جامعه آرمانی در تفکر بشری و اقتصاد آرمانی در قانون اساسی

نویسنده: دکتر حسین عظیمی

ماخذ: - دکتر حسین عظیمی،اقتصاد ایران: توسعه، برنامه ریزی، سیاست و فرهنگ، به کوشش خسرو نورمحمدی، نشرنی،1391.

برای مطالعه و برداشت مقاله به ادامه مطلب مراجعه نمایید:


به نظر می رسد که بشر در طول حیات خود، تصوری هر چند ناپایدار از زندگی و جامعه ایده آل دارد و زندگی را بر آن اساس سامان می دهد و ابعاد مختلف زندگی در این وضعیت جامعه برایش روشن است. به عبارت دیگر هر فرد تصوری دارد برای آنکه خوشبخت باشد باید در چه مجموعه یی از روابط شخصی و اجتماعی زندگی کند.
روابط شخصی او با سایر افراد چه باشد، روابط و جایگاهش در رابطه با حکومت و عمال آن چگونه باشد، چه مقدار ثروت و دارایی مورد نیازش است، چه نوع کاری برایش خوشایند است، از نظر دانش و آگاهی در چه سطحی می خواهد باشد و مقولاتی از این قبیل. در عین حال، هر فرد از افراد بشر در هر لحظه در چارچوب واقعیاتی زندگی می کند که این واقعیات به درجات مختلف از زندگی مورد نظر و ایده آل فاصله دارد. شخص مورد بحث دارای روابط شخصی خاصی با سایر افراد است، در جایگاه خاصی در رابطه با سازمان حکومتی قرار گرفته، دارای مقدار مشخصی ثروت و دارایی است، کار و حرفه یی خاص دارد، در سطح معینی از دانش و آگاهی قرار گرفته و...
افراد در روند پویای زندگی کوشش می کنند تا از وضع موجود به گونه یی حرکت کنند و زندگی شان را سامان دهند که در افقی خاص از زمان به وضع مطلوب و ایده آل برسند. داستان زندگی، داستان تلاش انسان در همین نوع حرکت اوست. ضمناً باید توجه داشت که نه وضع موجود با ثبات است و همیشه یکسان و نه دنیای ایده آل همیشه برای یک فرد به صورت ثابت و لایتغیر باقی می ماند. به سخن دیگر حتی وضعیت موجود و دنیای آرمانی نیز خود در روندی پویا و دینامیک مرتباً در حال تغییر و تحول است.
از اینجاست که داستان زندگی داستانی است بسیار پیچیده که به صورت مجموعه یی از روابط در سیر تحولی زمان شکل می گیرد و مرتباً در حال تغییر و تحول است، سکون بی معنی است و ساکن مرده است. زندگی به معنی حرکت است و حرکت هم جهت خویش را از دنیای ذهنی مربوط به جامعه آرمانی به دست می آورد.
هر فرد برای آنکه بتواند از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب برسد علی الاصول برای خویش برنامه یی دارد که در آن چگونگی حرکت، زمانبندی حرکت، چگونگی استفاده از وسایل و توان های موجودش تعیین شده است. ضروری نیست که اینچنین برنامه یی همیشه و در همه جا مدون شده باشد و کاملاً از همه زوایا مورد محاسبه و دقت قرار گرفته باشد، همین اندازه که شخص مورد نظر می داند می خواهد به کجا برسد، چه ابزار و وسایلی در دسترس دارد و چگونه باید از ابزار در دسترس خود به بهترین وسیله استفاده کند، کافی است.
جریان حرکت و پویش جوامع بشری نیز در شیره و جوهره خود آنقدرها از آنچه درباره یک فرد بیان شد متفاوت نیست. جوامع بشری نیز در سراسر تاریخ زندگی خویش درباره جامعه آرمانی به تفکر پرداخته و در موارد متعدد نتایج اینچنین تفکراتی را در زمان ها و مکان های مختلف به رشته تحریر کشیده اند.
