مدیریت در دوران سازندگی-میزگرد-

مصاحبه شونده : دولت آبادی، فیروز
مصاحبه شونده : عظیمی، حسین
مصاحبه شونده : غروی، منوچهر
مصاحبه شونده : فرهنگی، علی اکبر
منبع: مجله تدبیر- آذر 1375-شماره 68- صص 19-10.

برای مطالعه متن و دریافت فایل مقاله به ادامه مطلب مراجعه نمایید:


برای دریافت فایل مقاله همراه با نمودار و تصاویر به لینک زیر مراجعه شود:

http://noormohamadi2004.persiangig.com/document/modiriyat-sazandegi.pdf

------

 

اشاره:

کشور ما در اوج شرایط«سازندگی»به سر می‏برد،به دو علت مهم،که هرکدام برای جلب‏ توجه برنامه‏ریزان،سیاستگذاران و تصمیم‏گیران‏ کافی است.اول:ما یک کشور در حال توسعه‏ هستیم که بطور کلی جریان سازندگی و شکوفاسازی در آن،حرف اول را می‏زند و می‏بایست شکاف‏های چندین و چند ساله، به فاصله کوتاهی پر شود.دوم:ضرورت ترمیم‏ ویرانیهای جنگ هشت ساله،که به گونه‏ای خاص‏ بسیج کلیه نیروها و امکانات،شناخت شرایط محیطی،و مدیریتی کارآمد را می‏طلبد.

دوران سازندگی،ویژگیهائی دارد که‏ می‏بایست با آگاهی و معرفت نسبت به آنها به سوی‏ آینده روشن‏تر حرکت کرد.

در نظر گرفتن و تامین نیازهای فعلی و عاجل مردم‏ و جامعه،جلب مشارکت عمومی در فرایند توسعه،ضرورت سرمایه‏گذاریهای زیربنائی برای‏ آینده و استفاده مثبت از پیچیدگیهای شرایط جهانی از جمله این ویژگیهاست.مدیریت در چنین شرایطی،کاری است حساس،سنگین و پرمسئولیت،که ظرافت‏ها و پیچیدگیهای چندی‏ آنرا در میان گرفته است.پس ابتدا باید این‏ شرایط و مقتضیات را شناخت و سپس برای‏ ایفای مسئولیت در فضای پررمز و راز این دوران، عزم جزم کرد.

«مدیریت در دوران سازندگی»،عنوان‏ میزگرد این شماره است که با درک موقعیت ویژه‏ کشورمان به بحث،چالش و تبادل‏نظر میان‏ استادان،صاحب‏نظران و مدیران گذاشته شده‏ است.از آنجا که ابعاد این موضوع،متعدد و چندگانه است تاکید عمده در این میزگرد بر دو محو«شناخت مقتضیات و شرایط ملی و جهانی،آینده‏نگری و ارزیابی نیازهای امروز جامعه ایران»بوده است.یکی از مدیران ارشد بخش صنعت که برای شرکت در میزگرد دعوت‏ شده بودند،امکان حضور در جمع دیگر اندیشمندان را نیافتند،برای همین در مجالی‏ دیگر به پرسش‏های مطرح شده در میزگرد پاسخ‏ گفتند که در متن میزگرد مورد استفاده قرار گرفته‏ است.

با امید به آنکه برگزاری چنین میزگردهائی‏ منجر به شناخت راه‏کارهای اصولی و سازنده و بستری برای حرکت به سوی آینده‏ای روشن‏تر و پربارتر گردد شما را به مطالعه دیدگاههای‏ صاحب‏نظران شرکت‏کننده در بحث،دعوت‏ می‏کنیم.

شرکت‏کنندگان در میزگرد:

*فیروز دولت‏آبادی:مشاور اقتصادی‏ وزیر امور خارجه-رئیس گروه‏ مطالعات استراتژیک-عضو هیات‏ علمی ماهنامه تدبیر.

*حسین عظیمی:دکترای اقتصاد توسعه از دانشگاه آکسفورد انگلستان- دانشیار دوره دکتری در دانشگاه آزاد اسلامی-متخصص مسایل توسعه و اقتصاد ایران و مشاور در بخش‏های‏ صنعت و کشاورزی.

*منوچهر غروی:رئیس هیات مدیره‏ و مدیرعامل شرکت ایران خودرو

*علی اکبر فرهنگی:دکترای مدیریت، دکترای ارتباطات و فوق دکترای‏ ارتباطات سازمانی از دانشگاه ایالتی‏ اوهایو-استاد دانشکده علوم اداری ر مدیریت بازرگانی دانشگاه تهران- مشاور در سازمان‏های مختلف

تدبیر:بحث بر سر مدیریت در دوران سازندگی با تکیه بر شناخت مقتضیات ملی و جهانی و نیز آینده‏نگری و نیازهای امروز جامعه ایران است. شناخت این مقتضیات در شرایط فعلی جهانی‏ بیش از هر چیزی به ابزار مناسب احتیاج دارد. برای مثال یکی از این ابزارها آمار است.با توجه‏ به مشکلات،نقصان‏ها و کاستی‏هایی که نظام‏ آمارگیری کشور دارد،این ابزارها در برخورد با پیچیدگی‏های جهان امروز تا چه حد کافی است و اگر کافی نیست چگونه می‏توان به چنین ابزاری‏ دست یافت.

فرهنگی:طبیعی است برای هر نوع برنامه‏ریزی‏ و سیاست‏گذاری ما نیازمند یک مکانیزم آماری‏ مطمئن هستیم که به راحتی بتواند در چند زمینه، اطلاعات اساسی و کیفی در اختیار ما قرار دهد. نخست اینکه اطلاعات محیطی ارائه دهد و فرصتها و تحلیلهایی را که در این راستا وجود دارد برای ما بازشکافی کند.دیگر اینکه بتواند با قوت‏ها و ضعفهایی که در درون سیستم خودمان‏ داریم ما را آشنا سازد.بنابراین‏چنین نظام آماری‏ می‏تواند کارساز باشد.

به اعتقاد من مشکل اساسی داشتن یا نداشتن‏ یک نظام آمارگیری قوی نیست،بلکه اعتقاد واقعی به اطلاعات و آمار است.

سابقه تاریخی مدیریت در جامعه نشان می‏دهد که متاسفانه به مکانیزم آمار توجه چندانی نشده‏ است.همین عامل موجب شده است که ما در برنامه‏ریزیها جهت‏گیری درستی نداشته باشیم. با توجه به این مساله طبیعی است که ساخت‏های‏ آماری جامعه ما ساختارهای سازمانی و شکل یافته نمی‏تواند باشد و در نتیجه اغلب با آمار به شکل فانتزی و لوکس برخورد می‏کنند نه بعنوان ابزار مدیریتی قابل اتکا و تصمیم‏گیری، بنابراین آمار و اطلاعات ابزار مهمی برای‏ تصمیم‏گیری یک مدیریت است اما به شرطی که‏ اعتقاد کافی و وافی در مورد آن وجود داشته‏ باشد و در غیر اینصورت آمار کارساز نخواهد بود. تدبیر:البته منظور اساسا نظام آماری و اطلاع‏رسانی در جامعه ماست.یکی از این‏ ابزارهای اطلاعاتی،نمایندگی‏های سیاسی و فرهنگی ما در خارج از کشور است.می‏خواهیم‏ بدانیم که آیا این نمایندگیها می‏توانند انتقال

تدبیر » شماره 68 (صفحه 11)

اطلاعات را جهت تسهیل تصمیم‏گیریها به نحو مقتضی انجام دهند.

عظیمی:اجازه می‏خواهم بحث را با دیدی‏ عمومی‏تر آغاز و اشاره کنم که مدیریت را می‏توان در دو سطح جداگانه کلان و خرد مورد عنایت قرار داد.به عبارت دیگر به نظر می‏رسد که بهتر است دو سطح کلان و خرد مدیریت را از هم متمایز کنیم و توجه داشته‏ باشیم که کارایی تلفیقی این دو سطح از مدیریت‏ است که نتایج لازم را در اختیار جامعه می‏گذارد. در بررسی مدیریت از دیدگاه کلان می‏توان گفت‏ که باید سه مفهوم در جامعه نهادینه شده باشد،تا مدیریت بتواند در مسیر مطلوب باشد.این سه‏ مفهوم عبارتند از:انسان‏باوری،علم‏باوری،و آینده‏باوری.

به عبارت دیگر جوامعی می‏توانند در سطح‏ کلان دارای مدیریت کارا باشند که این سه مفهوم‏ بدون حد و مرز و در حد کفایت در آن جوامع قوام‏ گرفته باشد.

منظور از انسان باوری این است که جامعه‏ باید به اصالت انسان اعتقاد داشته باشد.مفهوم‏ ساده انسان‏باوری آنست که بپذیریم هر انسان‏ موارد بسیار استثنایی مورد تهاجم قرار گیرد. تهاجم به یگانگی انسانها فقط در شرایطی مجاز است که حیات اجتماعی ضرورت چنین کاری را ایجاب کند.جوامعی که یگانگی انسان را پذیرفته‏اند سعی می‏کنند مساله تصمیم‏گیری را به‏ اقشار وسیع جامعه منتقل کرده و جامعه را براساس نظام واقعی عدم تمرکز اداره کنند. بنابراین،انسان موجودی یگانه و آزاد است و باید برای شکوفایی جامعه تا حد ممکن از این‏ یگانگی و آزادی حراست کرد.پذیرش یگانه بودن‏ انسان،اولین پایه کارآیی مدیریت در سطح کلان‏ است.

مفهوم علم‏باوری مفهومی نسبتا شناخته‏ شده است با این همه بد نیست در این زمینه نیز به‏ چند نکته اشاره کنیم.انسان،همانگونه که در متون دینی ما نیز آمده است در جهان«علل و اسباب»زندگی می‏کند و اراده بشر همچون اراده‏ الهی نیست که به صورت«کن فیکون»باشد.به‏ عبارت دیگر هر حادثه‏ای که در کره‏خاکی ما انسانها و در زندگی ما اتفاق می‏افتد دارای علت‏ یا عللی است و همه این علل قابل کشف هستند. اصل این است که اگر پدیده‏ای مهم است باید به‏ دنبال کشف قانونمندیهای آن رفت و کشف این‏ قانونمندیها نیازمند کار و تلاش فراوان،فعالیت‏ منظم و زمان است و جایگزینی هم برای این‏ روش در کشف قانونمندیهای پدیده‏ها وجود ندارد.معجزه استثناست و خارج از این‏ قانونمندیها،ولی خداوند اصل زندگی ما را بر معجزه قرار نداده است مفهوم سوم آینده‏باوری‏ است.به این معنی که باید این اعتقاد در سطح‏ جامعه وجود داشته باشد که آینده قابلیت‏ بهبودی دارد و باید برای زندگی بهتر تلاش کرد. بنظر می‏رسد که اگر این سه اصل اساسی در جامعه‏ای در سطح کلان وجود داشته باشد کارایی‏ مدیریت کلان در تحلیل نهایی تضمین می‏شود. اما چگونه می‏توان فهمید که آیا این سه اصل‏ نگرشی و اعتقادی در جامعه‏ای نهادینه شده‏اند یا نه؟برای چنین قضاوتی باید ده ساختار و نهاد از نهادهای اجتماعی را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد.این نهادها عبارتند از:ایدئولوژی،فرهنگ، بنیان‏های سیاسی،نظام قضایی،ظرفیت‏ اقتصادی،بنیه دفاعی،بنیه امنیتی،بنیه اداری، نظام اطلاعاتی و بالاخره جایگاه جامعه در نظم‏ جهانی.

