ماندگاران بر عرصه های علم و اندیشه اقتصادی در تاریخ معاصر ایران

اقتصاد » بانک و اقتصاد » فروردین 1383 - شماره 44

این مطلب در مورد افراد زیر می باشد:

  1. دکتر محسن نوربخش
  2. دکتر حسین عظیمی
  3. دکتر مرتضی قره باغیان
  4. دکتر محمد حیاتی


برای مطالعه متن به ادامه مطلب مراجعه نمایید:


متن کامل تصویری را از لینک زیر می توانید دانلود نمایید:

http://noormohamadi2004.persiangig.com/document/mandegaran.pdf

-------------------------

 

آه،هرگز ندانستم از عشق‌ چیستی تو؟ کیستی تو؟ (فروغ) همچنان که سخت در گرماگرم کار و تلاش و مبارزه برای‌ بهتر زیستن هستیم،و آنقدر سرگرمیم که حضورش از یادمان رفته‌ است،از گرد راه می‌رسد.گاهی آرام و بیصدا و گاهی شلوغ و با مقدمه. در مورد"قدر یکدیگر را دانستن‌"سخن بسیار شنیده‌ایم.در جایی‌ خوانده‌ام:"مرگ هست،هر لحظه می‌تواند باشد،و ممکن است‌ آمدنش خیلی طول بکشد.این را باید دانست.بعد وقتی این را دانستی.زندگی می‌کنی؛کار می‌کنی؛زن می‌گیری؛بچه می‌آوری و همه‌ این کارها را با آرامش می‌کنی.بدون شور زدن،بدون دروغ گفتن و خیلی پشت هم اندازی."(1)

در ایران همیشه انسان‌هایی هستند که با جان و دل ایران را می‌پرستند و در هر شرایطی،بدون در نظر آوردن ناملایمات و سختی‌ها،با عشق و عرق وطن دوستی خود و وجدان بیدارشان،به‌ خدمت و سازندگی مشغولند.و با این که به هر حال مرگ حق است و آمدنی،اما با رفتن آنها،مملکت پشتیبان‌های صدیق و عاشق خود را از دست می‌دهد.باشد که عملکرد و راه پرمشقت ایشان الگو و سرمشق تمام ایرانیان،به خصوص جوانان امروز و سازندگان فردای‌ این مرز و بوم باشد.

گزارش حاضر،به منزله مراسم یادبودی است برای بزرگان‌ از دست رفته در سال 1382 و بزرگداشت خدمات ارزنده آنان در عرصه اقتصادی کشور،یاران صدیقی که از نخبگان محسوب می‌شدند و چشمشان را بر زندگی‌"به دیده منتی‌"که در کشورهای توسعه‌یافته‌ به خاطر جدیت و تفکرشان برایشان فراهم می‌شد،بستند و به خدمت‌ به میهن خود پرداختند.یادشان زنده و نامشان پاینده باد.

دکتر محسن نوربخش

هنوز یک سال از درگذشت دکتر محسن نوربخش،رییس‌ کل فقید بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران نگذشته است،و مجله و نشریه‌ای نیست که در آن زمان-حتی به اندازه چند خط- در این مورد ننوشته باشد.او علاوه بر آن که در تمام مدت‌ خدمتش پست‌های کلیدی داشت،یکی از نخبگان و صاحبنظران علم اقتصاد در عرصه کشور هم بشمار می‌رفت.

صبوری،متانت،درایت،ذکاوت و هوش سرشار وی،از جمله‌ صفاتی هستند که از هر کس که وی را می‌شناسد،می‌شنوی،در این گزارش بزرگداشت،ما برای مصاحبه همسرش را انتخاب‌ کردیم تا به قلب احساس و عاطفه یک بزرگمرد زده باشیم،و همچنین،یکی از نزدیکترین دانشجویانش را،تا درباره بخش‌ علمی زندگیش که خود نیز علاقه وافری به آن داشت،ورقی‌ نگاشته باشیم.

یادش گرامی باد.

او بی‌نظیر بود...

آه،می‌خواهم که برخیزم ز جای‌ همچو ابری اشک ریزم،های های

حتی از پشت تلفن هم می‌توانستم حدس بزنم که ادبش‌ دعوت مرا برای مصاحبه رد نکرد،وگرنه خیلی هم بی‌میل نبود که با غم خود تنهایش بگذاریم.از آنجا که از آرامش،ادب و مهربانی دکتر نوربخش-حتی از زبان مخالفانش در رای و عقیده-زیاد شنیده بودم،لذا به عنوان یک زن،ندیده‌ می‌توانستم درک کنم که همسرش در چه شرایطی است،و به همین خاطر،برای غلبه به نازک دلی خودم،از چند روز قبل‌ خود را برای دیدنش آماده می‌کردم.

هنگام مصاحبه،به سختی سعی می‌کرد تا خویشتندار باشد (1)شهرنوش پارسی‌پور/سگ و زمستان بلند/نشر البرز.

(به تصویر صفحه مراجعه شود) سماع آمد.سماع آمد... دکتر تنها به نظر کسانی‌ وقع می‌گذاشت که در حیطه کاری خودشان‌ علم لازم را داشتند.

(به تصویر صفحه مراجعه شود) در کار خود نظر می‌خواست و در جایی‌ که مطمئن بود، پافشاری می‌کرد و باید می‌توانستی مجابش‌ کنی که نظرش اشتباه‌ است.

و بر خود غلبه کند،اما نمی‌شد.با هر جمله‌ای که با اسم‌"او"شروع‌ می‌کرد،اشکش سرازیر بود و به شدت با خودش مبارزه می‌کرد. پشت آن خطوط چهره آرام،تلاطمی بر پا بود.دلتنگ بود و به قول خودش،هر چه با سالگرد نزدیکتر می‌شود،قرارش کمتر می‌شد.در یک جمله:"زن خوشبخت،تنها مانده بود."

معظم کرباسی‌زاده،همسر رییس کل فقید بانک مرکزی،در رشته بیولوژی درس خوانده و تحصیلاتش را در رشته تغذیه‌ ادامه داده است و اکنون مدیر یک مدرسه غیرانتفاعی در منطقه‌ 4 می‌باشد.چهار فرزند حاصل زندگی 28 ساله وی با دکتر است. هیچکس بهتر از یک همسر نمی‌تواند شریک زندگی‌اش را تشریح کند.به خصوص اگر با وی در تفاهم باشد.و زنان این کار را بهتر از مردان انجام می‌دهند،چون به واسطه غریزه مادری، توجه و سرویس‌دهی در خونشان است.او درباره مرحوم دکتر چنین می‌گوید:مرحوم دکتر،دوره کارشناسی خود را در رشته‌ اقتصاد دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران گذراند،و در دانشگاه‌ UCD کالیفرنیا تا اخذ مدرک P.H.D ادامه تحصیل داد.در پایان مدرک کارشناسی ارشد و در آستانه ورود به مقطع دکترا،به‌ ایران مراجعت کرد و با معرفی یکی از دوستان مشترکمان،با هم‌ ازدواج کردیم و به امریکا بازگشتیم.در آن زمان،او در مقطع‌ دکترا ادامه تحصیل می‌داد و من هم که دوره کارشناسی خود را در رشته بیولوژی در ایران به اتمام رسانده بودم،به ادامه‌ تحصیل و اخذ مدرک فوق لیسانس نایل آمدم.نتیجه ازدواج ما چهار فرزند بود که دو نفر از آنان-یک پسر و یک دخترمان-در امریکا به دنیا آمدند.

دکتر نوربخش درس خود را تمام کرده بود و هنوز دفاعیه تز خود را ارایه نکرده بود که انقلاب اسلامی در ایران شکل گرفت. از آنجا که ما در آنزمان در انجمن اسلامی دانشجویان مقیم‌ امریکا فعالیت می‌کردیم،لذا با شنیدن خبر پیروزی انقلاب، بسیار مشتاق بودیم که هر چه سریعتر به ایران بازگردیم.اما با توجه به اینکه من فرزند دوم خود را باردار بودم و دکترها برایم‌ سفر کردن را ممنوع کرده بودند،ناچار مراجعت خود را به تعویق‌ انداختیم و همین امر سب شد تا دکتر موفق به اخذ مدرک‌ دکترای خود شود.و بعد به ایران بازگشتیم.

در ابتدای مراجعتمان،ایشان در مدرسه عالی انفورماتیک، مبادرت به تدریس کرد و همزمان توسط چند تن از دوستانش در وزارت ارشاد نیز مشغول به کار شد.در زمان نخست‌وزیری شهید رجایی،ایشان از دکتر خواست که در کابینه وی،پست وزارت‌ اقتصاد و دارایی را بپذیرد،که این امر با مخالفت‌های بنی صدر مواجه شد.بنابراین،ایشان به سمت سرپرست وزارت اقتصاد و دارایی منصوب شد.

پس از جریانات سال 60 و فرار بنی صدر،باز به توصیه‌ شهید رجایی،مسوولیت ریاست بانک مرکزی را به عهده گرفت. در آن زمان،پس از پایان دوره مجلس شورای اسلامی،در انتخابات مجلس شرکت کرد و وکیل مجلس شد.پس از دو سال‌ که از وکالتش در مجلس می‌گذشت،آقای رفسنجانی‌ رییس جمهور شد و ایشان را به پست وزارت اقتصاد و دارایی در کابینه خود گمارد.

در دور دوم ریاست جمهوری آقای رفسنجانی،ایشان‌ مجددا دکتر را به عنوان وزیر اقتصاد و دارایی به مجلس شورای‌ اسلامی معرفی کرد،اما مجلس به وی رای اعتماد نداد. بنابراین،در سمت مشاور رییس‌جمهور در امور اقتصاد و دارایی‌ برگزیده شد.

پس از دو سال،مجددا به بانک مرکزی بازگشت و در پست‌ ریاست بانک مرکزی مشغول به کار شد.در دور دوم‌ ریاست جمهوری آقای خاتمی می‌خواست از کار کناره بگیرد که‌ بنا به در خواست آقای خاتمی،در پست خود ابقا شد و یک سال‌ مانده به اتمام دوره‌اش،آن اتفاق افتاد.با آغاز سال 1382 زندگی 54 ساله‌اش به پایان رسید.