جوامع آرمانی مورد بحث گاه ساخته و پرداخته ذهن و تفکر دانشمندانی بوده که به ظاهر دور از مقولات ماوراءالطبیعه و مذهب، به تفکر و تعقل در امور جامعه پرداخته اند، نارسایی های خاص در کارکرد جوامع خویش را به دقت مورد بررسی قرار داده اند، برداشت خاصی از خوشبختی انسانی را تدوین کرده اند و نهایتاً به ترسیم و تصویر جامعه یی که انسان در آن خوشبخت خواهد بود پرداخته و جامعه را جامعه آرمانی خوانده اند.
ولی در اساس، جامعه های آرمانی ریشه در تفکرات مذهبی و مقولات ماوراءالطبیعه داشته و دارد. ادیان بزرگ الهی هر یک به نوبه خویش و در همان ابتدای ظهور و پیدایش به ترسیم خطوط اساسی جوامع آرمانی همت گماشته اند و خطوط اصلی حرکت جمعی انسان ها را روشن کرده و آنان را در پیمودن راه «توسعه» کمک و یاری کرده اند.در این نوشته جای سخن مفصل در زمینه جوامع آرمانی نیست ولی به اختصار نکاتی چند در این زمینه مورد اشاره قرار خواهد گرفت.
به نظر می رسد که بشر از همان آغاز خلقت و رانده شدن از بهشت نعمات و رحمت خداوندی، در دام رویا و تخیل جامعه آرمانی بوده است.
اینچنین جامعه یی برای پاره یی از انسان ها به صورت ایده آلی بسیار دور از گذشته های دورتر تاریخی تجلی نموده است و برای گروهی دیگر، جامعه آرمانی به صورت رویایی بوده که در آینده یی دور به تحقق خواهد پیوست یا جامعه آرمانی برای عده یی دیگر، مختصات جامعه یی را داشته که در زمان حیات خود آنان در گوشه یی دیگر از جهان تحقق یافته است و بالاخره گروه دیگر جامعه آرمانی را به صورت سفری بسیار طولانی در جهت اکتشاف آینده امکان پذیر تلقی کرده اند و در جهت تحقق اینچنین آینده یی کوشیده اند تا از طریق ایجاد نمونه، اصلاح، انقلاب یا گوشه عزلت و تنهایی گزیدن اقدام کنند و حتی پاره یی از معماران بنام جهان طرح های عظیم شهرهای فولاد و شیشه یی را ریخته اند؛ شهرهایی که به نظر آنان قالب لازم و ضروری خوشبختی انسان ها خواهند بود.
اما قبل از بیان خصایص کلی درباره برخی از این جوامع بگوییم که اصطلاح جامعه آرمانی که در زبان فارسی به صورت «آرمانشهر»، «مدینه فاضله» و «ناکجاآباد» نیز مورد اشاره قرار گرفته است در مقابل لغت انگلیسی «یوتوپیا» به کار رفته است. این لغت در دوره رنسانس توسط توماس مور نویسنده یکی از کتب مشهور جامعه آرمانی، با استفاده از لغات یونانی ساخته و به کار برده شد. در زبان یونانی دو لغت با این تلفظ وجود داشته که عبارت بودند از «یو-توپی یا» و «او-توپی یا». لغت اول به معنی «عدم» و «جایی که وجود ندارد» است در حالی که لغت دوم به معنی «مکان خوب و مطلوب» است.
بدین گونه است که اصطلاح یوتوپی یا و جامعه آرمانی مورد بحث ما در حقیقت جنبه های ایده آلی و تخیلی جامعه موردنظر را می پوشاند و در عین حال خود تا حدی گویای نکته دیگری است و آن اینکه حصول به چنین جامعه یی احتمالاً در نهایت امکان پذیر نیست و نخواهد بود. بلافاصله باید تاکید کرد که خصیصه اساسی جامعه آرمانی در این نکته نیست که نهایتاً حاصل نخواهد شد، بلکه در این مساله است که وجود جامعه آرمانی است که مسیر حرکت را مشخص می کند و به هر جنبش و قدمی که برمی داریم جهت می دهد لذا عدم امکان پذیری احتمالی آن به هیچ وجه از اهمیت وجودی اش در جریان پویای حرکت انسانی نمی کاهد.