برای رسیدن به این نتیجه که سه مفهوم‏ انسان‏باوری،علم‏باوری،و انسان‏باوری در جامعه‏ای قوام گرفته است باید به بررسی‏ نهادهای ده‏گانه مورد بحث پرداخت و در کارکرد هریک از این نهادها با دقت به مطالعه پرداخت و دید که آیا نهادهای ذیربط براساس سه مفهوم‏ محوری مورد بحث سامان گرفته‏اند و کاری‏ می‏کنند یا نه؟به عنوان مثال در مورد نهاد قضایی‏ کشور،به این نتیجه رسیده‏اند که یک جامعه در صورتی می‏تواند مدیریتی کارا داشته باشد که از یک نظام قضائی قانونمند،کارا و در دسترس‏ عموم برخوردار باشد.به بیان روشن‏تر برای آنکه‏ مدیریت در جامعه‏ای کارا باشد باید افراد بدانند که چنانچه مورد تهاجم قرار گرفتند با اطمینان و به سرعت می‏توانند به سازمان قضائی مراجعه‏ کرده و با سهولت و بدون موانع حق خود را پس‏ بگیرند.

بنابراین در سطح کلان جامعه سه بنیان‏ علم‏باوری،انسان‏باوری و آینده‏باوری در صورت‏ وجود و نهادینه شدن،کارآیی مدیریت را تضمین‏ خواهند کرد.پس از این تضمین و تاییدات است‏ که سطح خرد مدیریت مطرح می‏گردد و براساس‏ ضوابط خاص در این حوزه،کارآیی نهایی‏ مدیریت تعیین می‏شود.در این سطح،یعنی در سطح خرد مدیریت بحث‏های تفصیلی‏تری در سطح خرد،بسترها و شکلهای اصلی کارایی در جامعه ساخته شده و مدیریت‏های خرد،کاراتر یا ضعیف‏تر می‏شود.نظیر قانون‏نویسی، سازمان‏دهی،اجرا و رویه‏های اجرایی،نظارت‏ بر اجرا و مکانیزم‏های اجرایی،و اصلاح به موقع‏ شیوه‏های اجرائی که هریک دارای موازین‏ خاصی است و متخصصان مربوطه در هریک از این زمینه‏ها تحقیقات و مطالعات فراوانی انجام‏ دادند و رهنمودهای وسیعی دارند.ولی اگر بسترها آماده نباشد(یعنی سطح کلان مدیریت‏ ساخته نشده باشد)از مدیریت در سطح خرد، یعنی از مدیریت در سطح بنگاه،یا اداره،کار زیادی بر نمی‏آید.در این حالت مدیریت جامعه از اساس مواجه با مشکلات است و مثل این است‏ که چشمه‏ای داشته باشیم که آب گل‏آلود از آن‏ جاریست و سر راه آن فیلترهایی قرار داده‏ایم که‏ آب را صاف می‏کند.صاف‏بودن این آب موقتی‏ است،زیرا آب از چشمه گل‏آلود است.به عبارت‏ دیگر مکانیزم‏های مربوط به کارایی مدیریت در سطح خرد حالات همان فیلترها و صافی‏ها را دارد که هرچند موثر است ولی نهایتا آب گل‏آلود چشمه باعث می‏شود این صافی‏ها هم کارایی‏ لازم را نداشته باشند.

به عنوان مثالی دیگر از مدیریت در سطح‏ خرد می‏توان به مساله نوشتن قانون و تصویب‏ آن توجه کرد.یک طرح یا لایحه قانونی زمانی‏ تهیه و برای بررسی و تصویب به مجلس ارائه‏ می‏شود که مشکلی وجود داشته باشد،مطالعات‏ تفصیلی شناخت صورت گرفته باشد و همزمان با لایحه باید گزارش توجیهی اجرایی،اقتصادی، فنی،مالی،سیاسی و اجتماعی آن تهیه و به‏ مجلس فرستاده شود.اگر این مراحل در قانون‏نویسی رعایت نشود،قانونی خوب مگر به‏ تصادف فراهم نخواهد آمد و مدیریت در سطح‏ خرد دچار مشکل خواهد شد.اما همین قانون‏ متکی بر قانون اساسی است و اگر قانون اساسی‏ نگرش‏های درستی نداشته باشد،به‏هرحال‏ قانون خوب قابل نوشتن و تصویب نخواهد بود.

پس از این مقدمه اشاره کنیم که موضوع‏ بحث ما در این میزگرد مدیریت در دوران‏ سازندگی است.چرا می‏گوییم«در دوران‏ سازندگی»،لابد منظورمان این است که از دوران‏ مدیریت بحران و در شرایط استثنایی گذر کرده‏ایم و فرصت لازم برای برنامه‏ریزی، تصمیم‏گیری و طراحی را در اختیار داریم و به‏ عبارت دیگر منظور ما از دوران سازندگی یعنی

تدبیر » شماره 68 (صفحه 12)

دورانی که فکر کرده و سنجیده کار می‏کنیم.بر این‏ اساس به نظر می‏رسد که اکنون بهترین فرصت‏ برای سازندگی کشور است.زیرا دورانی است که‏ به ثبات دست پیدا کرده‏ایم،جنگ تحمیلی پایان‏ یافته است و با بحرانهایی که بهم ریزنده یک نظام‏ است مواجه نیستیم.حال با توجه به تصویری که‏ ارائه شد مدیریت را می‏توان در ابعاد کلان و خرد مورد بحث و بررسی قرار داد.

تدبیر:از اظهارات آقای دکتر عظیمی می‏توان‏ چنین نتیجه گرفت که برنامه‏ریزی فرایندی بسیار دشوار است و در عین حال یکی از تجلیات عالی‏ پیشرفت بشری خواهد بود.به طوریکه می‏توان‏ برای آینده انسانها به گونه‏ای برنامه‏ریزی کرد که‏ نه تنها مستلزم شناخت آینده باشد بلکه تا حد امکان یگانگی و بی‏همتایی انسانها حفظ و در نظر گرفته شود.در اینجا بد نیست به این نکته‏ اشاره شود که امروزه موقعیت کشورهای جهان‏ سوم با موقعیت کشورهای پیشرفته در گذشته‏ تفاوت دارد.برای مثال کشور انگلیس هنگامی‏ که فرایند توسعه را در قرن 17 طی می‏کرد رقیب‏ جهانی نداشت،در حالیکه امروزه ما باید اولا در شرایط امپریالیستی و محاصره اقتصادی‏ عقب‏ماندگیها را جبران کنیم.ثانیا می‏خواهیم‏ فرایند توسعه را که در غرب ظرف مدت 150 یا 200 سال طی شده در طول مدت کوتاهی‏ پشت‏سر بگذاریم.سوال این است که چگونه‏ می‏توان بین این دو امر تلفیق ایجاد کرد و در عین‏ حال،ابزارهای مناسب را شناخت.

دولت‏آبادی:طبیعی است داده‏های آماری‏ ارزش حیاتی دارند.اما در جامعه‏ای مانند جامعه‏ ما که در آن ظرفیت‏های باز زیادی برای‏ سرمایه‏گذاری و فروش کالا وجود دارد،داده‏های‏ آماری محدودیتی ایجاد نمی‏کند.در سطح کلان‏ هم اطلاعات به حد کافی هست و لذا از این نظر هم دچار مشکلات حادی نیستیم.

مشکل ما این است که روندهایی که در نظام‏ بین الملل در حال گذار هستند،بخوبی ادراک‏ نکرده و به مدیریت میانی یا مدیریت بنگاه‏ اقتصادی خودمان منتقل نمی‏کنیم.این نگرش‏ است که به ما می‏گوید برنامه‏ریزی آن چیزی‏ نیست که ما به آن نگاه می‏کنیم.به عبارت دیگر برنامه‏ریزی تعیین تکلیف نیست.در حقیقت از طریق برنامه‏ریزی با دسترسی به علم سعی‏ می‏کنیم یک هماهنگی و نظم بین موجودات‏ یگانه و اعمالشان ایجاد نمائیم،نه اینکه تعیین‏ تکلیف کنیم.در علوم اجتماعی که پایگاه اصلی‏ برنامه‏ریزی جامعه است،حد اقل چنین ادعایی‏ در هیچ عالم اجتماعی وجود ندارد.

مشکل ما این است که یک فضای مذاکراتی بین‏ نخبگان در کشور وجود ندارد.چنانچه این فضا ایجاد شود،ظرفیت فکری موجود در میان‏ اندیشمندان اقتصادی و اجتماعی جامعه قادر است این فاصله را پر کند.

دولت‏آبادی:

*مشکل ما این است که یک فضای‏ مذاکراتی بین نخبگان در کشور وجود ندارد،چنانچه این فضا ایجاد شود، ظرفیت فکری موجود در میان‏ اندیشمندان اقتصادی و اجتماعی‏ جامعه،قادر است این فاصله را پر کند.

(به تصویر صفحه مراجعه شود) *اگر تفکر مدیران به این سمت بازگردد که ارزیابی کلی از فعالیت جامع‏ اقتصادی،عامل پیشرفت است هرگز دیگران را قربانی فعالیت خود نمی‏کنند.

بحث‏ها غالبا در بین افراد خاصی صورت‏ می‏گیرد و به فضای عمومی جامعه منتقل‏ نمی‏شود،اگر منتقل شود،ظرفیت‏های موجود می‏تواند بر بحرانها غلبه کند.علم‏باوری که آقای‏ دکتر عظیمی مطرح کردند،در سطح مدیریت‏ کلان کشور جدی گرفته نمی‏شود.وقتی این باور جدی گرفته نمی‏شود،طبیعی است بستری که‏ ساخته می‏شود بیشتر براساس تجربیات و سنتهای گذشته است یا باوری است که اشخاص‏ نسبت به موضوعها و پدیده‏ها دارند،سند برنامه، سند مشارکت مردم در یک نظام سیاسی، اجتماعی،اقتصادی است،سندی نیست که در آن بتوان برای مردم تعیین تکلیف کرد.اما وقتی‏ فرایند مشارکت مردم و حتی مدیران سطح بالا در سند برنامه اینقدر محدود است و در سطح‏ وزرا تعداد زیادی از آنها حتی یک بار هم سند برنامه را به‏طور کامل مطالعه نکرده‏اند،مسلما بستری که ساخته می‏شود خودبخود با واقعیات‏ تطبیق نمی‏کند.و مدیران سطح بالا که جامعه را رهبری می‏کنند،مستقل از این سندی که تدوین‏ کردند عمل می‏کنند.بنابراین من فکر می‏کنم اگر فضا را بطور مناسب طراحی کرده،اذهان مدیران‏ را بخوبی در اختیار گرفته و با این جریان‏ (روندهای نظام بین الملل)سازمان دهیم می‏توان‏ این انتظار را داشت که در دوران سازندگی تحرک‏ مناسبی داشته باشیم.