(به تصویر صفحه مراجعه شود)معظم کرباسی‌زاده سعی‌ می‌کرد تا خویشتندار باشد.

زمانی که از وی راجع به خصوصیات دکتر سوال می‌کردم، تقریبا دیگر نمی‌توانست جوابم را بدهد.اما به سختی بر خود غلبه کرد و در اولین وهله تنها توانست بگوید:او بی‌نظیر بود...

و ادامه می‌دهد:البته حال من خیلی بهتر بود،اما همچنان‌ که به آن روز نزدیکتر می‌شویم...خیلی سخته...دکتر شخصیتی‌ بسیار دوست‌اشتنی داشت و واقعا به زعم همه دوستان-و حتی‌ به قول شما،به زعم کسانی که از نظر سیاسی و نظریات با وی‌ مخالفت‌هایی داشتند-شخصیت واقعا مقبولی بود.همانطور که‌ در بیرون از خانه دارای چنین شخصیتی بود.در داخل خانه نیز خیلی...خیلی بی‌نظیر بود.او بسیار انسان مهربان و خانواده دوست و برای من همسر،و برای فرزندانش پدر بود.او دارای یک شخصیت چند بعدی بود،یعنی در خانه روابط ما بسیار صمیمانه و براساس علاقه متقابل بود و در رابطه با فرزندانش‌ پدری دوست‌داشتنی،رفیق،مربی و راهنما بود.و فاصله‌ای که در بعضی از خانواده‌ها بین پدر و فرزندان دیده می‌شود،به هیچوجه‌ بین او و فرزندانش وجود نداشت.در خصوص تربیت آنها نیز طوری با بچه‌ها رفتار می‌کرد که عملکرد و کردارش برای آنها

سرمشق و الگو باشد،یعنی همه چیز را در عمل به آنها می‌آموخت،حتی گاهی خودش را در حد بچه‌ها پایین می‌آورد و با آنان بازی می‌کرد.به همین خاطر،فرزندان ما-شکر خدا- بچه‌های خوب و سالم و موفق بار آمده‌اند،و من این مساله را بیشتر به واسطه رابطه خوب پدرشان با آنان می‌بینم.

در رابطه با من نیز رفتار خیلی خوب و احترام‌آمیزی داشت. در خانه دیگر مرد خانه بود و اصلا فکر نمی‌کرد که به خانه‌ مراجعت نموده،خسته است یا مشغله زیادی داشته و باید استراحت کند،حتی گاهی در امور منزل به من کمک می‌کرد،و فقط می‌توانم بگویم که او کم نظیر بود.

سپس در رابطه با سابقه بیماری دکتر چنین می‌گوید: در سنین نوجوانی،مبتلا به تب رماتیسم می‌شود و عارضه آن، به صورت اختلال در کار دریچه آئورت قلب بروز می‌کند.در آمریکا اتوکت کرد و قرصی را مصرف می‌کرد که باعث جلوگیری‌ از غلظت خونش می‌شد.در سال 60 به دلیل سنگینی و فشار کار، قلب دوباره دچار مشکل شد و ناگزیر در همان سال در انگلستان، روی ایشان عمل قلب باز صورت گرفت و دریچه قلب تعویض‌ شد.و بنا به شرایط خاص در قلبش،دستگاه ضربان‌ساز (Pace Maker) تعبیه شد، که پس از مدتی دستگاه فقط در مواردی که پالس قلب‌ پایین می‌آمد،کار می‌کرد. ولی بعد از آن،در چک‌های‌ دوره‌ای خیلی نیازی به این‌ دستگاه نداشتند.یک هفته‌ پیش از اتفاق،ناگهان دچار فشار خون شد که با مراجعه‌ به پزشک و مصرف‌ قرص‌های فشار،دوباره‌ همه چیز به حالت عادی‌ بازگشته بود.و حتی وقتی که‌ این جریان پیش آمد،پزشک مخصوص خودش به ما گفت که‌ دریچه کاملا شرایط عادی داشته و علت مرگ را ایست قلبی‌ تشخیص داده بودند.

در مورد حساسیت‌ها و دغدغه‌های وی در محیط کار می‌گوید:دکتر به علم اهمیت زیادی می‌داد و کارهای‌ کارشناسانه و علمی را به مراتب بیش از اظهارنظرها و کارهای‌ غیرکارشناسانه قبول داشت،چون در ایران،همانطور که‌ می‌دانید،اکثریت مردم در دو زمینه کارشناسند:اقتصاد و سیاست.اما دکتر تنها به نظر کسانی وقع می‌گذاشت که در حیطه‌ کاری خودشان علم لازم را داشتند.

در پاسخ به این سوال که خدمات دکتر در زمان مسوولیت‌های‌ مختلفش چه بود؟با این که خسته و عصبی می‌نمود و شاید حضور ذهن کافی هم در این زمینه نداشت،اما پاسخ داد: همانطور که می‌دانید،دکتر از همان آغاز جنگ مسوولیت‌هایی را به عهده گرفت.بنابراین،از همان ابتدا،جزو گروه اقتصادی دولت‌ و بسیج اقتصادی بود.تشکیل ستاد بسیج اقتصادی و جیره‌بندی کالاهای اساسی در زمان جنگ و توزیع کالابرگ‌ها،از جمله اقدامات وی و چند تن دیگر از همکارانش بود.به علاوه، نگهداری اقتصاد جنگ در زمان بحران،تک نرخی کردن ارز، حفظ نظام پولی کشور،طرح بحث آزادسازی اقتصاد.

برایش از خداوند آرزوی صبر می‌کنیم.

می‌خونی؟خوب خوندی؟به مشکلی برنخوردی؟

کامبیز پیکارجو از دانشجویان نزدیک به مرحوم دکتر نوربخش است.او در آستانه ارایه و دفاع از تز دکترای خویش‌ است،و صحبت کردنش در رابطه با دکتر با ظرافت و احتیاط تمام‌ صورت می‌گیرد.

(به تصویر صفحه مراجعه شود) شادروان دکتر نوربخش:اگر اقتصاد را دوست داشته باشی،می‌توانی با آن عجین شوی. ؟/لطفا به عنوان یکی از دانشجویان آن مرحوم که‌ ارتباط نزدیکی نیز با آن مرحوم داشته‌اید.بفرمایید که‌ حساسیت‌های ایشان در رابطه با مسایل علمی و فرهنگی دانشجویان در چه حدودی بود؟

اعتقاد من بر این است که شخصیت دکتر نوربخش را می‌توان به چند بخش تقسیم کرد:یکی،شخصیت اجرایی‌ ایشان است؛دوم،شخصیت علمی ایشان جدای از دانشگاه؛و سوم،بخش دانشگاهی ایشان.

بخش اجرایی شخصیت ایشان که در واقع،برمی‌گردد به‌ سوابق و عملکرد کاری ایشان.کارنامه‌هایی که در بانک مرکزی‌ (به تصویر صفحه مراجعه شود) سماع بی‌صدا آمد بحث دیگری که برای او بسیار مهم بود،بحث‌ بومی کردن سیاست‌ها و تئوری‌های پولی در کشورهای در حال توسعه‌ بود و خیلی بدان اعتقاد داشت.

(به تصویر صفحه مراجعه شود) مصرانه به‌ دانشجویانش توصیه‌ می‌کرد که«اگر می‌خواهید یاد بگیرید، بسیار عالی یاد بگیرید.»

داشته،خود شواهدی دال بر کارکردهای ایشان است.ایشان در بانک مرکزی زحمات زیادی کشید و سوار بر کار بود.سعی می‌ کرد تا همیشه از اشخاصی در کار استفاده نماید که مثل خودش- و یا حتی بیشتر از وی-می‌دانستند،یعنی تخصص‌گرا بود و همیشه به این موضوع اعتقاد داشت که هر کسی در یک‌ زمینه‌ای تخصص دارد و همه چیز را یک نفر نمی‌داند.پس باید از افراد در جای خودشان و بسته به روحیه‌شان استفاده کرد.البته‌ این به معنای تخطی از عرف سازمانی خودشان نبود،مسلما ایشان در راستای اهداف سازمان،افراد را در جای خود بکار می‌گرفتند.خوب،خیلی از افراد هم بودند که واقعا در جای خود دانشمند بودند،اما در پیکره سازمان قرار نگرفتند،ولی به عنوان‌ مشاور،دوست و یا جاهای دیگر در امور کمک می‌کردند.یا بعضی دیگر در پیکره قرار گرفته بودند و نزدیکتر عمل‌ می‌کردند.شما اگر در سازماندهی بانک مرکزی بررسی نمایید، گویای همین قضیه می‌باشد.

مسلما افرادی که خیلی در زمینه اقتصادی متخصصند، اطلاعات کافی دارند و من از نزدیک ایشان را می‌شناسم،آنان‌ واقعا مهره‌های کارآمدی محسوب می‌شوند و مسلم است که این‌ افراد در زیر دست یا کنار هر کسی کار نمی‌کنند،مگر این که به‌ فرد بالای دست خود-یا حتی کنار دست خود-اعتقاد راسخ‌ داشته باشند.ما این همکاری نزدیک را در بخش اجرایی‌ می‌بینیم،یعنی رابطه دکتر با معاونان،مشاوران و نزدیکان‌ خودش تنگاتنگ بود و اگر از آنان بپرسید،همانطور که اکنون من‌ با بعضی از آنان مراوداتی دارم و نظرشان را در این مورد می‌دانم، اکثرا می‌گویند که دکتر پیش از آن که یک رییس باشد،یک‌ همکار بود.در کار خود نظر می‌خواست و در جایی که مطمئن بود، پافشاری می‌کرد و باید می‌توانستی مجابش کنی که نظرش‌ اشتباه است.در مواردی هم که نمی‌توانست،قضیه را به شور می‌گذاشت.

کلا یک انسان دانشگاهی بود،حتی در محیط کارش هم‌ یک انسان دانشگاهی بود.اما به هر حال،بعضی جاها هم لازم‌ بود که رییس باشد!

بدون اطلاعات به کمیسیون‌ها نمی‌رفت و در مورد همه چیز اطلاعات داشت،و هرگز بدون اطلاعات لازم اظهارنظر نمی‌کرد. همیشه سعی می‌کرد که اطلاعات را به روز داشته باشد.

