوسان منابع نیز برنامه را با شکست مواجه می سازد.

 

برای حل این مشکلات در برنامه ریزی هسته های کلیدی، در ابتدا اولویت های ضروری انتخاب می شوند، برای مثال خود را به 20 % منابع محدود کرده و در صورت نوسان کل منابع، می توان صرف آن 20 % را ادامه داده و تنگناهای اصلی هر بخش را حل کرد. پس تزلزل در منابع مالی برنامه باعث اختلال در کل برنامه نمی شود و در این شیوه نوسانات به بخشهای با درجه اولویت دوم و سوم منتقل شده و بخش اولویت دار در مقابل تکانه ها وضربات مصون خواهد بود.

 

در  40، 50 سال تاریخچه برنامه ریزی توسعه جهان این نتیجه حاصل شده که ،  برنامه ریزی جامع اصلاً قابل اجرا نیست و باید بر هسته های کلیدی تأکید کرد.(A. Waterson) هرچند ممکن است که در این شیوه نیز با عدم تعادلها و مشکلاتی مواجه شده و امکان بروز بحرانهای غیر قابل حل در جامعه باشد. اما در کل این شیوه موفق تر از برنامه ریزی جامع بوده است. عدم اجازه به برنامه محدود و ناقص بر روی کاغذ برخلاف عمل، مشکل آرمانگرائی ذهنی برنامه ریزان و متخصصینی است که به عدم دقت در عمل و غیر اجرایی شدن برنامه منجر می شود.

 

به هیچ وجه هدف برنامه ریزی توسعه حل بحرانها نیست، چون ماهیت کشور در حال گذر بحران و عدم تعادلها می باشد. بلکه هدف آن جهت دهی صحیح فعالیتها است. در درون برنامه ریزی هسته ای در مقایسه با برنامه ریزی جامع، مشکلات بسیار محدودتر هستند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بخش دوم: برنامه ریزی در عمل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه:

برنامه بدون محتوی فقط ممکن است بطور تصادفی نتیجه بدهد و برنامه ریزی در گرو محتوی است و محتوی وابسته به  1-  تحقیقات  2 - شناخت سازوکار اقتصاد و 3- نیروی متخصص است.

 

مراحل اجرایی تدوین برنامه:

تا کنون به مقدمات بحث برنامه ریزی پرداخته شد. به دلیل انتظار فنی و حرفه ای از کار برنامه ریزی، حال وارد مراحل اجرائی کار می شویم. نکته قابل توجه اینکه برنامه ریزی تکنیک  کار است و طبیعی است که هیچ تکنیکی بدون تئوری درست نمی تواند نتیجه دهد. به عبارتی علاوه بر نیاز به متخصصین برنامه ریزی به متخصص تئوری نیز نیاز می باشد. مراحل اجرائی تهیه برنامه عبارتند از فعالیتهای متعدد ذیل:

 

1- تعیین نوع برنامه مناسب : به علت تنوع بسیار برنامه، دانستن نوع برنامه  مورد نیاز اهمیت فراوانی دارد.

2-  سازمان دهی نظام برنامه ای:  برای تولید برنامه ای مناسب تعبیه مکانیسم مناسب و صحیح از گامهای اساسی می باشد.

3- اهداف برنامه: مرحله سوم تهیه یک برنامه مناسب تعیین اهداف برنامه می باشد.

4- تصویر سازی کلان  ) : گاهی به آن برنامه کلان می گویند ( 

 5- تصویرسازی بخشی

6-  تهیه طرح و پروژه

7-  تهیه برنامه های منطقه ای ) احتمالاً(

8-  تهیه لایحه  برنامه

9- اصلاح لایحه برنامه

 10- تهیه قانون برنامه

 

 

   4 - تعیین برنامه مناسب

نوع برنامه مناسب علی رغم تعدد برنامه ها بر اساس دودسته عوامل تعیین می شوند:

 

الف)  مرحله توسعه کشور: کشور درچه مرحله تحولی است.

 ب) نظام ارزشی جامعه : مثلاً درنظام سرمایه داری، نظام ارزشی، احترام و تقدس را به مالکیت شخصی می دهد. به علت اتکای این مکتب بر اساس آزادی عمل افراد، نمی توان برنامه اجباری داشت ولی امکان برنامه ریزی ارشادی وجود دارد. در این مکتب می توان برنامه ای مخلوط از یک بخش اجباری برای دولت و بخش ارشادی برای بخش خصوصی نیز داشت.

 

بحث مرحله توسعه کشور، اطلاعاتی در زمینه امکانات موجود را ارائه می دهد. مثلاً هرگاه در ابتدای کار آمارها محدود باشند. چنین کشوری در مراحل اولیه توسعه است. در اینجا امکان پذیری نوع برنامه فارغ از ارزشها تعیین می شود. برای بررسی نظام ارزشی باید یک گزارش تخصصی ) که معمولاً در سازمان مرکزی برنامه ریزی کشور تهیه می شود ( برای تعیین نوع برنامه براساس نگرش روش کاری تهیه شود. یکی از روشهای ساده، تنظیم یک جدول دوبعدی است که ستونهای آن انواع برنامه و سطرهای آن عوامل مؤثر در انتخاب نوع برنامه را نشان می دهد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                

               انواع برنامه

 

عوامل موثر  در 

      انتخاب نوع برنامه

جامع

محدود

 

ارشادی

 

اجباری

 

مختلط

 

ارشادی

 

اجباری

 

مختلط

 

 

ملی

منطقه ای

ملی

منطقه ای

ملی

منطقه ای

ملی

منطقه ای

ملی

منطقه ای

ملی

منطقه ای

 

عوامل ارزشی

قانون اساسی، رهبری شورای نگهبان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عوامل فنی

اهرمهای در اختیار دولت برای برنامه ریزی و اجرای قدرت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برنامه ریزی ممکن است 200 نوع یا بیشتر باشد ولی ما مثلاً 40 نوع برنامه را که قابلیت انتخاب دارند در ستونهای این جدول مطرح می کنیم و در سطرها عوامل مؤثر بر انتخاب نوع برنامه را اختیار می کنیم.

 

-  یک دسته بعنوان عوامل ارزشی

 - یک دسته بعنوان عوامل فنی ) توسعه ای(

 

در هر جامعه ستون ها نشان دهنده عوامل ارزشی است مثلاً در ایران قانون اساسی داریم در اینجا تحلیل ما از سازمانها و متونی است که در تعیین مبانی ارزشی مهمترین نقش را ایفا می کنند. یعنی هسته های اصلی ارزشی را چه به صورت متون و چه به صورت سازمانها مشخص می کنیم. مثلاً اگر در جامعه، حزبی وجود داشت، شورای مرکزی حزب حاکم هم در کنار قانون اساسی، شورای نگهبان و رهبری قرار می گیرد. چون برنامه باید در مجلسی که حزب در آن اکثریت دارد تصویب شود. عوامل ارزشی یا در متون  ) قانون اساسی ( یا در اشخاص خاص ) رهبری(  یا در سازمانهای خاص ) شورای نگهبان و تشخیص مصلحت(  وجود دارند. به علت تهیه برنامه برای حکومت، باید عوامل ارزشی مورد تائید حکومت را یافت. در این مرحله اصلاً مهم نیست که این افراد را قبول داریم یا نه، این شورا را قبول داریم یا خیر و ... بلکه آنچه مهم است تدوین برنامه برای حکومت است.

در عوامل فنی فرض کنیم که دولت برنامه تهیه کرده و مجری آن است . قدرت اجرائی دولت چقدر خواهد بود؟ و چه اهرم هائی خواهد داشت؟ یعنی معیار قدرت چیست؟ مثلاً مالکیت عمومی می تواند معیار قدرت باشد و در کنار آن سایر عوامل که در هر جامعه بر قشربندی تأثیر می گذارند می توانند روی اجرای برنامه مؤثر باشند. مثلاً اگر قشربندی به گونه ای باشد که یک گروه تولید کننده، یک گروه واسطه، تجار، یک مصرف کننده داشته باشیم، قدرت اقتصادی گروه واسطه محوری بوده و اگر در برنامه این گروه نادیده گرفته شوند این برنامه با شکست مواجه می شود یا مثلاً در دو گروه شهرنشینی و روستائی در صورتی که گروه فشار، شهرنشینها باشند برنامه به ضرر آنها، تصویب نخواهد شد. عامل سوم، توان آماری جامعه است. توان تخصصی جامعه در چه حدی است. و بسیاری عوامل دیگر که می تواند باشد.

حالا که جدول تهیه شد باید تکمیل شود باید تمام خانه ها پر شود و معلوم شود که هر عامل با کدام نوع برنامه سازگار است و با کدام نوع سازگاری ندارد. مثلاً ممکن است قانون اساسی از 27 نوع برنامه با 20 نوع مخالف باشد یا با همه موافق باشد. مثلاً قانون اساسی ایران با برنامه ریزی جامع اجباری ملی مخالف است چون سه بخش خصوصی، تعاونی و دولتی را می شناسد ولی قانون اساسی با برنامه ریزی جامع ارشادی ملی یا منطقه ای موافق است. عوامل با هر نوع که موافق بود  (×)می زنیم و با هر کدام مخالف بود (-) می زنیم و باید تاکیدها را نیز مشخص کنیم مثلاً از 27 نوع برنامه با 23 نوع موافق با 4 نوع مخالف و بر  2 نوع از 23 نوع تاکید دارد که باید مشخص شود است. در ( قانون اساسی) . برای تمام عوامل باید این جدول تکمیل شود که با چه نوع سازگار، با کدام مخالف و برکدام مدل تاکید دارد.

 

 

 

برنامه ریزی صرفاً یک کار اقتصادی نیست، به محض ورود به کار می بینیم که احتیاج به حقوقدان ، جامعه شناس و ... داریم. به عبارتی برنامه ریز اقتصادی برای پرکردن یک جدول کامل به همه تخصصها احتیاج دارد. صورت کار روشها و محتوای کار تخصصها است. در برنامه ریزی، صورت روشی است که برنامه ریز می داند و محتوای کار تخصصهای گوناگون است. متخصصین حقوقی، اجتماعی، مدیریت و ... همه باید باشند و برنامه ریزی صرفاً کاری اقتصادی نیست. خود برنامه ریزی و روشهای آن را می توان شش ماهه به افراد یاد داد و این آموزش فنی و حرف های است. برای همین سازمانهای برنامه ریز کشورهای معتبر بهترین متخصصین تمام رشته ها را در اختیار دارند و نه اینکه سازمان برنامه فقط اقتصاددان داشته باشد که در این صورت برنامه بی فایده خواهد بود. با این دید سازمان برنامه دارای مشکلات زیادی است.

 

سازمان برنامه اگر بخواهد به محتوی بیاندیشد باید بهترین متخصصین همه رشته ها را داشته باشد، و در صورت خلاف این واقع برنامه اش دارای متحوی نخواهد بود و فقط شکل کار انجام شده است. نکته اول وجود متخصصین رشته های تخصصی متنوع و کافی است و نکته دوم وجود مؤسسات تحقیقاتی است. یعنی در کنار سازمان برنامه باید مؤسسات تحقیقاتی، اجتماعی، سیاسی، ... باشد که اینها سازوکارهای بخشها و قسمتها و قشرهای مختلف را برای ما روشن خواهد کرد و سازوکار عوامل جامعه در مؤسسات تحقیقاتی شناخته می شود.

 

مثلاً تعداد کارکنان دستگاه برنامه ریزی فرانسه به عنوان یکی از سازمانهای موفق، محدود به 100 تا 120 نفر است ولی این افراد از بهترین متخصصین هستند. در کنار این سازمان، تعدادی سازمان تحقیقاتی وجود دارد که این سازمان را در تدوین برنامه های مناسب یاری می رسانند.

 

 

تهیه گزارش مقدمه کار است. گزارش عوامل مؤثر بر نظام ارزشی جامعه و نظام فنی، بخش دوم وسوم گزارش هستند. بخش چهارم همان ارائه جدول است. بخش آخر گزارش تخصصی ما ارائه نتیجه گیری است. حال دو ستون مختلف از تصویر متفاوت داریم.

در این مرحله باید ضابطه انتخاب وجود داشته باشد. آیا هر ستون که بیشترین سازگاری را دارا است، انتخاب می شود؟ خیر اینطور نیست باید بین این عوامل یک اولویت سنجی بکنیم. امکان دارد که بخشی از عوامل، درجه تعیین کنندگی کمتری نسبت به بخش دیگر داشته باشد، مثلاً اگر سازمان آماری ارائه نوعی برنامه را امکان پذیر نمی داند خوب اگر همه عوامل دیگر هم سازگار باشد آن نوع برنامه قابل اجرا نیست.

در این مرحله ممکن است 27 برنامه به 15 برنامه تبدیل شود و اینجا مهم نیست که برنامه حذف شده مطلوب است و حالا حذف شده است. پس از این تفکیک، برنامه های باقی مانده را منظم می کنیم. معیار این ترتیب، تناسب برنامه با تئوری توسعه خواهد بود. عامل مهم دیگر در انتخاب، سهولت اجرای برنامه می باشد. این بخش به صورت توصیه ای است. بخش آخر گزارش، عبارتست از اثر این انتخاب بر نظام برنامه ریزی و محتوای برنامه، مثلاً اگر چهار عامل با این نوع انتخاب برنامه سازگار نبود باید دید این ناسازگاری تا چه حد است و چطور م یشود این ناسازگاریها را تعدیل کرد. یعنی این برنامه چهار ناسازگاری دارد که بوسیله خط مشی می توانیم این ناسازگاریها را تعدیل کنیم و این آخرین بخش گزارش تخصصی ما می شود.

گزارش به هسته اصلی تصمیم گیری داده شده و در صورت وجود اشکال برطرف می شود و در صورت صحت تصویب می شود.

 

 

 

 

5  - تدوین  نظام برنامه ریزی

 

در این مرحله، مکانیسمی باید تعبیه شود که برنامه را نتیجه دهد. هر کشوری دارای یکسری سازمان قوانین و نظام برنامه ریزی است. پس اولین کار از نظر روشی، مطالعه قوانین و نظام موجود است. نظام برنامه ریزی و هر نظامی مجموعه ای از قوانین و مقررات، تشکیلات، روشهای اجرائی و هدف است. پس مجموعه قوانین و مقررات، سازمانهای مربوط به برنامه ریزی، روشهای تدوین برنامه و هدف آن را باید مطالعه کنیم. مثلاً در ایران قانون برنامه و بودجه وجود دارد. در این قانون پیش بینی هایی به عمل آمد برای مثال؛ براساس قانون کشور برنامه باید جامع باشد و دولت آن را تعیین کند.  سازمان مدیریت و برنامه ریزی براساس این قانون ایجاد شده است.