نکته دیگر تعریف سازندگی است.به اعتقاد من سازندگی باید در چند حوزه صورت گیرد. یکی از این حوزه‏ها،حوزه مدیران است.مدیران‏ جامعه ما نیاز به سازندگی دارند.ما از این مهم‏ غافل بودیم و آنرا به شرایط جاری واگذار کردیم. حوزه بعدی،سازندگی در ساختارهای اقتصادی‏ در سطوح خرد و کلان است.

حوزه دیگر،سازندگی خرابیهای ناشی از جنگ است که کار چندان مشکلی نیست،زیرا یک مقوله فکری نیست،زمان‏بر است و منابع، امکانات و نیروی انسانی آن موجود است.

در مورد ساختارها،نه تنها نیاز به نیروی‏ فکری است بلکه انتخاب استراتژی هم لازم‏ است،علاوه‏بر این ساختار خاص جهان سوم هم‏ خود یک عامل محدودکننده است.

امر سازندگی در حوزه مدیران نه تنها از اولویت‏ برخوردار است بلکه به آسانی هم انجام می‏شود. همانطوری که گفته شد،مجموعه‏ای‏ از نخبگان که تفکر دقیقی نسبت به مسایل داشته‏ باشند،می‏توانند چنین فضایی را ایجاد کنند.ما باید این فرایند را به مدیران جامعه اعم از سطوح‏ خرد و کلان انتقال دهیم که روند اقتصادی جهان‏ به سمت ادغام حرکت می‏کند.اگر این انتقال‏ به درستی انجام شود در آن صورت یک مدیر ارشد یا میانی متوجه خواهد شد که باید سرمایه‏گذاری صنعت به سمت بازارهای خارجی‏ باشد و سرمایه‏گذاری نامناسبی است.به همین‏ ترتیب سیستمی که اداره مدیریت کلان را در دست دارد با چنین ادراکی می‏تواند برنامه‏ریزی مناسب را انجام دهد.بنظر من‏ دسترسی به آن شناخت‏ها مشکل نیست.

مشکل ما این است که این تفکر را بتوانیم به‏ جامعه تصمیم‏گیر یا به مدیران بنگاهها منتقل‏ کنیم.بخشی از این محدودیت به رفتار مدیران باز می‏گردد.آنها پذیرفته‏اند که ارزیابی منفرد از

تدبیر » شماره 68 (صفحه 13)

فعالیت‏هایشان عامل موفقیت است،درحالی‏که‏ اگر تفکرشان به این سمت بازگردد که ارزیابی کلی‏ از فعالیت جامع اقتصادی عامل پیشرفت است‏ هرگز دیگران را قربانی فعالیت خود نمی‏کنند.

ضمنا من با این اندیشه موافقم،در شرایطی‏ که کشور ما معارضان و دشمنان بین المللی زیادی‏ دارد،نباید جامعه را در مسیر طبیعی خود رها کرد تا مدیران به هر شکلی که شرایط اقتضا می‏کند،مسیر را بسازند.

غروی:در پاسخ به این سوال که اساسا برای‏ شناخت مقتضیات و شرایط ملی و جهانی،آیا ابزار این شاخت را در اختیار اریم یا خیر؟باید بگویم بلی،اما نه در حد مطلوب.چرا که اولا مراکز اطلاع‏رسانی همچون مرکز آمار و مراکز مشابه در ایران از قدمت و فعالیت لازم برخوردار نیستند.مساله قدمت بسیار مهم است.مثلا آیا می‏توان در مورد تاریخ صنعت ایران مطلبی‏ نوشت؟یک تحقیق تاریخی در خور را شکل‏ داد؟خیر.چرا که سابقه فعالیت آرشیوهای ملی و محلی کشورمان(برای مثال)از سه-چهار دهه‏ تجاوز نمی‏کند.حال آن‏که آرشیو ملی دانمارک و یا انگلستان سابقه‏یی پانصد ساله دارند.یعنی‏ به همان میزان می‏توانند اطلاعات و مواد خام‏ مورد نیاز محقق را در اختیارش بگذارند.ثانیا و مهمتر این‏که مراکز اطلاع‏رسانی در شناخت‏ مقتضیات و شرایط جهانی بیش از در اختیار گذاشتن مواد خام و اطلاعات کاری صورت‏ نمی‏دهند.درحالی‏که نیاز ما به دستگاههای‏ مفهومی و چارچوب‏های نظری مناسب است. اگر این دستگاه‏ها و چارچوب‏های تئوریک‏ مناسب در اختیارمان نباشد،هر چقدر اطلاعات‏ زیادی داشته باشیم نمی‏توانیم بهره‏ای ببریم.در فقدان چنین دستگاهی فقط با کوهی از اطلاعات‏ روبر هستیم.برای مثال وقتی شاهد کنش و واکنش‏های متعدد و به ظاهر متناقض کشورها در صحنه بین المللی هستید،اگر از یک چارچوب‏ تئوریک استفاده نکنید در تجزیه و تحلیل و حتی‏ طبقه‏بندی آنها سردرگم خواهید شد.ولی زمانی‏ که این فعل و انفعالات را مثلا با الگوی منافع ملی‏ و یا حفظ و افزایش قدرت ارزیابی کنیم، مفهوم‏دار و به تبع آن کاربردی و راهگشا خواهند بود.متاسفانه عمده تاکید ما بر یک شرط لازم‏ شناخت و نه شرط کافی آن است.یعنی مراکز اطلاع‏رسانی و...اگر این مراکز اطلاع‏رسانی را عام‏تر تلقی کنیم(سازمان‏ها و موسساتی که‏ مطالعات استراتژیک عمیق و چندجانبه‏یی‏ دارند)باز هم در مضیقه هستیم.می‏باید ضمن‏ تقویت مراکز موجود و ارتباط روزافزون با مراکز اطلاع‏رسانی جهانی-یعنی مراکزی که اصطلاحا نبض سیاست و تجارت بین المللی را در دست‏ دارند-موسساتی نوین را پایه گذارد که برای‏ بنگاههای صنعتی و اقتصادی کشور خطمشی‏ تعیین نمایند،استراتژی‏ها را تدوین کنند و راهکارها را نشان دهند.شاید ایران خودرو به این‏ لحاظ مشکلی نداشته باشد.اما بنگاه‏های کوچک‏ به لحاظ مسایل مالی قادر نیستند اطلاعات‏ موجود را در اختیار خود گیرند.ضمنا فراموش‏ نکنیم که موسساتی با رسالت مطالعه و تدوین‏ استراتژیها تنها در زمینه ساست بین المللی در ایران فعالیت دراند،اما در عرصه اقتصاد و تجارت بین المللی چنین موسساتی را نداریم.

عظیمی:در اینجا لازم است به یک نکته تاکید کنم،همانطوری که آقای دولت‏آبادی فرمودند من‏ به هیچ‏وجه،موافق رها کردن جامعه در یک مسیر طبیعی نیستم.البته تاکید من در زمینه مدیریت‏ عمومی و برنامه‏ریزی است.برنامه‏ریزی یک کار علمی است و می‏توان از این طریق مدت اجرای‏ خیلی از کارها را کوتاه کرد.این نکته را می‏توان‏ در سایر زمینه‏های غیر مرتبط با مدیریت هم‏ ملاحظه کرد.مثلا درحالی‏که امروزه‏ دستگاههایی تولید شده که ظرف مدت بسیار کوتاهی یخ در اختیار انسان قرار می‏دهد،در انتظار نشستن برای مدت طولانی جهت‏ بدست آوردن یخ طبیعی یک کار غیر عقلائی‏ است.ولی باید دقت داشت که برنامه‏ریزی به‏ معنی این نیست که به دنبال کار غیر ممکن برویم‏ و باید بدانیم که در بعضی زمینه‏ها برنامه‏ریزی‏ میسر و عملی نیست،مثلا نمی‏توان در کوتاه‏مدت تمام انرژی خورشیدی را مهار و جایگزین انرژیهای دیگر کرد.

نکته دیگر در مورد همان فضایی است که‏ آقای دولت‏آبادی مطرح کردند.من همان فضا را به شکل دیگری مطرح می‏کنم.باید فضایی برای‏ کارایی مدیریت عمومی ایجاد شود.جامعه ما شرایط خاصی را داراست.بدون تردید قدرت‏ سیاسی مملکت د دست روحانیت و روحانیت‏ این قدرت سیاسی را با تکیه بر اقشار مردم مورد استفاده قرار می‏دهد.فضای مورد بحث مدیریت‏ کشور را این ساختار سیاسی می‏سازد.اگر این‏ قدرت سیاسی،متکی بر مفهوم‏سازی مناسب و نوسازی مفاهیم فرهنگی نشود بتدریج محتوای‏ آن خالی خواهد شد.اگر این مفهوم‏سازیها صورت نگیرد و نهادینه نشود،مرز بین سیاست و اداره در جامعه روشن نخواهد شد و اگر این امر روشن نشود مدیریت نخواهد توانست کارایی‏ لازم را بدست آورد.در چنین شرایطی اتلاف‏ منابع قابل توجه خواهید بود و اتلاف منابع در جهان سریعا تحول یابنده و پیشرونده امروز الزاما ما را به وابستگی و از دست رفتن هویت مستقل‏ خواهد کشاند.

تدبیر:شناخت مقتضیات ملی و جهانی به‏ ژرف‏ترین زیرساخت‏های فرهنگی و سیاسی و غیر مادی یک جامعه وابسته است.بحث درباره‏ این موضوع و جمع‏بندی مختصر از بحث را برعهده آقای دکتر فرهنگی می‏گذاریم.