در کنار تمام اینها،انسان شوخ‌طبع،مزاح‌گو و باهوشی بود. هرگز اجازه نمی‌داد که چیزی از دستش در برود،و هرگز به جایی‌ وارد نمی‌شد که در مورد موضوع آن اطلاعاتی نداشته باشد،یا از آگاهی دیگران در آن زمینه استفاده نکرده باشد.بسیاری از مناظرات،مذاکرات و مجالسات وی گواه بر همین گفته می‌باشد.

در بخش شخصیت علمی ایشان،من بارها شاهد این بودم‌ که دکتر بسیار مصر بود تا اطلاعات خود را به روز داشته باشد، زیرا خوب می‌دانست که در بحث پولی،تصمیم‌گیری‌ها قاعدتا نباید قدیمی شود.او هم مانند بقیه اقتصاددانان،به یک مکتبی‌ مانند کلاسیک،کینزی و یا چیزهای دیگر،اعتقاد داشت و آن را پیگیری می‌نمود.هر کسی باید یک اعتقادی داشته باشد،چون‌ بعضی از این مکاتب با هم در تضاد و تناقض می‌باشند.این‌ واقعیتی بود که واقعا در مورد خود دکتر وجود داشت.به خاطر می‌آورم که برای ارزیابی تز خود ایشان را دیدم،در حالی که یک‌ کتاب اقتصاد کلان در دست داشت.به شوخی به وی گفتم:«دکتر، این سیاست‌های پولی که شما می‌نویسید،هیچ درست از آب‌ در نمی‌آید.برای این چه توضیحی دارید؟»او دو صفحه از کتاب‌ را در دست گرفت و به من گفت:«این دو صفحه رامی‌بینی؟این‌ دو صفحه به هم چسبیده بودند و من آنها را ندیده بودم.به همین‌ خاطر،در اقداماتمان اشتباه کرده‌ایم.»و منظورش این بود که‌ اشتباهاتی که پیش می‌آید،ناشی از بی‌مطالعگی است،و خطا هم وجود دارد.در مکاتب بزرگ جهان نیز همین اشتباهات‌ گاهی پیش می‌آید.

بحث دیگری که برای او بسیار مطرح بود،بحث بومی کردن‌ سیاست‌ها و تئوری‌های پولی در کشورهای در حال توسعه بود و خیلی بدان اعتقاد داشت.او فکر می‌کرد که این تئوری‌های‌ اقتصادی،خاص ساختار غرب است و برای ما آنقدر کارا نیستند، بلکه ما باید درک درستی از اقتصاد خودمان داشته باشیم و باید روندی را خودمان اتخاذ نماییم که بتوانیم آنرا پیش ببریم.الزاما روند توسعه آنها به درد ما نمی‌خورد،اما اگر از آن روند الهام‌ بگیریم،می‌توان مفید واقع شود.اعمال کردن عین به عین‌ سیاست‌های کشورهای توسعه‌یافته را برای کشور قبول نداشت‌ و سعی می‌کرد تا تمام سیاست‌ها را بومی کند.

در زمینه دانشگاهی هم،بسیار به کار خود اعتقاد داشت و به‌ جرات می‌توانم بگویم که یکی از نادر افرادی بود که علم اقتصاد را می‌پرستید.خود من در اینجا یک خاطره دیگری دارم و آن‌ اینست که در دوران لیسانس در دانشگاه در دو رشته قبول شده‌ بودم:یکی،اقتصاد نظری و دیگری،مهندسی صنایع.و من‌ بر سر دو راهی مانده بودم که کدامیک را بروم.و همانطور که‌ می‌دانید،ما در این مقطع،واقعا نمی‌دانستم که چکار باید انجام‌ دهم.بنابراین خدمت ایشان رسیدم و از ایشان صلاح و مشورت‌ خواستم.وی بی‌درنگ گفت:«برو اقتصاد».و بعد دلیل آن را چنین عنوان کرد:«مهندسان یک سیکل دارند،یک چند سالی‌ روی بورس‌اند و بعد از آن می‌افتند،اما آنچه سال‌های سال روی‌ کار است و قدیمی هم نمی‌شود،رشته اقتصاد است،و یک روند را داراست که همیشه بدان نیاز است،و بسیاری از راه‌های دیگر با توسعه اقتصاد جلو می‌روند.نکته دیگر این که،اگر اقتصاد را دوست داشته باشی،می‌توانی با آن عجین شوی.»

او همیشه اعتقاد داشت که اگر اقتصاد را دوست دارید، بمانید و اگر ندارید،چون بعدها می‌توانید هم برای‌ خود خطرناک شوید و هم برای جامعه.دغدغه ایشان نیز در این‌ زمینه این بود که دل‌نگران سطح علمی آینده اقتصاد بود.مثلا صحبت که می‌شد،می‌گفت:«خیلی از اساتید بنام و معروف در زمینه اقتصاد ما افرادی هستند که در دانشگاه های ما درس‌ خواندند و رفتند که در زیردست صاحبنظران و نخبگان‌ نوبل‌بگیر دنیا تربیت شوند.آنها که زیردست آن اساتید درس‌ خوانده بودند،طوری شدند که نتوانستند خودشان نوبل بگیرند، ما که دانشجویان آنان هستیم،از آنان هم کمتریم.حال این‌ روند اگر همینطور ادامه پیدا کند،ما وضع خیلی بدی پیدا خواهیم‌ کرد.»و برای همین،همیشه در سخنانش این سفارش بود که اگر امکان خارج رفتن و دیدن از نزدیک وجود ندارد،اما سعی کنید که‌ همیشه با خواندن مجلات خارجی و اخبار خودتان را به‌روز نگاهدارید.

همیشه این سفارش را داشت که به هر چیزی که علاقمندید، در آن ریز باشید و کنجکاوی نشان دهید تا قضیه آن دو صفحه‌ در کتاب اقتصاد کلان پیش نیایدن می‌گفت:«خودمان را اسیر دست تئوری نکنیم و تئوری را طوری بازسازی کنیم که‌ قابل استفاده شود.»

من تنها چیزی که می‌توانم در مورد وی به آن اشاره کنم، این است که به شدت عاشق اقتصاد بود و اقتصاد را خیلی دوست‌ داشت.مصرانه به دانشجویانش توصیه می‌کرد که«اگر می‌خواهید یاد بگیرید،بسیار عالی یاد بگیرید.»

؟/پس ایشان با توجه به شرایط ویژه قلبش خیلی کار می‌کرد؟

خیلی کار می‌کرد.بسیاری از دوستانم در بانک مرکزی، می‌گفتند که شب‌ها تا دیروقت می‌ماند و صبح هم خیلی زود می‌آید.به هر حال،کسی که در چنان مسند کاری است و طولانی مدت کار کرده،معلوم است که مهره کارآمدی بوده است. و این قطعا در سخت‌کوشی وی خلاصه می‌شود.او بسیار کار می‌کرد و این کار زیاد نسبت معکوسی با سلامتی جسم دارد و جسم را تحلیل برد.

؟/بهترین خاطره شما از ایشان چیست؟

من سعی کردم که در صحبت‌هایم خاطرات را بگویم. بنابراین،چیز دیگری از وی به خاطرم نمی‌رسد.اما این را می‌دانم که خاطرات زیادی با ایشان داشته‌ام.

من هرگاه که یک کتاب اقتصادی را باز می‌کنم،ناخودآگاه‌ یاد ایشان می‌افتم،زیرا هر زمانی که مرا می‌دید،می‌گفت: «می‌خونی؟خوب خوندی؟به مشکلی برنخوردی؟»و وقتی هم‌ که مشکلی برایم پیش می‌آمد،می‌گفت:«خوب،برو بپرس.»و در مقابل تعجب من می‌گفت:«همینقدر که پیگیری می‌کنم، بس است.»

اکنون هر زمان که یک کتاب اقتصادی را باز می‌کنم، ناخودآگاه به خودم می‌گویم:"خوندی؟خوب خوندی؟..."

 

دغدغه اصلی عظیمی،توسعه ایران است

بودیم و کسی پاس نمی‌داشت که بودیم‌ باشد که نباشیم و بدانند که بودیم

وقتی که در حالت جوش و اوج کارهای اداری و غیراداری‌ پایان سال،سردبیر محترم ماهنامه بانک و اقتصاد از من‌ خواست تا برای پاسداشت مرحوم دکتر عظیمی مطلبی بنویسم، برایم بسیار شگفت آمد:اول آن که،سخن راندن از چنان‌ اندیشمند و رادمردی بزرگ،بسیار دشوار می‌نمود،آنهم در وقتی‌ به این تنگی و کوتاهی؛دو دیگر آن که،اگر چه من بسیار وامدار افکار و محبت‌های آن مرحوم بوده‌ام،ولی هیچگاه بخت آن را نیافته بودم که دوست و یا حتی دانشجوی او باشم.با این حال،از اوایل دهه 1360،همواره او را در جلوی دیدگان و در ذهن خود داشته‌ام،همه کتاب‌هایش را خوانده‌ام،بسیاری از مقالاتش را با ولع تمام مطالعه کرده‌ام و بارها در سخنرانی‌های او حضور داشته‌ام و البته چندین بار نیز از مصاحبت‌های حضوری او بهره‌ گرفته‌ام.

من نخستین بار مباحث توسعه اقتصادی و اقتصاد ایران را از زبان دکتر محمد علی کاتوزیان به سال 1351-زمانی که فقط برای یک نیمسال دانشجویش بودم-آموختم.فکر می‌کنم که‌ بحث را هم با این شعر خود آغاز کرده بود:

چو نااهل بر ده خدایی کند رعیت به سختی گدایی کند!

عمق و غنای افکارش،نه من،که تقریبا همه دانشجویان‌ اقتصاد را عمیقا به خود جذب کرد.با سخنان او بود که برای‌ نخستین بار،به نحوی اصولی،روش‌مند و واقع‌بینانه با تاریخ‌ ایران و اقتصاد ایران آشنا شدم.او در مدت فقط یک نیمسال،بر دل من آنچنان شعله‌ای زد که بعدها با مراوده‌های اندک قلمی با (به تصویر صفحه مراجعه شود) وصال آمد،وصال آمد... دکتر عظیمی:انسان‌ دلش به درد می‌آید که‌ چطور ممکن است‌ انسان‌ها از آزادی و دموکراسی صحبت کنند، ولی زیر بار قانون‌ نروند.