 

در ایران قانون تشکیلات شوراهای اسلامی نیز به برنامه ریزی کشور مربوط است. قانون محاسبات عمومی، تمام قوانین تأسیس وزارتخانه ها به برنامه ریزی کشور مربوط می شود. در ایران این چهار قانون اصلی وجود دارد. در کنار آن وارد تشکیلات برنامه ریزی  می شویم: سازمان برنامه، مجلس شورای اسلامی، دایره وزارتخانه ها و شورای تشخیص  مصلحت و شورای اقتصاد و ...

 

 

نکته قابل توجه اینکه؛ در کار برنامه ریزی سه نوع تصمیمات قابل تمیز داریم و باید مشخص شود که کدام تصمیم در کجا اتخاذ خواهد شد و ارتباط این تصمیم و محل تصمیم گیری روشن و سازگار باشد.

 

 

 

 

الف) تصمیم گیریهای ارزشی:  که به ایدئولوژیها و ارزشها برمی گردد. باید نظام برنامه ریزی این تصمیمات ارزشی را به ارگانها و نهادهای ذیربط بدهیم نه اینکه آن را به چند متخصص بسپاریم. تصمیمات ارزشی باید جایگاه سازوکار با خودش را داشته باشد.

ب ) جایگاه مناسب تصمیمات فنی: که باید نظام آن را تهیه کند. اگر قرار باشد الگوی ریاضی به مجلس برود اصلاً تصویب نمی شود. اگر مشخص نشود که کی در کجا تصمیم بگیرد، نظام برنامه ریزی بهم می خورد.

ج ) تصمیمات سوم:  که در ضمن اینکه فنی است جنبه های هنری هم دارد و به آن تصمیمات فنی  طراحی می گوئیم. چون علوم اجتماعی در برنامه ریزی نقش دارد و آزمایشگاه تحت کنترل علوم اجتماعی نداریم، پس فرضیات بیشتری نسبت به نظریات داریم. برای طراحی خطوط اساسی نیاز به فرضیات داریم. در ساختن خانه، یک مالک و یک مهندس طرح و یک مهندس اجرائی داریم. مالک ایده هائی دارد و نمی شود به او گفت نظرت غلط است یا درست است و مثلاً تصمیم اینکه آشپزخانه بزرگ باشد بعهده مالک است و مثل تصمیمات ارزشی است ولی وقتی ایده ها گرفته شد، طراحان مختلف آن ارزشها را با نقشه های مختلف ارائه می دهند. اگر یک طرح انتخاب شد، محاسبات فنی و دقیق نیز انجام می شود.

 

این مرحله همان تصمیمات فنی اجرائی است. حالا اگر مالک در ترکیب سیمان و میلگرد دخالت کند خانه دچار مشکل می شود چون معلوم نیست کی و در کجا باید تصمیم بگیرد.هر کس باید در جای خودش تصمیم بگیرد.

تصیمات ارزشی مربوط به کسانی است که در رأس هرم سیاسی هستند. هر برنامه به نام یک طراح معروف است. تصمیمات برنامه ریزی باید به افراد طراح و آینده نگر داده شود.تعداد بسیاری از افراد متخصص نیز بر روی بعد فنی کار می کنند . نظام برنامه ریزی باید مشخص کند که چه تصمیماتی ارزشی، چه تصمیماتی طراحی و چه تصمیماتی فنی است و در کجا مشخص خواهند شد.

 

تهیه برنامه چشم انداز با سازمان برنامه است که در قانون برنامه کشور در سال 1351 تصریح شده است. در  èاین قانون، شورای اقتصاد وجود دارد که مسئول تصمیم گیری درباره اهداف کیفی است. همین پیش بینی در سال 1361 ، شاید عامل اصلی شکست برنامه ها بود. قانون برای سال 51 تهیه شده و در آن زمان خود شاه رئیس شوری اقتصاد بود. با تصمیم گیری شاه کسی نمی توانست آن را قبول نکند. بعد از انقلاب با اصلاح قانون، کلمه شاه را از این قانون حذف و نخست وزیر را جانشین آن کردیم غافل از اینکه، نخست وزیر نمی تواند تصمیم ارزشی بگیرد و مجلس روی اهداف کیفی می تواند ایجاد اشکال کند.

 

پس یک قدم اینکه، نظام موجود باید مطالعه شود و سازگاری و ناسازگاری آن را به خصوص از لحاظ انواع تصمیمات باید مطالعه کنیم و اگر ناسازگاری داشت درصدد اصلاح آن بربیائیم و نکته دیگر بررسی نظام از دید هدف هائی است که داریم.

در قدم دوم یا قدم دیگر باید فعالیتهای ضروری تعیین برنامه را زمانبندی و آئین نامه ها(CPM) را مشخص کنیم. اینجاست که کار فنی - طراحی شروع می شود. باید در ذهنمان ابتدا اصل برنامه را تعیین کنیم. مثلاًً آیا اهداف من روشن است یا خیر؟

 

با این تفسیر، اهداف کیفی را باید قبلاً تعیین کرد. پس ابتدا باید یک گزارش فنی و یا حتی قبل از آن گزارش وضع موجود باید تهیه شود. برای تهیه استراتژی توسعه ابتدا یک گزارش اهداف توسعه یا استراتژی تهیه کرده و آن را به شورای اقتصاد ببریم. این گزارش پس از اصلاح به هیات دولت برده شده و اصلاح شود، این عمل در مجامع مختلف دیگر نیز تکرار می شود.

. این کار را باید برای برنامه های کلان، بخشی، منطقه ای و ... نیز تکرار کرد.

 

حال که اهداف مشخص شد باید درجه وابستگی و طبقه بندی را مشخص کنیم، مثلاً اگر گزارش فنی نباشد دیگر شورای اقتصاد و دولت معنی ندارد پس مرحله اول گزارش فنی است.بنابراین، ما مجموعه بزرگی از فعالیتها را مشخص می کنیم که شروع و پایان کار را روشن کرده و روشن می کنیم که از نقطه صفر که برنامه ریزی شروع میِ شود چه چیزی به چه وابسته و از چه مستقل است. هر فعالیتی که مستقل از نقطه صفر باشد خودش یک خط مستقل است مثلاً خطوط عبارتند از نگرش به اهداف، تهیه آمارها، تخمین توزیع توابع تولید بخشی. تا اینجا توانستیم خطوط ارتباط و استقلال را مشخص کنیم. اکنون باید مشخص شود که هر فعالیت بطور نرمال به چه مقدار زمان احتیاج دارد. بعد از روشن شدن استقلال، زمانبندی مهم است. مثلاً برای گزارش فنی چهار ماه، برای شورای اقتصاد دو هفته و اصلاح آن سه روز و ...

 

درکنار آن زمان باید سازمان تصمیم گیر را روشن کنیم. پس تا اینجا یک لیست داریم که کلیه فعالیتها، استقلال ، وابستگی، ارتباطات، زمان را و سازمان تصمیم گیری را مشخص کرد الان مجموع این کارها یک  روش مدیریت پروژه CPM است و حالا متخصصینی هستند که اینها را با هم ترکیب می کنند و زمان رابه حداقل می رسانند و ترکیب صحیح را بدست می دهند. چون ابتدا بطور مجرد زمانبندی کرده ایم حالا اینها را ترکیب بهینه می کنیم تا حداقل زمان بدست آید و معلوم شود که نقطه صفر تا انتها چقدر وقت می گیرد.

 

در این میان بعضی مسیرها به زمان حساس هستند، به همین علت به این روش CPM یا روش مسیر اساسی (بحرانی) گویند برای تهیه CPM احاطه اساسی بر کل کار و روش کار حیاتی خواهد بود. اجرا در حداقل زمان، نیاز به طبقه بندی کل فعالیتها، ارتباطات، زمان و سازمان تصمیم گیری داشته که توسط متخصصین CPM این نتایج به یک ماشین تبدیل شده است که در حداقل زمان کار کند.

بعد از همه اتفاقات، بازگشتی به نوع برنامه خواهیم داشت. مثلاً وقتی زمان تهیه برنامه روشن شد اگر طولانی بود نمی شود رها کرد چون به مسایل سیاسی ربط دارد پس یک زمان محدودی برای تهیه برنامه داریم و معمولاً یکسال است و اگر CPM بیشتر از یکسال بود یعنی نوع برنامه بد تعیین شده است که باید توجه و دقت کرد و زمان نهائی را با سازمان سیاسی کشور تطبیق داد. اگر زمان معقول نیست باید برگردیم وسراغ کسانی برویم که نوع برنامه را تعیین کرده اند و بحث شود تا زمان معقول بدست آید.

 

نکته اول، بحث تفکیک محتوی و روش است.و نکته دوم که بسیار اساسی است در برنامه ریزی رفت و برگشتها است. برای این منظور مجبوریم یک چهار چوب ارائه دهیم و از جائی شروع کنیم و نباید روی نقطه شروع تعصب داشته باشیم و با رفت و برگشت چهار چوب صحیح را بدست آوریم. ما مجبوریم برای هر کاری قالب داشته باشیم، ولی قالب ما باید قابلیت انعطاف داشته باشد.

 

 

قدم بعدی اینست که نظام موجود را با این CPM هماهنگ کنیم. دقیقاً مشخص است که کجا کار ارزشی و کجا کار طراحی و کجا کار فنی می کنیم و سازمان مربوط به هر کدام هم مشخص است و باید نظام موجود را در دو جهت - 1 تعدیلات اساسی - 2 تعدیلات در جهت  ایجاد سازمانهای موقت، تعدیل کنیم. اگر فرصت بعضی تعدیلات را نداشتیم یک جلسه مشترک موقتی با دولت و مجلس تشکیل می دهیم و مشکل را آنجا حل می کنیم . مثلاً در قانون  برنامه کشور، ستاد برنامه درج شده ولی وزیر مربوطه بطور موقت ستاد برنامه را تشکیل می دهد و عده ای از متخصصین را نیز بطور موقت دعوت می کند. بعد از روشن شدن وضعیت موجود، نظام و نیاز برنامه باید از بین حالت ها سریع ترین فرم تعدیلات را بدست آورد.

 

قدم چهارم تنظیم آئین نامه ها است. باید برای هر ارگانی مشخص شود که وظیفه آن چیست؟ چه چیزی باید تهیه کند؟ از کجا تهیه کند و به کی بدهد؟ و وظائف در چه زمانی صورت گیرد.

 

قدم پنجم ابلاغ این آئین نامه ها به تشکیلات ذیربط است، البته ابلاغ به معنی توجیه و آموزش نیز می باشد. وقتی تشکیلات مشخص شد معلوم می شود که فرد تا کل نظام را نفهمد نمی تواند بخش خود را انجام دهد پس توجیه نیز می شود

.

خلاصه:

 

 -1 مطالعه یا ارزیابی تحلیلی نظام موجود

-2  طراحی و تهیه  CPM

-3  هماهنگ کردن نهائی CPM و نوع برنامه

 -4 متناسب کردن نظام موجود ) که براساس مقایسه 3 و 1 است(

 -5 تهیه و تدوین آئین نامه های اجرائی

 -6 ابلاغ و توجیه آئین نامه ها

به این صورت دیگر ماشین برنامه و نوع برنامه مشخص شده است. معنی این حرف این نیست که ماشین برنامه درست است و این برمی گردد به محتوای کار. آیا واقعاً نظام درست مطالعه شده یا اینکه CPM را متخصص خودش تهیه کرده است؟ و یا اینکه خودمان با آشنایی کلی آنرا تهیه کرده ایم؟ محتوای قضیه به محتوای گامهای ما برمی گردد. توضیحات ارائه شده فقط شامل روش بوده و محتوی به استفاده از بهترین متخصصین برمی گردد.

 

6 - تعیین اهداف کیفی

 

مهمترین ابهام موجود اینست که چون این مرحله بعهده مقامات سیاست گذاری است هر موضوع را بعنوان هدف کیفی می شود تعیین کرد اما در واقع اینطور نیست. برای تعیین  اهداف کیفی باید یک ضوابطی را مورد نظر قرار بدهیم ضمن اینکه پذیرفته ایم که اهداف کیفی بعهده سیاست گذار است. ضوابط و چند حوزه انتخاب دارد:

 

 1-  حوزه مکتب توسعه اقتصادی: کار ما با یک تئوری توسعه خاص است و ما با تئوریهای رقیب مواجه هستیم. انتخاب نوع مکتب و تئوری توسعه با سیاست گذار است. فرض کنید یک پارادایم مکتب کلاسیک را داریم ویک پارادایم مارکسیسم (1950 ) ، در مباحث توسعه ای پارادایم های ساختار گرایان  تامین نیازهای اساسی گسترش هسته های سرمایه داران  مارکسیستهای نوین و ... را داریم که همه اینها مجموعه های وسیعی هستند و هر کدام محدودیتها و نقاط مثبتی دارند. در فیزیک هم پارادایم نیوتن و پارادایم انیشتن را داریم. اهداف کیفی و روشها براساس آن پارادایم و مجموعه تئوریها که می پذیریم، فرق خواهد کرد. مثلاً نئومارکسیستها می گویند در دنیای ما کشورهای حاشیه ای و مادر وجود دارد و باید این رابطه بین این دوشکسته شود و حالا اگر این پارادایم را پذیرفتیم، اهداف متناسب با آن خواهد بود.

 

 

پس اینجا یک انتخاب اساسی داریم و چون علم توسعه جوان است و از سال 1950به بعد نظریات توسعه به این شکل مطرح می شود آن را در چهار چوب علوم نمی توانستیم انجام دهیم. برنامه ریزی یک فعالیت سیاسی اقتصادی است. این انتخاب معمولاً بطور صریح انجام نمی شود. قبلاً گفتیم سه نوع تصمیم ارزشی، فنی و طراحی داریم. هر برنامه ای با دو سه نفر چهره طراح شناخته می شوند. تدوین مکتب توسعه با انتخاب این افراد طراح صورت می گیرد. مکتب نظری که برنامه توسعه متکی بر آن است باید مشخص شود واین انتخاب بعهده سیاست گذار است و در عمل بوسیله یک یا چند نفر طراح است و این انتخاب بسیار مهم است.

 

2-  تعیین انتخاب حال یا آینده: در پارادایم های مختلف توسعه ای ضمن اختلاف، یک سری نقاط مشترک هم وجود دارد از جمله اینکه تمام آنها اعتقاد به سرمایه گذاری فیزیکی دارند. در یک پارادایم ممکن است نحوه تشکیل سرمایه با پارادایم دیگر فرق کند ولی در برنامه ریزی به حداکثر مازاد احتیاج داریم که این امر در تمام پارادایم ها مشترک است. از دید متخصصین صرف اقتصادی ما دنبال سرمایه گذاری در حد مازاد هستیم و اینجا این افراد می گویند باید مصرف را به حداقل برسانیم و مازاد را حداکثر کنیم و در کنار این یک بحث اینست که سرمایه گذاری و توسعه بحثی بلند مدت است یک مسئله آینده و حال وجود دارد ولی چه مقدار از مصرف حال را فدای سرمایه گذاری 5 سال آینده کنیم این تصمیم در حوزه سیاست گذاری است و کارشناس نمی تواند نظر بدهد. این انتخاب تخصصی نیست، هر چند متخصص دخالت دارد ولی سیاست گذار تصمیم می گیرد.