فرهنگی:به اعتقاد من در قلمرو فلسفه معمولا ایده‏آلها خیلی خوب مطرح می‏شوند.همانطور که آقای دکتر عظیمی هم اشاره کردند این ایده‏آلها به هیچ‏وجه قابل رد شدن نیست،بنده هم آنها را رد نمی‏کنم.ولی مدیران معمولا با واقعیات‏ سروکار دارند.حال می‏توان در واقعیت‏ها به‏ الگوی نوسازی از زاویه دیگری نگریست.از این‏ زاویه می‏توان به سه فونکسیون یا کارکرد اساسی‏ اشاره کرد.یکی از این کارکردها،افزایش حجمی‏ است که بیشتر از بعد اقتصادی و مادی مطرح‏ است مثل افزایش تولید و درآمد و بهره‏وری. کارکرد دیگر تحرک است.یعنی حرکت از نقطه‏ای‏ به نقطه دیگر یا از طبقه‏ای به طبقه دیگر،مثل‏ روان بودن نظام طبقاتی و اجتماعی.فونکسیون‏ سوم،در رابطه با انسجام است یعنی پیوند میان‏ بخش‏های گوناگون و همسانی.در واقع من این‏ نظریه را با الهام از اظهارات آقای دکتر عظیمی‏ در مورد سه محور انسان‏باوری،علم‏باوری و آینده‏باوری مطرح کردم.این سه محور هنگامی‏ که در مدیریت توسعه به صورت عینی درآید به‏ این شکل مطرح خواهد شد.حال سوال این است‏ که دیدگاههای ما درباره هریک از این محورها یا کارکردها چگونه است.آقای دولت‏آبادی در سخنان خود اظهار داشتند که این دیدگاه به ادراک‏ ما باز می‏گردد.

پرسش این است که ادراک،از کجا نشأت‏ می‏گیرد.به گفته آقای دکتر عظیمی،انسان در واقع‏ موجودی یگانه است.بنا به اعتقاد علمای فلسفه، ادراک،تصور خاصی است که هرکس از پدیده‏های پیرامون خود دارد.پس ما هم به عنوان‏ ملتی یگانه برای خود ادراکی یگانه داریم و با آن‏ به مسائل ورود می‏کنیم.

اما علیرغم این یگانگی که در هریک از انسانها

تدبیر » شماره 68 (صفحه 14)

وجود دارد،ادراکها متفاوتست و همین کار مدیریت توسعه یا نوسازی را دشوار می‏کند.

سوال بعدی این است که کدام ابزار باید این‏ هماهنگی لازم را بین این دو مقوله ایجاد کند. به اعتقاد من بخش بزرگی از جامعه ما باید بتواند عهده‏دار ایجاد سازگاری بین این انسانهای یگانه‏ باشد و بتواند هماهنگی و همسوئی را میان آنان‏ پدید آورد.بی‏شک یک طرف این قضیه می‏تواند سیاست باشد و سیاست می‏تواند این کار را به راحتی انجام دهد.

اما به اعتقاد من پدیده‏ای که باید در اینجا مطرح‏ شود و از اهمیت نسبی زیادی برخوردار است، الگوهای ارتباطی است که نقش بسیار حساس و ارزنده‏ای می‏تواند ایفا کند.اگر بخواهیم میان‏ تک‏تک این موجودات یگانه،ارتباط برقرار کنیم، قاعدتا باید زبان مشترک میان آنها ایجاد کنیم،زیرا ارتباط از اشتراکات شروع می‏شود.در اینجاست‏ که رسانه‏های گروهی با قرارگرفتن در کنار دیگر نهادها نقش بسیار ارزنده‏ای بازی می‏کنند.

حالا ما با یک شبکه درهم پیچیده‏ای از نهادهای‏ اجتماعی روبرو خواهیم بود که باید عمل و عکس العمل نشان دهند تا به عنوان ابزار کارساز بتواند در جهت توسعه یا نوسازی حرکت کند.

آقای دکتر عظیمی درباره سیاست،قانونگذاری و قضا اشاراتی داشتند.اما من مساله را از زاویه‏ دیگر نگاه می‏کنم.با استعانت از تفکر مظفر شریف روان‏شناس اجتماعی معروف،بین‏ جماعت و جامعه تفاوت وجود دارد.به اعتقاد او جامعه گروهی از انسانها هستند که سرهایشان‏ توسط چیزی بهم متصل شده است.

جامعه در واقع به منزله یک چند ضلعی است که‏ دارای هدفی است.این هدف با اتصال یک سری‏ نقاط مشترک ایجاد شده است و در نتیجه نقاط در آن راستا حرکت می‏کنند.بنابراین همیشه باید پدیده‏ای وجود داشته باشد که این سرهای‏ پراکنده را به یکدیگر متصل کرده و تحت قالبی‏ قرار دهد.حال چنانچه هر برنامه توسعه نتواند این پیوند را ایجاد کند قطعا در بلند مدت دچار تعارض و مشکل خواهد شد و به اهدافش دست‏ نخواهد یافت.

به اعتقاد من در این راستا،شکل دادن ادراکات‏ نزدیک به یکدیگر می‏تواند خیلی کارساز باشد.

دشواری اساسی که اکثر کشورهای جهان سوم در برنامه‏ریزی‏های خود دارند،همین دوگانگی یا دوالیزم (DUALISM) است که باعث می‏شود صداها به یکدیگر نرسد.

در مورد نخبگان که اشاره شد،این گروه‏ برگزیده با یک زبان خاصی صحبت می‏کنند. توده مردم هم زبان خود را دارند و زبان آنها با زبان نخبگان همسویی و هماهنگی ندارد.

نتیجه این می‏شود که نخبه‏های علمی در رشته‏های مختلف در کشورهای جهان سوم‏ قد علم می‏کنند.اما در نهایت،جامعه،جامعه‏ای‏ است که نتوانسته است به دلیل عدم ارتباط بین‏ نخبه و توده توسعه پیدا کند.در اینجا این پرسش‏ پیش می‏آید که مدیر جزو نخبگان است یا توده‏ مردم.طبیعی است که چنانچه مدیر با توده‏ حرکت کند به دلیل همان قوانین علمی که بحث‏ شد دشواری و تعارض پیش خواهد آمد.اما اگر قرار شد با زبان علم کار را آغاز کند.در آن صورت‏ شکل قضیه تغییر خواهد درد.

معمولا در تعریف مدیر گفته می‏شود که مدیر کسی است که توانایی این را داشته باشد که در عین ایجاد سازگاری با محیط،بتواند محیط خود را دگرگون کند،یعنی در مفهوم سازگاری و تحول‏ را در درون باهم داشته باشد.

براساس این تعریف،مدیر در واقع کار ضد و نقیض انجام می‏دهد.زیرا از یک سو باید با محیط سازگار باشد،تا بتواند توده را همراه خود داشته باشد و از طرف دیگر باید خلاق،نوآور و تغییر دهنده باشد.بنابراین یک مدیر باید دو خصلت سازگاری و تحول را دارا باشد.حال اگر این دو خصلت در مدیران و برنامه‏ریزان ما شکل‏ نگرفت یا نظام آموزشی توانایی ایجاد این‏ خصلت‏ها را نداشت قطعا جامعه با مشکل‏ مواجه خواهد شد.

به این ترتیب مدیران ممکن است از اصول بسیار پیچیده و تکنیک‏های برنامه‏ریزی اطلاع داشته‏ باشند اما چون خصلت سازگاری با محیط را ندارند طبیعی است که استفاده از این تکنیک‏ها باعث تغییر یا حرکت نخواهد شد.برعکس‏ ممکن است مدیران افکار و آرزوهای بلندی را در جهت تغییر و دگرگونی در سر داشته باشند،اما قدرت سازگاری در آنها وجود نداشته باشد.

در کشورهایی نظیر ژاپن برای ایجاد نوسازی‏ همواره از این دو اصل استفاده می‏شود و در نتیجه مشکلی برای مدیران پیش نمی‏آید،اما در کشورهایی هم چون ایران مدیران به دلیل‏ دوگانگی در مفهوم سازگاری و تحول،همواره در بلاتکلیفی بسر می‏برند.

تدبیر:وظیفه نظام برنامه‏ریزی است که این‏ تطبیق بین نظام از یکسو و توده مردم را از سوی‏ دیگر انجام دهد.نکته دیگری که می‏توان اشاره‏ کرد مربوط به مثال میرزا تقی خان امیر کبیر در ایران و دوره میجی در ژاپن است.در اواسط قرن‏ نوزدهم در زمان میرزا تقی خان امیر کبیر در ایران‏ به دلیل شکل نگرفتن زیربناهای فکری و فرهنگی در کشور،رابطه مدیریتی ارگانیک بین‏ نخبگان و مردم برقرار نشد.درحالی‏که در همین‏ قرن ژاپن به دلیل رشد فرهنگی به توسعه دست‏ پیدا کرد.

سوال بعدی این است که مؤلفه‏های ملی و جهانی برای شناخت مقتضیات کدام است؟ اولویت با شاخص‏های ملی است یا جهانی و در میان نظامهای سیاسی بین المللی،اقتصادی، تکنولوژیک،ارتباطات و نظام فرهنگی اولویت با کدامیک از آنهاست.همچنین برای انطباق با مقتضیات ملی و جهانی چه عوامل بازدارنده‏ای‏ وجود دارد.

دولت‏آبادی:برای شناخت این مؤلفه‏های باید تعیین وضعیت کرد.تعیین وضعیت تابع سه مؤلفه‏ نظام بین المللی،ساختار سیاسی داخلی،و درجه‏ فوریت مسائل پیش روی مدیر است.اگر بتوان‏ ویژگی دید بلندمدت و عمیق را هم به این فرایند اضافه کرد در آن صورت می‏توانیم تا حدی به حل‏ و فصل مشکلات امیدوار باشیم.برای مدیران ما درک این مقوله ضروری است که برای شرایط بین المللی کدام دستور کار نظام بین المللی را اجرا کنند.این دستور تا آنجا که به فعالیت بنگاه‏ اقتصادی جامعه ما مربوط می‏شود،تجارت‏ بین المللی است.این اولین ادراک است و به‏ ادغام نظام اقتصادی جهان می‏انجامد،عضویت‏ کشورها در سازمان تجارت جهانی برای کمک به‏ این فرایند است.این یکی از چراغهای‏ راهنماست و بقیه دستور العملهای نظام‏ بین الملل،مانند خلع سلاح،تروریسم و حقوق‏ بشر از مقولات دیگری است که به این بحث‏ ارتباط ندارد.ادراک سیاست داخلی،یکی دیگر از آن مؤلفه‏هاست که هنوز روی آن اجماع‏ صورت نگرفته است.چگونگی تعریف سازمان‏ سیاسی داخلی برای مشارکت مردم مستقل از انتخابات(ریاست جمهوری،مجلس و خبرگان) امر مهمی است که هنوز یک فرایند یا چارچوب‏ روشن برای آن(مشارکت سیاسی مردم)تعریف‏ نشده است.همانطوری که قبلا گفته شد از نظر من سند برنامه مشارکت مردم در یک نظام‏ سیاسی است.اما این سند(برنامه دوم)چگونگی‏ این مشارکت را تعریف نمی‏کند.اما درجه فوریت

تدبیر » شماره 68 (صفحه 15)

مسائل؛به نظر می‏رسد باید اول برقراری رابطه‏ نسبی قیمتها باشد و سپس مقابله با تورم.اگر این‏ مجموعه را با توجه به توانایی‏ها،امکانات و محدودیتها در کنار یکدیگر قرار دهیم می‏توان‏ جهت شناخت مؤلفه‏ها را اصلاح شده فرض کرد. غروی:به اعتقاد من ما در عرصه سیاست،اقتصاد و...پس از انقلاب اسلامی با مسائلی روبرو بوده‏ایم که یا به تمامی حل شده‏اند و یا در حال‏ رفع شدن هستند.ما دارای یک نظام ارزشی‏ هستیم که مسائلی چون رشد اقتصادی،رفاه‏ فردی و اجتماعی-در بعد داخلی-و توانمندیهای سیاسی،اقتصادی و اجتماعی را -در بعد خارجی-اولویت اول نمی‏شناسد.ما با پارادوکس مواجه بودیم.پارادوکس از این لحاظ که سیستم بین المللی در ابعاد سیاسی-اقتصادی‏ تماما حول محور منافع و نه هیچ چیز دیگری‏ شکل می‏گیرد.تا اینجای قضیه را حل کرده‏ایم. اما من معتقدم دولت در تعیین پارامترها و مولفه‏هایی که ناگزیر از شناخت آنها هستیم،چه‏ به لحاظ عملی و چه به لحاظ مکتبی،نقش‏ عمده‏یی دارد.