(به تصویر صفحه مراجعه شود) معیار صحت سیاست‌ اقتصادی آن نیست که‌ این سیاست با مکتب‌ اقتصادی مورد قبول‌ سیاستگذار تطبیق‌ داشته باشد؛صحت‌ سیاست اقتصادی وقتی‌ تایید می‌شود که‌ رضایت نسبی مردم را فراهم کند.

او و با مطالعه کتاب‌های پرمایه‌اش،زبانه‌های گسترده‌ای یافت. بعدها هیچیک از اقتصاددانان ایرانی نتوانستند آنچنان جذبه‌ای‌ را در من برانگیزند،تا آن که در اوایل دهه 1360،دکتر عظیمی‌ را شناختم.وقتی که در یکی از روزهای گرم تابستان،او را با پیراهنی سفید و بسیار بی‌تکلیف،اما سخت باحرارت،در یکی از دانشکده‌های اقتصادی دیدم که برای کنکاش در ابعاد اقتصاد ایران،با جمعی از دانشجویان و همکاران از این کلاس به آن‌ کلاس می‌رفت،به نظرم نمی‌آمد در سرش اندیشه‌های بزرگ و عمیقی داشته باشد.آن موقع،هنوز چیزی از او نخوانده بودم، ولی به تدریج در سخنرانی‌ها و همایش‌هایش حضور یافتم و کم‌کم مقالاتی از او خواندم.کلام آرام،متین،منطقی و بسیار اثرگذار او،شور بر دل‌ها می‌زد و موج‌های اندیشه در مغزها می‌آفرید.بار دیگر اقتصاددانی ایرانی،بر دل من آتش زد و در وجودم جذبه عمیقی بر پا کرد.جالب آن که،این اقتصاددان در همان کشوری آخرین دوره دانشگاهی خود را طی کرده بود که‌ اولی.و گویا اولی نیز در آن سال‌های غربت به او مددهای فراوان‌ رسانده بود و به هم خیلی نزدیک شده بودند.پس از فوت آن‌ مرحوم نیز،کاتوزیان به اتفاق جمعی از اقتصاددانان ایرانی و خارجی در لندن برایش مراسم بزرگداشتی ترتیب دادند.

کاتوزیان از پایگاه علوم اجتماعی به عرصه علم اقتصاد گام‌ (به تصویر صفحه مراجعه شود) شادروان دکتر عظیمی،عصاره زمان خود بود. نهاده و اقتصاد را در متن تاریخی‌اش تحلیل می‌کند.عظیمی‌ نیز نگاهی تاریخی و اجتماعی به علم اقتصاد و البته اقتصاد ایران دارد.

به نظر می‌رسد که اقتصاددانان صاحبنظران در اقتصاد ایران‌ را می‌توان به دو طیف کاملا متفاوت تقسیم‌بندی کرد:الف) اقتصاددانان واقع‌نگر،ب)اقتصاددانان قالبی‌نگر.

در طیف اول،اقتصاددانانی قرار دارند که شناخت عمیقی از ماهیت دولت در ایران را به دست می‌دهند و آنگاه راه‌حل‌های‌ خود را بر این شناخت استوار می‌سازند.در طیف دوم، اقتصاددانانی را می‌توان بازشناخت که با تکیه بر نگرش به زعم‌ خود مارکسیستی و یا لیبرالیستی،می‌کوشند تا از اقتصاد ایران، شناختی مشابه کشورهای اروپایی و یا آمریکایی عرضه دارند و در نتیجه،نسخه‌های نسبتا مشابهی را برای حل،معضلات آن‌ ارایه دهند.

البته بین این دو طیف،می‌توان به طیف سومی نیز که‌ بینابین آن دو است،قایل شد.

به نظر من،مرحوم دکتر عظیمی از جمله اقتصاددانان‌ ایرانی بود که با احاطه کافی بر اصول علم اقتصاد،و با استعانت‌ از شاخه اقتصادشناسی توسعه،شناخت عمیقی از جامعه و اقتصاد ایران داشت و با نگرش اجتماعی،راه‌حل‌هایی را برای

برون رفت ایران از شرایط توسعه نیافتگی ارایه می‌داد.

دغدغه اصلی عظیمی،توسعه ایران است.او ریشه‌ توسعه‌نیافتگی ایران را آنطور که در الگوی معروف توسعه خود مطرح می‌کند،فرهنگی می‌داند.از همین روست که آموزش، به ویژه آموزش ابتدایی در نظام فکری عظیمی،جایگاه بسیار والایی دارد.

در الگوی توسعه اقتصادی او،ریشه درخت توسعه،فرهنگ‌ مناسب است و خوراک آن هم آموزش مناسب و سرمایه لازم‌ برای تخصیص به فعالیت‌های توسعه‌ای است.تنه و شاخ و برگ‌ درخت را نظام اقتصادی و حفظ ثبات نظام تشکیل می‌دهد. ثمره شیرین این درخت نیز همانا رفع فقر و محرومیت،دستیابی‌ به استقلال و خوداتکایی و تامین اقتصادی و اجتماعی برای‌ همه مردم است(مدارهای توسعه‌نیافتگی در اقتصاد ایران/ صفحه 179).

به تعریف او:«توسعه اقتصادی،فرآیندی است که طی آن‌ مبانی علمی و فنی تولید از وضعیت نسبی به وضعیت مدرن‌ متحول می‌شوند.»(همان/صفحه 178).

جنبه فرهنگی توسعه،به نظر وی،باورهای مناسب‌ فرهنگی هستند که عبارتند از: -حاکمیت نگرش علمی بر باورهای فرهنگی جامعه.

-باور فرهنگی نسبت به برابری انسان‌ها.

-باور فرهنگی نسبت به لزوم نظم‌پذیری جمعی.

-باور فرهنگی نسبت به آزادی سیاسی.

-باور فرهنگی نسبت به لزوم توجه معقول به دنیا و مسایل‌ مادی مربوط به آن و دوری از ریاضت و زهد نامعقول(همان/ صفحه 183).

به دیده عظیمی،موفقیت در گذر تاریخی جهان‌ کم توسعه یافته و چاره‌جویی عقب‌ماندگی اقتصادی،جز در سایه‌ برنامه‌ریزی صحیح و منسجم دولت امکانپذیر نیست.این امر نیز فقط در سایه اصول علم اقتصاد خرد و کلان به دست نمی‌آید. شاخه توسعه اقتصادی که جوانتر از شاخه‌های اقتصاد خرد و کلان است،به تحلیل مفصل و واقع‌بینانه‌تر عوامل توسعه‌ اقتصادی و سازوکارهای هدایت به سوی توسعه‌یافتگی‌ می‌پردازد(همان/صفحه 40).

«در جریان اصلاحات اساسی در سازماندهی سیاسی- اقتصادی،نظام اقتصادی-سیاسی جامعه در گرو انجام تغییرات‌ بنیادی در طرز تلقی‌ها و پندارهای فرهنگی جامعه است.تحقق‌ آن نیز بیش از هر چیز مشروط به گسترش نگرش علمی و تبدیل‌ این نگرش به باور اساسی فرهنگی جامعه است.باید شرایطی‌ برای پذیرش شخصیت و فرهنگ‌سازی در جامعه پدید آید.» (همان/صفحه 40).

عظیمی با قاطعیت معتقد است که:«اصول بدیهی مورد استفاده در علم اقتصاد در قرون هیجده و نوزدهم،اساسا متفاوت‌ از این اصول برای کشورهای در حال گذار فعلی است.»(همان/ صفحه 38)؛اگر چه معتقد است که در فرآیند توسعه اقتصادی‌ کلیه کشورهای غربی نیز،دولت نقش عمده‌ای داشته است،حتی‌ در فرآیند انقلاب صنعتی انگلستان.

در هر حال،نظر اصلی او در باب توسعه اقتصادی ایران آن‌ است که مباحث علمی شاخه اقتصاد توسعه،اساسا در پاسخگویی به وضعیت کشورهای در حال‌گذاری چون ایران‌ شکل گرفته است.در این مباحث نیز تردید فراوانی در توانایی‌ "دست نامریی‌"و"نظام بازار"در سروسامان دادن به این گذر تاریخی پدید آمده است.در واقع،براساس این تردیدهاست که‌ بحث و بررسی نیازهای اقتصادی جامعه و سازماندهی‌ کوشش‌های آگاهانه برای تامین نیازهای مورد بحث مطرح‌ می‌شود.دولت مسوولیت شکوفاسازی اقتصادی و تامین‌ حداقل‌های لازم زندگی را بر عهده دارد.این هم بدین معنی‌ است که دیگر نمی‌توان در تحلیل وضعیت اقتصادی به قوانینی‌ متکی شد که باعث پایداری فقر و مذلت برای سال‌های طولانی‌ می‌گردد(همان/صفحات 37-36).

با تمام این تفاصیل،از نظر عظیمی،وظیفه و هدف‌ برنامه‌ریزی توسعه،به هیچوجه دولتی کردن اقتصاد نیست. هدف برنامه توسعه،کمک به ایجاد محیط و فضای مناسب‌ برای شکوفایی خلاقیت و نوآوری در سطوح مختلف برای اقشار متنوع و متکثر است(هفته‌نامه خبری برنامه/25 اردیبهشت‌ 82/صفحه 16).

عظیمی که بود؟

عظیمی خود در شرح حالش چنین می‌نویسد:«شاید شب‌های ستاره باران کویر است که ما مردمان این صحراهای‌ پهناور کشور را بر این می‌دارد که حتی در دل هر تاریکی،به‌ روشنایی دل بندیم.کوچه‌ها تنگ آبادی‌های ما،نه تنها خانه‌های گلی و محقرمان را به هم پیوند می‌زند،بلکه همیشه به‌ افق‌های روشن،گسترده و بی‌نهایت می‌انجامد»(برنامه/25 اردیبهشت 82/صفحه 3).