3 - آیا اولویتهای ایدئولوژیک وجود دارد؟ البته بعضی از اولویتهای ایدئولوژیکی در مرحله اول)  مکتب نظری توسعه ( وجود دارد ولی غیر از آن ممکن است حساسیتهای ایدئولوژیکی جامعه یکسری فعالیتها را ایجاب کند که ضد توسعه ای هم باشد. مثلاً اگر پارادایم توسعه بگوید روستا در جریان توسعه از بین برود ولی جامعه نسبت به حفظ روستا حساسیت دارد. در اینجا انتخاب اینکه دولت چه مقدار به روستا تخصیص بدهد، با سیاستگذار و دولت است و متخصص نمی تواند نظر بدهد که چیزی تخصیص ندهید.

 

 

4-  حساسیتهای وضعیت توسعه یک کشور: درهر مقطعی که کشور وارد مرحله برنامه ریزی می شود این فرض را پذیرفته است که یک جامعه با ثبات برای چند سال می خواهد. کشورهای در حال گذر با عدم تعادلها مواجه اند و باید انتخاب شود که آیا مسئله حساس از لحاظ نظام جامعه و ثبات آن وجود دارد یا خیر اگر وجود دارد باید به آن پرداخت. مثلاً کشور ما، هم خودش توسعه نیافته است و هم کشورهای اطرافش و همه در حال عدم تعادل هستند پس ما ممکن است از طرف همسایه ها مورد حمله قرار گیریم. بنابراین، بخشی از منابع به طرف دفاع خواهد رفت یا مثلاً ممکن است فکر کنیم که در دو سه سال آینده جوانان دچار بحران شوند و ما باید منابعی اختصاص دهیم و باید به حساستهای وضعیت جامعه بپردازیم.

 

 

پس ما باید در چهار حوزه فوق انتخاب های مناسبی داشته باشیم. انتخاب اینکه چه مقدار مصرف حال فدای آینده شود و حساسیتهای ویژه کدام است و ... این چهار دسته نهایتاً مجموعه اهداف کیفی برنامه را به ما نشان می دهد. در عمل چون سیاست گذاران کشورهای جهان سوم متخصص برنامه ریزی نیستند، پس سازمان برنامه کشور یک گزارش مقدماتی اهداف را تهیه و مسائل فوق را عنوان می کند. برای تهیه این گزارش لازم است که مطالعات خاصی صورت گیرد و باید سازمان مربوطه اشرافی کامل بر تئوریها و وضعیت ایدئولوژیکی جامعه داشته باشد، باید اشرافی بر وضعیت موجود جامعه و وضعیت اجتماعی و همچنین قدرت شناخت و قدرت ارائه نظر داشته باشد. سازمان برنامه موظف است با توجه به این شناختها گزارش را تهیه کند تا پس از بررسی دولت تغییر چندانی نیابد. در جریان برنامه ریزی باید به مسئله صورت و محتوی دقت کنیم. مثلاً در صورت می دانیم که این گزارش با توجه به موارد فوق باید نوشته شود و می دانیم که کار از کجا شروع شود ولی محتوی برمی گردد به شناختهای ما و اینکه آیا قبلاً مطالعه کافی داشته ایم که همه چیز را بدانیم

 

 

و محتوی برمی گردد به پایه های تحقیقاتی قبلی. برنامه ریزی در کشورهائی که تحقیقات در آنها ضعیف است دارای محتوای ضعیفی خواهد بود.

 

این مجموعه به سیاست گذار نشان می دهد که در کجا وارد شود و در کجا وارد نشود و پیشنهاداتی داده می شود. گزارش تهیه شده به مراجع سیاست گذاری می رود و اصلاح و تعدیل می شود و به سازمان برنامه ابلاغ می شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 7-  تهیه برنامه کلان

قدم بعدی در برنامه ریزی تهیه و تدوین برنامه کلان است. در این مرحله یک تصور جامع از جامعه هم بعنوان راهنما و هم جهت اجراء نیاز داریم. هدف برنامه کلان کشور در چند مقوله خلاصه می شود:

 

1-  تعیین و تبدیل اهداف کیفی برنامه به مقادیر کمی: مثلاً پذیرفتیم توسعه تغییر تولید است حالا باید بدانیم چند درصد در سال.

2 - آزمون سازگاری بین اهداف کیفی و تعدیل احتمالی اهداف کیفی : آیا اهداف کیفی از دید کمی سازگار است یا خیر؟

3 - استنتاجات خط مشی: خط مشی های کلان معمولاً برای هدف سازگار کردن اهداف ایجاد می شود.

4 - تهیه چهار چوبهای کلان بخش

 

منظور از تهیه و تدوین برنامه کلان، مشخص کردن متغیرهای کلان و ارتباطات آنهاست. متغیرهای کلان یا به کل اقتصاد یا به کلیت یک بخش مربوط است، برای مثال کل مصرف و یا مصرف در یک بخش خاص مدنظر بوده و از این ریزتر نمی شود.

از لحاظ تکنیکی، کارهای اقتصادسنجی و جدول داده ستاده از این مرحله به بعد قابل استفاده است. یکی از تکنیک ها، سیستم معادلات همزمان است و تکنیک دیگر، جدول داده- ستاده است که به علت کمبود اطلاعات، معمولاً بکار نمی رود.

 

 

 

 

 

 

در این قسمت؛

اولین مرحله:  دریافت اهداف کیفی صریح و روشن است.

و مرحله دوم : تدوین شاخصهای اندازه گیری هدف است.

به عبارتی اولین قدم یک برنامه ریز برای ساختن مدل برنامه ریزی که تأمین کننده چهار هدف برنامه کلان است، تبدیل اهداف کیفی به شاخص های اندازه گیری خواهد بود. با استفاده از متن اهداف کیفی و مطالعات موجود اقتصادی کشور، شاخصهای اندازه گیری هدف مشخص می شوند. روند حرکت باید از اهداف شروع شود و به شاخصها خاتمه یابد.

مثال: در خصوص هدف کیفی بهبود وضعیت جوانان، برنامه ریزی کلان باید شاخص اندازه گیری این بهبود را مشخص کند. آیا منظور از بهبود وضعیت، شغل بیشتر است؟ این جوانان چه کسانی هستند؟ 10 تا 20 ساله ها یا 15 تا 25 ساله ها؟ بهبود را می توان با اشتغال سنجید؟ جواب به این گونه سوالات شاخص های اندازه گیری را در اختیار قرار می دهد. مثلاً اگر جوانان را 20 تا 30 ساله ها بگیریم باید بیکاری از  %15  به 8% برسد یا اینکه شاخص  بهبود را ازدواج جوانان بگیریم و بخواهیم درصد ازدواج کرده ها زیاد شود.

اهداف کمی و شاخص های فوق الذکر را یک الگوی کلان ارایه می دهد که نباید از جاهای دیگر تقلید شود. در صورت پیروی از الگوی کلان تقلیدی، ارتباط بین اهداف و برنامه قطع خواهد شد. راه برقراری ارتباط این است که یک یک اهداف را به شاخص تبدیل کنیم.

مثال:  به این نتیجه رسیده ایم که شاخصهای اشتغال، ازدواج و اشتغال به تحصیل، بهبود وضعیت جوانان را نشان می دهند. به طوری که جوانان در این هدف، گروه 20 تا  30 ساله ها هستند. به این ترتیب یک هدف کیفی به کمی تبدیل شد.

مثال: اگر انتخاب هدف توسعه تبدیل جامعه سنتی به جامعه مدرن باشد، یعنی هدف صنعتی کردن کشور و نه واردات صنعت باشد، باید برای این هدف شاخص تعریف شود.

ممکن است بخواهیم نرخ رشد تولید در صنایع سنگین را اندازه  گیری کنیم و صنعتی شدن را با این بسنجیم و یا اینکه طور دیگری فکر کنیم. هر هدف کیفی که داشته باشیم، اولین قدم ساختن الگوی کلان و ساختن شاخص هائی برای اندازه گیری این اهداف کیفی است؛ مثلاً 5  هدف کیفی به 50 شاخص تبدیل می شود.

هشدار:  اینجا نیز باید به صورت و محتوای مسئله توجه کرد. با وجود دانستن اهداف و شاخص بندی، انتخاب نوع شاخص نیازمند عبور از یک دنیای تئوری خواهد بود. به سخنی دیگر این امر به محتوای مسئله، تخصص و متخصص بودن افراد در این موضوع برمی گردد.

پس عبور از دنیای تئوری برای شاخص بندی اهداف ضروری می باشد.به دلیل اهمیت این مرحله، بهتر است که پس از طی این مرحله و قبل از ورود به الگو شاخص های اندازه گیری دوباره با سیاستمداران چک و کنترل شوند. این کار برای فهم اهداف کیفی سیاست مدار بسیار مناسب است.

اهداف  )        دنیای تئوری)            شاخص ها

بهبود وضعیت جوانان:

 

1-  اشتغال

2 - تشکیل خانواده

3-  اشتغال به تحصیل

 

صنعتی کردن کشور:

4-  درصد معلمین متخصص تربیت کودک به کل معلمین اجرائی

5- درصد بودجه آموزش فنی و حرفه ای به کل بودجه آموزش غیر ابتدائی کشور

در تمام موارد محتوای برنامه تحت تأثیر دانش، تخصص و امور کارشناسی است.

 

 

در کتاب برنامه اول توسعه اقتصادی کشور 68) تا 72 ) حدوداً 9 هدف وجود دارد که به شاخص قابل اندازه گیری تبدیل نشده اند.  اهداف کلان اقتصادی از دیگر اهداف نیز جدا  گرفته شده اند.

 

مرحله سوم:  آزمون سازگاری اهداف و شاخص با همدیگر.

مثال: فرض می کنیم که دو هدف با 5 شاخص داریم (در صفحه قبل). اکنون تعیین سازگاری شاخصها با همدیگر قدم دوم در ساخت برنامه کلان خواهد بود. در عمل شاخص ها توسط یک نفر تعیین نشده بلکه برای هر هدف یک گروه خاص شاخص شکل خواهد گرفت .

برای مثال؛ صنعتی شدن به سازمان خاصی ارجاع و بهبود وضعیت جوانان به سازمان دیگر باید ارجاع شود. سپس برای تهیه مجموعه شاخص ها، شاخص ها را باهم سنجیده و وجود سازگاری شاخص با هم را آزمون خواهیم کرد.

 

جوانان را سنین 20 تا 30 سال تعریف کردیم. دیگر، بحث تحصیلات ابتدائی و راهنمائی نداریم و منظور از اشتغال به تحصیل، آموزش دانشگاهی است. در حالی که در شاخص های صنعتی این جنبه منظور نشده است. اگر شاخص دانشگاه گسترش یابد وضع تحصیلی جوانان بهتر می شود در عوض شاخص پنجم، نسبت بودجه آموزش فنی حرفه ای به کل بودجه آموزش کشور کم می شود به عبارتی دیگر بین این دو شاخص تضاد ایجاد می شود.

 

پس باید وارد تحلیل محتوای شاخص ها بشویم و سازگاریها و عدم سازگاریها را بیابیم. در بتدا بعضی ناسازگاری ها را رها می کنیم. همه ناسازگاری ها به معنی تغییر نیست بلکه فقط بعضی را باید تغییر داد. در نهایت، مجموع های تازه از شاخص ها خواهیم داشت. مثلاً شاخصهای:

 

1- اشتغال

2- تشکیل خانواده برای زنها

3- شاخص تحصیل

4- همان شاخص قبلی،

5-کل بودجه آموزش فنی و حرفه ای به کل بودجه غیر ابتدائی و غیر دانشگاهی.

حال این مجموعه، مجموعه شاخص های سازگار است.

 

 

مرحله بعدی کار شمارش متغیرها است. با در اختیار داشتن شاخص ها می توان متغیرهای مورد نظر اهداف کیفی را که مورد نظر برنامه کلان نیز هستند، به دست آورد.

 

 = X1نرخ اشتغال جوانان بین 20 تا 30 سال

 = X2کل شاغلین بین 20 تا 30 سال

 = X3کل عرضه جمعیت فعال 20 تا 30 سال

 = X4نرخ تشکلیل خانواده زنان بین 20 تا 30 سال

 = X5کل تعداد زنان بین 20 تا 30 سال

 = X6زنان ازدواج کرده بین 20 تا 30 سال

 = X7نرخ شاغلین به تحصیل در سنین 20 تا 30 سال

= X8 کل تعداد شاغلین به تحصیل در سنین 20 تا 30 سال

 = X9کل تعداد سنین 20 تا 30 سال

 = X10معلمین متخصص تربیت کودک

= X1 1 کل معلمین ابتدائی

 = X12درصد 

 = X13بودجه آموزش فنی و حرفه ای

 = X1 4بودجه آموزش های غیر ابتدائی و غیر دانشگاهی

X15 = درصد

 

همانگونه که توضیح داده شد، در مرحله اول اهداف کیفی دریافت شد و اهداف در مرحله دوم به شاخص های اندازه گیری تبدیل و در مرحله سوم سازگاری شاخص ها  آزمون و مجموعه شاخص های سازگار بدست آمد. در مرحله چهارم متغیرهای مربوطه شمارش شدند.

 

 

مرحله پنچم: مرحله تکمیل اولیه متغیرهاست. مطالبی که تا این جا ارائه شد، شمارش متغیرهای مربوط به تعیین هدفها بود. حال ما بخش اقتصادی که در هدف های کمی نیامده بود نیز به اهداف اضافه می کنیم. تبدیل اهداف کیفی به کمی بدون توجه به متغییر های بخشی بود، پس باید این متغیرها نیز برای فراهم کردن چهارچوب های بخشی اضافه شوند.

 

 

چند بخش داریم؟ و منظور از بخش چیست؟ در برنامه ریزی کلان به مشخص کردن  تعداد بخشها می رسیم. در تدوین تعداد بخش ملاحظاتی لازم است که باید مورد توجه قرار گیرند. نخستین مسئله، ملاحظه اجرائی است. متولی امر آموزش، وزارت آموزش و پرورش است که سه سازمان اجرائی دارد. شاید اعتقاد بر انجام وظیفه توسط چهار سازمان وجود داشته باشد و یا اعتقادات دیگر. پس یکی از توجهاتی که می تواند در تعداد بخشها تعیین کننده باشد، ملاحظه اجرائی و سازمانهای اجرائی است. دومین ملاحظه، نگرش آماری است. به دلیل ورود به مراحل کمی، عدم وجود آمار می تواند برنامه ریزی و دیگر اقدامات را برای آن بخش با مشکل مواجه سازد. وجود آمار سازمانهای اجرائی، طبقه بندی های بین المللی آمار ازجمله این آمارهای تعیین کننده می باشند. پس الزاماً با بخشهای حسابداری ملی و اجرائی و آمار کشور کار نداریم. ممکن است در یک برنامه تعداد بخشها 10 و در برنامه دیگر 20 باشد. ممکن است بخش کشاورزی مثلاً به سه بخش تبدیل شود. اما تلاش در جهت نزدیکی بخشهای برنامه به طبقه بندی سازمانهای اجرائی کشور تا حد ممکن بسیار مهم و حیاتی خواهد بود.