جامعه آرمانی را چگونه می توان تعریف کرد. تعریف کلی چنین جامعه یی در فرهنگ لغات چیزی است شبیه به اینکه جامعه آرمانی، جامعه یی است شکل گرفته براساس منافع مشترک افراد که همگی ساکنانش در شرایط و وضعیت کامل به زندگی مشغولند و احساس خوشبختی می کنند. ولی این تعریف تا آن حد کلی است که می تواند براساس آنکه «منافع مشترک» و «شرایط و وضعیت کامل» و «احساس خوشبختی» به چه صورت تعبیر شود، انواع و اقسام متعددی از جوامع را دربرگیرد.
از اینجاست که به نظر عده یی از متخصصان، اساساً نمی توان تعریفی جامع و مانع از این اصطلاح را به دست داد. با این همه باید توجه داشت که در گوشه های ذهن و تفکر انسان ها چنین جامعه یی در حقیقت جایی است که سرچشمه امید است، راهنمایی برای حرکت است، محل تفکر و تعقل است، حلال مشکلات اجتماعی است، راه و مسیر خوشبختی است، ایده آلی است که باید به سویش گام برداشت یا جامعه یی است که به صورت نتیجه اجتناب ناپذیر در تاریخ بشر تحقق خواهد یافت.
لذا مشاهده می شود که جوامع آرمانی در این باره به سخن می پردازند که مردم باید چگونه زندگی کنند، طبیعت انسانی چیست، معنی و مقصود زندگی کدام است و به این صورت این جوامع با مقولاتی چون خوشبختی، خوبی و بدی، اقتدار و قدرت، ثروت، دولت، مذهب، دانش و آگاهی، کار، روابط شخصی انسان ها و عدالت و آزادی سروکار دارند.
پاره یی از جوامع آرمانی بر این پایه استوارند که انسان ذاتاً آلوده به گناه است و باید سازمانی مقتدر و جدای از او (دستگاه حکومتی) وجود داشته باشد تا با کنترل شرارت ذاتی انسانی از به هم پاشیدگی اجتماع و ایجاد و اشاعه فساد جلوگیری کند. برخی دیگر از این جوامع آرمانی می پندارند که افراد انسانی در ذات و جوهره وجودی خویش عاری از هر نوع آلودگی و گناهند و نهادها و سازمان هایی چون دولت است که باعث می شود افراد نتوانند در آرامش و با تعاون زندگی کنند. گاه در این جوامع آرمانی، حل مشکلات اجتماعی در مسیر به دست آوردن ثروت مادی جست وجو می شود، و زمانی دیگر زندگی ساده و زاهدانه و مناعت طبع است که حلال مشکلات می شود.
جوامع آرمانی گاهی تکیه خویش را بر خوشبختی افراد می گذارند و گاه به سازماندهی ایده آل اجتماعی و سیاسی دل می بندند، دو نحوه برداشتی که همیشه و همه جا هماهنگ و سازگار نیستند. به علاوه معمولاً ادبیات مربوط به جوامع آرمانی و همه گیر شدن اینچنین تفکراتی در زمان هایی شدت می گیرد که در آنها تحولات و تغییرات بنیادی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در شرف وقوع است لذا اکثراً در جوامع تخیلی ترسیم شده، تامین امنیت سازمان سیاسی سهم عمده یی به خود می گیرد و بدین صورت است که عملاً در موارد متعددی «جوامع آرمانی» احتمالاً جوامعی نیستند که برای زندگی آسوده فرد فرد انسانی واقعاًî مفید و مطلوب باشند. برای درکی روشن تر از این مقولات ذیلاً به اشاره یی مختصر به چند نمونه از این جوامع آرمانی می پردازیم.
قدیمی ترین نوشته تاریخی در زمینه کوشش بشر در زمینه یافتن «بهشت زمینی» را می توان در افسانه گیل گمش پادشاه اساطیری شهر اروک در سومریه یافت؛ اسطوره یی که بر سنگ نبشته های ۲۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح نقش بسته است.