حسین عظیمی در سال 1327 در دهستان آران کاشان،در حاشیه کویر،در خانواده‌ای کشاورز با وضعیت اقتصادی متوسط زاده می‌شود.تحصیل را از پنج سالگی شروع می‌کند.دوره اول‌ متوسطه را در آران و دوره دوم متوسطه را در رشته ریاضی در کاشان به پایان می‌رساند و سپس وارد دانشکده اقتصاد دانشگاه‌ تهران می‌شود.در سال 1350،دوره فوق‌لیسانس اقتصاد توسعه‌ را با رتبه ممتاز به پایان می‌رساند.رساله‌اش با عنوان‌"نقش‌ بانک‌های توسعه در رشد صنایع،با توجه خاص به بانک توسعه‌ صنعتی و معدنی ایران‌"توسط دانشکده اقتصاد به چاپ می‌رسد.

(به تصویر صفحه مراجعه شود) وصال پایدار آمد مرحوم دکتر عظیمی،از جمله اقتصاددانان‌ ایرانی بود که با احاطه‌ کافی بر اصول علم‌ اقتصاد،و با استعانت از شاخه اقتصادشناسی‌ توسعه،شناخت عمومی‌ از جامعه و اقتصاد ایران‌ داشت.

(به تصویر صفحه مراجعه شود) از نظر عظیمی،وظیفه و هدف برنامه‌ریزی‌ توسعه،به هیچوجه‌ دولتی کردن اقتصاد نیست.

پیش از آن،حدود سه سال در موسسه توسعه و تحقیقات‌ اقتصادی دانشکده اقتصاد به طور رسمی کار می‌کند و پیشتر نیز دو سال در سال‌های 46-1345 در سازمان برنامه و بودجه به‌ کارآموزش به کار پرداخته است.

با پایان دوره فوق‌لیسانس،اولین تجربه تدریس‌ دانشگاهی او آغاز می‌شود.در سال‌های 56-54 نیز شاغل‌ رسمی موسسه برنامه‌ریزی ایران(زیرمجموعه سازمان برنامه و سازمان ملل)بوده است.در سال 1356 برای ادامه تحصیلات،و با استفاده از بورسیه دانشگاه آکسفورد،راهی انگلستان می‌شود. ابتدا مباحثی از فلسفه اقتصادی و علوم اجتماعی را می‌خواند، آنگاه تهیه رساله دکترای خود را با عنوان زیر شروع می‌کنند: Income Distribution in Aspects of Poverty 72-1960, Iran (جنبه‌های فقر و توزیع درآمد در سال‌های‌ 51-1349 در ایران).

عنوان رساله،آنهم در دوره عالی تحصیلات و در کشوری‌ بیگانه،نهایت علاقه او را به مباحث عدالت اقتصادی و اجتماعی در فرآیند توسعه ایران نشان می‌دهد.

پس از تحصیل،به ایران و به همان سازمان برنامه و بودجه‌ باز می‌گردد و تا سال 1368 به کار و تلاش‌های فکری زیادی‌ می‌پردازد.در سال مزبور ناگزیر از ترک آنجا می‌شود و در حالی که‌ از دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران نیز رانده شده،به عضویت‌ هیات علمی دانشگاه آزاد درمی‌آید و مدیریت گروه اقتصادی‌ دوره دکتری دانشگاه آزاد را می‌پذیرد.همزمان نیز به ارایه‌ خدمات مشاوره‌ای به صنایع مختلف می‌پردازد.

سرانجام،در سال 1381،همزمان با ادغام موسسه عالی‌ پژوهش در برنامه‌ریزی و سازمان مدیریت دولتی‌ (زیرمجموعه‌های سازمان برنامه)در راس‌"موسسه عالی‌ آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه‌ریزی‌"قرار می‌گیرد و بدین‌ ترتیب،با عزت تمام به مجموعه‌ای برمی‌گردد که حدود 13 سال‌ پیش از آن،با بزرگواری ناگزیر از ترک آنجا شده بود.

عظیمی در سمت جدید،مقدمات طراحی برنامه پنجساله‌ چهارم را رقم می‌زند،ولی این بار با تأسی از بینش آزادمنشانه‌ خود،بار این طراحی را بر دوش همه اندیشمندان و علاقمندان‌ به برنامه توسعه کشور وامی‌گذارد،کاری که تا پیش از آن سابقه‌ نداشته است.

وقتی که در همایش‌"چالش‌ها و چشم‌اندازهای توسعه‌ ایران‌"در بهمن 1381،سخنان افتتاحیه را آغاز می‌کند،کلامش‌ زیر فشار بیماری جانکاهی که چندین سال است به جانش‌ افتاده،بسیار خسته و تکیده می‌نماید.

در آخرین روزهای حیاتش به همکار نزدیکش می‌گوید: «دیشب تا صبح بیدار بودم».هنگامی که دوستش با تعجب از او می‌پرسد:«شما با این حال خراب و در بستر بیماری،چرا تا آن‌ موقع بیدار بودید و استراحت نکرده‌اید؟»پاسخ می‌گوید:«دیشب‌ مقاله‌ای می‌نوشتم و اصلا متوجه گذشت زمان نشدم.وقتی به‌ پایان رسید،دیدم ساعت پنج صبح است.»بدینسان،مردی که‌ همواره دغدغه توسعه ایران را داشت،در واپسین لحظات حیات‌ خود را اردیبهشت 1382 نیز دمی از"توسعه‌"ایران غافل نماند.

هر انسانی منحصر به فرد است؛هر انسانی حاصل‌ جامعه‌اش است؛هر انسانی خواهان بهترین شرایط اقتصادی- اجتماعی است و شرایط مناسبی را برای رشد مادی و معنوی خود می‌خواهد.در این میان،آگاهی،نقطه آغاز هر نوع تحول در زندگی انسان‌ها و آگاهی جمعی نقطه تحول هر ملتی است.

شاید اگر بخواهیم زندگی عظیمی را خلاصه کنیم، می‌توانیم بگوییم که عظیمی عاشق مردم،و عاشق بهروزی‌ جامعه بود.از اینرو،به اندیشیدن و یافتن راه‌هایی برای رهایی‌ انسان‌ها از چنگ فقر،محرومیت و اسارت عشق می‌ورزید.و در این راه نیز عاشق آگاهی دادن به تمامی اقشار جامعه بود.از اینرو،زبان و بیانش بسیار ساده بود و رفتارش بسیار بی‌تکلف. (به تصویر صفحه مراجعه شود)محمد ایرانمنش:با مرگ این‌ انسان بزرگ،گویی خودمان را از دست دادیم.

عظیمی در روندی طولانی از کودکی در کویر تا انقلاب و بعد از انقلاب،همه ناملایمات طبیعی،اقتصادی و اجتماعی را از سرگذرانده بود.گویی از کویر یاد گرفته بود که صبور و شکیبا و در عین حال،سخت‌کوش باشد.به آگاهی تاریخی رسیده بود و عاشقانه با تمام پوست و گوشت خود تلاش می‌کرد تا آگاهی‌های‌ جمعی بوجود آورد و تحول بنیادی در افکار همه اقشار جامعه‌ نسبت به فرآیند توسعه ایران را دامن زند.هرگز از فکر جمعی‌ غافل نبود و با تاکید بر"همه چیز را همگان دانند"دامن‌زننده‌ نگرش یکسویه به زندگی اقتصادی جامعه نشد.او مردی بود منحصر به فرد؛او حاصل فریادگونه جامعه ایران برای رسیدن به‌ زندگی نو بود؛همانگونه که آگاهی جمعی ملت ایران در یکایک‌ مردم هویداست.گویی،او تک‌تک ما بود و نبود؛عصاره ملت و زمانه خود بود؛متاثر از فرهنگ زادگاهش،صبور و آرام بود؛ تلاشگری بی‌رقیب بود.شاید به همین علت،مرگش تبدیل به‌ عزایی عمومی شد؛گویی تک تک ما بودیم؛گویی خودمان را از دست داده‌ایم.

در مراسم تشییع پیکرش و در مجالس بزرگداشتش

می‌توانستی از همه نوع قشر آدم ببینی؛کارمند،کارگر،روحانی، دولتمرد،پیر و جوان که همه در دل حرفی برای گفتن از او و بازگویی خاطره‌ای از او داشتند.او نه تنها در دل‌های نسل بعد از انقلاب،که بر قلب‌های نسل قبل از انقلاب نیز آتش اندیشه و زندگی را شعله‌ور کرده بود.

عظیمی محصول شرایط پیش و بعد از انقلاب،نه تنها زبان‌ گویای اندیشمندان زمانه،که فریاد اقشار فرودست جامعه بود.ما با مرگ این انسان بزرگ،گویی خودمان را از دست دادیم و ظهور فردی که حاصل این همه شرایط خاص باشد،کار آسانی نیست. جامعه ما کسی را از دست داد که حاصل تاریخش بود.به قول‌ یکی از دوستان نزدیکش«او ستاره‌ای درخشان بود که از میان‌ ما رفت و هرگز جایش را ستاره‌ای دیگر پر نخواهد کرد جای این‌ ستاره خالی است.»

محمد ایرانمنش-رییس اداره مطالعات و تحقیقات بانک صنعت و معدن‌

اندیشمندان ناب؛آموزه‌های استاد

به تصور من،نظام انگیزشی و نهادهای اجرایی در کشور دچار ضعف شده‌اند و در کنار این دو عامل،فشار نظم بین‌المللی‌ بر اقتصاد کشور نیز بسیار قابل توجه است.جامعه اقتصادی‌ ایران در مواجهه با این سه عامل،دچار وضعیت نامطلوبی شده و از شکوفایی لازم برخوردار نیست.لذا تدوین برنامه توسعه کشور باید به طرف حل این مشکلات از طریق سیستم علمی،عقلانی‌ و انسانی،با توجه به شرایط موجود،پیش رود.

اقتصاد ایران مانند کسی است که دچار ضربه مغزی شده‌ است.در این حالت،شخص زنده است،ولی هیچ حرکتی ندارد،یا حرکت آگاهانه‌ای ندارد،یعنی در حال بیهوشی قرار دارد.

یکی از استراتژی‌های ویژه برای توسعه اقتصادی این‌ است که به سراغ مدارس برویم،تخصیص منابع در این زمینه را تغییر دهیم و مدارس را به سوی پرورش صحیح انسان‌ها با ویژگی‌های لازم برای توسعه اقتصادی سوق دهیم.