 

 

 

 

در مرحله پنجم باید چهارچوب بخش های مشخص شده نیز تعیین شوند. مثلاً پتروشیمی یک بخش است، حال این بخش چه متغیرهائی باید در بر داشته باشد؟ علی الاصول از بعد کلان، مقدار سرمایه گذاری مربوط به بخش مشخص می شود. مثلاً کلان می گوید  20  میلیارد به این بخش اختصاص داده و انتظار رشد %10  در سال را نیز از این بخش دارد. غیر از این دو حالت، بررسی وضعیتهای خاصی از کشور پیش می آید مثلاً تراز پرداختها و ارز موجود کشور هم وارد می شود ...

ممکن است در بخش نیروی انسانی متخصص مشکل وجود داشته باشد. کلان به بخش می گوید که در اقتصاد بیش از % 8 مهندسین شیمی اجازه اشتغال و بکارگیری ندارید.

برنامه کلان:

برای تهیه برنامه، مراحلی داشتیم:

1-  دریافت اهداف کیفی

2-  تبدیل به شاخص های کمی اندازه گیری هدف

3-  بازبینی و بررسی شاخص ها

4- شمارش اولیه متغیرهای مهم

5- تکمیل اولیه متغیرها ) برای چهارچوب بخشی  (

مثلاً در عمل 4 هدف کیفی داریم ) ایجاد قسط  کاهش وابستگی  اشتغال و  (... این اهداف به 25 شاخص و در قدم سوم به 18 شاخص تبدیل شده است 18 شاخص به 34  متغیر تبدیل و در تکمیل اولیه متغییرها به 140 متغیر می رسند.

برای انجام و رسیدن به هدفهای کیفی ”مرکز برنامه ریزی کلان“ درگیر سازماندهی یکسری گروه هائی خواهد بود. مثلاً برای استقلال و ساختن شاخص برای آن باید رئیس دفتر کلان ببیند که سراغ چه کسی برود، چون تخصص های متفاوتی لازم است و همه اینها هم در سازمان برنامه موجود نبوده پس باید این تخصص ها را گرد آورد. به دنبال اهدافی چون استقلال، ذهن دنبال دانشگاهها، مؤسسات تحقیقاتی و سازمانهای اجرائی می رود

 

 

 

 

. استقلال یک بعد نظامی دارد، کجا روی مسائل نظام کار می کنند؟ دانشگاه جنگ یا شورای امنیت ملی کشور و یا وزارت خارجه و دانشکده حقوق و علوم سیاسی و ... متخصصین در این مراکز می توانند تعریف و شاخص بندی هدف کیفی استقلال را در اختیار رئیس دفتر کلان سازمان برنامه قرار دهند. به این ترتیب مرکز برنامه ریزی کلان موظف است که یکسری گروه های مرتبط با اهداف را پیدا و سازماندهی کند.

 

 

در برگزاری جلسات باید یک دستور جلسه وجود داشته باشد که به افراد بگوید که هدف چه بوده و چه انتظاری از این افراد می رود و باید مشخص کنند که چگونه استقلال را با استفاده از شاخص ها وارد حوزه های نظامی، سیاسی و تولیدی کنند.

پس اهداف کیفی به مرکز برنامه ریزی کشور رفته و در آنجا گروه های کاری تشکیل می شود تا شاخص ها را ارائه دهند واین گروهها به صورت سایه و حاشیه و موقت هستند. اکنون باید گزارش اولیه را بازبینی کرد.

 

 

 

برای این که گزارش بازبینی شود، ابتدا باید آن را تلفیق کرد و سپس گزارش تلفیق شده را به بحث گذاشت. مرکز برنامه ریزی کلان به جای این که یک محل تحقیق باشد، در واقع دبیرخانه فعال است. دبیرخانه امکانات مملکت را تجهیز می کند.

تلفیق گزارش توسط سه نفر متخصص انجام می گیرد. این افراد تعارضهای اولیه را حذف کرده و یک تحلیل نیز اضافه می کنند. مثلاً شاخص 12 با 20 قابل تلفیق است یا این با آن متضاد است و در کنار آن پیشنهاد خود را نیز ارائه می دهند.

متن تلفیق شده در جلس های با سر گروههای تنظیم شاخص به بحث گذاشته می شود. این جلسه به منظور اطمینان از این موضوع که تلفیق  ( حذف و اضافات(  هدف های آن گروه ها را از بین نبرده باشد، تشکیل می گردد. شاخص ها در این جلسه نهائی می شوند. در مرحله شمارش متغیرها، نیاز به سازماندهی خاصی نبوده و این کار در مرکز برنامه ریزی و توسط کارشناسان دفتر اقتصاد کلان انجام می شود.

 

 

 

در چهارچوب بخشی سازماندهی قبلی مجدداً وجود دارد. مرکز برنامه ریزی بعنوان مرکز دبیرخانه بوده و باید متخصصین را یافته و آنها را کنار هم هماهنگ کنیم.

 

برای روشن کردن متغیرهای بخشی ابتدا باید بخشها را مشخص کرده آنگاه تعیین کرد که هر بخش چه تعداد متغیر خواهد داشت. این قسمت کار نیز بدون کمک گروه ها امکان ندارد. مثلاً به آمار و اطلاعات احتیاج خواهیم داشت، پس یک نفر از مرکز آمار دعوت می شود. برای تعیین کیفیت آمار یک نفر از دانشگاه و یک نفر متخصص تقسیم بندی سیاسی به علت اهمیت آن دعوت م یشود. از سازمان های درگیر و اجرائی نیز نمایندگانی دعوت می شوند و هرکس مستقل عمل کرده و هر فرد در حوزه تخصص مربوط به خود نظر می دهد.

 

 

در این جلسه نیز به یک دستورالعمل نیاز خواهد بود. مثلاً به نماینده مرکز آمار گفته می شود که با توجه به استاندارد بین المللی و کار برنامه ریزی شما چند بخش پیشنهاد می کنید و به شخصی که متخصص آمار است م یگوئیم شما که با آمارها کار می کنید چه تعداد بخش پیشنهاد می کنید ) با توجه به آمارهای کاربردی در برنامه ریزی(  پس یک گروه از مرکز آمار یک گروه آمارشناس، یک گروه اجرائی شناس و ... تشکیل می شوند. در نهایت یک گروه متخصص دیگر داریم که می گوید از بخشهای مختلف چه متغیرهائی مورد نیاز بوده و قالب متغیرهای آنها را ارائه می دهد. مثلاً ما به شما این مقدار ارز می دهیم و ...

 

 

(گروه ها   (گزارش اولیه      (تلفیق گزارشها                 بحث و تصمیم گیری)

 

 

مرحله ششم: تقسیم بندی متغیرها به درونی و بیرونی است که متغیرهای برونی متغیرهای سیاست گذاری هستند.  مثلاً از 140 متغیر کدام ها بیرونی و کدامها درونی هستند. هیچ متغیری با توجه به ذاتش درونی و برونی نیست بلکه با توجه به مقطعی که در آن هستیم فکر می کنیم یکسری متغیرها به سختی به صورت ارادی تغییر می کنند. یعنی یکسری عوامل خارج از اراده ما هستند. پس این متغیرها درون زایند. مثلاً ارتباط جمعیت با فرهنگ جامعه را در نظر بگیرید، رشد جمعیت به زادوولد وابسته است و آن هم به فرهنگ جمعیت بستگی دارد که در 5 سال تغییرناپذیر است. پس جمعیت متغیری درون زا می شود.

 

 

هرگاه بتوانیم و بخواهیم سیکل یک متغیر را بشکنیم، آن متغیر، متغیر سیاست گذاری است. مثلاً اعتبارات آموزش فنی و حرف های که ما م یتوانیم و مایلیم بعنوان دولت روی سیکل آن اثر بگذاریم. متغیر سیاست گذاری متغیری برو نزاست و در درون الگوی ما تعیین نمی شود و مقدار آن بیرون از الگو تعیین می شود. امکان دارد که یک متغیر در درون الگو رابط های برایش نباشد و متغیری هم نباشد که ما روی آن اثر داشته باشیم مثلاً متغیر نفت در اقتصاد ایران که نمی توانیم درون الگو قسمتی برای صدور نفت ایران بگذاریم چون صدور نفت وابسته به خارج است، پس این متغیری درونی نیست و متغیری برونی است ولی متغیر سیاست گذاری هم نیست چون کنترلش در دست ما نیست.

با این تفاسیر خواص متغیر های سیاستگذاری شامل موارد ذیل می باشد:

1-      قدرت تأثیر بر تغییرات متغیر به صورت ارادی را داشته باشیم ) شکستن سیکل

ارتباطات داخلی  (

 

2-       تمایل به دخالت آگاهانه بر آن وجود داشته باشد.

 

براساس این دو معیار متغیرهائی که می توانیم سیکل درونی آن را بشکنیم و مایلیم بشکنیم، متغیر سیاست گذاری گوئیم. متغیرهای درونی دیگر، متغیر سیاست گذاری نیستند و درون الگو تعیین می شوند و در کنترل ما نمی باشند. پس در این گام متغیرها به 1-  درونی و 2- برونی تقسیم شد که متغیرهای درونی مکانیزمهای غیر قابل دستر س ما دارند و ما آنها را رها می کنیم ولی متغیرهای برونی را جهت سیاست گذاری بکار می بریم. مثلاً از 140 متغیر90  متغیر درونی و 50 متغیر برونی خواهیم داشت. در اینجا دوباره سازماندهی مطرح می شود. اگر بخواهیم به برنامه محتوا دهیم باید در گروههای کاری  تلفیق و تصمیم گیری سازماندهی داشته باشیم. اشکال برنامه ریزی در ایران این بوده که سازمان برنامه خودش را محقق دانسته در صورتی که سازمان برنامه باید دبیرخانه فعال بوده و از افراد متخصص استفاده کند. اگر این کار را نکرد پس صورت را بدون محتوا اجرا کرده است.

 

تفکیک و طبقه بندی متغیرها به درونی و برونی احتیاج به سامان دادن گروه ها دارد. برای این گروهها دستورالعمل ارسال می شود، شما که گروه فرهنگ هستید ما 12 متغیر داریم و هدفمان تفکیک اینهاست و می خواهیم متغیرهای درونیمان در حد امکان کمتر باشد و ... و حالا گروه فرهنگی روی آن 12 تا متغیر با ویژگیهایش و اولویت های ما تصمیم می گیرد که کدام درونی هستند و کدام برونی و سپس گزارش تلفیق گروه ها و سپس تصمیم گیری انجام می شود.

محتوای برنامه ریزی را تخصص و تحقیقات می سازد. صورت برنامه ریزی را روشها می سازد. بدون صورت و بدون محتوی ما برنامه ریزی نخواهیم داشت.

مرحله هفتم: مشخص کردن سناریوهای مختلف برای متغیرهای بیرونی هم می تواند برآورد روابط متغیرهای درونی باشد . منطقی تر است که وارد تخمین توابع مربوط به متغیرهای درونی شویم. علت این امر عدم تکمیل متغیرها در مرحله اولیه بوده که احتمال زیاد وجود دارد معادلاتی که اینجاست قبلاً ملحوظ شده باشد. یا مثلاً پنجاه متغیر تابع متغیری شود که در 140 متغیر نبوده است.

پس در قدم هفتم، تخمین مهم معادلات اقتصادسنجی را شروع میکنیم. این کار قابل توجهی است. بنابراین باید برای هر متغیر درونی یک گزارش مستقل داشته باشیم که در آن متغیر و این که تابع چه عواملی است معرفی شده باشد. با این مراحل در آخر به تخمینی می رسیم که بهترین خواهد بود.

نتیجه تخمین توابع، 90 رابطه ریاضی به علاوه 50 متغیر برونی از قبل خواهد بود.اکنون به دنبال مجموعه معادلات خواهیم بود.

 

مرحله هشتم: شمارش مجدد متغیرها. یعنی متغیرهای جدید که تعداد آنها هم کم خواهد بود بدست می آید که آنها را باز وارد مرحله 6 و 7 م یکنیم. مثلاً 10 متغیر جدید بدست می آید و کوشش اینست که بدون لطمه به سیستم، تعداد معادلات را محدود کنیم. یعنی متغیرها را تا حد ممکن بیرونی می کنیم و ...

بالاخره به جائی می رسیم که از 180 متغیر کل 100 متغیر درونی و 80 متغیر برونی بوده و 100 معادله خواهیم داشت.با انجام این مراحل مجموعه معادلات سازگاری خواهیم داشت.

 

 

مرحله نهم : تهیه برنامه کامپیوتری؛ برای این وظیفه باید از همان اول کار چند کارشناس انفورماتیک سازمان برنامه همراه باشند.

 

 

قدم دهم : مشخص کردن مقادیر متغیرهای بیرونی است. باید جدولی درست کنیم و با توجه به کار کارشناسان و متخصصان ومطالعه متغیرهای برونی مقدار موجود متغیر برونی را داریم. مقدار آن را در آخر برنامه می گوئیم و سپس سیاستها و روشهای اجرائی ذیربط را بیان می کنیم.

 

مقادیر متغیرهای بیرونی

شرح

مقدار موجودی

مقدار در آخر برنامه

سیاست ها

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تعدادی از این متغیرهای برونزا در آخر برنامه یک مقدار و تعدادی هم چند مقدار دارند.

این جدول پایه سناریوهای مختلف می شود. هنوز اطلاعی در زمینه این که شاخص های کمی در آخر کار چه تغییری خواهند داشت در دست نیست. برای اطلاعات بیشتر، سناریوی این تغییرات بررسی و سناریوی مطلوب تهیه می شود.

در ابتدا سه سناریوی مطلوب، بدترین حالت و حالت بینابین تهیه می شود. با تهیه این سناریوها الگوئی با 100 معادله و 80 متغیر برونی داریم که با توجه به آنها سیاست گذاری می کنیم.

مرحله یازدهم : در این مرحله با داشتن الگو، مقادیر و برنامه کامپیوتری، محاسبات کامپیوتری را انجام می دهیم. حال ما سه لیست خواهیم داشت.

 

متغیرها          مقادیر سناریو           1مقادیر سناریوی 2        مقادیر سناریوی 3

X1                     -                                -                            -

                          -                                 -                            - 

  X180               -                -                 -

 

 

 

 

تا اینجای کار بخش قابل توجهی از برنامه کلان تهیه شده است بعد از بدست آوردن این ارقام مرحله بعدی  ) دوازدهم ( بازبینی تعادل های مهم است.