اصولا در دیدگاه کلان،هر دولت در پی سه هدف‏ است یا باید باشد:1-کسب توان رقابت و تفوق‏ در عرصه سیاست بین المللی،2-حضور موثر در اقتصاد بین المللی،3-رفاه اتباع و شهروندان. بنابراین،این دولت است که باید این استراتژیها را تعیین کند.برای مثال ژاپن به زمینه دوم و سوئد به محور سوم توجه بیشتر دارند.به‏هرحال‏ بعد از این‏که دولت در سطح کلان خطمشی‏ها و اولویت‏ها را تدوین کرد،مولفه‏های ما هم مفهوم‏ می‏یابد.مثلا اگر بخواهیم رفاه اتباع و شهروندان‏ را مدنظر داشته باشیم مولفه‏هایی مطرح‏ می‏شوند که در صورت انتخاب رقابت در اقتصاد بین المللی،فرق می‏کند.من معتقدم در یک‏ چارچوب کلی برخورد ما باید با شناخت درست‏ و اصولی از مقتضیات جهانی باشد.چه بخواهیم‏ و چه نخواهیم در جهان امروز نظمی حاکم است‏ که عدم ورود به آن به منزله خودکشی است.باید وارد این نظم شد.البته بعد از اینکه قواعد و اصول آن را شناختیم.این‏که این نظم را می‏پذیریم یا نه و در صدد تغییر آن هستیم یا نه‏ بحث دیگری است.اما اگر حتی بخواهیم‏ تغییرش دهیم بالاخره باید وارد آن شویم.این‏ نظم بین المللی با در اختیار داشتن قطب‏ها،منابع‏ حیاتی و شاهرگ‏ها تعیین‏کننده است،اما قدرت‏ مطلق نیست،پاشنه آشیل را به یاد داشته باشید. از بحث‏های امروزی مثالی می‏آورم،طبق شرایط سازمان تجارت جهانی،کشورهای جهان سوم‏ برای پذیرش ورود به این سازمان یا رد آن 10 تا 15 سال فرصت دارند.مثلا تعرفه‏های گمرکی‏ خود را با دیگر اعضا منطبق سازند.این از قواعد کوچک یک قاعده بزرگتر(سازمان مذکور)است‏ و ما باید آن را بپذیریم.اگر در در نظر داشته باشیم‏

عظیمی:

*باید سه مفهوم انسان‏باوری، علم‏باوری و آینده‏باوری در جامعه‏ نهادینه شده باشد تا مدیریت بتواند در مسیر مطلوب قرار گیرد.

(به تصویر صفحه مراجعه شود) *پذیرش یگانه بودن انسان،اولین‏ پایه کارایی مدیریت در سطح کلان‏ است.

در کدام زمینه‏ها مزیت نسبی داریم و در کدام‏ زمینه‏ها نداریم،تکلیفمان زودتر و بهتر روشن‏ می‏شود.من به عنوان مسئول بزرگترین‏ کارخانجات تولیدکننده خودرو در ایران معتقدم‏ که اگر از این فرصت 15-10 ساله استفاده کنیم، در پایان،قدرت رقابت اگرنه با غول‏های‏ خودروسازی جهان،دست کم با قدرت‏های درجه‏ دوم را خواهیم داشت.ضمن این‏که تولیدات،با حذف این تعرفه‏ها بیشتر مقرون به صرفه خواهند بود.خلاصه اینکه ما باید مقتضیات و قواعد بین المللی را بشناسیم و برای جرح و تعدیل آن‏ها با نظام ارزشی خود وارد بازی شویم و موقتا این‏ قواعد را رعایت کنیم کما اینکه در حقوق‏ بین المللی هم‏چنین کرده‏ایم.اما تاکید من بیشتر بر نظام اقتصادی و تکنولوژیک است.دنیای فردا دنیای نرم‏افزار است.(این یک قاعده به شمار می‏آید)نه تکنولوژی زمخت،کاربر و آلاینده‏ امروزی.دنیای فردا باز هم دنیای منافع خواهد بود.دنیای فردا دنیای استحاله نظام دولت کشور در پیمان‏های منطقه‏یی خواهد بود(کما این‏که‏ تقریبا همین امروز هم‏چنین شده...)امروزه‏ اقتصاد حرف اول را می‏زند و نه قدرت نظامی، اینها تماما قواعد و مقتضیاتی هستند که باید آنها را بشناسیم.

تدبیر:کشور ما از لحاظ فرهنگی،سیاسی و ایدئولوژیکی بسیار پررنگ‏تر از کشورهای مشابه‏ است،چگونه می‏توان میان مقتضیات بین المللی‏ و دیدگاههای ایدئولوژیک نظام تلفیقی ایجاد کرد.آیا این تلفیق عملی است یا تفاوت میان‏ دیدگاهها و چالش‏های موجود اجازه چنین‏ تلفیقی را نمی‏دهد.

عظیمی:من تردید ندارم در شرایطی که نظم‏ جهانی،خود در بحران است و درحالی‏که کشور ما رکنی از ارکان نظم جدید جهانی است و در عین حال در یک منطقه مهم استراتژیک و بسیار بی‏ثبات قرار دارد،باید منتظر برخورد و آنهم برخورد جدی بود.ما در این منطقه خواستار استقلال و اجرای سیاست نه شرقی و نه غربی‏ هستیم.مفهوم مستقل بودن به این معناست که‏ در امور دیگر کشورها دخالت نمی‏کنیم و کشورهای دیگر هم نباید در امور ما دخالت کنند. ولی مهم اینکه معنی استقلال این است که‏ می‏خواهیم قدرت داشته باشیم تا در امور مربوط به خودمان وسایل و ابزار تصمیم‏گیری خود اتکا و منطبق بر موازین علمی-ارزشی ویژه خود را داشته باشیم.در عین حال وقتی سخن از استقلال‏ به این مفهوم می‏گوییم نهایتا به اینجا می‏رسیم که‏ باید بلوکی جدید در نظام جهانی ایجاد شود و ما جزیی مهم و احتمالا محور این بلوک باشیم. طبیعی است که این ادعا باعث برخورد می‏شود و این برخورد کاملا جدی است.اما چگونه‏ می‏توان با این وضعیت مواجه شد که بتوان از آن‏ فایده مطلوب را بدست آورد.به تصور من،ما در مقطعی هستیم که باید از داخل شروع کنیم‏ در واقع راه پیروزی سیاست خارجی ایران از تنظیم،نوسازی و سالم‏سازی و بهینه‏سازی‏ سیاست‏های داخلی می‏گذرد.اینجاست که مایلم‏ به دو مفهوم سازگاری و دگرگونی در محیط که‏ آقای دکتر فرهنگی اشاره کردند تاکید کنم،این‏ سازگاری فقط از یک طریق حاصل می‏شود و این‏ طریق جز شناسائی و احترام به هویت یگانه و آزاد انسانها به مفهومی که قبلا اشاره کردیم‏ نیست.اولین اصل برای یک مدیر آن است که‏ نمی‏توان برای کارایی بیشتر به هویت یگانه‏ انسانها حمله کرد.و انتظار داشت که این

تدبیر » شماره 68 (صفحه 16)

انسانهای«مسخ‏شده»وسیله ارتقاء کارایی شوند. تجارت تاریخی گواه روشنی بر این مساله است‏ بنابراین چه در مدیریت عمومی نمی‏توان این سیاست را بکار برد و انتظار کارایی بالا داشت.به‏هرحال‏ موضوع هویت یگانه انسانی را باید جدی گرفت‏ زیرا همانگونه که گفته شد مساله سیاست‏ خارجی ابتدا در این مسیر حل خواهد شد این‏ نکته را هم باید اضافه کرد که تکیه اصالت‏ انسان‏های خوب در اداره امور نمی‏تواند این‏ مساله را حل کند.در اینجا بحث نظام اطلاعات و ارتباطات مطرح شد،ولی هنگامی که تعددگرایی‏ و تکثرگرایی در مسایل سیاسی پذیرفته نشود و رقابت بوجود نیاید،احترام به هویت انسانها هم‏ رعایت نخواهد شد.از دیدگاه تاریخی جامعه‏ ایرانی را یک ملت با هویت تشکیل می‏دهد.از دیدگاه فرهنگی،جامعه ما آن‏چنان قوی است که‏ تقریبا در همه هنرها صاحب سبک و مکتب‏ خاص است.ایران از نظر جمعیتی،کشور کم‏جمعیتی نیست و در سال 1400 جمعیت‏ کشور به رقمی بین 110 الی 130 میلیون نفر خواهد رسید.کشوری با هویت قابل تمیز و نهادینه شده،جمعیت زیاد،انسجام داخلی، فرهنگ غنی،منابع طبیعی فراوان،قرار گرفته در منطقه‏ای به شدت استراتژیک،کاملا استثناست و در اطراف ما،هیچ قدرتی با چنین ویژگیها وجود ندارد.ویژگی دیگر کشور ما این است که‏ کوچکترین تغییر حتی تغییر غیر فیزیکی می‏تواند باعث ایجاد شکوفایی شود.سال‏های 1368 و 1369 در کشور ما از سال‏های استثنایی است.در این سالها فقط یک تغییر«فضا و جو عمومی» باعث شد که نوآوریها و ابتکارات شروع شود و در نتیجه رشد منفی اقتصادی 4 و 5 درصدی‏ گذشته تبدیل به رشد مثبت اقتصادی 4 و 5 درصد شود.بنابراین چگونگی برخوردها با مقتضیات جهانی بستگی به سیاست‏هایی دارد که در داخل تهیه و اجرا می‏کنیم.سیاست‏ برخورد خارجی را می‏توان از دیدگاه دیگری هم‏ بررسی کرد از جمله اینکه نگاه ما باید به کدام‏ کشورها باشد.