برنامه‌ریزی جامع توسط عملا نوآوری و خلاقیت را حذف و اقتصاد را دولتی و بازدهی را محدود می‌کند و نهایتا مانع‌ توسعه می‌شود.آنچه در ادبیات توسعه پیشنهاد می‌شود، "برنامه‌ریزی هسته‌های خطادهنده‌"است که تحت عنوان‌ Core Planning مطرح شده است.قلب برنامه توسعه،متکی‌ بر هسته‌های خطدهنده نیز،پروگرام‌های اجرایی است.

مساله اصلی ما محدود بودن امکانات نیست؛مشکل ما اشتباه نگرش در"انتخاب اقتصادی‌"است.

هنر برنامه‌ریز توسعه و هدایت‌کننده جامعه این است که‌ در فرهنگ جامعه خود جستجو کند و اجزای مناسب را بیابد و آنها را تعریف و تقویت نماید و اجزای نامناسب را به تدریج‌ تضعیف کند.

توسعه اقتصادی الزاما نیازمند هویت مستقل فرهنگی‌ است.هیچ کشوری بدون داشتن هویت مستقل فرهنگی توسعه‌ پیدا نکرده است؛علت هم این است که اگر انسان‌ها را از فرهنگ‌ تهی کنید،مثل درختی می‌شوند که ریشه‌اش قطع شده باشد. این درخت نمی‌تواند روی پا بایستد و ریشه‌ای جدید هم فورا ایجاد نمی‌شود.پس وجود هویت مستقل فرهنگی برای توسعه‌ اقتصادی لازم است.

معیار صحت سیاست اقتصادی آن نیست که این‌ سیاست با مکتب اقتصادی مورد قبول سیاستگذار تطبیق داشته‌ باشد؛صحت سیاست اقتصادی وقتی تایید می‌شود که در نهایت،رضایت نسبی بیشتر مردم و جامعه را فراهم کند.

صحنه اقتصادی جامعه را به هیچوجه به آزمایشگاه‌ برخی سیاست‌ها تبدیل نکنیم.

کشور دارای احزاب جاافتاده نیست و نمی‌تواند سیاستمدار خبره پرورش دهد،و تصمیماتی که در این حوزه‌ گرفته می‌شود،بازدهی کل جامعه را پایین می‌آورد.

سیاستگذاری اقتصادی شکور را در سازمان‌های‌ سیاستگذاری(سازمان برنامه و بودجه،بانک مرکزی و وزارت‌ امور اقتصادی و دارایی)از دسترس آنانی که چند سال‌ سیاستگذاری می‌کنند و آنگاه به تحصیل می‌پردازند، دور نگهداریم.

طی 30 سال گذشته،هزار میلیارد دلار از بخش نفت به‌ اقتصاد کشور تزریق شده است که بخشی از آن،صرف مصارف‌ داخلی و بخشی دیگر صادر شده است،در حالی که در تمام این‌ مدت،تولید سرانه در کشور رشد نکرده است.به عبارت دیگر،ما نتوانسته‌ایم به توسعه دست یابیم.

آموزش‌های ابتدایی این مملکت ضدتوسعه است و اگر مدارس بسته شوند،فرهنگ توسعه‌ای کشور بالاتر خواهد رفت. این مدارس،کنجکاوی فطری بچه‌های ما را می‌کشد.

انسان دلش به درد می‌آید که چطور ممکن است‌ انسان‌ها از آزادی و دموکراسی صحبت کنند،ولی زیر بار قانون‌ نروند.

مشکل اساسی اقتصاد ایران بینش،تفکر و اندیشه‌ است و در تدوین برنامه‌های توسعه باید این مفاهیم را در اولویت قرار داد.

سازمان‌ها و نهادهای لازم توسعه یا در کشور وجود ندارند یا درست کار نمی‌کنند،مانند موسسات نظریه‌پردازی که‌ تقریبا در سطح کشرو اصلا وجود ندارد و کشور نمی‌تواند دانشمند پرورش دهد.

حکومت‌های دولت‌سالار اصالت انسانی را باور ندارند و حکومت‌های غیردولت‌سالار است و درست برعکس آنها برای آزادی‌ فرد اصالت ویژه‌ای قایلند.

(به تصویر صفحه مراجعه شود) ربیع آمد،ربیع آمد... در الگوی توسعه‌ اقتصادی مرحوم دکتر عظیمی،ریشه درخت‌ توسعه،فرهنگ مناسب‌ است.

1(به تصویر صفحه مراجعه شود) مشکل اساسی اقتصاد ایران،بینش و تفکر و اندیشه است.

کتابشناسی مرحوم دکتر عظیمی(تألیف و ترجمه): پایگاه:کتاب فارسی‌\عبارت جستجو:(نویسنده عظیمی،حسین)\مرکز:سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور

(به تصویر صفحه مراجعه شود)

مرتضی مهربان و صادق بود

زمانی که سردبیر مجله،به من سفارش این گزارش را دادند، در مورد مرحوم دکتر نوربخش می‌دانستم و خیالم راحت بود که‌ حداقل یک طبقه کامل از شاغلان در ساختمان بانک مرکزی را در اختیار دارم تا اگر کسانی که در مدنظرم بودند،به دعوت‌ مصاحبه‌ای پاسخ مثبت ندادند،به سراغ آنها بروم.اما در وزارت‌ اقتصاد و دارایی،هرگز باورم نمی‌شد که به راحتی بتوانم کسی را در رابطه با مرحوم دکتر قره‌باغیان پیدا کنم.اما بالاخره خانم‌ شاددل،مسوول دفتر آقای دکتر شیرکوند به دادم رسید و آقای‌ شهاب صادقی،مشاور معاونت وزیر اقتصاد و دارایی را به من‌ معرفی کرد.

این انسان متشخص و مهربان،که نزدیکترین دوست مرحوم‌ دکتر مرتضی قره‌باغیان نیز بوده است،با استقبال بی‌نظیر خود، نه تنها مرا شرمنده محبت‌های خود ساخت که حتی به من کمک‌ کرد تا در مورد دکتر محمد حیاتی نیز به اطلاعاتی برسم.علاقه‌ وافر ایشان به مرحوم دکتر قره‌باغیان و لرزش صدایش در هنگام‌ بردن نام مرتضی،حکایت از رفاقت صمیمانه این دو دوست هم‌ اتاقی داشت.مطلبی که در زیر می‌آید،برآمده از گفتارهای از سر عشق و دوستی ایشان است.با تشکر: (به تصویر صفحه مراجعه شود)شادروان دکتر قره‌باغیان،با داشتن گرایش اقتصاد توسعه،با کلان‌نگری به اقتصاد می‌اندیشید.

زنده‌یاد،دکتر مرتضی قره‌باغیان در سال 1333 در یک‌ خانواده مذهبی و اصیل در میدان خراسان تهران متولد شد،و پس از طی مرحله ابتدایی،تحصیلات متوسطه خود را در دبیرستان‌ بدر به پایان رساند.پس از آن،به واسطه علاقه پدرش به‌ پزشک شدن وی،به دانشکده پزشکی دانشگاه تهران راه یافت، و پس از دو سال توانست پدر را راضی کند که موفقیت او به خاطر علاقه‌اش به اقتصاد،در همین رشته امکانپذیر است.بنابراین، در همان سال پزشکی را رها کرد و در آزمون اقتصاد شرکت نمود و در دانشگاه شهید بهشتی مشغول به تحصیل شد و تا اخذ درجه فوق‌لیسانس با درجه علمی ممتاز به تحصیل ادامه داد.

در آن زمان،فرح پهلوی،همسر شاه سابق برای شرکت در جشن فارغ‌التحصیلی آنها به دانشگاه می‌آید و در گفتگوهایش‌ با دانشجویان به واسطه درجه علمی مرتضی،از وی می‌پرسد: «منزلتان کجاست؟»مرتضی می‌گوید:«میدان خراسان.»و ملکه سابق که نمی‌دانسته است میدان خراسان کجاست،پس از آگاهی توسط ملازمان خود می‌گوید:«راه شما بسیار طولانی‌ است.چگونه می‌آیید؟»مرتضی می‌گوید:«مثل همه با اتوبوس‌ و تاکسی،و تا اینجا حدود دو تا سه ساعت راه است.»ملکه‌ بلافاصله دستور اهدای یک پیکان به مرتضی را صادر می‌کند. اما مرتضی از گرفتن آن امتناع کرده و خواهش می‌کند تا به وی‌ بورس تحصیل Ph.D را بدهند،و علی‌الظاهر دستور آن هم‌ صادر می‌شود،اما هنگامی که به دفتر فرح برای اخذ بورسیه‌ مراجعه می‌نماید،می‌بیند که سهمیه بورسیه به دختر یک‌ سناتور تعلق گرفته است!

در آن زمان،مرتضی فعالیت‌های سیاسی هم داشت و از جانب‌ ساواک مورد آزار و اذیت بسیار قرار می‌گرفت.بنابراین،پس از آن‌ که بورسیه وی را به دختر سناتور اعطا کردند،با زحمت زیاد از ایران خارج شد و به آمریکا رفت،و پس از پیروزی انقلاب‌ اسلامی به ایران بازگشت و چند ماه بعد،یعنی در سال 58 به‌ هندوستان رفت و پس از هشت سال موفق به اخذ مدرک دکترا از دانشگاه جواهر لعل نهرو شد و به ایران بازگشت و در همان ابتدا به تدریس در دانشگاه تربیت مدرس مشغول شد.و پس از مدتی، به عضویت هیات علمی درآمد و ریاست گروه اقتصاد در آن‌ دانشگاه را به عهده گرفت و همزمان نیز در دانشگاه‌های دیگر مانند شهید بهشتی،تهران و علامه طباطبایی تدریس می‌نمود. در زمان وزارت نفت آقای غرضی هم وی به سمت مدیریت ارشد حوزه ریاست کل دکترا کاظم‌پور اردبیلی فعالیت خود را آغاز کرد.

دکتر قره‌باغیان،در اواخر دهه 60 و در زمان وزارت دکتر نوربخش در وزارت اقتصاد و دارایی به عنوان مشاور معاونت امور اقتصادی که در آن زمان دکتر پرویز داودی بود،نصب می‌شود. سپس در زمان وزارت دکتر محمد خان،معاونت امور بانک و بیمه‌ را در وزارت اقتصاد و دارایی پذیرفت و به بحث و بررسی مسایل‌ مختلف مهمی از امور اقتصادی کشور،به ویژه در بخش بانکی‌ پرداخت،مسایل مهمی که هم اکنون مورد توجه جدی‌ کارشناسان اقتصادی کشور است که از آن جمله می‌توان به این‌ موارد اشاره کرد: (به تصویر صفحه مراجعه شود) ربیع بس بدیع آمد سیاست خصوصی‌سازی، ادغام بانک‌ها، یکسان‌سازی نرخ ارز و تفکیک سیاست‌های‌ پولی از سیاست‌های‌ مالی،از جمله‌ زمینه‌هایی بود که‌ مرحوم دکتر قره‌باغیان‌ روی آنها کار می‌کرد.