سازگاری اهداف کیفی را در بازبینی تعادل های مهم بررسی می کنیم که این می تواند درون الگو باشد یا خارج از الگو. مثلاً تعادل ارزی را می توانیم درون الگو بگنجانیم و یا خارج الگو بررسی کنیم. اگر تعادل ارزی نداشتیم یعنی عدم سازگاری داریم. تعادل مالی ) پس انداز

و سرمایه گذاری ( تعادل اشتغال ) عرضه و تقاضا ) ، تعادل بودجه .

باید حتماً روی چند تا تعادل عمده فکر شده باشد که می توانیم درون الگو بگنجانیم و یا خارج الگو باید بررسی شوند. اینطور نیست که حتماً همه تعادل داشته باشند. اگر چند عدم تعادل موجود باشد یعنی عدم سازگاری بین اهداف کیفی وجود داشته است.

در صورت وجود عدم تعادل از لحاظ تئوری چند راه حل وجود دارد:

        1- اهداف اولیه را بهم بزنیم.

       2-  مقادیر متغیرهای برونی را جابجا کنیم ) تغییر سناریوها (

3-      در کنار کارهائی که انجام می دهیم، یکسری خط مشی داشته باشیم

4-      ترکیب این سه روش

 

از نظر روشی ابتدا سعی می شود با تغییر خط مشی ها تعادل برقرار شود و اگر ممکن نبود، باید سراغ متغیرهای سیاست گذاری رفت. در صورت ناتوانی دو راه حل اولیه، اهداف را بازبینی می کنیم مثلاً M<E  و  S<I است ممکن استقراض برای ما مشکل نداشته باشد ) در اهداف) پس از طریق استقراض می توان این دو را متعادل کرد. بنابراین، خط مشی استقراض این عدم تعادل را بر طرف می کند.

 

 

 

 

 

مثلاً اگر تعدادی بیکار داشتیم با تغییر کاربری بخشهای مختلف اشتغال را زیاد کنیم معنی کار اینست که بازده کل ثابت است ولی توزیع مجدد بوجود می آید و کارآئی کم می شود و تولید متوسط کم می شود.

معمولاً امکان دارد که با خط مشی های مختلف این عدم تعادلها را کم کرد و در مواردی که امکان ندارد می توان بعضی متغیرهای درونی را بیرونی کرد. مثلاً اگر پس انداز کم است باید مصرف را کم کرد که اگر این سیاست باشد باید متغیر مصرف را بیرونی فرض کرد.

 

در عمل کمتر اتفاق می افتد که ما سراغ هدف برویم مگر اینکه مثلاً هیچ راهی جز استقراض نداریم و هدف، این کار را غیر ممکن کرده پس باید سراغ سیاست گذار برویم و این هدف را جابجا کنیم. بنابراین، یک خط مشی در متغیر های سیاست گذاری داشتیم و یکسری خط مشی هم جهت تعادل های مهم خواهیم داشت.

 

مرحله سیزدهم : باید وارد تصمیم گیری و انتخاب سناریوها شویم. چون برنامه یک تخصیص منابع دارد بنابراین باید یک جدول تنظیم کرد که

 

   

 

حال در هر سناریو یکسری شاخص داریم که با توجه به کارکردهای هر سناریو سناریوی مناسب را انتخاب می کنیم. در اینجا دیگر تلفیق سناریو نخواهیم داشت بلکه هر سناریو یک مجموعه شاخص است که با توجه به آن سناریوی مناسب انتخاب می شود. درصورتی که هیچکدام از سناریوها مطلوب نباشند، باید به سراغ سناریوها و مقدار متغیرهای سیاست گذاری آنها برگشت...

 

در این جدول یا یک سناریو انتخاب شده که باید آنرا به سیاست گذار داده و هماهنگ کنیم که می شود برنامه یا اینکه اگر سناریویی مناسب نبود باید برگردیم سراغ مقادیر متغیرهای سیاست گذاری و آنقدر این کار را بکنیم تا اینکه سناریوی مناسب بدست آید و برنامه مشخص باشد. اکنون برنامه کلان کشور آماده خواهد بود.

مثال عملی :

 

اگر فرض شود که دو هدف داشته باشیم:

1-  در سطح جامعه فقر را محدود کنید.

2-  استقلال را تقویت کنید.

 

مراحل عملی تهیه برنامه کلان را به طور عملی پیاده می کنیم.

مرحله اول:  دریافت اهداف کیفی است نه تهیه آن

اهداف کیفی: - 1 فقر زدائی- 2  استقلال -3 تحول مبانی علمی و فنی تولید

دفتر کلان، دبیرخانه برنامه ریزی است. به علت تخصصی بودن این مرحله باید برای تبدیل اهداف به شاخص ها، با گروههای تخصصی کار کنیم. سه گروه تخصصی باید تشکیل شوند.

 

 

 

برای تعیین گروه تخصصی فقرزدائی کجا باید دنبال کارشناس بگردیم؟ باید یک لیست از افراد تهیه کرد. پس اول، سراغ علوم اجتماعی، مؤسسه تحقیقات استراتژیک و مؤسسه تحقیقات اقتصادی و ... دوم افرادی که به صورت منفرد روی فقر کار کرده اند و سوم سازمانهای اجرائی مثل کمیته امداد امام، بنیاد مستضعفان و سازمان بهزیستی و ... خواهیم  رفت. این سه دسته گروه و افراد در تمام قسمتها وجود خواهند داشت ) سازمانهای اجرائی، مؤسسات تحقیقاتی و افراد منفرد)

 

به علت انجام کار برنامه ریزی نمی توان صد نفر را جمع کرد، بلکه یک تعداد افراد قابل کنترل و کم نیاز داریم. مثلاً دو نفر از سازمانها، دو نفر از دانشگاه و یک نفر منفرد بگیریم و هر گروه تخصصی مثلاً چهار یا پنج نفر خواهند بود. این افراد و گروه ها تشکیل جلسه می دهند.

 

یک گزارش به هر گروه داده می شود که چهار روز وقت دارید تا برای این هدف شاخص بدهید. یک مجموعه اطلاعاتی برای هر گروه تخصصی آماده کرده و یکسری وسایل هم در اختیار آنها قرار خواهیم داد.

اقدامات دفتر کلان:

1-  دریافت گزارش

2- جلسه داخلی دفتر برای توجیه کارشناسان دفتر

3- تشکیل گروههای متخصص به تعداد اهداف کیفی:

الف(  تهیه لیست کارشناسان ذیربط

ب) محدود کردن لیست به تعداد قابل اداره برای جلسات

ج) دریافت تفاهم افراد برای همکاری

د)  دعوت برای تشکیل اولین جلسه

4-  تهیه مجموعه های اطلاعاتی برای تسهیل کار گروه های تخصصی مشتمل بر:

- پیش نویس گزارش اهداف،

- زمان در اختیار،

- مراحل انجام کار و ...

 

5- فراهم کردن تسهیلات فیزیکی ) مادی ( برای کار گروههای تخصصی

- محل انجام کار،

- وسایل حمل و نقل،

- دستگاه تکثیر،

- کاغذ

- تایپ،

- غذا و ..

6-  تعیین ارتباط با گروهها که حالا می دانیم گروهها چه کار می کنند.

7-  گزارش گروه تخصصی را دریافت و ارتباط این گروهها را هدایت کرده تا این گزارشها تهیه شود. در این گزارش شاخص وجود خواهد داشت.

شاخص های ارائه شده توسط گروههای تخصصی:

- فقر زدائی:

الف (شاخص نسبت رشد تولید ناخالص داخلی به رشد ضریب جینی(R/G )

ب ( افرادی که زیر خط فقر 5000 تومان در ماه هستند.

ج) درصد جمعیت شهری به کل جمعیت ) رشد شهر نشینی باعث رشد فقر می شود(

 

 

 

 

 

 

- شاخص برای استقلال

الف) درصد خود اتکائی غذایی که عبارتست از

-  حجم غذاهای اصلی انبار شده به کل مصرفش در سال  α =

 - درصد حجم تولید غذا به نیاز سالانه β =

 - نسبت   (β +α )تقسیم برکل نیاز داخلی درصد خود اتکائی است

ب(  نسبت دانشجوی خارجی در داخل کشور به دانشجویان داخلی در خارج کشور.

ج) صادرات غیر نفتی به کل واردات کشور.

د) استقلال سیاسی:

 - تعداد قراردادها،

 - تعداد کشورهائی که رابطه داریم

-  تعداد کارشناسان خارجی و ... می تواند شاخص باشد.

- تحول مبانی علمی و فنی تولید :

الف)  نسبت نیروی کار دارای آموزش فنی و حرفه ای به کل شاغلین

ب ) بحث فرهنگ و آموزش ابتدائی از لحاظ کیفی مهم است، پس می توان به شاخص های زیر اشاره کرد:

-  نسبت معلمین آموزش ابتدائی با تخصص ویژه به کل معلمین ابتدائی

 - نسبت هزینه غیر پرسنلی به کل هزینه آموزش ابتدائی

ج(  نسبت سرمایه گذاری از کل تولید

د ( نسبت تعداد افرادی که در تشکلهای سیاسی علمی کشور عضو هستند به کل افرادی که می توانند عضو باشند. یا نسبت اعضای انتخابی شورای شهر به کل اعضائی که باید باشند.

 

 

 

 

 -8 بررسی سازگاری شاخص ها با همدیگر. در این مرحله سه نفر متخصصی که داشتیم باید با هم روی یکسری شاخص های نهائی توافق کنند. هدف اینست که این افراد شاخصها را خوب فهمیده و در صورت ناسازگاری آنها را پیدا کرده و برای رفع این ناسازگاری، فقط پیشنهاد بدهند) بدون هدف تغییر و اصلاح(

 - تلفیق گزارشات مربوط به شاخص ها و تهیه گزارش تلفیقی

 -9 تشکیل مجدد گروههای تخصصی به منظور نهائی کردن شاخص ها

 -10 دریافت گزارش نهائی شاخص ها توسط دفتر کلان

 -11 ارائه شاخص ها به سیاست گذاران برای تفاهم نهائی با آنها ) گزارش دفتر کلان به رئیس سازمان برنامه داده می شود و از طرف رئیس به سمع ریاست جمهور خواهد رسید( ...

 -12 شمارش متغیرهای شاخص ها: اینجا فقط شمارش ساده داریم.

=X1    نرخ رشد GNP

=X2   نرخ رشد ضریب جینی،

X 1 / X2  =  X3،

 =X 4  تعداد افرادی که زیر خط فقر 5000 تومان در ماه قرار دارند،

=X 5   جمعیت شهری،

 =X 6 کل جمعیت،

X 5 / X 6=  X7 ،

=X 8   حجم غذاهای انبار شده،

= X 9  حجم تولید مواد غذایی در داخل،

 =X 10  کل مصرف مواد غذایی،

 

 

 

 

X8+X9/X10= X 11

=X 12 دانشجویان خارجی داخل کشور،

 =X 13 دانشجویان داخلی خارج از کشور،

X 12 / X13  = X14 ،

 =X 15  صادرات غیر نفتی،

 = X16 کل صادرات،

X15 / X16 = X17  ،

=X18   تعداد نیروی کار دارای آموزش فنی و حرفه ای،

 =X19 کل شاغلین،

X18/X19 = X20

= X21   تعداد معلمین متخصص آموزش ابتدائی  ) با تخصص ویژه کودک (،

=X22   تعداد کل معلمین ابتدائی،

X21 / X22 = X23  ،

 = X24  کل سرمایه گذاری،

 =X25  کل تولید،

X24 / X25 = X26  ،

 = X 27  تعداد افرادی که در تشکل های سیاسی و علمی کشور حضور دارند،

 =X 28   تعداد افرادی که می توانستند در این تشکل ها عضو باشند،

X 27 / X28 = X29   

 

از سه هدف کیفی به 29 متغیر رسیدیم. در این مرحله دو کار می شود کرد یکی اینکه   29 متغیر را تفکیک کنیم و دوم اینکه چهار چوب های بخشی را تعریف کنیم.

 

 

بهتر است در ابتدا چهار چوب های بخشی را مشخص کنیم. چهار چوبهای بخشی یعنی چهار چوبهائی از اقتصاد که آنها را بدلائلی از هم جدا کرد هایم. مفهوم بخشی چیست؟ این بخش باید سازمان اجرائی باشد. یعنی ما باید برنامه را ابلاغ کنیم پس باید مجموعه واحدی باشد که بتوانیم برنامه را به او بدهیم. پس در بخش، ما یک مخاطبی خواهیم داشت و حالا در کنارش ملاحظاتی هم داریم. مثلاً بخش اقتصادی نداریم یا مطرح نیست ولی در کنار بخش، ملاحظه اقتصاد مهم است.

ملاحظه سازمانهای اجرائی و آماری مهم هستند. هدف تهیه چارچوب برای جائی است که مخاطب داشته باشد. ملاحظات چارچوب حسابهای ملی، آمار واطلاعات و سازمانهای اجرائی اش هم مهم است. ممکن است ملاحظات چشم اندازهای اقتصادی داشته باشیم و ...

سازمان برنامه به عنوان دبیرخانه، گروهی از افراد را تشکیل می دهد که دارای تخصصهای زیر باشند:

 - کسی که سازماندهی اداری را بشناسد و بداند در کشور چند وزارتخانه و چند سازمان داریم، از گذشته تا حال چگونه بوده اند. این چنین فردی روی مسائل سازماندهی در سایر کشورها هم تخصص دارد و تئوریهای سازماندهی را می داند.

-  یک متخصص آمار که به ما بگوید اصولاً ما در چه قسمت هائی آمار داریم. این امر برای جلوگیری از تهیه بخشی بدون آمار است.

-  به علت امکان نیاز به تغییر در قسمتی به یک متخصص حقوق اداری به منظور مشاوره در زمینه امکان تغییرات، نیاز وجوددارد.

عمدتاً این سه نوع تخصص بهمراه دبیری از سازمان برنامه مورد نیاز می باشد. ممکن است متخصص مدیریت هم مورد نیاز باشد. پس یک گروه پنج، شش نفری با یک دبیر از سازمان برنامه بوسیله دستورالعمل باید بگویند که باید چند بخش داشته باشیم. دستورالعمل فاقد اهداف بوده و اینها فقط باید بخشها را مشخص کنند و پیشنهاد بدهند.

 

 

 

حالا یک گروه یا چند گروه است؟ در اینجا هم چند گروه داریم مثلاً متخصص سازماندهی های بزرگ ممکن است در سازماندهی بهداشتی تخصص نداشته باشد پس گروههای مثلاً خدمات صنعت و کشاورزی و ... داریم و این گروهها با توجه به ملاحظات قبلی بخشها را می گویند و پیشنهاد می دهند. جزء جزء خط مشی ها روشن می شود.

فرض کنید سه گروه متخصص لیستی تهیه کردند، ما آنها را مرتب می کنیم و در یک جلسه مشترک گروهها لیست نهائی بررسی می شود ، حالا این بخشها عبارتند از:

( بعنوان مثال )

 

1- بخش کشاورزی

2- بخش دام

3- بخش صنعت

4- بخش معدن

5- بخش ساختمان

6- بخش آموزش فرهنگی

7- آموزش فنی و حرفه ای

8- بخش تحقیقات

9- بخش نفت و گاز

10-آکادمیهای علوم

11- سایر خدمات

 

 

 

 

فرض کنید که در نهایت به این بخشها رسیده ایم که در عمل تعدادشان بیشتر است.