گیل گمش پادشاهی قدرتمند، قوی، ثروتمند و زیبا بود که قدرت و اقتدار کامل بر مردمش داشت ولی اعمال و رفتارش همیشه باعث آرامش و خوشحالی شهروندانش نبود. مردم اروک از خدایان خواستند تا مصاحبی برای گیل گمش بفرستد تا او با مشغول شدن با مصاحب خویش آنان را تا حدی در آرامش گذارد.
و لذا اکیدو فرزند طبیعت و انسان وحشی تپه ها که در زیبایی و قدرت همتای گیل گمش بود به عنوان مصاحب انتخاب و به سوی او فرستاده شد. براساس آنچه کرده خدایان مقدر کرده بودند، گیل گمش و اکیدو دو یار جدایی ناپذیر شدند و در کمال خوشبختی برای مدتی به انجام امور بزرگ مشغول شدند. ولی در انجام این امور باعث رنجش و خشم یکی از خدایان شدند و اکیدو در اثر خشم مزبور زندگی را وداع گفت.ناگهان گیل گمش با اندوه از دست رفتن دوست و یار همیشگی اش مواجه شد و خوشبختی های قبلی را بیهوده یافت و در دنبال خوشبختی واقعی سفر طولانی خویش به سرزمینی دور، سرزمین خوشبختی ها و عمر جاودان را شروع کرد؛ سفری که بسیار دشوار بود، باید در مسیر راه با شیران درنده به جنگ می پرداخت، کوه ها را زیر پا می گذاشت، روزها و شب های مداوماً تاریک و ظلمانی را پشت سر می گذاشت، از رودخانه ها و دریاهایی می گذشت که تماس با قطره یی از آب آنان به معنی مرگ فوری بود.
با این همه گیل گمش موفق شد و پس از گذراندن مصائب بسیار به بهشت زمینی پا گذاشت؛ جایی که از سرچشمه حیات جانی گرفته بود و در آن «مرغ مرگ فریاد نابودی را سر نداده بود، شیران درندگی را فراموش کرده بودند، گرگ و میش در صلح و صفا بودند و عذاب و بیچارگی وجود نداشت». گیل گمش در طول مسافرت طولانی و سخت خویش امیدوار است اسرار مربوط به آزادسازی خویش از مصائب بشری را در انتهای سفر بیابد و به همین انگیزه همه سختی ها را تحمل می کند.
ولی در هر قدم از مسافرتش به او گفته می شود که تلاشش بیهوده است و راه فراری از مرگ و بدبختی های زندگی وجود ندارد و باید مرگ و بیچارگی را به عنوان جزیی از واقعیات زندگی بپذیرد. حتی در انتهای سفر نیز آنگاه که مراد اصلی را می یابد و از او چاره می جوید جواب این است که «دوام وجود ندارد، آیا ما خانه یی می سازیم که برای همیشه جاودان باشد، آیا قراردادی می بندیم که برای همیشه معتبر باشد؟... آیا زمان طغیان رودخانه ها همیشگی است؟»
به این صورت است که افسانه گیل گمش بیهودگی کوشش برای فرار از زنجیرها و بندهای فنا و نیستی را نشان می دهد و نوعی بدبینی عمومی در فرهنگ های سرزمینی فرات را در چند هزار سال پیش منعکس می سازد، نوعی بدبینی که شاید ناشی از شرایط حاکم بر زندگی در این سرزمین در زمان مورد بحث باشد.
به هر حال اسطوره مورد بحث بدین سان که گفته شد پایان می یابد ولی جامعه آرمانی و تفکر درباره آن ادامه می یابد. در همین روال «جزیره رحمت شدگان» نوشته لوسین نویسنده قرن دوم پیش از میلاد مسیح نیز مکانی است که در آن «چشمه های زلال جاری اند، سبزه زارها و جنگل های زیبا سرزمین را پوشانیده است، درختان انگور هر ماه محصول می دهند و دیگر درختان ۱۳ بار در سال به میوه می نشینند.
