برای مطالعه متن به ادامه مطلب مراجعه شود:


بی‌شک یکی از شخصیت‌‌های ماندگار تاریخ معاصر ماهاتیر محمد مالزیایی است. او حدود دو دهه از طریق انتخابات و با رأی بالای مردم به حزبش نخست ‌وزیر مالزی بود. هنگامی به قدرت رسید که کشورش از مفلوک‌ترین کشورهای جهان سوم بود. او با مدیریت و دانایی خود توانست مالزی را یکی از پیشرفته‌ترین کشورهای منطقه قرار دهد. به عنوان نمونه، تولید ناخالص داخلی این کشور را از 12 میلیارد دلار ِ سال 1980به 230 میلیارد دلار برساند. به‌لحاظ فرهنگی نیز از کشورهای مثال‌زدنی ِ جهان اسلام است. البته این کار بزرگی است اما راستش برای من خیلی اهمیت ندارد و به بعضی مواضع و کارهای او انتقاداتی دارم؛ مانند آن‌چه که با انورمحمد کرد، اما آن‌چه که او را برای من شخصیت با اهمیت جلوه می‌دهد هیچ یکِ این‌ها نیست، بلکه فراست و شجاعت او در دل کندن از قدرت بود. او هنگامی تصمیم گرفت از قدرت کناره‌گیری کند که محبوب‌ترین شخصیت کشور خود بود و در دیگر کشورهای منطقه و اسلامی نیز به عنوان یک شخصیت مقبول مطرح بود، مخصوصاً ایستادگی‌های او در برابر غرب و سخنان صریحش راجع به آمریکا و اسرائیل در میان جوانان از او یک قهرمان ساخته بود. مردم کشورش چنان به او اعتماد داشتند که اگر بیست سال دیگر هم می‌ماند با عشق می‌پذیرفتند و هیچ نیازی به تغییر قانون اساسی و یا سیاسی‌کاری‌های مشمئز کننده نبود. از قضا وقتی اطرافیانش پیش از مردم، از تصمیم او مطلع شدند، فراوان کوشیدند با شمردن دلایل مختلف او را از کارش منصرف کنند اما وی گفته بود: «باید افراد جوان‌تر و بادانش بالاتر بیایند و برای مالزی کار کنند.»
ماهاتیر محمد با کناره‌گیری از قدرت فراموش نشد بلکه امروز او در جهان از چنان محبوبیتی برخوردار است که در کشور خود ما بعضی وزیر وُزرای سابق و لاحق می‌کوشند برای لایق جلوه دادن خود، به مردم بباورانند که مشاور او هستند، یعنی مشاور کسی که دیگر کاره‌ای نیست!
به یاد دارم چند سال پیش یکی از اساتید به‌نام علم مدیریت تعریف می‌کرد که به ملاقات ماهاتیر محمد رفته بودند و از ناهمواری‌های اقتصاد ایران صحبت به میان آمده بود. او با تعجب پرسیده بود: «شما مگر دکتر حسین عظیمی ندارید؟» البته ما مردم ایران دکتر حسین عظیمی را بعد از مرگش شناختیم و تا آن روز خیال می‌کردیم مادر دهر در علم اقتصاد، عالم‌تر از مرحوم دکتر نوربخش و محمد حسین‌ عادلی نزاده است! گویا اگر عزرائیل اگر چند دهه دیگر درنگ می‌کرد هنوز هم آزمون خطاهای مرحوم نوربخش ادامه داشت و کسی توانایی برکنار کردن او را نداشت حتی مجلس شورای اسلامی!

اما به گمان من در تاریخ معاصر ما، هیچ کس مانند امام خمینی‌(ره) به جوانان اعتماد نداشتند. ایشان درست است که هنگام پیروزی انقلاب خود در کهولت سن به سر می‌بردند اما به اعتقاد روان‌شناسانی که درباره‌ی ایشان تحقیق کرده بودند دارای روحیه‌ی جوانانه بودند.
لابد به یاد دارید که، ترکیب نخستین دولت بعد از پیروزی انقلاب، مجموعه‌ای بود از اشخاص مسن و محتاط. اما امام آن دولت را بیش از چند ماه تحمل نکردند و با روی کار آمدن کابینه‌ی شهید رجایی، انقلاب بزرگی در نظام مدیریتی کشور اتفاق افتاد و آن اعتماد کردن به جوانان در سپردن مسؤولیت‌های بزرگ بود. شاید اوج این معجزه در جنگ اتفاق افتاد. هنگامی که امام فرماندهی بزرگ‌ترین نیروی زمینی منطقه را به جوانی به نام صیاد‌شیرازی سپردند، بعضی از تیسماران ارتش شوکه شدند و... ولی چند ماهی نگذشت که درستی ِ رأی امام به اثبات رسید و جبهه‌ها از حالت رکود در آمدند و اوضاع به نفع ایران تغییر کرد، به گونه‌ای که در کم‌تر از نه ماه تمامی سرزمین‌های اشغالی ایران آزاد شده بود و...
در چند سال اخیر نیز رهبر معظم انقلاب گویی احساس می‌کنند مدیریت کلان کشور رو به سوی پیری نهاده است و آن انگیزه‌ی لازم برای پی‌گیری‌ها دیده نمی‌شود، و... لذا ایشان کوشیده‌اند در مناصبِ تحت امر خود از نیروهای جوان‌تر استفاده نمایند. لذا اخیراً در انتصابات ائمه جمعه، ترکیب فقهای شورای نگهبان، فرماندهان نیروهای مسلح و مناصب فرهنگی و... وجود چهره‌های جوان و پرانرژی کاملاً مشهود است.
با این وجود شگفتی این جاست که بعضی از آن جوانان دیروز که امروز به سن پیری رسیده‌اند، گویی هیچ اعتمادی به اشخاص کم سن و سال‌دارتر از خود ندارند و لذا برای ماندن در قدرت همچنان احساس تکلیف می‌کنند و با بحرانی جلوه دادن فضای کشور بر سر خلق‌الله منت می‌گذارند که دارند مثلاً فداکاری می‌کنند! در حالی که باید به بلوغ سیاسی ملت احترام گذاشت و این حقیقت قرآنی را باور کرد که "و من نعمره ننکسه فی‌الخلق، افلا یعقلون؟"

ماخذ: پایگاه فرهنگ و ادب فارسی (لوح)

 

http://www.louh.com/content/1963/default.aspx