صرفاً تا اینجا مخاطبین مشخص شده اند و  در کنار آن، بخشها سازماندهی هم شده است. حالا به مخاطب چه می خواهیم بگوئیم؟ اینجا باید چارچوبها را مشخص کنیم و با استفاده از گروه های تخصصی مشخص کنیم که هر بخش در کلان چه جایگاهی دارد. یعنی آن بخش ها در قسمت کلان با چه متغیرهایی معرفی می شوند. حالا متغیرهای هر بخش را مشخص می کنیم: معمولاً متغیرها عمومی هستند. مثلاً میزان سرمایه گذاری درهر بخش یک متغیر است. باید چارچوبهای کلان بخشی را ارائه دهیم.

متغیرهای چارچوب هر بخش:

الف)  میزان سرمایه گذاری

ب)  میزان تولید

ج) میزان اشتغال

د) میزان صادرات

ه) میزان تخصیص ارز

در برنامه کلان مشخص می شود که به بخش کشاورزی چه مقدار سرمایه و یا ارز اختصاص می یابد و چقدر می توانیم در این بخش اشتغال، تولید و صادرات داشته باشیم.

در تمام بخشها ما فرضاً این پنج متغیر را خواهیم داشت. در کار کلان، متغیرهای کلان در نظر گرفته شده و این متغیرها در چارچوب بخشی دیده می شوند. حال مرحله تکمیل متغیرها می باشد.

=X30   سرمایه گذاری در بخش کشاورزی

 =X31  میزان اشتغال در بخش کشاورزی

 =X32 ارز اختصاص یافته به بخش کشاورزی

=X33   تولید بخش کشاورزی

 =X34  صادرات بخش کشاورزی

 =X35  سرمایه گذاری در بخش دام

=X36   میزان اشتغال در بخش دامداری

 =X37 ارز اختصاصی به بخش دامداری

 =X38  تولید در بخش دامداری

 =X39  صادرات بخش دامداری

X40  = سرمایه گذاری در بخش صنعت

 =X41 میزان اشتغال در بخش صنعت

 =X42 ارز اختصاص یافته بخش صنعت

 =X43  کل تولید بخش صنعت

= X44  کل صادرات بخش صنعت

 =X45 سرمایه گذاری در بخش معدن

 =X46 میزان اشتغال در بخش معدن

 =X47  ارز اختصاص یافته بخش معدن

=X48  تولید بخش معدن

 =X49 صادرات بخش معدن

=X50   سرمایه گذاری در بخش ساختمان

 =X51  میزان اشتغال در بخش ساختمان

 =X52  ارز اختصاص یافته بخش ساختمان

=X53  کل تولید بخش ساختمان

 =X54  صادرات بخش ساختمان

 =X55 سرمایه گذاری در بخش آموزش فرهنگی

=X56   میزان اشتغال در بخش آموزش فرهنگی

 =X57  ارز اختصاص یافته در بخش آموزش فرهنگی

 =X58  کل تولید در بخش آموزش فرهنگی

 =X59  صادرات در بخش آموزش فرهنگی

 =X60سرمایه گذاری در بخش فنی و حرفه ای

=X61  میزان اشتغال در بخش فنی و حرفه ای

=X62   ارز اختصاص یافته بخش فنی و حرفه ای

=X63   کل تولید بخش فنی و حرفه ای

 =X64  صادرات در بخش فنی و حرفه ای

 =X65 سرمایه گذاری در بخش تحقیقات

=X66   میزان اشتغال در بخش تحقیقات

 =X67 ارز اختصاص یافته بخش تحقیقات

 =X68  صادرات در بخش تحقیقات

=X69  سرمایه گذاری در بخش نفت و گاز

=X70  میزان اشتغال در بخش نفت و گاز

 =X71  ارز اختصاص یافته بخش نفت و گاز

=X72  کل تولید در بخش نفت و گاز

 =X73  صادرات در بخش نفت و گاز

=X74  سرمایه گذاری در بخش آکادمیهای علوم

= X75  میزان اشتغال در بخش آکادمیهای علوم

= X76  ارز اختصاص یافته بخش آکادمیهای علوم

=X77  کل تولید بخش آکادمیهای علوم

=X78 صادرات بخش آکادمیهای علوم

 = X79 سرمایه گذاری دربخش سایر خدمات

=X80   سرمایه گذاری در بخش سایر خدمات

=X81  میزان اشتغال در بخش سایر خدمات

 = X82 ارز اختصاص یافته در بخش سایر خدمات

=X83  کل تولید در بخش سایر خدمات

 =X84 صادرات در بخش سایر خدمات

 =X85  صادرات کل

 

 

با مشخص شدن تمام مخاطبین در کشور، در این قسمت وارد مرحله تشخیص نوع متغیرها می شویم ) کدام درونی وکدام برونی و کدام متغیرهای سیاست گذاری هستند(.

 

برای این کار یک راه مطمئن، استفاده از تخصص افراد متخصص برای تفکیک متغیرها است. در مجموعه متغیرها چند حوزه تخصصی داریم، اینها را مشخص کنیم و برای هر حوزه یک گروه کوچک درست کنیم.

حوزه ها:

1- حوزه رشد اقتصادی و سرمایه گذاری

2- حوزه درآمدی

3- حوزه فقر

4- حوزه جمعیت و نیروی انسانی

5- حوزه تغذیه

6-حوزه آموزش عالی

7- حوزه تجارت بین المللی

8-حوزه آموزش فنی و حرفه ای

9-حوزه آموزش ابتدائی

10- حوزه امور سیاسی

11- حوزه بخش کشاورزی

12- حوزه بخش دامداری

13- حوزه بخش صنعت

14- حوزه بخش معدن

15-حوزه بخش ساختمان

 

16- حوزه بخش آموزش فرهنگی

17-حوزه بخش فنی و حرفه ای

18-حوزه بخش آکادمیهای علوم

19- حوزه بخش تحقیقات

20- حوزه بخش نفت وگاز

21-حوزه بخش سایر خدمات

 

 

تعیین گروه های کاری اقدام مهم دیگر است. برای جلوگیری از دوباره کاری و کاهش هزینه ها باید چک شود که آیا این گروهها را می توان به هم پیوند زد و تلفیق کرد؟ مثلاً حوزه 3 و 5 را می توان در یک گروه بررسی کرد یا حوزه یک و دو را می توان در یک گروه آوردحوزه 6 تا 10 هم هر کدام یک گروه است. برای حوزه های 11 تا 21 چون برنامه ریزی بخشیدنبال می کنیم، پس باید هست ههای برنامه ریزی بخشی ایجاد شود و این ده بخش را به آنهامی دهیم.

 

در کل، جدای از بخشهایمان 8 گروه داریم. حال باید 85 متغیر را در این حوزه ها و گروهها تقسیم کنیم.

 

 

 

 

 

 

 

 

برای گروه اول :  :... X24, , X8, X2, X 1

برای گروه دوم :  X4و ...

تعداد متغیرهای هر حوزه:

گروه 1 (حوزه های رشد و درآمد ) : X26, X25, X24, X9, X8, X3, X2, X1

گروه2) حوزه های فقر و تغذیه):  : X19, X10, X4  

 گروه 3) حوزه های جمعیت ونیروی انسانی X6, X 5 : (

گروه 4 (حوزه آموزش عالی ) : X14, X13, X12

گروه 5 (حوزه تجارت بین الملل ) : X17, X16, X 15

گروه 6  ( حوزه آموزش فنی و حرفه ای ) X20, X18

گروه 7 (حوزه آموزش ابتدائیX25, X22, X21 (

گروه 8 ( حوزه امور سیاسی )  X29, X28, X 27

گروه 9 ( حوزه بخش کشاورزی )

...

گروه 18 ) حوزه بخش سایر خدمات ( 

 

حالا فرض کنید از این 85 متغیر 33 تا متغیر درونی و 54 تا متغیر بیرونی داریم.

 

 

مثلا: متغیرهای بیرونی -  X27, X24, X21, X18, X16, X15, X8, X6, X4 متغیرهای درونی- X28, X25, X22, X19, X13, X12, X10, X9, X5, X 2

 

 

متغیرهای کل اگر بیرونی گرفته شوند، باید در بخشها نیز بیرونی بگیریم. اگر الگوی هارود دومار بود GNP را می توان درونی دید  و X25 وX1 یکی هستند در حوزه بخشی 5 متغیرداشتیم ، اشتغال بخش را درونی ببینیم  11) تا درونی(  میزان تولید را درونی ببینیم 11) تا درونی( ، ارز تخصیص یافته به بخشها را بیرونی فرض کنیم   11) تا بیرونی(   صادرات بخش بیرونی باشد 11) تا بیرونی (، سرمایه گذاری بخش هم بیرونی 11) تا بیرونی.( پس 33 تا متغیر درونی و مابقی بیرونی هستند  53) تا( . در گام بعدی باید برای متغیرهای درونی الگوسازی شود. بنابراین، یک سیستم معادلات همزمان برای حل این 33 متغیر خواهیم داشت.

 

 

مثلاً معادلات خطی است و مثلاً ضریب جینی تابع گسترش بخش خدمات و بازرگانی و درآمد نفت و اختلاف درآمد شهر و روستا است. بهر حال مجموعه معادلات را می نویسیم و سپس می بینیم چند متغیر اضافه شده است و درونی و برونی می کنیم و سپس درونی را دوباره معادله می کنیم و چند بار تکرار می کنیم و سپس مثلاً 5 یا 6 یا 7 معادله انتخاب می شود که اگر 7 معادله بود مجهول خواهد داشت ولی ممکن است 30 متغیر داشته باشد و 23 تای آن را بیرونی می گیریم و این سیستم را حل می کنیم و سناریونویسی می کنیم و جدول نهائی را آماده می کنیم.

 

 

8-  برنامه ریزی بخشی

 

قدم های برنامه ریزی بخشی مشابه روش برنامه ریزی کلان بوده با این تفاوت که بطور خلاصه ترخواهند بود. در برنامه ریزی کلان، اقتصاد را به بخشهای مختلف تقسیم کرده ایم.

 

برنامه ریزی بخشی به برنامه ریزی بخشهای مشخص شده در چارچوب کلان بر می گردد و حوزه آن مشخص می گردد. چون چارچوب در برنامه کلان تعیین شد در این جا مشخص است.

 

به فرض در بخش A می خواهیم برنامه کلان را به سطح طرح کاهش دهیم یا برسانیم.  در برنامه کلان یک تعداد بخش معرفی کرده و متغیرهای بخشها را نیز مشخص کردیم مثلاًً در A یکسری متغیر داریم، در A تولید، اشتغال، ارزبری، صادرات و ... چه مقدار است.

 

پس تعداد بخش و چارچوب بخش را داریم و حالا وارد مرحله برنامه ریزی بخشی می شویم.

 

 

 

 

 

چارچوب و قالب کلان بخش در برنامه کلان وجود داشته و می خواهیم از چارچوب کلان به سطح طرح برسیم ) به خود طرح کاری نداریم (این حوزه کاری برنامه ریزی بخشی است.

مثلاً گفته اند می خواهیم سالانه %7 رشد داشته باشیم و 200 میلیارد تخصیص می دهند و 2 میلیارد ارز می دهیم و 1/5 میلیارد صادرات خواهیم داشت و ... هدف، تفصیلی کردن این اهداف و مقادیر به منظور رسیدن به سطح طرح است . کشاورزی حوزه های مختلف دارد . در همه آنها رشد %7 است یا اینکه در یک زیر بخش %2 و در زیر بخش دیگر %15  و ... است و تفصیل این متغیرهای کلان را تا سطح طرح می خواهیم که%7  رشد بخش کشاورزی توسط چند درصد رشد تولید گندم است ) مثلاً %30  رشد تولید گندم )، که تا اینجا برنامه ریزی بخشی است و از آن به بعد دیگر برنامه ریزی طرح می شود نه بخش. از کشاورزی تا گندم حوزه برنامه ریزی بخش است و از حوزه کلان بخش به کلان طرح می رسیم  ( در برنامه ریزی بخشی )

یک برنامه کلان داریم که بخش قابل توجهی از کار برنامه ریزی در آن انجام شده در آخر کار کلان گفتیم که یکسری اهداف داریم، شاخص اندازه گیری را گفته، وضعیت موجود را گفته، وضعیت مطلوب آخر برنامه را می گوید و این مربوط به خود کلان می شود.

بخشهای برنامه ریزی کدام هستند ، متغیرهای عمده هر بخش مشخص است، مقادیر این متغیرها در وضع موجود و آخر برنامه ممکن است چه باشد، سازوکار کلان بخشها را داده  )یعنی معادلات هر متغیر درون زا را داده (در کنار آن یکسری خط مشی تعیین کرده که یکسری خط مشی کلان کلی جامعه است و یکسری خ طمشی کلان بخشی است و بعد از برنامه ریزی کلان، تمام این اطلاعات را داریم.

 

وقتی صحبت از برنامه ریزی بخشی می کنیم این دیگر به این معنی نیست که در وزارت کشاورزی، دوباره بخش کشاورزی را بررسی کند. بلکه این کار قبلاً انجام گرفته است.

در برنامه ریزی بخشی، هدف رسیدن از خط مشی کلان بخشی به خط مشی کلان طرح است. دیگر مطالعه امکانات بخش و ... هدف نیست و این کار قبلاً باید انجام شده باشد ) در برنامه کلان )

مرحله اول : دریافت گزارش کلان بخش؛ مطالعه و شناخت این گزارش که بفهمد چیست و صرفاً شناخت ارقام متغیرهای عمده مدنظر نیست.

مرحله دوم:  باید بخش به زیربخشها تقسیم شود.

مرحله سوم : مشخص کردن توابع عرضه و تقاضا در هر زیر بخش. حالا طرح تفصیلی مشخص شد. در برنامه کلان، عرضه و تقاضای کل دیده شده و حالا باید عرضه و تقاضای زیربخشها را دید.

مرحله چهارم : تهیه برنامه اولیه تفصیلی بخشی. یعنی راهی پیدا کنیم که ارتباط بین زیربخشها و رابطه آن با کلان را یافته و هماهنگ کند.

مرحله پنجم : تهیه برنامه نهائی بخش

مرحله ششم:  هماهنگی با برنامه کلان

مرحله اول، پیچیدگی خاصی ندارد و روشن می شود که انتظارات از بخش چیست.

مرحله دوم، تفکیک بخش به زیربخشها تحت یکسری ضوابط خواهد بود.