تجربه 18 سال گذشته به ما نشان داده است‏ که این‏گونه نیست که قدرت‏های سلطه‏گر در هر زمان که تصمیم بگیرند به کشور بزرگی چون‏ ایران تعدی کنند و بتوانند این تعدی را به نحو دلخواه به انجام برسانند.این مساله عملی نیست‏ زیرا آنها نیز در مجموعه بنیان‏های اجتماعی‏ فرهنگی و اقتصادی خود دارای محدودیت‏هایی‏ هستند که امکان چنین عملی را نمی‏دهد.ما نیاز به شناخت بیشتر چنین بنیانهایی داریم تا بدون‏ جهت وسیله به دست قدرتهای خارجی ندهیم.ما از یک طرف به شدت به دنبال گسترش و تقویت‏ نظام اطلاعاتی هستیم و از طرف دیگر تصویری‏ از وضعیت خود اجازه استفاده از ماهواره را ندارند. قدرت‏هائی که قصد دارند در مقابل مردم ما بایستند از این مسایل داخلی به راحتی سود می‏جویند،تصویری از جامعه ما به ملت و مردم‏ خود می‏دهند که گویا ما در جامعه‏ای توتالیتر، استبدادی،و غیر انسانی زندگی می‏کنیم،وقتی‏ این تصویر در میان آن ملتها جا افتاد،آن وقت‏ دولتها دستشان باز می‏شود که به راحتی در مقابل‏ ما از هر ابزاری استفاده کنند...

بطور خلاصه باید بگویم نوع برخوردها و نگرشهای داخلی به شدت بر مقتضیات جهانی‏ برای ما تاثیر خواهد گذاشت.همچنین هنگامی‏ می‏توان به راحتی با رسانه‏ها و نهادهای مستقل‏ وارد گفتگو شد که یک تفاهم عمومی در کشور فراهم شود.

غروی:در مورد این پرسش که بر فرض شناخت‏ مولفه‏های ملی و جهانی،قدرت انطباق ما با شرایط داخلی و خارجی و یا توان تغییر آنها چقدر است در پاسخ باید بگوییم که به نظر من، شناخت یک موضوع است و به کار بردن آن، موضوع دیگر.ما بسیاری از پدیده‏ها را شاهدیم‏ اما به دلیل فقدان همان سیستم تئوریک که گفتیم، شناخت کافی از آن نداریم.از طرفی نکته مهم‏ این است که نوع نگرشمان باید تغییر و اصلاح‏ کند.یک شاعر و یک فیزیکدان را در نظر بگیرید. یکی از زیبایی آفتاب می‏گوید و دیگری به دنبال‏ آن است که انرژی مورد نیازش را از آن تامین کند. پس اولا باید شناخت کافی داشت و دوم این‏که‏ تصمیممان برکاربردی کردن شناخت باشد.در مرحله اول ضروری است بدانیم که دنیای فردا، پس‏فردا،نیم قرن یا یک قرن دیگرچه دنیایی‏ است؟(آینده‏شناسی)چه اولویت‏هایی دارد؟بر کدام پاشنه می‏چرخد؟در صنعت،اقتصاد و سیاست چه پارامترهای بنیادیی مطرحند؟اصل‏ بر چه چیزهایی است؟باید اینها را شناخت یا حد اقل جهاتشان را تشخیص داد.و بعد توان و وقت و سرمایه‏هایمان را مصروف قدرتمندشدن‏ در آن عرصه‏ها کنیم.اگر در سه دهه آینده مثلا کامپیوتر هیچ کاربردی نداشته باشد،نباید فرزندانمان را به آموزش سخت‏کوشانه آن وادار کنیم و اگر چنین کنیم یک نسل را قربانی کرده‏ایم.

من معتقدم اگر این شناخت حاصل شود،اگر عزم بر این استوار باشد که فردای بهتری داشته‏ باشیم،اگر راهبردها و راهکارهای درستی را اتخاذ کنیم و اگر استراتژیهایمان روشن و منسجم‏ باشند،می‏توانیم شرایط داخلی را آرمانی‏تر کرده‏ و با شرایط خارجی منطبق کنیم.این را بگویم که‏ اساسا بشر حیاتش را بر کوشش در حول دو محور قرار داده:انطباق خود با محیط و انطباق‏ محیط با خود.کوشش دومی هوشمندانه‏تر و آگاهانه‏تر است بنابراین انطباق ما با شرایط خارجی فعالانه و نه منفعلانه خواهد بود و دیری‏ نخواهد کشید که شرایطمان را به آن‏ها تحصیل‏ کنیم.آن وقت دیگر ما قواعد را تعیین خواهیم‏ کرد.من به وضوح می‏بینم که اکنون به لحاظ انسانی(دانش‏ها و ارزشها)،از نظر سرمایه و سخت‏افزار در وضعیت مطلوبی هستیم و پیشرفت فوق العاده‏یی داشته‏ایم ولی در برقراری‏ سیستم‏ها و هدایت آن‏ها دچار کاستی شده‏ایم. انسجام استراتژیک نداریم.

تدبیر:نکته بعدی،عوامل بازدارنده برای اعمال‏ مدیریت در دوران سازندگی است که در قالب‏ چالش‏های متفاوت به آنها اشاره شد.اینک از آقای دکتر فرهنگی درخواست می‏شود که درباره‏ این عوامل و چگونگی رفع آنها نظرات خود را بیان کند.

فرهنگی:در ابتدای عرایضم از الگوی مدیریت‏ استراتژیک بهره گرفتم و برای ادامه بحث نیز از همین الگو استفاده می‏کنم.مدیریت در جامعه ما مثل هر جامعه دیگر از یک سو با عوامل محیطی‏ نظیر عوامل جغرافیایی و اقلیمی و از طرف دیگر با عوامل اداری،سیاسی،حقوقی،اجتماعی، تکنولوژیکی و نظامی در ارتباط است.حال باید دید در شرایط وضع موجود،توانائی‏ها و ناتوانائی‏ها و نقاط مثبت و منفی ما چیست.

شرایط اقلیمی و جغرافیایی ایران شرایط بسیار مثبت و مناسبی است و همین امر موجب‏ فایده و هزینه‏هایی نیز شده است.یکی از فواید آن این است که ما از نظر اقتصادی و تجاری در شاهراه جهان قرار داریم و از طریق جاده ابریشم‏ استفاده‏های زیادی نصیب کشور ما شده است. البته همین امر موجب شده است که به‏ هر حال تاخت و تازهای زیادی را نیز تحمل کنیم. بنابراین شرایط اقلیمی کشور ما می‏تواند برای‏ مردم ما فرصت ایجاد کند و فرصت‏ها در حال

تدبیر » شماره 68 (صفحه 17)

حاضر خیلی بیشتر است و البته تهدیدهایی هم‏ در کنار خود دارد.از نظر اقتصادی دارای منابع و مواد اولیه بسیار زیادی هستیم و در واقع عوامل‏ تولید کم‏وبیش در جامعه ما مثبت است.از نظر جغرافیایی با توجه به تنوع آب و هوایی در کشور زمینه برای کشت هر نوع محصول فراهم است. من همانند بسیاری از مدیران و صاحبنظران‏ اعتقاد دارم که برای سازندگی،سخت باید به‏ داخل روی آورد و زمینه‏های مشارکت عمومی و مردمی را مهیا و آماده کرد.جذب مشارکت‏ مردمی باعث می‏شود که نیاز به دریافت وام و کمک از خارج نباشد.ما در حال حاضر نزدیک به‏ سه میلیون ایرانی شاغل در خارج داریم که حجم‏ درآمد بالایی را می‏توانند وارد کشور کنند. چنانچه تنها 3/1 این عده بتوانند از نظر اقتصادی‏ هر سال ده هزار دلار وارد کشور کنند در آن‏ صورت رقم قابل ملاحظه‏ای به صورت سرمایه‏ وارد کشور خواهد شد.البته در صورتی این رقم‏ عملی خواهد شد که به قول آقای دکتر عظیمی‏ بتوانیم در داخل کشور وفاق ایجاد کنیم.بنده این‏ وفاق و الفت را در سطح ملی در حال حاضر بسیار مهم می‏دانم.با این وفاق و الفت ملی‏ می‏توانیم تحمل دشواری‏ها را به راحتی نموده‏ خود را مهیای راهبردهای سخت و زمان‏گیر سازیم.

از نظر سیاسی ما یک کشور مستقل هستیم و باید ماهیت و هویت خود را با توجه به‏ حمایت‏های داخلی بسیار بالایی که تاکنون‏ وجود داشته حفظ کنیم.بنابراین اگر واقعیت‏های‏ بین المللی را هم در نظر بگیریم از این لحاظ مشکلی نخواهیم داشت.ایران دارای پتانسیل و توانایی‏های بسیار بالایی است که می‏تواند همه‏ چیز را دگرگون کند.فرهنگ غنی ایران، سخت‏ترین افراد را در خود ذوب و دگرگون کرده‏ است.از مهاجمان و دشمنان پیشین دوستان‏ بعدی را ساخته که یا غمخواری چشمگیر به آینده‏ ایران توجه نموده‏اند،مانند مهاجمان مغول و تاتار و سلسله‏های ترکان آسیای میانه.اما مشکل‏ اساسی به داخل بازمی‏گردد.

ساختارهای اداری،سازمانی،اقتصادی و ارتباطی جامعه ما پاسخگوی دنیای پیچیده‏ امروز نیست.ما از یک طرف کشور انقلابی هستیم‏ و انقلاب در بطن خود می‏طلبد که سرعت و حرکت داشته باشد ولی متاسفانه ساختار اداری‏ ما بوروکراسی بسیار بسیار ماشینی و پیچیده‏ای‏ است و در نتیجه مانع حرکت است.تاکنون دو سمینار بزرگ تحول اداری در کشور برگزار شده‏ ولی واقعیت این است که تغییر و تحولی در این‏ مورد صورت نگرفته است و ما همچنان‏ ادامه دهنده روشهای دیوان‏سالارانه پیشین‏ هستیم.

صحبت درباره فرایند مدیریت،بحث برنامه‏ریزی‏ را به دنبال دارد.برنامه‏ریزیها در کشور واقع‏بینانه‏ طراحی نشده‏اند.برنامه‏ریزی دو وجه اساسی‏

غروی:

*باید ضمن تقویت مراکز موجود اطلاع‏رسانی در کشور و ارتباط روزافزون با مراکز اطلاع‏رسانی جهانی، موسساتی نوین را پایه‏گذاری کرد که‏ برای بنگاههای صنعتی و اقتصادی‏ کشور،خطمشی تعیین کرده و راهکارها را نشان دهند.