شهر از طلا و جواهرات ساخته شده و کوچه هایش با عاج فرش شده اند. هیچ کس پیر نمی شود، مردم مرتباً و به طور مداوم مشغول جشن ها و لذایذ زندگی اند و نوشابه شان از چشمه دوگانه لذت و لبخند است. آنها در روی بسترهای گل می خوابند و بلبلان گلبرگ های زیبا بر آنها می افشانند و درختان مداوماً برایشان شراب فراهم آورند.»
در همین روال در یکی از نوشته های عهد قدیم از قول جان قدیس می خوانیم. زمانی خواهد آمد که در آن شیطان برای هزار سال به بند کشیده خواهد شد و در این هزار سال جهان توسط عدالت خواهان و عادلانی که برای مسیح زجر کشیده اند و برای او جان خویش را فدا می کنند حکومت خواهد شد. در پایان این هزار سال مجدداً شیطان برای مدتی آزاد خواهد شد، به دنیا باز خواهد گشت، ملت ها را وسوسه کرده و به انحراف خواهد کشاند و بدین ترتیب بدبختی و سردرگمی فراهم خواهد آورد.
نهایتاً خداوند دخالت خواهد نمود و شیطان و پیروانش را به دریایی از آتش خواهد افکند. تمام مردگان زنده و قضاوت خواهند شد، آنان که شرارت کرده اند به دنبال شیطان به آتش سپرده خواهند شد و باقیمانده مردم در بهشتی جدید و سرزمینی جدید که سرزمین و شهر مقدس است به زندگی ادامه خواهند داد.
در این بهشت و سرزمین مقدس و جدید است که «رودخانه های زلال زندگی جاری خواهند بود، سرزمین به تساوی بین همه تقسیم خواهد شد، بیابان ها محو و همه جا همچون باغ بهشت سرسبز خواهد شد، شادی و خوشبختی در همه جا خواهد بود، خورشید دیگر غروب نخواهد کرد و ماه دیگر روی پنهان نخواهد داشت... گرگ و میش در صلح و صفا خواهند بود و شیران از درندگی و گوشت خواری روی گردانده، علف خوار خواهند شد.»
در همین روال و در سال های ۱۴۰۰ میلادی نوشته مشهور یوتوپیا توسط توماس مور نوشته می شود یا کامپانلا کتاب «شهر خورشید» خویش را به رشته تحریر می کشد و به همین گونه در این دوره با انبوهی از نوشته ها در این زمینه مواجه می شویم.
در یوتوپیای مور از طرفی سعی می شود داستان تخیلی جامعه آرمانی به صورت سفرنامه یی از سرزمین واقعی به رشته تحریر درآید لذا جزئیات فراوانی از این سرزمین رویایی مطرح می شود. مثلاً در این کتاب می بینیم که جامعه آرمانی، جزیره یی است که در حدود ۱۰۰ هزار مایل مربع وسعت دارد و از همه سرزمین ها جدا است.
کشور به ۵۴ شهر تقسیم شده و تمام قسمت ها تا آنجا که جغرافیا اجازه می دهد یکسانند. هر قسمت در حدود ۱۶هزار مایل مربع وسعت دارد و غذاهای کافی در هر قسمت برای حدود ۸۰ هزار نفر ساکنان آن قسمت فراهم می شود. شهرها همه یکسانند. هر شهر دارای قلعه و حصاری است و به چهار قسمت تقسیم می شود. هر قسمت شهر بازار و بیمارستان خاص خویش را دارد. خیابان ها وسیع و مستقیم اند، خانه ها همگی سه طبقه اند و برای هر ۳۰ خانه یک ساختمان بزرگ مشترک ساخته شده است.
هر خانه باغی در کنار خود دارد و اهالی یوتوپیا همه باغبانانی عالی هستند و از این کار لذت می برند. همه احتیاجات تامین است. هیچ خانه یی ملک شخصی هیچ کس نیست و همیشه در همه خانه ها باز است و هر کس می تواند به هر خانه یی آزادانه رفت و آمد کند. خانه ها به افراد تخصیص می یابند و هر ده سال خانه ها عوض می شود. لباس کافی ولی به دور از مصرف گرایی و تنوع خواهی در اختیار همه هست. ثروت برای مردم بی ارزش است و...