الف) اولین نکته اینکه وضع ایده آل نظری و تئوریک زیربخش اینست که هر کالا یا خدمت یک زیربخش است. هر غل های یک زیربخش است. هر میوه ای یک زیربخش است. در صنعت هم این وضع ایده آل بود. بدیهی است که این کار عملی نیست چون نیروی انسانی، امکانات و تکنیک کافی آن وجود ندارد. همچنین نیاز به این حجم از کار هم نیست. هدف در این روش، دنبال کردن برنامه جامع نیست، بلکه دنبال جاهائی هستیم که حساسیت خاصی دارند. در عمل باید یکسری ضوابط تعیین کنیم که زیربخش قابل تفکیک باشد.

1- اولین ضابطه نیروی انسانی در دسترس در کار برنامه ریزی است. هدف برنامه ریزی فراهم کردن چارچوب اجرای آن است. تعیین اینکه چند زیربخش را می توان بر اساس منابع، برنامه ریزی کرد. مثلاً تخمین می زنیم که برای هر زیربخش ده نفر ماه کار متخصص احتیاج می باشد و کل نیروی برنامه ریزی هم مشخص است مثلاً 50 نفر فرد برنامه ریز داریم ) نیروی که تنگنای ماست(  زمان تهیه برنامه بخش هم چهار ماه  است پس 200=4*50 نفر ماه نیروی برنامه ریزی داریم:  بنابراین، (100=10/200) بیش از 20 زیر بخش نمی توانیم داشته باشیم. پس برآورد تعداد نیروی انسانی و مقدار کاری که با توجه به زمان باید انجام شود، اساسی و با اهمیت خواهند بود. برای اطمینان، یک دامنه ریسک نیز لحاظ شود. مثلاً %20  را کنار بگذاریم. با این برآورد می توان تعیین کرد که برای مثال فقط روی 15 زیر بخش می توان کار کرد. به علت ارائه توان کشور در این رابطه، این مطالعه اجرائی است. اگر 40 زیربخش بدهیم شکست می خوریم.

حال که تعداد زیربخشها روشن شد می توان کالاها و یا زیر بخشهایی که مورد توجه نیستند را در یک زیر بخش سایر جمع کرد. یعنی از 15 تا 14 تا بخش انتخابی است و   1 بخش سایر خواهیم داشت.

2- ضوابط برای انتخاب 14 زیر بخش: 

-  اصلاً در برنامه کلان بحث خاصی شده که به یک زیربخش اهمیت بدهند. اما در کلان و محاسبات کلان نیامده باشد. مثلاً گفته باشد که در تولید گندم خودکفا شویم ولی بدلائلی آن را وارد محاسبات کلان نکرده است پس یک  زیربخش ما گندم است. یعنی در چارچوب خط مشی های کلان ممکن است  بتوان زیربخشهایی را استخراج کرد چون مقوله ای است که در بخش باید به آن جواب دهیم.

 

 

 

 

 

 

 - در اهداف هم ممکن است زمینه ای داشته باشیم که بعنوان بخشی نیامده باشد اما باید آن را در نظر بگیریم.

 

 

 - اولویت های درون بخشی : قطعاً درست است که در هر بخش تعداد زیادی کالا وخدمات وجود دارد. ولی همه دارای یک اهمیت نیستند. سراغ زیربخشهائی می رویم که از لحاظ وزن واهمیت دارای اهمیت خاصی هستند. مثلاً 5 یا   6 کالا حدود 70 % تولید یک بخش است، پس اینها مهمتر هستند و اهمیت بیشتری دارند. بنابراین، در درون بخش زیربخش های مهم ازلحاظ اهمیت در کل تولید بخش و دوم از لحاظ خط دهندگی به بخش انتخاب می شوند. مثلاً در بخش کشاورزی ممکن است تولید تحقیقات بخش کشاورزی %0,1  از کل هم نباشد ولی این تحقیقات اگر خط دهنده باشند و بر روی تولید اثر داشته باشند، باید زیربخش شود. برنامه ریزی توسعه می گوید اگر تحقیقات در وضعیت موجود هم اثر نداشت، باید آن را فراهم آورد. ممکن است عوامل دیگری هم حالت خاص و حساس باشند. مثلاً کشور کمبود شدید ارزی دارد و حالا احتیاج به ارز داریم آیا زیر بخشی هست که ارز آوری صادراتی داشته باشد؟ چون ارز می خواهیم هر چند سهم ناچیز داشته و خط دهندگی کیفی هم نداشته باشد، در این حوزه آن را زیربخش می کنیم.

 

 - سومین خصیصه ویژگیهای خاص است ) مثل صادرات یا نیروی انسانی

و (... و این سه خصیصه می گوید سراغ کدام زیربخشها برویم

 

 

 

 

-  مسئله آمارها ؛ انتخابها باید متناسب با آمار باشد. اگر زیربخشی ساختیم  که آمار نداشته باشد باید رهایش کرد و برای برنامه بعدی تدارک دید.

بعد از این تفکیک، مرحله سوم وارد شدن به هر زیربخش و تهیه برنامه برای آن است. به عبارتی باید تابع عرضه و تقاضای زیربخش، عوامل موثر بر تولید زیر بخش و کارکرد آن مشخص شود. اگر تولید، تابع عوامل برون زا بود، کار اقتصادسنجی نمی خواهد یا برعکس.

یعنی اگر سیاست ما تولید گندم را زیاد کرد و عرضه خیار و هندوانه صادراتی را کم کرددیگر اقتصادسنجی معنی ندارد. ابتدا باید سیاست ) تولید گندم(  را حذف کرد و سپس کارهای بعدی را انجام داد سپس برای هر زیربخش یک تابع عرضه و تقاضا به صورت کلی آن تعیین می کنیم. مثلاً در تغذیه مصرف گندم ، برنج و ... را در نظر می گیریم و از جمعیت و تعداد آنها تقاضا را بدست می آوریم یا اینکه به روش اقتصاد بازار می خواهیم تقاضای گندم یا تغذیه را بدست آوریم، به این روش تابع تقاضا با تابع عوامل یکی می شود. به هر حال با تابع تولید و سازوکار آن عرضه و تقاضا بدست می آید.

تا اینجا سازوکار تولید و سازوکار تقاضا بدست آمد. بعد از این مرحله با مطالعه دقیق و روش صحیح باید این زیربخشها را هماهنگ کنیم. با چهارچوب برنامه کلان بخشی هنوز روش هماهنگی را نگفته ایم.

مرحله بعدی همین است.مقدمات، تهیه شده و زیربخشهایی که رشد توسعه کشاورزی %7 را به دست می دهند و تعداد 12 زیربخش مشخص است . تابع عرضه و تقاضای 12 بخش را نیز شناسایی کردیم. حال اگر قرار است 500 میلیارد به بخش کشاورزی داده شود تا %7رشد سالانه را بدست دهد، باید سهم این 12 زیربخش در سرمایه تخصیصی و نرخ رشد و اشتغال مشخص شود.

gw= 200 + %2 L + %3 R تولید گندم

 

 

Pw = 150 + %4 N تقاضای گندم

 

 

رشد تولید

صادرات کل

سرمایه گذاری کل

اشتغال در پایان بخش

بخش کشاورزی

5 میلیارد ریال

500 میلیارد ریال

5/3 میلیون نفر

 

در زیر بخش دوم خواهیم داشت:

yf = 120+%6 E ,   Df = 800+ %8Ld    ,  : E نرخ ارز   ,    : Ld اشتغال

 

فرض کنیم که بخش کشاورزی ما به 2 زیر بخش تقسیم شده و دیگری گندم یکی سایر زیربخشها. متغیرهای ما هم یکی زمین L،  یکی جمعیت N ، یکی ارز E ، یکی اشتغال Ld است.

در برنامه کلان گفته شد که هیچوقت نمی توان یکجا به هدف رسید. گفته شد که روی متغیرهای سیاستگذاری سه سناریو مشخص می شود. حال مقدار مطلوب در سناریو را به معادله می دهیم و شاخص ها را حساب می کنیم، اگر نتیجه مثل نتایج برنامه باشد که هیچ وگرنه بطور مرتب متغیرهای سیاست گذاری را باز سناریوسازی می کنیم و با متغیر سیاست گذاری بازی می کنیم که شاخص های بدست آمده مطابق اهداف برنامه باشد. پس باید برای متغیر سیاست گذاری مثلاً 20 مقدار مشخص کنیم تا مقدار مطلوب از بین اینها بدست آید.

فرض مطلوب اینست که در زیربخشهای ما عرضه و تقاضا برابر باشد. پس محاسبات زیربخشی را با این فرض که عرضه و تقاضا با هم برابر شود و در هیچ زیربخشی عرضه کمتر از تقاضا نباشد، انجام می دهیم. اگر در زیر بخشی تقاضا بیشتر از عرضه باشد، ما مشکل خواهیم داشت. پس مطلوب اینست که تقاضا کوچکتر یا مساوی عرضه  باشد و با این فرض تمام محاسبات را انجام می دهیم. اگر عرضه بزرگتر یا مساوی تقاضا بود که هیچ ولی اگر در زیر بخشی عرضه کمتر از تقاضا باشد، متغیر سیاست گذاری پیدا کرده و  محاسبات زیربخشها را با این متغیرهای سیاست گذاری دنبال می کنیم. یعنی ممکن است متغیر سرمایه در تابع تولید گندم نباشد ولی باید محاسبات را با توجه به آن انجام داد.

در زیربخشهای مختلف عرضه و تقاضا براساس عوامل روشن شده بررسی می شود.اگر تعادل در زیربخش موجود نبود، برای برقراری تعادل روی تک تک معادلات کار می شود تا شرایط مطلوب بدست آید.

1-  عرضه و تقاضا برای سال پایان برنامه مطالعه می شود.

2- کجا تعادل مطلوب حاصل نمی شود و در کدام متغیر می توانیم سیاست گذاری داشته باشیم؟ اگر عدم تعادل داشته و متغیر سیاست گذاری هم نداشتیم مثلاً با واردات جبران می کنیم.

حال نتایج با متغیرهای کلان مقایسه می شوند. در هر زیربخشی تعادل نهائی، وضعیت تولید و تقاضا را خواهیم داشت. با محاسبه وضعیتهای تعادلی، متغیرهای کلان در آنها  دیده می شود، اگر مستقیم باشند که هیچ وگرنه بطور مستقیم آنها را محاسبه می کنیم.

 

متغیرها

مقادیر کلان برنامه

سناریو 1

( مقادیر بخشی )

سناریو 2

( بازدهی و جذب سرمایه )

سناریو 3

سناریو 4

 

1

2

3

4

کل

 

تولید

 

 

 

 

 

5/5٪

5/6٪

اشتغال

5/3

 

 

 

 

 

3

2/3

4/3

سرمایه

500

 

 

 

 

 

500

500

550

ارزبری صادرات

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اینجا مبنا تعادل بود، شاید مبنا چیز دیگری باشد و براساس آن محاسبات می کنیم. اگر هدف رشد تولید %7 بوده در این سناریو ما %3 رشد داریم و حالا وضعیت معلوم می شود و این برنامه اولیه ما می باشد.

 

 

 

 

تا اینجا یکسری متغیر سیاست گذاری در بخش پیدا کرده ایم که غیر از متغیرهای سیاست گذاری کلان هستند. حالا ممکن است بر مبنای رسیدن به تعادل تغییرات بدهیم و سناریوهای بعدی را بسازیم تا جهت بدست آمده از سناریوها حتی الامکان به سمت و سوی داده شده توسط برنامه کلان نزدیک باشد.

از اینجا به بعد با توجه به اطلاعات بدست آمده از سناریوی اول، سناریوهای بعدی بدست می آید. در مثال بالا هم سرمایه کمتری گرفته ایم ، هم اشتغال کمتری داریم و هم رشد کمتری داریم واین یک بخش مثلاً صادراتی است. حالا می گوید شما سرمایه گذاری را به  500 برسانید بعد ببینید رشد شما چه می شود پس سراغ زیربخشها می رویم که سرمایه روی کدام زیربخش اثر بیشتری دارد و در ضمن رشد %3 ما فقط  %40   از رشد  %7 برنامه کلان است و این نشان می دهد که سرمایه را در کجا بکار ببریم و Δy/ΔI و بازدهی نهائی سرمایه مطرح می شود که در کدام زیربخش بالاتر است و حالا 100 واحد اضافی سرمایه گذاری را به کدام یا کدامین زیربخشها بدهیم تا رشد تولید زیاد شود. در اینجا به مقولات اجرائی هم باید توجه کرد، اگر سرمایه اولیه زیربخشی 10 است دیگر نمی توان 100 واحد در آن سرمایه جدید وارد کرد. یا اگر سرمایه از 10 به 110 رسید این یعنی چه و آیا این کار شدنی است و تا چه حدی باید سرمایه بدهیم که قابل جذب باشد.

پس سناریوی ( 1) ما سناریوی تعادل است و سناریوی ( 2) با ظرفیت جذب سرمایه و بالاترین بازدهی سرمایه کار م یکنیم و این الگوی دوم ما با توجه به این است که در کلان، ما می توانیم 500 تا سرمایه گذاری کنیم و 400 تا ظرفیت ما بود حالا این 100 واحد را با توجه به ظرفیت جذب و میزان بازدهی سرمایه کار می کنیم و نتایج بعدی را داریم. حالا فقط میزان سرمایه درست شد، باز باید سراغ بقیه متغیرها برویم که اشتغال 3 میلیون است و  3/5  باید باشد پس باید سراغ متغیرهای سیاست گذاری جدید برویم، یعنی متغیرهای درونی پیدا کنیم و آنها را بیرونی کنیم که اشتغال را متأثر کند.

 

پس از این وارد متغیرها می شویم از تغییر وارد کردن در درون بخشها که آیا 3 میلیون را به 3/5 می توان رساند، ممکن است به این نتیجه برسیم که در این سناریو با همه فعالیت های ممکن اشتغال به بیش 3/2 میلیون نخواهد رسید. پس سراغ برنامه ریزی کلان  می رویم و بحث می کنیم.

 

 

اگر مطالعه ای به ما نشان دهد در صورتی که سرمایه 550 میلیارد باشد اشتغال به 3/4 می رسد و رشد  6/5می شود حالا یکسری سناریو داریم که در بعضی متغیرها به کلان نزدیک هستند و بعضی دور هستند بنابراین، باید انتخاب کرده و با کلان هماهنگ کنیم و کلان می تواند روشهای مختلف را بررسی کند و اظهار نظر کند و بگوید مثلاً سرمایه را بیش از 500  نمی توانم بکنم پس سناریوی سوم اجباراً انتخاب می شود و کلان فقط می تواند اشتغال زائی را مطالعه کند که آیا ما همه آن را دیده ایم یا خیر.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

9- برنامه ریزی طرح

 

زیربخشها در برنامه بخشی مشخص شد. حوزه برنامه ریزی طرح، تبدیل کردن زیربخش به طرحهای مشخص است. در بخش کشاورزی زیربخش غلات با رشد %8 را  که در طول 5 سال 200 میلیارد سرمایه خواهد گرفت و صادرات هم ندارد، اشتغالش هم 2 میلیون نفر است داشتیم ( برنامه ریزی بخشی) در این قسمت، هدف تبدیل این زیر بخش با این اطلاعات به طرح است.