(به تصویر صفحه مراجعه شود) *در جهان امروز نظمی حاکم است که‏ عدم ورود به آن به منزله خودکشی‏ است.باید وارد این نظم شد،البته‏ بعد از اینکه قواعد و اصول آن را شناختیم.

دارد،یکی برنامه‏ریزی و یا به عبارت دیگر سنت‏ برنامه‏ریزی و دیگر صحبت آن و انطباق با واقعیات.چنانچه برنامه‏های گذشته را به درستی‏ ارزیابی کنیم درمی‏یابیم که برنامه‏های ما صحیح‏ انجام نشده است.

مشکل دیگر یا عامل بازدارنده دیگر این است‏ که مکانیزم کنترل ما،خیلی پویا نیست.کنترل‏های‏ ما بسیار دل‏آزار است و در چارچوب سازمانی‏ حرکت نکرده است بیشتر مچ‏گیری و ایذایی است‏ تا کنترل سازنده.مدیران ما در تصمیم‏گیری با معمای سردرگم دیگری به نام انبوه اطلاعات و پیچیدگیهایش مواجه می‏شوند که موجب‏ می‏شود تصمیم‏گیریها در اکثر اوقات بصورت‏ عقلایی و درست صورت نگیرد.همانطوری که‏ قبلا گفته شد نظام ارتباطات ما هم منسجم‏ نیست و نمی‏تواند در ما پیوند موردنظر را ایجاد کرده و سرهایمان را به هم متصل کند.اگر یک‏ وفاق ابتدایی بین ما وجود داشته این نظام‏ ارتباطی متاسفانه در طول زمان سعی کرده این‏ سرها را از یکدیگر جدا کرده و هریک را در طبقه‏بندی جداگانه قرار دهد.سازمانهای تکه‏تکه‏ در جامعه و بخش‏های تکه‏تکه در درون سازمان.

به این ترتیب عوامل پیرامونی و محیطی به‏ هیچ وجه نمی‏تواند پاسخگوی مشکلات باشد و لذا ما از نظر مدیریتی یک مشکل عمده در داخل‏ داریم.به عبارت دیگر فرایندهای مدیریت ما عمدتا ضعیف عمل می‏کنند و پاسخگوی عوامل‏ محیطی نیستند.به نظر من چنانچه در زمینه‏های‏ مختلف منهای یک بخش سیاست خارجی، بتوانیم به درستی حرکت کنیم در آن صورت اگر تغییری حاصل شد به راحتی می‏توان بر دشواریها مسلط شد.

دولت‏آبادی:در اینجا اجازه می‏خواهم به چند نکته‏ای که بحث شد اشاره‏ای داشته باشم.به‏ اعتقاد من مصوبه مجلس شورای اسلامی‏ در خصوص ممانعت استفاده از ماهواره یک‏ اعلام هویت مستقل در سطح بین المللی است و همانند پرچمی است که افراشته شده و دست‏آوردهای خود را به همراه داشته است. البته ممکن است در بعضی قسمت‏ها محدویت‏ ایجاد کرده باشد که من آن را نفی نمی‏کنم.حال‏ اگر امکاناتی در داخل فراهم شد که برای‏ دسترسی به بخش‏های مفید شبکه‏های ارتباطی‏ جهانی و دریافت اطلاعات علمی و مفید، سیستمی طراحی و اجرا شود مسلما مخالفتی‏ نخواهد شد.

باید توجه داشت نگاه فرد به تحرکات‏ فرهنگی در غرب بیشتر غریزی است درحالی‏که‏ نگاه اسلام فطری است و این دو باهم در معارضه است.ما هر چقدر تلاش کنیم که این‏ تحرکات ماهیت فطری پیدا کند،حوزه فرهنگی‏ خود را گسترش داده‏ایم.امکانات ماهواره‏ای که‏ امروزه از آن صحبت می‏شود،رفته رفته توانایی‏ فرهنگی ما را از طریق تحریک غریزه نسل جوان‏ تحلیل می‏برد و لذا ممانعت از آن کار درستی‏ است.

نکته دیگر در بحث مدیریت خرد و کلان این‏ است که مدیریت کلان مدیریتی است که در مرز خدمت و خیانت قرار دارد.درحالی‏که مدیریت

تدبیر » شماره 68 (صفحه 18)

خرد مرز غایی تخلف و اشتباه است.این در ساختارهای نظام تاثیر جدی ندارد درحالی‏که‏ مدیریت کلان تاثیر دارد.نکته بعدی درباره‏ مشارکت داخلی است.من به سطح و حجم‏ مشارکت نظری ندارم،بلکه توجهم به کیفیت آن‏ است.ما نه تنها در ایران انسجام داخلی داریم‏ بلکه سطح مشارکت در مسایل سیاسی نیز بسیار بالا است.اما از نظر کیفی تاکنون مکانیزمی‏ متناسب با شرایط روز خود را فراهم نکرده‏ایم. نکته بعدی در مسایل مدیریت جامعه ما،ساختار نظام بین المللی است.این ساختار در طول یک‏ زمان طولانی فرصت پیدا کرده سه جزیره درست‏ کند تا ما زاد تحرکات اقتصادی به سمت این سه‏ جزیره حرکت کند.این جزایر سه‏گانه عبارتند از: خاوردور،اروپای غربی و امریکای شمالی.به‏ این ترتیب حتی وقتی با دوبی تجارت می‏کنیم‏ بخش‏هایی از ما زاد این تجارت به این سه جزیره‏ منتقل می‏شود.این امر هم یکی از سدهای بسیار مهمی است که مسایل بین المللی پیش پای‏ مدیریت ما قرار داده است.

آخرین نکته این است که به اعتقاد من در حوزه مدیریت باید تمرکز ما بر روی مدیریت‏ کلان باشد،زیرا بحران از آن نقطه آغاز می‏شود. اگر به موارد جزیی و خرد پرداخته شود ره به‏ جایی نخواهیم برد.مشکلات مربوط به ارز، گشایش اعتبار،گمرک و استاندارد موردی و جزیی است.لذا اصلاحات را باید از نقطه‏ای‏ شروع کرد که این مشکلات آرام‏آرام حل شود. اگر همچنان به موارد فرعی پرداخته شود و از پرداختن به اصل موضوع غفلت کنیم مسلما از عهده حل مشکلات بر نخواهیم آمد.اقتصاد کلان‏ از مهمترین موضوعات علمی است که باید به آن‏ پرداخته شود.در حال حاضر به عقیده من، اصلی‏ترین مساله در مورد بنگاههای اقتصادی، برقراری رابطه نسبی بین قیمت‏ها در داخل و داخل با خارج است.برقراری رابطه نسبی‏ قیمت‏ها باعث می‏شود تا چگونگی‏ سرمایه‏گذاریها،کیفیت بهره‏برداری از سرمایه‏های فعلی و امکان استفاده از این‏ ظرفیت‏ها در فضای بین المللی روشن و فراهم‏ شود.در واقع این رابطه نسبی قیمت‏ها است که‏ به کشورهای خاور دور اجازه داده تا به‏ موفقیت‏های پایدار در زمینه صادرات دست‏ یابند.امروزه حجم تجارت خارجی تایوان به‏ 111 میلیارد دلار و هنگ کنگ به 90 میلیارد دلار رسیده است.بنابراین،بهترین علامت برای‏ سرمایه‏گذاری درست از نادرست همان اصل‏ رابطه نسبی قیمت‏هاست که باید برقرار شود.

تدبیر:در بخش برنامه‏ریزی قبل از انقلاب پنج‏ تجربه برنامه‏ریزی مشخص را از سر گذراندیم‏ بعد از پیروزی انقلاب اسلامی،یک برنامه را طراحی و اجرا کردیم و یکی دیگر را هم در حال‏ اجرای آن هستیم.ضمنا بخشی از یک برنامه(اگر به صورت جداگانه در نظر بگیریم)به شکل اجرا نشده باقی مانده است.پیش‏بینی درآمد ارزی‏ ناشی از فروش نفت که در برنامه‏های اول و دوم‏ گنجانده شده بود در برنامه دوم تحقق پیدا نکرد و در نتیجه منجر به ایجاد تعهدات بین المللی شد. علاوه‏بر این به دلیل در نظر نگرفتن شرایط سیاسی منطقه‏ای،مغایرت‏هایی در زمینه‏ عملکرد برنامه‏ها با بخش صادرات بوجود آمد. سوال این است که اولا مکانیزم در نظر گرفتن‏ نظام سیاسی بین الملل در برنامه‏ریزی داخلی‏ چیست؟ثانیا در صورت تایید چنین ضعف‏هایی‏ چه راه‏حل‏هایی پیشنهاد می‏شود؟

دولت‏آبادی:در پاسخ به این سوال باید بگویم‏ که پس از انقلاب روندهای موثر در نظام‏ بین المللی،در نظام برنامه‏ریزی در برنامه‏های اول‏ و دوم اعمال نشد.در برنامه‏های قبل از انقلاب از آنجا که سیاست خارجی در اختیار آمریکاییها بود مشکلی پیش نیامد و ضمنا احساس نیاز به‏ تحولات بین المللی نمی‏شد.قبل از انقلاب، اغلب برنامه‏ریزان غربی به برنامه‏ریزی کمک‏ می‏کردند و مشاوره می‏دادند و لذا مشکلی‏ احساس نمی‏شد.اما همانطوری که گفته شد پس‏ از انقلاب،متاسفانه سازمان برنامه و بودجه، محیط بین الملل را در برنامه‏های اول و دوم به‏ هیچ عنوان مد نظر قرار نداد.حتی در مورد برنامه‏ دوم،تلاشی در وزارت امور خارجه برای شناخت‏ روندهای بین المللی و آثار آن صورت گرفت اما سازمان برنامه نپذیرفت.

به نظر من علت عمده این مساله مدیریت‏ برنامه‏ریزی است که در سازمان برنامه وجود دارد که نگاه مکانیکی بسیار بسیار عقب‏مانده‏ای است‏ و حد اکثر تلاشش در ایجاد تعادل بین منابع و مصارف است.این نوع نگرش متاسفانه آثار مخرب خود را بر نظام برنامه‏ریزی کشور گذاشته‏ است.

به طوری که اصلی‏ترین و جدی‏ترین چالش‏ نظام بین الملل که چالش ایران و آمریکاست‏ (آمریکا و دیگر کشورها هم مشکل دارند اما مشکلات آنها در حوزه معارضات تاکتیکی‏ است.)و در سیاست خارجی آن کشور،اعمال‏ فشار به کشورها برای جلوگیری از برقراری رابطه‏ عادی سیاسی و اقتصادی با جمهوری اسلامی‏ ایران به عنوان یک اصل در آمده است.علیرغم‏ این مساله،متاسفانه مسئولان برنامه‏ریز کشور در برنامه‏ریزیهای خود به هیچ وجه به این سیاست‏ توجهی نکردند.