(به تصویر صفحه مراجعه شود) مرحوم دکتر قره‌باغیان‌ استفاده از بورس‌ تحصیلی را به اتومبیل‌ پیکان ترجیح داد،ولی... 1-مساله خصوصی‌سازی.

2-ادغام بانک‌ها.

3-یکسان‌سازی نرخ ارز.

4-تفکیک سیاست‌های پولی از سیاست‌های مالی.

دکتر قره‌باغیان در زمینه‌های فوق به همراه کارشناسان‌ دیگر تحقیقات زیادی را انجام داد و آنها را به سامان رساند.

در سال 76 و در زمان دولت آقای خاتمی و تصدی وزارت‌ اقتصاد توسط دکتر نمازی،معاونت امور اقتصاد و دارایی و همزمان با آن،نمایندگی جمهوری اسلامی ایران در بانک‌ توسعه اسلامی واقع در جده عربستان به عهده مرحوم دکتر قره‌باغیان واگذار شد.وی در مقطعی که معاونت اقتصادی وزارت‌ امور اقتصادی و دارایی را برعهده داشت،خدمات ارزنده‌ای را انجام داد که از آن جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: 1-مشارکت در تنظیم طرح عظیم ساماندهی اقتصادی.

2-مطالعه در خصوص کاهش نرخ سود تسهیلات بانکی در جهت تقویت بخش عرضه اقتصاد.

3-بررسی پیامدهای کاهش نرخ ذخایر قانونی بانک‌ها در سال 78-77 که در بهار سال 80 تصویب شد و از 21 درصد،به‌ 16 درصد تقلیل یافت،این امر موجب به دست آمدن منابع عظیم‌ مالی برای بانک‌هها و بخش تولید شد.

4-هدفمند نمودن یارانه‌ها.

5-کشف دانشجویان نخبه و خوب اقتصادی و جذب آنان‌ به وزارت امور اقتصادی و دارایی دیگر بخش‌های اقتصادی‌ کشور.

مرتضی،انسانی مهربان،باادب،صادق به مفهوم خاص‌ خود،وطن‌پرست،بسیار باهوش و زیرک بود.مدافع طبقات‌ ضعیف و محروم بود و در همه احوال سعی در لحاظ کردن‌ مشکلات این طبقات در طرح‌های اقتصادی داشت،و اصولا با کلان‌نگری به اقتصاد می‌اندیشید و به طور خاص مورد احترام و اقبال شخص جناب آقای خاتمی بود.

دکتر قره‌باغیان در زمان حیات کتابهاهایی را نوشت و یا ترجمه کرده بود که فهرست آنها در زیر می‌آید: تالیفات ایشان: 1-اقتصاد رشد و توسعه

2-فرهنگ اقتصاد بازرگانی

3-نوسازی و توسعه(به همراه دکتر ضرغامی)

4-بررسی منابع رشد اقتصادی

5-تجارت و توسعه(به همراه دکتر مرتضی اسدی)

6-برآورد اثرات تغییرات تشخیصی مالیات در ایران‌ و ترجمه‌های ایشان: 1-کتاب رشد نوین اقتصادی،کوزنتس

2-نظریه‌پردازان رشد اقتصادی،والت ویتمن که جلد اول‌ آن منتشر شده و جلد دوم آن آماده چاپ است و امیدواریم که با همت همه دوستان فاضل ایشان و حقیر،به زودی به چاپ برسد.

3-تئوری اقتصاد خرد آندرسن و کوانت(به همراه دکتر پژویان)

4-مشاوره و راهنمایی تعداد زیادی از دانشنامه‌های‌ دانشجویان،به ویژه در مقاطع کارشناسی ارشد و دکترا.

زنده‌یاد دکتر مرتضی قره‌باغیان،یک سال هم در زمان‌ وزارت جناب مهندس مظاهری،در سمت خود باقی بود و بعد از آن،در سال 1380 از کار کناره گرفت یا شاید بهتر است بگویم‌ که ادامه کار برایش به نوعی میسر نبود.اما همچنان نماینده‌ جمهوری اسلامی ایران در بانک توسعه اسلامی در عربستان‌ باقی ماند و سپس شهریور سال 81،آخرین تابستان زندگی وی‌ شد.

هنوز هم من نتوانسته‌ام نبود او را برای خود حل کنم. یادش گرامی و روحش قرین رحمت الهی باد.

"حیاتی‌"که از زندگی ما رفت

مرحوم دکتر حیاتی یکی‌ از بنیانگداران دانشکده‌ امور اقتصادی بود و مدتی هم مسوولیت‌ گروه حقوق این‌ دانشکده را به عهده‌ داشت.

مرحوم دکتر محمد حیاتی که یکی از استادان و اقتصاددانان‌ بنام ایرانی بود که در زمان خدمتش در بخش امور بانکی و بیمه‌ وزارت اقتصاد و دارایی،خدمات شایانی را ارایه داد.وی‌ همچنین،از استادان برجسته دانشکده امور اقتصادی وابسته به‌ وزارت اقتصاد و دارایی نیز بود و زمانی که برای مصاحبه با یکی‌ از همکارانش به این دانشکده مراجعه کردیم،همه از به یادآوردن انسانی که او بود،متاثر و مغموم شدند.

در مورد دکتر حیاتی،ما همان کاری را کردیم که در مورد مرحوم دکتر نوربخش کردیم،یعنی ابتدا به قلب احساس و عاطفه آن مرحوم زدیم و با همسر و تنها دخترش،مریم قرار ملاقات گذاشتیم.هرچند که هیچکدام از آنان پس از گذشت‌ یکسال در شرایطی نبودند که پاسخگوی ما باشند،اما به هر حال،از همکاری و حسن نظرشان کمال تشکر را داریم.در گزارش زیر ابتدا آنچه را که از زبان خانواده‌ایشان شنیده‌ایم، تقدیم می‌کنیم و سپس به یادآوری سوابق حرفه‌ای و علمی‌ ایشان خواهیم پرداخت.

او پیامبر من بود

در محیطی دوستانه مرا به حضور پذیرفتند.خودش بود و دخترش.مهربان وبی‌تکلف،آنقدر که مرا هم دعوت به بی‌تکلفی‌ می‌کردند.به خوبی معلوم بود که در زندگی دچار خلأ شده‌اند و سعی می‌کنند که با سیلی صورت روح خود را سرخ نگاهدارند.

به محض این که خواستم تا از دکتر بگوید،گریه امانش را برید و ناگزیر شدم که صبر کنم.از مرحوم دکتر دیگر نه مدارج‌ علمی را به یاد داشتند و نه افتخارات ملی را.تنها و تنها خوبی‌های دکتر به یادشان مانده بود و سخن گفتن فقط در این‌ باب ساده بود:او مردی مهربان بود،با هیچکس مشکلی نداشت‌ و همیشه ملاحظه دیگران را می‌کرد.او ادامه داد:رفتار و محبت‌ آن مرحوم به گونه‌ای بود که من همیشه می‌گفتم:"خداوند دو پیامبر فرستاده:یکی برای مردم و دیگری برای من،و تو همان‌ پیامبر من هستی‌"و امروز که او دیگر نیست،جای او در قلب من‌ و فرزندم همیشه خالی خواهد بود.همانطور که نام خانوادگی او ایجاب می‌کرد،مانند حیاتی بود که از زندگی ما رفت.

در پایان این دیدار،خانم حیاتی به این موضوع اشاره کرد که با توجه به خدمت صادقانه دکتر در مدتی که در وزارت امور اقتصاد و دارایی مشغول بکار بوده است و از آنجا که آن مرحوم‌ آنقدر نسبت به مسایل کاری‌اش احساس مسوولیت می‌نمود که‌ حتی استفاده اختصاصی از تسهیلاتی را که در اختیارش گذاشته‌ بودند،بر خود حرام می‌دانست(کاری که امروزه شاید اکثر مدیران‌ یا مسوولان رعایت نمی‌کنند)لذا انتظاری که ما به عنوان خانواده‌ مرحوم دکتر حیاتی داشتیم،بسیار بیش از این بود،چون من‌ به عنوان همسر آن مرحوم،دلسوزی‌ها و دغدغه‌های وی را به عنوان یک فرد مسوول می‌دیدم.اما دریغ که حتی با شرکت در مراسمی که ما برپا کرده بودیم،تسلای خاطری برایمان باشند!

همکاران دانشگاهی

دکتر فرض‌پور ماچیانی،دوست و همکار نزدیک مرحوم‌ دکتر حیاتی در زمان تدریس وی در دانشکده امور اقتصادی‌ وابسته به وزارت اقتصاد و دارایی،و عضو هیات علمی دانشکده‌ امور اقتصادی و مدیر گروه اقتصادی همین دانشکده است. ایشان با کمال میل به ما فرصتی دادند تا از نزدیک شرح‌ خدمات آن مرحوم را در آن دانشکده بشنویم.

وی در ابتدای سخنان خود یاد یکمین سالگرد فوت ایشان‌ را گرامی داشت و از ما به خاطر تهیه این گزارش تشکر نمود و سپس چنین اضافه کرد:مرحوم دکتر حیاتی،در سال 1318 در تهران متولد شد و پس از طی تحصیلات متوسطه و رشته حقوق‌ تا مقطع دکترا در دانشگاه تهران،درسال 1358 برای دریافت‌ مدرک دکترا (Ph.D) به فرانسه عزیمت کرد و موفق به دریافت‌ این مدرک در رشته حقوق از دانشگاه پاریس 1 شد.سپس به‌ ایران مراجعت کرد و مدتی در بخش حقوقی بانک کشاورزی، مشغول به کار شد.پس از آن،تا یک یا دو سال پیش از فوت،در وزارت امور اقتصاد و دارایی،با تصدی پست‌های مهمی همچون‌ معاونت اقتصادی و معاونت امور بانکی و بیمه این وزارتخانه، منشأ خدمات شایانی شد.