 

 

 

طرح:  مجموعه عملیاتی مشخص که در زمان مشخص با بودجه ای مشخص به هدفی مشخص می رسد. هم بعد زمان و هم بعد مکان دارد. حالا پروژه های مشخص رشد  % 8 غلات چیست؟

اولین نکته ای که باید دقت کرد، حالت آرمانی و تئوریک آن است. در بعد تئوریک، طرح   بی نهایت است و افزایش تولید گندم از طرق ممکنه فراوان قابل بررسی است. اولین کار، بحث سرند کردن طرحهاست. یعنی یافتن زمینه های مساعد افزایش تولید گندم مثلاً به گندم دیم فکر کنیم یا نه؟ آیا به سطح زیر کشت فکر کنیم یا نه؟ به چه صورتی زمین تازه پیدا کنیم یا روش آبیاری را مطالعه کنیم؟ در تأمین آب با چشمه و چاه کار کنیم یا روی مهار رودخانه ها و ...؟

 

 

 

 

 

 

مفهوم سرند کردن، یعنی انتخاب چند زمینه مساعد. به منظور متمرکز شدن برای تهیه طرح در زیر بخش غلات جهت رشد %8 ، اساس را روی زمینهای آبی موجود می گذاریم و کار روی زمینهای موجود و منابع آبی موجود در زیر بخشهای دیگر هم همینطور خواهد بود.

حال در زمینه های مساعد به تهیه طرح می پردازیم ) زمان ، مکان، پول ، هدف(  بدین منظور به جدول زمانی احتیاج داریم که در آن سال t0 نقطه شروع و سال tn به عنوان زمانیکه  عملیات ساخت تمام شده و آماده بهره برداری است و tE زمان پایان عمر مفید در نظر گرفته شود. باید بررسی شود که در جریان ساخت، تفکیک هزینه ها چگونه است و در جریان  بهره برداری درآمدها و هزینه ها چگونه است؟ پس به مطالعات خاص احتیاج است. اجباراً به:

1- مطالعات فنی) توجیه فنی( : طرح از لحاظ فنی قابل اجراست یا خیر ؟ اگر قابل اجراست با چند نوع تکنولوژی و چه نوع عملیاتی باید انجام داد. زمین، ماشین ، مدیریت و زمان چگونه است؟ چه درآمدها وچه هزینه هائی خواهد داشت و بیشتر روی مقادیر بحث است.

2- مطالعات مالی ) توجیه مالی(  : هدف آن اینست که جریانهای درآمد و هزینه طرح را هماهنگ کند. فقط بحث سودآوری نیست. ما در پنج سال اول هزینه داریم پس چگونه منابع مالی طرح را تأمین کنیم، از دولت، از بانک، از فروش سهام، یا از منابع داخلی کارخانه و ...؟  جدول  Cash flow یا تراز نقدی برای طرح خواهیم داشت. و چگونگی هماهنگی مد نظر است. دریافت ها و پرداخت های طرح در هر سال و طرق جایگزین آن چه راه هایی می باشند و کدام کم هزینه تر است؟

3- مطالعات اقتصادی : آیا توجیه اقتصادی دارد؟ اینجاست که به معیارهای سودآوری توجه می شود، مثل تحلیل هزینه فایده و IRR و...

 

 

 

چیزی که در ایران کمتر به آن توجه می شود بحث عرضه و تقاضا و قیمت است که در مطالعات اقتصادی به آن توجه می شود.  اینجا مسئله قیمت خیلی مهم است و باید به آن توجه کرد. اساس تحلیل اقتصادی عرضه و تقاضا و قیمت است ) در مورد تولید و هزینه های اصلی  (و کاری بسیار مشکل است.

 

این سه مطالعه، اصلی است و در کنار آن مطالعات اجرائی قرار می گیرد. این مطالعات از هم مستقل نیستند. بعد از سرند کردن وارد این سه مطالعه اصلی می شویم. مثلاً برای گندم می خواهیم بذر را بوجاری و ضد عفونی کنیم. حالا بررسی می کنیم که چند واحد داریم؟ و کدام واحدها از بذر بوجاری شده استفاده می کنند؟ و آیا بذر را یکجا در مرکزی بوجاری کنند یا خیر؟ این مطالعات فنی کار است که از کجا شروع کنیم و ... و نشان می دهد با چه سیستمی عمل خواهیم کرد و طی چه زمانی و ...

مطالعه اقتصادی می گوید که این بذر را با چه سیستمی و با چه قیمتی دریافت خواهیم کرد و ... حال مطالعات مالی، ارزیابی را انجام می دهد.

اکنون معلوم می شود که برای هزینه اولیه چکار کنیم، سراغ بانک برویم یا از دولت بگیریم یا اینکه خودمان اقدام می کنیم و ... حالا معیارهای استاندارد را می توان حساب کرد.

مثال :

1- ارزش فعلی خالص چقدر است؟

نرخ بازده داخلی را IRR که ارزش حال را صفر می کند به چه میزان است؟  اگر  tn را زمانی بگیریم که هزینه و درآمد حال می کنیم اگر نرخ % 6 باشد یک NPV خواهیم داشت اگر نرخ بهره زیاد شود ارزش حال خالص کم می شود تا جائی که صفر می شود و این IRR یا نرخ بازده داخلی است.

 

 

 

 

در این مرحله، طرحها رابا توجیه فنی مالی اقتصادی تهیه می کنیم. هیچ برنامه ای نمی تواند کل طرحهای خودش را داشته باشد چون زمان و هزینه و نیروی انسانی می خواهد.

در این مرحله باید تلفیقی از پروژه هائی که کامل تهیه و کار کرد هایم داشته باشیم همچنین از پروژه هائی که آشنا هستیم و سایر پروژه ها. یعنی برای بقیه پروژه ها ما یک مطالعه شناخت لازم داریم. برای شروع برنامه چند تا پروژه اولیه لازم است. مشکل وقتی است که اصلاً پروژه نداریم.

ارتباط کلان، بخش و طرح اینطور نیست که اگر کلان کارش انجام نشده باشد بخش بیکار بماند. معمول اینست که در هر سه سطح با هم شروع به کار می کنند. برای طرحها مناطق مهم می باشند. منطقه است که با پروژه ها و طرحها آشناست، چون اینها بعد مکانی دارد.

وقتی برنامه ریزی شروع می شود از مناطق می خواهند که شناسائی پروژه ها را شروع کند و مطالعات اولیه را انجام دهد.

مسئله مهم دیگر پروژه های نیمه تمام است. هیچ برنامه ای درخلاء نیست و قطعاً پروژه های ناتمام، اولویت خواهند داشت. در سال پایه هر برنامه فرض می کنیم که هزینه انجام شده طرح صفر است و مثلاً %60  آن مانده است پس اگر یک پروژه تازه بخواهیم انجام دهیم چقدر هزینه می برد و آن را با آن %60 هزینه باقیمانده مقایسه کنیم که اگر با صرفه بود پروژه قبلی را انجام دهیم و گرنه تعطیلش کرده و پروژه جدید را شروع کنیم.

پس، از ابتدای کار برنامه ریزی از مناطق، می خواهیم که روی شناسایی و طرحهای باقی مانده قبلی کار کنند. اگر در عمل اتفاق بیافتد که تعداد طرحها بیش از امکانات باشد چه؟ شناسائی طرح معمولاً زیاد است ولی معمولاً در ایران طرح آماده اینطور نیست.  ولی اگر اینطور بود چه؟

 

 

 

حالا ضوابطی هست . مجبوریم طرحها را ابتدا از نظر زمان هماهنگ کرده سپس از لحاظ نرخ بازده داخلی مقایسه را انجام می دهیم ضمناً درمقایسه بین طرحها باید زمان یکسان باشد.

 

آخرین بحث، تفاوت ارزیابی طرح بخش خصوصی و بخش دولتی است. در ارزیابی بخش عمومی پایه کار همان سه تا است اما دو تفاوت دارد 1- قیمتها را تعدیل می کنیم 2- حوزه مطالعه طرح را زیاد می کنیم.

 

 

از لحاظ قیمتها، قیمتهای سایه ای است و قیمت و هزینه اجتماعی عوامل، مطرح است و قیمت اجتماعی با قیمت بازار آن فرق می کند. البته این بحث از لحاظ تکنیکی هنوز جا نیفتاده است و نمی توان مشاوران را آزاد گذاشت که از قیمتهای سایه ای و هزینه فرصت استفاده کنند. چون ممکن است تمام طرحها را توجیه کنند و در شرایطی می توان از آن استفاده کرد که دستگاه مرکزی برنامه ریزی روی عوامل مهم مطالعه کرده و قیمت سایه ای را خودش مشخص و ابلاغ کند تا از هرج و مرج جلوگیری کند. مثلاً بگوید هزینه کارگر ساده را جدای از پرداختی به او 30 تومان بگیرید و ... ولی در ایران چنین کاری انجام نمی شود.

 

 

 

 

حوزه دوم، وسعت طرح است. از دیدگاه خصوصی فقط آثار عملی مطرح است ولی از لحاظ اجتماعی آثار ثانوی طرح مهم است، که قیمت بازاری هم منعکس کننده آن نیست. مثلاً اگر پتروشیمی ساختیم ده هزار پلاستیک سازی کوچک به کار مشغول می شوند و این در قیمتها منعکس نیست. این آثار ثانویه هم مثبت و هم منفی است. و اینها را باید دخالت دهیم و سپس ارزیابی را انجام دهیم و ممکن است طرحی باشد که از دیدگاه بخش خصوصی قبول شود و از دید بخش عمومی رد شود یا بالعکس.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

10-  برنامه ریزی آمایش

 

یک برنامه دورنگر و چشم انداز است که با روش خاصی تهیه می شود. برای مشخص کردن هدف های بلند مدت و در کدام مکانها تهیه می شود  Spatical planning که ترجمه  انگلیسی آن آرایش فضای زندگی نام دارد و می گوید در کشوری که هستیم از لحاظ  پراکندگی منابع چه داریم. این مساله را بصورت پویا نگاه می کنند چون آینده نگری هم هست مثلاً نفت و معادن در سی سال دیگر چطوری خواهد بود و تحولات تکنولوژیکی دنیا تحولاتی در منابع خواهد داد یا خیر؟

 

یک مطالعه پویا از جهانی که بعنوان دنیای بزرگتر در آن واقع هستیم انجام خواهیم داد و این هم با توجه به دورنگری و پویائی است.

یک بحث دیگر، مسئله جمعیت است که جمعیت چه هست و چه خواهد بود و نیازهای این جمعیت چیست و چه خواهد بود؟

 

 

حالا که این مطالعات انجام شد، سناریوهائی طراحی می کنیم که به آرایش این مطالعات توجه دارد. اگر بعد مکانی مطرح نشد این می شود برنامه ریزی چشم انداز ملی و این آمایش سرزمین نخواهد بود ولی وقتی روشن کرده باشیم که از لحاظ بعد منطقه ای چه اتفاقی قرار است بیافتد این می شود آمایش سرزمین که جهت های اصلی حرکت، و اینکه چه آینده ای می بینیم و این آینده درکجاها خواهد بود را پاسخ می دهد و چشم انداز آن جامع می باشد و چشم انداز، وسیله می شود برای پروژه هائی که می خواهیم.

 

 

 

 

گزارش درس:

به دو روش می شود کار کرد:

1- از کتبی که در زمینه برنامه ریزی اقتصادی وجود دارد  )آرتورلوئیس، توفیق، عرب مازار و ...) یک گزارش تحلیلی در زمینه این که بحثهای اصولی آن بر برنامه ریزی چیست؟ نقاط ضعف و قوت آن مطالب چیست؟ و با توجه به تجربه ایران آیا کاربرد دارد؟ تهیه نمائیم.

2- تجربه خاصی در برنامه ریزی، چه در ایران چه در سایر کشورها مورد مطالعه قرار دهیم مثلاً در مورد برنامه اول کشور به طور عمقی وارد مطلب شویم؛ اهداف برنامه را از دید برنامه ریزی بررسی کنیم. پس موضوع را در حد ممکن کوچک کنیم و دوم اینکه در تهیه گزارش، مسائلی که مربوط به گزارش نمی شود وارد نشود.

برنامه ریزی فن توسعه اقتصادی است. مبانی نظری در برنامه ریزی با روشهای کمی، روبرو بوده و تئوری چرایی وجود و شکل گیری مازاد در توسعه مورد مطالعه قرار می گیرد. در اینجا باید روشهای قابل اجرا و عملی را مورد برسی قرار دهیم. برنامه را اساساً از دید برنامه ریزی بررسی کنیم نه دید توسعه ای و دید اقتصاد ایرانی. سومین مسئله اینکه در مورد نوشتن گزارش؛

الف (روی نحوه برخورد دقت کنیم، ابتدا باید یکسری مطالعه و مشاهده انجام دهیم. هدف مطالعه درک مسئله است ولی فیش برداری هم می کنیم و این فیش برداری برای استناد مطلب است نه اینکه این فیشها را کنار هم بگذاریم. مرحله بعدی سازماندهی ارائه مسئله است که در ابتدا این چهار چوب را بوسیله تئوری تهیه می کنیم. پس از مطالعه، چهار چوب شکل خواهد گرفت.

ب) درمرحله بعدی نوشتن و تنظیم مطالب انجام می گیرد. در خود مرحله نوشتن نباید به فیش ها مراجعه شود. یک متن اولیه تهیه می شود، یعنی مجموعه منسجمی که مطالب آن با همدیگر ارتباط دارند. حالا باید به فیشها برگردیم و متن بعدی گزارش را تهیه کنیم. برگشت به فیشها برای چند هدف است اول بخاطر ارائه مرجع ) رعایت امانت داری( . هدف دوم تکمیل گزارش است و سوم اصلاح مطالب است که اگر قضاوت قابل استناد به فیشها نیست، اصلاح شود. نکته مهم: تاکید کنید که متن اولیه حتماً بدون مراجعه به فیشها تهیه شود.

در قسمت آخر باید برگردیم به اصلاحات فنی و یکسری نکات را باید دقت کرد. در متن رساله یا گزارش از آوردن جدولهای بزرگ باید خودداری کرد. روش محاسبه نباید در متن باشد و اینها در پیوست گزارش و رساله بیاید. از پرکردن گزارش بوسیله مسائل حاشیه ای خودداری کنیم ) احسن الکلام دل و قل(  : بهترین کلام سخن مستدل و مختصر است. چیزی که در متون درسی آمده نباید در گزارش بیاید. یعنی هر چیز که برای ما تازه می باشد نباید مهم فرض شده و در متن آورده شود.



[1] برای آراستگی مطلب، نوشتار زنده یاد دکتر حسین عظیمی در پیشگفتار کتاب ”ایران امروز در آینه مباحث توسعه“  که توسط ایشان به رشته تحریر درآمده و در سال 1378 توسط دفتر نشر فرهنگ اسلامی منتشر شده، عیناً نقل شده است