مشکل دیگر مربوط به آن‏گونه دستگاههای‏ اداری است که اقتصاد خارجی کشور را هدایت‏ می‏کنند،مانند وزارت نفت و وزارت بازرگانی که‏ شناخت کامل نسبت به مسایل اقتصاد جهانی‏ ندارند.برای مثال شناخت وزارت نفت از قیمت‏های جهانی نفت بیشتر یک نوع گمانه‏زنی‏ است.اگرچه در نهایت گمانه‏زنی است ولی به‏ دلیل عدم شناخت کامل،فاصله این گمانه‏ها و نسبت‏ها با واقعیات خیلی زیاد است و لذا اگر در برنامه اول،پیش‏بینی درآمدهای ناشی از فروش‏ نفت به درستی محقق نشد ناشی از همین‏ گمانه‏های ناقص بود.

بنابراین ضعف‏ها و کاستی‏هایی که در رابطه‏ با سوال در برنامه‏ها دیده می‏شود،در درجه اول‏ متوجه سازمان برنامه و بودجه و سپس مربوط به‏ دستگاههایی است که هدایت اقتصاد خارجی‏ کشور را بر عهده دارند.

غروی:اما در مورد اینکه چگونه می‏توان نتایج‏ شناخت از مولفه‏های ملی و جهانی را در سطح‏ بنگاههای اقتصادی کمی کرد و اینکه این امر بر عهده مدیران عامل است یا دولت هم در این‏ زمینه نقش دارد،باید بگویم که بسیاری از پدیده‏های کیفی اطراف ما،حاصل مرتب‏کردن و سامان دادن کمیت‏هاست.

در این چارچوب هر داده اطلاعاتی اهمیت‏ خاص خود را دارد.از شاخص‏های‏ شناخته شده‏یی چون GNP ،تولید سرانه،تراز پرداخت‏ها،رشد سرانه،رشد جمعیت و آهنگ‏ آن‏ها تا شاخص‏هایی مثل رژیم غذایی،بودجه‏ها و تخصیص منابع به اموری چون حفظ محیط زیست.

اما در مورد بخش دوم این پرسش،معتقدم‏ هر پاسخی باید با توجه به توان مالی و اندازه‏ بنگاه اقتصادی موردنظر باشد و حجمی که از بازار تولید و مصرف داخلی و بین المللی بر عهده‏ دارد.به عنوان نمونه طبیعی است که در مورد شرکت ایران خورو این پردازش اطلاعات و روند کمی کردن مفاهیم و پدیده‏های محیطی، می‏تواند بر عهده خودش باشد ولی برای

تدبیر » شماره 68 (صفحه 19)

قطعه‏سازان و بنگاه‏های کوچک میسر نیست.

تدبیر:اینک از آقایان تقاضا می‏شود در پایان این‏ میزگرد،اگر نکته‏ای به عنوان جمع‏بندی بحث‏ مد نظر دارند بیان کنند.

فرهنگی:روند بحث ما را به اینجا هدایت کرد که اگر ما رابطه دیالکتیکی بین فرهنگ و بقیه‏ نهادها را در نظر بگیریم،به شرطی که فرهنگ، توانایی لازم را داشته باشد که بقیه نهادها را تحت‏ تاثیر قرار دهد در آن صورت مواردی که گفته شد زیربنای فرهنگی لازم را همراه خواهد داشت.اما با توجه به سطوت و صولت فرهنگ در جامعه‏ ما،هرگونه تغییری را می‏توان از دیدگاه فرهنگی‏ نگریست.

فرهنگ ما در گستره وسیعی عمل می‏کند. سوال اساسی این است که کدامیک از ابعاد فرهنگ باید بیشتر مد نظر باشد.قطعا ابعاد معنوی آن دشواری زیادی ندارد.بلکه ابعاد مادی‏ فرهنگ است که خیلی موثر واقع می‏شود.نکته‏ دیگر از دیدگاه مدیریتی است.چنانچه دیدگاه‏ مکانیکی را که مورد اشاره آقای دولت‏آبادی بود به‏ نحوی فراموش کرده و یک دیدگاه ارگانیکی بر سیستم‏مان حاکم کنیم در آن صورت ما می‏توانیم‏ بدون دشواری،حرکات زیادی انجام دهیم. دیدگاه ارکانیکی در وهله اول آن فرهنگ آگاه را می‏طلبد که به راحتی بتواند با دنیای امروز ارتباط برقرار کرده و با شرایط داخلی حاکم و بین المللی‏ پیشرو و معقول همخوانی داشته باشد،به تعبیر دیگر پدیده سازگاری را در درون خود داشته و بتواند دگرگونی را به بقیه ابعاد توسعه تسری‏ بخشد.

اگر چنین امری روی داد در این صورت به‏ آسانی می‏توانیم به حرکت خود ادامه دهیم.در این راستا من وظیفه دو گروه از سازمانها را خیلی‏ سنگین‏تر می‏بینم.یکی سازمان‏های آموزشی که‏ شکل‏دهنده فرهنگ می‏باشند و دیگر سازمان‏هایی که با رسانه‏های جمعی و گروهی‏ سروکار دارند.

عظیمی:نکته این است که مدیریت در سطح‏ کلان جامعه ما باید تحولات وسیعی بپذیرد تا بتواند از ظرفیت‏های عظیم جامعه به نحو بهینه‏ استفاده کند.بدون این تغییرات،امکان استفاده‏ بهینه فراهم نخواهد شد.اساس این تغییرات بر این است که نهادهای لازم به نحوی اصلاح شوند که مفاهیم سه‏گانه انسان‏باوری،علم‏باوری و آینده‏باوری را تقویت کند.به نظر من مهمترین‏ تغییر به مقوله کیفیت مشارکت ارتباط پیدا می‏کند.این امر هم زمانی تحقق می‏یابد که‏ بپذیریم در حوزه سیاستها باید رقابت ایجاد کرد. باید اجازه تکثر اندیشه‏های سیاسی را در چارچوب قانون اساسی دارد.در غیر این صورت‏ مشکلی حل نخواهد شد.تکثر اندیشه‏های‏ سیاسی می‏تواند باعث تغییرات سازنده و مثبت‏ باشد و فقدان آن متاسفانه همه حسن نیت‏ها را به‏ سرانجام بدی خواهد رساند.اما در سطح خرد،

فرهنگی:

*سابقه تاریخی مدیریت در جامعه ما نشان می‏دهد که متاسفانه به مکانیزم‏ آمار توجه چندانی نشده است.همین‏ عامل موجب شده است که ما در برنامه‏ریزیها جهت‏گیری درستی‏ نداشته باشیم.

(به تصویر صفحه مراجعه شود) *مدیر کسی است که توانایی این را داشته باشد که در عین ایجاد سازگاری‏ با محیط بتواند محیط خود را دگرگون‏ کند؛یعنی دو مفهوم سازگاری و تحول‏ را در درون خود باهم داشته باشد.

بنگاههای اقتصادی کشور ما در چند زمینه‏ ضعیف هستند.

قلب اقتصادی،قلب فنی و قلب اطلاعاتی‏ بنگاههای اقتصادی ما خیلی ضعیفند.قلب‏ اقتصادی بنگاهها فقط به صورت واحد محاسبات ساده سود و زیان در آمده است.قلب‏ فنی یعنی واحدهای تحقیق و توسعه (RD) هرچند در خیلی از بنگاهها وجود دارد و باید متولی نوآوری در بنگاه باشد،ولی این واحدها به‏ شدت ضعیف عمل می‏کنند.قلب اطلاعاتی هم‏ به همین شکل است.ضعف این عوامل باعث‏ شده است که به قول یکی از همکاران خوبمان، افزایش کیفیت و کاهش قیمت که باید ویژگیهای‏ اصلی صنایع در دنیای جدید باشد در سطح‏ جامعه ایجاد نشود.اتفاق نیافتادن این پدیده به‏ همان مدیریت کلان باز می‏گردد که اشاره کردند، یعنی رقابت بین بنگاههای اقتصادی ما یا ضعیف‏ است و یا اصلا وجود ندارد،حد و مرز سیاست‏ است و یا اصلا وجود ندارد،حد و مرز سیاست‏ و اداره روشن نیست،و دولت نیز بسیار مقتدر است و در عین حال دستگاه اداری ناکار است.

اما تنها توصیه به مدیران این است که اگر به‏ دنبال بهبود شرایط هستند با توجه به مشکلاتی‏ که در قلب‏های سه‏گانه اقتصادی،فنی و اطلاعاتی هر بنگاه اقتصادی وجود دارد و در نظر گرفتن دو اصل کیفیت برتر و قیمت‏ پایین‏تر،یک سری شاخص‏های مهم را تدوین‏ کرده و به ارزیابی بپردازند.

آخرین نکته در سطح جهانی این مطلب‏ است که چنانچه ما به سازماندهی مطلوب‏ داخلی بیشتر توجه کنیم مسلما می‏توانیم با فراغ‏ بال بیشتری مسایل و مشکلات خارجی خود را حل نمائیم در غیر این صورت با توجه به قدرتهای‏ سلطه‏گری که در مقابل ما قرار دارند خدای ناکرده‏ آسیب خواهیم دید که امیدواریم هرگز چنین‏ نباشد.

دولت‏آبادی:نکته مهم این است که بحث این‏ میزگرد در مورد مدیریت در دوران سازندگی با تاکید بر دو محور مقتضیات ملی و جهانی و نیازهای امروز و فردای جامعه است و،هر دوی‏ این محورها اساسا به مدیریت کلان مربوط می‏شود لذا نمی‏توان مسئولیت این مسایل را بر عهده مدیریت خود قرار داد.بنابراین تمرکز باید روی مدیریت کلان کشور باشد.در مورد بنگاههای اقتصادی،اظهارات آقای دکتر عظیمی‏ در زمینه طبقه‏بندی قلب‏های سه‏گانه اقتصادی، فنی و اطلاعاتی دستور کار خیلی مفیدی است.

نکته دیگر اینکه مدیریت بنگاههای ما باید قادر باشند این تحولات را به بدنه دستگاه خود منتقل کنند.قطعا هر چقدر افق دید کارکنان یک‏ بنگاه اقتصادی تغییر کند نه تنها کارآمدی آنها بیشتر می‏شود بلکه از این طریق می‏توان‏ انتظارات برای اصلاحات را در مورد مدیریت‏ کلان جامعه افزایش داد.

تدبیر:امید است نظرات و تحلیل‏های مطرح‏ شده در این جمع،مدیران تصمیم‏گیر جامعه ما را در بخش‏های دولتی و خصوصی به شناخت‏ هرچه بیشتر راهکارها و رفع موانع و تنگناها کمک و یاری نماید تا از این طریق بتوانیم آینده‏ مطمئن‏تر و روشن‏تری را در پیش روی داشته‏ باشیم.

پایان مقاله