«شهر خورشید» کامپانلا براساس دانش و آگاهی های ستاره شناسی و نجوم در زمان مزبور طراحی می شود، قسمت های مختلف شهر در رابطه با ستارگان طراحی و ساخته می شوند، در مرکز شهر ساختمان مربوط به خورشید قرار می گیرد و... دانشمندان ستاره شناسی و نجوم حاکمان شهر قرار داده می شدند و زندگی مردم براساس ستاره شناسی و نجوم اداره و کنترل می شد...
به هر حال اسطوره ها در این زمینه فراوانند و هر یک از این اسطوره ها جای بحث و بررسی فراوان دارد ولی در این نوشته حکایت روایت گونه خود از این افسانه ها را با داستانی از سرزمین خویش به پایان می رسانیم. داستان مورد نظر قصه سیر و سلوک در خودسازی به روایت شیخ عطار در منطق الطیر است. در این داستان، مرغان گرد هم می آیند تا پادشاهی خردمند و عادل و آگاه و کامل از میان خویش برگزینند. در جمع آنان مطرح می شود که در حقیقت مرغان اینچنین پادشاهی دارند ولی به آن آگاه نیستند، پادشاه مزبور سیمرغ نام دارد و در پشت کوه ها در فاصله های دور قرار دارد.
مساله انتخاب پادشاه مطرح نیست، باید رفت و پادشاه مزبور را یافت، البته راه صعب است و مشکلات فراوان و یافتن اینچنین پادشاهی به سادگی ممکن نخواهد بود. همه تحریک و تهییج می شوند و به راه می افتند و یکی از مرغان راهنمایشان می شود. در مسیر راه از انواع و اقسام مشکلات باید بگذرند. کوه ها، دریاها، آتش زارها، بیابان ها، تاریکی ها و... را باید پشت سر گذارند. در هر مرحله در مواجهه با هر دشواری و مشکل گروهی از مرغان با تشبث به توجیهاتی عقب می نشینند و از خیر یافتن پادشاه کامل درمی گذرند.
در این مراحل است که از زبان مرغ راهنما و از دنیای تفکری شیخ عطار، آنچه را که انسان باید باشد می شنویم. به هر حال با این شنیده ها به پیش می رویم تا بالاخره به محل موعود می رسیم. در آنجا است که در حقیقت از خیل عظیم مرغانی که در آغاز راه همراه بودند فقط ۳۰ مرغ باقی مانده و به مقصد رسیده است. ۳۰ مرغی که همان سیمرغ معهودند و نتیجه که؛ پادشاه مورد تقاضا در بطن و ذات آدمی است و انسان باید از محک سختی ها و مرارت ها و تجارب سالیان بگذرد تا خود خویش را باز یابد و آنگاه به معبود رسیده است.
ولی از طرف دیگر هنوز نکته مبهمی باقی می ماند که اکنون پس از سپری شدن این همه سال، زمانی که خود خویش یافته آمد، زندگی تقریباً به پایان رسیده است و هدف از این همه تلاش برای یافتن خود خویش چه بوده است؟ جواب به این سوال در بطن عمق تفکرات عرفانی - مذهبی قابل یافتن است ولی در این نوشته مجال اینچنین بحثی باقی نیست.خلاصه کنیم جامعه بشری طی دوران زندگی خویش همیشه آرمانی و جامعه یی آرمانی داشته و دارد و بدون آنکه اینچنین جامعه یی موجود باشد نمی توان مسیر حرکت مشخصی داشت. به علاوه همان گونه که در ابتدای این نوشته در مورد افراد گفتیم، جوامع بشری نیز در هر لحظه یی از زمان در قید وضعیت موجود خویش اسیرند و این جوامع به اجبار مسیر حرکتی را برای رسیدن از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب برمی گزینند و این مسیر حرکت جز برنامه چیزی نیست، که گاه نوشته شده است و مدون و مکتوب و گاه کلیاتی از آن در ذهن ها روشن است و محاسبات تفصیلی لازم درباره اش به عمل نیامده. گاه محاسبات نیز کامل و مفصل انجام شده، ولی راه گمشده و برنامه به جای کمک به جامعه برای حرکت به سوی مطلوب به صورت سدی جلوی راه حرکت سالم جامعه درمی آید.