دکتر حیاتی،علاقه وافری به تعلیم و تدریس در دانشگاه‌های‌ این مرزوبوم داشت.و بر همین اساس،وی به موازات کارهای‌ اداری،هرگز از آموزش در این زمینه فراغت حاصل نمی‌کرد و مبادرت به تدریس در دانشکده‌هایی همچون دانشکده امور اقتصادی و دانشکده حقوق می‌نمود.وی همچنین،یکی از بنیانگذاران دانشکده امور اقتصادی بود و تصدی مدیریت گروه‌ حقوق نیز پیش از من به عهده ایشان بود.و نیز در تاسیس‌ رشته‌های مختلف حقوق و همچنین،حقوق مالی در مقطع‌ کارشناسی-به همراه من-فعالیت چشمگیری داشت.در نهایت‌ این که،فعالیت و همکاری وی با دانشکده امور اقتصادی،تا آخرین لحظه حیاتش استمرار داشت،به نحوی که در تمامی‌ ترم‌های برگزار شده در این دانشکده،همیشه حضور بسزایی‌ داشت.

(به تصویر صفحه مراجعه شود) خانواده شادروان دکتر حیاتی تنها و تنها خوبی‌هایش را به یاد می‌آورند.

نکته دیگری که قابل ذکر است،اینست که از وی باید به عنوان یکی از استادان بحق‌"کاربردی‌"یاد کرد زیرا همانطور که می‌دانید،بعضی از استادان در حیطه تدریس،به خصوص در دانشکده‌های وابسته به وزارت علوم و تحقیقات و فن‌آوری از جنبه‌های آکادمیک و تئوری موفق می‌باشند،اما در این‌ دانشکده،که یک دانشکده نیمه‌متمرکز و کاربردی است،ما نیازمند استادانی می‌باشیم که ضمن اینکه از نظر آکادمیک و تئوری اشراف کافی بر علم مورد نظر دارند،از نظر تجربه و بخش عملی یا به عبارت دیگر،از لحاظ کاربردی نیز بر دروس‌ تسلط داشته باشند.به همین علت است که ما دانشکده‌های‌ اینچنینی را دانشکده‌های علمی-کاربردی می‌نامیم،یعنی علم‌ و عمل توامان در این مکان به کار گرفته می‌شود.استاد حیاتی‌ به خاطر تحصیلات عالیه و تجربه‌ای که در کارهای اداری و (به تصویر صفحه مراجعه شود) شقایق‌ها و ریحان‌ها... استاد حیاتی به خاطر تحصیلات عالیه و تجربه‌ای که در کارهای‌ اداری و به ویژه حقوقی‌ داشت،تلفیقی از تئوری‌ و عمل را به کار می‌گرفت

(به تصویر صفحه مراجعه شود) دکتر حیاتی همیشه‌ نگران وضعیت علمی و آموزشی دانشکده و دانشجویان بود و تلاش‌ می‌کرد تا آنها بتوانند مدیران و مسوولان‌ خوبی برای خدمت به‌ کشور شدند.

به ویژه حقوقی داشتند،تلفیقی از تئوری و عمل را به کار می‌گرفت و به همین دلیل،برای دانشکده بسیار مثمرثمر بود.و در نهایت با استناد به همه اینها،می‌توان گفت که وی یکی از استادان برجسته و نادر در این دانشکده و شاید در تمام‌ دانشکده‌های ایران بشمار می‌رفت.

از خدمات ارزنده ایشان در زمان استغال در پست‌های‌ دولتی،به‌طور حتم دست‌اندرکاران وزارت دارایی و بانک‌ کشاورزی وقوف و اطلاع بیشتری دارند،اما تا آنجا که من‌ می‌دانم و طبق اطلاعاتی که دارم،می‌توان گفت که وی در زمان‌ اشتغال در اداره حقوقی بانک کشاورزی،جان تازه‌ای به این اداره‌ داده و در جهت تکامل آن کوشش‌های زیادی کرده است.

در وزارت اقتصاد و دارایی نیز همانطور که گفتم،بیشتر وقت‌ وی در حوزه معاونت امور بانکی و بیمه این وزارتخانه می‌گذشت، و در آنجا نیز منشأ اثر فراوانی بود.همانطور که استحضار دارید، این واحد،نظارت عالی بر عملکرد بیمه‌ها و بانک‌های کشور دارد.وی با تجارت علمی که داشت،راهکارهای مناسبی را برای‌ حل مشکلات این موسسات ارایه می‌کرد و مشاوره‌ها و راهنمایی‌های وی،در زمینه حقوقی آنها راهگشا بود.

در مورد دغدغه‌ها و حساسیت‌های ایشان در زمینه ارتقای‌ فرهنگی و آموزشی دانشجویان هم باید گفت که ما صحبت‌های‌ زیادی با یکدیگرداشتیم و همیشه در زمینه نحوه آموزش و میزان فراگیری دانشجو نسبت به موضوعات مورد تدریس‌ نگرانی‌هایی داشت.او به این موضوع اشاره می‌کرد که مبادا دانشجویان با توجه به هزینه‌هایی که-چه از طرف دولت و چه‌ از طرف خانواده‌هایشان،به‌ویژه دانشجویان بورسیه‌ای- برایشان صرف می‌شود،بازدهی لازم را نداشته باشند.او بر این‌ عقیده بود که اینها فردا باید متولی ادارات کشور باشند.بنابراین، اگر آنچه را که به آنان ارایه می‌شود،به خوبی فرانگیرند،قطعا به خوبی نیز انجام وظیفه نخواهند کرد.

به هر حال،ایشان همیشه نگران وضعیت علمی و آموزشی‌ دانشکده و دانشجویان بود و همواره تلاش می‌کرد تا آنها بتوانند مدیران و مسوولان خوبی برای خدمت به کشور شوند.در این‌ زمینه جزواتی را هم تحت عنوان حقوق تجارت،کلیات حقوق و نیز حقوق و مقررات مدنی تالیف کرد که با یک نگاه اجمالی به‌ آنها می‌توان به این نکته پی برد که وی تا چه حد تلاش می‌کرد تا بیشترین مطالب را در کمترین حجم بگنجاند تا دانشجو فرصت فراگیری مطالب را داشته باشد و بتواند سطح علمی خود را بالا ببرد.او همچنین،در تشریح و تفسیر مطالب در سر کلاس‌ نیز نهایت کوشش را بکار می‌گرفت و از همینجا می‌توان به این‌ نکته دست یافت که وی تا چه حد کاربردی عمل کرده و مثل‌ بسیاری از استادان تنها به جنبه‌های تئوریک و آکادمیک اکتفا نمی‌کرده است.

ارتباط وی با دانشجویان هم بسیاری تنگاتنگ و صمیمی بود و در عین حال که بسیار جدی بود،اما شرایط و موقعیت‌ دانشجویان را به خوبی درک می‌کرد،یعنی در جایی که لازم بود، سخت می‌گرفت،اما در جایی که حس می‌کرد دانشجو استحقاق‌ کمک دارد،به وی نهایت مرحمت را می‌نمود.به عنوان مثال،در زمان زلزله رودبار،ما دانشجویی داشتیم که تمام افراد خانواده‌اش را در آن حادثه از دست داده بود.بدیهی است که او نتوانسته بودبموقع برای امتحانات حاضر شود و در امتحان مورد نظر موفق نبود.من به‌عنوان مدیر گروه از ایشان خواستم که‌ استثنایی برای وی قایل شود.ایشان نیز با این که نمرات را اعلام کرده بود،اما تجدید نظر کرد و نمره‌ای بیش از قبولی به‌ این دانشجو داد.

در سال گذشته،هنگامی که نیمسال اول تحصیلی به اتمام‌ رسیده بود و امتحانات نیز برگزار شده بود،از طرف مدیر پژوهشکده امور اقتصادی که ارتباط تنگاتنگی با دانشکده ما دارد،به من ابلاغ شد که برای بازنگری قانون تجارت،نیاز به‌ کمک دارند.پس از بررسی متوجه شدم که تنها چهر شاخصی‌ که می‌توانستم با توجه به توان علمی و تجربی در این زمینه‌ رویش حساب کنم،مرحوم دکتر حیاطی بود.پس از صحبت‌ها و بررسی‌هایی که انجام دادیم،به این نتیجه رسیدیم که گروهی از حقوقدانان را که اشراف به حقوق تجارت فعلی دارند و می‌توانند راهکارهایی ار ارایه دهند،گردهم آوریم و بازنگری قانون‌ تجارت را آغاز کنیم.مدتی هم روی این موضوع بررسی و مطالعه کردیم و کار داشت به انجام می‌رسید که متاسفانه به‌طور ناگهانی به ما خبر دادند که ایشان درگذشته است.در نتیجه،کار متوقف شد و واقعیت این است که من نیز نتوانستم از شدت تاثر آن را ادامه دهم.

از نظر رفتار و سلوک با همکاران،نه تنها من که دوست‌ صمیمی و نزدیک ایشان بودم،بلکه استادان و همکاران دیگر هم که اکنون حضور دارند،می‌توانند گواهی براین مدعای من‌ باشند که دکتر از نظر رفتار و سلوک،انسان بسیار صمیمی و نزدیکی بود.رابطه ایشان با استادان دیگر هم جنبه علمی‌ داشت و هم احساسی و عاطفی،و به‌طور بارز می‌توان گفت که‌ شادروان دکتر حیاتی انسان با تقوا،متدین،عالم،مجرب و متواضعی بود،به‌طوری که تواضع وی را من هرگز فراموش‌ نمی‌کنم.علیرغم تسلط علمی‌اش بر مطالب و دروسی که‌ تدریس می‌کرد،و همچنین،پست‌های بالایی که در وزارتخانه‌ داشت،با ارباب‌رجوع و مردم عادی و همکاران رفتار بسیار متواضعانه‌ای داشت،و باید گفت که این ادعا نه به این دلیل که‌ ایشان فوت کرده،مطرح می‌شود،بلکه در زمان حیات وی نیز همگی به این واقعیات اعتراف داشتند و همگی ما از رفتن‌ ایشان بسیار متأثر شدیم.یادشان گرامی و روانشان شاد.