با این همه برنامه همیشه هست و باید باشد. اما این همه بدان آورده شد که بدانیم برنامه ریزی تنها تکنیک ها و مدل ها و محاسبات نیست. اینها همه از الزامات برنامه اند ولی وجودشان بدون توجه به سایر ابعاد، نه به معنی خوبی و نه به معنی بدی برنامه است. باید اول با دقت و روشنی مشخص کرد که برای چه برنامه می ریزیم؟ جامعه مورد نظر جامعه آرمانی کدام است؟ در همین جا است که تفکرات ارزشی - ایدئولوژیک جای اساسی خود را می یابد و باید بیابد. همین جا است که خطه انحصاری اقتصاددانان نیست و سرزمین متفکران فلسفه، جامعه شناسان و متخصصان علم سیاست نیز هست و همین است که هر جامعه یی با توجه به ارزش ها و ایدئولوژی حاکم بر آن، نظام خاصی را برای تبیین و تدوین جامعه آرمانی تعبیه کرده است. نکته مهم در این است که اگر جامعه آرمانی با فطرت انسانی سازگار نباشد و به دیگر سخن هر چه فاصله جامعه آرمانی مورد نظر کلی جامعه با جوامع آرمانی تک تک اعضای جامعه فاصله بیشتری داشته باشد، احتمال مشارکت افراد در تهیه و اجرای برنامه مورد نظر کمتر است و هر چه این مشارکت کمتر باشد مشکلات اجرایی بیشتر و احتمال شکست نهایی برنامه و برنامه ها بیشتر. در جهان شرق، دنیای کمونیست، جامعه آرمانی و مدینه فاضله همان است که توسط پایه گذاران فلسفی این نظام، همچون مارکس به رشته تحریر کشیده است.
از نظر او دوران زندگی جوامع بشری در دو مرحله کلی پیش از تاریخ و پس از آن خلاصه می شود. در دوران پیش از تاریخ که خود به دوره های کوتاه تر کمون اولیه برده داری، فئودالیسم و سرمایه داری تقسیم می شود، انسان که در ذات به هیچ گونه ناپاکی آلوده نیست در اثر روابط طبقاتی موجود، به فردی مسخ شده تبدیل می شود و هیچ گاه خود خویش را نمی یابد ولی در نهایت و به ضرورت تاریخ، جامعه سرمایه داری که آخرین مرحله دوران پیش از تاریخ است، به جامعه بی طبقه سوسیالیستی- کمونیستی تبدیل می شود. در این جامعه که همزمان آغاز تاریخ بشر است، انسان از قید مادیات و روابط نامعقول تولید آزاد می شود، دولت از حکومت می افتد و به اداره می پردازد، به هرکس به اندازه احتیاج می رسد و هرکس به اندازه توان کار می کند، جرائم حذف می شود و انسان در بهشت زمینی مزبور به زندگی ادامه می دهد. براساس این تفکر و تخیل ذهنی است که جامعه آرمانی دنیای کمونیست، جامعه بی طبقه مورد بحث، مطرح و برنامه ریزی در جهت حصول به این جامعه صورت می پذیرد. در اینجا با این نکته کاری نداریم که عملاً در جوامع کمونیست امروز وضع به کجا کشیده است؟
آیا جامعه یی که قرار بود مهد آزادی و خلاقیت انسان شود، جامعه یی که براساس تفکرات مورد بحث باید سرآغاز تاریخ بشری و نه تاریخ بشر مسخ شده باشد، تا چه حد به اهداف مزبور رسیده است؟ شکست ملموس فعلی در این زمینه ها نشان از کدام نارسایی بنیانی در دید فلسفی مورد بحث یا نمایانگر کدام اشتباهات اساسی برنامه ریزی یا تلفیقی از هر دو است؟ این مقولات را باید در جای خود و با تفصیل بیشتر مورد بحث و بررسی قرار داد....

برای مطالعه ادامه مقاله به ماخذ اصلی مراجعه شود.